پدرمان آدم علیه السلام از گناهان پاک بود

پدرمان آدم علیه السلام از گناهان پاک بود


یکی از سوالاتی که درباره پیامبران در ذهن پیدا می شود آن است که آیا آنان کاملا معصوم بوده اند یا خیر؟ آیا احتمال دارد که گناه کبیره ای و یا صغیره ای از آنها سر زده باشد؟ مثلا مسیحیان اعتقاد دارند که آدم علیه السلام از درخت ممنوعه خورد و این گناهی بزرگ بود که دامن تمام انسانها را گرفت. آیا آیات قرآنی که درباره خوردن آدم علیه السلام از درخت بهشتی است و اخراج شدن او از بهشت نشانه ای بر گناهکار بودن او نیست؟


حضرت آدم

در حقیقت آیات قرآنی فراوانی وجود دارد که باعث می شود در ابتدای امر خیال کنیم نشانه آن است که انبیاء گاه دچار گناه های بزرگ یا کوچکی می شده اند،  مثل همان آیاتی که به خوردن حضرت آدم علیه السلام از درخت ممنوعه می پردازد وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏ (طه، 121) درباره انبیای دیگر مانند ابراهیم و حتی خاتم النبیین محمد- صلوات خدا بر همه آنان باد – هم آیاتی وجود دارد که ممکن است باعث به وجود آمدن این تفکر در ما شود. مثل آیه لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تاخَّر(فتح، 2)

نکته بسیار مهم اینجاست که اگر کسی همیشه به ظاهر آیات قرآن توجه و نگاه خود را عمیق تر ننماید، در فهم قرآن دچار اشتباه می شود. مثلا اگر کسی فقط به ترجمه ظاهری آیه وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلاً (اسراء، 72) توجه کند، مجبور می شود که بگوید که هر کس در این دنیا کور است – هر قدر هم که پرهیزگار و درستکار باشد – در آخرت هم کور است؛ در حالی که واضح است که منظور قرآن، کوری چشم نیست بلکه کوردلی است و هر کس در دنیا کوردل باشد در آخرت هم کوردل است.

بنابراین در فهم آیه های قرآن باید ظاهربینی افراطی را کنار بگذاریم و قبل از آنکه بخواهیم نظری بدهیم، نهایت تلاش خود را در فهم آیات محکم و متشابه و ظاهر و باطن قرآن کرده باشیم. آیاتی که ظاهرشان نشانه گناهکار بودن انبیاء علیهم السلام است نیز از این دسته اند.

در واقع، شیعیان بر عصمت همه انبیاء الهی تأکید می کنند و اگر هم ظاهر بعضی از آیات نشانه ای از گناه کار بودن انبیاء داشته باشد، با دقت در آیه می کوشند که حقیقت معنای آن را دریابند برای آگاهی از دلایل عقلی و قرآنی اعتقاد به عصمت انبیاء به این مقاله مراجعه کنید.

عالم گرانقدر، سید مرتضی (علم الهدی) – شاگرد شیخ مفید و برادر سید رضی – کتاب مخصوصی در این باره نوشته است که تنزیه الانبیاء نام دارد(1). ایشان در این مقدمه کتاب خود اینگونه دلیل می آورد که انبیاء از انجام هر کاری که باعث شود مردم از آنها منزجر شوند معصوم هستند، بنابراین وقتی آنان مردم را به خدا می خوانند، انجام گناهان کبیره و حتی صغیره هم توسط آنان باعث انزجار مردم می شود و ممکن نیست خدا دستور به اطاعت کسانی داده باشد که خودشان مثل بقیه مردم اهل گناهان کبیره یا صغیره می شوند.

اگر کسی همیشه به ظاهر آیات قرآن توجه و نگاه خود را عمیق تر ننماید، در فهم قرآن دچار اشتباه می شود. مثلا اگر کسی فقط به ترجمه ظاهری آیه وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلاً توجه کند، مجبور می شود که بگوید که هر کس در این دنیا کور است – هر قدر هم که پرهیزگار و درستکار باشد – در آخرت هم کور است؛ در حالی که واضح است که منظور قرآن، کوری چشم نیست بلکه کوردلی است و هر کس در دنیا کوردل باشد در آخرت هم کوردل است

او درباره انبیاء الهی آدم، نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف، ایوب، شعیب، موسی، داوود، سلیمان، یونس، عیسی و حضرت محمد خاتم الانبیاء - صلوات خدا بر همه آنان – و سپس درباره امیرالمومنین، امام مجتبی، سیدالشهداء، امام رضا و امام عصر علیهم السلام بحث می نماید و به اشکالات و سوالاتی که درباره عصمت هر یک از آنها وجود دارد، پاسخ می دهد. ایشان در کتاب خود می کوشد که از خود آیات قرآن جهت این منظور استفاده کند. کتاب ایشان خواندنی است و مطالعه آن توصیه می شود، اما در اینجا مناسب می دانیم سخن را کوتاه کنیم و به پاسخهای امام رضا علیه السلام به این گونه سوالات در یک مجلس علمی توجه کنیم:

علىّ بن محمّد بن جهم گوید: به مجلس مأمون وارد شدم، حضرت رضا علیه السّلام نیز آنجا بودند، مأمون از حضرت سۆال کرد، یا ابن رسول اللَّه! آیا شما نمى‏گوئید که انبیاء معصوم هستند؟

حضرت فرمودند: چرا.

شیطان

مأمون گفت: پس معنى این آیه چیست: «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»

حضرت فرمودند: خداوند تبارک وتعالى به آدم فرمود: «اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» و به درخت گندم  اشاره فرمود، «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمین»(بقره: 35) و خداوند به آنان نفرموده بود که از آن درخت نخورند. آن دو نیز به آن درخت نزدیک نشدند و از آن نخوردند، بلکه بعد از وسوسه شیطان از درخت دیگرى خوردند و شیطان به آنان چنین گفت: «ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ» (پروردگار شما، شما را از این درخت نهى نکرده است - اعراف: 20) و فقطّ شما را از نزدیک شدن به غیر آن نهى کرده، و شما را از خوردن آن نهى نکرده است مگر به این خاطر که فرشته نشوید یا جاودانه و همیشگى نگردید و براى آنان قسم خورد که من خیر خواه شما هستم، و آدم و حوّاء تا قبل از آن کسى را ندیده بودند که به دروغ به خدا قسم یاد کند. «فَدَلاَّهُما بِغُرُور» (آنها را فریب داد- اعراف: 22)

عالم گرانقدر، سید مرتضی (علم الهدی) کتاب مخصوصی در این باره نوشته است که تنزیه الانبیاء نام دارد. ایشان در این مقدمه کتاب خود اینگونه دلیل می آورد که انبیاء از انجام هر کاری که باعث شود مردم از آنها منزجر شوند معصوم هستند، بنابراین وقتی آنان مردم را به خدا می خوانند، انجام گناهان کبیره و حتی صغیره هم توسط آنان باعث انزجار مردم می شود و ممکن نیست خدا دستور به اطاعت کسانی داده باشد که خودشان مثل بقیه مردم اهل گناهان کبیره یا صغیره می شوند

آنها نیزبا اطمینان به قسم او از درخت خوردند،  و این قضیّه، قبل از نبوّت آدم اتّفاق افتاد، و این گناه هم گناه کبیره نبود که آدم مستحقّ عذاب جهنّم شود، بلکه از جمله گناهان صغیره‏اى بود که خدا آنها را مى‏بخشد و این قبیل گناهان، بر انبیاء نیز- قبل از زمان نبوّتشان- جائز است، ولى وقتى خداوند او را برگزید و پیغمبر نمود، معصوم شد و هیچ گناهى، چه صغیره، و چه کبیره، مرتکب نشد، خداوند مى‏فرماید: «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏  ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدى‏» (آدم پروردگارش را نافرمانى کرد و به بیراهه رفت سپس خداوند او را برگزید و توبه‏اش را پذیرفت و او را هدایت نمود- طه: 122/ 121) و نیز مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ»(خدا آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید- آل عمران: 33)

در ادامه، مأمون اشکال دیگری درباره معصوم نبودن آدم علیه السلام مطرح می کند و امام رضا علیه السلام جواب او را می دهند. این سوال و جواب طولانی می شود و به ابراهیم و موسی و حضرت محمد – صلوات الله علیهم اجمعین- کشیده می شود که علاقمندان می توانند آن را در جلد اول "عیون اخبار الرضا علیه السلام"  تألیف شیخ صدوق مشاهده کنند.

 

پی نوشت:

1.  ترجمه این کتاب به قلم امیر سلمانی رحیمی توسط انتشارات آستان قدس رضوی چاپ شده است.

2.  ترجمه این کتاب به قلم حمیدرضا مستفید و علی اکبر غفاری توسط انتشارات صدوق چاپ شده است.

روح الله رستگارصفت

شگفتی های پرندگان در قرآن

شگفتی های پرندگان در قرآن

آیات مربوط به پرواز پرندگان را شاید مهندسان هوا ـ فضا بهتر از هر کسی دیگری درک کنند نگاهی به علوم مربوط به پرواز و شروط لازم برای خلبانی، حساسیت و ظرافت این امر را بیش از پیش روشن می‌کند 


پرنده

برخی علومی که مستقیماً به پرواز مربوط است مانند آیرودینامیک، فیزیک دینامیک، فیزیک حرارت، فیزیک الکتریسته و مغناطیس، استاتیک، مقاومت مصالح، هوا‌شناسی و... . این‌جا است که خداوند در کنار سایر آیاتی كه دلالت بر عظمت خود، پرندگان را مطرح می‌کند و انسان را به تفکر در آن دعوت می‌کند.

در میان آیاتی که به پرندگان پرداخته، دو آیه (ملک/ 19 و نحل/ 79) به یك‌دیگر شبیه‌اند كه پرواز را محور قرار داده‌اند. در این مجال از نوشتار فرازهای این دو آیه در كنار یک‌دیگر و به محوریت آیه 19 سوره ملك بررسی می‌شود:

یکی از نکات دقیق و ظریف این است که در سه قسمت از این دو آیه به واژه دیدن (أَوَلَمْ یَرَوْا) توجه شده است. در ابتدای دو آیه و انتهای یکی از آنها که صفت «بصیر» را برای خداوند انتخاب می‌کند، شگفتی آن در ارتباطی است که بین این خصوصیت و پرواز وجود دارد، چرا كه بشر پرواز خود را مدیون نگاه به پرندگان است.[1] اکنون نیز این روش از کارآمدترین روش‌های پژوهش در این زمینه است.

چشم افرادی که برای خلبانی انتخاب می‌شوند باید ده دهم و بدون کور‌رنگی باشد.[2] پرندگان نیز دید تلسکوپی بسیار قوی‌ای دارند و از مسافت بالا به خوبی سطح زمین را می‌بینند. (عبدالرزاق نوفل، الله والعلم الحدیث/ 61)

علاوه بر ساختار فیزیکی چشم، سرعت و دقت پردازش دریافت‌های بینایی توسط مغز نیز اهمیت شایانی دارد. اگر سرعت فرار آن‌ها در یک بیشه‌زار انبوه و هنگام شلیک شکارچی تصور شود، فوق‌العاده بودن آن بهتر نمایان می‌گردد.

آیا پرنده‌ای را می‌یابید که در اثر برخورد با درخت یا یک‌دیگر به روی زمین افتاده باشد؟ در حالی که در شهرهای بزرگ مانند نیویورک می‌توان چنین حادثه‌ای را مشاهده کرد، جایی‌که در شب‌های پاییزی پرنده‌های زیادی به خاطر کوری موقت در اثر نورهای مصنوعی به برج‌ها برخورد کرده، کشته می‌شوند.[3]

در آیه دیگر (نحل/ 79) عبارت ذیل را بیان می‌فرماید كه حاوی نكات قابل توجهی است: «مسخرات فی جو السماء»: «جو» به معنای هوا است (العین، ‏6/ 196؛ لسان العرب، ‏14/ 157؛ المفردات/ 213) این فراز می‌تواند از دو زاویه حائز اهمیت باشد

یکی از سۆالات مهم درباره مهاجرت پرندگان، چگونگی مسیر‌یابی آنان است. راه‌یابی توسط الگوهای مغناطیسی زمین از جدیدترین نظریات در این رابطه است. آن‌چه در این‌جا مناسب بحث حاضر است این است که آن‌ها نه تنها امواج مغناطیسی زمین را درک می‌کنند بلکه آن را به شکل «الگوهای دیداری» می‌بینند.[4]

دقت در شکل ظاهری پرندگان «إِلَى الطَّیْر» نشان می‌دهد تمام وجود آن‌ها براى پرواز هماهنگ است. ساختمان دوكى شكل، پرهاى لیز، سبك و تو خالى که با گیرانداختن هوا باعث سبکی آن می‌شوند، استخوان‌هایی که در عین استحکام، سبک و عموماً تو خالی است و حتی در پرندگانی مثل عقاب در داخل استخوان‌ها کیسه‌های هوایی وجود دارد، سینه پهن که امكان سوار شدن بر امواج هوا را مى‏دهد، ساختمان مخصوص بال‌ها که نیمه انتهای آن نیروى بالابرنده ایجاد مى‏كند، نیمه خارجی آن پرنده را به سمت جلو هل می‌‌دهد. (احمد فۆاد، رحیق العلم والإیمان/ 185)

ساختمان دم كه با قابلیت مانور، حركت سریع به چپ و راست، گاه با گشودن آن باعث کاهش سرعت و حفظ تعادل در نشستن می‌شود و گاه به همراه بال‌ها در مقابل باد پهن می‌شود و هم‌چون باد بادکی اوج می‌گیرد و... . (مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ‏11/340؛ بی‌آزار شیرازی، عبدالكریم، قرآن و طبیعت، پدیده‌های شگفت‌انگیز عالم آفرینش/ 122) همه از ظرافت‌هایی است كه در خلقت پرندگان به كار رفته است.

نباید فراموش کرد که پرنده موجودی است زنده و خصوصیات فیزیولوژیکی او نیز باید او را در این راه همراهی کند، زیرا اگر قرار باشد مشکلات ناشی از پرواز در ارتفاع، حیات او را به مخاطره اندازد، تناسب اندام ظاهری، سودی نخواهد بخشید، بنابراین او در دو بخش باید با پرواز هماهنگ باشد:

 1ـ ظاهری؛ 2ـ سازگاری فیزیولوژیکی. برخی از این ویژگی‌ها عبارتنداز:

پرنده مینا

میانگین فعالیت‌های حیاتی در بدن پرندگان میانگین بالایی است، به این معنا كه نسبت به سایر حیوانات داری قدرت هضم غذای بیش‌تر، قلب بزرگتر و قوی‌تر و نبض سریع‌تر‌ند. درجه حرارت بدن آن‌ها بالاتر و دستگاه تنفسی مناسب‌تر برای نیازهای تنفسی، فشار و قند خون بالا و هماهنگى قدرت دید و سایر حواس نیز از دیگر ویژگی‌های آن‌ها است.(كارم، السید غنیم، الاشارات العلمیة فی القرآن الکریم.../ 329؛ باشا، احمد فۆاد، رحیق العلم والإیمان/ 184) بررسی فراز بعدی، لزوم این سازگاری‌ها را بهتر نشان می‌دهد. 

ارتفاعات بالا «فَوْقَهُمْ» چه در کوه‌نوردی و چه در پرواز مشکلات عدیده‌ای را به خصوص برای موجود زنده می‌تواند به وجود آورد. کمبود اکسیژن، کاهش فشار هوا، تغییرات دما، تغییرات چگالی هوا از این مواردند که می توانند منجر به برخی مشکلات زیستی شوند.

آذرخش یکی دیگر از حوادثی است که هر جسم پرنده‌ای را تهدید می‌کند. شناختن اینكه كدام ابر خطرناك است و پرواز در چه ارتفاع و مسافتی برای پرندگان بی‌خطر و لازم است می‌بایست آنان را هواشناسان ورزیده‌ای كرده باشد.

به عنوان مثال پرستوی دریایی فشار سنج درونی دارد که از فاصله چند صد کیلومتری هوای توفانی را تشخیص داده و راه مناسب را انتخاب می‌کند. (مستند شبکه قرآن، ساعت 30: 21، 21/ 2/ 1387)

در آیه دیگر (نحل/ 79) عبارت ذیل را بیان می‌فرماید كه حاوی نكات قابل توجهی است:  «مسخرات فی جو السماء»: «جو» به معنای هوا است (العین، ‏6/ 196؛ لسان العرب، ‏14/ 157؛ المفردات/ 213) این فراز می‌تواند از دو زاویه حائز اهمیت باشد:

ظرافت ادبی كه در این فراز از آیه به كار رفته است قابل تأمّل می‌باشد (صَافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ)، چرا كه «صف» به حالتی گفته می‌شود که پرنده بال‌های خود را باز نگه می‌دارد و پرواز می‌کند. «یقبضن» به حالت دیگر پرواز یعنی «بال زدن» اشاره دارد

1ـ تأثیر جو در نگه‌داری پرنده.

زیرا پرنده با همین هوا است که پرواز می‌کند و اگر خلأ حاکم باشد قادر به پرواز نیست. علاوه بر آن جریانات هوایی كه در طبقات فوقانی جو می‌وزد می‌تواند بالشتك خوبی برای سوار شدن پرنده بر روی آن باشد. (كارم، السید غنیم، الاشارات العلمیة فی القرآن الکریم .../ 331)

2ـ هماهنگی متقابل پرنده برای شناور ماندن در جو.

از سوی دیگر خود این جو می‌تواند مشکل‌ساز باشد که پرنده باید توان دست و پنجه نرم کردن با آن را داشته باشد. تأثیرات جوی بر جِرم پرنده، مستقیماً علمی به نام آیرودینامیک را پدید آورده است و غیرمستقیم نیز با دو علم دیگر از چهار علم پایه پرواز، یعنی: «میكانیك پرواز» و «سازه‌های هوا فضایی» در ارتباط است.[5]

حرکت هوا، کم و زیاد شدن فشار آن، تند و کند شدن سرعت باد، جریانات پیچیده و گردآبی، برش باد و انفجار رو به پایین هوای سردِ چگال، عواملی است که جسم پرنده و خصوصیت آیرودینامیکی آن باید پاسخ مناسب را به تغییرات آن بدهد.[6]

ظرافت ادبی كه در این فراز از آیه به كار رفته است قابل تأمّل می‌باشد (صَافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ)، چرا كه «صف» به حالتی گفته می‌شود که پرنده بال‌های خود را باز نگه می‌دارد و پرواز می‌کند. «یقبضن» به حالت دیگر پرواز یعنی «بال زدن» اشاره دارد. (مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، 24/ 344)

«صافات» اسم فاعل یا صفت مشبهه است[7] که ثبات را می‌رساند و با حالت صاف نگه داشتن بال‌ها تناسب دارد، زیرا حالت پرنده در آن هنگام ثابت و یکنواخت است، اما «یقبضن» به صورت فعل مضارع آمده که استمرار را می‌رساند و با بال زدن پرنده که یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتد و استمرار دارد هم‌خوان است.

(مَا یُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمنُ)؛ «كه جز (خداى) گسترده‏مهر آنها را نگاه نمى‏دارد» این همه نعمت جلوه‌ای است از رحمت بی‌انتهای الهی که او (إِنَّهُ بِكُلِّ شَی‏ءٍ بَصِیرٌ)؛ «(چرا) كه او به هر چیزى بیناست»

 

پی نوشت ها :

1.  محمد بن احمد، قرطبى، الجامع لأحكام القرآن

2.  رضایی‌اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن

3.  باشا، احمد فۆاد، رحیق العلم و الإیمان

4.  ابوالفتوح رازی، حسین بن على،‏ روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، تحقیق: محمد جعفر یاحقى، محمد مهدى ناصح

5.  فراهیدی، خلیل بن احمد، العین

6.  قرشی، سید على اكبر، قاموس قرآن

7.  حمیدی كلیجی، سعید، قرآن و طبیعت «پدیده های شگفت انگیز عالم آفرینش»

 

فرآوری : زهرا اجلال 

 


منبع :

دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم ؛سال پنجم، شماره 8، بهار و تابستان 1390

به زشتی جنگ،به زیبایی صلح

به زشتی جنگ،به زیبایی صلح


20 نوامبر سالگرد در گذشت خالق بزرگترین رمان در ادبیات روس بود. کتابی که خیلی از ما ایرانی هم آنرا خوانده و لذت برده ایم. جنگ و صلح با قلم و اندیشه ی زیبای لئو تولستوی .به این بهانه با این نویسنده ی بزرگ بیشتر آشنا می شویم.

لئو تولستوی

«لئو تولستوی» در خانواده ای اشرافی و ثروتمند، در دهکده یاسنایا پالیانا در 160 کیلومتری جنوب مسکو متولد شد. او مادرش را در دو سالگی و پدرش را در نه سالگی از دست داد و زیر نظر دیگر افراد خانواده و مربیان خارجی تربیت یافت.

وی در سال 1844 در دانشگاه به تحصیل زبان های شرقی و حقوق پرداخت و در 1847، بی آنکه مدرکی به دست آورد، از ادامه تحصیل سر باز زد و پس از تقسیم املاک خانوادگی به خوشگذرانی پرداخت؛ اما روحیه ناآرام، او را به تجربه های گوناگون و متضاد کشاند. در 1851 برای دفاع از شهر سواستوپول به ارتش قفقاز پیوست. اولین اثر ادبی تولستوی مربوط به این دوره است؛ اثری سه بخشی که بخش اول آن به نام کودکی در 1852 ، بخش دوم آن به نام نوجوانی در 1854 و بخش سوم با عنوان جوانی در 1857 انتشار یافت. این اثر در حقیقت، زندگینامه نویسنده است که او را در چهره قهرمان کتاب نمایان ساخته و اندیشه ها و باورهایش را بیان می کند.

تولستوی به دلیل توجه ویژه ای که به آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان داشت، در سال 1857 به مدت پنج سال از کشورهای اروپای غربی و بزرگان اروپا مانند «چارلز دیکنز»، «ایوان تورگنف»، «فریدریش فروبل» و «آدلف دیستروِگ» دیدار کرد و پس از بازگشت به کشورش بر اساس تجربه های نو آموخته، دست به یک رشته اصلاحات آموزشی زد و در همین راستا به پیروی از ژان ژاک روسو، اقدام به تأسیس مدارس ابتدایی در روستاها نمود.     

تولستوی هیچگاه تفاوتی بین کودکان قایل نشد و دانش آموزان نخبه را از دیگران جدا نکرد تا درخورِ توان و استعداد هر کودکی، آموزش مناسب را به آنها ارزانی دارد. پس از اینکه مدارس از سوی اداره سلطنتی تزار تعطیل شد، تولستوی به فعالیت های فرهنگی و اهداف تربیتی مورد علاقه اش ادامه داد. او با انتشار کتاب های سرگرم کننده که ترکیبی از علوم طبیعی و انسانی و همچنین داستان های آموزشی بود، کودکان را با ارزش های اخلاقی، اجتماعی و معنوی آشنا نمود. میلیونها کودک روسی تا دهه دوم قرن بیستم با آموزش الفبای «لئو نیکلایویچ تولستوی»، سال اول دبستان را آغاز کردند. وی با بهره گیری از این روش توانست نقش مهمی را در جنبش اصلاحات آموزشی و ایجاد مدارس آزاد به گونه «سامرهیل» ایفا کند.

تولستوی در کتاب دیگری با عنوان «قصه های سواستوپول1855، به بیان زندگی خود در میان افسران ارتش و دلاوری های سربازان و دفاع رشیدانه آنان از شهر «سواستوپول» پرداخت.

در سال 1855، پس از سقوط شهر «سواستوپول»، تولستوی به «سن پترزبورگ» رفت و از آنجا به ملک شخصی خود در «یاسنایا پالیانا» بازگشت و از ارتش کناره گیری کرد. داستان بوران1856شب پرهیجانی را در میان برف وصف می کند و با بینش دقیق و هنرمندی خاص، خاطره های دوره کودکی را که به هنگام سفر از ذهن مسافر خواب آلود و نگرانی می گذرد با سبکی شفاف و گویا شرح می دهد. بوران بهترین اثر دوران جوانی تولستوی به شمار می رود. تولستوی در این سال ها دوباره به اروپا سفر کرد و در بازگشت از آنجا، هنگامی که فرمان آزادی غلامان و دهقانان از طرف تزار صادر شد، در ملک خود، مدرسه ای برای کودکان روستایی تأسیس کرد و برای آنها قصه های خواندنی بسیار نوشت.

 تولستوی آمیزه ای از ویژگیهای ناسازگار بود؛ از یک سو دارای جسمی قوی و تمایلات حاد بود و از سوی دیگر از تمایلات جسمانی بیزار بود. او نمی توانست زندگی خود را با اندیشه اش سازگار کند؛ به گونه ای که می خواست باتقوا و پرهیزگار باشد، اما طبقه و خانواده اشرافی و پرتوقع او، لذت محرومیت را از او گرفته بود؛ می خواست لذت فقر را بچشد، اما نمی توانست خانواده اش را از لذتهای مادی و رفاه محروم کند؛ می خواست تنها بماند، اما بر تعداد پیروانش افزوده می شد

در 1862 تولستوی با دختری به نام سوفیا که از پیش به او دل بسته بود، ازدواج کرد و اولین دوره زندگی مشترک را با نیکبختی و کامرانی گذراند که بعدها در کتاب «آنا کارنینا» به صورت زوج خوشبخت منعکس شده است. در 1862 کتاب قزان هامنتشر شد که دربرگیرنده رویدادهای زندگی نویسنده به هنگام اقامت در خط دفاعی قفقاز است. این اثر چه از نظر هنری و چه از نظر بیان اصول باورهای تولستوی، شاهکار کوچکی به شمار می رود که نویسنده در آن مانند روسو، زندگی ساده را در دل طبیعت می ستاید و بیزاری خود را از مظاهر تمدن آشکار می سازد. در سفر دوم تولستوی به اروپا، برادرش در اثر بیماری سل درگذشت. مرگ برادر تأثیر هولناکی بر تولستوی به جا گذاشت و با تحریک فکری او میان دو قطب مرگ و زندگی، الهام بخش وی در به تصویر کشیدن چهره وحشتناک مرگ در آثار مهمی چون «جنگ و صلح» و آنا کارنینا گردید. «جنگ و صلح» بزرگترین رمان در ادبیات روس و از مهمترین آثار ادبی جهان به شمار می آید. تولستوی در این اثر مهم به شیوه ای بسیار کامل و برمبنای احساس بشردوستانه، رخدادهای اساسی زندگی از قبیل تولد، بلوغ، ازدواج، پیری، مرگ و جنگ و صلح را شرح داده است.کتاب جنگ و صلح همچون حماسه ای بزرگ از طرف منتقدان مورد ستایش فراوان قرار گرفت و با استقبال مردم روبرو شد. در این دوره، تولستوی با وجود شهرت و افتخاری که به دست آورد، دچار اضطرابی روحی شد که هرگز از آن رهایی نیافت. خود او درباره تغییر حالش می نویسد :

دوست داشتم مورد مهر و محبت قرار می گرفتم، فرزندان خوب داشتم و از سلامت و نیروی جسمانی و روحی برخوردار بودم و مانند دهقانی قادر به درو و ده ساعت کار مداوم و خستگی ناپذیر بودم. ناگهان زندگیم متوقف شد، دیگر میلی در من وجود نداشت، می دانستم که دیگر چیزی نیست که مورد آرزویم باشد، به گرداب رسیده بودم و می دیدم که چیزی جز مرگ پیش رویم قرار ندارد، من که آنقدر تندرست و خوشبخت بودم، احساس کردم که دیگر نمی توانم به زندگی ادامه دهم.

 از آن پس تولستوی در ورای هر چیز، عدم را می دید و تحت تأثیر این ضربه روحی، همه چیز در نظرش رنگ باخت. حساسیت و دلبستگی او به چیزهای پرلطف زندگی، ناگهان به نفرت تبدیل شد و پیوسته به این مسأله می اندیشید که باید ساده زندگی کند و به مردم نزدیکتر شود.

تولستوی در هفتم نوامبر 1910 چشم از جهان فرو بست و برای آرامش روحش، هیچ گونه تشریفات مذهبی انجام نگرفت.شهرت و بقای تولستوی به دلیل داستانهایش بود. از آثار او می توان: «آناکارنینا»، «اعتراف» ، « حاجی مراد»، «اسیر قفقاز»، «نیروی جهل»، «رستاخیز»، «هنر چیست»، «آهنگ کرتزر»، «شیطان»،« یک تیر کشور دو زخ»، «تابش نور وظلمت»، «انتقام شوهر»، «زناشوئی ناپسند»، «میوه ها ی خرد»، «سه مرگ» و«دوسرباز» را نام برد .

فراوری:مصطفی همتی 

منابع : سایت حوزه هنری / کتاب نیوز

تر و خشک‌هایی که با هم نمی‌سوزند!

تر و خشک‌هایی که با هم نمی‌سوزند!


ممکن است در دنیا به علت بعضی از بی عدالتی ها و سوء مدیریت ها گاهی تر و خشک با هم سوخته می شوند اما این مسئله در قانون الهی به هیچ وجه راهی ندارد و در سنت خداوند تر و خشک با هم نمی سوزند .


حسنات

یکی از ضرب المثل های رایج بین ما ایرانی ها این است که تر و خشم با هم می سوزند ،اینکه اگر بلایی نازل شود ،اگر اتفاقی بیفتد خشک تر با هم می سوزند و فرقی نخواهد کرد ،چرا که طبیعت آتش این است که چوب های تر و خشک را با هم می سوزاند و فرقی بین آنها قائل نیست.

 

اما آیا به راستی این گونه است که همیشه تر و خشک با هم می سوزند؟

جواب این سوال این است که، اگر قضاوت ها و مدیریت ها همیشه به دست انسان باشد ممکن است به خاطر بعضی از مسائل از جمله شهوت جاه و مقام و شهرت و دشمنی با بعضی از افراد، فرقی بین تر و خشک نگذارد و همه را با هم بسوزاند و به قول شاعر:

 

وندر او پیر و برنا هیچ کس باقی نماند              آتش اندر بیشه چون افتد نه تر ماند نه خشک

چنانچه بارها و بارها حق کشی ها و نا عدالتی هایی دیده شده که ظالم و مظلوم در آن فرقی نداشته اند.

اما این مسئله هرگز در سنت های خداوند جایی نداشته و نخواهد داشت، بلکه در دادگاه عدل الهی نمونه ای را نمی توان یافت که تر و خشک با هم سوخته باشند و یا قرار باشد که بسوزند.

سوال مهمی که ممکن است با خواندن این چند خط به ذهن شما خطور کند این است که ما بارها و بارها شنیده ایم که تر و خشک با هم سوخته می شوند و اصلا صراحت آیات الهی هم روشنگر این مساله است، آنجا که خداوند متعال می فرماید:

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ: و از فتنه‏اى كه تنها به ستمكاران شما نمى‏رسد بترسید و بدانید كه خدا سخت‏كیفر است.( الأنفال :  25)

یعنی اگر قرار باشد فتنه ای بیاید فقط کسانی را که ظلم کرده اند در بر نخواهد گرفت، بلکه همه افراد از ظالم گرفته تا مظلوم را فرا می گیرد.

