دروغ آفتی در روابط شخص و جامعه

دروغ آفتی در روابط شخص و جامعه

 دکتر عالیه شکربیگی
مقدمه
رفتار دروغ‌آمیز بخشی از رفتارهای روزمره ما را تشکیل می دهد و جزء جدایی ناپذیر حیات اجتماعی ما شده است. همه ما می دانیم دروغ می گوییم، همه می دانیم مردم دروغ می گویند، همه می دانند ما دروغ می گوییم و بالاخره همه می دانند همه دروغ می گویند. وفاق اجتماعی بر این قرار است. دروغ رفتاری است که در فرایند رفتار همه انسانها ثبت شده است، جا افتاده و در شرایط مختلف، با اشخاص مختلف به کار برده می‌شود. دروغ را نه تنها درگفتار و نوشتار که در رفتار و کردار و در فکر و نگاه و سکوت هم می‌توان بازشناخت. توصیف پدیده دروغ
دروغ پدیده روانی ـ اجتماعی تازه‌ای نیست و با آنکه هیچ‌گاه از نظر زمانی و مکانی دارای کم و کیف یکسانی نبوده است عمر آن شاید به بلندای عمر زبان و چه بسا به درازای تاریخ تفکر باشد، به طوری که می‌توان فرض کرد همیشه با انسان اجتماعی همراه بوده است. با غور و سیر در مثل‌ها و متل‌ها، طنزها و کنایه ها، اشاره ها و استعاره ها، توبه نامه ها و ندبه ها و نمایشنامه ها و فیلم نامه ها می توان به حضور این پدیده در زندگی انسانها از زمان های کهن تا به امروز پی برد و به عمق آمیختگی آن با روزمرگی زندگی آشنا شد.
کهن ترین اثر منثور یا لوحه ای که در مورد دروغ در دست داریم دعای داریوش کبیر در تخت جمشید است که به خط میخی و به این معنا برای ما باقی مانده است: «خداوند این کشور را از دشمن، از خشکسالی، از دروغ محفوظ دارد». گفتار و نوشتار در ذّم این پدیده معیوب، ویژه ایرانی و ایرانیان و مسلمان و مسلمانان نیست و ضرب المثل‌های فراوانی در دنیا یافت می شود که هم رونق و هم زشتی آن را نشان می دهد. چینی‌ها می گویند: «قاتل یک بار می کشد، کسی که تهمت می زند هزار بار».
شمار این گفته ها و نوشته ها در عالم کم نیست. گفته اند: « دروغ بدی است برای پوشاندن بدتر»، «دروغ بلاست»، «هیچ عمل قبیحی به قبح دروغگویی نیست»، «دروغ زشت ترین، موحش‌ترین، محکوم‌ترین معایب است»، «دروغ راه را برای سایر ضعفهای اخلاقی باز می کند» و بالاخره «یا درگناه دروغ است، یا گناه آدم را به دروغگویی می‌کشاند» و . . .
رابطه دروغ با قدرت
ریشه چنین پدیده ای را می توان درچارچوب تحلیلی مفهوم «قدرت» بهتر و آشکارتر تبیین کرد. چنانچه ما به مطالعه شرایطی که در آن مفهوم دروغ شکل می گیرد و رشد می کند و به صورتهای گوناگون باری را از دوش عامل آن برمی دارد بپردازیم، به سادگی متوجه خواهیم شد که در صورت نبود قوانین عادلانه و روابط منصفانه، یکی از راههای ایستادگی در برابر زور برای رفع ظلم یا کسب آزادی، به کارگرفتن رفتار یا رفتارهایی است که شخص مظلوم، در موقعیت ضعف، برای پوشاندن واقعیت یا واقعیتها در جهت تضعیف شخص ظالم به کار می گیرد. ظالم نیز می تواند به نوبه خود از همین حربه برای اعمال قدرت بیشتر و تحدید بیشتر آزادی مظلوم سود جوید. بنابراین دروغ و یا صورتهای تابع آن می تواند به عنوان عامل گمراه کننده شخصی برضد شخص دیگر وارد عمل شود و حربه ای در دست ظالم (کاسب، توانگر، شوهر نامطمئن، رئیس سختگیر، . . . ) و سلاحی در دست مظلوم (مشتری، مستمند ، کارمند، کارمند متقلب، . . . ) باشد. بدیهی است که در این حرکت رفت و آمدی، مظلوم با پیشه کردن روشهای خدعه آمیز دفاعی به نوبه خود به موجودی ظالم تبدیل خواهد شد.
شکی نیست که به این ترتیب در برابر خودکامگی مهتر، دفاع کهتر شکل می گیرد؛ هجوم قوی حیله ضعیف را صورت می بخشد؛ سلطه بی‌حساب، دسیسه بی‌کتاب را به دنبال می آورد و رابطه انسانهای اجتماعی از خط مستقیم بیرون می افتد. دو طرف به اعمال روشهای دروغ آمیز و خدعه انگیز می پردازند. در اینجاست که ظالم و مظلوم هر دو در یک توطئه شرکت می کنند و هر دو گناهکار تلقی می شوند. در واقع، هر آزادی، مسئولیتی را ایجاد می کند و هرحقی، وظیفه ای را به گردن می نهد.
دروغ دو سویه مانند شمشیری است دو لب . ظالم و مظلوم دایره معیوبی را تشکیل می دهند که هر دوی آنها را در خود می گیرد. در چنین نظام رابطه ای نامتعادل همچون تعارف ها در زمینه فرهنگی، تقلب ها در زمینه اقتصادی، ازدواج های بازاری در زمینه خانوادگی و عشق های دروغین یک شبه در زمینه عاطفی گویاترین مثالها بشمار می‌آیند. به این ترتیب، تا حدی به انواع، ابعاد و نقش های دروغ که در صنحه روابط اجتماعی بازی می شود پی می بریم و به آسانی می توانیم رابطه میان جایگاه دروغ در جامعه از یک سو و انسجام و وفاق اجتماعی و مدنیت از سوی دیگر را دریابیم. به این معنی که هر چه دروغ در فضای اجتماعی و خانوادگی و عاطفی رواج بیشتری پیدا کند، جامعه بیشتر بسوی تزلزل و فقر اخلاقی و در نهایت اشخاص بسوی بیگانگی از خود و دیگران پیش خواهند رفت . برعکس هر چه ارکان فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی جامعه بیشتر دستخوش تزلزل شود ، روابط بین انسانهای آن جامعه بیشتر رنگ دورویی و ریا و تزویر به خود می گیرد.
بدیهی است که آستانه تحمل جوامع در برابر رفتارهای دروغ تفاوت می کند و به عبارت دیگر هر جامعه‌ای به میزان معینی از این نوع رفتار چشم می پوشد. این میزان در جامعه های روستایی و دینی کمتر و در اجتماعات بی در و پیکر شهری بیشتر است و در بخشهای مختلف و زمانهای متفاوت زندگی در جامعه واحد تفاوت می کند و این گوناگونی، همان گونه که در ابتدای سخن گفته شد، به نظام های مدیریت سیاسی، اجتماعی و خانوادگی هر دوره برمی گردد.


ادامه نوشته

بازي هاي رايانه اي واثرات منفي آن برجسم و روان كودك ونوجوان

  بازي هاي رايانه اي واثرات منفي آن برجسم و روان كودك ونوجوان
خلاصه:

 
سيد محمد كيكاوسی
كارشناس ارشد فقه و حقوق

چكيده:
همزمان با رشد تکنولوژی و ورود بازی های رایانه ای به مرز و بوم كشور، این بازی‌ ها به دلیل داشتن جذابیت‌هاي ناشي از تصاویر متنوع و گيرا، گرافیک بالا، هیجانات زیاد و راحتی استفاده از آن، به سرعت جای خود را در میان کودکان و نوجوانان باز کرده است. دامنه و گستردگي استفاده از این پديده به اندازه ای است که کمتر کودک و نوجواني را می توان یافت که از بازی های رایانه ای بی بهره مانده باشد. همچنین در اغلب خیابان های شهر و روستاها کلوپ های مربوط به بازی های رایانه رایج شده و با گسترش امکانات استفاده از اینترنت، گیم نت ها هر چه بیشتر مورد استقبال کاربران این گونه بازی ها قرار گرفته است. تولید کنندگان و توزیع کنندگان اين بازي‌ها، براي كسب سود بيشتر هر روزه بازی های جدیدی را وارد بازار كرده و در هر بازی جدید جذابیت هاي بیشتر و هیجانات تازه اي برای جذب مشتری اضافه می نمايند. اغلب والدين نيز بي آن كه نگران اثرات مخرب اين کالای "تجاری ـ هیجانی" باشند، به رفتار فرزند خود عادت كرده و منفعلانه به اين وضعيت تن داده اند.
پژوهش حاضربه منظور آسیب شناسی بازی های مورد نظر بر رفتارهای كودكان و نوجوانان صورت گرفته است.

