مراتب  آفرینش ارواح

مراتب  آفرینش ارواح

پرواز روح

همواره علما و دانشمندان برای هر علمی موضوعی در نظر گرفته اند مثلاً برای علم هندسه رسم وخط وشکل وبرای علم طب بدن انسان و برای علم اخلاق روح بشر را موضوع قرار داده اند.حال این سۆال پیش می آید که این روحی که موضوع مهمترین بخش حیات آدمی واقع شده چیست؟آیا آفرینش آن مقدم بر آفرینش جسم آدمی بوده است؟


 

روح چیست؟

«روح» در لغت در اصل به معنى «نفس» و «دویدن» است، بعضى تصریح كرده‏اند كه روح و ریح هر دو از یك معنى مشتق شده‏اند همان طور كه در روایتى‏ (1)از امام صادق علیه السلام آمده است: كه اگر روح انسانى كه گوهر مستقل و مجردى است به این نام نامیده شده است به خاطر آن است كه از نظر تحرّك و حیات آفرینى و ناپیدا بودن همچون باد است.

خداوند در قرآن كریم در پاسخ بعضى از مشركان مى‏فرماید:«وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا» (2)

و از تو درباره روح مى‏پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندكى به شما نداده‏اند.

چهارده قرن قبل قرآن كریم درباره روح سخن گفته، آن را از امور مربوط به خداوند معرّفى نموده است و صریحاً خاطر نشان ساخته است كه آگاهى و اطّلاع بشر نسبت به این راز نهفته و حقیقت ناشناخته و مجهول ، كم و ناچیز است. در دنیاى پیشرفته امروز نیز وضع دانشمندان از نظر شناخت عمق و ماهیت روح تغییر نكرده است و همه ‏آن را جزء مسائل پیچیده‏اى مى‏دانند كه هنوز حل نشده است.

 

اما نكاتى كه از قرآن و روایات در مورد روح استفاده مى‏شود این است كه:

1- آن چه كه ما را از حیوانات جدا مى‏سازد و مایه شرف ما است و تمام قدرت و فعّالیّت ما از آن سرچشمه مى‏گیرد و به كمك آن زمین و آسمان را جولانگاه خود قرار مى‏دهیم و اسرار علوم را مى‏شكافیم همین روح عظیمى است كه در قرآن مطرح است.

خلقت روح انسانها مقدم بر خلقت حیوانات وسایر موجودات است ولی از نظر مادی وکالبد جسمانی،اول سایر موجودات خلق شده اند بعد انسان

2- روح موجودى است از «عالم امر» و ساختمانى مغایر با ساختمان مادّه دارد از افق زمان و مكان بیرون مى‏باشد و وجود آن دفعى است نه تدریجى و تغییرى در آن راه ندارد.

3- روح منسوب به حضرت حق است‏.(3)

حقیقت روح هرچه باشد و فلاسفه مادّى و الهى در نفى و اثبات آن با هر بیان سخن بگویند اثرى در جهان بینى مكتب پیامبران نمى‏گذارد و ایمان پیروان راستین آنان را متزلزل نمى‏كند؛ زیرا تمام انبیاى الهى در طول تاریخ به استناد وحى خداوند به مردم اعلام نموده‏اند كه، حیات بشر با مرگ پایان نمى‏یابد بلكه از عالمى به عالم دیگر منتقل مى‏گردد و روحش در عالم غیب كه ما نمى‏شناسیم باقى و جاودان است.

ناطقه ی مرا مگر روح قدس کند مدد

از امام صادق علیه السلام سۆال شد كه آیا روح پس از خروج از بدن متلاشى‏مى‏گردد یا باقى مى‏ماند حضرت فرمودند:«تا روزى كه در صور دمیده شود همچنان باقى و پایدار خواهد بود» (4)

 

تقدم خلقت ارواح

خلقت روح انسانها مقدم بر خلقت حیوانات و سایر موجودات است ولی از نظر مادی وکالبد جسمانی،اول سایر موجودات خلق شده اند بعد انسان.

در خلقت ارواح انسانها نیز اول انسان هایی که اشرفند خلق شده،یعنی تقدم در خلقت برحسب اشرفیت ارواح بوده است.بنابراین ارواح انسان ها در بدو خلقت ،خلق شده وتا مرحله ی دمیده شدن در کالبد مادی ،در عالم ارواح یا عالم ذر بوده وحیات مجرد داشته اند،نه این که در موقع چهارماهگی که روح در جنین دمیده می شود ،روح هر شخص همان هنگام خلق گردد.

روح موجودى است از «عالم امر» و ساختمانى مغایر با ساختمان مادّه دارد از افق زمان و مكان بیرون مى‏باشد و وجود آن دفعى است نه تدریجى و تغییرى در آن راه ندارد

پس خدای تعالی ارواح را که از مجرداتند ،سال ها پیش از ماده خلق کرده است.منتها وقتی ماده در مراحل تکاملی خود به مرتبه ای رسد که شایستگی تماس با روح را پیدا کند ،به امر پروردگار متعال ،روح که از مجردات است به آن افاضه می شود.به محض تماس روح با بدن ،تغییراتی ایجاد می شود که هیچ تغییری قابل قیاس با آن نیست.این خود دلیل بر قدرت لایتناهی او است که اضداد را با هم ، هم آغوش می کند.هرچند از روی دلایل علمی قابل قبول نباشد که روح و جسم که متضاد هستند با یکدیگر هم آغوش شوند.

 

کلام آخر:

بنابراین روح حقیقتى است مستقل از جسم، و بعد از متلاشى شدن جسم باقى مى‏ماند و همان طور كه گذشت از آیات قرآن تجرّد آن را مى‏توان استنباط كرد.همچنین خلقت ارواح برخلقت اجسام تقدم داشته است و در میان ارواح خلقت روح انسانها مقدم بر سایر موجودات بوده است.

در اندرون من خسته دل ندانم کیست                             که من خموشم و او در فغان و درغوغاست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند                              فضای سینه ی حافظ هنوز پر ز صداست

 

پی نوشتها:

1- الكافى: ج1 ،ص 133.

2- اسراء ، آیه 85.

3- مریم ، آیه 17.

4- بحار الانوار ،ج6،ص 216.

 زهرا انصاری نسب

آیا در دنیا همه هلا‌ک می شوند؟!

آیا در دنیا همه هلا‌ک می شوند؟!

مرگ

بسیاری از اعتقادات ما ممکن است سطحی باشند و به عمق آنها توجه ننموده باشیم! از جمله ی آنها حیات پس از مرگ است که همه انسانها قطعاً مرگ را تجربه می نمایند و از این دنیا به دنیای دیگری منتقل می شوند و در آنجا حیاتی دیگر را تجربه می نمایند! حیاتی متفاوت از این زندگانی مادی! حیاتی که همه نفوس در آنجا بقاء و جاودانگی خواهند داشت!


تاکنون چقدر نسبت به این اعتقاد عمیق اسلامی فکر کرده ایم؟! آیا به واقع باور داریم که حیات اخروی را در پیش داریم؟!....

 

همه می میرند!

مرگ سرنوشت محتوم بشریت و همه موجودات است، سرنوشتی که گریزی از آن نیست و همگان طعم مرگ را خواهند چشید! به فرموده قرآن کریم: کُلُّ نفسٍ ذائقَةُ الموت. پس باید باور کنیم که روزی می میریم. امّا در تعبیرات اسلامی مرگ معادل فنا و نیستی نیست. یعنی چنین نیست که با چشیدن طعم مرگ فنا و نابودی نصیب بشر گردد.

بلکه با مرگ انتقال از نشئه ای به نشئه ای دیگر رخ می دهد. جایی غیر از این دنیا با همه مقیاس های دنیوی اش! جایی به نام آخرت!

 

همه هلاک می شوند!

با همه نگاه روایات و تفاسیر اسلامی به موضوع مرگ که آن را غیر از فنا و نابودی می داند اما شاید برخی از تعابیر قرآنی درباره ی سرنوشت موجودات در ظاهر تناقص آمیز رخ نماید! همچون تعبیر جدّی که در مورد سرنوشت نه فقط انسانها بلکه همه چیز در قرآن آمده است که می فرماید: کُلّ شی ءٍ هالکٌ إلاّ وجهه؛ همه چیز هلاک و نابود می شود به جز وجه خدای متعال! به راستی چگونه است که همه چیز هلاک می شود و نابود می گردد؟!

آیا این تعبیر و تعابیری این چنینی که در قرآن کریم دیده می شود، منافاتی با تعبیر از حقیقت "مرگ" ندارد؟! مرگ فنا و نابودی نیست پس چگونه است که همه هلاک خواهند شد؟!

در مورد وجه خدا می توان گفت شهداء هستند که هلاک و نابود نمی شوند و با انتقال از دنیا به آخرت از حیات حقیقی و زندگانی واقعی برخوردار می شوند اما سایر انسانها که نتوانند مقام شهادت را بدست آورند هلاک و نابود می شوند!

وجه خدا هلاک ندارد!

توجه به خود آیه شریفه می تواند این تناقص ظاهری را برطرف نماید. زیرا براساس قول قرآن کریم همه هلاک و نابود می شوند بجز وجه پروردگار متعال! پس هر آنچه وجه خدا باشد نابود ناشدنی است و هلاک نمی شود! اما وجه خدا چیست؟ آیا همه نفوس می توانند وجه خدا باشند؟! اگر چنین نیست با مرگ چه اتفاقی می افتد؟!

 

کسانی که نظر می کنند به وجه خدا!

حقیقت آن است که همه نفوس انسانی را نمی توان وجه خدا دانست زیرا وجه خدا تعبیر خاصی است که نمی توان آن را به طور عام دارای دلالت برهمه ی نفوس انسانی دانست. بلکه براساس معارف اسلامی تنها برخی از نفوس هستند که به وجه خدا نظر می کنند. شهداء کسانی هستند که به وجه الله نظر دارند. ایشان کسانی هستند که صاحب مقام و رتبه ی ویژه ای هستند که از آن تعبیر به وجه الله می شود! بر این اساس وجه خدا مقام و رتبه ی خاص وجودی است که تنها برخی از نفوس می توانند آن را دریابند و آنها همان کسانی هستند که صاحب مقام شهادت در دنیا شده اند و مرگشان شهادت بوده است!

به همین دلیل با توجه به آیه شریفه در مورد وجه خدا می توان گفت شهداء هستند که هلاک و نابود نمی شوند و با انتقال از دنیا به آخرت از حیات حقیقی و زندگانی واقعی برخوردار می شوند اما سایر انسانها که نتوانند مقام شهادت را بدست آورند هلاک و نابود می شوند!

فرهنگ شهادت و نقش آن در دفاع مقدس
مرگ و نابودی؟!

بر این اساس همچنان آن تناقص ظاهری را می توان دید که مرگ از یک سو؛ در تعابیر دینی جز فنا و نابودی نیست و از سوی دیگر تنها مرگ شهادت را غیر نابود شدنی دانسته اند! آیا سایر نفوس که با مرگ شهادت از دنیا نمی روند فنا و نابود می شوند؟!

 

حل تناقض آشکار!

باید دانست که همه ی نفوس پس از مرگ و انتقال از دنیا به آخرت بقاء دارند و به حیاتی اخروی می پردازند. این مطلب هرگز قابل انکار نیست و مورد تأکید در آیات و روایات اسلامی به طور صریح و آشکار است. از این رو تعبیر فنا در مورد حیات اخروی سایر نفوس غیر شهید به معنای فنای مطلق آنها و نابودی کامل آنها نیست بطوری که با مرگ معدوم و هیچ شوند! بلکه بقاء و حیات آنها در مرتبه ای پایین تر از حیات واقعی شهداء رقم می خورد.

سایر نفوس با مرگ و انتقال به عالم آخرت نابود نمی شوند اما در محشر، حیاتی به تناسب درک و معرفت دنیوی خویش بدست می آورند که به هر حال پایین تر از مقام شهداست و از این رو نسبت به آنها حیاتشان از کیفیت کمتری برخوردار است

به تعبیر دقیق تر، چون شهداء پس از ورود به آخرت نزد خود خداوند متعال روزی می خورند و جایگاه و رتبه ی بالایی را احراز می نمایند، صاحب حیاتی فنا ناپذیر و برتر شده اند اما سایر نفوس با مرگ و انتقال به عالم آخرت نابود نمی شوند اما در محشر، حیاتی به تناسب درک و معرفت دنیوی خویش بدست می آورند که به هر حال پایین تر از مقام شهداست و از این رو نسبت به آنها حیاتشان از کیفیت کمتری برخوردار است و گویی هلاک و نابودی بیش نیست. زیرا هر آنچه برای خدا و نزد خدا نباشد سزاوار عنوان هلاکت است!