برای اینکه پاسخ این سوال به خوبی روشن شود به بعضی از روایت هایی که در این زمینه وارد شده است اشاره می کنم:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خداوند هرگز تمام مردم را به خاطر گناه بعضى از آنان مجازات نمى‏كند، مگر زمانى كه منكرات در میان آنان آشكار گردد و دیگران در حالى كه توان انكار و برخورد با آن را داشته باشند، سكوت كنند كه اگر چنین شد، خداوند همه‏ى آنان (خاصّ و عام) را عذاب مى‏كند.( تفسیر «المنار»، ج 9، ص 638 )

وقتی عذاب ها فراگیر می شود و همه مردم را فرا می گیرد که افرادی که گناهی مرتکب نمی شوند در برابر گناه دیگران بی تفاوت باشند و عکس العملی از خود نشان ندهند، که در این گونه موارد هر دو گروه ظالم و گناه کارند، چه آن گروهی که مرتکب گناه شده اند و چه آن گروهی که در برابر گناه دیگران سکوت کرده و امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده اند

و یا در روایت دیگری از امیرالمومنین علی علیه السلام می خوانیم که حضرت فرمودند:

اگر گناهى پنهانى انجام گیرد، خداوند عموم مردم را عذاب نمى‏كند، امّا اگر گروهى منكراتى را آشكار انجام دهند و مردم آنان را سرزنش نكنند، هر دو گروه مستوجب عقوبت مى‏شوند. (تفسیر اثنی عشری)

همانظور که مشاهده می کنید وقتی عذاب ها فراگیر می شود و همه مردم را فرا می گیرد که افرادی که گناهی مرتکب نمی شوند در برابر گناه دیگران بی تفاوت باشند و عکس العملی از خود نشان ندهند، که در این گونه موارد هر دو گروه ظالم و گناه کارند، چه آن گروهی که مرتکب گناه شده اند و چه آن گروهی که در برابر گناه دیگران سکوت کرده و امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده اند .

در آیات الهی نیز نمونه فراوانی از این مسئله به چشم می خورد که هیچ گاه در طول تاریخ و در میان اقوام گذشته ترو خشک با هم سوخته نشده اند که برای روشن شدن بحث به بعضی از آنها اشاره می کنیم :

1) جریان ماهیگیری بنی اسرائیل در روز شنبه

بعد از اینکه به خاطر امتحان این قوم خداوند ماهی گیری را در روز شنبه ممنوع کرد افراد به سه گروه تقسیم شدند :

الف:کسانی که اقدام به ماهی گیری کرده و امر خداوند را نادیده گرفتند.

ب:کسانی که بی تفاوت بودند و به زندگی خود مشغول بودند.

ج:کسانی که امر به معروف و نهی از منکر کردند و آنها را از این کار بر حذر داشتند.

حال وقتی زمان عذاب این گروه فرا رسید، تر و خشک با هم نسوختند و تنها کسانی که مرتکب گناه شده بودند و همچنین کسانی که در برابر گناه آنها سکوت کرده و بی تفاوت بودند مورد عذاب الهی قرار گرفتند چنانچه خداوند متعال می فرماید:

(فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما كانُوا یَفْسُقُونَ : پس هنگامى كه آنچه را بدان تذكّر داده شده بودند، از یاد بردند، كسانى را كه از [كار] بد باز مى‏داشتند نجات دادیم؛ و كسانى را كه ستم كردند، به سزاى آنكه نافرمانى مى‏كردند، به عذابى شدید گرفتار كردیم.)( الأعراف :  165)

صاعقه

2) جریان حضرت صالح

وقتی قوم ثمود در برابر پیامبر خود نا فرمانی کردند و به تعبیر قرآن کریم ضلالت و گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند صاعقه ای وحشتناک و خوار کننده  آنها را فرا گرفت، اما باز در این مسئله نیز تر و خشک با هم سوخته نشدند چرا که گروه اندکی به حضرت صالح ایمان آورده بودند طبق فرموده  خداوند متعال نجات یافتند :

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزیزُ : پس چون فرمان ما در رسید، صالح و كسانى را كه با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود رهانیدیم و از رسوایى آن روز [نجات دادیم‏]. به یقین، پروردگار تو همان نیرومند شكست‏ناپذیر است.( هود :  66)

3) جریان حضرت شعیب

حضرت شعیب بارها و بارها قوم خود را از عواقب اقتصاد بیماری که به آن گرفتار بودند برحذر داشت و آنها را به تجارت سالم و حلال دعوت کرد و فرمود:

بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیْكُمْ بِحَفیظٍ : «اگر مۆمن باشید، باقیمانده [حلال‏] خدا براى شما بهتر است، و من بر شما نگاهبان نیستم.»( هود :86)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خداوند هرگز تمام مردم را به خاطر گناه بعضى از آنان مجازات نمى‏كند، مگر زمانى كه منكرات در میان آنان آشكار گردد و دیگران در حالى كه توان انكار و برخورد با آن را داشته باشند، سكوت كنند كه اگر چنین شد، خداوند همه‏ى آنان (خاصّ و عام) را عذاب مى‏كند

اما این توصیه ها و اندرزها با تهدید حضرت به سنگسار و ... مواجه شد و وقتی عذاب الهی محقق شد در این مسئله هم تر و خشک با هم نسوختند و تنها کسانی که مجرم و گناهکار بودند مستحق دریافت عذاب الهی شدند:

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فی‏ دِیارِهِمْ جاثِمینَ : و چون فرمان ما آمد، شعیب و كسانى را كه با او ایمان آورده بودند، به رحمتى از جانب خویش نجات دادیم، و كسانى را كه ستم كرده بودند، فریاد [مرگبار] فرو گرفت، و در خانه‏هایشان از پا درآمدند.( هود :  94)

اینها همه مسائلی بود که در دنیا اتفاق افتاده است اما در آخرت و در دادگاه عدل الهی نیز مسئله به همین شکل است و آنجا نیز با وجود اینکه همه انسان ها چه مومن و چه کافر در درون آتش و جهنم  قرار می گیرند :

وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا: و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه‏] در آن وارد مى‏گردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است.(مریم: 71)

اما چون سنت الهی این نیست که تر و خشک با هم بسوزند و اصلا آتش هیچ گونه سنخیتی با انسان های مومن ندارد خداوند متعال در ادامه آیه می فرماید:

(ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیًّا: آنگاه كسانى را كه پرهیزگار بوده‏اند مى‏رهانیم، و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ‏] رها مى‏كنیم.)(مریم: 72)

در این جا نیز با وجود اینکه همه شرائط برای سوزاندن تر و خشک با هم مهیا است اما باز مومنین و پرهیزگاران نجات پیدا می کنند و آتش فقط دامن گیر ظالمان می شود .

 

نتیجه

سخن اینکه ممکن است در دنیا به علت بعضی از بی عدالتی ها و سوء مدیریت ها گاهی تر و خشک با هم سوخته می شوند اما این مسئله در قانون الهی به هیچ وجه راهی ندارد و در سنت خداوند تر و خشک با هم نمی سوزند .

امین ادریسی  

سوال های قرآنی و جوابهای امام حسین علیه السلام  

سوال های قرآنی و جوابهای امام حسین علیه السلام 


در زمان خلفاء ، با آن همه  حرص و ولع شدیدى كه مردم به گرفتن حدیث داشته اند ، می بینیم  همه احادیثى كه از امام حسن علیه السلام نقل كرده‏اند، به ده حدیث نمی رسد و از امام حسین علیه السلام هم اساساً چیز قابلى ذكر نكرده‏اند .


حدیث ثقلین

حدیث ثقلین از احادیث معتبر و متواتری است که مورد اتفاق راویان و محدّثان جهان اسلام بوده و در منابع شیعه و اهل سنّت، از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به گونه ای که بزرگان درباره آن، کتاب های جداگانه تألیف کرده اند.

این حدیث که در موارد گوناگون با تعابیر مختلف، از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است، رقم آن متجاوز از صد روایت می باشد.( ر.ک: احقاق الحق، ص 310 - 375)

رسول گرامی اسلام در این حدیث می فرماید:

«انّی تارک فیکم الثّقلین: کتاب الله عزّوجلّ و عترتی اهل بیتی، ألا و هما الخلیفتان من بعدی، و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض ؛ من در میان شما دو وزنه وزین به یادگار می گذارم: کتاب خدای عزّوجلّ و عترتم.(4) آگاه باشید که این دو، جانشینان پس از من هستند، و هیچ گاه از هم جدا نشوند تا در کنار حوض «کوثر» بر من وارد شوند

قرآن و عترت، عصاره نبوّت و تداوم بخش رسالت هستند که هدایت بشر را تا قیامت تضمین می کنند و عدم حضور این دو گوهر متّحد در جامعه انسانی، مایه گسستن رشته نبوّت و مستلزم دائمی نبودن رسالت است؛ زیرا در این صورت، ثمره رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مرتفع شده و این، در حالی است که پیامبر دیگری هم نخواهد آمد .

اهل‏بیت عصمت پیامبر علیهم السلام ، پرچمداران هدایت و مترجمان راستین و واقعی قرآن کریم هستند و رسول گرامی اسلام نیز بارها فرموده بودند که : اهل‏بیت علیهم السلام ، اعلم مردم درباره قرآنند، که در تفسیر و فهم قرآن خطا نمى‏كنند.

اما متأسفانه بعد از رحلت پیامبر اسلام ، عده ای دنیا طلب ، دست مردم را از اهل بیت کوتاه کردند که در واقع این بزرگترین رخنه‏اى بود كه در علم قرآن وارد شد .

و مرحوم علامه طباطبایى(1) این دور كردن مردم از اهل‏بیت علیهم السلام  را ، از بزرگ‏ترین صدمات تفسیر قرآن دانسته است .

اهل بصره در نامه ایی به امام حسین علیه السلام ، پرسیده بودند که «صمد» به چه معنا ست؟ حضرت در پاسخ نوشته بود : درباره قرآن، گفت‏وگو و مجادله نكنید و بدون آگاهى، درباره آن سخن مگویید. از جدم، رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: هر كس بدون علم، درباره قرآن سخن گوید، جایگاهش را در آتش آماده کرده است . بدانید كه خداى سبحان، خود تفسیر صمد را فرموده است: نه زاییده است و نه زاده شده و نه هیچ كس همتاى او است

و لذا در زمان خلفاء ، با آن همه حرص و ولع شدیدى كه مردم به گرفتن حدیث داشته اند، می بینیم  همه احادیثى كه از امام حسن علیه السلام نقل كرده‏اند، به ده حدیث نمی رسد و از امام حسین علیه السلام هم اساساً چیز قابلى ذكر نكرده‏اند . 

ما در اینجا چند تا از آن احادیثی که از امام حسین علیه السلام درباره تفسیر قرآن ، وجود دارد، و به صورت پرسش و پاسخ بوده است ، تقدیم شما سروران عزیز می کنیم .  

1: یابن رسول الله ؛ بر اساس آیه 19 سوره مبارکه حج (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِى رَبِّهِم) ، این دو گروهی که درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال  می پردازند، کیانند؟

پاسخ امام حسین علیه السلام : ما اهل بیت و و بنى امیه هستیم که درباره (ایمان و كفر به) خدا ؛ با هم در ستیزیم.

ما می گوییم كه خداوند  راست مى‏گوید. ولی آنها می گویند: خدا دروغ مى‏گوید. پس ما و آنان، در روز قیامت هم دشمن خواهیم بود.( ..فَنَحْنُ وَ إِیَّاهُمُ الْخَصْمَانِ یَوْمَ الْقِیَامَة... )( الخصال، ج‏1، ص: 42)

2: یابن رسول الله ؛  جانم به فدایت، تفسیر كلام خدای سبحان که می فرماید:(وَالشَّمْسِ وَضُحاها* والقَمَرِ إِذا تَلاها* وَالنَّهارِإِذا جَلّاها) ، چیست؟(2)

پاسخ حضرت:  منظور از آفتاب، پیامبر خدا است و منظور از ماه، امیرمۆمنان، على بن ابیطالب است كه از پى محمد مى‏آید و مراد از روز، قائم آل محمد علیه السلام است كه گستره زمین را پر از روشنایىِ عدل و داد مى‏سازد.( تفسیر فرات، ص 562)

متأسفانه بعد از رحلت پیامبر اسلام ، عده ایی دنیا طلب ، دست مردم را از اهلبیت کوتاه کردند . که در واقع این بزرگترین رخنه‏اى بود كه در علم قرآن وارد شد

3: اهل بصره در نامه ای به امام حسین علیه السلام، پرسیده بودند که  «صمد» به چه معناست؟

حضرت در پاسخ نوشته بود : درباره قرآن، گفت‏وگو و مجادله نكنید و بدون آگاهى، درباره آن سخن مگویید. از جدم، رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: هر كس بدون علم، درباره قرآن سخن گوید، جایگاهش را در آتش آماده کرده است . بدانید كه خداى سبحان، خود تفسیر صمد را فرموده است: نه زاییده است و نه زاده شده و نه هیچ كس همتاى او است.

نه زاینده است و نه چیزى از او بیرون مى‏آید؛ .... او والاتر از آن است كه چیزى از او بیرون شود و منفصل گردد، چه مادى، چه مجرد، و نه زاییده شده، از چیزى منفصل. و زاده نشده است .... او به وجود آورنده همه چیز است و همه را با قدرت مطلقه خود پدید آورده است. .... این است خدایى كه نه زاییده است و نه زاده شده است. داناى پنهان و آشكار بلند مرتبه و والا منزلت است و او هیچ همتایى ندارد.( التوحید، ص 90) 

 

پی نوشت ها :

1:  المیزان، ج 5، ص 448 

2: شمس- آیات1و2و3(سوگند به خورشید و گسترش نور آن *سوگند به ماه وقتى كه دنبال خورشید مى‏رود*و قسم به روز هنگامى كه جهان را روشن سازد) 

فرآوری : محمدی


منابع :

وبلاگ رهپویان قرآن

امام حسین و قرآن (محمد جواد مغنیه)   

فرجام قاتلان امام حسین(ع) و یارانش + جدول
افراد بسیاری در واقعه عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. گروهی عاشقانه از حریم ولایت دفاع کردند و دسته دیگر، سرنوشتی ذلت‌بار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.

به گزارش فارس و به نقل از الف، دهم محرم سال 61 هجری، حادثه‌ عظیم قیام عاشورا، شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمه‌تمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد.

افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. آنهایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت ‌گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.

اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند در جبهه مقابل حق، ایستادند و سرنوشتی ذلت‌بار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند. 

«تکیه خبر» با استناد به دانشنامه 14 جلدی امام حسین(ع)، فهرستی از اصلی‌ترین دشمنان کاروان حسینی(ع) و چگونگی مرگ آنان تهیه کرده است که در جدول زیر ارائه می‌شود:

 

نام نقش وی در کربلا سرانجام و چگونگی مرگ
شمر بن ذی‌الجوشن نقش‌آفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ
محمد بن اشعث بن قیس نقش‌آفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد
عبید الله بن زیاد در حادثه کربلا، همه جنایت‌ها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد 
یزید بن معاویه چوب زدن بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد
سنان بن انس نقش مؤثری در کشتن  اباعبدالله الحسین(ع) داشت زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت
عمر بن سعد مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد
حرملة بن کاهل پرتاب تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع)  مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند
حصین بن نُمیر فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع)  ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد
مالک بن نُسیر کِندی فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند
زرعه دامی از قاتلان امام(ع) هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه می‌زد و می‌گفت به من آب دهید
محمد بن اشعث هتک حرمت امام حسین(ع) توسط نیش عقرب در هنگام قضای حاجت مُرد 
عبدالله بن حَوزه تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع) قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت  
شبث بن ربعی با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر ران‌هایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند
ابحر بن کعب برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشم‌هایش را از حدقه درآورد
شرحبیل از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد  مختار او را با آتش سوزاند
عمروبن حجاج در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد
احبش بن مرثد(اخنس) با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد
عبدالله بن ابی حُصین آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بی‌شرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعه‌ای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه هلاک شد
بَجدل بن سُلیم انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد
اسحاق بن حَیوه حضرمی داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید

امام چهارم را بهتر بشناسیم

امام چهارم را بهتر بشناسیم

امام سجاد


چهارمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت، حضرت علی بن الحسین علیه السلام معروف به سجاد، نمادی از کمالات و ارزش های انسانی، زینت بندگان پاک سیرت و پیام آور کربلا بود. ابرمردی که شاهد تلخ ترین حوادث روزگار بود، ولی چون کوهی استوار در برابر همه توفان های بلا و دشواری ها ایستادگی و در جبهه های گوناگون با آنها مبارزه کرد. امام معصومی که هدایتگری های خویش را در عصر خفقان و سیاهی، در قالب دعا و مناجات با خدا به امت اسلامی ارزانی داشت و توانست در سایه سار دانش خود، بزرگان و اندیشمندانی گران قدر را در دامان خود بپروراند.

 

از خاندانی پاک

بلبل بوستان علوی امام سجاد علیه السلام در آشیانه پر مهر و محبتی به دنیا آمد که خداوند برای توصیف آنانْ سوره «هَلْ اَتی» را نازل کرد و با آیه تطهیر، ایشان را از هر زشتی و پلیدی منزّه ساخت.

پدر بزرگ وار ایشان، امام حسین علیه السلام و مادرش «شهربانو» دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سرزمین پهناور ایران است. این بانوی پاکدامن، چنان محبوبیتی در نزد خداوند متعال پیدا کرد که لیاقت همسری و مادری امام معصوم را پیدا کرده و ذریه پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از ایشان ادامه پیدا کرد.

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود

پیشوای بندگان در محشر

امام سجاد علیه السلام ، زینت عابدان و پیشوای بندگان پاک خداوند است. ابن عباس در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کند که فرمود: «هرگاه روز قیامت شود، ندا دهنده ای در میان جمع اهل محشر ندا می دهد که مایه زینت عابدان کجاست. در آن هنگام، فرزندم، علی بن الحسین با کمال سرفرازی و سربلندی در محشر ظاهر می شود و میان صفوف حرکت می کند».

 

القاب آسمانی

امام چهارم، القاب و کنیه های زیادی دارند که هرکدام از آن ها، بر یکی از کمالات اخلاقی و شخصیتی ایشان رهنمون است. در میان کنیه های ایشان، ابوالحسن و ابومحمد از شهرت زیادی برخوردار است و از القاب ایشان، زین العابدین، سید الساجدین، سجاد، سیدالعابدین، زکی و امین را می توان نام برد.

درباره لقب سجاد گفته اند که: آن امام هُمام آن قدر سر به سجده می گذاشت و برای هر نعمتی سجده می کرد که پیشانی اش پینه بسته بود. هم چنین هنگامی که آن حضرت سر به سجده می گذاشت، آن قدر به همان حالت می ماند تا این که عرق از سر و صورت مبارک ایشان جاری می شد.

امام سجاد
در محضر صالحان

چند روزی از تولد امام سجاد علیه السلام نگذشته بود که ایشان مادر مهربان خود را از دست داد و تربیت امام به عهده پدرش افتاد. دستان پر عطوفت و نفس های قدسی سه امام بزرگوار، در تکاپوی تربیت فرزندِ نو رسیده ی حسین علیه السلام بودند: امام سجاد علیه السلام ، دو سال از دوران امامت جدّش امیرالمومنین علیه السلام را درک کرد و نیز به خاطر علاقه زیادی که به عمویش امام حسن علیه السلام داشت، در محضر ایشان حاضر شده و از فیوضات معنوی اخلاقی ایشان نیز بهره گرفت. آن حضرت 12 ساله بود که دوران امامت پدرش شروع شد و همواره از تعالیم و آموزه های دینی پدر بهره می جست تااین که در سال 61 ق خود پرچم دار هدایت امت اسلام گردید.

 

مجلس امام

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود. فَرَزْدَقِ شاعر، در وصف مجلس آن حضرت می گوید: «چشم ها از شدت حیا به زیر بود. هیچ کس سخن نمی گفت مگر آن گاه که او لب به تبسّم می گشود و در چنین وضع و حال، با فقیران و تهی دستان می نشست و غذا می خورد و آنها را به خانه خود دعوت می کرد و با ایشان مأنوس می شد».

بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت

شجاعت امام

بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت. آن حضرت در مقابل عُبیداللّه بن زیاد فرمود:

«آیا مرا از شهادت می ترسانی، در حالی که شهادت مایه مباهات و افتخار ماست».

ایشان در شام نیز به یزید فرمود: «ای پسر معاویه، تو خود می دانی که پرچم پیامبر در جنگ احد و بدر خندق به دست جدّم بود و پدر و جد تو، پرچم کفر را به دست گرفته بودند. وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی می اندیشیدی، به کوه و بیابان می گریختی و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی و اکنون بشارت می دهم که به ذلت و خواری بزرگی گرفتار خواهی شد».

این جملات کوبنده، در هنگامه ای که با فجایع بی شمار بنی امیه، ترس و وحشتی عجیب دل های مردمان را فراگرفته بود، نشان از شجاعت بی نظیر امام سجاد علیه السلام دارد.

 

سخنان گوهربار

*از خداوند به خاطر قدرت و سیطره اش بر تو بترس و از او به علت نزدیکی اش به تو شرم و حیا کن.

*محبوب ترین چیزها بعد از شناخت خداوند، پاک دامنی است.

*بهترین نیکی انسان بر خود، خویشتن داری در مقابل گناه است

    آمنه اسفندیاری


منابع:

مجله گلبرگ، مرداد 1386، شماره 89.

مقاله ای از قاسم جلیلی.

سایت حوزه.

خطرناک‌ترین نقطه‌ی پل صراط

خطرناک‌ترین نقطه‌ی پل صراط

در قرآن کریم آمده است که در قیامت موقف‌های گوناگونی است که توقف برخی از گنه‌کاران در هر یک از آن‌ها به مقدار هزار سال دنیوی خواهد بود، در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم مقصود از آن چیست؟

پل صراط

قبل از هر چیز یادآور می‌شویم که متکلمان اسلامی از مواقف قیامت گاهی به «قنطره»ها و «عقبه»ها تعبیرمی آورند ولی قبل از آنان دو واژه «قنطره» و «عقبه» در آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح شده است و متکلمان نیز آن‌ها را در مباحث کلامی خود بکار برده‌اند.

کلمه‌ی «موقف» به معنی محل توقف(ایستگاه و کلمه‌ی «قنطره» به معنی «پل» و واژه‌ی «عقبه» به معنای «گردنه» است).

امیر مۆمنان (علیه‌السلام) در وصایای معروف خود به فرزند گرامیش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)می‌فرماید:

«وَاعْلَمْ أَنَّ أَمامَکَ عَقَبَةً کَۆُوداً، اَلْمُخِفُّ فِیها أَحْسَنُ حالاً مِنَ الْمُثْقِلِ وَالمُبْطِئُ عَلَیْها أَقْبَحُ حالاً مِنَ الْمُسْرِع وَانّ مَهْبِطَکَ بِها لا مَحالَةَ إِمّا عَلی جَنَّة أَوْ عَلی نار...».([1])

«فرزندم بدان که (پس از مرگ) گردنه‌ی سختی در پیش رو داری، انسان‏های سبک‏بار (از نظر گناه) از افراد سنگین‏بار، وضعیت بهتری دارند، هر کس با تأمل و درنگ از آن عبور کند  از آن کسی که با سرعت از آن می‌گذرد، وضع بدتری خواهد داشت پایان گذر از آن (فرودگاه) یا بهشت است و یا دوزخ».

شیخ مفید: عقبه های قیامت همان احکام دینی است که انسان‌ها باید در روز قیامت پاسخگوی آن‌ها باشند ولی هرگز مقصود این نیست که حقیقتاً در سرای دیگر کوه‌ها و گردنه های صعب‌العبوری بر صراط قرار دارد و بندگان موظفند تا از آن‌ها عبور نمایند و خود را به بهشت برسانند، بلکه مقصود از «عقبه»(گردنه) که در قرآن و روایات آمده است، همان دستورات الهی است که از آنجا که رعایت آن‌ها تحمل مشکلات و دشواری‌هایی را همراه دارد از آن‌ها به «عقبه» تعبیر شده است

مواقف قیامت از نظر متکلمان اسلامی

برخی از متکلمان اسلامی در مورد این مسئله به اجمال گذشته‌اند و هیچ گونه توضیحی درباره‌ی آن نداده‌اند ولی دو متکلم نامدار شیعه:(شیخ صدوق/ م381) و (شیخ مفید/م413) به تفسیر آن پرداخته و هر یک نظر خاصی را ابراز نموده است و ما در اینجا برای آگاهی خوانندگان دیدگاه آنان را یادآور می‌شویم:

عقبه های قیامت از نظر شیخ صدوق

شیخ صدوق در این مسئله (بسان دیگر مسایل کلامی) بیشتر به ظواهر توجه نموده و حاصل آنچه را که از ظاهر روایات در این باره به دست می‌آید، به عنوان اندیشه کلامی خود ابراز نموده است. وی می‌گوید:

«اعتقاد ما در مورد عقبه‌هایی که بر طریق و راه محشر قرار دارد، این است که هر یک از آن‌ها به نام یکی از فرایض دینی نام‌گذاری شده، و انسان موظف است از آن‌ها عبور نماید، هرگاه به خاطر کارهای نیک و در پرتو رحمت الهی از یکی از آن عقبه‌ها بگذرد به عقبه دیگر می‌رسد که باید از آن نیز عبور نماید، و به این ترتیب باید از همه‌ی موقف‌ها و عقبه‌ها بگذرد و در غیر این صورت به دوزخ سقوط خواهد کرد آنگاه می‌گوید: عقبه های یاد شده همگی بر «صراط» قرار دارند و نام یکی از آن‌ها «ولایت» است که همه‌ی اهل محشر در آنجا بازداشت می‌شوند و در مورد ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) مورد سۆال قرار می‌گیرند خطرناک‌ترین عقبه های صراط، عقبه ای است که به نام «مِرْصاد» نام‌گذاری شده است و خداوند به عزت و جلال خود سوگند یاد کرده است که در این «عقبه» ستمگران را بازداشت نماید چنان که می‌فرماید:

(إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ) .([2])

«حقّا که آفریدگار تو در کمینگاه (ستمگران) است».

حضرت علی (علیه‌السلام) نیز به ستمگران هشدار داده می‌فرماید:

«وَلَئِنْ أَمْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ وَهَولَهُ بِالْمِرصادِعَلی مَجازِ طَریقِهِ» .([3])

«اگر خداوند به ستمگران مهلت می‌دهد ولی هرگز آنان را رها نخواهد کرد و در کمین گاهی در مسیرشان از آنان انتقام خواهد گرفت».

همان گونه که یادآور شدیم نظریه‌ی مرحوم صدوق در مورد مواقف و عقبه های قیامت در حقیقت تلخیص روایاتی است که در این باره آمده است، وما در اینجا نمونه‌هایی را یادآور می‌شویم:

1. از رسول گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم)روایت شده است که فرمودند: بر روی «صراط» سه «قنطره»(پل) نصب شده است:

الف. قنطره امانت و خویشاوندان.

ب. قنطره نماز.

ج. قنطره عدل الهی.

هرگاه انسان از دو قنطره نخست با موفقیت عبور نماید، در موقف عدل الهی قرار می‌گیرد و از وی درباره‌ی رعایت حقوق دیگران سۆال می‌شود و اگر به کسی ستم نموده است حق عبور از آن به وی داده نمی‌شود تا مجازات گردد.([4])

2. صدوق در ثواب الأعمال از امام صادق (علیه‌السلام) روایت کرده است که در تفسیر آیه‌ی (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ)فرمودند:

«قَنْطَرةٌ عَلَی الصِّراطِ لا یَجُوزُها عَبْدٌ بِمَظْلَمَة».([5])

3. از ابن عباس روایت شده است که بر جسر (پل) جهنم هفت موقف و بازداشتگاه است، در اولین موقف از توحید سۆال می‌شود اگر عقیده‌ی او در مورد توحید کامل باشد به موقف دوم می‌رسد که درباره‌ی نماز از او سۆال می‌شود هرگاه نماز را صحیح انجام داده است، به بازداشتگاه سوم انتقال داده می‌شود، و در آن از زکات سۆال می‌شود و پس از آن نوبت به روزه خواهد رسید و پس از آن موقف پنجم است که مربوط به حج است و ایستگاه ششم عمره و بالأخره هفتمین بازداشتگاه مربوط به مظالم (حقوق دیگران) است و سرانجام اگر از همین مواقف با موفقیت گذشت وارد بهشت می‌گردد.([6])

همان گونه که ملاحظه می‌شود، ظاهر روایات مزبور و روایات مشابه آن‌ها این است که در قیامت مواقف و قنطره هایی بر روی صراط نصب می‌گردد و در آن مواقف انسان‌ها درباره‌ی هر یک از فرایض دینی مورد سۆال قرار می‌گیرند.

عقبه های قیامت از نظر شیخ مفید

شیخ مفید در مباحث کلامی خود به عقل و داوری‌های آن بیشتر اعتماد می‌نماید و مفاهیم و مسایل کلامی و دینی را بر این اساس تفسیر می‌نماید و در شرح کلام صدوق می‌گوید:

عقبه های قیامت همان احکام دینی است که انسان‌ها باید در روز قیامت پاسخگوی آن‌ها باشند ولی هرگز مقصود این نیست که حقیقتاً در سرای دیگر کوه‌ها و گردنه های صعب‌العبوری بر صراط قرار دارد و بندگان موظفند تا از آن‌ها عبور نمایند و خود را به بهشت برسانند، بلکه مقصود از «عقبه»(گردنه) که در قرآن و روایات آمده است، همان دستورات الهی است که از آنجا که رعایت آن‌ها تحمل مشکلات و دشواری‌هایی را همراه دارد از آن‌ها به «عقبه» تعبیر شده است.([7])

سپس می‌افزاید: التزام به آنچه «حشویه» می‌گویند که روز قیامت، کوه‌هایی با گردنه ای صعب‌العبور آفریده می‌شود و اهل محشر باید از آن‌ها عبور نمایند، ادعایی بدون دلیل است، زیرا نه از نظر دلایل نقلی مطلب روشن و قابل اعتمادی در دست است و نه عقل در این باره قضاوت و حکمی دارد، زیرا آنچه از نظر عقل لازم و قطعی است، این است که بر اساس اصل حکمت الهی به برپایی قیامت حکم قطعی می‌نماید، ولی در مورد خصوصیات یاد شده اگر چه امکان آن را نفی نمی‌کند، ولی هیچ گونه حکمی بر لزوم آن ندارد.([8])

در توضیح کلام مفید یادآور می‌شویم واژه‌ی «عقبه» در قرآن در مورد برخی از فرایض و احکام الهی به کار رفته است چنان که می‌فرماید:

(فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَما أَدْریکَ مَا الْعَقَبَةُ * فَکُّ رَقَبَة * أَوْ إِطْعامٌ فی یَوْم ذی مَسْغَبَة * یَتیماً ذا مَقْرَبَة * أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَة).([9])

«از گردنه صعب‌العبور به آسانی و به سرعت بالا نرفت و نمی‌دانی که آن گردنه چیست؟ آزاد کردن بنده، یا طعام دادن در روز فقر و تهیدستی به یتیم خویشاوند یا مسکین فوق‌العاده تهیدست و بیچاره».

قرآن کریم در تفهیم معارف عمیق و تعالیم عالی خود از روش تمثیل و تشبیه بهره می‌گیرد، و بدین طریق فهم عمیق‌ترین معارف را برای ذهن‌ها و اندیشه های معمولی آسان می‌سازد.

بررسی آیات تمثیلی قرآن خود بحث جداگانه ای را می‌طلبد که در حوصله‌ی بحث ما نیست.آیه‌ی یاد شده در حقیقت از آیات تمثیلی قرآن است، که واقعیت غیر محسوس را به واقعیت محسوس تشبیه می‌نماید، همه‌ی افراد با کوه و گردنه های صعب‌العبور آن به نوعی آشنایی دارند و دشواری عبور از آن‌ها برای نیل به مقاصد دنیوی برای همگان معروف و معهود است قرآن کریم در این آیات این واقعیت را بیان نموده است که رسیدن به مقاصد عالی اخروی و انسانی نیز در گرو تحمل مشکلات و سختی‌هایی است و راه رسیدن به آن رعایت قوانین الهی است و از آنجا که قوانین دینی با تمایلات مرزنشناس حیوانی تضاد و تصادم دارند، در حقیقت رعایت این قوانین بسان عبور از گردنه های سخت و صعب‌العبور است و هر کس در دنیا به آسانی از این گردنه‌ها بگذرد، یعنی قوانین الهی را کاملاً رعایت نماید در سرای دیگر نیز به آسانی از آن‌ها خواهد گذشت و «محاسبه» برای او سهل و آسان خواهد بود.