كليد واژه:
رايانه ، بازي ها ، آسيب ها ، كودك و نوجوان

مقدمه:
بازیهای رایانه ای می تواند اثرات مثبتی مانند تکامل شخصیت و رفتار، پرورش استعداد ها، ایجاد خلاقیت، پرورش تمرکز و دقت، افزایش بهره هوشی، گسترش جهان بینی، تقویت ذوق هنری، آموزش مفاهیم پیچیده، انتقال فرهنگ و غیره را به همراه داشته باشد . ولی به دلايلي مانند عدم آموزش صحیح به کودکان و نوجوانان، معرفی بازی های رایانه ای و انواع آن به طور غیر صحیح، آشنا نبودن کاربران به زبان رایانه و غيره ، اهداف بازی های رایانه ای به درستی شناخته نشده است و کودکان و نوجوانان در عمل به سمت بازی هایی سوق داده شده اند که اثرات زیان باری داشته است.
متخصصان اثرات مخرب زيادي براي بازی ها رايانه اي برشمرده اند. بعنوان مثال مشاهده شده است كه با جایگزینی بازی ها ی الکترونیکی و رایانه ای، روحیه جمع گرایی به سرعت ضعیف شده و به سست شدن روابط خانوادگی، بی حوصلگی، پرخاشگری و بی قراری در کودکان و نوجوانان انجامیده است.
در اين نگارش جنبه هاي مخرب و زيان بخش اين بازي ها بصورت مختصر و مفيد بيان مي شود.

بازي هاي رايانه اي و آسيب هاي جسماني و رواني:
بازی های رایانه ای به همان میزان که محبوب ترین و جذاب ترين ابزار سرگرمي كودكان و نوجوانان جامعه امروز به شمار مي رود ، یک تهدید کننده جدی برای سلامت جسم و روح و روان آنها است.
برخی از روانشناسان براین باورند که آثار این گونه بازی ها به تدریج در رفتار و گفتار كاربران آشکار می شود. این گروه از روانشناسان از كاربران حرفه ایِ بازی های رایانه ای به عنوان « بیماران روانی ناشناخته» نام می برند.
هریک از افراد جامعه همزمان با شکل گیری روحیه و منش فکری با هنجارها و ناهنجاری ها آشنا می شود. نقش ‌هریک از ارکان جامعه از جمله خانواده و مدرسه در رشد و تکامل منش فکری افراد غیرقابل انکار است . از این رو غفلت از وظایف خود گناهی نابخشودنی است .روانشناسان همواره در بحث شکل گیری شخصیت رفتاری و گفتاری افراد به نقش ابزارهایی چون تلویزیون، کتاب و مطبوعات تأکید می کنند. اکنون با شکل گیری دنیای پیچیده بازی‌های رایانه ای ، هشدارها درباره آسیب پذیری شخصیت كودك و نوجوان و تأثیرگذاری آن بر جامعه شدت یافته است.
در اين ميان ، متأسفانه به دلیل عدم آشنایی والدین با پيامد هاي ناشی از این بازی ها و همچنین نبود قوه نظارتی قدرتمند و تأثیرگذار، دایره آسیب پذیری كوردكان و نوجوانان ایرانی بیش از دیگر كاربران (بازی خور ها) در دنیای بازی رایانه ای است.
البته نمی توان تأثیرگذاری این بازی ها بر خلاقیت و بالندگی ذهنی كاربران را نادیده گرفت ، به شرطی که آنها در گروه های سنی متناسب خود عرضه شوند ( در كشور هاي ديگر، علاوه بر اين كه بر روي ‍CD هر بازي يا نرم افزار سرگرم كننده ، رده سنّي ِ مختص به آن مشخص شده است ، فروشنده يا صاحبانِ مراكزِ بازي هاي رايانه اي- گيم نت ها- تنها موظف اند آن را در اختيار گروه سنّي مربوطه قرار دهند) .
بررسی های اجمالی در عرصه مراكز بازي هاي رايانه اي و بازار نشر و عرضه آن ، نشان می دهد که نظارت مستمر و مؤثر ، حلقه ای مفقوده در سیر تولید و عرضه بازی ها در كشور ایران است که در فقدان آن، قواعد بازی‌هاي ‌رايانه‌اي بر هم می ریزد.
آسيب هاي ناشي از بازي هاي رايانه اي در دراز مدت عبارت است از:

1- تقويت حس پرخاشگري:
برخي از بازي هاي رايانه اي كه فاقد فاكتور خلاقيت بوده و تنها داراي جنبه هاي هيجاني هستند ، در دراز مدت مي توانند بصورت نا خود آگاه اثرات نا مطلوبي را براي كاربر خود به همراه داشته باشند.
اگر چه هيجان به عنوان نياز طبيعي كودك و نوجوان - متناسب با هر رده سنّي - جهت رشد و شكوفايي عاطفي و شخصيتي فرد ضروري است ، اما پاسخ آن به شيوه هاي غيرمعمول و خارج از محدوده طبيعي نتيجه معكوسي به دنبال خواهد داشت.
اين دسته از بازي ها با ساختار خشن آميز خود ، نه تنها نياز هيجان كودك و نوجوان را تامين نمي كنند ، بلكه باعث افزايش هيجان پذيري به شكلي نا مناسب در آنها شده و پس از مدتي موجب افزايش نياز نسبت به سطح محركِ محيطي بالاتر جهت واكنش نشان دادن مي شود .
هيجان مستمر بر كودك و نوجوان ميزان ترشح هورمون اپي نِفرين و نور اپي نفرين مغز را افزايش داده و سيستم عصبي را مختل مي كند و سپس به شكل پرخاشگري ، بي تحملي و تنش هاي عصبي آشكار مي شود.
روان شناسان و صاحب نظران غرب نيز به تاثير بازي هاي رايانه اي در ايجاد و بروز پرخاشگري اشاره مي نمايند و در تحقيقات خود ( 1986م) در يافته اند كه اين بازي ها مي توانند در ايجاد رفتار هاي ضد اجتماعي و ناسازگاري موثر باشند. نتايج بررسي هاي علمي مارك گريفينس (1997م) نشان داد در ميان بازي هاي رايانه اي خشن ، از هر پنج بازي كه براي كودكان شش سال و بالاتر مناسب تشخيص داده شده ، در سه بازي به ازاي كشتن يا صدمه زدن به كاراكتر رايانه اي امتياز كسب مي شود.

2- افزايش استرس و اضطراب
هيجان زياد باعث انقباض پيوسته عضلات شده و كودك و نوجوان را دچار عوارضي همچون ضعف اعصاب با بروز تيك هاي عصبي ، جويدن گوشه لب و ناخن و قفل شدن دندان ها مي كند. همچنين افزايش استرس ، اضطراب و پريشان حالي نتيجه پيامد ضعف اعصاب آنها خواهد بود كه در نهايت موجب تغييرات فشار خون و تعداد ضربان قلب هم مي شود.
بر اساس پژوهش هاي اخير، ميان بازي هاي رايانه اي و اختلاف بين ميانگين نمرات دانش اموزان مقاطع مختلف در متغير اضطراب رابطه مستقيم و معنا داري وجود دارد.

3- انزوا طلبي
از ديگر آسيب هاي ناشي از افراط در بازي هاي رايانه اي، انزوا و گوشه گيري تدريجي است. كودك و نوجواني كه هميشه وقت خود را به اين نوع بازي ها اختصاص مي دهد، رفته رفته به درون گرايي متمايل شده و در برقراري ارتباط اجتماعي پويا با ديگران ناتوان خواهد بود.اين روحيه انزوا طلبي باعث مي شود كه آنها از گروه هم سالان جدا شود كه اين خود زمينه ساز ناهنجاري هاي ديگر است.
نتيجه پيامد گوشه گيري، بروز افسردگي است كه در ادامه مي تواند اثرات روحي منفي براي كودك و نوجوان به همراه داشته و در آينده آنها تاثير گذار باشد.

4- كم توجهي
كودك و نوجوان به دليل استمرار در انجام بازي هاي جنجالي و پر سر و صداي رايانه اي، كم توجهي پيدا مي كنند و در ذهنيات خود تخيلاتي را مي پرورانند. آنها به طور پيوسته در عالم خيال سير مي كنند و به مرور از دامنه توجه و تمركزشان به شكل قابل ملاحظه اي كاسته خواهد شد.
اين عارضه در كودكان بيش فعال كه ذهنيت كنجكاوتري دارند ، مخرب و شديد تر است.

5- بي نظمي و خود محوري
ايراد ديگر بازي هاي رايانه اي اين است كه اين بازي ها نظم و برنامه خاصي ندارند و كودك و نوجوان هر زمان كه اراده كنند، مشغول بازي مي شوند. همين ويژگي، بي نظمي را به كودك و نوجوان مي آموزد. دراين بازي ها شكست يا پيروزي مفهومي ندارد ، در نتيجه آنها خود محوري را نيز مي آموزند.