 

سخن پایانی ....

بر اساس آنچه از دقت در تعابیر روایی و قرآنی درباره ی مرگ و حیات اخروی بدست می آید، مرگ جز انتقال از یک جا به جای دیگر نیست و با آن فنا و نابودی به معنای معدوم شدن و هیچ گشتن حاصل نمی شود بلکه قطعاً حیات اخروی پس از مرگ با بقای همه ی نفوس وجود دارد. اما در این میان برخی از نفوس از حیات اخروی برتری برخوردار می شوند که نتیجه ی اعمال خود ایشان در دنیا بوده است که در مقابل آن و در مقام مقایسه با آن ،حیات سایر انسانها جز فنا و نابودی نیست! زیرا آنچنان حیات باشکوهی را دارند که حیات سایر نفوس در مقابل آنها حیاتی پست و ناچیز است!

                                                                                                                                                           ن . رادفر

رابطه های واجب و حرام در قرآن

رابطه های واجب و حرام در قرآن


رابطه بندگان خداوند از دید مکتب اسلام رابطه‌ای زنده است که مسلمانان را با یکدیگر پیوند می‌دهد و بنیانی محکم از همدلی تۆام با صفا پدید می‌آورد. حال که این رابطه عمیق محیا گشته، احکامی که خداوند متعال با توجه به ابعاد مختلف وجودی انسان آنها را در کتاب با عظمت قرآن به آنها اشاره داشته قطعاً راه را برای عمیق تر شدن این ارتباط زیبا هموارتر می نماید.


اهل بیت
تا به امروز هرگاه از احکام دین سخن به میان می آمد، تمام ذهنمان معطوف به مسائلی چون نماز و روزه می شد که ما آن ها را به این عنوان می شناختیم. 

اما امروز دوست دارم شما را با احکام دیگری آشنا کنم که به شکل بسیار قوی در زندگی ما جریان دارد. مطلبی که شاید سن و سال نشناسد و ممکن است در تمامی مقاطع سنی ما با آن درگیر باشیم.

دوستی ، بله این کلمه پنج حرفی پر رمز و راز که برای خیلی از ما مشغله ای ذهنی است، با کنکاشی که کردم احکام زیادی از جمله وجوب، حرمت، کراهت و استحباب در دوستی را پیدا کردم اما در این جا تنها از واجب و حرام آن سخن می گویم. 

خداوند برخی از دوستی ها را واجب شمرده و علت این وجوب سعادتی است که نصیب مۆمنان می شود.در قرآن کریم آمده است:

« ذَلِكَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ: این همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى درباره خویشاوندان و هر كس نیكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است » ( شوری: 23)

خدای تعالی در آیه مورد بحث، اجری برای رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در نظر گرفته است و آن مودّت نسبت به نزذیکان آن جناب است و این را به یقین از مضامین سایر آیات این باب می‌دانیم که مودّت امری است که باز به استجابت دعوت برگشت می‌کند.

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند: « هر که از اجتماع مسلمانان روی گردان شود، بر مسلمانان،‌غیبت اش واجب و عدالت اش میان آنان، ساقط می‌شود و ترکش واجب گردد»

برخی گفته‌اند: مراد از مودّت فی‌القربی دوستی خویشاوندان رسول خدا(ص) همان اهل بیت(علیهم السلام ) او است و بر طبق این تفسیر روایاتی از اهل سنت و اخبار بسیاری از طرق شیعه وارد شده که همه‌ی آن‌ها آیه را به مودّت عترت و دوستی آن حضرت تفسیر کرده‌اند

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:«أساس الإسلام حبّی و حبّ أهلِ بَیْتی: اساس و بنیاد اسلام، دوستی من ودوستی اهل بیت ام است.» ( کنزالعمال، ج 12،‌ص 105، حدیث 34206)

امام صادق(علیه السلام ) فرمودند: « اگر نه آنکه خداوند متعال، ولایت ما را واجب کرده و به دوست داشتن ما فرمان داده بود، شما را بر درگاه خود نگه نمی‌داشتیم و به خانه‌هایمان راه نمی‌دادیم. » (بصائر الدرجات، حدیث 5)

امریکا و اسراییل

همان‌طور که در اسلام خداوند دوستی برخی را واجب و برخی را مستحبّ می‌داند ، دوستی برخی را نیز حرام می‌داند و مۆمنان را از هر گونه ارتباطی با آنان برحذر می‌دارد و هشدار‌های شدیدی پیرامون این گروه‌ها به بندگان داده است این گروه‌ها عبارتند از:

1) دشمنان خدا:

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا یَأْلُونَكُمْ خَبَالا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ:اى كسانى كه ایمان آورده اید از غیر خودتان [دوست و] هم راز مگیرید [آنان] از هیچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمى ورزند آرزو دارند كه در رنج بیفتید دشمنى از لحن و سخنانشان آشكار است و آنچه سینه هایشان نهان مى دارند بزرگتر است در حقیقت ما نشانه ها[ى دشمنى آنان] را براى شما بیان كردیم اگر تعقل كنید.» (آل عمران: 118 )

در تفسیر این آیه آمده است:

این آیه مناسبات مسلمانان با کفار را بیان می‌کند و به یکی از حساس‌ترین مسائل اشاره می‌کند و ضمن تشبیه لطیفی به مۆمنان هشدار می‌دهد.

امام صادق(علیه السلام ) فرمودند: « اگر نه آنکه خداوند متعال، ولایت ما را واجب کرده و به دوست داشتن ما فرمان داده بود، شما را بر درگاه خود نگه نمی‌داشتیم و به خانه‌هایمان راه نمی‌دادیم »

غیر از هم مسلکان خود، برای خود دوست و همرازی انتخاب نکنند و بیگانگان را از اسرار خود با خبر نسازند چرا که کفار در رساندن شر و فساد به مسلمانان کوتاهی نمی‌کنند و هرگز سوابق دوستی با آن‌ها مانع نمی‌شود که به خاطر جدایی مذهب و مسلک آرزوی زیان شما را در دل نداشته باشند خداوند بوسیله این آیات طرق شناسایی دشمنان را نشان می‌دهد و در مورد دوستی و رفاقت با آنان بیم و هشدار می‌دهد.( تفسیر نمونه، ج 3، ص 64)

« با توجه به اینکه در عصر امروز  اکثر رسانه ها و بالاخص فضای اینترنت در دست این افراد است ، این می طلبد در استفاده از آن هوشیاری بیشتری داشته باشیم و در حفظ اسرار خود نیز زیرکانه عمل کنیم . »

2) ظالمون:

قرآن کریم در آیه 113 سوره هود گروه دیگری را معرفی و دوستی با آن‌ها را نهی می‌کند:

« وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ: و به كسانى كه ستم كرده اند متمایل مشوید كه آتش [دوزخ] به شما مى رسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام یارى نخواهید شد. »

امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند: « مقصود شخصی است که نزد سلطانی برود و به مقداری که سلطان، دستش را در کیسه‌اش کند و از آن به او عطایی بدهد آرزومند زنده ماندنش باشد. » (کافی،ج 5،ص 108،حدیث 12)

3) آنکه از اجتماع مسلمانان روی گردان شود:

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله )  فرمودند: « هر که از اجتماع مسلمانان روی گردان شود، بر مسلمانان،‌غیبت اش واجب و عدالت اش میان آنان، ساقط می‌شود و ترکش واجب گردد.» (بحارالانوار، ج 88، ص 38، حدیث 5)   

مادر، آیه‌‌ی کوچک از مهر خدا

مادر، آیه‌‌ی کوچک از مهر خدا

مادر

بازخوانی متفاوت آیاتی که بارها خوانده‌ایم (40)

 

در گوشی گفت: از من می‌شنوی صدایش بزن. اگر صدایش بزنی؛ هم آب به تو می‌دهد؛ از همان آبی که _ و من الماء کل شی حی_ که دلت را زنده کند و هم آغوشش را برایت باز می‌کند.


وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْه إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ

از پروردگار خود، آمرزش بطلبید؛ و به سوی او بازگردید؛ که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه‌کار) است!

سوره مبارکه هود، آیه 90

 

کتاب‌ها می‌نویسند:

از خدا آمرزش بخواهید و سپس به وسیله توبه به درگاهش توسل جویید، و برخی گفته‌اند: یعنی برای گذشته آمرزش بخواهید و برای آینده تصمیم (به اطاعت و ترک گناه) بگیرید، و دیگری گفته است: آمرزش بخواهید و سپس آن حال را ادامه دهید، و قول دیگر آن است که: در علانیه و آشکارا (با زبان) استغفار کنید و در دل از گذشته نادم و پشیمان باشید. 1

همچنین در معنای «ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ» آمده است: 1- پس بازگشت نمائید به پرستش الهی از ستایش غیر. 2- طلب آمرزش کنید از خدای متعال، پس متوسل شوید به آن به سبب توبه. 3- استغفار کنید از گذشته و عازم باشید در آینده. 4- استغفار نمائید در حال، پس دائم و ثابت باشید بر آن. 5- استغفار نمائید در علانیه، پس اظهار ندامت کنید در قلب 2

کلمه «ودود» بر وزن فعول از اسمای خدای تعالی است و از ماده «ود» اشتقاق یافته و کلمه «ود» با کلمه «حب» به یک معنا است الا اینکه از موارد استعمال این دو کلمه بر می‌آید که «ود» نوع خاصی از حب است و آن حبی است که آثار و پی‌آمدهایی آشکار دارد مثل، الفت و آمد و شد و احسان؛ به آیه زیر توجه فرمایید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» 3. و اگر خدای تعالی را ودود خوانده به همین جهت است که او بندگان خود را دوست می‌دارد و آثار محبت خود را با افاضه نعمت‌هایش بر آنان ظاهر می‌سازد آن هم چه نعمت‌هایی که هیچ کس نمی‌تواند عدد آن‌ها را بشمارد هم چنان که خودش فرمود: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» 4، پس به این دلیل خدای تعالی نسبت به انسان‌ها ودود است. 5

 

با تو می‌گویم:

سجاده پهن بود. مادرم نشسته بود رو به قبله و مفاتیح روبرویش باز بود.

گشتم دنبال دعای جوشن کبیر. گفتم: جوشن کبیر که می‌خوانم.

به  «یا ملجا العاصین»  که می‌رسم، قند توی دلم آب می‌شود.

خندید: چون تو هم حرف گوش نکنی! چون عاصی یعنی حرف گوش نکن. 

گفت: دیدی بچه‌ها هر قدر هم که با مادرشان اوقات تلخی کرده باشند...

هر قدر هم که حرف گوش نکرده باشند... شب که می‌شود، به یک بهانه‌ای هی می‌آیند

و مادر را صدا می‌زنند. کاری هم نداشته باشند؛ هی مادرشان را صدا می‌زنند.

تو خودت بچه که بودی به بهانه آب هی می‌آمدی و صدایم می‌زدی.

آب که نمی‌خواستی؛ فقط می‌خواستی بغلت بگیرم.

شب که می‌شود هر بچه‌ای می‌رود توی بغل مادرش. برمی گردد به آغوش مادرش.

تو هم بچه‌ای. از آن بچه‌های شلوغ و حرف گوش نکن!

حالا باز هم مثل کودکی‌ها آب را بهانه کن و برگرد توی آغوش کسی هزار بار بهتر از من، بهتر از مادرت!

در گوشی گفت: از من می‌شنوی صدایش بزن. اگر صدایش بزنی.

هم آب به تو می‌دهد؛ از همان آبی که _ و من الماء کل شی حی_ که دلت را زنده کند.

و هم آغوشش را برایت باز می‌کند. 6

مهربان‌تر از مادرم، سراغ نداشتم. حالا او داشت مرا به کسی حواله می‌داد که از خودش مهربان‌تر بود و دلسوز تر ...

 

یادم بماند:

یادم باشد و یادت نرود «مادر»، آیه کوچکی از مهر خداوند است.

 

 زهرا نوری لطیف

دوئل دوم رامنی و اوباما

دوئل دوم رامنی و اوباما


باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا اگرجه در مناظره اول خود با رقیب جمهوریخواهش میت رامنی شکست خورد اما به شهادت عمده منابع خبری در مناظره دیشب پیروز بیرون آمده است
رامنی و اوباما

شب سه شنبه، دومین مناظره انتخاباتی کاندیداهای ریاست‌جمهوری آمریکا برگزار شد. در این مناظره، هشتاد نفر از رأی دهندگان حضور پیدا کرده بودند تا پرسش‌‌هایشان را از باراک اوباما و میت رامنی درباره برنامه‌هایشان بپرسند.