شاهد بر این مطلب آیات بعدی است چنان که می‌فرماید:

(ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ * وَالَّذینَ کَفَرُوا بِ آیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ * عَلَیْهِمْ نارٌ مُۆْصَدَةٌ) .([10])

«سپس از انسان‌هایی می‌باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش می‌نمایند این گونه افراد در قیامت اهل سعادت و یُمن می‌باشند و آنان که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در سرای دیگر اهل شومی و شقاوتند، آتشی از هر جهت آنان را احاطه خواهد کرد».

در این آیات سرنوشت اخروی انسان‌ها و این که از اهل سعادت و یا شقاوت خواهند بود، نتیجه‌ی عبور آنان از «گردنه‌ها» دانسته شده و گردنه‌ها نیز به آزاد نمودن بردگان، اطعام یتیمان و تهیدستان، سفارش به صبر و مهربانی، در پرتو ایمان به خدا تفسیر شده است بنابراین مقصود از عقبه‌ها، همان ایمان به خدا و احکام الهی است، نه این که در واقع، کوه‌ها و گردنه‌هایی صعب‌العبور در قیامت پدید می‌آیند و به اهل محشر دستور داده می‌شود تا از آن‌ها بگذرند و وارد بهشت گردند بدیهی است آنچه در گذشتن از این نوع گردنه‌ها مۆثر و سودمند است، قدرت و توانایی جسمانی است نه ایمان و اعمال صالح ـ و حال آن که آنچه در قیامت مایه‌ی رسیدن به بهشت می‌باشد ایمان و عمل صالح است و توانایی جسمانی هیچ‌گونه تأثیری در این رابطه ندارند.

بنابراین می‌توان گفت آنچه مُعلّم شیعه (شیخ مفید) در این باره بیان نموده است صحیح‌تر و واقع‌بینانه تر به نظر می‌رسد.([11]).

 



[1] . نهج‌البلاغه:صبحی صالح، بخش نامه‌ها و وصایا، شماره‌ی 31.

[2] . فجر/14.

[3] . نهج‌البلاغه: خطبه 71.

[4] . بحارالأنوار،ج7،ص125، روایت 11 وج8، باب 22، روایت 2و9.

[5] . بحار الأنوار،ج8،ص66.

[6] . بحارالأنوار،ج8،ص64.

[7] . بنابراین نباید به ظاهر این گونه تعبیرها جمود ورزید، بلکه این گونه تعبیرها نوعی تشبیه و تمثیل است که برای این که حقایق غیر محسوس برای ذهن‌های ابتدایی قابل درک باشد مورد استفاده قرار می‌گیرند.

[8] . بحارالأنوار،ج7،ص129.

[9] . بلد/11 ـ 16.

[10] . بلد/17 ـ 20.

[11] . منشور جاوید، ج9، ص 309 ـ 316.

آیا نحوه سینه‌زنی جنوبی حرام است؟

آیا نحوه سینه‌زنی جنوبی حرام است؟

سینه زنی


در سایر اعمال شب و روز عاشورا، از قبیل نمازها و دعاهای آن - غیر از زیارتها و نمازهای آن - اشکالهایی وجود دارد. و ممکن است این اعمال ساخته و پرداخته مخالفین شیعه باشد. مواردی مانند استحباب سرمه کشیدن و غیر آن؛ و حتی اگر از معصومین علیهم السلام نیز روایت شده باشد، باز هم انجام مراسم عزاداری و صلوات فرستادن بر امام علیه السلام و اصحاب او و لعنت نمودن کشندگان آنها بهتر از انجام چیزهایی است که در آن روایات وارد شده است. زیرا در روایت بر این اعمال نیز تاکید شده است.


در این مقاله احکام سعی داریم بطور خلاصه شما را با برخی آداب و اعمال این روزها آشنا کنیم:

بعضی آداب و اعمال دهه اول محرم

1ـ مستحب است تمام ماه را روزه بگیریم. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روایت مخصوص داریم اما احتیاط این است که روز عاشورا را روزه نگیریم ولی از خوردن و آشامیدن تا عصر خودداری نماییم و آنگاه چیزی بخوریم یا بیاشامیم بجهت این که امام حسین علیه السلام و یاران حضرت در عصر از غصه های این دنیای پست رهایی یافتند و در هنگام عصر سعادتمند شده و به مطلوب خود که عبارت بود از دیدار خداوند بزرگ، رسیدند. و شاید بهمین جهت است که دوستان عزادار آن حضرت علیه السلام در عصر این روز غم و غصه آنها کاهش پیدا کرده و از بین می رود.  

2ـ در سایر اعمال شب و روز عاشورا، از قبیل نمازها و دعاهای آن - غیر از زیارتها و نمازهای آن - اشکالهایی وجود دارد. و ممکن است این اعمال ساخته و پرداخته مخالفین شیعه باشد. مواردی مانند استحباب سرمه کشیدن و غیر آن؛ و حتی اگر از معصومین علیهم السلام نیز روایت شده باشد، باز هم انجام مراسم عزاداری و صلوات فرستادن بر امام علیه السلام و اصحاب او و لعنت نمودن کشندگان آنها بهتر از انجام چیزهایی است که در آن روایات وارد شده است. زیرا در روایت بر این اعمال نیز تاکید شده است.

3ـ از چیزهایی که عقل آنها را همراه با زیارت آن حضرت علیه السلام لازم می داند، زیارت اهل بیت و یاران شهید اوست؛ بخصوص با زیارتهایی که وارد شده است.

بعد از این مقدمه نوشتارمان را با چند پرسش و پاسخ در باب عزاداری امام حسین علیه السلام ادامه میدهیم:

 

آیة الله مکارم شیرازی(مد ظله)

سۆال: بعضى از شبهه افكنان مى گویند: حادثه كربلا مربوط به بیش از یك هزار و سیصد سال پیش است و امروز هیچ یك از طرفین آن قضیه و نسل هاى آنها وجود ندارند، چرا هر سال یاد آنها را زنده نگه مى داریم؟

جواب: آنهایى كه ایراد مى كنند، توجّه به این حقیقت ندارند كه عاشورا یك «حادثه» نبود بلكه یك «جریان تاریخى» بود. جریان مبارزه حق و باطل، عدالت و ظلم. و این مبارزه در همه اعصار و قرون ادامه دارد و عاشوراى حسینى درس لازم را براى پیروزى حق بر باطل به طرفداران حق مى دهد و شعار «هیهات منا الذّله» بیانگر این جهاد پرارزش است و ما از این درس در طول تاریخ استفاده فراوان برده ایم.

 

آیة الله خامنه ای(دام ظله):

سوال: آیا قمه زدن به‌طور مخفى حلال است یا اینکه فتواى شریف حضرت عالى عمومیت دارد؟

ج: قمه زنى علاوه بر اینکه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‏شود و سابقه‏اى در عصر ائمه (علیهم‌السلام) و زمان هاى بعد از آن ندارد و تأییدى هم به شکل خاص یا عام از معصوم (علیه‌السلام) در مورد آن نرسیده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مى‏شود بنا بر این در هیچ حالتى جایز نیست.

 

آیة الله صافی گلپایگانی(مدظله):

سوال: آیا سینه زدن برای امام حسین علیه السلام زمانی که سینه باعث می‌شود که قرمز شود آیا اشکال دارد. نمی‌شود که سینه را آهسته زد برای این که باعث می‌شود که مجلس امام حسین علیه السلام پرشکوه برگزار نشود.

جواب: اشکال ندارد.

 

آیة الله خامنه ای(دام ظله):

سوال: آیا استفاده از زنجیرهایى كه داراى تیغ هستند و در برخى كشورها متداول است، در عزادارى جایز مى‏باشد؟

جواب: اگر استفاده از زنجیرهاى مزبور موجب وهن مذهب در برابر مردم شود و یا باعث ضرر بدنى قابل توجهى گردد، جایز نیست.

 

آیة الله صافی گلپایگانی(مدظله):

سوال: آیا سینه زنی جنوبی که حرکاتش به رقص نزدیک است مشکل شرعی دارد؟

ج: سینه زنی مذکور حرام نیست.

 آمنه اسفندیاری  



منابع:

سایت حوزه

سایت اندیشه قم

کتاب المراقبات ـ میرزا جواد ملکی تبریزی  

پایگاه اطلاع رسانی مراجع عظام خامنه ای، صافی، مکارم شیرازی(مد ظلهم)

گزارشی از آموزش و پژوهش سازمان تبلیغات اسلامی استان کرمانشاه در دهه اول محرم

محمدرضا بیات مسئول محترم آموزش و پژوهش سازمان تبلیغات اسلامی استان کرمانشاه در راستای وظایف سازمانی و در تلاشی مضاعف طی دهه اول محرم به بیش از یکصد و ده هیئت در سطح شهر کرمانشاه سرکشی  نموده اند.

لازم به ذکر است این بازدیدها  در جهت شناسایی نقاط قوت و ضعف هیئات مذهبی صورت گرفته است.نکته قابل توجه این که بشیتر بازدید ها در مناطق حاشیه شهر(جعفرآباد،نوکان،آناهیتا،ظفر،صادقیه،دولت آباد،ده پهن،الهیه،ده مجنون ، شهرک های اطراف کرمانشاه و....)بوده است.







نام مقتل‌های معتبر در گزارش واقعه عاشورا

نام مقتل‌های معتبر در گزارش واقعه عاشورا
آیت‌الله محمد محمدی ری‌شهری*

خوشبختانه منابع متعدد قابل اتکایی از پنج قرن نخست به دست ما رسیده که به گزارش نهضت عاشورا پرداخته‌اند. این منابع را می‌توان به دو دسته مستقل و مشتمل تقسیم کرد: منابعی که ویژه گزارش‌دهی نهضت عاشورا و حماسه‌سازان این واقعه بی‌نظیر است و منابعی که تنها بخش و فصل‌هایی از آنها، درباره قیام امام حسین(ع) است. ما در اینجا همه این منابع را به ترتیب تاریخی گزارش می‌کنیم. گفتنی است این منابع از اعتبار یکسانی برخوردار نیستند، اما همه آنها قابلیت ارجاع و استناد را دارند و به وسیله پژوهش‌های تاریخی روشمند قابل بررسی و پذیرش‌اند:

1ـ طبقات الکبری، ابن سعد (متوفی 230)

2ـ انساب الاشراف، بلاذری (متوفی 279)

3ـ اخبار الطوال، دینوری (متوفی 283)

4ـ تاریخ طبری (متوفی 310) این کتاب از مهم‌ترین منابع قیام حسینی است.

5ـ الفتوح، ابن اعثم کوفی (متوفی حدود 314)

6ـ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی (متوفی 356)

7ـ معجم‌الکبیر طبرانی (متوفی 360)

8ـ شرح‌الاخبار، قاضی نعمان (متوفی 363)

9ـ کامل‌الزیارات، ابن قولویه (متوفی 368)

10ـ امالی شیخ صدوق (متوفی 381)

11ـ ارشاد، شیخ مفید (متوفی 413)

12ـ روضة الواعظین، ابن فتال نیشابوری (متوفی 508)

13ـ اعلام الوری، طبرسی (متوفی 548)

14ـ مقتل الحسین خوارزمی (متوفی 568)

15ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر (متوفی 571)

16ـ مناقب ابن شهرآشوب (متوفی 588)

17ـ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر (متوفی 630)

18ـ مثیر الأحزان، ابن نما (متوفی 645)

19ـ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی (متوفی 653)

20ـ الملهوف علی قتلی المطفوف (لهوف) سید بن طاووس (متوفی 664)

21ـ کشف الغمة، اربلی (متوفی 692)

22ـ سیر اعلام النبلاء، ذهبی (متوفی 748)

* منابع غیرقابل استناد در نقل قیام حسینی

حادثه عاشورا از پیشامدهای شگفت تاریخ است. قهرمانانی اندک شمار در برابر خیل عظیم جنگجویان سفاک و بی‌رحم تا واپسین لحظه حیات و آخرین قطره خون مقاومت کردند و از همه چیز در راه محبوب خود گذاشتند. این مقاومت شجاعانه و فداکاری قهرمانانه، از آغازین لحظه‌های پیدایش، در درازنای تاریخ و تاکنون، چشم‌ها را خیره کرده و زبان‌ها و قلم‌ها را به سوی خود کشیده است.

تاریخ‌نگاران و سیره‌نویسان، از نخستین کسانی بودند که به گزارش این واقعه با بسیاری از رخدادهای پبرامونی و حادثه‌های جزیی آن پرداختند و حتی آن دسته مورخان حکومتی که نان امویان را می‌خوردند نتوانستند، آفتاب دلاوری‌ها، رشادت‌ها و حماسه‌سرایی‌های این تعداد به ظاهر اندک و به باطن، با همه انسانیت انسان‌ها برابر، را نادیده و یا آن را زیر ابر تیره، گیرند.

کتاب‌های تاریخ و سیره، چه در میان شیعیان و چه اهل سنت و حتی غیر مسلمانان، واقعه عاشورا را به عنوان یک نقطه عطف و یک پیشامد مسلم گزارش کرده و ارکان و وقایع اصلی آن از مشهورات، متواترات و قطعیات تاریخی است، اما تفصیل‌ها و جزئیات آن، مانند هر واقعه تاریخی دیگری با تفاوت‌هایی در نقل‌ها و یا کاستی‌ها و مبالغه‌هایی قابل انتظار همراه بوده است. این در حالی است که با گذشت زمان و دورتر شدن از اصل واقعه، انتظار تغییر و تحریف بیشتر می‌شود.

نکته‌ای که قاعده لزوم مراجعه به منابع کهن تاریخی و سیره‌نگاری چنان دقیق و با تفصیل به عاشورا و کربلا پرداخته‌اند که غرض ورزی‌ها، اشتباهات و کم دقتی‌های همزاد انسان، را به آسانی نشان می‌دهد. مبنای ما در سنجش اعتبار و سندیت کتاب‌های نوشته شده در دوره‌های بعد، همین منابع کهن و مشترکات تاریخی در کنار حفظ معیارهای نقد متون و اسناد تاریخی است. همچنین از آن رو که حادثه عاشورا، یکی از سرخ‌ترین جلوه‌های گل فام امامت شیعه است، گزارش‌ها و مآخذ پیرامون عاشورا را باید با سنجه عصمت امام(ع) نیز سنجید و سیره رفتاری امامت شیعه را بر آنچه به آنان نسبت می‌دهند حاکم کرد.

بر این اساس، کتاب‌ها و منابعی که گزارش‌های خود را نقادی نکرده و آنها را با منابع اصلی تاریخ برابر ننموده و یا به تعارض آنها با سیره و کرامت و شخصیت امام حسین(ع) و یارانش توجه نکرد‌ه‌اند، دچار ضعف گشته و از گردونه اعتبار و نقل و استناد خارج می‌شوند.

هر اندازه تعداد این گزارش‌های بدون اصل و سند و یا نامتجانس با شخصیت کرامتمندانه و عزتمندانه عاشوراییان در کتابی بیشتر باشد، بر ضعف آن افزوده می‌شود و هر اندازه این گزارش‌ها کمتر، کتاب از اعتبار بیشتر بهره‌مند می‌گردد.

این بدان معناست که نقد ما در این عرصه، متوجه به کتاب و محتوای آن است و نه نویسنده و گردآورنده آنها، چه، برخی از مؤلفان این گونه کتاب‌ها جزو کسانی هستند که از سر شیفتگی به این حماسه تاریخی و شخصیت اعجاب‌انگیز امام حسین(ع) و همراهانش و به پاس قدردانی از فداکاری‌های آنان، قلم به دست گرفته و بدون آن که تخصص اصلی آنها تاریخ و سیره باشد، در عرصه‌ای قلم زدند که تفاوت اصلی با اندوخته‌های علمی آنها مانند فقه و تفسیر قرآن داشت. احساس دین به امام حسین با شوری که از مطالعه نهضت عاشورا به هر انسانی دست می‌دهد، آمیخته شد و این مؤلفان شیفته را گاه به تساهل در رویارویی با گزارش‌های بی‌پایه کشاند و سبب شد آنان حتی به گزارش‌های شفاهی که از زبان این و آن و یا برخی واعظان و مرثیه خوانان شنیده‌اند، اعتماد کنند و افزوده‌هایی ناسازگار با واقعه اصلی عاشورا و در تعارض با اهداف آن را در کتاب‌های خود بیاورند، تا چه رسد به کتاب‌های کم اعتبار ، مجهول و یا حتی مجعول.

زمینه‌ها و عامل‌هایی چند، نیز این جریان را به شدت بخشید که از جمله آنها، پیدایش سبک داستان‌پردازی و ارائه قرائت جذاب و مخاطب محور، از واقعه عاشورا بود. سبکی که بر پایه گرایش طبیعی انسان به حکایت و نقل زیبایی وقایع روی داده، شکل گرفت و میل فطری آدمیان به بزرگ داشتن و بزرگتر کردن قهرمانان خود، به آن کمک نمود. در این میان کسانی آیات و روایات باز دارنده از دروغ‌پردازی را با جعل اصطلاح «زبان حال» کنار زدند و یا حتی در برخی نمونه‌های معدود، دروغ را تجویز کردند. راه یافتن این زبان تخیلی، احساسی و داستانی به منبر و مرثیه و تعزیه، چرخه نقل شفاهی و نگارش کتبی را کامل کرد و پس از مدتی آنچه به عنوان یک مرثیه یا مداحی و نقل حکایت و به منظور برانگیختن احساسات ساخته و خوانده شده بود، به کتاب‌ها راه یافت و از سوی برخی که میان منابع کهن و نزدیک به واقعه عاشورا با کتاب‌هایی که قرنها پس از آن به نگارش درآمده‌اند تفاوت چندانی نمی‌نهند، به صورت یک سند تاریخی و قابل ذکر درآمد.

این‌ها، همه افزون بر اشتباهات ناخواسته انسانی است که در نقل‌های تاریخی پیش می‌آید، مانند خطای حافظه در نقل شفاهی و خطای باصره در هنگام نوشتن که به گاه نگارش و قرائت نسخه‌ها پیش می‌آید، بویژه ا گر نسخه، مغلوط و یا بدخط باشد. آنچه مایه امیدواری پژوهشگران است، شکل هرمی این جریان ناخجسته است. به این معنا که هر چند ممکن است تعداد کتاب‌های کنونی که مطالب آمیخته از درست و نادرست دارند، فراوان به نظر رسد، اما پی‌یابی جریان نقل آنها، پژوهشگر را به تعداد انگشت‌شماری از منابع مشخص می‌رساند که سرچشمه ورود این ادبیات تخیلی و بدون پشتوانه تاریخی به جریان گزارش دهند حماسه کربلا هستند.

محققان با بررسی صدها گزارش و مأخذیابی مرحله به مرحله هر یک از نقل‌ها، این چند کتاب معدود را شناسایی کرده و ساختار و ضعف‌های آنها را گوشزد کرده‌اند. این بدان معنا نیست که همه مطالب این کتاب‌ها نادرست و تحریف شده است، چه در این کتاب‌ها، گزارش‌های معتبر از کتاب‌های کهن و اصلی تاریخ و سیره نیز نقل شده است. مقصود ما آن است که بسیاری از گزارش‌های نادرست و یا بدون منبع و پشتوانه تاریخی در این کتاب‌ها یافت می‌شود، که برخی با عملکرد و سیره رفتاری امام حسین(ع) و اهل بیت گرامیش ناسازگار است و برخی تنها احتمال وجودشان در منابع به ما نرسیده می‌رود، و بدین جهت مطالب این گونه کتاب‌ها بدون ارزیابی قابل استناد نیستند، این منابع عبارت‌اند از:

1ـ مقتل منسوب به ابومخنف

ابومخنف، لوط بن یحیی بن سعید، در گذشته به سال 158 هجری قمری، از مورخان مورد اعتماد و از اصحاب امام صادق (ع) است، او به احتمال فراوان شیعه و مقبول مورخان فریقین است و از این رو تاریخ‌نگاران و سیره‌نویسان متعدد از کتاب او درباره قیام امام حسین (ع) نقل کرده‌اند. از این میان می‌توان به محمد بن عمر واقدی (م 207) و محمد بن جریر طبری (م 310) در تاریخش، ابن قتیبه (م 322) در الامامة و السیاسة، ابن عبدربه (م 328) در العقد الفرید،‌ علی بن حسین مسعودی (م 345) ‌شیخ مفید (م 413) در الارشاد و نیز النصرة فی حرب البصرة، شهرستانی (م 548) در الملل والنحل، خوارزمی (م 568) در مقتل الحسین و در آخرین حلقه‌ها به ابن عساکر (م 571) [1]، در تاریخ دمشق، ابن اثیر (630) در الکامل، سبط ابن جوزی (م 654) در تذکرة الخواص و ابوالفداء (م 732) اشاره کرد.[2] سوگمندانه اصل کتاب ابومخنف ناپیدا شده و ما تنها می‌توانیم از جمع‌آوری گزارش‌های این مورخان، به بخشی از کتاب او دست بیابیم.

در دوره معاصر آقای حسن غفاری و محمدهادی یوسفی غروی به این کار همت گماشته و آن بخش از کتاب ابومخنف را که طبری در تاریخ خود گزارش کرده، گردآورده و با نام‌های «مقتل الحسین» و «وقعة الطّف» منتشر ساخته‌اند.

پیش‌تر از این دو، کتابی به نام مقتل ابی‌مخنف منتشر شده است که نه تنها دلیلی بر صحت انتساب آن به مؤلف در دست نیست، بلکه تفاوت فراوان و آشکار مطالب آن با نقل طبری از ابومخنف، قرینه نادرستی این انتساب است. دلیل دیگر،‌ وجود برخی مطالب موهن به شخصیت بزرگوارانه امام حسین (ع) است که تألیف آنها از نویسنده‌ای مشهور و موثق همچون ابومخنف، بسی بعید است. جالب توجه آن که میان این کتاب چاپ شده ناشناخته، با متن برخی نسخه‌های خطی آن تفاوت بیش از حد متعارفی به چشم می‌آید و اعتماد به آن را از میان می‌برد. [3]

متأسفانه، نیاز به مقتل أبی مخنف، موجب شده، بسیاری به همین نسخه متداول و رایج روی آورده و بیشتر مطالب آن را نادانسته به أبو مخنف نسبت دهند.

گفتنی است که در دو سده اخیر، بسیاری از محدثان، مورخان و کتابشناسان، پس از تأیید ابومخنف و کتاب اصلی او، کتاب کنونی، متداول و در دسترس «مقتل ابو مخنف» را بی‌اعتبار و غیر قابل استناد دانسته‌اند. از این میان می‌توان به محدث نوری [4]، میراز محمد ارباب [5]، حاج شیخ عباس قمی [6]، سید عبدالحسین شرف‌الدین [7]، سید حسن امین [8] و شهید قاضی طباطبایی [9] اشاره کرد. [10]

2ـ نور العین فی مشهد الحسین(ع)

نور العین، مقتلی منسوب به ابواسحاق اسفرائنی است و این عنوان منصرف به ابراهیم بن محمد بن ابراهیم اسفرائنی، فقیه شافعی و در گذشته به سال 417 یا 418 هجری است، اما هیچ یک از منابع کهن، تألیف چنین کتابی را در شرح حال او گزارش نکرده‌اند. [11] در میان کتابشناسان متأخر، ابتدا اسماعیل پاشا [12] و پس از او شیخ آقا بزرگ تهرانی [13] و یوسف الیان سرکیس [14] این کتاب را به او منسوب داشته‌اند.

آنچه نظر اسماعیل پاشا را کم اعتبار می‌کند، اشاره وی به مأخذ خود، وفیات الاعیان است، حال آن که ما چنینی مطلبی را در وفیات الاعیان نیافتیم و اسماعیل پاشا خود در کتاب دیگرش، ایضاح المکنون، کتاب را بدون ذکر مؤلف آن معرفی کرده است. [15]

کتابشناسان معاصر مانند سید عبدالعزیز طباطبایی (ع) نیز بر اعتقادند که این کتاب را بر اسفرائنی بربسته‌اند؛ زیرا اسلبوب و سبک آن با کتاب‌های تألیف شده در قرن چهارم، یعنی سال‌های تدریس و تألیف اسفرائنی، همسان نیست. [16]‌ و نکته آخر آن که مطالب کتاب، بدون سند و مأخذ است و گاه چنان غیر معتبر و دور از عقل است [17] که تألیف آن را از سوی یک فقیه دانشمند، بعید می‌سازد و از این رو محققان خبره در سیره و تاریخ امام حسین (ع) را به انکار آن سوق داده است. [18]

3ـ روضة‌الشهداء

کما‌ل‌الدین حسین بن علی واعظ کاشفی (م 910) مبتکر سبک قصه‌پردازی و پردازش پندگونه از وقایع تاریخی است. او ـ که سنی بودن و یا شیعه بودنش معلوم نیست ـ شیفته اهل بیت (ع) بود و برای جذب عوام، حوادث تاریخی به ویژه، حادثه عاشورا را با نثری دلپسند به داستان درآورد و در این میان مطالب معتبر و غیر معتبر و مستند و بدون سند را با هم درآمیخت.

سبک جدید، فارسی بودن و انگیزه مؤلف برای خواندن کتاب در مجالس عزا، موجب شد تألیف کاشفی نه یک اثر تاریخی که یک اثر تبلیغی و حتی تخیلی، شمرده شود. متأسفانه عدم توجه به این مطلب و قرائت و استنساخ متکرر آن ـ تا آنجا که سخنرانان مجالس سوگواری امام حسین (ع) را، «روضه» خوان نامیدند ـ، زمینه ورود بسیاری از اطلاعات نادرست این کتاب را به فرهنگ عاشورا فراهم ساخت و در موارد متعددی «زبان حال» و جانشین «زبان قال» حماسه‌سرایان کربلا گشت.

مصحح و حاشیه‌نگار کتاب، علامه ابوالحسن شعرانی نیز در مقدمه‌اش بر کتاب به این موضوع اشاره کرده است: «از نقل ضعیف در روضة‌الشهداء عجب نباید داشت، چون در ادای مقصود واعظ، قوی است، اگر چه برای مقصود مورخ کافی نیست» [19] پیش از شعرانی، نیز، میرزا عبدالله افندی، همکار عالم و کتابشناس علامه مجلسی (ع)، اکثر روایات این کتاب و بلکه همه آن را مأخوذه از کتب غیر مشهوره و غیر قابل اعتماد دانسته [20]، سید محسن امین نیز این سخن را تأیید نموده است.[21] محدث نوری برخی گزارش‌های کتاب را بدون پشتوانه تاریخی خوانده [22]‌ و شهید مطهری آن را پر از دروغ، و تألیف و نشر این کتاب را مانع مراجعه به منابع اصلی و مطالعه تاریخ واقعی امام حسین (ع) دانسته است. [23] شهید قاضی طباطبایی نیز مطالب آن را در مقام تعارض با مقاتل معتبر، ساقط و بی‌ارزش می‌داند.[24] ‌نمونه‌های متعددی از این گونه اخبار غیر قابل باور را می‌توان درجای جای کتاب دید. [25]‌

4ـ المنتخب فی جمع المراثی و الخطب

فخرالدین بن محمد علی بن احمد طریحی (م 1085) مؤلف مجمع البحرین، مجموعه‌ای از احادیث و مراثی درباره امام حسین (ع) و برخی دیگر از امامان را گرد آورد و به قصد گریاندن مؤمنان و تشویق به سوگواری، آنها را به صورت جنگ سامان داد. المنتخب تاریخ نگاری علمی زندگی یا قیام امام حسین (ع) نیست، اکثر مطالب کتاب بدون ذکر مأخذ و احادیث آن به صورت مرسل آمده و غث و سمین در آن به هم درآمیخته است و از این رو آن را متناسب با هدف و شیوه مؤلف، المجالس الطریحیه و یا المجالس الفخریه نیز نامیده‌اند.

ضعف دیگر کتاب، اختلافات موجود در نسخه‌های متفاوت است که می‌تواند نشانگر تصرفات بعدی در آن باشد. [26]

محدث نوری منتخب طریحی را مشتمل بر مطالب موهون و غیر موهون می‌داند[27] و میرزا محمد ارباب قمی، مسامحات فراوان در آن را گوشزد کرده و روایات مختص آن را معتبر ندانسته است.[28] برخی مطالب ضعیف کتاب قابل تردید و رد هستند که خوانندگان را به صفحات ذیل ارجاع می‌دهیم. [29]

5ـ محرق القلوب

محرق القلوب، نوشته ملا مهدی نراقی (م 1209 ق) است. او با اقتباس از روضة الشهداء، به عرضه مطالبی دست یازید که به گونه‌ای شورانگیز، عواطف و احساسات مردم را به سوی واقعه کربلا سوق دهد، اما چون مأخذ نراقی، روضة الشهداء، کتابی ضعیف و مخلوط از مطالب درست و نادرس بود، نوشته او نیز بر اخبار ضعیف و غیر معتبر مشتمل گشت. نراقی خود به ضعیف بودن برخی گزارش‌های کتابش تصریح کرده [30] و از این رو مورد انتقاد برخی از عالمان پس از خود قرار گرفته است. میرزا محمد تنکابنی برخی از اخبار آن را مظنون یا مقطوع الکذب دانسته [31] و محدث نوری با ابراز شگفتی از تألیف چنین کتابی از چنان عالم بزرگی، برخی مطالب آن را منکر نامیده است.[32]

شهید مطهری نیز نراقی را فقیه بزرگی خوانده ولی او را در تاریخ عاشورا، صاحب اطلاع نمی‌داند و برخی مطالب او را نقد کرده است.[33] گفتنی است انتساب کتاب به نراقی، مشهور و تردیدی در آن نرفته[34]، اما محتمل است که آن را در اوایل سن تحصیل و پیش از رسیدن به مراتب کمال علمی، نوشته باشد.

6ـ اکسیر العبادات فی‌اسرار الشهادات «اسرار الشهادة»

آغا بن عابد دربندی شیروانی مشهور به فاضل دربندی (م 1285 یا 1286) از نویسندگانی است که افزون بر رشته تخصصی خود، فقه، در دیگر رشته‌ها، مانند تاریخ عاشورا نیز کتاب نوشت. او با جمع اخبار قوی و ضعیف و به قصد حل اختلاف و تحلیل آنها یکی از بزرگ‌ترین نگاشته‌ها را درباره واقعه عاشورا سامان داد. او شیفته امام حسین (ع) بود و انگیزه زیبایی در نگارش این کتاب داشت، اما به دلیل استفاده از منابع ضعیف در کنار منابع اصلی و نقل برخی گزارش‌های بدون سند نتوانست مقتل معتبری ارائه دهد. او همچنین مبنای نادرستی برگزید و براساس آن از کتاب‌هایی که مشتمل بر اخبار مظنون الکذب بودند نیز نقل کرد. مبنای او این بود که نشانه‌های کذب هر چند به درجه ظن برسد، مانع نقل نیست و نقل چنین اخباری در بیان سیره و تاریخ، بی اشکال است. محدث نوری یکی از منابع ضعیف دربندی را نسخه بدون سر و ته، مجهول و پر از دروغی می‌داند که سید عرب روضه‌خوانی برای کسب تأیید نزد عالمان نجف آورده و سپس به دست دربندی می‌رسد. نسخه‌ای که به گفته محدث نوری، از کثرت اشتمال بر اکاذیب واضحه و اخبار واهیه احتمال نمی‌رود که از مؤلفات عالمی باشد. [35]

سخن محدث نوری را بسیاری از عالمان دیگر تأیید کرده‌اند و بسیاری از نقل‌های نادرس و غیر قابل باور کتاب را به عنوان گواه ارائه کرده‌اند. از این میان می‌توان به میرزا محمد تنکابنی [36]، شاگرد فاضل دربندی ، محدث نوری [37]، شیخ ذبیح‌الله محلاتی [38]، سید‌محسن امین [39]، میرزا محمد‌علی مدرس تبریزی [40]، شیخ آقا بزرگ تهرانی [41] و استاد علامه شهید مرتضی مطهری [42]، اشاره کرد.