6- بد خلقي و بهانه گيري
تحريك پذيري و هيجان بيش از اندازه بازي هاي رايانه اي موجب بي حالي و كاهش انرژي كودك و نوجوان شده، در نتيجه آنها شروع به بدخلقي ، بهانه گيري ، توقعات بي جا، اذيت و آزار ديگران مي كنند . همچنين براي كنترل هيجان خود ، كالري بيشتري مصرف كرده و ناچار به پر خوري روي مي آورند . اين فرايند رفته رفته به افت شديد اخلاقي كودك و نوجوان در سطح خانواده و جامعه خواهد شد.

7- اختلال در رشد جسماني
مهارت هاي حركتي و تكامل رشد جسماني انسان ، از آثار مثبت تكاپو ، جست و خيز در دوران كودكي است ، اما هنگامي كه حركات فيزيكي محدود شود و كودك اوقات خود را صرف تماشاي رايانه و بازي هاي آن كند ، استخوان و مفاصلي كه در اين دوران بايد نهايت رشد خود را داشته باشد ، از تكامل بازمانده و آسيب مي بينند . در نتيجه رشد كودك دچار اختلال مي شود. بسياري از مهارت هاي فردي در او تكامل پيدا نمي كند و از آنجا كه حركت دست تنها فعاليت بازي هاي رايانه اي است، كودك نمي تواند فعاليت هاي انفرادي را با سرعت عمل انجام دهد.

8- ضعف بينايي
هنگام بازي رايانه اي، چشم حدود چهار هزار حركت در ساعت دارد و ناچار است فشار زيادي را براي ديدن دقيق و تمركز روي صحنه هايي كه به صورت متوالي و پياپي و با سرعت نمايش داده مي شود، تحمل كند. اين اتفاق در نهايت باعث تحريك پذيري سيستم عصبي شده و مشكلات و عوارض بيناييِ گوناگوني مثل تاريِ ديد، عدم تطابق و دو بيني و پرش پلك به همراه دارد. از سوي ديگر ، ضعف توان بينايي و خستگي چشم از عوارض تماشاي بيش از حد بازي هاي رايانه اي است.

9- آسيب هاي مفصلي
يكي ديگر از آسيب هاي جسماني ناشي از بازي هاي رايانه اي ، آسيب به مفاصل كودك است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه به ازاي هر ساعتي كه كودكان صرف بازي با رايانه و كنسول هاي بازي مي كنند ، احتمال ابتلاي آنها به دردهاي مفصلي را نزديك به 50 درصد افزايش پيدا مي كند و هر چه سنّ كودك كمتر باشد ، احتمال ابتلاي او به چنين عارضه اي بيشتر خواهد بود ، به طوري كه يك كودك 7 ساله كه در روز ، 2 ساعت به بازي هاي رايانه اي بپردازد ، نسبت به يك كودك 10 ساله درد بيشتري در ناحيه مچ و انگشتان دست احساس مي كند ، زيرا عضلات دست كودك در حال رشد است. 2 الي 3 ساعت بازي با رايانه براي يك كودك 7 ساله زمان بسيار زيادي است و مي‌تواند رشد صحيح عضلات دست و بازوي او را تحت تأثير قرار بدهد.

پيشنهاد ها:
با توجه به يافته اصلي اين پژوهش مبني بر تاثير بازي هاي رايانه اي در تشديد اثرات منفي روان شناختي و آسيب‌هاي جسماني، پيشنها هاي زير ارائه مي شود :
1- آگاه سازی و آموزش والدین و کودکان و نوجوانان از اثرات مخرب بازیهای رایانه ای خشن.
2- کنترل و نظارت بر روند تکثیر و توزیع بازیهای رایانه ای .
3- تدوين آيین نامه های مربوط به تاسیس و اداره کلوپ های بازی های رایانه ای و گیم نت ها.
4- حمایت از تولید بازیهای رایانه ای آموزشي مفید با توجه به فرهنگ بومی و محلی.

منابع:
1- اسد اللهي ، سعيد رضا ، بازي هاي رايانه اي ، مربيان نسل فردا ، مجله ره آورد نور ، شماره 13 ، 1384 ه . ش .
2- افتاده حال ، درویش ، نقش و تاثير بازي هاي رايانه اي بر كودكان و نوجوانان ، مجموعه مقالات همايش پيامدهاي فرهنگي اسباب بازي ، تهران ، فرهنگسراي بهمن ، 1375 ه . ش .
3- بيابانگرد ، اسماعيل ، بررسي ارزش هاي مختلف بازي براي كودكان و نوجوانان ، مجله پيوند ، شماره 161 ،1376 ه . ش .
4- روزنامه كيهان ، نگاهی آسیب شناسانه به بازی های رایانه ای ، جای خالی اندیشه های اسلامی- ایرانی سال شصت و چهارم ، شماره 18621 ، 1385 ه . ش .
5- زماني ، محمد ، بازي و تاثير آن بر رشد و تحول جسماني ، اخلاقي و اجتماعي كودك ، رشد معلم ، سال يازدهم ، شماره 9 ، 1371 ه. ش .
5- سيف ، علي اكبر، استرس و اضطراب از ديدگاه نظريه هاي يادگيري ، مجله پژوهش در مسايل رواني و اجتماعي ، سال چهارم ، شماره 6 و 7 ، 1370 ه . ش .
5- گلسرخی ، شایسته ، نقش اسباب در انتقال فرهنگ به كودكان ، مجموعه مقالات همايش پيامد هاي فرهنگي اسباب بازي ، تهران ، فرهنگسراي بهمن ، 1375 ه . ش .
6- منطقی ، مرتضی ، بررسی پیامد های بازیهای رایانه ای و ویدئویی ، تهران ، انتشارات فرهنگ معاصر ، 1380 ه . ش .
7- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، معاونت پژوهش و آموزش ، دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی ، پیامد های فرهنگی اسباب بازی ، چاپ سوم ، تهران ، موسسه فرهنگ و دانش ، 1380 ه . ش .
8- Anderson, A and Dill, Caren( 2000.April). Jurnal of Personality and Sociaty Psychology. Vol 78 . No. 4.
9- Cooper, J and Mackie, D ( 1998).Video Games and aggression in children. J , A.P.P.L.E , Soc Psychol. 16 (8).
10- Griifiths. Mark(1998 ). Does Internet and Computer addiction exist. Inter national Conference of Bristol. u. k.
11- Gwinup, G and Haw, T and Elias, A( 1993 ). Cardio vascular Changes in Video games players: Couse for Concern. Stgral. Med. 74 (6).
12- Murphy. J. K and Alper , B . S and Moes , G, W .(1986). Race and Cardio Vas Cular Reactivity and eglected realation Ship , Hypertention. 8 (11).
13- Sakamot, A .(1994). Video Games use and the development of Socio Cognitive abilities in Childeren: three Survays of elementary School Students . J , A.P.P.L.E. 24 (1).

رمضان ماه مهماني خدا

رمضان ماه مهماني خدا
خلاصه:

ايرج يارمحمدي
کارشناس ارشد الهيات


پس از طي شدن دو ماه پرخير و برک رجب المرجب و شعبان المعظم، ماه خدا از راه مي رسد، ماهي که عبد به دنبال معبود و عاشق به دنبال معشوق مي گردد. ماه باز شدن درهاي رحمت الهي به سوي بندگان الهي و ماه ميهماني حضرت حق. تنها ماهي که خداوند متعال به خاطر شرف و برتري اش از آن در مصحف شريف خود نامبرده است، رمضان است.
در مورد معني رمضان در کتب لغت معاني مختلفي آمده است. اما بهترين معني براي اين واژه را از حديث زيباي پيامبر ذکر مي کنيم آنجا که حضرت مي فرمايند: رمضان؛ رمضان ناميده شد زيرا گناهان را مي سوزاند. پس رمضان به معني سوزاندن است. در مورد عظمت و بزرگي اين ماه بزرگ حضرت علي (ع) مي فرمايند: «نگوييد رمضان، چون شما نمي دانيد رمضان چيست؟ هرکس که رمضان بگويد بايد صدقه داده و به عنوان کفّاره آن کلمه روزه بگيرد. بلکه بگوييد شهر رمضان چنانکه خداوند در قرآن اينگونه فرموده است ».
پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: « ماه رمضان ماه عظيمي است؛ مضاعف مي شود در آن حسنات محو مي شود، در آن سيئات و بلند مي گردد در آن درجات. ماهي است که اولش رحمت است و ميانش مغفرت و آخرش آزادي از آتش دوزخ ». همچنين حضرت در جاي ديگر مي فرمايند: « درهاي آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده مي شود و تا آخرين شب اين ماه بسته نمي شود بدبخت واقعي کسي است که اين ماه را پشت سر بگذارد و گناهانش آمرزيده نشود ».
در مورد اعمال ماه مبارک رمضان در مفاتيح الجنان اعمال زيادي ذکر شده است که خوانندگان گرامي را جهت خواندن و انجام اين اعمال به مراجعه به اين کتاب معرفي مي نماييم اما به طور کلي اعمال ذيل در ماه رمضان وارد شده است.