به گزارش «تابناک» در این مناظره، باراک اوباما به شیوه‌های گوناگون کوشید که ناکامی مناظره نخست خود را با حرکات گوناگون روی صحنه جبران کند و در آن سو، میت رامنی نیز تلاش می‌کرد با نگه داشتن آرامش، خود را در قالب کاندیدایی شکیبا و متین به مردم نشان دهد.

 

بر پایه این گزارش، مهمترین محورهای مناظره این دو کاندیدا، بحث اشتغال، مالیات‌ها، انرژی و در پایان بحث بسیار مهم مهاجرت در آمریکا بود؛ مسائلی که به ویژه مورد آخر (مهاجرت و مواضع کاندیداهای ریاست‌جمهوری نسبت به آن) در بالا رفتن سبد رأی آنان بسیار کارآمد بود، چرا که هم‌اکنون نزدیک شصت میلیون آمریکایی لاتین تبار در آمریکا هستند که امسال بیش از بیست میلیون نفر از آنان، واجد شرایط برای دریافت شهروندی در آمریکا هستند

مهمترین محورهای مناظره دو رقیب انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به قرار ذیل بوده است:

موضوع مناظره

میت رامنی

باراک اوباما

بن لادن

من مانند جرج بوش نیستم من با او فرق دارم و برنامه های خودم را درباره مسائل مختلف دارم.

من اسامه بن لادن را کشتم و گروه القاعده را در حالت فروپاشی قرار دادم و نیروهای آمریکایی را از عراق خارج کردم.

انرژی

در دوران ریاست جمهوری اوباما تولید نفت ده درصد و تولید گاز نه درصد سقوط کرد .علت چیست؟ زیرا رئیس جمهوری آمریکا نیمی از مجوزهای حفاری را قطع کرد

 

رامنی می گوید طرحی فراگیر دارد اما در واقع طرح او این است که به شرکتهای نفتی فرصت بدهد سیاست انرژی را ترسیم کنند. بنابراین نفت و گاز را در طرح خود درنظر می گیرد اما به انرژیهای پاک توجهی نشان نمی دهد

ماجرای بنغازی

سیاست رئیس جمهور در کل خاورمیانه با عذرخواهی ها و راهبردی مبتنی بر مدیریتی بدون بازگشت به حالت اولیه آغاز شد و اکنون این راهبرد تکه تکه شده است

اینکه یکی از اعضای دولت من، خواه وزیر امور خارجه ، سفیر ما در سازمان ملل متحد یا هر عضوی از دولت در زمانی که ما چهار نفر از دیپلمات های خود را از دست داده ایم دست به سیاست بازی بزند، توهین آمیز است. ما چنین کاری نمی کنیم. من به عنوان رئیس جمهور چنین کاری نمی کنم و من به عنوان یک فرمانده ارشد چنین کاری نمی کنم

چین

چین سالهاست که در واحد پول خود دستکاری می کند. و رئیس جمهوری آمریکا مرتب فرصتی در اختیار دارد که این مسئله را محکوم کند اما از چنین اقدامی خودداری می کند. من در نخستین روز ریاست جمهوری خودم چین را به عنوان کشوری که در واحد پولش دستکاری می کند محکوم خواهم کرد و این کار برای من به عنوان رئیس جمهوری آمریکا این امکان را فراهم خواهد کرد تا تعرفه های گمرکی را به اجرا درآورم که چینی ها نتوانند از صنایع تولیدی ما بهره برداری کنند

توجه داشته باشید که رامنی در شرکتهایی سرمایه گذاری کرده است که در زمینه پیمانکاری فرعی با چین پیشتاز بوده اند. وی همچنین در شرکتهایی سرمایه گذاری انجام داده است که برای چین ابزار و وسایل دستگاههای نظارتی و جاسوسی می سازند تا این کشور بتواند بر روی شهروندان خودش جاسوسی کند بنابراین فرماندار رامنی شما آخرین نفری هستید که در قبال چین خود را دارای سیاستی بسته نشان می دهد

اشتغال

نرخ بیکاری زمانی که اوباما به عنوان رئیس جمهوری آمریکا آغاز به کار کرد هفت درصد بود و در حال حاضر هفت ممیز هشت درصد است. ما به یک طرج پنج ماده ای نیاز داریم که بتواند بار دیگر در مدت چهار سال دوازده میلیون فرصت شغلی جدید برای آمریکایی ها فراهم کند

رامنی می گوید یک برنامه پنج ماده ای دارد در حالی که طرح وی بر پنج محور مبتنی نیست و تنها یک محور دارد و آن هم این است که افرادی که در رده بالایی قرار دارند بتوانند شرایط بهتری برای خود فراهم کنند

47درصدی ها

من نگران همه آمریکایی ها هستم.من می خواهم همه آمریکایی ها آینده ای درخشان و شکوفا داشته باشند

چهل و هفت درصد از مردم آمریکا خود را قربانی می دانند و به همین علت از قبول مسئولیتهای خود خودداری می کنند. به حرفهایی که رامنی می گوید بیندیشید

بدهی های آمریکا

رقم بدهی ملی ما از ده هزار میلیارد دلار به شانزده هزار میلیارد دلار رسیده است و این شرایط ما را در مسیری قرار می دهد که هم اکنون یونان در آن قرار دارد

رامنی می خواهد کاهش مالیات ها را مانند دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش برای ثروتمندترین افراد جامعه آمریکا پیگیری کند که رقم آن به هشت هزار میلیارد دلار می رسد.خود رامنی باید تنها 14 درصد مالیات بپردازد در حالی که بسیاری در بین شما هستند که مالیات های بیشتری می پردازند

مالیات

من نمی خواهم مالیات مردم ثروتمند را کاهش بدهم. من می خواهم مالیات طبقه متوسط را کاهش بدهم. چرا من می خواهم مالیاتها را کاهش بدهم و درعین حال معافیت های مالیاتی را برای بویژه برای افراد ثروتمند کاهش بدهم ؟ علت این مسئله آن است که اگر مالیات ها کاهش یابد، کسب و کارهای کوچک راحت تر می توانند سرمایه بیشتری نگاه دارند و افراد بیشتری را به کار بگیرند.

رامنی به ما می گوید که قصد دارد مالیات طبقه متوسط را کاهش داده یا قطع کند اما وقتی از او می پرسیم چگونه می خواهد این کار را بکند پاسخی ندارد.

نفت و بنزین

مردم آمریکا آثار سیاستهای رئیس جمهور (اوباما) را در پمپ بنزینها مشاهده می کنند. وقتی او رئیس جمهور شد قیمت هر گالون بنزین یک دلار و اندی بود حالا به چهار دلار رسیده هزینه برق نیز افزایش یافته است. اگر سیاستهای رئیس جمهور (اوباما) در زمینه انرژی نتیجه بخش بوده باشد، باید شاهد کاهش هزینه های انرژی بوده باشیم. در چهار سال گذشته شما تعداد مجوزها برای استحصال از منابع انرژی در حوزه اختیار دولت فدرال در بخش خاکی و آبی را پنجاه درصد کاهش دادید.»

فرماندار رامنی می گوید که وقتی من رئیس جمهور شدم قیمت بنزین حدود یک دلار و هشتاد سنت در هر گالون بود. علت این مسئله آن بود که اقتصاد آمریکا در آستانه سقوط بود. آمریکا در آستانه این قرار داشت که بدترین رکود اقتصادی اش را از زمان رکود اقتصادی بزرگ ( در دهه هزار و نهصدو سی) تجربه کند. این وضع آمریکا به علت همان سیاستهایی بود که در حال حاضر فرماندار رامنی از آن سخن می گوید. ممکن است فرماندار رامنی بتواند قیمت بنزین را کاهش بدهد اما باید توجه داشت که سیاستهای او سبب خواهد شد اقتصاد آمریکا بار دیگر دچار همان وضع آشفته شود

 

مناظره بعدی این دو نامزد در 22 اکتبر و در ایالت سرنوشت‌ساز فلوریدا انجام می‌شود.

فرآوری:یوسف قاضی زاده

6 موردی که غیبت جایز است

6 موردی که غیبت جایز است

در قرآن می‌خوانیم:

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اجْتَنِبُواْ كَثِیراً مِّنَ الظَّنِ‏ّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِ‏ّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُواْ وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ‏(حجرات/12)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از بسیارى گمان‏ها دورى كنید، زیرا بعضى گمان‏ها گناه است. و (در كار دیگران) تجسّس نكنید و بعضى از شما دیگرى را غیبت نكند، آیا هیچ یك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلكه آن را ناپسند مى‏دانید و از خدا پروا كنید، همانا خداوند بسیار توبه‏پذیر مهربان است.

غیبت

 

غیبت و پیامدهاى آن‏:

غیبت آن است كه انسان در غیاب شخصى چیزى بگوید كه مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.(1)

رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: دست از سر مرده‏ها بردارید و بدى‏هاى آنان را بازگو نكنید، كسى كه مُرد، خوبى‏هایش را بیان كند.(2) امام صادق‏علیه السلام فرمود:

غیبت كننده اگر توبه كند، آخرین كسى است كه وارد بهشت مى‏شود و اگر توبه نكند، اوّلین كسى است كه به دوزخ برده مى‏شود.(3)

امام رضا علیه السلام از امام سجاد علیه السلام نقل مى‏كند كه هر كس از ریختن آبروى مسلمانان خود را حفظ كند، خداوند در قیامت لغزشهاى او را نادیده مى‏گیرد.(4)

در روایتى، غیبت كردن؛ كفر و شنیدن و راضى بودن به آن، شرك دانسته شده است

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند:

هر كس زن یا مردى را غیبت كند، تا چهل روز نماز و روزه‏اش پذیرفته نمى‏شود.(5)

پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند:

در قیامت هنگامى كه نامه‏ى اعمال انسان به دست او داده مى‏شود، عدّه‏اى مى‏گویند: چرا كارهاى خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته مى‏شود: خداوند، نه چیزى را كم و نه چیزى را فراموش مى‏كند، بلكه كارهاى خوب شما به خاطر غیبتى كه كرده‏اید از بین رفته است. در مقابل افراد دیگرى، كارهاى نیك فراوانى در نامه‏ى عمل خود مى‏بینند و گمان مى‏كنند كه این پرونده از آنان نیست، به آنها مى‏گویند: به‏واسطه‏ى غیبت‏شدن، نیكى‏هاى كسى كه شما را غیبت كرده، براى شما ثبت شده است.(6)

سۆال:

چرا در روایات كیفر یك لحظه غیبت كردن، محور نابودى عبادات چند ساله‏ى انسان بیان شده است؟

آیا این نوع كیفر عادلانه است؟ پاسخ: همان گونه كه غیبت كننده در یك لحظه، آبرویى را كه مۆمن سال‏ها به دست آمده مى‏ریزد، خداوند هم عباداتى را كه او سال‏ها بدست آورده از بین مى‏برد. بنابراین محو عبادات چندساله، یك كیفر عادلانه است. 