گفتنی است بسیاری از تحلیل‌های نویسنده کتاب برای قابل پذیرش کردن گزارش‌هایی است که به سادگی قابل قبول نیستند. [43]

7ـ ناسخ التواریخ

میرزا محمد تقی سپهر، مشهور به لسان الملک (م 1297 ق) از شاعران و منشیان دربار قاجار است. او در کنار کار دیوانی، مأمور شد تاکتابی را درباره تاریخ جهان از آدم(ع) تا آن زمان، بنگارد. [44] کتابی که همه آنچه را گفته‌اند و امکان وقوع دارد و محال نیست، در خود جای دهد هر چند دور از ذهن باشد. او این تفصیل را در بخش مربوط به امام حسین(ع) حفظ کرده و از این رو «هر قصه را که در کتب معارف مروخین و محدثین» [45] دیده، آورده است. او هر چند، گاه به گاه به نقد پاره‌ای منقولات دست می‌یازد، اما خود نیز اشتباهات تاریخی دارد و مطالب ضعیف به کتابش راه یافته است و از این رو با وجود استفاده اهل منبر و مرثیه از آن، نمی‌توان متفردات آن را معتبر دانست. شهید قاضی طباطبایی اشتباهات آن را فراوان دانسته و محتویات بدون مدرک آن را قابل اعتماد ندانسته است. [46] شهید مطهری نیز هر چند مؤلف را متدین خوانده، اما تاریخش را چندان معتبر نداشته و برخی از اشتباهات تاریخی او را گوشزد کرده است. [47]

8ـ عنوان الکلام

ملامحمد باقر فشارکی (م 1314) از فقیهان قرن سیزدهم و چهاردهم اصفهان است. رشته اصلی او فقه اما صاحب منبر وعظ و خطابه نیز بوده است. او بدون آن که قصد بیان تاریخ عاشورا را داشته باشد در پایان سخنرانی‌هایش چند جمله‌ای ذکر مصیبت می‌کرد. او سپس بخشی از این سخنرانی‌ها را که در شرح دعاهای هر روز ماه مبارک رمضان بود به نگارش در آورد و سپس دو عشریه که نوشته‌های ویژه مصائب امام حسین(ع) و در قالب مجالس دهگانه بود به آن افزود.

فشارکی در مقام تاریخ‌نویسی نیست و قصدش ذکر مصیب و گریاندن مردم است، از این رو در بسیاری از موارد سندی برای گفته‌های خود ارائه نمی‌دهد و حتی گاه با وجود تصریح به نبودن برخی مطالب در کتب معتبر و مشهور [48]، تنها به گمان و احتمال، آن را نقل می‌کند.

کتاب عنوان الکلام مرجع و مستند کتاب‌های پژوهشی و تاریخی واقع نشده، اما به دلیل ذکر برخی مواعظ حدیثی و داستانی گاه مورد استناد اهل منبر قرار می‌گیرد. تأخر زمانی مؤلف، نقص ارجاع علمی به کتب منابع و گزارش‌های منفرد و بدون شاهد [49] کتاب را می‌توان دلیل عدم استفاده علمی از آن دانست. [50]

9ـ تذکرة الشهداء

ملا حبیب شریف کاشانی (م 1340 ق) از عالمان و فقیهان پرنویس قرن چهاردهم است. او نزدیک به 200 نوشته دارد که از جمله آنها، تذکرة الشهداء است. کار اصلی شریف کاشانی فقه و علوم وابسته به آن بوده، اما به دلیل شیفتگی به امام حسین(ع) تاریخ مفصلی در شرح حال شهیدان عاشورا نگاشت. شریف کاشی در این کتاب از همه گونه منابع قوی و ضعیف، نقل کرد و از این رو با وجود رد برخی اخبار از سوی مؤلف، تعدادی از روایت‌های ضعیف در کتاب باقی مانده است. این اخبار پشتوانه تاریخی ندارند و قرائن دیگری در کنار آنها وجود ندارد و از این رو همه گزارش‌های کتاب قابل اعتماد نیست. نمونه‌های گزارش متفرد و تأیید نا شده این کتاب را می‌توان در صفحات متعددی مشاهده کرد. گفتنی است برخی از این اخبار محال و یا خارق‌العاده نیستند. اما سند و منبع قابل اتکایی ندارند. [51]

10ـ معالی السبطین

محمدمهدی حائری مازندرانی از نویسندگان قرن چهاردهم (م 1385) دو کتاب دیگر نیز درباره اهل بیت (ع) دارد که یکی با نام «شجره طوبی» و دیگری «الکوکب الدرّی فی احوال النبی والبتول و الوصیّ» است. مرحوم حائری مازندرانی در کتاب «معالی السبطین» اندکی به شرح حال امام حسن و بقیه کتاب را به امام حسین(ع) پرداخته است. او مطالب کتاب را با داستان و شعر در هم آمیخته و آنها را به شکل مطالب مناسب مجالس سوگواری عرضه کرده است.

او مطالب تاریخی، حدیثی و گوناگون را نقل می‌کند تا زمینه مناسبی برای گزارش مقتل و وقایع عاشورا، فراهم آورد و در این میان از نقل مطالب ضعیف و استفاده از کتب و منابع غیر قابل اعتماد ـ مانند روضةالشهداء، اسرار الشهادات، منتخب طریحی و ... خودداری نمی‌کند.

شهید قاضی طباطبایی که با مؤلف آشنایی و مکاتبه داشته نیز نقلیات کتاب را چندان قابل اعتماد نمی‌داند و آن را آمیخته از صحیح و ضعیف خوانده و از این رو ناظر کتاب را به دقت در آن فرا می‌خواند. [52]

نمونه‌هایی از اخبار ضعیف و حتی متفرد کتاب را می‌توان در این صفحات دید. [53]

* منابع معاصر

منابع پس از قرن 9 و 10 آن اندازه متعددند که نمی‌توان به همه آنها پرداخت. اما به گونه‌ای کلی می‌توان گفت اعتبار این کتب، تابع اعتبار منابع مورد استفاده آنها است. به سخن دیگر، هر اندازه گزارش کتب متأخر و معاصر متکی به کتاب‌های کهن‌تر و معتبر‌تر باشد و در نقل خود دقت کرده و رعایت امانت بیشتر کرده باشد، قابل اعتماد‌تر خواهد بود. نمی‌توان کتابی مانند «الکبریت الاحمر» را با وجودعالم بودن نویسنده آن، محمد باقر بیرجندی (1276 ـ 1352 ق) که کتاب خود را با تتبع فراوان گردآورده معتبر و یا غیر معتبر دانست؛ زیرا برخی منابع آن، قابل اعتماد و برخی ضعیف هستند و هر چند مؤلف گاه به نقد برخی گزارش‌ها پرداخته، اما نقل بدون داوری مطالب از کتاب‌های ضعیف نیز در آن کم نیست. گفتنی است بر همین اساس اعتبار بحارالأنوار، نفس المهموم و منتهی الآمال بیشتر است؛ زیرا اکثر گزارش‌های آنها قابل قبول و مستند به کتب کهن و معتبر هستند، به ویژه آن که محدث قمی با عنایت به منابع غیر قابل استناد در پاره‌ای از موارد به ارزیابی روایات نیز پرداخته و لذا استفاده از آنها بلامانع است، مشروط به این که مطالبی که در این کتاب ها از اهل بیت (ع) نقل شده به منبع گزارش نسبت داده شود، نه به اهل بیت(ع).

نتیجه این سخن آن است که تنها به دلیل وجود یک گزارش تاریخی در کتاب‌های معاصر، هر چند مشهور و مورد توجه، نمی‌توان آن را یک سند قابل اتکای تاریخی دانست و به استناد آن، مطلبی را به اهل‌بیت(ع) نسبت داد، بلکه باید منبع آن نیز معلوم و سنجیده گردد.

 

*پی‌نوشت‌ها:

1- ابن‌عساکر بسیار کم از ابومخنف نقل می‌کند. ولی در بخش معرفی زینب دختر امام حسین(ع)، تصریح می‌کند که کتاب ابو مخنف را خوانده است. (تاریخ دمشق: ج 69 ص168)

2- ر.ک: مقدمه وقعة الطّف: ص 9.

3- نسخه‌ای از این کتاب در آخر بحار‌الانوار به چاپ رسیده و یک نسخه خطی به تاریخ 1130 نیز در کتابخانه دار‌الحدیث نگاهداری می‌شود. این نسخه خطی برخی از اشتباهات فاحش نسخه چاپی متداول را ندارد. مانند سند کتاب در آغاز متن چاپی، ص 24 و روایت از کلینی در همان، ص 25.

4- لولو و مرجان: ص 236.

5- أربعین حسینیه: ص 9

6- نفس المهموم: ص9، الکنی و الالقاب: ج 1 ص 155، هدیة الاحباب: ص 45

7- مؤلفوا الشیعه فی صدر الاسلام: ص 41

8- مستدرکات أعیان الشیعه: ج 6 ص 255

9- تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع): ص 60،76،219،222

10- برای آگاهی بیشتر درباره این کتاب و دیگر منابع مرتبط ر.ک: محمد اسفندیاری، کتابشناسی تاریخی امام حسین (ع): ص 70

11- ر.ک: طبقات الشافعیة: ج 4 ص 256، وفیات الاعیان: ج 1 ص 28، تبیین کذب المفتری: ص 243 ، سیر أعلام النبلاء: ج 17 ص 352،‌البدایة و النهایة: ج 12 ص 30

12- هدیة العارفین: ج1 ص 8

13- الذریعه: ج 17 ص 72- 73

14- معجم المطبوعات العربیة: ج 1 ص 436

15- ایضاح المکنون: ج 2 ص 685

16- ر.ک: أهل البیت فی المکتبة العربیة : ص 655

17- مانند آن که اسب امام حسین (ع) به تنهایی 26 سواره و 9 اسب را کشت (ص 51) و یا جنگ از روز سوم محرم شروع شد و امام در همان روز سوم هزار نفر را کشت (ص 36) و اموری دیگر،ر.ک: ص 7،37،41،44،48و ...

18- مانند شهید طباطبایی که آن را در ضعف و جعل مانند مقتل منسوب به ابومخنف و سراسر قصه می‌خواند (تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا (ع)) و نیز محمد ارباب در (أربعین حسینیه: ص 272) و فضل علی قزوینی در (الامام حسین وأصحابه: ج 1 ص 150)

19- مقدمه روضة الشهداء: ص 6

20- ریاض العلماء: ج 2 ص 190

21- أعیان الشیعة: ج 6 ص 122

22- لؤ‌لؤ و مرجان:ص 287

23- حماسه حسینی: ج 1 ص 54

24- تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع): ص 36

25- مانند بیست و دو هزار زخم در پیکر امام حسین (ع) (ص 60)‌و چسبیدن سر به تن فرزندان مسلم بن عقیل (ص 241) و حضور هاشم مرقال در کربلا (ص 301)‌و قصه زعفر جنی (ص 321) و عروسی قاسم (ص 346)

26ـ ر.ک: سخن شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعة: ج22 ص 420.

27ـ لؤلؤ و مرجان: ص 287.

28ـ اربعین حسینیه: ص 64.

29ـ مانند کشته شدن بیش از 10 هزار سوار کار در عاشورا (ص‌ 450) و مخلوط کردن سه جریان شهادت حضرت عباس و اب آوردن برای طفل ابا عبدالله و شهادت حضرت علی اکبر (ص43) و ...

30ـ مقدمه محرق القلوب، به نقل از عاشورا پژوهی: ص 406.

31ـ‌ قصص العلماء: ص 133

32ـ لولو و مرجان: ص 245.

33ـ ر. ک: حماسه حسینی: ج 1 ص 28.

34- ر. ک: الذریعة: ج 4 ص 461 و ج 20 ص و ج 21 ص 359 و ایضاح المکنون: ج 2 ص 443 و هدیة العارفین: ج 2 ص 352.

35ـ لولو و مرجان: ص 251.

36 ـ اخبار غیر معتبره در این کتاب (اسرار الشهادت) بسیار و ضعاف بلکه اخباری که مظنون، کذب آنها است بلکه گویا بعضی از آنها قطعی الکذب باشند و این مایه کسر قدر آن کتاب گردید (قصص العلماء: ص 108).

37ـ کار به آنجا رسید که مخالفان در کتب خود نوشته‌اند که: شیعه بیت کذب است . و اگر کسی منکر شود، کافی است ایشان را برای اثبات این دعوی، آوردن کتاب اسرار الشهادة را به میدان (لؤلؤ و مرجان: ص 289).

38ـ فاضل دربندی در اسرار الشهادة خبر طولانی راجع به عطش سکینه و آب آوردن بریر و پاره شدن مشک و ریختن آب نقل کرده است. حقیر چون به کلی اعتماد بر آن کتاب ندارمف فلذا عنان قلم از نقل آن باز کشیدم. (ریاحین الشریعة: ج 3 ص 272)

39ـ و بالجملة قد قد اکثر فی مؤلفاته النقلیة من الاخبار الواهیه، بل أورد ما لاتقبله العقول و لم تصدقه النقول (اعیان الشیعة: ج 2 ص 88).

40- به حکم انصاف، این کتاب او بلکه دیگر تألیفاتی که در موضوع مقتل نگارش داده همانا در اثر آن همه محبت مفرط که داشته است حاوی غث و سمین بوده است. (ریحانة الأدب: ج 2 ص 217).

41ـ من شدة خلوصه و صفاء نفسه نقل فی هذا الکتاب امورأ لا توجد فی الکتب المعتبرة، و انما اخذها عن بعض المجامیع المجهولة اتکالا علی قاعدة التسامح فی ادلة السنن) (الذریعة: ج 2 ص 279).

42ـ در شصت، هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد؛ تمام حرفهای روضة الشهداء را به اضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یک جا جمع کرد و کتابی نوشت به نام أسرار الشهادة. واقعاً مطالب این کتاب انسان را وادار می‌کند که به اسلام بگرید. (حماسه حسینی: ج 1 ص 55 و ص 106).

43ـ گزارش‌های غیر قابل باور مانند کشته شدن 25هزار نفر به دست حضرت عباس و 330 هزار نفر به دست امام حسین (ع) و یا قصه‌پردازی درباره چگونگی بیرون آمدن امام حسین (ع) از مدینه که به زی پادشاهان شبیه کرده است و یا ارائه رقم 1.600.000 نفری برای سپاه عمر سعد، (ص 345).

44ـ لغت‌نامه دهخدا: مدخل سپهر کاشانی.

45ـ ناسخ التواریخ: ج 1 ص 378.

46ـ تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع): ص 97 و ص 12.

47ـ فلسفه تاریخ: ص 14، حماسه حسینی: ج2 ص 107. استاد مطهری این نکته را بر مؤلف ناسخ التواریخ خرده می‌گیرد که نوشته: اسب امام حسین(ع) چهل تن را با لگد و دندان کشت و سپس به خیمه امام حسین (ع) بازگشت و چندان سر خود را به زمین کوبید که جان از تنش بیرون شد.

48ـ ر.ک: عنوان الکلام: ص 294.

49ـ برای اگاهی از متفردات بدون پشتوانه تاریخی کتاب، ر.ک: ص 81 و 268: مرثیه مادر علی اصغر برای طفل شیرخوارش، ص 265 و 326: بیرون کشیدن پیکر علی اصغر از قبر و جدا کردن سر او از بدن و مطالب دیگر در صفحان: 194، 280، 282، 320 و ...

50- ر.ک: اذریعة: ج 15، ص 268، شماره 1740 و ص 353، شماره 2267، معجم المؤلفین: ج 9 ص 91، اعیان الشیعة: ج 9 332.

51- ر.ک: ص 218 و 222: مسموم بودن و سه شعبه داشتن تیر اصابت کرده به گلوی حضرت علی اصغر، ص 270: حرکت نکردن اسب برای رسیدن به قتلگاه عباس، ص 296 تا 299: شروع جنگ از روز سوم محرم، ص 325 و 443: سوغات و یادگاری آوردن برای دختر امام حسین (ع) و ام‌البنین، ص 365: آمدن صدا از حلقوم بریده و نیز ص 24، 156، 411 و ...

51ـ تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا (ع) ص 206.

52ـ مانند این که امام حسین (ع) وقتی دید علی اکبر به میدان می‌رود سه بار مشرف به مرگ شد (ج 1 ص 254) یا عمه‌ها و خوهران علی اکبر از رفتن وی به میدان ممانعت کردند!

(ج 1 ص 254) یا حضرت زینب قبل از آمدن آمدن امام خودش را روی جنازه علی اکبر انداخت چون می‌دانست اگر او فرزندش را کشته ببیند روح از بدنش مفارقت می‌کند (ج 1 ص 254) یا خروج لیلی از خیمه با سر برهنه پس از شهادت علی اکبر (ج1 ص 255).


*تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم(ع) و رییس دانشگاه قرآن و حدیث و مؤسسه علمی‌ـ‌فرهنگی دارالحدیث قم(به گزارش الف)

نحوه شهادت امام حسین(ع)/ آخرین لحظات امام چگونه گذشت

نحوه شهادت امام حسین(ع)/ آخرین لحظات امام چگونه گذشت

به گزارش الف

امام حسین(ع) به فرزندش امام سجاد(ع) فرمود: فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید، پس بر او اشک بریزید!

به گزارش فارس، مهمترین واقعه روز عاشورا شهادت سیدالشهداء حسین بن علی علیه‌السلام است. در این یادداشت، قطره‌ای از آن دریای مصیبت عظمی و جانگداز بیان شده است.

امام اصحاب وفادار خود را صدا می‌زند

بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیه‌السلام پیوسته به راست و چپ مى‌‏نگریست و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را ندید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمى‏رسید، پس ندا داد:

«یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا یَحْیَى بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْنِ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟

أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».

اى مسلم بن عقیل! اى هانى بن عروة! اى حبیب بن مظاهر! اى زهیر بن قین! اى یزید بن مظاهر! اى یحیى بن کثیر! اى هلال بن نافع! اى ابراهیم بن حُصَین! اى عمیر بن مطاع! اى اسد کلبى! اى عبداللَّه بن عقیل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ ریاحى! اى على بن الحسین! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران میدان نبرد! چه شده است شما را صدا مى‌‏زنم ولى پاسخم را نمى‌‏دهید؟ و شما را مى‏‌خوانم ولى دیگر سخنم را نمى‌‏شنوید؟ آیا به خواب رفته‌‏اید که به بیدارى‌‏تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‌‏اید که او را یارى نمى‌‏کنید؟

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشته‏اند. از خوابتان برخیزید، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنید.

ولى به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمى‌‏کردید، و از یاریم دست نمى‌‏کشیدید، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى‌‏شویم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (معالی السبطین، ج 2 ص 17)

امام حسین علیه‌السلام فرمود: سلامم را به شیعیانم برسان

در روایتى آمده است: هنگامى که امام حسین علیه‌‌السلام تنها شد به خیمه‌‏هاى برادرانش سر کشید، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‏‌هاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمه‌‏هاى یارانش نگریست کسى را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جارى مى‏‌ساخت.

آنگاه به خیمه‏‌هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه‌السلام رفت.

او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام از او پرستارى مى‌‏کند. چون حضرت على بن الحسین علیه‌السلام نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى نتوانست، پس به عمّه‌‏اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است» زینب علیهاالسلام وى را به سینه‏‌اش تکیه داد و امام حسین علیه‌السلام از حال فرزندش پرسید: او حمد الهى را بجا آورد و گفت:

«یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کرده‏‌اى؟».

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود:

«یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم»

شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‏‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!».

حضرت سجّاد علیه‌السلام عرض کرد:

«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجاست؟

در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‏‌دهد- چرا که امام علیه‌السلام خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود.

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد!

على بن الحسین علیه‌السلام آن چنان گریست که بى‌حال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‌‏داد: «همه شهید شدند».

آنگاه پرسید:

«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟»

برادرم على اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏» 

فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمه‌‏ها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‏‌اند.

پس على بن الحسین علیه‌السلام سخت گریست. آنگاه به عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن.

پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مى‌‏خواهى چه کنى؟

عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ»

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.

امام حسین علیه‌السلام او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى‏ هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ»

فرزندم! تو پاک‌‏ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى.

آنان غریب و بى‌‏کس‏‌اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏‌هاى دوران آنان را فرا گرفته است.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّى بخش. چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‏‌هایشان را به وى باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام علیه‌السلام دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ»

اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است.

سپس به فرزندش فرمود:

«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

امام علیه‌السلام لباس کهنه به تن کرد

هنگامى که امام ‏حسین علیه‌السلام عزم میدان کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ»

برایم جامه کهنه‏‌اى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند، زیرا مى‌‏دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.

لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام علیه‌السلام آن را نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.

لباس بلندترى آوردند. امام علیه‌السلام آن را پوشید سپس با بانوان حرم خداحافظى کرد.

در روایت دیگرى آمده است هنگامى که لباس کهنه آوردند، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‌‏هایش پوشید؛ ولى پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدنش بیرون آوردند. (تاریخ ابن عساکر، ج 14 ص 221)

گریه سکینه برای امام علیه‌السلام

در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى را به سینه چسبانید و فرمود:

سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی   مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی‏

لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً    مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی‏

وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلى‏ بِالَّذِی   تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ‏

سکینه! بدان پس از شهادتم گریه‌‏هاى طولانى خواهى داشت. تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن. اى بهترین زنان! هنگامى که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 119)

گفتگوی امام با زنان و بانوان حرم‏

امام حسین علیه‌السلام به سوى خیمه رفت و ندا داد:

«یا سَکینَةُ! یا فاطِمَةُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ»

اى سکینه! اى فاطمه! اى زینب! اى امّ کلثوم! خداحافظ من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد: پدرجان! آیا تسلیم مرگ شده‏‌اى؟! امام پاسخ داد:

«کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او نمانده است؟.

سکینه گفت: پدر جان! (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان!

«هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگر مرغ قطا را رها مى‏‌کردند در آشیانه‌‏اش آرام مى‏گرفت. (اشاره به این‌‏که ما را رها نخواهند کرد).

صداى گریه بانوان برخاست، امام آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حمله‌‏ور شد. (بحارالانوار ج 45 ص 47)

موعظه امام به لشکر عمر سعد

امام حسین علیه‌السلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:

«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»

واى بر شما! چرا با من مى‌‏جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده‌‏ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‏‌ام؟ یا جرمى مرتکب شده‌‏ام؟ و یا حقّى را ترک کرده‌‏ام؟.

گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ» به خاطر کینه‌‏اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى‌‏جنگیم و تو را مى‏‌کشیم. (ینابیع الموده، ج 3 ص 79)

مرگ بهتر از زندگى ننگین است!

امام علیه‌السلام به میدان آمد و مبارز طلبید، هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگى ننگین است.

سپس به میسره (جانب چپ سپاه) یورش برد و فرمود:

أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‏

أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلى‏ دینِ النَّبِىِ‏

منم حسین بن على علیه‌السلام، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت مى‌‏کنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (بحارالانوار، ج 45 ص 49)

و در روایت دیگر آمده است، امام علیه‌السلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار، ج 45 ص 192)

اگر دین ندارید آزاد مرد باشید!

امام علیه‌السلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند.

عمر سعد فریاد برآورد: آیا مى‌‏دانید با چه کس مى‏‌جنگید؟ او فرزند همان دلاور میدان‌‏ها و قهرمانان عرب است، از هر سو به وى هجوم آورید.

بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام علیه‌السلام را هدف قرار دادند و از سوى دیگر به جانب خیمه‌‏ها حمله‌‌‏ور شدند و میان آن حضرت و خیامش فاصله انداختند.

امام علیه‌‌السلام فریاد برآورد:

«وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ، وَارْجِعُوا إِلى‏ أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ»

واى بر شما! اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از حسابرسى روز قیامت نمى‏‌ترسید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید، و اگر خود را عرب مى‏‌دانید به خلق و خوى عربى خویش پایبند باشید.

شمر صدا زد: اى پسر فاطمه! چه مى‏‌گویى؟ امام علیه‌السلام فرمود: «أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ، وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً»

من با شما جنگ دارم و شما با من، ولى زنان که گناهى ندارند، پس تا زمانى‏ که زنده هستم، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید.

شمر گفت: راست مى‏‌گوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: «از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردى است بزرگوار!

سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام علیه‌السلام حمله‏‌ور شدند و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى هجوم آوردند و مانع شدند.

مناجات با خدا و نفرین به دشمن‏

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام به سوى فرات روانه شد که شمر گفت: به خدا سوگند! به آن نخواهى رسید تا در آتش درآیى!

شخص دیگرى گفت: یا حسین! آیا آب فرات را نمى‌‏بینى که مثل شکم ماهى مى‌‏درخشد؟! به خدا سوگند! از آن نخواهى چشید تا آن‌‏که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى!

امام علیه‌السلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً» خدایا! او را تشنه بمیران.

راوى مى‏‌گوید: به خدا سوگند پس از نفرین امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‌‏اى که پیوسته مى‌‏گفت: به من آب دهید! آبش مى‌‏دادند تا آنجا که آب از دهانش مى‌‏ریخت ولى همچنان مى‏‌گفت: آبم دهید که تشنگى مرا کشت! پیوسته این چنین بود تا آن‌‏که به هلاکت رسید!

تیری به پیشانی امام اصابت کرد

آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد.

تیر به پیشانى امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى‏ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً»

خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‏‌رسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز.

سپس به آنان حمله کرد، و به هر کس که مى‏‌رسید او را با شمشیرش بر خاک مى‌‏افکند، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى‌‏بارید و بر بدن امام علیه‌السلام مى‌‏نشست و مى‏‌فرمود:

«یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ»

اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بد عمل کردید. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‏‌اى از بندگان خدا هراسى ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جایى که گمان نمى‏‌برید انتقام مرا از شما بگیرد.

حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟

امام علیه‌السلام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

نزاع و اختلاف در میانتان مى‌‏افکند و خونتان را مى‌‏ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مى‏سازد.

امام علیه‌السلام همچنان مى‌‏جنگید تا آن که زخم‌‏هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 4 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 51)

تیری به گلوی امام اصابت کرد

در روایتى آمده است: هنگامى که دشمنان، امام را آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام اصابت کرد و فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ»

به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا! (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 120)

اصابت سنگ به پیشانی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان

امام علیه‌السلام خسته شد، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام رسید، خون جارى شد.

امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهره‏اش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام علیه‌السلام فرو نشست.

امام (دعاى قربانى خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا.

آنگاه سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ» خداى من! تو آگاهى که اینان کسى را مى‏‌کشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست.

سپس تیر را بیرون کشید. خون همچون ناودان جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‌‏اى از آن به زمین بازنگشت!

بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمود:

«هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ»

آرى، به خدا سوگند! مى‌‏خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگویم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 2 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 53)

عرش خدا از اسب به زمین افتاد

امام علیه‌السلام بر اثر زخم‏‌هاى فراوان از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست.

خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‏‌ها بیرون آمد و با ناله‌‏اى جانسوز مى‌‏گفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ» کاش آسمان بر زمین فرو مى‏‌افتاد.

عمر بن سعد را دید که نزدیک امام علیه‌السلام ایستاده است. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید مى‏‌کنند و تو نظاره مى‌‏کنى؟!

اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج 3 ص 78)

حضرت زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ» واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟

سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)

امام علیه‌السلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‌‏جنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‏‌گفت:

«أَعَلى‏ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی؛ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ. أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضى‏ حَتّى‏ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‏‌اید؟ هان! به خدا سوگند! پس از من بنده‌‏اى از بندگان خدا را نمى‏‌کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد.

به خدا سوگند! من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمى‌‏برید از شما بگیرد.

هان! به خدا سوگند! اگر مرا به قتل برسانید، خداوند شما را گرفتار نزاعى در میان خودتان مى‏‌سازد و خونتان را مى‌‏ریزد و (هرگز) از شما راضى نگردد تا عذاب سنگین و دردناکى به شما بچشاند. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)

آخرین مناجات‌های امام علیه‌السلام

امام حسین علیه‌السلام در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود چنین مناجات مى‌‏کرد:

«اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلى‏ ما تَشاءُ، قَریبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى‏ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ».

خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در کیفر و انتقام)! بى نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلایت نیکو!

هر گاه تو را بخوانند نزدیکى! بر آفریده‌‏ها احاطه دارى! توبه‌‏پذیر توبه کنندگانى! بر هر چه اراده کنى توانایى! و به هر چه بخوانى مى‌‏رسى!

چون سپاست گویند سپاسگزارى! و چون یادت کنند یادشان مى‌‏کنى!

حاجتمندانه تو را مى‌‏خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‌‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‌‏گریم و ناتوانمندانه از تو یارى مى‏‌طلبم تنها بر تو توکّل مى‌‏کنم، میان ما و این قوم حکم فرما!

اینان به ما نیرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه صلى الله علیه و آله هستیم، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‏‌ات امین ساختى. پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان.

آنگاه افزود: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى‏ حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى‏، یا قائِماً عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ»

پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏‌ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست.

بر حکم تو صبر مى‏‌کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‌‏اى که پایان‏ناپذیر است! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص 282)

لحظات شهادت سالار و سرور شهیدان عالم

راوی مى‏گوید: «کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام علیه‌السلام را نظاره مى‏‌کردم. بخدا سوگند! هرگز به خون آغشته‌‏اى را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولى این چنین زیبا و درخشنده باشد. آنچنان نور چهره‌‏اش خیره کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت.

حسین علیه‌السلام در آن حال شربتى آب مى‌‏خواست. شنیدم مردى سنگدل و بى‏‌ایمان پاسخ داد: آب نیاشامى تا بر آتش درآئى (نعوذ باللَّه) و از حمیم آن بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «إِنَّما أَرِدُ عَلى‏ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی»

بلکه من بر جدم رسول خدا وارد مى‌‏شوم و در خانه‏‌اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مى‌‏شوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتید به او شکایت مى‏‌برم.

سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، ص 282؛ بحارالانوار ج 45 ص 57)

شهادت امام حسین علیه‌السلام در کربلا

هنگام مصیبت عظمى فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام علیه‌السلام مستولى شده بود، هر کس با هر وسیله‌‌‌‏اى که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه مى‏زد، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مى‌‏شد، لرزه بر اندامش مى‏‌افتاد و به عقب بر مى‌‏گشت.

«مالک بن نمیر» نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جارى شد. امام علیه‌السلام فرمود: «هرگز با آن دست، غذا و آب نخورى و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند». در تواریخ آمده است که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستى به سر مى‏برد و دستانش از کار افتاد. (انساب الاشراف، ج 3 ص 407)

«زُرعة بن شریک» ضربه‏‌اى بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت.

«سنان بن انس» با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتى بر حضرت وارد ساخت، و به آن افتخار مى‏‌کرد!

زمان به کندى مى‌‏گذشت و جهان در انتظار حادثه‌‏اى عظیم بود. عمر سعد مى‌‏خواست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید که در کنارش بود دستور داد که کار حسین علیه‌السلام را تمام کند. وى پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.