1- روزه که از واجبات بر مؤمنين مي باشد. روزه وسيله اي است جهت تربيت روح و روان انسان. البته، روزه مختص بدن نيست بلکه روزه زبان، چشم، نفس، قلب، روح و سر نيز ضروري مي باشد. روزه زبان عبارتست از محافظت و نگهداري زبان از دروغ و غيبت و تهمت و امثال اينها. روزه چشم عبارتست از، خودداري نمودن چشم از نگاه کردن به مناظر ممنوعه و حرام. روزه گوش عبارتست از: خودداري کردن از شنيدن سخنان لغو و بيهوده و غيبت و... روزه نفس که عبارتست از: ترک آرزوها و آمال دنيوي و ترک شهوات نفساني، روزه قلب که عبارتست از: تخليه قلب از محبت دنيا و زينتهاي آن. روزه روح عبارتست از: تخليه آن از آرزوي نعمتهاي اخروي. روزه سر عبارتست از: قطع نمودن از غيرخدا و باز داشتن روح و روان از غير او.پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: روزه سپري در برابر آتش است. روزه بگيريد تا تندرست شويد. براي هر چيزي زکاتي است و زکات بدن ها روزه داري است.
2- قرائت قرآن: در احاديث آمده است که ماه رمضان بهار قرآن است. امام صادق (ع) مي فرمايند: « با قرآن به استقبال قرآن برويد. ضمن اينکه ثواب قرائت يک آيه از قرآن در ماه مبارک رمضان برابر است با يک ختم قرآن در ماههاي ديگر.


لطفاً به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه نوشته

اصول گسترش وتقویت اقتصادملی(بااقتباس ازحکومت علوی)

اصول گسترش وتقویت اقتصادملی(بااقتباس ازحکومت علوی)
خلاصه:


حجت الاسلام سیدمحمدابراهیم حسنی
کارشناس معاونت پژوهشی وآموزشی
www.albalagh.blogfa.com

مقدمه:
شكي نيست كه فقروفلاكت بعنوان يكي ازواقعيت هاي موجوددرعالم وجوامع بشريست كه براثر عواملي چون بيكاري وتنبلي،عدم ايجادمشاغل كارآمدومولد،عدم تقسيم عادلانه سرمايه هاي ملي،عدم تنظيم سطح درآمدها وسرانه مصرف،عدم كنترل وضعيت عرضه وتقاضا،بي تفاوتي وعدم اشراف وواقع نگر نبودن نسبت به وضعيت موجود،عدم نظارت وكنترل بر عرصه تمولسودجويان،عدم ايجادهماهنگي بر وضعيت بازار قيمت هاوقدرت خريدمردم، وديگرموارداجتماعي،حكومتي وفردي پديدمي آيد. وگاهي هم پاي قراردادطبيعي وامتحان الهي درميان است تا بنحوي اغنياءجامعه وحاكمان ومسؤلان امروخود فقراء راعيارسنجي نمايد.ودرمجموع ازمنظراسلام فقر پديده اي نامبارك وازنظرعقل ودين وعرف مذموم و براي جامعه وافراد آن زجرآورومخرب خواهدبود.خوب است بدانيددرزماني كه امام علي(ع)به اصرار مردم حكومت كوفه راپذيرفت،اوضاع اقتصادي جامعه ومردم كوفي آنچنان آشفته بودكه محرومين وپابرهنه ها اكثريت جامعه راتشكيل ميدادندوبجزعده اي ازاطرافيان ووابستگان به حكومت وقت "عثمان"همه بنوعي بافقردست و پنجه نرم ميكردند.


لطفاً به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته

پوشش زن در اديان الهى

پوشش زن در اديان الهى
خلاصه:


سید سعید آل‌طه
کارشناس معاونت پژوهشی وآموزشی

پوشش و عفاف از آن جهت كه يك امر فطرى است و براى حيات اجتماعى انسان ضرورت دارد، در اديان و مذاهب الاهى داراى جايگاه خاصى است. تمام اديان آسمانى، حجاب و پوشش را بر زن واجب و لازم شمرده‏اند و جامعه بشرى را به سوى آن فراخوانده‏اند؛ زيرا حيا و لزوم پوشش به طور طبيعى در نهاد زنان به وديعت نهاده شده و احكام و دستورهاى اديان الاهى هماهنگ و همسو با فطرت انسانى تشريع شده است.
بر اساس اصل لزوم هماهنگى و تناسب آفرينش و قانونگذارى،1 خداوند لباس و پوشاك را در لابلاى نعمت‏هاى بيكرانش به بشر ارزانى داشت‏2 و اشتياق درونى زنان به «حجاب» را با تشريع قانون پوشش مستحكم ساخت تا گوهرِ هستى «زن» در صدفِ پوشش صيانت گردد و جامعه از فرو افتادن در گرداب فساد و تباهى نجات يابد. بدون ترديد جهان بينى و انسان شناسى هر فرهنگ و مكتب، نقش اساسى و مهمّى در انتخاب نوع و كيفيت پوشش دارد.3 بر اساس جهان‏بينى اديان الاهى كه انسان خليفه خداوند و مركز و محور جهان هستى است و رسالت كسب معرفت و تهذيب نفس و اصلاح جامعه را بر دوش دارد و حياتش در جهان آخرت نيز ادامه دارد، بايد جسم زن و چشم مرد پوشيده گردد تا غرايز شهوانى مهار و كنترل شود و استعدادهاى معنوى و عقلانى بشر در پرتو رهيافت‏هاى فطرى و هدايت‏هاى وحيانى شكوفا گردد. گرچه انتخاب لباس و پوشاك برآيند انديشه و اراده آدمى است، ولى بر بينش و اراده انسانى نيز تأثير مى‏گذارد و مى‏تواند به عنوان زمينه‏ساز تعالى يا انحطاط فردى و اجتماعى نقش آفرينى نمايد.
در آيين زرتشت، يهود، مسيحيت و اسلام - كه اين مقاله به بررسى آنها مى‏پردازد - حجاب بر زنان امرى لازم بوده است. كتاب‏هاى مقدس مذهبى، دستورات و احكام دينى، آداب و مراسم و سيره عملى پيروان اين اديان چهارگانه، بهترين شاهد و عالى‏ترين گواه بر اثبات اين مدعاست.