رسول خداصلى الله علیه وآله در آخرین سفر خود به مكّه فرمودند: خون و مال و آبروى مسلمان، محترم است، همان گونه كه این ماه ذى‏الحجة و این ایام حج محترم است.(7)

در روایات، نام غیبت كننده در كنار كسى آمده كه دائماً شراب مى‏خورد. «تحرم الجَنّة على المغتاب و مُدمِن الخمر»(8)

كسى كه غیبت مى‏كند و شراب مى‏نوشد، از بهشت محروم است. بر اساس روایات، كسى كه عیوب برادر دینى خود را پى‏گیرى (و براى دیگران نقل) كند، خداوند زشتى‏هاى او را آشكار مى‏كند.(9)

پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: یك درهم ربا، از سى و شش زنا بدتر است و بزرگ‏ترین ربا، معامله با آبروى مسلمان است.(10)

در حدیث مى‏خوانیم: نشستن در مسجد به انتظار نمازِ جماعت، عبادت است البتّه مادامى كه منجر به غیبت نشود.(11)

پیامبرصلى الله علیه وآله در آخرین خطبه خود در مدینه فرمودند: اگر كسى غیبت كند، روزه‏ى او باطل است.(12)

یعنى از بركات وآثار معنویى كه یك روزه‏دار برخوردار است، محروم مى‏شود. اگر از بدن انسان زنده قطعه‏اى جدا شود، امكان پر شدن جاى آن هست، ولى اگر از مرده چیزى كنده شود، جاى آن همچنان خالى مى‏ماند. غیبت، بردن آبروى مردم است و آبرو كه رفت دیگر جبران نمى‏شود. «لحم اخیه میتاً» جبران غیبت‏ براى جبران غیبت‏هایى كه در گذشته مرتكب شده‏ایم، در صورتى كه غیبت‏شونده زنده و در قید حیات است؛ اگر به او بگوییم كه ما غیبت تو را كرده‏ایم ناراحت مى‏شود، به گفته بعضى مراجع تقلید(13)، نباید به او گفت، بلكه باید بین خود و خداوند توبه كرد و اگر امكان دسترسى به شنوندگان غیبت است، به گونه‏اى با ذكر خیر و تكریم آن فرد، تحقیر گذشته را جبران كنیم و اگر غیبت‏شونده ناراحت نمى‏شود، از خود او حلالیّت بخواهیم؛ اما اگر غیبت شونده از دنیا رفته است، باید توبه كرده و از درگاه خداوند عذرخواهى كنیم كه البتّه خداوند توبه‏پذیر و بخشنده است. شیخ طوسى در شرح تجرید، بر اساس حدیثى از پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید: اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است، جبران آن به این است كه نزد او برویم و عذرخواهى كرده و حلالیّت بخواهیم، امّا اگر نشنیده است، باید هرگاه یادى از غیبت شونده كردیم، براى او استغفار نماییم. «انّ كفّارة الغیبة أن تستغفر لمَن اغتبتَه كلّما ذكرتَه»(14)

موارد جواز غیبت‏:

در مواردى، غیبت كردن جایز است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنیم:

1. در مقام مشورت در كارهاى مهم؛ یعنى اگر شخصى درباره‏ى دیگرى در مورد ازدواج و گزینش و مسئولیت دادن و... مشورت خواست، ما مى‏توانیم عیب‏هاى آن فرد را به مشورت كننده بگوییم.

2. براى ردّ سخن و عقیده‏ى باطلِ اشخاصى كه داراى چنین اعتقاداتى هستند، نقل سخن و عیب سخن آنها جایز است، تا مبادا مردم دنباله‏رو آنها شوند.

3. براى گواهى دادن نزد قاضى، باید حقیقت را گفت گرچه غیبت باشد.

4. براى اظهار مظلومیّت، بیان كردن ظلم ظالم مانعى ندارد.

5. كسى‏كه بدون حیا و آشكارا گناه مى‏كند، غیبت او مانعى ندارد ندارد.

6. براى ردّ ادعاهاى پوچ، غیبت مانعى ندارد. كسى كه مى‏گوید: من مجتهدم، دكترم، سیّدم، و ما مى‏دانیم كه او اهل این صفات نیست، جایز است به مردم آگاهى دهیم تا فریب نخورند. شنیدن غیبت‏ وظیفه شنونده، گوش ندادن به غیبت ودفاع از مۆمن است.

در حدیث مى‏خوانیم:

«السّاكتُ شَریكُ القائل»(15) كسى كه غیبت را بشنود و سكوت كند، شریكِ جرم گوینده است.

پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: هر كس غیبتى را بشنود و آن را ردّ كند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او مى‏بندد، ولى اگر ساكت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز براى او ثبت مى‏شود. و اگر بتواند غیبت‏شونده را یارى كند، ولى یارى نكند، در دو دنیا خوار و ذلیل مى‏شود.(16)

در روایتى، غیبت كردن؛ كفر و شنیدن و راضى بودن به آن، شرك دانسته شده است.(17)

در آیه‏ى 36 سوره اسراء مى‏خوانیم:

«انّ السّمع و البصر والفۆاد كلّ اولئك كان عنه مسئولا» هر یك از گوش و چشم و دل انسان، در قیامت مورد بازخواست قرار مى‏گیرند. بنابراین ما حق شنیدن هر حرفى را نداریم.

 


برگرفته از: تفسیر نور، محسن قرائتی

عکس/ بلوار میرداماد تهران در سال ۱۲۴۸

عکس/ بلوار میرداماد تهران در سال ۱۲۴۸
منبع:الف

پاسخ مراجع به یک پرسش: آیا استخاره برای ازدواج جائز است؟

پاسخ مراجع به یک پرسش: آیا استخاره برای ازدواج جائز است؟


آیا برای ازدواج می توان استخاره کرد؟ شرایط آن چیست؟ آیا عمل به استخاره در این نوع موارد جائز است؟

به گزارش خبر، برخی افراد عادت دارند که برای انجام هر کار کوچک و ساده ای متوسل به استخاره شده و همچنین برای تصمیمات مهم زندگی خود که باید درباره اش به تحقیق و تفکر بپردازند، به راحتی تن به استخاره می دهند. آیا برای موضوع مهمی مثل ازدواج هم می توان استخاره کرد؟ پاسخ برخی از مراجع تقلید درباره حکم استخاره برای ازدواج را در جدول زیر می خوانید:
 

نام مرجع تقلید
فتوا
آیت الله خامنه ای:
سعى کنید براى انجام کارهاى خود ابتدا تأمّل و دقّت کنید و با فکر کردن راه حل مناسب را پیدا کنید و چنانچه از این طریق به نتیجه نرسیدید، با انجام مشورت خود را از تحیّر خارج کنید و اگر از طریق مشاوره با اهل فنّ و خبره در آن مورد نیز به نتیجه نرسیدید و همچنان بر تحیّر باقى ماندید، نوبت به استخاره مى‌رسد؛ در هر صورت الزام شرعى در عمل به استخاره وجود ندارد ولى بهتر است بر خلاف آن عمل نشود.
حضرت آیت الله سیستانی:
 
اشکال ندارد و واجب نیست. عمل به آن نیز واجب نیست.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی:
 
استخاره نوعی مشورت با خداوند است، بدین معنی که اگر انسان در انجام یا ترک کاری مردّد شود ابتدا در اطراف آن فکر و اندیشه می کند اگر به نتیجه ای رسید طبق آن عمل می کند و گرنه با افراد کاردان و با تجربه و آگاه در مورد آن مشورت می کند اگر به نتیجه رسید طبق آن عمل می کند در غیر این صورت از طریق استخاره با خداوند مشورت نموده و مطابق آن عمل می نماید. عمل به استخاره واجب نیست، ولی حتّی الامکان مخالفت نشود. مگر این که مدّت قابل ملاحظه ای تأخیر بیندازد و بعد اقدام کند.
آیت الله علوی گرگانی:
 
برای ازدواج و امثال آن در صورتی می توان استخاره کرد که مشورت و تحقیق انجام گیرد و همچنان دچار تردید باشد و در این صورت استخاره مانعی ندارد و عمل به استخاره وجوب اخلاقی دارد، یعنی اگر عمل نکند و ضرر کند خود او مقصر است. البته اگر قصد اهانت و بی توجهی به استخاره را داشته باشد گناه کرده است.
آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی:
 
برای ازدواج می توان استخاره نمود و تفصیل آن در کتب مختصه ذکر شده است و مخالفت با استخاره ممکن است موجب پشیمانی شود.

/

به نقل از الف

کلام بزرگان در باره کودکان

آستین فلپس

پوشاک کهنه را بپوش و کتاب تازه را بخر!

آن سالیوان، مربی هلن کلر

کودکان به هدایت و محبت بسیار بیشتر از دستورالعمل های آموزشی نیاز دارند.


منبع: مهدپرتال

آنجلا شوینت

هنگامی که می کوشیم همه چیز را درباره زندگی به کودکان بیاموزیم، آن ها چیستی زندگی را به ما می‌آموزند.

از کتاب یک درخت در بروکلین می روید، بتی اسمیت

چه هنگام شگفتی! زمانی که کودک درمی یابد می تواند واژه های چاپ شده را بخواند!

استاشیا توشر

ما نگرانیم که کودک در آینده چه سرنوشتی پیدا می کند، اما فراموش می کنیم که او موجودی است که امروز هم وجود دارد.

امیلی باچوالد

کودکان در آغوش پدر و مادر کتابخوان می شوند!

جان جی پلامپ

کودکان هنگامی گام به دنیای بزرگ‌سالی می‌نهند که برای آن چه می‌پرسند پاسخی باشد.

جین لا برویر

کودکان نه آینده‌ای دارند و نه گذشته‌ای، آن‌ها از اکنون لذت می‌برند. کاری که کمتر بزرگسالی انجام می‌دهد!

خورخه لویس بورخس

من همیشه بهشت را یک جور کتابخانه تصور کرده ام!

دکتر زئوس

بزرگ سالان، کودکان از کار افتاده اند.

رابرت براولت

جهان به شمار کودکانی که هر لحظه در آن گام می گذارند تازه است!

راجر لوین

ما بیش‌تر از این که به کودکان مسئله‌ای برای حل کردن بدهیم، پاسخی برای به خاطر سپردن پیش رویشان می‌گذاریم.

رادلف اشتاینر

بالاترین کوشش ما باید پروراندن انسان های آزاد و توانایی باشد که می توانند راه و هدف زندگی خودشان را تعیین کنند و آن را ابراز کنند.

راشل کارسن

کودک به یاری یک بزرگ‌سال نیازمند است تا احساس شگفتی را با او سهیم شود، لذت و شوق این شگفتی را همراه با او بارها و بارها تجربه کند و راز جهانی را که در آن زندگی می‌کند دریابد. چنین کودکی می‌تواند احساس شگفتی را همواره در وجود خود زنده نگه دارد.

رولد دال در کتاب چارلی و

کارخانه شکلات سازی

آه، خواهش می‌کنیم، تمنا می‌کنیم، التماس می‌کنیم، درخواست می‌کنیم، تلویزیون را دور بیاندازید و به جای آن یک قفسه کتاب دوست داشتنی کناردیوار بگذارید!

سیدونی گروئنبرگ

کودکان زمانی می‌توانند نگرش خود را ارزشمند ببینند، که احساس کنند بزرگ‌ترها برای‌شان ارزش قائل می شوند. آن‌ها همواره نیازمندند که شخصیت یگانه خود را باور کنند.

ضرب المثل انگلیسی

روح، از بودن با کودکان شفا می یابد.

فرانتس کافکا

کتاب، تیشه ای است که دریای یخ زده درون مان را می شکافد!

فردریک داگلاس

پرورش کودکی توانا ساده تر از تلاش برای به زندگی بازگرداندن یک بزرگسال شکست خورده است.

لیز آرم بروستر

من کودکان را به این جهان آوردم، زیرا نیاز به نور بود، نوری که هر کودکی با خود می تواند به این جهان بیاورد.

مارکوس تولیوس سیسیرو

خانه ای بدون کتاب، مانند تنی بی روح است.

ماریا مونتسوری

آموزش از هنگام تولد آغاز می‌شود.

ماریا مونتسوری

تنها کار عملی و تجربه کردن کودک را به کمال می رساند.

ماریا مونتسوری

نیروهای درونی و نهانی یک کودک را آزاد کنید و گام گذاشتنش به جهان را به تماشا بایستید.

میشل دو مونتاین

بازی های کودکان دشوارند. آن ها در هیچ زمان دیگر، همانند ساعتی که به بازی سرگرمند، جدی نیستند.

نویسنده بی نام

یک کودک می تواند پرسشی طرح کند که هیچ خردمندی را توان پاسخ نباشد!

نیل پستمن

کودکان پیام های زنده ما برای زمانی هستند که هرگز در آن نخواهیم بود!

ولفگانگ گوته

طعم گیلاس و توت را باید از کودکان و پرنده ها پرسید.

ویکتور هوگو در کتاب بینوایان

آموزش خواندن، روشن کردن آتش را می ماند؛ هر واژه که بر زبان رانده می شود، یک اخگر روشن کننده است.

پابلو پیکاسو

همه کودکان هنرمندند. آن چه مهم است هنرمند ماندن در بزرگ سالی است.

منبع:مهدپرتال

حق نیکی به مادر دو برابر پدر است

حق نیکی به مادر دو برابر پدر است


رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: هرگاه در نماز مستحب بودی و پدرت تو را فرا خواند، نمازت را قطع نکن؛ ولی اگر مادرت تو را فرا خواند نمازت را قطع و اجابتش کن!


مادر و کودک
جواز شکستن نماز مستحبی در اجابت خواسته مادر

احترام و نیکی به والدین از جمله مهمترین اموری است که بعد از اطاعت خداوند متعال مطرح شده است. این موضوع تا آنجا اهمیت دارد که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: ای جابر! شیعیان ما شناخته نمی‌شوند مگر با ... نیکی به والدین.