«سنان بن انس»- بنا به نقلى- جلو رفت و شمشیرى را حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت: «ترا مى‌‏کشم و سر از بدنت جدا مى‏‌کنم در حالى که مى‌‏دانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند!»  پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر ج 4 ص 78 ؛ انساب الاشراف، ج3 ص 409)

در روایت دیگر، شمر بن ذى الجوشن در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: آیا مرا مى‌‏کشى در حالى که مى‏‌دانى من کیستم؟

شمر گفت: آرى، تو را خوب مى‏‌شناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت على مرتضى و جدت محمد مصطفى است، تو را مى‏‌کشم و باکى ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار ج 45 ، ص56)

دگرگونى عالَم طبیعت‏ پس از شهادت امام علیه‌السلام

طبق نقل تواریخ بعد از شهادت آن حضرت، دگرگونى‏‌هایى در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مى‏‌داد. روایات مربوط به دگرگونى‏‌هاى عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده‌‏اند از جمله:

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است. (عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‌‏ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص 500)

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» آنها که ستم کردند به زودى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‏دانند که بازگشتشان به کجاست! (سوره شعرا / 227)

راز مهلت خواستن امام حسین(ع) در عصر تاسوعا

راز مهلت خواستن امام حسین(ع) در عصر تاسوعا

عصر تاسوعا، دشمن به خیمه‌های حسینی حمله‌ور شد. امام(ع) توسط برادرش جناب عباس بن علی(ع) یک شب از دشمن مهلت طلبید.

به گزارش الف ، در کتاب «ثارالله، خون حسین(ع) در رگهای اسلام» تألیف آیت الله حاج شیخ حسین عندلیب همدانی درباره علت استمهال امام حسین از دشمن، به موارد زیر اشاره شده است:
1. این فرصت کوتاه برای انسان‌هایی که قابلیت هدایت را از دست نداده بودند، امکان تجدیدنظر به وجود می‌آورد. چنان‌که گروهی از سپاهیان دشمن به امام(ع) ملحق شدند.
2. امام (ع) و یارانش از هر فرصتی برای موعظه دشمن، استفاده می‌کردند، چنان‌که در همان عصر تاسوعا نیز بعضی از اصحاب، لشگریان عمر سعد را نصیحت می‌کردند. و این فرصت، با موعظه‌های عصر تاسوعا و صبح عاشورا افرادی چون حر را از خواب غفلت بیدار کرد.
3. برخی یکی از اسرار استمهال را «وصیت» امام(ع) به اهل بیت دانسته‌اند. و مسلم است که این وصیت، وصیت معمولی نبوده بلکه بقای امام(ع) با همین وصیت تضمین می‌شد.
4. علت دیگر استمهال که در کلام حضرت به آن تصریح شده، خواندن نماز و قرائت قرآن و دعا و راز و نیاز است و به عبارت دیگر، آماده شدن برای رسیدن به لقاء پرودگار، به ویژه آن که طبق نظر اکثر مورخین، عاشورا روز جمعه بوده و استفاده نمودن از چنین شبی می‌تواند در تعالی روح آنان موثر باشد و شاید الف و لام «العشیه» و یا «اللیله»به همین نکته اشاره داشته باشد.

روضه امام حسین(علیه السلام) شیعه‏ام کرد

روضه امام حسین(علیه السلام) شیعه ‏ام کرد

حجت الاسلام شریف زاهدی

«حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی» طلبه نو شیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود:

«بنده محمد شریف زاهدی اهل نیک‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه‏های علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین (علیه السلام) بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال 1382 به مکتب نورانی اهل‏بیت علیهم السلام مشرف شدم.

یکی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. گاهی که برایشان مشکلی ایجاد می‏شد و نمی‏توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‏فرستاد تا نماز جماعت را اقامه کنم. شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم که از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم. می‏خواستم به مدرسه برگردم که صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب کرد.

تحقیق درباره‌ تشیع را آغاز کردم و اولین بار با مطالعه‌ کتاب شبهای پیشاور نوشته «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و می‌دیدم بسیاری از مطالبی که از منابع اهل سنت در این کتاب ذکر شده، مورد تایید همه‌ فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود

کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه می‏گوید؛ زیرا به ما گفته بودند که هر چه روحانیون شیعه می‏گویند، دروغ است. به این نیت رفتم که ببینم چه دروغ‏هایی می‏گوید. نزدیک حسینیه شدم. می‏خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت کشیدم؛ چون لباس مولوی‏ها بر تن من بود.

آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبت‏های روحانی شیعه‌ گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود. می‏گفت : "در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند کتاب دیگر، این روایت آمده است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده‏اند : «إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از کتاب‏های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‏هایشان بیان می‏کرد".

امام حسین

این سۆال به ذهنم آمد که این روحانی شیعه، چگونه کتاب‏های اهل سنت را مطالعه کرده است؟؛ زیرا به ما گفته بودند کتاب‏های شیعه را نخوانید؛ گمراه‏کننده است! چرا آنها ـ شیعیان ـ نمی‏گویند کتاب‏های اهل سنت را نخوانید که گمراه می‏شوید؟،‌ فقط علمای ما چنین می‏گویند؟

سخنرانی‏اش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد. روضه قتلگاه امام حسین(علیه السلام) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشک‏های من ملای سنی که تا آن لحظه، حتی یک قطره اشک هم برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه کردم.

قبل از آن‏که روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فکرم را به خود مشغول کرده بود. طاقت نیاوردم. به کتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم.

آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبت‏های روحانی شیعه‌ گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود. می‏گفت : "در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند کتاب دیگر، این روایت آمده است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده‏اند : إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از کتاب‏های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‏هایشان بیان می‏کرد

البته قبلا روایت "سیدا شباب" را در کتاب "مسند احمد" دیده بودم؛ ولی برای آن‏که دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا کردم و پس از آن، کتاب "حیات الصحابه" را برداشتم و با کمال تعجب دیدم که آنچه روحانی شیعه نقل کرده، صحیح است. به خودم گفتم: اینها، مطالبی است که از کتاب‏های ما نقل می‏کنند، پس معلوم است که خیلی از کتاب‏های ما را مطالعه کرده‏اند و مطالب زیادی از ما می‏دانند.

آن شب، شب عجیبی بود. سۆالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فکر می‏کردم نمی‏توانستم خودم را قانع کنم! از خود سۆال می‌کردم: "آیا شیعیان آنچنان که وهابیان تبلیغ می‏کنند، واقعا مشرکند؟!"

لحظه‏ای با خودم فکر کردم، عجیب است! آن‏طور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها ـ شیعیان ـ چه نوع مشرکانی هستند که  خداوند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را قبول دارند و حتی به اهل‏بیت پیامبر محبت می‏ورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه می‏کنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند.

بعد از این بود که تحقیق درباره‌ تشیع را آغاز کردم و اولین بار با مطالعه‌ کتاب شبهای پیشاور نوشته  «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و می‌دیدم بسیاری از مطالبی که از منابع اهل سنت در این کتاب ذکر شده، مورد تایید همه‌ فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود.

سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و کتاب‌های بیشتری مطالعه کردم تا به این نتیجه رسیدم که تشیع حق است و از سال 79 به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال 82 تصمیم گرفتم که این مطلب را آشکار کنم و رسماً آن را اعلام کردم.»


منبع :

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ

امامی که شریک قرآن است !!

امامی که شریک قرآن است !!


در بعضی از زیارات اما م حسین علیه السلام آمده است  که :( السلام علیک یا شریک القرآن‏). اگرچه بر اساس حدیث ثقلین ،  همه اهل بیت عصمت علیهم السلام ، ثقل قرآن کریم هستند ، اما  می بینیم که  پیوند  امام حسین علیه السلام  با قرآن کریم ، از امتیاز ویژ ه ایی برخوردار است ، همانگونه که در زیارت آنحضرت ، شریک القرآن معرفی شده است .
امام حسین

بدون شک کسی که شریک القرآن است  ، باید  تمام  ویژه گی ها و فضیلت های قرآن را نیز دارا می باشد .

و لذا می بینیم ،   همانگونه که  آیات قرآن شریف ، با گذشت سالیان دراز ، طراوت و تازگى خود را حفظ کرده اند،  و تکرار قرائت  آیات آن انسان را خسته نمی کند ،  هم چنین  با گذشت چهارده قرن از  حادثه ی باشکوه عاشورا ، ذکر مصیبت  و  فضایل و مناقب بى شمار امام حسین علیه السلام نیز ، خستگی نا پذیر است  . تا آنجا که می بینیم  عزاداریها وذکر مصیبتهای آنحضرت ، هر ساله  بهتروبا شکوه تر از سالهای قبل برگزار می شود . واین نشان دهنده این است که امام حسین علیه السلام و حادثه عاشورا  نیز چون آیات قرآن  به زمان و مکان خاصی محدود نمی شوند و  برای همیشه و تا ابد ، تازه و جدید هستند .

قرآن کریم ، روی مسأله الگو دهی، آیات بسیار زیبایی دارد.

در سوره احزاب آیه 21می فرماید: ( لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکرَ اللَّهَ کثیراً )

مى فرماید: براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند ،  زندگى و عملکرد  رسول خدا بهترین الگو و  سرمشق است .

چرا که روحیات عالى او، استقامت و شکیبایى او، هوشیارى و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختیها و مشکلات، هر کدام مى‏تواند الگو و سرمشقى براى همه مسلمین باشد.

 در سیره ی امام حسین  علیه السلام  نیز ، همین شیوه به روشنی  برای همگان روشن است .

اگر قرآن شفا دهنده است ( وننزل من القرآن ما هو شفاء ) ، خاک قبر امام حسین نیز شفاست ( طین قبر الحسین شفاء ) . اگر قرآن منار حکمت است ، امام حسین نیز باب حکمت الهی است ( السلام علیک یا باب حکمه رب العالمین ) . اگر قرآن امربالمعروف و نهی از منکر می کند ( فالقرآن آمر و زاجر ) ، امام حسین نیز فرمود : هدف من از رفتن به کربلا امر به معروف و نهی از منکر است ( ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر )

امام حسین علیه السلام ، از همان آغاز حرکت و نهضت خود ، سعی دارند که با گفتار و رفتار خود ،  یک الگویی را برای جامعه اسلامی پایه ریزی کنند ، که تا قیام قیامت ، سرلوحه وسرمشق برای همه آزاد مردان ودینداران باشد .و لذا در یکی از مسیر های کربلا  ؛ این حرکت و نهضت خود را ، الگویی عملی معرفی کرده و فرمودند: 

(...فأنا الحسین بن علی، و ابن فاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه علیه [و آله‏] و سلّم، نفسی مع أنفسکم، و أهلی مع أهلیکم، فلکم‏ فی‏ اسوة... )

من حسین فرزند علی و فاطمه دختر رسول خدا هستم خودم با شما و اهل بیتم با خاندان شما است و کار من برای شما الگوست.(وقعة الطف  ص : 172) .

 

بنابراین وقتی که امام علیه السلام با یزید بیعت نکردند  و سیستم حکومتی او را زیر سوال  برد ، و فرهنگ حسینی را قابل بیعت با فرهنگ یزیدی ندانست ، در واقع این الگو را ارائه داده اند که  چون تفکر یزید،  در هر عصر و زمانی ممکن است وجود داشته باشد ، انسانهای آزاده نباید زیر بار ستم این ظالمان بروند و تن به ذلت و خواری بدهند .

با این وصف، این حادثه ، دانشگاهی است به وسعت همه ی زمانها و مکان ها و انسان ها، که  برای همگان الگو ارائه داده است .

قرآن
شباهت های  امام حسین (علیه السلام) با قرآن کریم

اگر قرآن سید الکلام است ، امام حسین سید الشهداء است . اگر در صحیفه ی سجادیه درباره ی قرآن می خوانیم ( و میزان القسط ) ، امام حسین می فرماید ( امرت بالقسط ) . اگر قرآن موعظه ی پروردگار است ( موعظه من ربکم ) ، امام حسین در روز عاشورا فرمود : عجله نکنید تا شما را به حق موعظه کنم ( لا تعجلوا حتی اعظکم بالحق ) . اگر قرآن مردم را به رشد هدایت می کند ( یهدی الی الرشد ) ، امام حسین نیز می فرماید : من شما را به راه رشد دعوت می کنم ( ادعوکم الی سبیل الرشاد ) .

اگر قرآن عظیم است ( والقرآن العظیم ) ، امام حسین نیز سوابق عظیمی دارد ( عظیم السوابق ) . اگر قرآن حق و یقین است ( وانه لحق الیقین ) ، در زیارت امام حسین نیز می خوانیم : آنقدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجه ی یقین رسیدی ( حتی اتاک الیقین ) . اگر قرآن مقام شفاعت دارد ( نعم الشفیع القرآن ) ، امام حسین نیز مقام شفاعت دارد ( وارزقنی شفاعه الحسین ) . اگر در دعای چهل و دوم صحیفه ی سجادیه درباره ی قرآن می خوانیم که پرچم نجات است ( علم النجاه ) ، در زیارت امام حسین علیه السلام نیز می خواانیم که او نیز پرچم هدایت است ( انه رایه الهدی ) .

اگر قرآن شفا دهنده است ( وننزل من القرآن ما هو شفاء ) ، خاک قبر امام حسین نیز شفاست ( طین قبر الحسین شفاء ) . اگر قرآن منار حکمت است ، امام حسین نیز باب حکمت الهی است ( السلام علیک یا باب حکمه رب العالمین ) . اگر قرآن امربالمعروف و نهی از منکر می کند ( فالقرآن آمر و زاجر ) ، امام حسین نیز فرمود : هدف من از رفتن به کربلا امر به معروف و نهی از منکر است ( ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر ) .

اگر قرآن سید الکلام است ، امام حسین سید الشهداء است . اگر در صحیفه ی سجادیه درباره ی قرآن می خوانیم ( و میزان القسط ) ، امام حسین می فرماید ( امرت بالقسط ) . اگر قرآن موعظه ی پروردگار است ( موعظه من ربکم ) ، امام حسین در روز عاشورا فرمود : عجله نکنید تا شما را به حق موعظه کنم

اگر قرآن نور است ( نورا مبینا ) ، امام حسین نیز نور است ( کنت نورا فی الاصلاب الشامخه ) . اگر قرآن برای تاریخ و همه ی مردم است ( لم یجعل القرآن لزمان دون زمان و لا للناس دون الناس ) ، درباره ی امام حسین نیز می خوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد ( لا یدرس اثره و لا یمحی اسمه ) . اگر قرآن کتاب مبارکی است ( کتاب انزلناه الیک مبارک ) ، شهادت امام حسین نیز برای اسلام سبب برکت و رشد است ( اللهم فبارک لی فی قتله ) .

اگر در قرآن هیچ انحرافی نیست ( غیر ذی عوج ) ، درباره ی امام حسین می خوانیم : لحظه ای از حق به باطل گرایش پیدا نکرد ( لم تمل من حق الی الباطل ) . اگر قرآن ، کریم است ( انه لقرآن کریم ) ، امام حسین نیز دارای اخلاق کریم است ( و کریم الخلائق ) . اگر قرآن عزیز است ( انه لکتاب عزیز ) ، امام حسین فرمود : هرگز زیر بار ذلت نمی روم ( هیهات منا الذله ) . اگر قرآن ریسمان محکم است ( ان هذا القرآن ... العروه الوثقی ) ، امام حسین نیز کشتی نجات و ریسمان محکم است ( ان الحسین سفینه النجاه و العروه الوثقی ) .

اگر قرآن بینه و دلیل آشکار است ( جائکم بینه من ربکم ) ، امام حسین نیز این گونه است ( اشهد انک علی بینه من ربک ) . اگر قرآن را باید آرام و با تانی تلاوت کرد ( و رتل القرآن ترتیلا ) ، زیارت قبر حسین را نیز باید با گام های آهسته انجام داد ( و امش بمشی العبید الذلیل ) . اگر تلاوت قرآن باید با حزن باشد ( فاقروه بالحزن ) ، زیارت امام حسین نیز باید با حزن باشد ( و زره و انت کئیب شعث ) . (منبع : سخنی از آقای قرائتی در کتاب گلبرگ های حسینی / محمد مطهر )

فرآوری : محمدی

تلاوت قاری مشهور مصری در حضور رهبر معظم انقلاب

تلاوت قاری مشهور مصری در حضور رهبر معظم انقلاب


هم‌اکنون دیدار قاریان و حافظان قرآن کریم 65 کشور جهان با رهبر معظم انقلاب اسلامی آغاز شد.


قاری
دیدار قاریان و حافظان قرآن کریم 65 کشور جهان با رهبر معظم انقلاب

هم‌اکنون دیدار قاریان و حافظان قرآن کریم 65 کشور جهان به همراه نخبگان و مدیران قرآنی جمهوری اسلامی ایران، شرکت‌کننده در بیست‌ونهمین دوره مسابقات بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران با حضرت «آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای» رهبر معظم انقلاب اسلامی در جوار حرم ثامن‌الحجج امام علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیه السلام) آغاز شد.

سال گذشته این دیدار در حسینیه امام خمینی بیت رهبر معظم انقلاب برگزار شد.

امسال «قاسم مقدمی» و «حسین معتمدی» قاری و حافظ ایرانی موفق به کسب رتبه نخست این مسابقات شدند.

 

قاری برجسته مصری: ارادت ویژه‌ای به امام رضا(علیه السلام) دارم

احمد نعینع از قاریان پیشکسوت مصری هر سال که بنده به ایران سفر می‌کنم شاهد کیفیت بهتری از مسابقات ایران نسبت به سال‌های گذشته هستم.

در کنار برگزاری مسابقات، برنامه‌های جدید و نظریه‌های تازه‌تری به مسابقات قرآن افزوده می‌شود به طوری که از نظر استقبال، مکان مسابقات، مکان داوران، سالن‌ها و برنامه‌هایی که همزمان با بیست و نهمین مسابقات بین‌المللی قرآن اجرا می‌شود رتبه بالاتری از سال قبل دارد.

امسال «قاسم مقدمی» و «حسین معتمدی» قاری و حافظ ایرانی موفق به کسب رتبه نخست این مسابقات شدند

نعینع، ارادت خاصی نسبت به امام رضا(علیه السلام) دارد

این قاری پیشکوت مصری تصریح کرد: هر سال که برای حضور در مسابقات بین‌المللی قرآن کریم وارد ایران می‌شوم درباره فعالیت‌های قرآنی با برنامه‌هایی به‌روز، طرح‌های نو با زمان‌بندی مناسب و با چشم‌انداز بسیار بهتری به ویژه در مسائل قرآنی روبه‌رو می‌شوم.

 

سطح برگزاری این دوره از مسابقات

اقتضای مسابقات به گونه‌ای است که رتبه‌های ضعیف، متوسط و قوی در آن وجود دارد و این خصوصیت کلی مسابقات است لذا جایگاه مسابقات در رقابت افراد متسابق با هم مشخص می‌شود.

نعینع درباره ارزیابی‌اش از جوّ حاکم بر بیست‌و نهمین مسابقات بین‌المللی قرآن در مقایسه با سایر سال‌ها گفت: خوشبختانه هر سال شاهد تفاوت‌های زیادی نسبت به دیگر سال‌های هستیم و مسابقات قرآن، هر سال بهتر از سال قبل برگزار می‌شود و این موضوع حتی تنوع مکانی را نیز شامل می‌شود.

این قاری پیشکسوت مصری با اشاره به سفرهای زیادی که به ایران داشته است، می‌گوید: ‌من هر وقت به ایران می‌آیم حتما به محضر امام رضا(علیه السلام) رفته و ایشان را زیارت کرده و در مسجد ایشان به تلاوت قرآن می‌پردازم و ارادت خاصی نسبت به امام رضا(علیه السلام) دارم

وی افزود: مسابقات ایران از تمامی جنبه‌ها پیشرفت کرده است و از این رو برنامه‌ریزی و انسجام فعالیت‌های قرآنی را به صورت منظم و دقیق‌تری مشاهده می‌کنیم و این وجه تمایز مسابقات کشور ایران نسبت به سایر مسابقات بین‌المللی است.

این قاری پیشکسوت مصری با اشاره به سفرهای زیادی که به ایران داشته است، می‌گوید: ‌من هر وقت به ایران می‌آیم حتما به محضر امام رضا(علیه السلام) رفته و ایشان را زیارت کرده و در مسجد ایشان به تلاوت قرآن می‌پردازم و ارادت خاصی نسبت به امام رضا(علیه السلام) دارم.

 

تلاوت قاری مشهور مصری در حضور رهبر معظم انقلاب + صوت

قاریان و حافظان 65 کشور جهان ساعت 10:30 دقیقه صبح امروز یکشنبه 4 تیرماه 1391 در جوار بارگاه ملکوتی امام علی‌بن‌موسی‌الرضا(علیه السلام) با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند.

در بخشی از این مراسم استاد «احمد احمد نعینع» از قاریان برجسته کشور مصر به تلاوت قرآن کریم در محضر رهبر معظم انقلاب پرداخت.

این تلاوت که به آیاتی از سوره دهر اختصاص داشت، 20 دقیقه به طول انجامید.

 

 

منبع :

خبرگزاری فارس

10سوال درباره احکام عزاداری

10سوال درباره احکام عزاداری

عزاداری

سۆال 1: در مراسم عزاداری شب ها و روزهای محرم در شهر ما مداحی به سبك موسیقی های غربی به همراه گروه موزیك انجام می گیرد، این امر چه حكمی دارد؟

جواب: مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ كه افضل قربات است باید بنحو صحیح و مطابق موازین شرعی انجام گیرد و استفاده از آلات موسیقی، مناسب با عزاداری سالار شهیدان نیست و شایسته است مراسم عزاداری به همان صورت متعارفی كه از قدیم متداول بوده برگزار شود تا همگان بتوانند از بركات آن بهره مند گردند.

 (ترجمه استفتائات مقام معظم رهبری چاپ وزیری، س1448 و 1449)

 

سۆال 2: متأسفانه بعضی از مواقع دیده می شود در بعضی از هیئت های عزاداری از آهنگ های غربی استفاده می شود و این به جهت جذاب بودن آن و ایجاد ریتم منظم جهت سینه زدن یا زنجیر زدن است؟ آیا نواختن این گونه آهنگ ها جایز است؟

جواب: استفاده از آلات مخصوص به لهو در همه جا حرام است و در مراسم عزاداری گناهش بیشتر است.

 (ر.ك استفتائات جدید امام (ره)، ج3، ص583 عزاداری)

 

سۆال 3: سینه زدن اگر موجب سرخ شدن، كبود شدن و خونریزی شود چه حكمی دارد؟

جواب: مادام كه ضرر قابل توجه نداشته باشد اشكال ندارد.

(برگرفته از استفتائات جدید امام (ره)، ج3، ص580، س34)

 

سوال 4: قمه زدن و آسیب رساندن به خود در عزاداری حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ چه حكمی دارد؟ (مقلد آیت الله مكارم)

جواب: عزاداری خامس آل عبا ـ علیهم السلام ـ از افضل قربات و مایه بیداری مسلمین است ولی از كارهایی كه موجب وهن مذهب می شود و بهانه به دست مخالفان می دهد باید اجتناب نمود.

(ر.ك استفتائات جدید،، ج1، س1646)

 

سۆال 5: آیا مراسم شبیه خوانی در ایام محرم جایز است؟ و آیا جایز است كه افرادی به نقش زنان شبیه خوانی كنند؟ (مقلد آیت الله مكارم)

جواب: شبیه خوانی اگر با دروغ و آلات لهو توأم نباشد و موجب توهین به مقام شامخ حضرت حسین بن علی ـ علیه السلام ـ یا سایر شهدا نشود اشكالی ندارد و احتیاط آن است كه مردان لباس زنان را نپوشند.

(استفتائات جدید آیت الله مكارم، ج1، س572)

 

سۆال 6: در مراسم شبیه خوانی افرادی به نقش حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ و علی اكبر ـ علیه السّلام ـ شبیه خوانی می كنند آیا نذرهایی كه مردم به آنها می دهند متعلق به این افراد است یا خیر؟ در غیر این صورت باید در چه مواردی مصرف شود؟

جواب: این امر بستگی به خود افرادی دارد كه نذر می كنند اگر نذر خود اشخاص كرده اند به آنها می رسد و اگر نذر را برای كل مراسم می دهند در همه موارد عزاداری می توانند مصرف نمایند.

(ر.ك استفتائات امام (ره)، ج2، ص467، س29)

 

سۆال 7: آیا شارع مقدس اجازه داده در عزای اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به صورت زد و خدشه به آن وارد كرد؟ و اگر چنانچه مطلبی در ادامه راه این جوانان مفید می دانید بفرمایید؟

جواب: زدن به سر و صورت و كارهایی كه به طور معمول شخص عزادار انجام می دهد مادام كه ضرر معتدّ به نداشته باشد اشكال ندارد و جوانان عزیز ضمن شركت در مجالس عزاداری سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ باید سعی كنند اولاً قصد قربت خود را حفظ و با یادگیری تاریخ عاشورا و تحلیل صحیح نهضت كربلا درس فداكاری، آزادگی و مردانگی شجاعت و غیرت دینی را بیاموزند و امر به معروف و نهی از منكر را به عنوان یكی از درس های قیام كربلا سرلوحه عمل خود قرار دهند و با شناسایی جوانان متدین و مذهبی كه در این مراسم شركت می كنند صفوف خود را فشرده تر سازند و نسبت به افرادی كه كمتر در مجالس مذهبی شركت می كنند و به بركت قیام كربلا موفق به شركت در مجالس امام حسین ـ علیه السّلام ـ می شوند كمال احترام را قائل شوند و با اخلاق پسندیده و برخورد گرم و متین توطئه دشمنان را در جدایی ملت از مراسم مذهبی نقش بر آب سازند. نكته مهمی كه در خاتمه باید مورد توجه قرار گیرد آن است كه شركت در مجالس عاشورا نباید موجب كمرنگ شدن واجبات از جمله نماز خصوصاً در اول وقت گردد و نیز صدای بلندگوی مجالس نباید موجب مزاحمت برای همسایگان گردد.

 (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، س33، ص580)

 

سۆال 8: آیا سینه زدن با بدن عریان جایز است؟

جواب: اگر در معرض دید نامحرم باشد و یا خوف مفسده وجود داشته باشد در این صورت نباید با بدن برهنه سینه بزنند. (كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع تقلید، ج4، ص203)

 

سۆال 9: آیا در سینه زدن پریدن به بالا و پایین كه هم اكنون مرسوم شده است جایز است؟

جواب: بالا و پایین پریدن در سینه زدن حرام نیست ولی بهتر است از روش های معقول و مناسب با این مجالس استفاده گردد كه بهانه به دست مخالفین داده نشود.

(كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع، ج3، ص36 و 37)

 

سۆال 10: نظر علما درباره این گونه مداحی های جدید كه مدتی است خیلی در بورس است چیست؟

جواب: سۆال مبهم است اگر مقصود مداحی هایی است كه در آن اشعار غیر مناسب با مقام بلند اهل بیت ـ علیهم السلام ـ یا كلمات كفرآمیز گفته می شود شركت در آن مجالس و تروی، جآن و گوش دادن به نوارهای آن حرام است و اگر مسئله دیگری مورد نظر است مرقوم فرمایید تا پاسخ داده شود.

(برگرفته از كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع، ج3، ص32 ـ 36)

سند روضه‏ خوانی در قرآن

سند روضه‏ خوانی در قرآن

مقدمه:

برخی از روی تعمد و عده ای از روی بی‏خبری نسبت به معارف دین اسلام و فرهنگ اصیل قرآن، در باب نهضت انسان‏ساز  عاشورا، شبهاتی طرح می‌کنند که فی‏المثل، این همه جزع و فزع، گریه و مصیبت بر انسان‌هایی که بیش از 1430 سال پیش در راه عقیده و آرمان خود کشته شدند، چه فایده ای دارد؟

اصلاً مگر حسین، علیه‌السلام و یاران مظلومش، به فوز عظمای شهادت دست نیافته‏اند، زهی سعادت! چه منزلتی بالاتر از این؟ پس دیگر مجلس گرفتن و روضه خواندن، چه وجهی دارد؟

شبهات این جماعت را می‌توان از منظر متون روایی قطعی و نیز کتب تاریخی مسلم پاسخ گفت اما چون نوشتار حاضر در فضای نورانی شبکه تخصصی قرآن بارگذاری می‌شود، در اینجا صرفاً مستندات قرآنی گریه بر امام حسین (علیه‌السلام) را تبیین می‌کنیم.

روضه خوانی

1. دلیل اول = روضه خدا بر اصحاب اخدود

انسان‌های موحد، در طول تاریخ پیوسته گرفتار انواع عذاب‏ها و شقاوت‏ها و قتل و غارت‌ها بوده‌اند، و به جرم پاسداری از حق و حقیقت و توحید، انواع عذاب‏ها را به جان خریده‏اند.

به روایت قرآن مجید، پیش از رسالت حضرت ختمی مرتبت، عده ای از موحدّان و گروندگان به آیین مسیح در زمان پادشاهی ذونواس، آخرین پادشاه از طائفه «حمیر»، تنها به جرم حق پرستی، گروه گروه به گودال‌های آکنده از آتش، افکنده شدند.

قرآن مجید، داستان این جنایت تاریخی را در سوره مبارکه «بروج» آورده است.

«ذونواس آخرین پادشاهی است که از طائفه حمیر به سلطنت رسید و زمام امور مردم را بدست گرفت. او نام خود را (یوسف) نهاد و آیین یهود را اختیار کرد، آنگاه آن را یگانه دین رسمی روزگار خود خواند درحالی‌که یهودیت با آمدن عیسی بن مریم از بین رفت و خط بطلان بر آن کشیده شد.»

وجه استناد ما به آیه شریفه، این است که خداوند خود در این مجموعه آیات، با لحن و بیانی خاص، نحوه‏ی کشته شدن شهدای حادثه اخدود را روایت می‌کند؛ و این یعنی تجویز مقتل‏گویی.

چنانکه اشاره شد خداى متعال در قرآن مجید، از « اصحاب اخدود » یاد كرده است. از نظر قرآن كریم اینان جرمى جز ایمان به خدا نداشتند چنانکه می‌فرماید:

قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ(البروج/4)

مرگ بر شکنجه‌گران صاحب گودال (آتش).

النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ(البروج/5)

آتشی عظیم و شعله‌ور!

إِذْ هُمْ عَلَیهَا قُعُودٌ(البروج/6)

هنگامی که در کنار آن نشسته بودند.

وَهُمْ عَلَى مَا یفْعَلُونَ بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُود (البروج/7)

و آنچه را با مۆمنان انجام می‌دادند (با خونسردی و قساوت) تماشا می‌کردند!

وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِید (البروج/8)

آن‌ها هیچ ایرادی بر مۆمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند؛

«(اخدود) به گفته (راغب) در (مفردات) به معنى شکاف وسیع و عمیق و گسترده در زمین است، یا به تعبیر دیگر گودال‌ها و خندق‌های بزرگ را گویند، و جمع آن (اخادید) و در اصل از (خد) انسان گرفته شده که به معنى دو فرورفتگی است که در دو طرف بینى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گریه اشک بر آن جارى می‌شود) و سپس کنایتا بر گودالى که بر صورت زمین ظاهر می‌شود اطلاق شده (و بعداً به صورت یک معنى حقیقى درآمده است).»

در اینکه این گروه شکنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى می‌زیستند؟ مفسران و ارباب تواریخ نظرات مختلفى دارند ولی قدر مسلم این است که آن‌ها خندق‌های بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مۆ منان را وادار می‌کردند که دست از ایمان خود بردارند، هنگامى که با مقاومت آنان روبرو می‌شدند آن‌ها را در این کوره هاى آدم سوزى انداخته، به آتش می‌کشیدند!

منظور از آیه (اذ هم علیها قعود) و آیه بعد، این است که گروهى با کمال خونسردى نشسته بودند و صحنه‏هاى شکنجه را تماشا می‌کردند و لذت می‌بردند که این خود نشانه نهایت قساوت آن‌ها بود.

بعضى نیز آن‌ها را دو گروه دانسته‌اند گروهى (شکنجه گر) و گروهى (تماشاچی) و از آنجا که تماشاچیان راضى به اعمال شکنجه گران بودند این فعل به همه آن‌ها نسبت داده شده است، و این طبیعى است که در یک چنین برنامه اى همیشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آن‌ها معمولاً دستور می‌دهند و عمال از قشرهاى پایین‌ترند.