حجاب در آيين زرتشت‏
نخستين مردمى كه به سرزمين ايران آمدند، آريايى‏ها بودند. آنان به دو گروه عمده «مادها» و «پارس‏ها» تقسيم مى‏شدند. با اتّحاد مادها، دولت «ماد» تشكيل شد. پس از مدّتى پارس‏ها توانستند دولت ماد را از بين ببرند و سلسله‏هاى هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان را بنيانگذارى كنند. پژوهش‏ها نشان مى‏دهد كه زنان ايران زمين از زمان مادها كه نخستين ساكنان اين ديار بودند، داراى حجاب كاملى، شامل پيراهن بلند چين‏دار، شلوار تا مچ پا و چادر و شنلى بلند بر روى لباس‏ها بوده‏اند.4 اين حجاب در دوران سلسله‏هاى مختلف پارس‏ها نيز معمول بوده است.5 بنابر اين، در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ايرانى از حجابى كامل برخوردار بوده‏اند. برابر متون تاريخى، در همه آن زمان‏ها پوشاندن موى سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رايج بوده است و زنان هر چند با آزادى در محيط بيرون خانه رفت و آمد مى‏كردند و همپاى مردان به كار مى‏پرداختند، ولى اين امور با حجاب كامل و پرهيز شديد از اختلاطهاى فسادانگيز همراه بوده است.
جايگاه فرهنگى پوشش در ميان زنان نجيب ايران‏زمين به گونه‏اى است كه در دوران سلطه كامل شاهان، هنگامى كه خشايارشاه به ملكه «وشى» دستور داد كه بدون پوشش به بزم بيايد تا حاضران، زيبايى اندام او را بنگرند، وى امتناع نمود و از انجام فرمان پادشاه سر باز زد و به خاطر اين سرپيچى، به حكم دادوَران، عنوان «ملكه ايران» را از دست داد.6
در زمان ساسانيان - كه پس از نبوت زرتشت است - افزون بر چادر، پوشش صورت نيز در ميان زنان اشراف معمول شد. به گفته ويل دورانت پس از داريوش، زنان طبقات بالاى اجتماع، جرأت نداشتند كه جز در تختِ روانِ روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمى‏شد كه آشكارا با مردان آمد و رفت كنند. زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردى حتى پدر و برادرشان را ببينند. در نقش‏هايى كه از ايران باستان بر جاى مانده است، هيچ صورت زنى ديده نمى‏شود و نامى از ايشان نيامده است.7
تجليّات پوشش در ميان زنان ايران چنان چشم‏گير است كه برخى از انديشمندان و تمدن‏نگاران، ايران را منبع اصلى ترويج حجاب در جهان معرفى كرده‏اند.8
از آن‏جا كه مركز بعثت «اشو زرتشت» ايران بوده است و آن حضرت در زمينه اصل حجاب و پوشش زنان در جامعه خويش كمبودى نمى‏ديده است، با تأييد حدود و كيفيت حجاب رايج آن دوران، كوشيد تا با پندهاى، خود ريشه‏هاى درونى حجاب را تعميق و مستحكم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استوارى حجاب معمول قرار دهد.
به پند و اندرزهاى «اشوزرتشت» بنگريد تا تلاش وى براى تعالى و آموزش مبانى حجاب و بيان لزوم توأم نمودن حجاب ظاهرى با عفّت باطنى، روشن‏تر شود؛ او مى‏فرمايد:
اى نوعروسان و دامادان!... با غيرت، در پى زندگانىِ پاك‏منشى بر آييد... .اى مردان و زنان! راه راست را دريابيد و پيروى كنيد. هيچ گاه گردِ دروغ و خوشى‏هاى زودگذرى كه تباه كننده زندگى است، نگرديد؛ زيرا لذّتى كه با بدنامى و گناه همراه باشد، همچون زهر كشنده‏اى است كه با شيرينى درآميخته و همانند خودش دوزخى است. با اين گونه كارها، زندگانى گيتى خود را تباه مسازيد. پاداش رهروان نيكى، به كسى مى‏رسد كه هوا، هوس، خودخواهى و آرزوهاى باطل را از خود دور ساخته، بر نفس خويش چيره گردد و كوتاهى و غفلت در اين راه، پايانش جز ناله و افسوس نخواهد بود.
فريب خوردگانى كه دست به كردار زشت زنند، گرفتار بدبختى و نيستى خواهند شد و سرانجامشان خروش و فرياد و ناله است.9
گفتنى است كه در دين زرتشت، لباس يا كيفيت خاصى براى حجاب زنان واجب نشده است؛ بلكه لباس رايج آن زمان كه شامل لباس بلند، شلوار و سرپوش - يعنى چادر يا شنلى بر روى آن - بوده است، مورد تقرير و تنفيذ قرار گرفته است. هر چند كه استفاده از سِدرِه و كُشتى - لباس مذهبى ويژه زرتشتيان - توصيه شده است.10 البته بر هر مرد و زن واجب است كه هنگام انجام مراسم عبادى و نيايش، سر خود را بپوشاند. بنا به گفته مؤبد «رستم شهرزادى» پوشش زنان بايد به گونه‏اى باشد كه هيچ يك از موهاى سرِ زن از سرپوش بيرون نباشد. در خرده اوستا، به طور صريح چنين آمده است: «نامى زت واجيم، همگى سر واپوشيم و همگى نماز و كريم بدادار هورمزد؛11 يعنى همگان نامى ز تو بر گوييم و همگان سر خود را مى‏پوشيم و آن گاه به درگاه دادار اهورمزدا نماز مى‏كنيم».
بر اساس آموزه‏هاى دينى، يك زرتشتى مؤمن، بايد از نگاه ناپاك به زنان دورى جويد و حتى از به كارگيرى چنين مردانى خوددارى كند. در اندرز «آذربادماراسپند» مؤبد موبدان آمده است: «مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مكن‏12».
پوشش موى سر و داشتن نقاب بر چهره، پس از سقوط ساسانيان نيز ادامه يافته است. به اين نمونه بنگريد: پس از فتح ايران، هنگامى كه سه تن از دختران كسرى‏، شاهنشاه ساسانى را براى عمر آوردند، شاهزادگان ايرانى همچنان با نقاب، چهره خود را پوشانده بودند. عمر دستور داد تا پوشش از چهره بر گيرند تا خريداران پس از نگاه، پول بيشترى مبذول دارند. دوشيزگان ايرانى خوددارى كردند و به سينه مأمور اجراى حكم عمر مشت زده، آنان را از خود دور ساختند. عمر بسيار خشمناك شد؛ ولى امام على(ع) او را به مدارا و تكريم آنان توصيه فرمود.13

حجاب در آيين يهود
همه مؤرخان، از حجاب سخت زنان يهودى سخن گفته‏اند14. ويل دورانت مى‏گويد: گفت‏وگوى علنى ميان ذكور و اِناث، حتّى بين زن و شوهر از طرف فقهاى دين ممنوع گرديده بود.... .دختران را به مدرسه نمى‏فرستادند و در مورد آنها كسب اندكى علم را به ويژه چيز خطرناكى مى‏شمردند. با اين همه، تدريس خصوصى براى اِناث مجاز بود.15 نپوشاندن موى سر خلافى بود كه مرتكب آن را مستوجب طلاق مى‏ساخت.16 زندگى جنسى آنان، على‏رغمِ تعدد زوجات، به طرز شايان توجّه ، منزّه از خطايا بود. زنان آنان، دوشيزگانى محجوب، همسرانى كوشا، مادرانى پُرزا و امين بودند و از آن‏جا كه زود وصلت مى‏كردند، فحشا به حدّاقل تخفيف پيدا مى‏كرد.17
بدون ترديد مبناى حجاب در شريعت يهود، آيات تورات بود كه بر حجاب تأكيد مى‏نمود. كاربرد واژه «چادُر» و «برقع» كه به معناى روپوش صورت است، در آن آيات، كيفيت پوشش زنان يهودى را نشان مى‏دهد. تورات تشبه مرد و زن به يكديگر را نهى نموده، مى‏گويد:متاع مرد بر زن نباشد و مرد لباس زن را نپوشد؛ زيرا هر كه اين را كند، مكروه «يَهْوَه» خداى تو ست.18 بى‏حجابى سبب نزول عذاب معرفى شده است؛
خداوند مى‏گويد: از اين جهت كه دختران صهيون متكبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه مى‏روند و به ناز مى‏خرامند و به پاى‏هاى خويش خلخال‏ها را به صدا مى‏آورند* بنابراين خداوند فَرْق سر دختران صهيون را كَلْ خواهد ساخت و خداوند عورت ايشان را برهنه خواهد نمود* و در آن روز، خداوند زينت خلخال‏ها و پيشانى‏بندها و هلال‏ها را دور خواهد كرد* و گوشوارها و دستبندها و روبندها را * و دستارها و زنجيرها و كمربندها و عطردان‏ها و تعويذها را * و انگشترها و حلقه‏هاى بينى را * و زخوت نفيسه و رداها و شال‏ها و كيسه‏ها را * و آينه‏ها و كتان نازك و عمامه‏ها و برقع‏ها را * و واقع مى‏شود كه به عوض عطريّات، عفونت خواهد شد و به عوض كمربند، ريسمان و به عوض موى‏هاى بافته، كَلى و به عوض سينه‏بند، زنّار پلاس و به عوض زيبايى، سوختگى خواهد بود * مردانت به شمشير و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد * و دروازه‏هاى وى، ناله و ماتم خواهند كرد و او خراب شده، بر زمين خواهد نشست.19
افزون بر موارد فوق، در كتاب مقدس، وجوب پوشاندن موى سر20 لزوم پرهيز از زنان فريبكار و بيگانه‏21، نهى از لمس و تماس‏22 و واژه چادر23، نقاب‏24 و برقع‏25 آمده است؛ به عنوان نمونه در مورد عروس يهودا مى‏خوانيم: پس رخت بيوكى را از خويشتن بيرون كرده، برقعى به رو كشيده و خود را در چادرى پوشيد و به دروازه عينايم كه در راه تمنه است، بنشست.26
در «تلمود» اصلى‏ترين كتاب فقهى كه به گفته ويل‏دورانت، اساس تعليم و تربيت يهود27 است، نيز بر لزوم پوشاندن سر از نامحرمان، لزوم سكوت زن و پرهيز از هرگونه آرايش براى ساير مردها28، پرهيز از نگاه زن به مردان بيگانه، 29 اجتناب از نگاه مرد به زنان نامحرم‏30 و لزوم پرهيز از هر امر تحريك‏آميز،31 تأكيد شده است.
برابر حكم سخت‏گيرانه تلمود، اگر رفتار زن فضيحت‏آميز باشد، شوهر حق دارد او را بدون پرداخت مبلغ كتوبا(مهريه) طلاق دهد و زنانى كه در موارد زير به رفتار و كردار آنها اشاره مى‏شود، ازدواجشان باطل است و مبلغ كتوبا (مهريه) به ايشان تعلّق نمى‏گيرد؛ زنى كه از اجراى قوانين دينى يهود سرپيچى مى‏كند و فى‏المثل بدون پوشاندن سرِ خود، به ميان مردان مى‏رود، در كوچه و بازار پشم مى‏ريسد و با هر مردى از روى سبك سرى به گفت‏وگو مى‏پردازد. زنى كه در حضور شوهر خود، به والدين او دشنام مى‏دهد و زن بلند صدا كه در خانه با شوهر خود به صداى بلند درباره امور زناشويى صحبت مى‏كند و همسايگانِ او مى‏شنوند كه چه مى‏گويد.32
برخورد حضرت موسى(ع) با دختران شعيب كه به آنان فرمود تا پشت سر او حركت كرده، از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدايت كنند، و نيز سيره عملى يهوديان مبنى بر استفاده از چادر و برقع و روبند، تفكيك و جدا بودن محل عبادت زنان از مردان در كنيسه، ناشايسته شمردن اشعارى كه در تمجيد زيبايى زنان سروده شده است و ايراد خطابه توسط زنان از پشت پرده، بيانگر كيفيت شديد و سخت‏گيرانه حجاب نزد يهوديان است.