 

مادر

توجه به مقام مادر و عظمت رنجی که برای فرزند تحمل کرده، زمینه‌ساز آشنایی با جایگاه مادر است، از همین رو امام سجاد(علیه السلام) فرمود: حق مادرت این است که بدانی او تو را به گونه‌ای حمل کرد که هیچ کس، دیگری را چنین حمل نمی‌کند و تو را از ثمره قلب خود چیزی عطا کرد که هیچ کسی به دیگری نمی‌دهد و تو را با همه اعضای بدن خود محافظت کرد و باکی نداشت که خود گرسنه باشد و به تو غذا دهد، یا تشنه باشد و تو را سیراب کند، یا خودش عریان باشد و تو را بپوشاند، یا خود در آفتاب باشد و تو را در سایه قرار دهد و برای تو از خوابش بگذرد و تو را از سرما و گرما حفظ کرد تا برای او باشی. بدان که توان شکر او را نداری جز به یاری خدا و توفیق او.

 

اولویت حق مادر

حق مادر به قدری گسترده و مهم است که حتی از حق پدر برتر است، از این رو رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: هرگاه در نماز مستحب بودی و پدرت تو را فرا خواند، نمازت را قطع نکن؛ ولی اگر مادرت تو را فرا خواند نمازت را قطع [و اجابتش] کن.

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:‌ حق پدرت این است که بدانی او ریشه تو و تو شاخه او هستی و بدان که او نبود تو نیز نبودی، پس هرگاه در خودت نعمتی یافتی که شادمانت می‌کند بدان که پدرت برای تو ریشه آن نعمت است و حمد خدا به جای آور و به اندازه آن نعمت از او شکرگزار باش

فزونی نیکی به مادر

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: حضرت موسی‌بن عمران(علیه السلام) سه بار به خدا عرض کرد: پروردگارا! به من توصیه‌ای کن! خدای سبحان در هر سه بار فرمود: تو را به خودم سفارش می‌کنم؛ آن‌گاه عرض کرد:‌ پروردگارا! مرا سفارش کن! فرمود: تو را سفارش می‌کنم به مادرت. سپس عرض کرد: پروردگارا! مرا سفارش کن. فرمود: تو را به مادت سفارش می‌کنم. باز گفت: پروردگارا! مرا سفارش کن. فرمود: تو را به پدرت سفارش می‌کنم. اما باقر(علیه السلام) افزود: از همین رو گفته می‌شود که حق مادر از نیکی، دو سوم و برای پدر یک سوم است.

 

نکته:

هر چند در احادیث شریف، بر نیکی به مادر، بیش از نیکی به پدر توصیه شده است، در این حدیث مبارک این احتمال وجود دارد که توصیه یاد شده به حضرت موسی (علیه السلام) به دلیل ویژگی مادر آن گرامی است.

امام رضا (علیه السلام) در تقدم حق مادر فرمود: بدان که حق مادر لازم‌ترین حقوق و واجب‌ترین آن است، زیرا او به گونه‌ای فرزند را حمل کرد که هیچ کس، دیگری را چنین حمل نمی‌کند؛ او با گوش، چشم و همه جوارح خود از فرزند مراقبت کرد، در حالی که از این کارش شادمان و امیدوار بود، پس او فرزندش را با آن سختی که هیچ کس بر چنین سختی صبر نمی‌کند حمل کرد و راضی شد که خود گرسنه و فرزندش سیر باشد، خود تشنه و فرزندش سیراب باشد، خود برهنه و فرزندش سیر باشد، در حالی که خود در آفتاب به سر می‌برد، پس سپاسگزاری از مادر و نیکی به وی باید به اندازه این فداکاری او باشد، گرچه شما توان ادای کمترین حق او را ندارید، مگر به یاری خدا و خدای عز و جل حق او را قرین حق خود قرار داد و فرمود: مرا شکرگزار باش؛‌ مبادا فرمان نبری و سپاسگزاری نکنی که بازگشت همگان به سوی اوست.

پدر و دختر
پدر

آگاهی از حق پدر و ارزش و منزلت وی گام نخست در احسان به اوست. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: رضایت پروردگار در رضایت پدر و خشم پروردگار نیز در خشم پدر است.

 

پدر، ریشه نعمت‌ها

امام سجاد(علیه السلام) می فرماید:‌ حق پدرت این است که بدانی او ریشه تو و تو شاخه او هستی و بدان که او نبود تو نیز نبودی، پس هرگاه در خودت نعمتی یافتی که شادمانت می‌کند بدان که پدرت برای تو ریشه آن نعمت است و حمد خدا به جای آور و به اندازه آن نعمت از او شکرگزار باش.

امام رضا(علیه السلام) هم در این باره فرمود: بر تو باد به فرمانبرداری از پدر و نیکی به وی و فروتنی و خاکساری در برابر او و بزرگ داشتن و گرامی داشتن او و نیز آرام سخن گفتن در حضورش، زیرا پدر ریشه و پسر شاخه اوست. اگر پدر نبود خدا پسر را هم تقدیر نمی‌کرد. اموال و آبرو و جانتان را برایشان بذل کنید که ... جان و مال تو برای پدر است، پس در دنیا از پدران به نیکی پیروی کنید و پس از مرگشان برای آنان دعا و طلب رحمت کنید... .

امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر کسی به والدین خود در زمان حیات آن دو نیکوکار بود ولی پس از مرگ آنان بدهکاریشان را نمی‌پردازد و برای آنان استغفار نمی‌کند خدا وی را عاق والدین به شمار می‌آورد

البته این، ‌بدان معنا نیست که پدر حق جفا بر فرزند داشته باشد، بلکه اگر جفا کند گرفتار عاق فرزند می‌شوند.

راوی از امام صادق(علیه السلام) پرسید: مرد از مال فرزندش چه مقدار حق دارد؟ فرمود: به اندازه غذای روزانه و بدون اسراف، آن هم هنگام احتیاج و ناچاری. راوی پرسید: پس درباره این سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) چه می‌گویید که به مردی فرمود: «تو و مالت از آن پدرت هستید؟»‌ امام (علیه السلام) فرمود: آن مرد پدرش را نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آورد و گفت:‌ ای رسول خدا! پدرم درباره میراث مادری‌ام به من ستم کرده است. پدرش گفت: من آن را برای همین فرزند و خودم هزینه کردم. پیامبر به فرزند فرمود: خودت و مالت از آن پدرت هستید و این در حالی بود که نزد آن پدر مالی نبود. آیا [به گمان شما] رسول خدا [باید آن] پدر را به سود فرزند زندانی می‌کرد؟

 

استمرار نیکی به پدر

امام رضا(علیه السلام) ضمن توصیه به دعا برای پدر پس از مرگ وی می‌فرماید: روایت شده که هر کس در حیات پدرش با او نیکی کند ولی پس از وفاتش برای او دعا نکند خدا او را «قاطع رحم‌» نام می‌نهد.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر کسی به والدین خود در زمان حیات آن دو نیکوکار بود ولی پس از مرگ آنان بدهکاریشان را نمی‌پردازد و برای آنان استغفار نمی‌کند خدا وی را عاق والدین به شمار می‌آورد.

15 نکته اخلاقی از زبان شیخ رجبعلی خیاط

15 نکته اخلاقی از زبان شیخ رجبعلی خیاط


مرحوم شیخ رجبعلی خیاط مطالبش را یک بار می‌گفت، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند. این عارف نامی در پایان سخنانش، یاری و راهنمایی خداوند را برای مستمعان آرزو می‌کرد.


شیخ رجبعلی

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) یکی از عارفان نامی معاصر کشورمان است که سال‌های نه چندان دور سخنان و موعظه‌های او در سطح شهر تهران شنیده می‌شد و افراد بسیاری در کلاس درس اخلاق وی حاضر می‌شدند.

از سلسله دروسی که شیخ رجبعلی خیاط می‌فرمودند

شیخ رجبعلی نکوگویان را با خدایش پیمانی بود که هر چه می‌خواست به او عطا می‌کرد؛ این پیمان چنان درست و در راه خدا اجرا شد که منجر به این شد که افقی تازه برای درک و مفهوم خداشناسی چهره بنماید و خواننده یا بیننده را سرمست عشق الهی گرداند، «غیر از خدا هر آنچه بخواهی شکست توست» که سر فصل دنیای مفهوم را جلوه‌گر و انسان به اصل خود واقف می‌سازد و نور خدا را در رسیدن به کمال و دیدار معشوق سالک مشتاق و رهروی خستگی ناپذیر در گذشتن از قلل خداجویی و خدا خواهی می‌بیند.

چشم حرص و آز دنیا دار/ یا قناعت پر کند یا خاک گور

 

چند جمله که همواره مورد اشاره شیخ بود

1. زنده باش و زندگی کن و بدان که حیات در حرکت و ممات در سکون است.

2. می‌دانید شما و دنیای شما از مجموع ذراتی خلق شده‌اند و خالق برای هر ذره جهان به این عظمت وظیفه خاصی قرار داده تا این نظم و شکوه را بیان کند و انسان از آن و گاهی در اثر غرور جزیی از آن است.

3. هستی به سرعت غیر قابل باوری در حرکت است و همین حرکت در اندام شما وجود دارد و کل عالم با این شتاب به سوی خدا روانند، در نتیجه چنان بیاندیشید و حرکت کنید که از میدان وسیع این مغناطیس خارج نشوید که خالق را بشناسید و به عظمت خود پی ببرید و این خلقت حیرت انگیز نامش انسان است، را از دست ندهید.

ایشان مطالبشان را یک بار می‌گفتند، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند و در پایان گفتند: برای شما نگفته و ندیده‌ای باقی نگذاشتم، ان شاء‌الله خدا یاری و راهنماییتان کند، مطمئن باشید هر چه از واجب‌الوجود طلب کنید، به شما با شرایط فوق خواهد رسید

4. انسان الهی در وجود خویش خوی حیوانی را در بند می‌کند تا نیروی وجودی او پاک و سالم به کمال برسد، از نظر جهان‌بینی شیخ خشم و غضب و تندی و سرکشی انسان‌ها را غافلگیر می‌کند، از تغییر این راه که ره سنان بیشماری در آن خفته‌اند، آن است که نیکی و محبت را در وجود خود بیدار نگهدارید که اساس خوشبختی در همین عمل و اجرای آن است.

5. نیکی و احسان سخت‌ترین دشمن را دوست و دوستان را به سوی خداوند رهبری می‌کند.

6. ندای غیبی در درون دل مشتاق؛ مسیر الهی می‌افکند و به آرامش ابدی می‌رساند، لذا لطف و احسان به دیگر بندگان خدا در درجه اول به خود عامل باز می‌گردد که انسان بنده احسان است.

7. از خداوند جز کرامت و احسان و خیر و رحمت و محبت و بنده‌پروری و امور سازنده عملی صادر نمی‌شود.

8. خداوند خدای خیر و رحمت است، آن که شر می‌سازد، شیطان است.

9. انسان به توفیق خالق و خیر خداوند معنی زنده بودن و رحمانیت و ترحم و هر نوعی از دشمنی را درک و با آن مقابله می‌کند.

10. راهیان راه الهی با عشق و محبتی که در اعماق وجود دارد، می‌دانند که هر چه غیر خدا بخواهند موجب شکست و ناکامی آنان می‌شود.

انسان الهی در وجود خویش خوی حیوانی را دربند می‌کند تا نیروی وجودی او پاک و سالم به کمال برسد، از نظر جهان‌بینی شیخ خشم و غضب و تندی و سرکشی انسان‌ها را غافلگیر می‌کند، از تغییر این راه که ره سنان بیشماری در آن خفته‌اند، آن است که نیکی و محبت را در وجود خود بیدار نگهدارید که اساس خوشبختی در همین عمل و اجرای آن است

11. شما خیال نکنید خالق کائنات را باید بیرون از دلتان پیدا کنید، بلکه او در وجود شما جلوه و مکان دارد، لذا خدا را در اعماق وجود خویش بیابید، از یکی از سالکان اهل عرفان و سیر و سلوک  پرسیدند: «خدا را در کجا بیابیم؟»، آن عارف بدو پاسخ داد: «در کجا گشتی که او را نیافتی؟!»

12. شیخ می‌گفت: «بر می‌خیزید و خود را برای نماز آماده می‌کنید، حمد و سوره را درست می‌خوانید، بدون اینکه متوجه مفاهیم و معانی کلمات شوید، پس معلوم است این نماز، نماز وظیفه‌ای است و فقط کلمات را ادا می‌کنید».