این نیز گفته شده است که گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شکنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نکنند، و نزد سلطان شهادت دهند که آن‌ها وظائف خود را به خوبى انجام می‌دادند!

ترکیب آن جمعیت از همه این گروه هاى مختلف نیز بعید به نظر نمی‌رسد، بنابراین جمع میان همه این تفسیرها نیز ممکن است.

و به هر حال جمله (یفعلون) به صورت فعل مضارع دلیل بر این است که این عمل مدتى استمرار داشت و یک حادثه زودگذر نبود. «(تفسیر نمونه).»

وجه استناد ما به آیه شریفه، این است که خداوند خود در این مجموعه آیات، با لحن و بیانی خاص، نحوه‏ی کشته شدن شهدای حادثه اخدود را روایت می‌کند؛ و این یعنی تجویز مقتل‏گویی.

اساساً «مقتل» به معنای قتلگاه و محل کشتن است اما در فرهنگ ما، لفظ «مقتل» در مورد کتاب‌هایی به کار می‎رود که یک حادثه خونین را شرح بدهد و منجر به قتل شخصیتی شده باشد و معروف‎ترین مقتل خوانی، خواندن از روی کتاب‎های «مقتل» است.

یکی از علمای قرن دهم، معروف به ملا حسین کاشفی یزدی کتابی در باب قیام عاشورا و نحوه به شهادت رسیدن اصحاب اباعبدالله (ع)، با عنوان «روضه الشهداء» نگاشت که مرجعی عام برای اهالی منبر و ذاکرین اهل بیت علیهم السلام گردید.

واژه «روضه‏خوانی» در ابتدای وضعش چنین معنایی داشته و امروزه از معنای واقعی به معنای «مطلق ذکر مصیبت» انتقال یافته است.

2..دلیل دوم: فریاد دادخواهی خدا برای قتل ظالمانه‏ی یک دختر کافر!

تنها سوره از قرآن که با تعدادی «اگر»، شروع می‌شود سوره مبارکه «شمس» است. « »إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ آن وقتی كه قیامت به پا می‌شود و نور خورشید گرفته می‌شود. «وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» (تكویر/2)  آن وقتی كه ستاره‌ها نورشان را از دست می‌دهند. «وَ إِذَا الجِْبَالُ سُیرَِّتْ» (تكویر/3) آن وقتی كه زمین لرزه می‌شود و كوه از دل زمین كنده می‌شود و به حركت در می‌آید. «وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» (تكویر/4)  همه سرمایه‌های قیمتی را رها می‌کنند و پا به فرار می‌گذارند. وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (تكویر/5)  آن وقتی كه حیوان‌هایی كه از هم فرار می‌كنند و در دل هم از خطر به هم پناه می‌برند. «وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» (تكویر/6) آن وقتی كه گداختگی مغر زمین بر اثر زلزله، زمین شكافته می‌شود و داغی وسط زمین به قعر اقیانوس‌ها می‌خورد و اقیانوس‌ها جوش می‌آید. «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» (تكویر/7) حالا كه چی؟ در آن زمان می‌پرسیم: دختر را چرا زنده در گور كردی؟ خدا دارد بازخواست می‌كند، فریاد قرآن برای ظلم به یك دختر كافر است. ظلم به یك دختر كافر ... تا چه رسد به دختر مسلمان، تا چه رسد به دختر معصوم، تا چه رسد به خود معصوم، تا چه رسد به اولاد فاطمه (س)، تا چه رسد به ابالفضل (ع)، تا چه رسد به زینب كبری (س) «2 »

قابل توجه این که قرآن مجید به قدرى این مسئله را زشت و منفور شمرده، و با آن برخورد قاطع کرده است که حتى رسیدگى به این موضوع را مقدم بر مسئله نشر نامه هاى اعمال در قیامت و دادخواهى در مسائل دیگر می‌شمرد، و این نهایت اهتمام اسلام را به خون انسان‌ها و مخصوصاً انسان‌های بى گناه، همچنین ارزش جنس زن را از دیدگاه اسلام نشان می‌دهد. «(3).»

3. دلیل سوم: روضه حضرت یعقوب در فراق یوسف (علیهما السلام)

قرآن کریم می‌فرماید: یا أَسَفَا عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیم (4) و از آن‌ها روی برگرداند و گفت وااسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد، امّا او خشم خود را فرو می‌برد (و هرگز کفران نمی‌کرد).حضرت یعقوب (ع) در فراق فرزندش، یوسف، دچار حزن و اندوه فراوانی گشت، به طوری که سالیان درازی در غم یوسف اشک ریخت تا دیدگانش سفید شد و بینایی خود را از دست داد. فرزندان یعقوب، یعنی برادران یوسف از گریه و حزن بسیار پدر به ستوه آمده و گفتند: قالُوا تَاللهِ تَفْتَۆا تَذْکَرُ یُوسُفَ حتی تَکُونَ حَرضا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکین (5) به خدا سوگند تو ای پدر همیشه به یاد یوسف هستی و خاطره او را از یاد نمی‌بری و دست از او برنمی‌داری تا حدّی که خود را مشرف به هلاک کنی!

4. دلیل چهارم: عزاداری فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران

قرآن کریم می فرماید: لا یُحبُّ اللهُ الجَهْرَ بالسُّوء مِنَ الْقَولِ إِلاّ مَن ظُلِم.6(4) خداوند متعال فریاد زدن به بدگویی را دوست ندارد، جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.

در این آیه شریفه دو فراز وجود دارد؛ نخست می فرماید: لا یحبّ الله ... خداوند متعال بدگویی و افشای عیوب دیگران را دوست ندارد؛ جز کسانی که به حقوقشان تجاوز شده است و این گونه افراد استثنا شده اند. دوّم: الاّ مَن ظلم، این فراز هشداری است به همه ستمگران که خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشاگری داده، بلکه چنین فریادی محبوب الهی قرار گرفته است.

البته در اینجا آیات دیگری هم قابل استناد است اما به جهت اختصار به تعدادی از آنها اشاره شد.

 

نویسنده: شکوری

مرامنامه عزاداری آیینی

مرامنامه عزاداری آیینی

عزاداری


در ارزش و میزان تاثیرگذاری فرهنگی مجالسی که برای عزا و یا سرور اهل بیت علیهم السلام بر پا می شود تردیدی نیست؛ اما به شرطی که هر یک از چهار رکن این مجالس وظیفه خود را بشناسد و به بهترین شکل آن را بجا آورد.

این چهار گروه عبارتند از: دست اندرکاران (رۆسای هیئت)، شرکت کنندگان، سخنرانان و مداحان. در سالهای اخیر مواردی در ارکان یاد شده به چشم خورده و یا به گوش شنیده شده که بهتر است نامش را کاستی ها و کج سلیقگی گذاشت تا انحراف و مانند آن که اگر آگاهی لازم داده نشود بیم آن می رود که این کج سلیقگی ها روال کار قرار گیرند که اگر اینگونه شد آنگاه باید نشست و بر انحراف پیش آمده چاره ای اندیشید.

در این نوشته برآنیم تا بر اساس آیات و روایات اساسنامه ای برای مجالس آیینی مان ارائه کنیم و از دست اندرکاران و شرکت کنندگان و سخنرانان و مداحان که هر یک به نوعی مشغول خدمت به این دستگاه هستند دعوت کنیم تا بیش از پیش تصمیم ها و رفتار عملی خود را بر اساس این مرامنامه تنظیم کنند تا به یاری حق از آسیبها و انحرافاتی  که در کمین این محافل نور و هدایت  نشسته اند و سلامت، ارزش، تداوم و میزان تاثیر گذاری آنها را تهدید می کند در امان بمانند.

قصد توصیه و نصیحت را هم نداریم؛ آنچه هدف ماست تاکید بر حفظ خطی است که اسلام را زنده نگه داشته و ممکن است در اثر غفلت دوستان و هوشیاری دشمنان این خط شکسته شود.

 

اساسنامه مجالس دینی

1. این دورِ هم جمع شدنها برای بزرگداشت شعائر الهی[1] است. شعائر جمع شعیره به معنى علامت و نشانه است، بنابراین «شعائر اللَّه» یعنى نشانه‏هاى پروردگار. به سخن دیگر منظور از شعائر الله هر آن چیزی است که انسان را به یاد خدا انداخته و دل را متوجه او گرداند. مراسم حج یکی از این موارد است که قرآن کریم از آن و اجزای آن با نام شعائر الهی یاد می کند.[2]

بر دست‌اندرکار و شرکت کننده و سخنران و مداح مجالس اهل بیت علیهم السلام لازم است تا در برنامه ریزی ها و ترسیم اهداف خود به انتظارات قرآن و اهل بیت علیهم السلام که کار برای آنها و برای قرب به آنهاست توجه کنند که غفلت از این خواسته ها یعنی فراموش کردن مقصد و گم کردن راه و این یعنی سرگردان شدن در بیراهه ها قربةً الی الله

2. هدف دین (قرآن و عترتی که از او جدا نیست) نورانی کردن مردم و جامعه است؛ یعنی خارج کردن آنها از تاریکی نادانی و نادونی (بی علمی و بی عقلی) و هدایت آنها به وادی دانش و خردورزی.[3] اسلام می خواهد که انسان با علم و عقل نورانی شود و با تبعیت عملی از رهبران الهی یا همان اهل بیت علیهم السلام به سعادت دنیا و آخر دست پیدا کند.[4]

3. هدف از تشکیل مجالسی که به نام و یاد اهل بیت علیهم السلام برگزار می شود زنده کردن فرهنگ قرآن و عترت و ترویج آن است که در روایات از آن با تعبیر «احیای امر اهل بیت» یاد شده است.

امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیان به نام فضیل پرسیدند: دور هم جمع می شوید و سخنان ما را برای یکدیگر نقل می کنید؟ او پاسخ داد: آری. امام به او فرمود: تِلْكَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا فَأَحْیُوا أَمْرَنَا؛ ما آن مجالس را بسیار دوست می داریم؛ پس [با آن مجالس] امر ما (فرهنگ ما) را زنده کنید.[5]

اینکه «چگونه می توان امر اهل بیت علیهم السلام را زنده کرد؟» سوالی است که راوی با عبارت « فَكَیْفَ یُحْیِی أَمْرَكُمْ» از امام رضا علیهم السلام پرسید و حضرت هم در پاسخ او فرمودند: یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یُعَلِّمُهَا النَّاسَ؛ (کسی که می خواهد فرهنگ ما را احیا کند) علوم ما را فراگیرد و آن را به مردم تعلیم دهد.[6]

امام حسین

بنابراین، اساس این مجالس باید بر احیا و گسترش فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام بنا شود و این نمی شود مگر با آموزش و انتقال معارف اصیل دینی در این محافل.

و باز خود این مقدمه ایست برای یک هدف نهایی به نام تبعیت از اهل بیت علیهم السلام؛ زیرا امام رضا علیه السلام بعد از بیان چگونگی احیا امر اهل بیت علیهم السلام فرمود: فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا ؛ اگر مردم به زیباییهای سخنان ما آگاه شوند قطعا از ما پیروی خواهند کرد.[7]

بنابراین هدف عالی از برپایی این مجالس تبعیت از دین است که در کلام خدا (قرآن) و اهل بیت علیهم السلام (روایات) تجلی یافته است.

4. عزاداری و یا سروری مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام است که در راستای آن هدف (احیای فرهنگ اهل بیت علیهم السلام) باشد و به تحقق آن در فرد و جامعه کمک کند وگرنه عزا و یا سروری که بریده از آن هدف باشد دلیلی بر ثواب و یا داشتن ارزش برای آن وجود ندارد.

اشکی، ناله ای، سینه زدنی (حتی کمش) ارزش دارد که آن هدف (تبعیت از دین) را تامین کند و الّا ما چه دلیلی داریم که کسی بر امام حسین علیه السلام بگرید و ذره ای هم به فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام نزدیک نشود؛ و در عین حال برای همین اشکی که ریخته از عذاب رسته و بهشت بر او واجب شود؟

در همان روایتی که فضیل از امام صادق علیه السلام نقل کرد، امام بعد از آنکه از احیا امر سخن گفتند و ارزش والای آن را بیان کردند، به ارزش عزاداری و اشک بر مصایب اهل بیت علیهم السلام اشاره کرد و فرمود: یَا فُضَیْلُ مَنْ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّبَابِ غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ[8]

فضیل! هر که ما اهل بیت را یاد کند یا نزد او یادی از ما کنند و به قدر بال مگسی اشک از چشمش جاری شود خداوند تمام گناهان او را می بخشد؛ حتی اگر بیشتر از حبابهای روی دریا باشد.

از این ترتیب بیان که اول احیا امر را فرمود و بعد ارزش عزاداری را؛ فهمیده می شود اشکی، ناله ای، سینه زدنی (حتی کمش) ارزش دارد که آن هدف (تبعیت از دین) را تامین کند  و الّا ما چه دلیلی داریم که کسی بر امام حسین علیه السلام بگرید و ذره ای هم به فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام نزدیک نشود؛ و در عین حال برای همین اشکی که ریخته از عذاب رسته و بهشت بر او واجب شود؟

 

نتیجه اینکه

بر دست‌اندرکار و شرکت کننده و سخنران و مداح مجالس اهل بیت علیهم السلام لازم است تا در برنامه ریزی ها و ترسیم اهداف خود به انتظارات قرآن و اهل بیت علیهم السلام که کار برای آنها و برای قرب به آنهاست توجه کنند که غفلت از این خواسته ها یعنی فراموش کردن مقصد و گم کردن راه و این یعنی سرگردان شدن در بیراهه ها قربةً الی الله.

 

پی نوشت:

1.       32/حج

2.       158/بقره، 2/مائده، 32و36/حج

3.       1/ابراهیم ع

4.       59 و69/نساء، 71/احزاب

5.       مصادقة الإخوان، شیخ صدوق ره، ص 32

6.       معانی الاخبار، ص180

7.       همان

8.       مصادقة الإخوان، شیخ صدوق ره، ص 32

                                                                                                                                               امید پیشگر


حسین علیه السلام، دُردانه خدا

حسین علیه السلام، دُردانه خدا

زیارت عاشورا

امروزه بحمدالله هر كوى و برزن حسینیه دل ها و كعبه جانها شده است، ترنم الهى و قدسى زیارت عاشورا از منزلها و مسجدها به گوش می رسد و بزمهاى عاشورا وعدهگاه عاشقان پاكباخته است.

عاشقان سالار شهیدان، حسین ـ علیه السلام ـ هر بامداد و شامگاه همچون امام غایبشان[1] اشك خون از دیدگان جارى می كنند. مگر نه كه او ثاراللّه است و این گریه، گریه بر خون جارى در رگهاى دین و جوشیده از صحراى یقین نینواى حسینى ـ علیه السلام ـ است؟!

ثاراللّه، پرچم سربداران یالثارات الحسین ـ علیه السلام ـ [2] از طلوع شهادت آن حضرت تا پهنه ظهور دولت یار است.

معرفت ثاراللهىِ حسینى ـ علیه السلام ـ بالاترین معرفت و شناخت از آن حضرت است، و این از امتیازها و ویژگی هاى آن حضرت و پدر بزرگوارش امیرالمۆمنین ـ علیه السلام ـ است. گرچه از لحاظ باطنى ائمه ـ علیهم السلام ـ به تعبیر روایات، همگى یك نور و یك حقیقت اند.

«اَشْهَدُ اَنَّ اَرْواحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طینَتَكُمْ واحِدَةٌ.»[3]

«شهادت می دهم كه روح شما و نور وجود شما و طینت شما معصومان یكى است

به تعبیرى همگى مظهر همه اسماء حسناء و صفات عُلیاى الهی اند،[4] اما به خاطر شرایط زمانى خاصى كه هر یك از آنان حضرات داشتند، زمینه ظهور و بروز یك یا چند اسم از اسماى حسناى الهى و صفات عُلیاى رحمانى، براى هر یك محقق شد.

در این بین حضرت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ به سبب شرایط زمانى و مكانى ویژه اى كه داشت و به اقتضاى وظیفه، زمینه ظهور صفات خاص و ممتازى در او فراهم آمد.

مقامات و درجاتى كه پروردگار به انبیا و اولیا ـ علیهم السلام ـ و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ كمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلكه حفظ و اظهار آثارى كه در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن كمالات است، خود نقش جداگانه اى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد.

خونى كه این ویژگى را دارد كه هیچ كس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد؛ چون شخص ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است كه جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند

مثلاً كسى كه قوه شجاعت و سخاوت و ایثار و سایر صفات حسنه را داشته، ولى موقعیت براى پیاده كردن آنها را نیافته باشد با فردِ دیگرى كه علاوه بر داشتن آن صفات، آنها را بروز داده باشد، داراى درجه یكسان نیستند و دومى ارزشى فوق اولى دارد.

اكنون با توجه به این مقدمات می گوییم: اگرچه هر كدام از انبیا و اولیا به اقتضاى امر الهى و نسبت به شرایط زمانى و مكانى و غیره كه داشتند، گوشه اى از فضایل و كمالات ذاتى خود را آشكار كرده اند، ولى گویا شرایط در زمان حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ به گونه اى بوده كه موقعیت بیشترى براى اظهار كمالات روحى ایشان فراهم گردیده و خواسته الهى نیز تأكید بیشترى در پیاده شدن آن كمالات (به حسب اقتضاى زمان) داشته و حضرتش به عنایت الهى به آن اقتضا و خواست، پاسخ مثبت داده و به این ترتیب (به حسب روایات) در هر دو عالم واجد خصیصه هایى نسبت به سایر اولیاى دین گردیده است.[5]

زیارت عاشورا

جمله «الْوِتر الْمَوْتُور» در زیارت عاشورا بنا بر یك معنى، اشاره به همین امتیاز خاص آن حضرت دارد؛ زیرا «وِتْر» به معنى تك و تنهاست و «مَوْتور» به معنى كسى كه تنها و بى بدیل است.[6]

بنابر یك معنى، این جمله، تأكید جمله اول (ثاراللّه) است كه در این صورت به معنى خون است. یكى از بزرگان در این باره می نویسد:

«جمله اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور، اگرچه ممكن است به معنى جمله گذشته باشد، یعنى كسى كه انتقام و خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور به معنى فرد و تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ ... اشاره دارد.[7] اما از لحاظ ظاهرى و به حسب امتیاز خاص، صفت ثارالله فقط به حضرت سیدالشهداء و حضرت امیرالمۆمنین ـ علیهماالسلام ـ اطلاق شده است، آن هم در غالب زیارتنامه هاى امام حسین ـ علیه السلام ـ كه در یازده موضع از زیارتنامه ها،[8] این صفت با اندكى اختلاف[9] ذكر شده است.»

جمله «اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور»، اگرچه ممكن است به معنى كسى باشد كه خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً به معنى تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء علیه السلام اشاره دارد

لغت شناسى ثاراللّه

لفظ «ثار» با مشتقاتش، حدود 70 بار در روایات آمده است. المنجد، ثَأَرَ و ثَأْر را به معنى انتقام گرفتن دانسته و لفظ ثار را ذكر نكرده است. طریحى در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنى انتقام گرفتن معنى كرده و ثاراللّه را تصحیف ثَأْراللّه دانسته است.

ابن اثیر در نهایة؛ ثَأر را به معنى خونبها دانسته و لفظ ثار را ذكر نكرده است. زبیدى در تاج العروس؛ ثَأر و ثار را به یك معنى دانسته و نوشته است: ثار به معنى خون است و گفته شده به معنى انتقام خون كسى را گرفتن نیز به كار می رود.

علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ ثَأَرَاللّه تلفظ كرده و براى تصحیح معنى مضافى در تقدیر گرفته و نوشته است:

«ثَأَرَ اللّه به معنى خونخواهى است، ثاراللّه و ابن ثاره یعنى تو اهل ثاراللّه هستى، و كسى هستى كه خداوند انتقام خونش را از قاتلانش خواهد گرفت.»[10]

در حالى كه به نظر می رسد، با توجه به كاربرد این لفظ در كتابهاى لغت و زیارتنامه ها و روایات، و عدم ضرورت و خلاف اصل بودنِ تقدیر گرفتن مضاف، همان سخن زبیدى در تاج العروس متعین بلكه صحیح است كه: ثَأْر و ثار، به یك معناست و هر دو به معنى خون است.

امام جعفر صادق

امام صادق ـ علیه السلام ـ در زیارتنامه حضرت ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اَنَّكَ ثارُاللّهِ فِى الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِى لا یُدْرِكُ ثِرَتَهُ أَحَدٌ مِن أَهْلِ الاَْرْضِ.»[11]

«(اى سید الشهداء) تو خونِ خدا در زمینى، همان خونى كه هیچ كس جز خداوند انتقام آن را نمی تواند بگیرد

البته خونى كه این ویژگى را دارد كه هیچ كس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد؛ چون شخص ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است كه جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند. در زیارت عرشى عاشورا می خوانیم:

«أنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ.»

«از خداوند متعال می خواهم به من توفیق دهد، انتقام خون شما را بگیرم

مقامات و درجاتى كه پروردگار به انبیا و اولیا علیهم السلام و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ كمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلكه حفظ و اظهار آثارى كه در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن كمالات است، خود نقش جداگانه اى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد

همان طور كه ملاحظه می كنید، تركیب طَلَبَ ثارِك، فقط به همین معنى كه ثار به معنى خون باشد قابل تبیین است، وگرنه اگر ثار به معنى ـ خونخواهى (طلب الدّم) باشد، جمله این چنین خواهد شد؛ طَلَبَ طَلَبَ ثارِكَ، كه در سخافت نیاز به توضیحى ندارد. همین طور است، جمله «طَلَبَ ثارِكُمْ» یا «طَلَبَ ثارِى» كه در جمله هاى بعدى زیارت عاشورا آمده است، یا جمله: «اَشْهَدُ اَنَّ اللّه تَعالى الطّالِبُ بِثارِكَ»[12] و جملاتى شبیه این در سایر زیارتنامه هاى آن حضرت.[13]

 

معنى ثاراللّه

با توجه به آنچه در معنى لغوى ثاراللّه گفته شد، معانى مختلفى در تفسیر ثاراللّه بیان شده است.

گروهى ثاراللّه را به معنى كسى كه انتقام خونش را خداوند می گیرد، می دانند[14] و ثار را مخفف ثائِر دانسته اند، مثل شاك مخفف شائك[15] یا ثار را مخفف ثَأْر انگاشته اند.[16]

بعضى لفظ «أهل» در تقدیر گرفته اند و گفته اند: ثاراللّه یعنى اهل ثاراللّه، اهل خونخواهى الهى كه خداوند انتقام خونش را می گیرد.[17]

برخى گفته اند: ثاراللّه یعنى كسى كه خودش در دوران رجعت مى آید و انتقام خونش را می گیرد.[18]

گروهى ثاراللّه را به معنى خون خدا دانسته اند.[19]

اما ظاهر بسیارى از ادله همان طور كه در معنى لغوى آن گفته شد مۆید این مطلب است كه: ثار به معنى خون است و امام حسین ـ علیه السلام ـ ثاراللّه و خون خداست.

 

پى نوشت:

[1]- امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: فَلاََنْدُبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لاََبْكِیَّنَ لَكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.

كنون هر صبح و شامى در عزایت

بریزم اشك و می نالم برایت

به جاى اشك خون از دیده بارم

همیشه دیده اى خونبار دارم

امام مهدى(عج) در عزاى امام حسین(ع)، زیارت ناحیه مقدسه، ص 30 ـ 31

[2]- بحارالانوار، ج 44، ص 286 و ج 52، ص 308 و ج 101، ص 103.

[3]- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه كبیره، ص 987.

[4]- نهج الولایة، ص 58.

[5]- فروغ شهادت، على سعادت پرور، ص 40.

[6]- تاج العروس، ذیل لغت وتر؛ وِتر ـ به كسر واو ـ بنابر لغت اهل نجد و وَتر ـ به فتح واو ـ به لغت اهل حجاز)

[7]- فروغ شهادت، ص 389.

[8]- بحارالانوار، ج 101، ص 294، 291، 260، 200، 199، 181، 180، 169، 168، 152 و 148.

[9]- در بعضى از زیارتنامه ها این چنین آمده است: السلام علیك یا ثاراللّه و ابن ثاره ... و در بعضى دیگر، این چنین: السلام علیك یا ثاراللّه فى الأرض ... و در برخى این چنین: اشهد انك ثاراللّه فى الأرض و ابن ثاره.

[10]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.

[11]- بحارالانوار، ج 101، ص 168.

[12]- بحارالانوار، ج 94، ص 75.

[13]- همان، ج 101، ص 292، 290؛ ج 44، ص 218؛ ج 45، ص 343، 351.

[14]- فروغ شهادت، بیشتر مترجمان زیارت عاشورا، ص 389.

[15]- شرح زیارت عاشورا، آیة الله سید احمد میرخانى، ص 305.

[16]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.

[17]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.

[18]- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص

[19]- تعداد اندكى از مترجمان زیارت عاشورا؛ آیة الله سید احمد میرخانى در شرح زیارت عاشورا، ص 308؛ زیارت در پرتو ولایت، ص 51.

منبع: سایت اعتقادی - فرهنگی امامیه.


داستان کاملا معمولی

داستان کاملا معمولی


شوهر معمولی من شامل دو بخش به نام های شوهر معمولی من و من و بابای کارمندم است. هر کدام از این بخش ها شامل قطعاتی است که به روایت داستان زندگی یک دختر و پسر می پردازد. دختر و پسری که در پایان خواهر و بردار هستند و هر کدام در نهایت بعد از کنار گذاشتن آروزهای دست نیافتنی خود به زندگی  معمولی موجود قناعت می کنند.

شوهر معمولی. سمیرا سامانی

شوهر معمولی. سمیرا سامانی. نشر کلاغ. چاپ اول.تهران:1391. 1000نسخه.72 صفحه.3000 تومان.

«وقتی بیشتر بهش فکر می کنم یا دقت می کنم به نظرم می آید شوهر معمولیم فرصت های خوبی برای زندگی کردن و لذت بردن از زندگی به من داده. فرصت هایی که قطعا در زندگی با یک روشنفکر آس و پاس یا از ان بهتر یک شاعر، یک نقاش، یک فیلسوف کچل و حتا یک عاشق هابر ماس دست نمی داد.»[1]

 شوهر معمولی، کار معمولی، تفریحات معمولی، دغدغه های معمولی، سر جمع  یعنی یک داستان معمولی درباره زندگی کاملا معمولی یک نویسنده طبقه متوسطی کاملا معمولی. شوهر معمولی من  مجموعه قطعه هایی است گزارش گونه از زندگی یک خواهر و برادر که در یک خانواده معمولی از پدر و مادری کارمند، متولد می شوند و یکی نویسنده ای معمولی از آب در می آید و شوهری معمولی می کند و دیگری مثل پدرش کارمند می شود و خیلی زود از کارمندی دست شسته، به کار معمولی دیگری مشغول می شود. شوهر معمولی من روایت زندگی این خواهر و برادر است. خواهر و برادری که زندگی بی افت و خیزشان را از زبان خودشان روایت می کنند. هر دو داستان مجموعه راوی اول شخصی است که شرایط زندگی بی دردسر و البته بیش از هر چیز حسن های این زندگی را یکی یکی پیش رو قرار می دهد.

با داشتن شغل کارمندی آب باریکه ای وجود دارد که با همه کمی آب آن، همیشه هست و با داشتن یک شوهر معمولی زندگی ساده، بی هیجان و بدون دغدغه های روشنفکری فراهم می شود اما دوام دارد و بی هیج بالا و پایین ادامه پیدا می کند. از چنین رویکردی نویسندای بی دغدغه بار می آید که قناعت را پیشه خود کرده و از شرایط موجود نهایت رضایت را به دست آورده و پیدا کردن این رضایت را به دیگران نیز توصیه می کند. چنین رویکردی در عنوان فرعی کتاب نام« دو جستار فلسفی در باب روش شناسی ساختار شکن کامیابی در زندگی» بر خود می گذارد و به وصف نکات مثبت این رضایت کلبی مسلکی می پردازد. سمیرا سامان  معتقد است همیشه آنچه می طلبیم موجب رضایت ما نیست و با این دو داستان می خواستم  ساختاری را در ذهن مخاطب بشکنم؛ بدان معنی که ما ممکن است برخی اوقات به این بیندیشیم که با یک ایده خاص خوشبخت می‌شویم، ولی ممکن است انتخاب گزینه‌های دیگری ما را به کامیابی برساند. اما نکته اینجاست که مخاطب عام خود بر این شیوه زندگی می کند و نشانگان زندگی کلبی مسلک در تار و پود زندگی اش ریشه دارد و با این وصف قناعت پیشگی اینچنینی نه تنها ساختار شکن نیست که بر بی تحرکی، غیر پویایی و عدم ساختار شکنی او نیز می افزاید و بیش از پیش او را به آنچه درون آن قرار دارد قانع و سر به راه می کند. برای اثبات این دلایل کافی است سری به زندگی خانواده ها بزنیم تا ببینیم دراغلب مواقع دختران خلاف میل خود به آنچه خانواده ها قسمت می نامند شوهر می کنند و وقتی در زندگی تازه پا می گذارند آرام آرام آرزوها و خواسته هایشان را فراموش کرده، تلاش می کنند آن زندگی پیش رو را تحمل کرده و برای تحمل کردن بهتر آن جنبه های مثبت چنین زندگی ناخواسته ای را رنگ و لعاب دهند. چنین رویکردی هرگز به خلاف آنچه نویسنده در عنوان فرعی کتابش آورده و مد نظر داشته، جستاری ساختارشکن نیست بلکه عین آن چیزی است که جامعه طبق عادت خود به آن گرایش دارد.

شوهر معمولی من  مجموعه قطعه هایی است گزارش گونه از زندگی یک خواهر و برادر که در یک خانواده معمولی از پدر و مادری کارمند، متولد می شوند و یکی نویسنده ای معمولی از آب در می آید و شوهری معمولی می کند و دیگری مثل پدرش کارمند می شود و خیلی زود از کارمندی دست شسته، به کار معمولی دیگری مشغول می شود.

شوهر معمولی من شامل دو بخش است به نام های: «شوهر معمولی من» و «من و بابای کارمندم». هر کدام از این بخش ها شمال مجموعه ای قطعه گزارشی است که یکی از زبان یک زن و دیگری از زبان کودکی است که در یک خانواده کارمندی به دنیا آمده و با آرزوی کارمند شدن بزرگ می شود و سرانجام خود به کارمند تبدیل می شود. بخش اول شامل قطعاتی به نام های: شاه زاده رویاهای من، قسمت این بود، ماه عسل خونین، دخل و خرج زیاد و غیره است و بخش دوم نیز شامل قسمت هایی با نام های: ما قشر زحمت کش مالیات بده، کار از کله سحر تا وقت اضافه کاری، ضامن فقط کارمند رسمی و غیره است.

سمیرا سامانی فوق لیسانس رشته ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. وی خبرنگار و کارمند رادیو است و هم اکنون مشغول نوشتن کتاب دیگری است که به زودی وارد بازار کتاب می شود. شوهر معمولی من اولین مجموعه داستان سمیرا سامانی است.

«صبح با پیامک بانک بیدار شدم. حقوقمون رو ریختن. با حقوق واریز شده یه نیم سکه بهار آزادی هم نمی تونم بخرم چه برسه به این که، عینهو همکار فلک زده کنار دستیم، بخوام ماهی یه سکه مهریه بابت زن نداشته و نیاورده خونه بدم. از این حرفا بگذریم کلی کسورات داره این آب باریکه از بس که وام گرفتم»[2]  

 

پی نوشت:

[1] صفحه 33 کتاب

[2] صفحه 57کتاب

فاطمه شفیعی

گزارش گوگل  از در خواست های خاص دولت ها!

گزارش گوگل  از در خواست های خاص دولت ها!