حجاب در آيين مسيحيت‏
مسيحيت نه تنها احكام شريعت يهود در مورد حجاب را تغيير نداد، بلكه قوانين شديد آن را استمرار بخشيد و در برخى موارد، قدم را فراتر نهاد و با سخت‏گيرى بيشترى وجوب حجاب را مطرح ساخت؛ زيرا در شريعت يهود، تشكيل خانواده و ازدواج امرى مقدس محسوب مى‏شد و طبق نوشته ويل دورانت، در سن بيست سالگى اجبارى بود؛33 اما از ديدگاه مسيحيت قرون اوّليه، تجرّد، مقدس شمرده مى‏شد.34 بنابر اين مسيحيت، براى از بين بردن زمينه هرگونه تحريك و تهييج، زنان را به صورت شديدترى به رعايت كامل پوشش و دورى از هر گونه آرايش و تزيين فراخواند. برابر متون تاريخى، چادر و روبند، براى همگان - حتّى براى خاتون‏هاى اشراف - ضرورى بود و در اعياد نيز كسى آن را كنار نمى‏گذاشت؛ بلكه با طلا و نقره و پارچه‏هاى زربفت آن را تزيين مى‏نمودند و حتّى براى تفريح نيز با حجب و حياى كامل در مجالس انس و يا گردش‏هايى دور از چشم نامحرمان، شركت مى‏جستند.
انجيل در موارد فراوان، بر وجوب حجاب و پوشش تأكيد و پيروانش را به تنزّه از اِعمال شهوت و عفاف فراخوانده است؛ در انجيل مى‏خوانيم: همچنين زنان پير در سيرت متقى باشند و نه غيبت‏گو و نه بنده شراب زياده، بلكه معلمات تعليم نيكو* تا زنان جوان را خِرَد بياموزند كه شوهر دوست و فرزند دوست باشند* و خردانديش و عفيفه و خانه‏نشين و نيكو و مطيع شوهران خود كه مبادا كلام خدا متهم شود*35
در «كتاب مقدس» در مورد لزوم آراستگى به حيا و كنار نهادن آرايش ظاهرى چنين آمده است: همچنين زنان، خويشتن را بيارايند به لباسِ مزّين به حيا و پرهيز؛ نه به زلف‏ها و طلا و مرواريد و رختِ گران‏بها* ...زن با سكوت به كمال اطاعت تعليم گيرد* و زن را اجازت نمى‏دهم كه تعليم دهد يا بر شوهر مسلّط شود؛ بلكه در سكوت بماند*36
همچنين اى زنان، ...* و شما را زينت ظاهرى نباشد از بافتن موى و متحلّى شدن به طلا و پوشيدن لباس * بلكه انسانيت باطنى قلبى در لباس غير فاسد، روح حليم و آرام كه نزد خدا گرانبهاست * زيرا بدين گونه زنان مقدسه در سابق نيز كه متوكل به خدا بودند، خويشتن را زينت مى‏نمودند.37
افزون بر موارد پيشين، «عهد جديد» نيز لزوم پوشاندن موى سر، به ويژه در مراسم عبادى،38 لزوم سكوت به ويژه در كليسا،39 با وقار و امين بودن زن 40و نهى از نگاه ناپاك به بيگانگان را خاطرنشان ساخته، مى‏گويد: كسى كه به زنى نظر شهوت اندازد، همان دم، در دل خود با او زنا كرده است * پس اگر چشم راستت، تو را بلغزاند، قلعش كن و از خود دور انداز؛ زيرا تو را بهتر آن است كه عضوى از اعضايت تباه گردد، از آن كه تمام بدنت در جهنم افكنده شود*41
دستورات دينى پاپ‏ها و كاردينال‏هاى مسيحى كه بر اساس آن پوشاندن صورت الزامى و تزيين موى سر و آرايش آن و تنظيم آنها در آيينه و سوراخ نمودن گوش‏ها و آويختن گلوبند، خلخال، طلا و دستبند قيمتى، رنگ نمودن مو و تغيير صورت ظاهرى ممنوع بود، شدت بيشترى رانشان مى‏دهد.42
در مورد سيره عملى زنان مسيحى، دائرة المعارف لاروس مى‏گويد: دين مسيحى، براى زن، خِمار را باقى نهاد؛ وقتى وارد اروپا شد، آن را نيكو شمرد. زن‏ها در كوچه و وقت نماز، خمار داشتند. در قرون وسطى، خصوصاً قرن نهم، خمار رواج داشت. آستين خمار، شانه زن را پوشيده، تقريباً به زمين مى‏رسيد. اين عادت تا قرن سيزدهم باقى بود.43
ويل دورانت نيز در مورد سيره عملى زنان مسيحى چنين مى‏نويسد: ساق پاى زنان چيزى نبود كه در ملأ عام و يا رايگان به چشم خورد.... البسه بانوان در مجالس تورنه، موضوع مهمّى براى روحانيون بود كه كاردينال‏ها، درازى جامه‏هاى خواتين را معيّن مى‏كردند. هنگامى كه كشيشان چادر و روبند را يكى از اركان اخلاقيات عيسوى دانستند، به دستور زن‏ها، چادرها را از مشمش ظريف و حرير زربفت ساختند... .44
تصويرهايى كه از پوشاك مسيحيان و زنان اروپا به جا مانده، به وضوح حجاب كامل زنان را نشان مى‏دهد.45

حجاب در آيين اسلام‏
بدون شك، پوشش زن در برابر مردان بيگانه، يكى از ضروريات دين اسلام است. قرآن كريم مى‏فرمايد: «و به بانوان باايمان بگو چشم‏هاى خود را فروپوشند و عورت‏هاى خود را از نگاه ديگران پوشيده نگاه دارند و زينت‏هاى خود را، جز آن مقدارى كه ظاهر است، آشكار نسازند و روسرى‏هاى خودرا بر سينه خود افكنند و زينت‏هاى خود را آشكار نسازند؛ مگر براى شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسرانشان، پسران همسرانشان، برادرانشان، پسر برادرانشان، پسر خواهرانشان، زنان هم‏كيششان، كنيزانشان و مردان سفيهى كه تمايلى به زنان ندارند و كودكانى كه از امور جنسى بى‏اطلاعند و پاهاى خود را بر زمين نكوبند تا زينت‏هاى پنهانشان آشكار شود و همگى به سوى خداوند توبه كنيد اى مؤمنان؛ باشد كه رستگار شويد».46 افزون بر آن، در آيات ديگر، پوشيدگى كامل اندام،47 نيك و شايسته، با وقار و بدور از تحريك سخن گفتن و دورى از آرايش‏هاى جاهليت نخستين،48 توصيه شده است.
در روايات نيز پوشيدن جامه بدن‏نما و نازك نزد نامحرم‏49، آرايش و استعمال عطر در خارج از خانه‏50، اختلاط فساد برانگيز زن و مرد51، دست دادن و مصافحه با نامحرم‏52و تشبه به جنس مخالف 53 منع شده است و مردان با غيرت،54 به هدايت و كنترل همسر و دختران، عفّت نسبت به زنان مردم‏55 و دورى از چشم‏چرانى توصيه شده‏اند.
پس معلوم شد كه تفاوت اساسى حجاب اسلامى با حجاب اديان گذشته، در اين است كه اسلام وجوب پوشش زنان را متناسب با شئونات انسان، با تعديل و نظم مناسب و به دور از افراط و تفريط، سهل‏انگارى مضرّ يا سخت‏گيرى بى‏مورد به جامعه بشرى ارزانى داشته است. حجاب اسلامى همچون حجاب مورد توصيه پاپ‏ها، به معناى حبس زن در خانه يا پرده‏نشينى و دورى از شركت در مسايل اجتماعى نيست؛ بلكه بدين معناست كه زن در معاشرت خود با مردان بيگانه، موى سر و اندام خويش را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد تا در جامعه، غريزه آتشين جنسى تحريك نگردد؛ بلكه در محيط خانواده، اين غريزه به صورت صحيح ارضا گردد.