13. فراموش نکنید که به قول سعدی هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون باز می‌گردد مفرح ذات! در واقع سعدی مفهوم رحمت خداوند و راه رسم شکرگزاری را برای ما گفته است، ولی ما خوانده و نخوانده به راحتی از این جمله معرفتی و سلوکی گذشته‌ایم و کسی آن را برای‌مان معنی و تفسیر نکرده است.

14. به نظر می‌رسد از این پس غیر از شما شاگردان شخص دیگری با این مباحث معرفت شناسی و خداجویی به این نحو آشنا نشود، شما از رحمت و لطفی که در حقتان شده از جان و دل شاکر باشید، سعادت را به این آسانی به کسی نمی‌دهند، ایمان، خلوص، عاشقی و دنیای محبت لازم است تا خود را سالک این راه ببینید و ارزش خود را بدانید، بنگرید که مبدا خلقت چه عظمت‌هایی در وجود شما نهاده و شما از آن بی‌خبرید.

15. ایشان مطالبشان را یک بار می‌گفتند، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند و در پایان گفتند: برای شما نگفته و ندیده‌ای باقی نگذاشتم، ان شاء‌الله خدا یاری و راهنماییتان کند، مطمئن باشید هر چه از واجب‌الوجود طلب کنید، به شما با شرایط فوق خواهد رسید.

چه کارهای حج زائران را باطل می‌کند؟

چه کارهای حج زائران را باطل می‌کند؟
چه اعمالی حج زائران سرزمین وحی را باطل می کند؟ تفسیر کتاب قرآن و روایات اهل بیت (ع) از اعمالی که حج مسلمان را باطل می کند، چیست؟

به گزارش مهر و به نقل از الف به  مکه مکرمه، جمع مسلمانان چهار گوشه جهان در سرزمین وحی کامل می شود تا بار دیگر بزرگترین اجتماع و گردهمایی مومنان در خانه یار شکل بگیرد.بر این اساس هر یک از زائران و مومنان خود را به مکه مکرمه می رسانند تا با انجام اعمالی و پرهیز از اعمال دیگر مناسک با شکوه حج را برگزار کنند.اما یک سوال مطرح است که آنچه انجامش در مکه مکرمه حرام است، چه چیزهایی را شامل می‌شود؟ در این باره به مواردی چون شکستن امنیت، ورود غیر مسلمان، شکار و کندن درخت، ذبح شکار و تملک پیدا شده اشاره شده است که تفضیل هر یک از آنها را از نگاه کتاب قرآن و احادیث اهل بیت (ع) مورد بررسی قرار داده‌ایم:


شکستن امنیّت
قـرآن: " و آنان (مشرکان) را هر جا یافتید، بکشید و از همان جا که بیرونتان کردند، بیرونشان کنید. و فتنه، شدیدتر از کشتن است و با آنان کنار مسجدالحرام نجنگید تا آن که آنان با شما در آن جا بجنگند. پس اگر آنان با شما جنگیدند، آنان را بکشید. کیفر کافران اینگونه است."
حدیـث: پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله ـ در روز فتح مکّه ـ : خداوند روزی که آسمانها و زمین را آفرید، مکّه را حرام ساخت و تا برپایی قیامت نیز حرام است و برای هیچ کس پیش از من حلال نشده و برای احدی پس از من نیز حلال نخواهد شد و برای من جز ساعتی از یک روز، حلال نشده است. عمرو بن سعید، گروههایی را به مکّه اعزام می کرد. ابو شریح به او گفت: ای امیر! اجازه بده سخنی را از قول پیامبر صلّی الله علیه و آله در فردای روز فتح مکّه برایت بازگویم. دو گوشم شنید و با قلبم دریافتم و دو چشمم دید هنگامی که پیامبر آن سخن را گفت. پس از حمد و ثنای خدا فرمود: مکه را خداوند حرام کرده، ولی مردم حرامش ندانستند! برای هیچ کس که به خدا وقیامت ایمان دارد حلال نیست که در آن، خونی بریزد و درختی را قطع کند. پس اگر کسی در پی رخصت بود وبه جنگ پیامبر صلّی الله علیه و آله در مکه استنادکرد، بگویید: خداوند به پیامبرش اجازه داد و به شما اجازه نداده است. همانا خداوند تنها یک ساعت از یک روز را در آن به من اجازه داد. سپس احترام امروزش مثل احترام دیروز بازگشت. (این سخن را) حاضر به غایب برساند!
امام علی علیه السّلام : با شمشیرها به سوی حرم بیرون نروید و هیچ یک از شما در حالی که در برابرش شمشیر است نماز نخواند، چرا که قبله، ایمن است. ابوبصیر: از امام صادق علیه السّلام درباره کسی پرسیدم که می خواهد به مکه یا مدینه، برود، آیا همراه داشتن سلاح برای او مکروه است؟ فرمود: اشکالی ندارد که سلاح از شهر خود بیرون ببرد، ولی وقتی وارد مکه می شود، آن را آشکار نسازد.امام صادق علیه السّلام : سزاوار نیست که سلاح وارد حرم کند، مگر آن که آن را در کیسه ای بگذارد یا با پیچیدن آن در چیزی، پنهانش کند.

ورود غیر مسلمان

قـرآن: " و ما خانه (خدا) را برای مردم جایگاه تجمّع و ایمن قرار دادیم و از «مقام ابراهیم»، جایگاه نماز برگزینید. و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان (برای عبادت) و راکعان و ساجدان پاک سازید.""ای آنان که ایمان آورده اید! یقیناً مشرکان نجس اند. پس از این سال، به مسجد الحرام نزدیک نشوند و اگر از تهیدستی بیم داشتید، خداوند اگر بخواهد، از فضل خویش بی نیازتان خواهد کرد. همانا خداوند، دانای حکیم است."

حدیـث
حنان: به امام صادق علیه السّلام گفتم: «چرا به خانه خدا «بیت الله الحرام» گویند؟» فرمود: چون که بر مشرکین حرام است، وارد آن شوند.
امام صادق علیه السّلام : ذمّیان (اهل کتاب در پناه حکومت اسلام) وارد حرم و سرزمین هجرت نشوند و از این دو جا بیرون می شوند.
امام صادق علیه السّلام : درباره این آیه که «خانه ام را برای طواف کنندگان ومعتکفان و رکوع و سجود کنندگان پاک سازید» فرمود: یعنی خانه خدا را از مشرکان دور نگهداریم.

شکار و کندن درخت
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله (روز فتح مکّه) : این شهری است که خداوند روزی که آسمانها و زمین را آفرید، حرمتش بخشید و این شهر، با حرمت خدا تا روز قیامت حرام است، نه خارَش چیده می شود، نه شکارش رمانده می شود، نه یافته شده اش برداشته می شود، مگر کسی بخواهد اعلام کند، (تا صاحبش پیدا شود) و گیاهان تازه روییده اش چیده نمی شود. عبّاس گفت: یا رسول الله، جز گیاهِ «اِذْخِر»، که برای تزیین و برای خانه هایشان است. پیامبر فرمود: جز اِذخر.
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله : گیاه حرم چیده نمی شود، درخت آن و خار آن قطع نمی شود و شکارش رمانده نمی شود...، پس هر که را دیدید که گیاه حرام را چیده یا درختش را قطع کرده یا شکارش را رمانده است، برای شما رواست که ناسزایش بگویید یا پشت او را ـ در حدّی که در حرم حلال است ـ به درد آورید.
امام باقر علیه السّلام : خداوند حرام ساخته که گیاه حرمش چیده یا درخت آن قطع شود ـ مگر گیاه اِذخرـ یا پرنده آن صید گردد.
امام صادق علیه السّلام : از درخت مکّه جز درخت خرما و درخت میوه، کنده نمی شود. هرچه که در حرم می روید، بر همه مردم حرام است (چیدنش) مگر آن چه را خودت رویانده و کاشته‌ای.

ذبح شکار

امام صادق علیه السّلام : شکار را در حرم نباید ذبح کرد، هر چند در بیرون حرم صید شده باشد.
شهاب بن عبد ربّه: به امام صادق علیه السّلام گفتم: با جوجه هایی که از غیر مکّه می آورند سَحری می خورم. آنها را در حرم ذبح می کنند و با آن سَحری می خورم. حضرت فرمود: سحریِ تو سحری بدی است. آیا نمی دانی آن چه را زنده وارد حرم کنند، ذبح و نگهداشتن آن بر تو حرام است؟
امام صادق علیه السّلام : در مکّه، جز شتر، گاو، گوسفند و مرغ، نباید ذبح شود.

تملّک پیدا شده

امام صادق علیه السّلام : لُقَطه (چیز پیدا شده) دو گونه است: یکی آن چه که در حرم پیدا شده است که باید تا یک سال اعلام کنی، اگر صاحبش را یافتی که هیچ، وگرنه آن را صدقه می دهی. یکی هم لُقطه غیر حرم که تا یک سال اعلام می کنی، اگر صاحبش آمد به او می دهی، وگرنه می توانی برای خودت برداری.
محمّد بن رجاء ارجانی: به امام هادی علیه السّلام نوشتم: در مسجد الحرام بودم، دیناری دیدم. خم شدم که بردارم، دینار دیگری دیدم. سنگریزه‌ها را گشتم، دینار سوّمی یافتم، آن ها را برداشتم و اعلام هم کردم، صاحب آن ها یافت نشد. نظرتان در این باره چیست؟ حضرت نوشت: آن چه را از قضیّه دینارها نوشتی، فهمیدم. اگر نیازمندی، یک سوّم را صدقه بده و اگر توانگری، همه را صدقه بده.

انتقاد رهبری ازافراط وتفریط درتشخیص دوست ودشمن

انتقاد رهبری ازافراط وتفریط درتشخیص دوست ودشمن
به گزارش پایگاه خبری الف رهبر انقلاب با انتقاد از افراط و تفریط در تشخیص دوست و دشمن گفتند: عده ای از این طرف می افتند و با دشمن هم، معامله و دوستی می کنند و عده ای دیگر از آن طرف می افتند و با اندک اختلافی، دوست را دشمن تصور می کنند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، رهبر معظم انقلاب اسلامی در ششمین روز از سفر به استان خراسان شمالی، عصر امروز (دوشنبه) در جمع هزاران نفر از بسیجیان استان، تأکید کردند: بسیج، کلیدی طلایی و هدیه خداوند به ملت ایران است و همچنانکه تاکنون گره های فراوانی را باز کرده، در آینده نیز پیش برنده مسائل مهم و مورد نیاز کشور و جامعه خواهد بود.

حضرت آیت الله خامنه ای، "بسیج" را از جمله تجربه های موفق و مهم نظام بر شمردند و با اشاره به ضرورت مطالعه و تعمق مستمر در ویژگی های این تجربه ی درس آموز افزودند: بسیج، پدیده بی نظیری است که در یک معنا، قبل از پیروزی انقلاب، در حضور ایثارگرانه مردم و "حرکت عظیم، انقلابی و بسیجی ملت" متجلی شد و نهضت اسلامی را به پیروزی رساند.

ایشان، بسیج را در معنای رایج آن، همزاد انقلاب خواندند و افزودند: البته در دو انقلاب بزرگ دیگرِ چند قرن اخیر، یعنی انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی سابق نیز مردم حضور انبوه داشتند اما بسیج ملت ایران دارای خصوصیات منحصر بفردی بوده است.

رهبر انقلاب حرکت سازمان یافته را از جمله این خصوصیات دانستند و خاطر نشان کردند: "سازماندهی" بسیج کمک کرد که این حرکت عظیم مردمی راه را گم نکند و از انحراف و کج روی مصون بماند.

ایشان "ایمان و عمل بر اساس تکلیف" را از دیگر خصوصیات مهم بسیج برشمردند و خاطرنشان کردند: حضور مردم در انقلاب های دیگر، عمدتا متکی بر احساسات بود و به همین علت در بسیار از مسائل به خطا و تقابل کشیده شد اما ایمان عمیق بسیج، باعث شد این "حرکتِ توده ایِ سازمان یافته" ضمن برخورداری از احساسات بشری، در صراط مستقیم حق حرکت کند.

رهبر انقلاب حضور همه قشرهای مردم در بسیج را دیگر خصوصیت بارز و منحصر بفرد این حرکت خواندند.

ایشان خاطر نشان کردند: شهری و روستایی، نوجوان و پیرمرد، زن و مرد، تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده، استاد، دانشجو، نویسنده، شاعر، متخصص، کارگر، صنعتگر، پزشک، مخترع و همه و همه قشرهای مردم در این مجموعه عظیم، شگفت آور و پر رمز و راز حضوری موثر دارند.

"پا به رکاب بودن" ، سومین خصوصیتی بود که رهبر برای بسیج برشمردند.