 شرکت گوگل با انتشار گزارش شفافیت خود در نیمه دوم سال 2012، اسامی کشورهایی که در 6 ماه اول سال درخواست حذف محتوی یا کسب اطلاعات کاربران را از این شرکت داشته‌اند،‌اعلام کرد.

گزارش شفافیت گوگل از عملکرد کشورها در نیمه اول سال 2012 نشان می‌دهد بالغ بر 21 هزار درخواست برای دسترسی به اطلاعات کاربران از جانب کشورهای مختلف تسلیم این شرکت شده است.

گوگل

این گزارش نشان از افزایش شدید تجسس دولت‌ها در زندگی آنلاین شهروندان دارد. بیشترین درخواست‌ها توسط دولت آمریکا صورت گرفته و این دولت هفت هزار و 969 بار از گوگل درخواست اطلاعات کرده‌است. در بخش حذف محتوی کشور ترکیه رتبه اول را در جهان به دست آورده است.

شرکت گوگل، مشابه بسیاری از دیگر شرکت‌های ارتباطاتی و تکنولوژی، مرتبا درخواست‌هایی را از جانب موسسه‌ها و مراکز دولتی در سرتاسر جهان مبنی بر فراهم آوردن امکان دسترسی به محتوی اینترنت دریافت می‌کند. گوگل از سال 2009 تا به حال هر سال دو بار گزارش شفافیت خود را منتشر می‌کند و در آن به انتشار تعداد درخواست‌های دریافتی برای حذف محتوی یا کسب اطلاعات کاربران اقدام می‌کند.

بر اساس گزارش گوگل،‌گزارش شفافیت سال 2012 نشان از افزایش شدید درخواست دولت‌ها برای تجسس در زندگی آنلاین شهروندان دارد، تعداد درخواست‌ها در اولین سال انتشار این گزارش 12 هزار و 539 بوده است درحالی که این تعداد در گزارش اخیر به 20 هزار و 939 رسیده است.

بر اساس گزارش شفافیت 2012 گوگل، از ماه ژانویه تا ماه ژوئن 2012 کشورهای آمریکا، هند، برزیل، فرانسه، آلمان و بریتانیا به ترتیب بیشترین تعداد درخواستها را برای دریافت اطلاعات کاربران داشته‌‌اند. تعداد درخواست‌های آمریکا هفت هزار و 969، هندوستان دو هزار و 319، برزیل هزار و 566، فرانسه هزار و 546، آلمان هزار و 533، و بریتانیا هزار و 425 اعلام شده است.

بر اساس گزارش گوگل،‌گزارش شفافیت سال 2012 نشان از افزایش شدید درخواست دولت‌ها برای تجسس در زندگی آنلاین شهروندان دارد، تعداد درخواست‌ها در اولین سال انتشار این گزارش 12 هزار و 539 بوده است درحالی که این تعداد در گزارش اخیر به 20 هزار و 939 رسیده است

گوگل به کمتر از نیمی از درخواست‌های ارائه شده از جانب آلمان و فرانسه، 64 درصد از درخواست‌های بریتانیا و 90 درصد از درخواست‌های آمریکا توجه کرده و آنها را برآورده ساخته است.

به گفته این شرکت، سه دلیل اصلی دولت‌ها برای ارائه درخواست حذف محتوی دروغ بودن، خصوصی بودن یا امنیتی بودن آنها است. بر همین اساس ترکیه با 501 درخواست رتبه اول کشورهای درخواست کننده حذف محتوی را در گزارش شفافیت گوگل به دست آورده است و در پی آن آمریکا با 273 درخواست، آلمان با 247 درخواست، برزیل با 191 درخواست و بریتانیا با 97 درخواست به ترتیب بیشترین درخواستهای حذف محتوی را تسلیم گوگل کرده‌اند.

به طور کلی مقامات سیاسی در سرتاسر جهان هزار و 789 درخواست مبنی بر حذف محتوی را تسلیم گوگل کرده‌اند که هزار و 48 درخواست به 6 ماه آخر سال 2011 اختصاص دارد. از میان درخواست‌های ترکیه،‌148 درخواست صرفا با مصطفی کمال آتاترک،‌اولین رئیس جمهور ترکیه در ارتباط بوده است.

گوگل برای حذف این مطالب ضوابط خاص خود را دارد که بر اساس آنها برای حذف یا حفظ محتوی تصمیم‌گیری می‌کند. درخواست ارائه شده باید مشخص، مرتبط با وب‌سایتی خاص و از جانب مقام مسئولی مرتبط باشد.



منبع: همشهری آنلاین

رئیس بی‌بی‌سی فارسی هم اعتراف کرد

رئیس بی‌بی‌سی فارسی هم اعتراف کرد


صادق صبا که چندی پیش، رسوایی اخلاقی اش، باعث جنجال در این شبکه شده بود، تاکید کرد: وقتی بی بی سی اشتباه می کند، اشتباهاتش خیلی فاحش است.

خبر استعفای "جرج انتویسل" مدیرکل شبکه جهانی "بی بی سی" بعد از رسوایی در بخش "نیوزنایت" (newsnight) این رسانه انگلیسی، مدیران و کارکنان این شبکه را در شوک فرو برد.

بی بی سی

شبکه بی بی سی (bbc persian) بعد از این اتفاق با دعوت از "صادق صبا" مدیر بخش فارسی این شبکه، و "شهریار رادپور" تحلیل گر مسائل بریتانیا، به بررسی علل این رسوایی بزرگی که منجر به استعفای مدیر کل سازمان جهانی بی بی سی شد پرداخت.

صادق صبا در پاسخ به اینکه "بی بی سی یکبار به علت عدم پخش یک گزارش (گزارش مربوط به رسوایی  "جیمی سویل" مجری قدیمی رادیو و تلویزیون بی‌بی‌سی) تحت فشار قرار گرفته و یکبار هم به خاطر پخش یک گزارش در مورد یک سیاستمدار، چه طور یک گزارش جنجالی در بی بی سی اجازه پخش می گیرد، آیا نظارتی نیست؟" گفت: هردوی این گزارش ها از اشتباهات فاحشی است که در بی بی سی رخ داده است.

صادق صبا که خود به خاطر ارتباط غیر اخلاقی با یکی از مجریان زن شبکه بی بی سی فارسی باعث جنجال در این شبکه شده بود، تاکید کرد: چنین اشتباهاتی در بی بی سی کم صورت می گیرد، ولی وقتی بی بی سی اشتباه می کند اشتباهاتش خیلی فاحش است.

در ادامه شهریار رادپور، تحلیلگر مسائل بریتانیا، در پاسخ به اینکه "آقای صادق صبا گفتند این اشتباهات از موارد معدودی است که در بی بی سی رخ داده است آیا این می تواند توجیهی برای چنین خطاهایی باشد گفت": وقتی یک اشتباه تکرار شود به خصوص در مورد موضوع حساسی مثل رسوایی جنسی "جیمی سویل"، مجری قدیمی رادیو و تلویزیون بی‌بی‌سی و اتهامات مربوط به کودک آزاری وی دیگر قابل قبول نیست.

گفتنی است در حالی مدیر شبکه بی بی سی در اعترافی دیرهنگام از انتشار اخباری دروغ درباره مرگ برخی افراد یاد می کند و مدعی است که فقط یک بار چنین اتفاقی رخ داده است که در جریان اغتشاشات پس از انتخابات، شبکه دروغ پراکنی بی بی سی به همراه سایر رسانه های حامی فتنه، با انتشار لیست های ساختگی از کشته شدگان در جریان آشوب های خیابانی در صدد دامن زدن به این اغتشاشات بودند

وی افزود: انتقادی که به آقای "جرج انتویسل" وارد است این که بعد از پخش نشدن فیلم اول (گزارش مربوط به رسوایی جنسی جیمی سویل) باید این حساسیت در تمام بخش های خبری بی بی سی حس می شد و انتظار این بود که "انتویسل"به عنوان سردبیر ارشد به کلیه بخش ها ابلاغ می کرد که مواظب باشند دیگر چنین اتفاقی نیفتد؛ اما همانطور که در گزارش شما آمده بود معلوم شد، هیچ اقدامی در این خصوص از سوی آقای انتویسل صورت نگرفته است.

شهریار رادپور اضافه کرد: وقتی خبرنگار رادیو بی بی سی از آقای "جرج انتویسل" می پرسد شما از این قضیه خبر داشتید، وی می گوید: خیر. و وقتی از او می پرسد شما اصلا روزنامه می خوانید باز هم می گوید خیر و... . چه طور ممکن است یک سردبیر ارشد تشکیلاتی مثل بی بی سی چنین پاسخ هایی بدهد.

در ادامه صادق صبا، مدیر بخش فارسی بی بی سی در پاسخ به این که آیا فقط چنین اشتباهاتی در بخش "نیوزنایت" رخ داده است یا در بخش های دیگر بی بی سی از جمله بی بی سی فارسی که شما مسئول آن هستید نیز اتفاق افتاده است؟ گفت: بله در بخش های دیگر از جمله بی بی سی فارسی نیز چنین اشتباهاتی صورت گرفته است به طور مثال در چند سال پیش ما خبری را در مورد مرگ یک نفر اعلام کردیم که بعدا معلوم شد این آقا زنده است.

وی در پایان تاکید کرد آنچه که اتفاق افتاد اشتباه فاحشی است که نباید صورت می گرفت و به اعتبار بی بی سی لطمه زد.

گفتنی است در حالی مدیر شبکه بی بی سی در اعترافی دیرهنگام از انتشار اخباری دروغ درباره مرگ برخی افراد یاد می کند و مدعی است که فقط یک بار چنین اتفاقی رخ داده است که در جریان اغتشاشات پس از انتخابات، شبکه دروغ پراکنی بی بی سی به همراه سایر رسانه های حامی فتنه، با انتشار لیست های ساختگی از کشته شدگان در جریان آشوب های خیابانی در صدد دامن زدن به این اغتشاشات بودند.

صادق صبا در پاسخ به اینکه "بی بی سی یکبار به علت عدم پخش یک گزارش (گزارش مربوط به رسوایی  "جیمی سویل" مجری قدیمی رادیو و تلویزیون بی‌بی‌سی) تحت فشار قرار گرفته و یکبار هم به خاطر پخش یک گزارش در مورد یک سیاستمدار، چه طور یک گزارش جنجالی در بی بی سی اجازه پخش می گیرد، آیا نظارتی نیست؟" گفت: هردوی این گزارش ها از اشتباهات فاحشی است که در بی بی سی رخ داده است

"احمد کارگر نجاتی" از جمله این افراد بود که رسانه های جریان فتنه بویژه بی بی سی فارسی از مرگ وی در جریان حوادث بعد از انتخابات خبر دادند اما چیزی نگذشت که "احمد كارگر نجاتی" در وبلاگ خود با لحنی طنز نسبت به اینكه نام وی در كنار كشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات آمده اعتراض كرد و با اشاره به ادعاهای قبلی سایت حزب مشاركت مبنی بر دفن شبانه تعدادی جسد بی‌نشان در بهشت زهرا (س) تهران افزود:

«چند وقتیه حرف از دفن مخفیانه اجساد میزدن و من باور نمیكردم! اما واقعا این دفن مخفیانه رو به قدری استادانه انجام دادن كه حتی خود من هم نفهمیدم كی دفن شدم. اصلا اونقدر كارشونو خوب بلد بودن كه نفهمیدم كی كشته شدم. عجب دنیائیه این دنیای بعد از مرگ. همه چی عین قبل از مردنه و اصلا هیچی تغییر نكرده. البته هنوز كسی برای سوال و جواب سراغم نیومده. یا شاید سوال و جواب هم مخفیانه انجام شده كه خودم نفهمیدم...» 



منبع : جام نیوز

بررسی شرح اسم ؛ زندگی‌نامه رهبر انقلاب

بررسی شرح اسم ؛ زندگی‌نامه رهبر انقلاب


نخستین نشست معرفی و بررسی کتاب «شرح اسم» (زندگی‌نامه مقام معظم رهبری) با حضور هدایت‌الله بهبودی - مۆلف اثر - و جمعی از کارشناسان و علاقه‌مندان حوزه کتاب در کتابخانه مرکزی تبریز برگزار شد.

بررسی شرح اسم ؛ زندگی‌نامه رهبر انقلاب

علیرضا کمری که از حاضران این نشست بود، در سخنان خود با اشاره به ویژگی‌های ساختاری کتاب «شرح اسم» گفت: «شرح اسم» تلفیقی از زندگی‌نامه‌نویسی تاریخی و ادبی است و طی آن، نویسنده تاریخ مقطعی از جامعه را با چاشنی ادبیات به مخاطب عرضه می‌کند.مسۆول واحد پژوهش دفتر ادبیات انقلاب اسلامی اظهار کرد: «شرح اسم» ضمن این‌که به بررسی زندگی یک فرد می‌پردازد، تاریخ یک دوره از جامعه را نیز مطرح می‌کند و همین امر باعث می شود که جنبه تاریخی اثر پررنگ‌تر از سایر جنبه‌ها باشد.به گفته کمری، مۆلف «شرح اسم» بر اساس شواهد و مدارک به بازشناسی و کشف موضوع پرداخته و حاصل کوشش خود را در بستر زمان روایت کرده‌ است.

این نویسنده، ویژگی‌های ظاهری کتاب را در خدمت محتوای اصلی آن دانست و افزود: «شرح اسم» با توجه به قطع و حجمی که دارد، کتاب خوش‌دستی است؛ طراحی روی جلد کتاب، با خط نستعلیق است و رنگ‌آمیزی آن تداعی‌کننده کاشی‌کاری‌های سنتی ایرانی است. در واقع، جایگاه تاریخی کتاب را به طور غیرمستقیم به مخاطب گوش‌زد می‌کند.

مسۆول واحد پژوهش دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در مورد نام انتخابی برای کتاب گفت: نام انتخابی برای این کتاب، نشان‌دهنده آشنایی مولف با مسائل حوزوی و ادبی بوده و تاکید بر واژه «اسم» نیز علاوه بر معنی رایج، معنی «آوازه» و «بزرگواری» را در خود نهفته دارد.

کمری افزود: عبارتی که مولف در توضیح نام کتاب آورده‌ است (زندگی‌نامه آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای) کاملاً صریح و واضح بوده و به دور از جنبه‌های تبلیغی مطرح شده‌ است.

این پژوهشگر با اشاره به ویژگی‌های محتوایی «شرح اسم» گفت: کتاب از لحاظ وجودشناختی، به دور از رویه تالیف کاغذ به کاغذ، به تولید اطلاعات جدید پرداخته و اگرچه یک کتاب تاریخی - ادبی است، اما جنبه رفرنس و مرجع به خود گرفته و از این حیث، متمایز از آثار مشابه در حوزه زندگی‌نامه‌نویسی است.

او ساختار «شرح اسم» را نقلی، روایی و مبتنی بر اسناد و خاطرات معتبر توصیف کرد و افزود: کتاب در عین حال که مستندات گوناگون را ارائه می‌دهد، در طرح اظهارات مطرح به ارجاعات توجهی نداشته‌ است، که البته به نظر می‌رسد مۆلف به منظور دوری از شلوغ‌کاری صفحات، از ثبت مرجع اظهارات و پاورقی‌های جزیی خودداری کرده‌ است.

کمری یادآور شد: «شرح اسم» زندگی‌نامه یک مبارز فرهنگی‌ است که در محتوای خود، بخشی از تاریخ انقلاب را نیز مطرح می‌کند.

او تاکید کرد: کتاب در عین حال که متین، معتدل، مودب و بدون‌ اغراق نوشته شده، از تظاهر و تملق‌گویی نیز به دور است؛ به عنوان مثال، نویسنده از این که بیان کند رهبر انقلاب در زمان کودکی، یکی‌ دو بار درس نخوانده و تنبیه شده‌، بیمی نداشته است.

وی افزود: همین عامل باعث می‌شود که مخاطب ارتباط نزدیکی با کتاب داشته‌ باشد و حس صمیمیت و رفاقت خواننده با رهبری بیش‌تر شود.

این پژوهشگر خاطرنشان کرد: صراحت و صداقت مولف در توصیف محتوا، در حالی است که ما به عنوان مخاطب از رادت و علاقه مولف به رهبر انقلاب نیز اطمینان داریم.

مهدی نعلبندی - نویسنده و مستندساز تبریزی - دیگر سخنران نشست معرفی و بررسی کتاب «شرح اسم» بود.

نعلبندی ضمن تحسین مۆلف در پرداختن به موضوع خاص کتاب گفت: نوشتن زندگی‌نامه رهبر انقلاب، اگرچه وسوسه‌انگیز است، اما معتقدم، با توجه به فضای فرهنگی کشور و احتمال بروز برخوردهای موافق و مخالف نسبت به نوشتن این اثر، نویسنده در تالیف کتاب، شجاعت خاصی به خرج داده است.

این نویسنده با اشاره به ویژگی‌های محتوایی «شرح اسم» گفت: در محتوای کتاب، با یک روایت سوم شخص مواجه‌ایم که طی آن نویسنده فاصله خود را با شخصیت اصلی کتاب (رهبر انقلاب) به خوبی حفظ کرده‌ است؛ به طوری که نویسنده در عین حال که از دایره انصاف خارج نشده‌ است، سعی کرده تا به دور از برخی شیفتگی‌ها، طی یک نگاه واقع‌بینانه، به بررسی موضوع زندگی‌نامه بپردازد. این در حالی است که ارادت نویسنده به رهبر انقلاب کاملاً محرز است.

او در مورد نثر مورد استفاده نویسنده در «شرح اسم» گفت: نثر کتاب جنبه‌ای از فاخر بودن را در خود داشته و به دور از تکلّف‌ها و پیچیدگی‌های خاص، دارای نوعی متانت و وقار خاص ادبی است.

نعلبندی افزود: در قسمت‌هایی که مولف کتاب را از زبان اول‌شخص‌ مفرد بیان می‌کند، فونت متن کتاب بولد شده و همین امر باعث شده تا خواننده، ارتباط راحت و منسجمی با محتوای کتاب داشته‌ باشد.

هدایت‌الله بهبودی : تالیف «شرح اسم» حدود 18 ماه طول کشید و در طی این مدت، علی‌رغم لذتی که در پرداختن به زندگی رهبر انقلاب وجود داشت، حساسیت ‌موضوع برایم آزاردهنده بود.

نعلبندی با تقسیم‌بندی زندگی رهبر انقلاب به سه دوره «دوران جوانی تا پیروزی انقلاب»، «سال‌های پیروزی انقلاب تا پایان ریاست جمهوری» و «آغاز رهبری تا دوره کنونی»، خاطرنشان کرد: «شرح اسم» تنها به مقطع اولیه زندگی مقام رهبری (دوران جوانی تا پیروزی انقلاب) پرداخته‌ و معتقدم کار مولف، در تدوین زندگی‌نامه رهبر انقلاب، در مقاطع بعد از انقلاب، به مراتب سخت‌تر است؛ چرا که حوادث این سال‌ها، به حافظه دوره معاصر نزدیک بوده و طرح آن، دقت بیش‌تری می‌طلبد.

او افزود: کتاب با توجه به دقتی که در محتوای خود داشته، کار نویسندگانی را که پس از این بخواهند در حوزه تالیف مرتبط با زندگی رهبر انقلاب گام بردارند، بسیار سخت‌تر می‌کند.

نعلبندی با اشاره به نکاتی که به گفته وی از نقص‌های کتاب محسوب می‌شوند گفت: شخصیت اصلی کتاب (رهبر انقلاب) فردی هستند که اگر چه دارای کسوت روحانیت‌اند، اما دانش‌آموخته صِرف حوزه نبوده و در سایر حیطه‌های فرهنگی نیز حضور داشته‌اند، اما «شرح اسم» صرفاً به زندگی‌نامه سیاسی ایشان پرداخته و اشاره‌ای به سایر جنبه‌های زندگی‌شان نداشته‌ است.

او یادآور شد: این در صورتی است که شخصیت اصلی کتاب، فرد جامع‌الاطرافی است که اگر نگوییم در سایر حوزه‌های فرهنگی تاخته‌ است، می‌توانیم بگوییم در این حیطه‌ها حضور جدی داشته‌ است.

هدایت‌الله بهبودی - نویسنده «شرح اسم» - آخرین سخنران این نشست بود که به سۆال‌های حاضران پاسخ داد.

بهبودی در سخنان آغازین خود گفت: تالیف «شرح اسم» حدود 18 ماه طول کشید و در طی این مدت، علی‌رغم لذتی که در پرداختن به زندگی رهبر انقلاب وجود داشت، حساسیت ‌موضوع برایم آزاردهنده بود.

نویسنده «شرح اسم» در پاسخ به سوالی در مورد علت نپرداختن به سایر حوزه‌های مرتبط با زندگی رهبر انقلاب، «شرح اسم» را زندگی‌نامه سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای معرفی کرد و افزود: اگر دستم پر بود، به سایر حوزه‌های مرتبط با زندگی ایشان در مقطع یادشده نیز می‌پرداختم، اما متاسفانه چنین امکانی وجود نداشت.

این نویسنده افزود: اگر چه موارد تحقیق بنده با محوریت تاریخ انقلاب اسلامی بود، اما اصل قضیه رهبر انقلاب بودند، ولی متاسفانه امکان مصاحبه با ایشان میسر نشد.

او با اشاره به قوانین موجود در حوزه تالیف خاطرنشان کرد: طبق قانون مصوب مجلس، کلیه آثار مرتبط با امام خمینی (ره) با هماهنگی مۆسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) منتشر می‌شود؛ اما چنین قانونی در مورد آثار مرتبط با مقام معظم رهبری وجود نداشته و در این مورد، تنها مکاتبه‌ای بین دفتر معظم‌ له و وزارت ارشاد صورت گرفته‌ است.

بهبودی در پاسخ به یکی از حاضران در مورد جمع‌آوری کتاب در روزهای نخست بعد از انتشار بار اول و همچنین حذفیات صورت‌گرفته در انتشار بار دوم، گفت: دست کسی را می‌بوسم که با مقایسه دو نسخه «شرح اسم» در دو مرحله انتشار، بتواند نکته‌ای را پیدا کند که حذف شده است.

او افزود: بعد از این‌که کتاب برای بار اول منتشر شد، هاله‌ای از سوال در مورد کتاب ایجاد شد که بالاخره کتاب چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد، که خوشبختانه این امر با اعلام نظر مساعد رهبر انقلاب، به سرانجام خوبی رسید.

نویسنده «شرح اسم» تصریح کرد: بعد از این‌که کتاب برای بار اول منتشر شد، رهبر انقلاب تنها با اصلاح‌ نکات جزیی برای رعایت برخی حرمت‌ها، موافقت خود را اعلام کردند.

بهبودی همچنین در پاسخ به سوال یکی از حاضران در مورد علت مصاحبه نکردن با دکتر ابراهیمی دینانی که به گفته وی، از نزدیکان رهبر انقلاب در شهر قم بودند، گفت: در این مورد با آقای دینانی قرار تلفنی گذاشتیم که از ایشان نیز اطلاعاتی را اخذ کنیم، اما ایشان بعدها اعلام کردند که قصد دارند خودشان خاطرات‌شان را بنویسند.

سرانه کتاب برای هر ایرانی چه قدر است؟

سرانه کتاب برای هر ایرانی چه قدر است؟


به گفته مدیر اداره کتاب، در سال گذشته مجموعاً 210 میلیون نسخه کتاب در کشور منتشر شده و با توجه به این آمار سرانه کتاب برای هر فرد 3.5 جلد کتاب است.

نشست خبری

نشست خبری بیستمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران صبح روز دوشنبه 15 آبان با حضور علی اسماعیلی، سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد  اسلامی و رئیس شورای سیاستگذاری هفته کتاب و محمد اللهیاری فومنی دبیر هفته کتاب در ساختمان فجر معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد برگزار شد.

در ابتدای این برنامه محمد اللهیاری با اشاره به فعالیت انجام شده در بیستمین دوره هفته کتاب گفت: جلسات ستاد هفته کتاب روزهای دوشنبه هر هفته برگزار شده و آخرین جلسه آن هم فردا برگزار خواهد شد.

وی از حضور حداکثری دسته‌های مشارکت‌کننده در برپایی برنامه‌های هفت کتاب امسال سخن گفت و یادآور شد: آیین‌نامه هفته کتاب مربوط به سال 1372 است که در آن در حضور برخی از دستگاه‌ها و انجام فعالیت‌های مرتبط را کتاب با هدف رشد کتابخوانی و با محوریت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هدف تمرکز زدایی در این زمینه تاکید شده است.

دبیر هفته کتاب افزود: بالغ بر 1000 نفر - ساعت برای انجام فعالیت‌های هفت کتاب در سال جاری وقت و هزینه صرف شده است. امسال استانها حضور پررنگی در برنامه‌های هفته کتاب دارند و فعالیت‌های مربوط به  این مناسبت از 20 تا 27 آبان در سراسر کشور به اجرا در خواهد آمد.

اللهیاری با اشاره به نزدیکی هفته کتاب با هفته بسیج و ایام محرم از تدارک برنامه‌هایی ویژه برای همپوشانی این دو مناسبت با مناسبت هفته کتاب خبر داد.

مدیرکل اداره کتاب و امور کتابخوانی معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین با اشاره به شعار «یادگار ماندگار» ترویج سنت اهدای کتاب و ماندگاری این رسانه را از مولفه‌هایی عنوان کرد که در نامگذاری این شعار مدنظر بوده‌اند.

اللهیاری همچنین تولید علم و اندیشه بومی، پرداختن به موضوع سبک زندگی ایرانی اسلامی و ترویج و تقویت روحیه مقاومت و پاسداری از ارزش‌ها را از دیگر مواردی عنوان کرد که سرلوحه برنامه‌های هفته کتاب است.وی در ادامه با اشاره به رشد عناوین کتاب‌های دینی گفت: این به فعالیت ناشران برمی‌گردد و طبیعتاً آنها بر اساس رغبتی که در بازار می‌بینند، تصمیم به انتشار این کتاب‌ها می‌گیرند. البته آمار تعداد عناوین کتاب در هر حوزه متناسب با هر فصل تغییر می‌کند و ممکن است در ماه‌های آتی میزان کتاب‌های دانشگاهی و کمک درسی بیشتر شود.

همچنین به گفته دبیر هفته کتاب، در سال گذشته مجموعاً 210 میلیون نسخه کتاب در کشور منتشر شده و با توجه به این آمار سرانه کتاب برای هر فرد 3.5 جلد کتاب است.

انتشار کتاب 4 میلیون جلد کمتر از سال 90 بوده

در ادامه علی اسماعیلی، سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد در یک سخنرانی مفصل به اهمیت و جایگاه کتاب در رشد و بالندگی جوامع پرداخت.

وی گفت: در سال 1357 حدود هزار عنوان کتاب منتشر می‌شد، اما در سال 90، به 69 هزار عنوان کتاب مجوز داده شده است.

وی از لزوم یک بسیج همگانی برای گسترش فرهنگ کتابخوانی در جامعه سخن گفت و یادآور شد: کتاب باید همه جا برای همه کس و در همه وقت قابل دسترس باشد اگر کتاب به نیاز اصلی زندگی ما تبدیل شد، آنوقت باید جشن بگیریم.اسماعیلی سپس از 500 عنوان برنامه مناسبت با هفته کتاب امسال خبر داد و تاکید کرد: در این ایام 134 هزار و 532 عنوان کتاب منتشر شده از سوی دو هزار و 211 ناشر در نمایشگاه‌های متعدد و با سه رویکرد عمومی، موضوعی و تخصصی عرضه می‌شود.

همچنین به گفته سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد 3965 نمایشگاه کتاب در مدارس کشور، 1183 جشن کتاب، 319 نمایشگاه ویژه کتاب‌های دانشگاهی و هزار نمایشگاه کتاب در پایگاه‌های بسیج در ایام هفته کتاب برپا خواهد شد.

اسماعیلی همچنین از برگزاری 50 هزار نمایشگاه کتاب در 50 هزار آموزشگاه وابسته به وزارت آموزش و پرورش خبر داد و گفت: 530 مسابقه کتابخوانی در ایام هفته کتاب برگزار و هزار و 162 عنوان کتاب نیز رونمایی می‌شود. در استان‌ها هم 518 هزار و 171 جلد کتاب هم در یک ساعت مشخص(9 تا 10 صبح روز 24 آبان) به دستگاه‌ها و افراد مختلف اهدا خواهد شد.

همچنین در این روز کاروان‌های مختلف کتاب راه اندازی می‌شود. 180 برنامه مرتبط با پیامبر اعظم هم تدارک دیده شده که دلیل این مسئله اهانت به ساحت ایشان در چند هفته قبل بود.

وی از برگزاری نشستی با حضور 300 ناشر و تحت عنوان تشکل‌های صنفی نشر سراسر کشور در روز 24 آبان خبر داد و گفت: در این جلسه که حدود 4 تا 5 ساعت به طول خواهد انجامید، تشکل‌های نشر می‌توانند مشکلات خودشان را با وزیر ارشاد درمیان بگذارند.

بالغ بر 1000 نفر - ساعت برای انجام فعالیت‌های هفت کتاب در سال جاری وقت و هزینه صرف شده است. امسال استانها حضور پررنگی در برنامه‌های هفته کتاب دارند و فعالیت‌های مربوط به  این مناسبت از 20 تا 27 آبان در سراسر کشور به اجرا در خواهد آمد

همچنین به گفته اسماعیلی نوزدهین کتاب سال دانشجویی در 23 آبان و مراسم تقدیر از کتابداران برتر در 24 آبان و در برج میلاد برگزار می‌شود. جشنواره‌های «کتاب و رسانه برتر»، «کتاب و رسانه ملی» هم در روز 27 آبان برپا خواهند شد.

سرپرست معاونت فرهنگی وزارت ارشاد همچنین از برپایی نمایشگاه کتب کاربردی در روز 28 آبان و آئین تجدید میثاق با آرمان‌های بنیان گذار جمهوری اسلامی در روز 25 آبان و در مرقد امام خمینی(ره) خبر داد.

راه اندازی صد نمایشگاه کتاب در صد کارخانه صنعتی، اهدای کتاب به زلزله زدگان آذربایجان شرقی، اختصاص 3 میلیارد تومان برای اهدای کتاب به افراد و سازمان‌های مختلف توسط 32 کاروان اهدای کتاب در استان‌های کشور، برگزاری همایش اندیشه و قلم توسط سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، برپایی نمایشگاه نسخ خطی، برگزاری نشستی با هدف توسعه و بهبود سیستم‌های توزیع کتاب در کشور و تجلیل از حافظان قرآنی در زندان‌ها از دیگر برنامه‌هایی بود که اسماعیلی به آنها اشاره کرد.

وی از اجرای برنامه روزانه 45 دقیقه مطالعه برای زندانیان خبر داد و گفت: در هفته کتاب امسال همچنین دو نمایشگاه کتاب استانی در خراسان رضوی و فارس برگزار می‌شود همچنین از ناشران و پژوهشگران حوزه قرآن توسط اتحادیه ناشران قرآنی تجلیل خواهد شد. اجرای دو طرح «کتابت را جا بگذار» و «کتاب وقف» از دیگر برنامه‌های هفته این مناسبت است.

سرپرست معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در ادامه سخنانش گزارشی از آمار حوزه نشر ارائه کرد و گفت: تعداد کتاب‌هایی که در هفت ماهه اول سال 1391 منتشر شده، 32 هزار و 66 عنوان بوده در همین بازه زمانی در سال گذشته 32 هزار و 110 عنوان کتاب چاپ شده است.

به گفته این مقام مسئول در وزارت ارشاد در 7 ماهه نخست امسال 87 میلیون و 225 هزار و 13 جلد و در 7 ماهه اول سال گذشته 91 میلیون و 246 هزار و 756 جلد کتاب منتشر شده است که آثار تعریفی بازه زمانی مورد اشاره در سال جاری 4 درصد نسبت به مدت مشابه در سال قبل افزایش داشته است.علی اسماعیلی همچنین از کاهش 13 درصدی کتاب‌های ترجمه‌ای در حوزه کودک و نوجوان در 7 ماهه اول امسال نسبت به مدت مشابه در سال گذشته خبر داد و کتاب‌های مفاتیح الحیات و نورالدین پسر ایران را پرچاپ ترین آثاری عنوان کرد که در 7 ماهه اول امسال به ترتیب 34 و 33 بار تجدید چاپ شده‌اند.