پى‏نوشت:
1. روم، آيه 30.
2. اعراف، آيه 27.
3. شهيد مطهرى، جهان‏بينى توحيدى، ص 75.
4. جليل ضياءپور، پوشاك باستانى ايرانيان از كهن‏ترين زمان، ص 17 - 26 و ص‏51، 54، 56..
5. جليل ضياءپور، پوشاك زنان ايران، ص 64 - 194.
6. فرهت قائم‏مقامى، آزادى يا اسارت، ص‏106؛ تورات، باب استر، آيه 1.
7. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏1، ص‏552.
8. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏2، ص‏78 و برتراند راسل، زناشوئى و اخلاق، ص‏135.
9. يسنا، ص‏53، پندهاى 5 - 8؛ به نقل از: آموزشهاى زرتشت پيامبر ايران؛ رستم شهرزادى، آموزش گات‏ها، انجمن زرتشتيان، آبان 67.
10. «سدره» از نه پاره پارچه سفيد و نازك دوخته شده و در زير پيراهن، چسبيده به بدن پوشيده شود. سدره كه در اوستا (ستره) ناميده شده، به معناى آن نيز هست. علماى اسلام نيز براى بيان حكم حجاب از واژه ستر استفاده كرده‏اند. «كُشتى»، كمربند باريكى است كه از پشم گوسفند بافته شده و بايد پيوسته آن را بر روى سدره به كمر بندند؛ مؤبد موبدان، رستم شهرزادى، دين و دانش، انجمن زرتشتيان تهران، سال 1357.
11. خرده اوستا، فصل آفرينگان دهمان.
12. سالنماى 1372، چاپ انجمن زرتشتيان تهران، ص‏10.
13. وشنوه‏اى، حجاب در اسلام، ص‏59، به نقل از السيرة الحلبيه، ج‏2، ص‏49.
14. عبدالرسول عبدالحسن الغفّار، المرأه المعاصره، چاپ سوم، ص‏40.
15. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏12، ص‏66 .
16. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏12، ص‏62 .
17. همان، ص‏63.
18. تورات، سفر تثنيه، باب 22، فقره 5.
19. تورات، كتاب اشعياء نبى، باب سوم، فقره 16 - 26.
20. تورات، سفر اعداد، باب 5، فقره 18.
21. تورات، كتاب روت، باب دوم، فقره 8 - 10.
22. تورات، كتاب امثال سليمان نبى، باب ششم، فقره 1 - 10 و 20 - 26.
23. همان مدرك، باب سوم، فقره 15.
24. تورات، كتاب اشعياء نبى، باب 47، فقره 1 و 2.
25. تورات، كتاب غزل‏هاى سليمان، باب 4، فقره 1.
26. تورات، سفر پيدايش، باب 38، فقره 14 و 15.
27. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏12، ص‏34.
28. همان، ص‏31.
29. همان، ج‏1، ص‏492.
30. همان، ص‏30.
31. همان، ج‏12، ص‏28.
32. راب اماكهن، گنجينه‏اى از تلمود، ص‏186، ميشناكتوبوت 6 :7.
33. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 1، ص 439.
34. شايان ذكر است كه اكنون مسيحيت، ازدواج را براى تمام مسيحيان مقدس مى‏شمرد و تنها آن را براى پاپ و اسقف‏هاى كليسا ممنوع مى‏داند.
35. انجيل، رساله پولس بتيطس، باب دوم، فقره 1 - 6 .
36. انجيل، رساله پوليس به تيموناؤس، باب دوم، فقره 9 - 15.
37. انجيل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 - 6 .
38. انجيل، رساله اول پولس رسول به قرنتيان، باب يازدهم، فقره 1 - 17.
39. همان، باب چهاردهم، فقره 34 - 36.
40. انجيل، رساله پولس رسول به تيموناؤس، باب سوم، فقره 11.
41. انجيل متى، باب اول، فقره 28 - 30.و باب هجدهم، فقره 8 - 10.
42. دكتر حكيم الاهى، زن و آزادى، ص 53.
43. مهذب، زن و آزادى، ص 65.
44. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 13، ص 498 - 500، با اندكى تصرف و تلخيص.
45. براون و اشنايدر، پوشاك اقوام مختلف، ص 116.
46. سوره نور (24)، آيه 31.
47. احزاب، 59.
48. احزاب، آيه 32.
49. سنن ابى‏داوود، ج‏2، ص‏383.
50. مجلسى، بحارالانوار، ج‏103، ص‏243.
51. ناسخ التواريخ، ج‏2.
52. همان، ص‏163.
53. مجلسى، همان، ج‏103، ص‏258.
54. نهج‏الفصاحه، ص‏143.
55. شيخ حر عاملى، وسايل الشيعه، ج‏14، ص‏138و141.

منبع:پژوهه دین

راز طول عمر حضرت مهدی (عج)ادیدگاه علم وعقل

طول عمر امام مهدی ( ع ) یکی از ویژگی های اصلی آن حضرت است که پیامبر(ص) و امامان(ع) آن را باز گفته و سالها پیش از تولد آن امام بزرگ مطرح بوده است.

۱- طول عمر و تعالیم دینی

کتاب آسمانی قرآن که وحی و سخن حق است و ساحت تعلیم آن از گزاف گویی و اندیشه های باطل و پوچ منزه می باشد، به مسئله دراز عمری اشاره می کند و آن را در امتهای پیشین روندی طبیعی می داند و از نهاد انسان که خواهان عمر دراز است، خبر می دهد. و نوید بخش زندگی جاودان پس از مرگ می باشد که بسته به اعمال انسان در این دنیا، می تواند سراسر عذاب و درد و یا آکنده از نعمت و لذت باشد. قرآن، درازی عمر و یا عمر اندک را وابسته به خواست و اراده¬¬ی خدا می¬داند و آن را امری بس آسان می شناسد و نمونه های آشکاری از آن را بازگویی می کند. (( هیچ کسی به دراز عمری نمی رسد و از عمر کسی کم نمی شود، مگر اینکه در کتاب- لوح محفوظ- ثبت می باشد، و این کار بر خدا بسی آسان است )) و در تفسیر مجمع می خوانیم (( عمر طولانی به کسی دادن و کاستن از عمر شخصی برای خدا آسان است و دشوار و محال نیست.

• الف) عمر جاودان : افزودن بر طول عمر. قرآن عمر جاودان را برای برخی از موجودات و کسان مطرح می کند که گاه به پیش از آفرینش آدم(ع) مربوط می شود و تا قیامت ادامه می یابد. مانند: حضرت عیسی(ع)، حضرت
خضر(ع) و اصحاب کهف.

• ب) عمر طولانی : نمونه¬هایی از کسانی که سالیان دراز زیسته¬اند، در قرآن یاد شده است. مانند:
ارمیا( عزیز )، نوح (ع)، الیاس(ع) و ادریس(ع)

۲- طول عمر در تاریخ

در کتاب راز طول عمر حضرت مهدی اثر سید هادی حسینی از کسانی نام برده شده است که بین ۵۰۰ تا ۳۶۰۰ سال عمر کرده¬اند. بنابر آنچه در تاریخ زندگی آدمی آمده است، کسان زیادی طول عمر ۵۰۰ سال و بیشتر داشته¬اند.
شیخ مفید نیز در کتاب الغیبه از کسانی نام می برد که طول عمر طولانی داشته¬اند. سلمان فارسی حضرت عیسی(ع) را دید و تا پس از پیامبر اکرم(ص) زنده ماند. عمر او به حدود ۷۰۰ سال می رسد. فوژن دوگلاس ۱۲۵ سال، سوفکل ۱۳۰ سال، آشناگر ۱۴۷ سال، توماس بار ۱۵۲ سال، ژوزناف سورنگتن ۱۶۵ سال، شیرعلی مسلم¬اُف ۱۶۸ سال، سیدعلی ساکن روستای سده¬ی اصفهان ۱۸۹ سال، نمونه هایی از دراز عمران هستند.

۳- امکان عقلی و علمی و عملی طول عمر

طول عمر به گونه ای که اگر از قرنها فراتر رود و به هزاره ها برسد، از دیدگاه های گوناگون امری شدنی و ممکن است:

• الف) امکان عقلی: مقصود از این امکان، محال نبودن عمر طولانی از نظر عقل است. دراز عمری با تناقصی همراه نمی باشد و مانعی برای تحقق آن وجود ندارد. زیرا در مفهوم زندگی، مرگ زود رس نهفته نیست.

• ب) امکان علمی: امکان علمی بدین معناست که از نظر علم پدیده ای نفی نشود، هر چند با دانش کنونی دسترسی به آن عملی نباشد. نظریه های علمی، امکان زیست دراز مدت را برای انسان محال نمی داند و نیز تلاشهای علمی فراوانی برای تأخیر فرایند پیری و چگونگی وقوع آن و عوامل و پیامدها در این زمینه، در حال انجام است.

چند نمونه از این بررسی¬ها در این زمینه شایان توجه است:

• الف. برخی از محققان می گویند ژنهایی کشف کرده¬اند که عامل جاودانگی سلولها است.

• ب. پژوهشگران با آزمایشهایی به روشی از ژن درمانی دست یافته اند که از تحلیل رفتن ماهیچه های بدن در اثر پیری پیشگیری می کند.

• ج. تا کنون تصور می شد که نقص در سیستم اعصاب برگشت ناپذیر است و بافتهای عصبی را نمی توان ترمیم کرد. لیکن محققان دریافته¬اند که سلولهای مغز نیز می توانند خود را بازسازی کنند و این کار پیوسته در طول زندگی یک فرد انجام می گیرد.