ایشان به استناد حضور بسیج در همه صحنه های سی و سه سال افزودند: با گذشت زمان، بر چهره نسل اول بسیجیان، گَرد پیری نشسته است اما پدیده استثنایی بسیج به برکت حضور پی در پی نسل های نوظهور، همچنان جوان و پر نشاط و کارگشا به حیات طیبه خود ادامه میدهد.

حضرت آیت الله خامنه ای برای تبیین بهتر اهمیت بسیج در سرنوشت کشور و ملت، همه را به تأمل و تدبر در این واقعیت دعوت کردند که چرا کسانی که حرف و عملشان بر اساس رادیو رژیم صهیونیستی تنظیم میشود در درجه اول علیه بسیج شعار میدهند؟

ایشان خاطر نشان کردند: کسانی که آینده موفق و سرافراز این ملت و جمهوری اسلامی را برنمی تابند تلاش میکنند کلید طلایی دستیابی به این آینده روشن یعنی "بسیج" ، را در چشم ملت کوچک کنند اما به برکت فهم و هوشیاری مردم، موفق نخواهند شد.

رهبر انقلاب مطالعه در خصوصیات بسیج و تلاش برای تبدیل این ویژگی ها به فکر و فرهنگ جامعه را ضروری دانستند و در عین حال خطاب به بسیجیان خاطر نشان کردند: حضور در بسیج افتخار است اما به شرط اینکه صلاحیتهای حضور در بسیج، حفظ و تقویت شود.

ایشان خودسازی مستمر را از جمله نیازهای یک بسیجی برشمردند و افزودند: تقوا، دوری از گناه و توجه و تضرع به درگاه احدیت، از جمله ویژگی های ضروری بسیجیان است که باعث ارتقاء تواناییهای روحی، "نورانیت درون و برون"، افزایش صبر و استقامت و شکوفایی "ابتکار و جوشش درونی" میشود.

حضرت آیت الله خامنه ای ایثار و از خود گذشتگی را ویژگی دیگری خواندند که بسیجیان باید آن را در خود تقویت کنند.

رهبر انقلاب همچنین بصیرت را خصوصیت بسیار مهم و ضروری برشمردند که بسیجیان و همه مردم به آن نیازمندند.

ایشان بصیرت را "تشخیص خط و نقطه درگیری با دشمن" دانستند و تأکید کردند: برخی، نقطه درگیری با دشمن را اشتباه میگیرند و توپخانه خود را به سمت آن نقطه بکار می اندازند در حالیکه دوست در آنجا قرار دارد نه دشمن.

رهبر انقلاب از همین زاویه وارد بحث انتخابات شدند و در انتقاد از برخی رفتارها و گفتارها افزودند: برخی رقیب انتخاباتی خود را شیطان اکبر به حساب می آورند در حالیکه شیطان اکبر، امریکا و صهیونیزم است نه رقیب جناحی و انتخاباتی.

ایشان افزودند: در حالیکه عناصر انتخاباتی، ادعای اسلام میکنند و در خدمت اسلام و انقلابند برخی طرفداران آنها چرا و به چه مناسبت، طرف مقابل را شیطان میدانند؟

حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید مجدد بر ضرورت تشخیص صحیح "خط و نقطه درگیری با دشمن" افزودند: البته گاهی ممکن است یک فرد در لباس خودی باشد اما حرف های دشمن را تکرار کند، این فرد را باید نصیحت کرد و اگر نصیحت موثر واقع نشد باید با او حد و مرز و خط فاصل تعریف کرد.

ایشان خطاب به اینگونه افراد خاطر نشان کردند: شما که با همان نگاه و احساسات رژیم صهیونیستی ولو با ادبیات دیگر جلوی جمهوری اسلامی می ایستید و با همان منطق امریکا با نظام اسلامی عمل می کنید پس چه فرقی با رژیم صهیونیستی و امریکا دارید؟

رهبر انقلاب با انتقاد از افراط و تفریط در تشخیص دوست و دشمن گفتند: عده ای از این طرف می افتند و با دشمن هم، معامله و دوستی می کنند و عده ای دیگر از آن طرف می افتند و با اندک اختلافی، دوست را دشمن تصور می کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه افزودند: البته ممکن است اختلافات، عمیق و بزرگ هم باشد اما در هیچ حال نباید دوست را به جای دشمن گرفت.

ایشان در بخش پایانی سخنانشان با اشاره به انتخابات سال آینده، چند مسئله مهم را در باب انتخابات بیان کردند.

رهبر انقلاب با رد کامل ورود زود هنگام برخی به عرصه انتخابات تأکید کردند: انتخابات نزدیک نیست ولی برخی از همین حالا وارد این عرصه می شوند که اصلا این مسئله را تأیید نمی کنم زیرا هر چیز باید در جای خود و وقت خود انجام شود.

حضرت آیت الله خامنه ای سه نکته را بعنوان نظر، فکر و آرزوی خود در انتخابات بیان کردند: نکته اول مشارکت عظیم مردم در انتخابات.

ایشان در این زمینه تأکید کردند: شرکت عظیم مردم در انتخابات مصون کننده است و از هم اکنون تمام تلاش دست اندرکاران باید بر این مسئله مهم متمرکز شود که حضور مردم، در انتخابات خرداد 92 ، حضوری گسترده باشد.

رهبر انقلاب، رقم خوردن نتیجه انتخابات به صرفه و صلاح انقلاب و ایران را دومین نکته مورد نظر خود در باب انتخابات اعلام کردند و افزودند: باید همه از خدا بخواهند و چشمان خود را نیز باز کنند تا نتیجه انتخابات، گزینشی خوب و همراه با صلاح انقلاب و کشور باشد.

ایشان خاطر نشان کردند: البته معنای این مسئله این نیست که اگر کسی، فردی را نپسندید با او بداخلاقی و برخورد تند کند.

رهبر انقلاب افزودند: کسانی که خود را صالح و دارای اهلیت میدانند در موقع لازم وارد عرصه شوند و مردم هم آنها را حقیقتا با معیارها بسنجند و برای انتخاب فرد مورد نظر خود تلاش کنند.ایشان با اشاره به اینکه در آینده نیز مسائلی را درباره انتخابات بیان خواهند کرد بعنوان سومین نکته افزودند: انتخابات مایه آبرو و افتخار کشور است و همه مراقب باشند که این مسئله مایه بی آبرویی نشود.ایشان با اشاره به ایستادگی ملت در مقابل فتنه سال 88 خاطر نشان کردند: عده ای سعی کردند آن انتخابات را مظهر اختلاف وانمود و جنجال سیاسی طبیعی انتخابات را به فتنه تبدیل کنند که البته ملت در مقابل آن ایستاد و هر وقت هم شبیه آن اتفاق بیفتد ملت در مقابل آن خواهد ایستاد.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین سلامت انتخابات را مسئله ای اساسی و مهم دانستند و افزودند: در همه دولتها از جمله در شرایط کنونی فرض ما بر این بوده است که مسئولان با وجدان الهی وارد می شوند و انتخابات سالم است، البته لازم است مراقبت های گوناگون از جهات مختلف برای سالم بودن انتخابات صورت گیرد.

رهبر انقلاب در پایان تأکید کردند: از خداوند مسألت می کنیم این آزمایش را هم برای ملت ایران مبارک گرداند.

در ابتدای این دیدار سردار سرتیپ نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین تأکید کرد: مجموعه بسیج پیگیر جدی تحقق مطالبات رهبر معظم انقلاب در زمینه های جهاد علمی، جهاد فرهنگی و سیاسی، جهاد اقتصادی و جنگ نرم است.

همچنین سردار سرتیپ دوم پاسدار "یوسفعلیزاده" فرمانده سپاه خراسان شمالی گفت: 250 هزار بسیجی استان با تشکیل حلقه های تربیتی صالحین، تقویت و توسعه ورزشهای عمومی و بومی، اردوهای جهادی دانشجویی و دانش آموزی و تقویت توان رزمی خود، اهداف شجره طیبه بسیج را دنبال میکنند.

اجرای کشتی چوخه و سرود دستجمعی از دیگر برنامه های این دیدار بود.

آیا میدانید؟

آیا میدانید؟

آیا می‌دانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.

آیا می‌دانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد می‌کنند.

آیا می‌دانید خورشید روزی ۱۲۶٫۰۰۰ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد.

آیا می‌دانید کوچک‌ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است (نانو).

آیا می‌دانید با دویدن می‌توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد.
آیا می‌دانید ۵۶ درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.

آیا می‌دانید برای تولید ۱ لیتر بنزین ۲۳٫۵تن گیاه در گذشته مدفون شده است.

آیا می‌دانید هر ۱ دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می‌شود.

آیا می‌دانید داوینچی با یک دست می‌نوشت و با دست دیگر نقاشی می‌کشید.

آیا می‌دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می‌کنند.

آیا می‌دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است.

آیا می‌دانید در ساخت برج ایفل ۲٫۵ میلیون پیچ و مهره به کار رفته است.

آیا می‌دانید بینی انسان قادر به تشخیص ۱۰٫۰۰۰ نوع بوی مختلف است.

آیا می‌دانید انرژی که خورشید در ۱ ثانیه تولید می‌کند برای مصرف ۱ میلیون سال زمین کافی است.

آیا می‌دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید.

آیا می‌دانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست می‌اندازیم.

آیا می‌دانید رنگ مورد علاقه ۸۰ درصد آمریکایی‌ها آبی است!

آیا می‌دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می‌دهد یعنی باشه.

آیا می‌دانید در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.

آیا می‌دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می‌کشد تا سرد شوند.

آیا می‌دانید مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی است که تلویزیون می‌بینید.

آیا می‌دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می‌شوند.
آیا می‌دانید مادران

باردار از انگور و جوانه گندم و امگا ۳ استفاده کنند بچه‌های آن‌ها تیزهوش می‌شوند.

آیا می‌دانید خورشید فقط ۱ بر ۴۰٫۰۰۰جرم خود را از دست داده است.

آیا می‌دانید ایران ۱۰۱۸ شهر دارد.

آیا می‌دانید پر آب‌ترین رود ایران کارون در خوزستان است.

آیا می‌دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است.

آیا می‌دانید هر فردی در طول ۲۴ ساعت ۲۳ هزار بار نفس می‌کشد

گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی

معنای استطاعت در احکام حج چیست؟

معنای استطاعت در احکام حج چیست؟

حج


حج ‏یك معجون الهی است كه جمیع امراض قلوب مثل بخل و استكبار و تنبلی و. . . را كه مانع نورانیت قلب‏ها هستند، علاج می‏كند
.


حج دارای ابعاد گوناگونی مانند بعدهای عرفانی, سیاسی, اجتماعی و ... می باشد که پرداختن به همه ی آن ها در این مقاله نمی گنجد, به همین جهت تنها به بعد معنوی و عرفانی آن می پردازیم:

عبادات كه به عنوان هدف آفرینش انسان («ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون‏» ، ذاریات / 56 ) تعیین شده است اسراری دارد كه این اسرار غیر از آداب و احكام ظاهری عبادات می‏باشد. نوعا عبادات و فرائض الهی با اختلاف درجات فراوانی كه نسبت‏ به هم دارند، برای تقویت ‏بعد روحانی و نفسانی و در جهت ‏سیر و سلوك انسان وضع شده تا از عوالم جسمانی به عوالم روحانی تكامل یابند و به مقام قرب الهی برسند. چنان‏ كه مرحوم آقا میرزا جواد ملكی تبریزی عارف بزرگ در این زمینه فرموده است:

مقصود اصلی از تشریع حج و سائر عبادات، تقویت‏ بعد روحانی انسان است و تكالیف و فرائض الهی از نظر خاصیت اثرگذاری در روح و جان انسان مختلفند. بعضی اثر تطهیر و تخلیه را دارند كه ظلمت را از فضای روح و جان بشر دور می‏كند و بعضی دیگر موجب تحلیه و تزیین جان و وسیله جلب نورانیت می‏گردد. و دسته دیگر، جامع هر دو اثر (تخلیه و تحلیه) هستند و حج از این دسته سوم است. زیرا حج ‏یك معجون الهی است كه جمیع امراض قلوب مثل بخل و استكبار و تنبلی و. . . را كه مانع نورانیت قلب‏ها هستند، علاج می‏كند. (آقا میرزا جواد ملكى تبریزى، المراقبات)

بنابراین و با توجه به مطلب فوق، حج از میان عبادات و فرائض الهی، جامع هر نوع آثار و فواید و اسراری است كه در عبادات دیگر وجود دارد. چنان‏ كه مرحوم علامه طباطبائی در این مورد می‏فرماید: وقتی كه سرگذشت ابراهیم، آن‏ چنان كه در قرآن بیان شده را، به دقت مطالعه كنیم می‏یابیم كه این جریان یك دوره كاملی از سیر عبودیت و بندگی خدا و به اصطلاح یك سیر و سلوك معنوی است كه بنده از موطن خود تا قرب الهی را می‏پیماید و با پشت سرانداختن زخارف دنیا و لذائذ و آرزوهای مادی و جاه و مقام و خلاصی از وسوسه‏های شیطانی به مقام قرب الهی دست می‏یابد.