ابهام در جایزه نوبل

ابهام در جایزه نوبل


تلویزیون دولتی سوئد با افشای رابطه‌ دوستانه‌ «مو یان» با یکی از اعضای تصمیم‌گیرنده‌ آکادمی نوبل، «عادلانه بودن» اعطای جایزه‌ نوبل ادبیات‌ امسال  به نویسنده‌ی چینی را زیر سوال برد.

ابهام در جایزه نوبل

«گوران مالمکویست» که یکی از تصمیم‌گیرندگان انتخاب برنده‌ی نوبل ادبیات است،‌ مترجم آثار «مو یان» بوده که امسال توانست برند‌ه‌ی نوبل نام بگیرد. «مو یان» پیش از این یک مقدمه‌ی چهار صفحه‌ای درباره‌ دوستی‌اش با «مالمکویست» را برای یکی از کتاب‌های او به نگارش درآورده است.

به گزارش روزنامه آساهی شیمبون، طبق قوانین آکادمی نوبل‌، اگر یکی از اعضای هیات داوران رابطه‌ نزدیک با یکی از نامزدها داشته باشد،‌ نباید در پروسه رای‌گیری حضور داشته باشد.

در همین حال «پیتر انگلوند»، دبیر دائمی آکادمی نوبل در واکنش به این ادعاها اعلام کرد، مراحل گزینش نیاز به تخصص «مالمکویست» داشت که در ادبیات چینی تخصص دارد و آکادمی هیچ‌گونه جانبداری در این شخص مشاهده نکرده که مشکل ساز شود.

بر اساس پیش‌بینی نشریات و رسانه‌های چین، «مو یان» با کسب جایزه‌ی نوبل ادبیات امسال به ثروتی 200 میلیون یوآنی (32 میلیون و 300 هزار دلاری) دست پیدا می‌کند که در این صورت ثروتمندترین نویسنده‌ی چین خواهد بود.

«مو یان»، از کار در مزرعه تا کسب نوبل ادبیات

«مو یان»، نویسنده‌ی چینی که امسال به‌عنوان برنده‌ی نوبل ادبیات 2012 معرفی شد، از کار در مزرعه‌ی‌ پدری توانست بر بام ادبیات دنیا بایستد.

«گوان موی» با نام مستعار «مو یان» (به معنی حرف نزن) در سال 1955 در استان شاندونگ در شمال شرقی چین متولد شد.والدین او کشاورز بودند و او در جریان انقلاب فرهنگی چین مدرسه را رها کرد و شروع به کار در مزارع و کارخانه کرد. در سال 1976 به ارتش آزادی‌بخش مردمی پیوست و در این زمان به تحصیل در رشته‌ی ادبیات و داستان‌نویسی پرداخت.

به گزارش روزنامه آساهی شیمبون، طبق قوانین آکادمی نوبل‌، اگر یکی از اعضای هیات داوران رابطه‌ نزدیک با یکی از نامزدها داشته باشد،‌ نباید در پروسه رای‌گیری حضور داشته باشد.

اولین داستان کوتاه «مو یان» در سال 1981 در یک مجله‌ی ادبی منتشر شد و چند سال بعد با رمان کوتاه «گوی بلورین» موفقیت خود را در عرصه‌ی نویسندگی آغاز کرد.

«مو یان» در نوشته‌هایش از تجارب جوانی‌اش و زندگی در زادگاهش الهام می‌گرفت که این امر به خوبی در رمان «ذرت قرمز» مشهود است. این رمان شامل پنج داستان است که در «گوام» محل زادگاهش اتفاق می‌افتد. در سال 1987 «ژانگ ییمو»، کارگردان نامدار برنده‌ی نخل طلا فیلمی با اقتباس از این رمان ساخت که موفقیت فراوانی به دست آورد.

«مو یان» در سال 1995 با رمان «تصنیف‌های سیر» شدیدا به انتقاد از جامعه معاصر کشورش پرداخت و در سال 2006 با رمان «زندگی و مرگ در انتظار من است» با بهره‌گیری از طنزی سیاه به توصیف زندگی روزمره و تحولات عظیم در زندگی جوانان چینی پرداخت.

این نویسنده‌ی سرشناس که در سال 2007 تا آستانه‌ی کسب جایزه‌ی بوکر آسیا رفت، از طریق آمیختن خیال و واقعیت و جنبه‌های تاریخی و اجتماعی در رمان‌هایش آثاری خلق کرده است که یادآور نوشته‌های «ویلیام فاکنر» و «گابریل گارسیا مارکز» است و در عین حال ریشه‌هایی در ادبیات کهن چین دارد.علاوه‌بر رمان، «مو یان» داستان‌های کوتاه و مقالات فراوانی را نیز به رشته تحریر درآورده است و با وجود دیدگاه منتقدانه‌اش، در چین از محبوبیت فراوانی برخوردار است و علاوه‌بر آن در خارج از مرزهای کشورش نیز طرفداران بسیاری دارد. بطوریکه آثارش به زبان‌های فراوانی از قبیل انگلیسی،‌ فرانسوی، اسپانیولی و سوئدی ترجمه شده است.

آخرین اثر «مو یان» با عنوان «قورباغه‌ها» به پیامدهای سیاست‌ تک‌فرزندی در چین می‌پردازد.

رضا خسروی

انتقال نطفه لقاح یافته زوج با تخمک زن دیگر در رحم زوجه

انتقال نطفه لقاح یافته زوج با تخمک زن دیگر در رحم زوجه

جنین انسان

سوال: گاهی بعضی از زوج ها به علت عدم تخمک گذاری در زن که وجود آن برای عمل لقاح ضروری است، مجبور به جدایی شده و یا به علت عدم امکان درمان بیماری و بچه دار نشدن، با مشکلات زناشویی و روحی مواجه می شوند، آیا در این صورت جایز است که به روش علمی از تخمک گذاری زن دیگری برای انجام عمل لقاح با نطفه همسر خودش در خارج از رحم استفاده شود و سپس نطفه لقاح یافته به رحم آن زن منتقل گردد؟

آیة الله بهجت(ره):

زنی که حامله نمی شود و لقاح مصنوعی هم مستلزم لمس و نظر محرّم است جایز نیست، ولی اگر زن بدین جهت مبتلا به بیماری اعصابی و روحی شده که به حدّ اضطرار رسیده باشد، جایز است با مراعات بر اقلّ از لمس یا نظر یا یکی از آن ها یا لمس با دستکش مثلا. و تا ممکن است رجوع به پزشک زن، نباید به پزشک مرد مراجعه کرد.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله تبریزی(ره):

نشان دادن زن بدن و عورتش را به اجنبی و عورتش را حتّی به ممائل خودش در غیر موارد معالجه از مرض حرام است و نشان دادن مرد عورتش را به غیر زنش در غیر موارد معالجه از مرض حرام است والله العالم

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

آیة الله اراکی(ره):

سوال: اخیراً نطفه زن و مرد را در بیرون رحم با هم مخلوط می کنند و پرورش می دهند و پس از مدتی در رحم همسر شرعی قرار می دهند و این عمل در مورد نازایان عقیم انجام می شود. آیا فرزندی که بدین ترتیب موجود شده شرعاً ملحق به آن هاست؟

پاسخ: اگر مستلزم حرام خارجی نباشد مثل نظر اجنبیه به عورت زن و لمس و امثال آن جایز است و اما اگر نطفه شوهر با زن اجنبیه ای که نطفه اش تخمک دارد و ترکیب شود و به همسر او که تخمک ندارد تزریق شود، الحاق ولد مشکل است. هم چنین اگر از نطفه مرد و زن اجنبی ترکیب شده به رحم زن وارد شود، مشکل است الحاق ولد، و الحاق به صاحب نطفه غیرشوهر مشکل است.

(استفتائات انتهای توضیح المسائل، ص 580 س 7)

 

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):

عمل مذکور هر چند فی نفسه اشکال ندارد ولی کودکی که از این طریق متولد می شود ملحق به صاحب نطفه و تخمک بوده و الحاق آن به زنی که صاحب رحم است مشکل می باشد، لذا باید نسبت به احکام شرعی مربوط به نسب، احتیاط رعایت شود.

(اجویة الاستفتائات، نشریین الملل، ص 282 س 1372)

 

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

فی حد ذاته اشکال ندارد ولی در ترتیب احکام مادر و فرزندی نسبت به هر دو زن باید احتیاط شود گرچه از جهت محرمیت با صاحب رحم محرم است.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

سوال: آیا می توان به دلیل برخی مشکلات ناباروری (مثلاً عدم تخمک گذاری) که گاه موجب جدایی یا بحران های روحی می شد؛ تخمک شخص دیگری را با نطفه این مرد در خارج از رحم لقاح داده و سپس نطفه لقاح یافته را به رحم آن زن عقیم منتقل نمود؟

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):

پاسخ: قرار دادن آن در رحم زن عقیم اگر به نحوی باشد که زوج زنی را مثلاً به عقد موقت خود درآورد و با او نزدیکی کند و سپس نطفه منعقد را خود زوج مباشرتاً در رحم زن دیگرش که عقیم است قرار دهد اشکال ندارد ولی اگر خود زوج اهلیت این کار را نداشته باشد و عمل مذکور به وسیله شخص اجنبی انجام شود جایز نیست. والله العالم و بهر حال فرزند ملحق به زن عقیم نیست.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

اگر عسر و حرج شدید باشد به این معنا که راهی جز طلاق ندارد و بعد از طلاق هم هر دو مشکل غیر قابل تحمل دارند، مانعی ندارد.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

استفاده از تخمک زن نامحرم و ترکیب آن با نطفه این شوهر جایز نیست مگر اینکه آن زن بی مانع باشد و صیغه عقد موقت جاری گردد و بعد از ترکیب آن دو نطفه باقیمانده مدت عقد موقت را ببخشند.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):

خیر جایز نیست.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)


چی رو با چی بخوریم تا بیشتر سود کنیم؟

چی رو با چی بخوریم تا بیشتر سود کنیم؟


هر ماده‌ی غذایی سالمی که می‌خوریم مواد مغذی مفیدی به بدن ما می‌رساند. زمانی که این مواد مغذی در کنار مواد مغذی دیگر مصرف می‌شود تأثیر آن چند برابر می‌شود.

بعضی از خوردنی‌ها مکمل هم هستند و ترکیب آن‌ها ارزش غذایی‌شان را چند برابر می‌کند. در این مقاله به چند نمونه از این زوج‌های خوشمزه اشاره می‌کنیم.

 

پیاز و نخود

اگر می‌خواهید انرژی تمام روزتان را تأمین کنید پیاز و نخود را ترکیب کنید

بر اساس نتایج پژوهشی که در سال 2010 در Journal of Agricultural and Food Chemistry به چاپ رسیده است، ترکیبات گوگردی موجود در پیاز، سیر و تره فرنگی باعث جذب بهتر آهن و زینک موجود در دانه ها و حبوباتی مانند نخود می‌شوند.

از آنجایی که آهن به حمل اکسیژن در سلول‌های بدن کمک می‌کند کمبود آن باعث احساس خستگی و گیجی می‌شود. خانم‌ها باید دقت کنند در طول دوره‌ی عادت ماهانه خون از دست می‌دهند و باید حواسشان به میزان جذب آهن بدنشان باشد.

 

طرز تهیه‌ی سوپ مغذی با پیاز و نخود

این سوپ در عرض 5 دقیقه آماده و در عرض 15 دقیقه پخته می‌شود. یک عدد پیاز را نگینی خرد کنید. 2 حبه سیر را له کنید و با دو قاشق غذاخوری روغن گیاهی داخل یک قابلمه ریخته و روی حرارت متوسط بگذارید تا نرم شوند. زمانی که پیازها و سیر نرم شد 4 فنجان آب قلم به آن اضافه کنید. 400 گرم نخود پخته شده داخل مواد بریزید. می‌توانید از کنسرو نخود نیز استفاده کنید. البته باید نخودها را قبل از ریختن در ظرف بشویید تا نمک آن گرفته شود. یک عدد هویج و یک ساقه‌ی کرفس را نیز خرد کرده و به سوپتان اضافه کنید. نمک و فلفل به میزان کافی به سوپتان بزنید تا خوش طعم شود. در ظرف را بگذارید و اجازه دهید به مدت 15 دقیقه مواد بپزند. روی سوپتان گشنیز خرد شده بریزید و سرو کنید.

محققان معتقدند زمانی که چند قطره لیموترش نیز به چای سبزتان می‌چکانید

ارزش چای را بالا برده‌اید. به خاطر این که همین آب لیموترش یا آب گریپ‌فروت

باعث می‌شود کاتچین چای سبز بهتر و بیشتر جذب بدنتان شود

برای سلامت قلبتان نودل یا ماکارونی سبوس دار را با بروکلی میل کنید

زمانی که کلسترول بد خون بالا می‌رود کم کم به صورت جرم‌هایی در می‌آید و به جداره های رگ‌های خونی می‌چسبد؛ و این اتفاق همان و ابتلا به بیماری‌های قلبی همان. خوشبختانه آنتی اکسیدان های موجود در مواد غذایی از بروز این مشکلات پیشگیری می‌کند. محققان آلمانی به این نتیجه رسیده‌اند که روتین (روتوزین) و ویتامین C می‌توانند از اکسیده شدن کلسترول بد خون جلوگیری کنند. روتین ماده‌ای است که در گندم سیاه به وفور وجود دارد. ژاپنی‌ها نودلی دارند که به آن نودل سوبا گفته می‌شود. سوبا نوعی نودل باریک است که از گندم سیاه تهیه می‌شود، تیره رنگ و مغذی است. اگر توانستید این نوع نودل را تهیه کنید که عالی است. در غیر این صورت از نودل یا ماکارونی‌های تهیه شده از آرد سبوس دار استفاده کنید. می‌دانید که ویتامین C هم در بیشتر میوه ها و سبزیجات مانند بروکلی، مرکبات و گوجه فرنگی به وفور وجود دارد.

 

روش تهیه

نودل ها یا اگر پیدا کردید سوبا را به روشی که در روی بسته بندی نوشته آماده کنید. دو عدد سینه‌ی مرغ بدون پوست و استخوان را پخته و به صورت مکعب‌های کوچک خرد کنید. دو فنجان بروکلی پخته، دو عدد گوجه فرنگی رنده شده، 2 قاشق غذاخوری روغن زیتون و کمی فلفل قرمز و البته نمک به آن اضافه کنید. نودل های آماده شده را داخل یخچال بگذارید تا خنک شود. این غذا برای 4 تا 6 نفر کافی است.

زمانی که قصد خرید ماهی دارید سعی کنید ماهی آزاد بخرید. توجه داشته باشید

که 90 گرم از این ماهی حتی بیش از نیاز روزانه‌تان ویتامین D نصیبتان می‌کند

برای کاهش علائم سندروم پیش از قاعدگی ماهی آزاد را با کنجد میل کنید

زمانی که قصد خرید ماهی دارید سعی کنید ماهی آزاد بخرید. توجه داشته باشید که 90 گرم از این ماهی حتی بیش از نیاز روزانه‌تان ویتامین D نصیبتان می‌کند. نتایج پژوهشی که در Archives of Internal Medicine به چاپ رسیده است نشان می‌دهد خانم‌هایی که ویتامین D و کلسیم بیشتری جذب می‌کنند به میزان 30 تا 40 درصد کمتر در معرض سندروم پیش از قاعدگی قرار می‌گیرند. بدون شک می‌دانید که محصولات لبنی حاوی کلسیم است. باید اضافه کنیم دانه‌ی کنجد، بادام و سبزیجاتی مانند کلم پیچ نیز سرشار از کلسیم هستند.

 

طرز تهیه‌ی ماهی کباب شده به روش فرانسوی

ورقه های ماهی بدون پوست و استخوان را در نصف فنجان آرد جود دو سر، یک عدد تخم مرغ (منبع کلسیم)، دو قاشق غذا خوری دانه‌ی کنجد، یک قاشق چای‌خوری زعفران، آب یک عدد لیموترش و مقداری فلفل سیاه بخوابانید. اجازه دهید مواد کاملاً به خورد ماهی برود. سپس ماهی‌ها را به مدت 3 تا 5 دقیقه روی حرارت متوسط کباب کنید. ماهی کباب شده را با نان کامل (سبوس دار)، اسفناج و ورقه‌های گوجه فرنگی سرو کنید.

چای سبز با لیمو

برای سلامت قبلتان چای سبز را با چند قطره لیموترش میل کنید

از هر فرصت و هر امکاناتی برای سلامتی قلبتان استفاده کنید. قلب انسان ارزشمندترین گنجینه‌ی اوست. چای سبز می‌تواند به سلامت همین گنجینه‌ی با ارزش کمک کند. به خاطر اینکه چای یک آنتی اکسیدان بسیار قوی به نام کاتچین است. بر اساس نتایج پژوهش‌های متعدد افرادی که روزانه حداقل یک فنجان چای سبز می‌خورند کمتر از بیماری‌های قلبی عروقی رنج می‌برند.

محققان معتقدند زمانی که چند قطره لیموترش نیز به چای سبزتان می‌چکانید ارزش چای را بالا برده‌اید. به خاطر این که همین آب لیموترش یا آب گریپ‌فروت باعث می‌شود کاتچین چای سبز بهتر و بیشتر جذب بدنتان شود.

 

فاطمه مهدی پور

قاطعانه‌ترین سوره قرآن

قاطعانه‌ترین سوره قرآن


نه گفتن هنر بسیار مهمی است که از مهارتهای لازم زندگی به شمار می‌رود. بسیاری از مشکلات بزرگ و کوچکی که ما در زندگی داریم بخاطر این است که توانایی و جرأت و جسارت نه گفتن را نداریم.


سوره

به زبان امروزی ها رودربایستی باعث می‌شود گاهی اوقات از حق و حقوق خود بگذریم و دچار بسیاری از مشکلات شویم.

این مسئله زمانی بسیار حاد و لاعلاج می‌شود که پا را از خط قرمزهای دین فراتر گذاشته و نعوذبالله وارد حرام و معصیت الهی می‌شویم.

فقط بخاطر اینکه نتوانستیم نه بگوئیم، خجالت کشیدیم و یا رویمان نشد. خداوند پیامبر را به قاطعیت در دین فرا می‌خواند و او را الگویی قرار می‌دهد تا امت پیامبر قاطعیت را از او بیاموزند و در بهترین زمان سوره کافرون را بر قلب نازنین پیامبر نازل می کند تا اورا یاری نماید .

به نام خداوند رحمتگر مهربان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

بگو اى كافران (1)

قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ (1)

آنچه مى‏پرستید نمى‏پرستم (2)

لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)

و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستید (3)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)

و نه آنچه پرستیدید من مى‏پرستم (4)

وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4)

و نه آنچه مى‏پرستم شما مى‏پرستید (5)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)

دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)

لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ (6)

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند

شأن نزول سوره کافرون

گروهی از سران مشرکان قریش مانند ولید بن نعیره و عاصم بن وائل و حارث بن قیس خدمت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیدند. گفتند:

ای محمد بیا از آئین ما پیروی کن ما نیز از آئین تو پیروی می‌کنیم و تو را در تمام امتیازات خود شریک می‌سازیم. یکسال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را عبادت می‌کنیم. اگر آئین تو بهتر باشد ما از آن با تو شریک می‌شویم و بهره خود را گرفته‌ایم و اگر آئین ما بهتر باشد تو در آیین ما شریک شده و بهره‌ات را از آن گرفته‌ای.

پیغمبر فرمود: پناه بر خدا که من چیزی را همتای او قرار دهم. گفتند لااقل بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک جوی ما هم تصدیق تو می‌کنیم و خدای تو را می‌پرستیم.

پیامبر فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم. در این هنگام سوره کافرون نازل شده و رسول الله به مسجدالحرام آمد درحالی که جمعی از سران قریش در آنجا جمع بودند بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتی پیام این سوره را شنیدند کاملاً مأیوس شدند و حضرت و یارانش را آزار دادند.

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند.

شیطان
یک قدم عقب‌نشینی محال است

جوانها در ارتباط با دوستان، نیاز دارند که نه گفتن را بیاموزند گاهی اوقات بله گفتن به ارتباط حرام، استعمال دخانیات، مواد مخدر سعادت دنیا و آخرت انسان را به نابودی می‌کشاند. پس گفتن یک کلمه بله، عقب‌نشینی است و دشمن امیدوار به فتح خاکریزهای بعدی می‌شود.

شیاطین انسی و جنی، قدم به قدم با پشتکار فراوان، آنقدر جواب‌های مثبت از انسان می‌گیرند تا هستی او را به تلی از خاکستر نیستی تبدیل کنند.

آیا حوادثی که در روزنامه‌ها و مجلات می‌نویسند خیال‌پردازی های ماهرانه نویسنده است؟ وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینم سیاست گام به گام شیطان بالواقع فتح خاکریزهای ماست :

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِی شَكٍّ مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ

بگو اى مردم اگر در دین من تردید دارید پس [بدانید كه من] كسانى را كه به جاى خدا مى‏پرستید نمى‏پرستم بلكه خدایى را مى‏پرستم كه جان شما را مى‏ستاند و دستور یافته‏ام كه از مۆمنان باشم. (یونس /104)

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوس های مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوس هایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ

بگو من نهى شده‏ام كه كسانى را كه شما غیر از خدا مى‏خوانید بپرستم بگو من از هوسهاى شما پیروى نمى‏كنم و گر نه گمراه شوم و از راه‏یافتگان نباشم (انعام /56)

 

اهداف مقدم است

پا را فراتر می‌گذاریم از دوستی‌ها که بگذریم در مسایل اجتماعی و سیاسی هم  اهداف مقدم است. همچنان‌که در اهداف فردی، سعادت انسان مهم است، در جامعه نیز سعادت و سلامت جامعه و کشور بسیار مهم است.

در انرژی هسته‌ای گفتن یک بله، مواضع مهمی را به غنیمت دشمن درمی‌آورد. برای همین عقب‌نشینی حتی یک قدم محال است. در نظرات بسیار هوشمندانه رهبر عزیزمان شاگرد بسیار ممتاز حضرت‌آیة الله خمینی. در این سی و اندی سال که از انقلاب می‌گذرد شعار قاطع ما مرگ بر آمریکاست. زیرا اگر میدان را برای او خالی کنیم، یعنی از اهدافمان چشم‌پوشی کرده‌ایم.

پیروزی دائمی و جهانی زمانی حاصل می‌شود که قاطعیت و مصمم بودن جزء لاینفک اعمال و رفتار ما شود. بیداری جهان اسلام درواقع ادامه انقلاب شکوهمند ایران است، نه یک بهار عربی بدون پشتوانه.

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوسهایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند

قاطعیت شرط زندگی اسلامی

قاطعیت نیروی مقاومت شدید و انکار کامل تمام پیشنهادها و مدارا و نرمی است که از سوی دشمن، غرب، شیطان، ارائه می‌شود. همچنانکه سیستم دفاعی بدن در مقابل تمامی میکروب ها، ویروس ها، باکتری‌های منفی، نه می‌گوید و با همین عمل بدن را سالم و سلامت نگه می‌دارد. سلامتی روحی و روانی و زندگی اجتماعی سالم و حفظ سلامت دین ما در گرو نه گفتن به تمایلات و هواهای نفسانی است که از طریق نفس و یا شیاطین بیرونی کارت دعوتهای رنگین و پی در پی برای ما فرستاده می‌شود.

هیچ گاه در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهای نابجا شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید و هیچ گاه بخاطر دوستی و جذب دیگران دست به هر کاری نزنید.

 

ویژگی‌های رفتار قاطعانه

فقط افرادی که قوی و توانمند هستند می‌تواند رفتار قاطعی داشته باشند. برعکس آنانکه دارای اراده‌ای ضعیف هستند و اعتماد به نفس پائینی دارند هیچ گاه نه نمی‌گویند و همیشه به خاطر اینکه رضایت خاطر دیگران را فراهم کنند و در جمع‌های مختلف مورد پذیرش همگان قرار گیرند به همه جواب بله می‌گویند و گاهی این جواب مثبت دادنها آنان را تا مرز تباهی و انحطاط سوق می‌دهد.

·   مهارت نه گفتن را از بچگی به فرزندانمان آموزش دهیم.

·    یاد بگیریم در مقابل دشمن، شیطان، هوی و هوس قاطعانه نه بگوییم.

·    معیار گفتن نه، خط قرمزهای قرآنی و حرام و نافرمانی‌های الهی است.

·    تسلیم نشویم، میدان را خالی نکنیم.

                                                                                                                                                              مریم خندابی


اولین عکس تاریخ

اولین عکس تاریخ

داستان تولد و رشد عکاسی

 


 پایگاه عکاسی بین‌المللی در موزه رایس انگلهورن در مانهایم (غرب آلمان) در نمایشگاهی ویژه، سرگذشت عکاسی را از آغاز تا امروز مرور کرده است.
اولین عکس تاریخ

این نمایشگاه به مناسبت صدمین سالگرد تولد هلموت گرنزهایم (1913 – 1995) از پیشگامان عکاسی در آلمان برگزار شده که گنجینه گرانبهای عکس‌های او یکی از پربارترین مجموعه‌های جهان است و به ویژه به خاطر کشف اولین عکس تاریخ شهرت و اهمیت دارد.

نمایشگاه با ارائه 250 عکس، لحظه تولد و روند رشد و تکامل عکاسی را در طول دو قرن گذشته به صورت فشرده مرور می‌کند. از پیدایش چنان اختراعی علمی در قرن نوزدهم تا رشد و رواج این صنعت ظریف و کاربردی در قرن بیستم، و سرانجام ارتقای آن به عنوان رشته‌ای هنری.

دستاورد محوری نمایشگاه تابلوی عکس "منظره از پنجره در لوگرا" است که پس از بیش از پنجاه سال بار دیگر به اروپا برگشته است.

مورخان این تصویر را که در سال 1826 به وسیله ژوزف نیپس (1765 – 1833) دانشمند نوجوی فرانسوی خلق شد، اولین عکس واقعی تاریخ می‌دانند.

تاریخ یک عکس

نیپس در تلاش برای ثبت مکانیکی دنیای پیرامون، بیش از ده سال مطالعه کرده و روش‌های گوناگون ثبت انعکاس روی اجسام را آزموده بود. او سرانجام موفق شد اولین عکس به معنای امروزی را با تابش نور روی صفحه‌ای مسی خلق کند. از آنجا که ورقه گراوری که به کار برده بود، به اندازه کافی حساس نبود، ناچار شد هشت ساعت تمام روی آن نور بتاباند. نیپس شیوه کار خود را نه عکاسی (فتوگرافی) بلکه هلیوگرافی خوانده بود.

عنوان "فتوگرافی" که امروزه برای عکاسی به کار می‌رود، از دو واژه یونانی "فتو" به معنای نور و "گرافی" به معنای نگارش یا طراحی گرفته شده است، پس می‌توان آن را "نورنگاری" خواند. این واژه در سال 1839 توسط سر جان هرشل، دانشمند انگلیسی، ابداع شد و رواج پیدا کرد.

این نمایشگاه به مناسبت صدمین سالگرد تولد هلموت گرنزهایم (1913 – 1995) از پیشگامان عکاسی در آلمان برگزار شده که گنجینه گرانبهای عکس‌های او یکی از پربارترین مجموعه‌های جهان است و به ویژه به خاطر کشف اولین عکس تاریخ شهرت و اهمیت دارد.

عکسی که نیپس در سال 1826 ثبت کرد، به زبان امروزی تنها یک نگاتیو کمرنگ و ناروشن است، اما می‌توان از آن کپی مثبت یا پوزیتیو تهیه کرد. در نمایشگاه موزه مانهایم هم اصل گراور نیپس به تماشا گذاشته شده است و هم بازتولید آن روی کاغذ براق که توسط گرنزهایم انجام گرفته است.

اما اولین عکس جهان آخرین بار در نمایشگاهی در اروپا به سال 1898 به تماشا گذاشته شد، پس از آن به مدت پنج دهه ناپدید شد. گرنزهایم که در این فاصله به بریتانیا مهاجرت کرده بود، با تلاشی سرسختانه در جستجوی عکس بود تا سرانجام در سال 1952 آن را در چمدانی در لندن پیدا کرد.

با این کشف 13 سال بر تاریخ و پیشینه عکاسی افزوده شد، زیرا پیش از آن مورخان عکسی از لویی ژاک مانده داگر را قدیمی‌ترین عکس دنیا می‌شناختند. عکس مزبور که "نوتردام و مرکز پاریس" را نشان می‌دهد، در سال 1839 گرفته شده بود.

در نمایشگاه مانهایم این دومین عکس تاریخ نیز به دیوار آویخته است.

راه پرفراز و نشیب عکاسی

عکاسی از مراحل تولد آن، که عرصه کنجکاوی علمی مخترعان و دانشمندان فیزیک و شیمی و ریاضی بود، تا امروز که وارد زندگی روزمره شده، راهی دراز پیموده است. اولین دوربین‌ها به معنای واقعی کلمه "اتاق تاریک" بودند که دانشمندان در آنها با دقت و شکیبایی فراوان کار می‌کردند، درحالیکه امروزه به ویژه با رواج دوربین‌های ظریف دیجیتال، هرکس دوربینی در جیب دارد و دم به دقیقه عکس می‌گیرد.

ارتباط تصویری امروزه از بنیادهای اصلی حواس و شناخت ما به شمار می‌رود. عکس نه تنها بر درک و برداشت ما از دنیای بیرون تأثیر گذاشته، فهم و شناخت ما را نیز از دنیای واقعی از بنیاد تغییر داده است. بدون عکس و تصویر بی‌گمان ما درک و شناخت دیگری از دنیای واقعی داشتیم.

روند رشد و تکامل برخی از رشته‌های تازه علمی انسان‌شناسی مانند قوم‌شناسی و انسان‌شناسی یا کشف اقلیم‌های دور و غریب، تا حد زیادی در پیوند با رشد عکاسی شکل گرفت.

عکسی که نیپس در سال 1826 ثبت کرد، به زبان امروزی تنها یک نگاتیو کمرنگ و ناروشن است، اما می‌توان از آن کپی مثبت یا پوزیتیو تهیه کرد. در نمایشگاه موزه مانهایم هم اصل گراور نیپس به تماشا گذاشته شده است و هم بازتولید آن روی کاغذ براق که توسط گرنزهایم انجام گرفته است

اما جدا از پیشرفت تکنیکی، عکاسی از مراحل بسیاری گذشته و در طول زمان شاخه‌ها و انواع گوناگون پیدا کرده است. در قرن بیستم عکاسی به ویژه در دو عرصه پیشرفت زیادی داشت. در اوایل قرن عکاسی تجربی و هنری گام‌های بلندی برداشت و زیبایی‌شناسی ویژه آن شکل گرفت. در سایه شوم دو جنگ جهانی و دهها درگیری منطقه‌ای، عکاسی خبری به انسان کمک کرد تا واقعیات و مخاطرات دنیای خود را بهتر بشناسد.

علاوه بر ارائه مرحله پیدایش و پیشرفت عکاسی، نمایشگاه با رده‌بندی مضمونی، نمونه‌های مهمی از تحولات و جریانات عکاسی را در معرض دید قرار داده است: در پرتره، تصویر پیکر یا سیمای انسان، معماری، سفر، مناظر شهری و طبیعی، با کارهایی از معروف‌ترین عکاسان مانند انسل آدامز، براسایی، رابرت کاپا، هانری کارتیه برسون، آلفرد آیزنشتت و رابرت لبک و...

نمایشگاه عکاسی در موزه رایس انگلهورن شهر مانهایم که از نهم سپتامبر آغاز شده است، تا ششم ژانویه سال 1913 ادامه دارد.


منبع:

بولتن نیوز