• د. همچنین روشن است که مرگ در ۹۰ سالگی و یا ۱۰۰ سالگی و بیشتر از آن به خاطر کهولت نیست، بلکه به دلایل شخصی چون سکتۀ مغزی، عفونت ریه، عوارض ناشی از شکستگی های استخوان و ... رخ می دهد.

• ج) امکان عملی :

امکان عملی آن است که پدیده ای افزون بر امکان عقلی و علمی در عمل تحقق یابد.

آیت الله شهید سید محمّد باقر صدر پس از آنکه امکان طول عمر را از جنبه های نظری دانش روز منتفی نمی داند، چنین اظهار نظر می کند: (( بررسی علمی و بحث مسأله ی طول عمر، ... بستگی دارد به نوع تفسیری که عمل فیزیولوژی از پیری و فرسودگی دارد... اگر پیری نتیجه مبارزه جسم با عوامل بیرونی معین، و تأثیر پذیری از آنها باشد. از جنبه ی نظری امکان دارد که بافتهای تشکیل دهنده ی بدن انسان را از عوامل معین و مؤثر در آن، بر کنار داشت تا زندگی آدمی طولانی شود... از دیدگاه دیگر پیری یک قانون طبیعی است و هر بافت و اندام زنده ای، در درون خود، عامل نیستی حتمی خود را نهفته دارد... ولی نگریستن از این دیدگاه هم مستلزم آن نیست که هیچ گونه انعطافی در این قانون طبیعی راه نیابد...

دانشمندان در آزمایشگاه ها ... مشاهده می کنند که پیری یک پدیده ی فیزیولوژیکی است و ربطی به زمان ندارد. گاهی زود ... و گاه با فاصله زمانی بیشتر آشکار می گردد. تا آن جا که برخی از سالمندان از نرمی و تازگی برخوردارند. بعضی از دانشمندان توانسته اند عملاً از انعطاف پذیری این قانون ... بهره گیرند؛ و زندگی پاره ای از حیوانات را از صدها برابر عمر طبیعی آنها بیشتر کنند. اینان با به دست آوردن موفقیتهای چشمگیر، قانون پیری طبیعی را شکسته، از نظر علمی روشن ساخته اند که عقب انداختن پیری یا به فراهم ساختن موقعیتها و عوامل معین، امری است که از نظر علم امکان دارد.

در پرتو آنچه که گفته شد، می توانیم درباره ی عمر حضرت مهدی(ع) به بررسی بنشینیم... دیگر هیچ انگیزه¬ای برای شگفتی¬ها باقی نمی¬ماند، مگر اینکه در دانش امام مهدی(ع) شک کنیم و پیشی گرفتن علم او را بر کاروان دانش بشر بعید شماریم.

۴- نظریه های طول عمر

نظریه های گوناگون پیرامون مکانیسم پیری و طول عمر وجود دارد، ولیکن از آن جا که دلایل و عوامل زیادی باعث مرگ و یا طول عمر سالمندان می شود و چگونگی این روند به طور کامل و قطعی شناخته شده نیست. هر یک از این نظریه ها جنبه هایی از موضوع را روشن می سازد. برخی از نظریه های پیری و طول عمر چنین است :

 

۱-نظریه رادیکالی آزاد

۲-فرضیۀ نقش واسطه¬ای گلوکز

۳-نظریه محدودیت تقسیم سلولی و نقش ژنها

۴- گریز ناپذیری پیری، بیماری و مرگ

در انسان، میزان مرگ پس از ۸۵ سالگی کاهش می یابد. در فاصله ی سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ میلادی آمریکایی های ۶۵ تا ۸۵ سال ۸۹ درصد افزایش یافتند. این رقم درباره ی افراد بالای ۸۵ سال ۲۳۲ درصد بود؛ و به طور کلی کاهش مرگ پس از ۸۵ سالگی از سایر گروه های سنی بیشتر می باشد. بنابراین سرعت پیری و مرگ به هم ناوابسته اند و ظرفیت فیزیولوژیکی بدن با شتاب کاهش نمی یابد و شواهد حاکی است که از سن ۱۰۰ سالگی به بعد میزان مرگ به طور شایان توجه کند می گردد و رسیدن به سنین بالاتری را ممکن می سازد؛ و اگر پیری را به عنوان افزایش مرگ تعریف کنیم، بدین معناست که پیرترین جانداران دیگر پیر نمی شوند. این بررسی ها که بر اساس مطالعات و یافته های تجربی فراوان به دست آمده است، این پندار را در ذهن تقویت می کند که ممکن است با دستیابی به سن خاص، نوعی فناپذیری رخ می دهد، به این معنا که در کسانی ویژه، رسیدن به سن معین به همراه سایر مسائل طول عمر و جهش ژنی و مکانیسمهایی که چگونگی آنها برای ما ناشناخته است، تولد زیستی پدید آید؛ و سلولها و اندامهای شخص مانند جنینی دوباره بازسازی و نوسازی شوند و بدن قدیمی به تدریج از راه پوست، کلیه ها، روده ها، ششها، حل و دفع گردد که مرتبه های بسیار نازل و تا اندازه ای شبیه به این روند را می تواند در پوست اندازی خزندگان و دیگر حشرات دید. رویش دندانهای شیری در دهان برخی از سالمندان، دورنمایی از این موضوع به دست می دهد.

۵- عوامل طول عمر :

طول عمر به عوامل شناخته شده و ناشناخته ی زیادی بستگی دارد که گاه باعث حیرت و سردرگمی انسان می شود. وراثت، محیط، شخصیت، نیروهای روحی و انرژی روانی، نقش رنگها، ذهن و بینش، روابط اجتماعی، دین باوری و اعتقاد به خدا، کار و فعالیت اجتماعی، اثرات دارو، اعتدال در زندگی، راز خوراکیها، نور و اشعه،کُند سازی سیر زمان، لبخند و شادمانی، ازدواج و جمع گرایی، دانش پژوهی و بهداشت طبیعی از عوامل طول عمر شمرده شده اند.

۶- امام مهدی(ع) وجودی بی همتا

از آموزشهای اسلامی این چنین برداشت می شود که امام زمان(ع) عصارۀ خلقت، ذخیره ی همه ادیان آسمانی، عالم به همه تعالیم پیامبران خدا، و خردمندترین کس در تاریخ عمر آدمی است. همۀ
ویژگی های بایستۀ یک انسان کامل و نمونه را داراست و از هر نوع آلودگی و انحراف به دور است. مصلحی است که نظیر و همتا ندارد.

وجودی اینچنین که خداوند ویژگی¬هایش را برمی¬شمارد و پیامبر(ص) از او سخن می¬گوید و امامان (ع) یکی از پس از دیگری آمدن او را بشارت می¬دهند، و تشکیل دولت حق و حکومت عدل جهانی را به دست او نوید می¬دهند و رخدادهای زمان غیبت و حضور او را باز می¬گویند تا دینداران واقعی به تردید نیفتند و استوار و ثابت قدم باقی بمانند، براستی شخصیتی بی نظیر است و اهداف آرمانی و بزرگ در اندیشه دارد. و رسالتش بس عظیم است. او باید عمر طولانی داشته باشد تا ظهور و سقوط دولتهای گوناگون و رژیم¬های سیاسی و مکتب¬ها و مرام¬ها و فرهنگها و تمدنهای مختلف را در همۀ نقاط جهان به نظاره نشیند و به همه زمان سیری کند و رنگ هیچ کدام از آنها را نپذیرد. در احادیث آمده است که
امام مهدی(ع) عقلها را کامل می گرداند.

پیداست که این زمانی مؤثر است که آدمی دوران کودکی خود را پشت سر گذارد و به بلوغ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و انسانی برسد. خدای متعال امام منتظر(ع) را برای اصلاح همۀ گسترۀ گیتی برگزیده است. نجات انسان از امواج هولناکی که حیات او را در برگرفته و در پیچ و خمهای ناشناختۀ این دنیا او را له می سازد، به آن حضرت واگذار شده است. امام مهدی (ع) آخرین مصلح اجتماعی است. از این رو، باید دوران سیه روزی و بدبختی آدمی بگذرد تا مهدی (ع) نقطه ی پایان روزگار فاجعه و مصیبت باشد و پرتوهای نورانی به هر سو افکند و زمین را آکنده از عدل و داد کند.

امام منتظر (ع) یگانه قهرمانی است که روند تاریخ حیات انسان را تغییر می دهد و آن را بر اساس تمدنی بزرگ و بالنده بنیان می نهد. این تمدن پس از همه ی تمدنهایی است که بر دنیا پدید می آید و جز ظلم و تباهی نیافریده است.

بنابراین عمر طولانی برای امام مهدی(ع) یقینی است ... تا بتواند سامانه ای را پدید آورد و سکاندار اصلاحاتی شود که همۀ جوانب حیات آدمی را در برگیرند
منبع :تبیان