كسی كه در راه حج برای خدمات مادی یا معنوی، چون رانندگی و خبرنگاری و خدمات دیگر یا به عنوان روحانی كاروان یا ناظر یا پزشك یا پرستار و امثال اینها استخدام میشود و میتواند با انجام كارش بدون زحمت و دشواری فوق العاده ای حج انجام دهد، پس از پذیرفتن این قبیل خدمات، حج بر او واجب میشود

و در این قسمت از نوشتارمان دو مسئله در مورد احکام حج را از توضیح المسائل آیة الله گرامی(دام ظله) برایتان بازگو می کنیم:

مسئله 2128 - حج زیارت كردن خانه خدا و انجام اعمالی است كه مناسك حج نامیده می شود و در تمام عمر بر كسی كه این شرایط را دارا باشد یك مرتبه واجب می‏شود:

اول: آنكه بالغ باشد.

دوم: آنكه عاقل باشد.

سوم: آنكه - اگر در جائی خدای نخواسته هنوز نظام برده داری باشد - برده شخص دیگری نباشد.

چهارم: به واسطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامی را كه اهمیتش در شرع از حج بیشتر است انجام دهد، یا عمل واجبی را كه از حج مهمتر است ترك نماید.

پنجم: آنكه مستطیع باشد. و استطاعت به چند چیز حاصل میشود .

1ـ داشتن توشه راه و چیزهایی را كه بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و همینطور وسیله راه یا مالی كه بتواند بوسیله ان این چیزها را تهیه كند.

2ـ سلامت مزاج و توانایی آن را داشته باشد كه بتواند مكه رود و حج را بجا آورد.

نوعا عبادات و فرائض الهی با اختلاف درجات فراوانی كه نسبت‏ به هم دارند، برای تقویت ‏بعد روحانی و نفسانی و در جهت ‏سیر و سلوك انسان وضع شده تا از عوالم جسمانی به عوالم روحانی تكامل یابند و به مقام قرب الهی برسند

3ـ در راه مانعی از رفتن نباشد. و اگر راه بسته باشد، یا انسان بترسد كه در راه، جان یا عرض او صدمه ببیند، یا مال او را ببرند حج بر او واجب نیست. ولی اگر از راه دیگری بتواند برود، اگر چه دور تر باشد در صورتی كه مشقت زیاد نداشته باشد باید از آن راه برود.

4ـ به قدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.

5ـ مخارج كسانی را كه خرجی آنان شرعاً یا عرفاً بر او لازم است، مثل زن و بچه و كارگر و خدمتكار و ... ، داشته باشد.

6ـ در اثر رفتن به حج كسب و كار و یا درآمد ملك و یا هر راه دیگری را كه برای ادامه معاش خود دارد از دست ندهد.

 

 

مسئله 2129 - كسی كه در راه حج برای خدمات مادی یا معنوی، چون رانندگی و خبرنگاری و خدمات دیگر یا به عنوان روحانی كاروان یا ناظر یا پزشك یا پرستار و امثال اینها استخدام میشود و میتواند با انجام كارش بدون زحمت و دشواری فوق العاده ای حج انجام دهد، پس از پذیرفتن این قبیل خدمات، حج بر او واجب میشود.

فرآوری: آمنه اسفندیاری

روشی زیبا از امام عارفان برای آموزش عقاید

روشی زیبا از امام عارفان برای آموزش عقاید

امام سجاد


همانگونه که بهترین روش تربیت، تربیت عملی است؛ در آموزش عقاید و رشد فکری نیز این روش مۆثرتر به نظر می رسد. این روش را در سیره امام علی بن حسین علیهماالسلام می توان یافت.

 

آموزش  عملی صفات الهی

در نمونه ای که در ذیل می آید نحوه یاد دادن صفات الهی از جمله علم خدا به گناهان، حلم خدا، عفو و احسان و پذیرش توبه از سوی خداوند به بردگان توسط حضرت نمایان است.

الف. علم خدا به گناهان: [در ماه مبارک رمضان] امام‏ سجاد علیه السلام هیچ‏گاه غلام و كنیزى كه مرتكب گناهى شده بودند مجازات نمى‏فرمود و تنها تاریخ آن روزى را كه مرتكب خطایى شده بودند یادداشت مى‏كرد و آخر ماه رمضان كه مى‏شد همه آنها را جمع مى‏كرد و یادداشتهایى را كه خطاهاى آنها را ثبت كرده بود نشان مى‏داد و مى‏فرمود: همگى با صداى بلند بگویید:

«اى على بن حسین: پروردگار تو تمام اعمال تو را بر شمرده است همان طورى كه تو اعمال ما را ثبت كرده‏اى و نزد پروردگار نوشته ‏اى است كه حق را بیان مى ‏كند و هیچ گناه صغیره و كبیره را فروگذار نمى‏ كند مگر این كه تمام اعمال تو را مى‏شمارد، و هر كارى كه كرده باشى، در پیش‏ روى خود، حاضر مى‏بینى(1)، همچنان كه ما هر عملى را كه انجام داده‏ایم در نزد تو حاضر مى‏بینیم، پس بر ما ببخش و از ما درگذر چنان كه از خداوند توانا امیدوارى كه بگذرد و همان طورى كه دوست دارى خداى توانا از تو بگذرد تو از ما بگذر خواهى دید كه خداوند بخشاینده است و نسبت به تو مهربان بوده و تو را مى‏آمرزد و پروردگارت نسبت به هیچ كس ستم روا نمى‏دارد ... همچنان كه نزد تو نوشته‏اى است كه حق و حقیقت را به ما بازگو مى‏كند هیچ یك از اعمال خرد و كلان ما را فروگذار نكرده مگر آن كه بر شمرده است پس اى على بن حسین! به خاطر آور آن موقعى را كه در برابر پروردگار داور دادگر خود با خوارى ایستاده‏اى و او به مقدار خردلى به كسى ستم نمى‏كند و آن مقدار ناچیز را نیز در روز قیامت مى‏آورند و خدا را بس كه حسابرس و گواه بر اعمال بندگان است.

بهترین راه برای فهماندن توبه پذیری خداوند این است که انسان خود عملا از خطای دیگران درگذرد. این روش در سیره امام چهارم نمودار است

بنابراین از ما درگذر و ما را ببخش تا خداى توانا از تو درگذرد و تو را ببخشد، زیرا كه او مى‏فرماید: « وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَاللَّهُ لَكُمْ.(2) از بدیها درگذرند و آنها را ببخشند، آیا دوست نمى‏دارید كه خدا هم از شما بگذرد؟»(3)

حضرت با چنین برخوردی، این نکته را به آنان متذکر می شدند که اولا خداوند به تمامی اعمال انسانها آگاه است و ثانیا با وجود علمش چون حلیم است بلافاصله عذاب نمی کند.

امام سجاد

ب. توجه دادن به عفو و بخشش خدا: در ادامه همین داستان آمده است که : «همواره، این قبیل كلمات را تلقین به ایشان مى‏كرد، كلماتى كه بر میزان توجه خاص آن حضرت و ارتباط خاصّش به خداى متعال دلالت مى‏كرد، و آنگاه شروع مى‏كرد به گریه و از خوف و خشیت بارى تعالى اشك مى‏ریخت و مى‏گفت: «پروردگارا! تو به ما امر فرمودى تا از كسانى كه به ما ستم كرده‏اند درگذریم و ما نیز از ستمگرانمان گذشتیم، همچنان كه به ما امر كردى، خود نیز از ما درگذر زیرا كه تو سزاوارتر به گذشت و بخشش از ما و از همه كسانى كه امر فرمودى هستى. خدایا به ما دستور دادى تا هیچ سائلى را از در خانه‏مان محروم بر نگردانیم و اینك ما درخواست‏كننده و مستمندانیم كه در خانه تو آمده‏ایم و از تو درخواست احسان و بخشش داریم، خداوندا با عنایت خود بر ما منّت بگذار و ناامیدمان مفرما! زیرا كه تو از ما و از هر كسى كه امر به احسان فرموده‏اى به بخشش و احسان سزاوارترى.(4)

ج. توجه دادن به احسان بیکران الهی: «خداوندا! من احسان كردم، پس تو هم احسان كن، خدایا هر وقت از جمله درخواست‏كنندگان بودم از بزرگوارى تو برخوردار شده‏ام، پس هم اكنون نیز، اى خداى بخشنده مرا در زمره كسانى قرار ده كه از نعمتها و احسانت برخوردارند.»

آنگاه صورت مباركش را به سمت آنان بر مى‏گرداند، در حالى كه قطرات اشك از دیدگانش جارى بود، مى‏فرمود: «من شما را بخشیدم، آیا شما هم از من گذشتید؟ و از این كه بد سرپرستى كردم، مرا بخشیدید؟ زیرا كه من سرپرست بد و خوار و پست و ستمگر، اما مملوك پادشاهى بزرگوار، بخشنده، دادگستر، نیكوكار و بخشاینده هستم ...»

حضرت با چنین برخوردی، این نکته را به آنان متذکر می شدند که اولا خداوند به تمامی اعمال انسانها آگاه است و ثانیا با وجود علمش چون حلیم است بلافاصله عذاب نمی کند

د. آموزش توّاب بودن خداوند: بهترین راه برای فهماندن توبه پذیری خداوند این است که انسان خود عملا از خطای دیگران درگذرد. این روش در سیره امام چهارم در این داستان نمودار است.

راوی در ادامه می گوید: غلامان با شنیدن این قبیل سخنان از امام سجّاد، عرض مى‏كردند: «اى مولا و اى سرور! ما از تو گذشتیم ...»

مى‏فرمود: بگویید: «پروردگارا از على بن حسین بگذر چنان كه ما از او گذشتیم و او را از آتش دوزخ آزاد كن، همان طورى كه او ما را از قید بردگى آزاد كرد.»

غلامان نیز این جملات را مى‏گفتند، و پس از گفتن ایشان، مى‏گفت:

خداوندا اجابت كن اى پروردگار عالمیان!- و رو به ایشان مى‏كرد و مى‏فرمود:- بروید كه من از شما گذشتم و شما را به امید عفو پروردگار و آزادى از آتش جهنم، آزاد كردم. وقتى كه روز عید فطر فرا مى‏رسید، جایزه ارزشمندى به غلامان مى‏داد به قدرى كه بتوانند زندگى كنند و از مال مردم بى‏نیاز شوند. (5)

 

آموزش عملی علم امام

ابا حمزه ثمالى گفت خدمت حضرت زین العابدین بودم، در خانه‏اش درختى بود، گنجشكها روى آن قرار داشتند ناگهان پرواز نموده صدائى كردند، فرمود: ابا حمزه میدانى چه گفتند، عرض كردم نه، فرمود: تقدیس پروردگار نمودند و درخواست روزى امروز خود را كردند. و سپس فرمود: یا ابا حمزه خدا ما را به زبان پرندگان آشنا كرده و از هر چیز به ما عنایت نموده.(6)

 

پی نوشت:

1. به آیه شریفه: یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً ... اشاره دارد. (آل عمران/ 30).

2. نور/ 22.

3. تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، نویسنده: باقر شریف قرشى / مترجم محمدرضا عطائى‏،ج‏1، ص321 و322،ناشر: آستان قدس رضوى‏،سال چاپ: 1372 ش‏

4. همان ،ج‏1،ص:323

5. همان ،ج‏1،ص:324

6. زندگانى امام سجاد و امام محمد باقر علیهما السلام ، ترجمه بحار الأنوار، مترجم موسى خسروى‏،ص 19،   

ناشر: اسلامیه تهران‏، چاپ: دوم‏

                                                                                                                      سید روح الله علوی

دانلود بهترین و قویترین نرم افزار موبایل قرآن مجید

دانلود بهترین و قویترین نرم افزار موبایل قرآن مجید ، همراه با صوت و قرائت کل قرآن مجید و گرافیک زیبا به صورت جاوا

 

1335086810 quran mobinmobile دانلود بهترین و قویترین نرم افزار موبایل قرآن صوتی،با قرائت کل قرآن مجید به صورت جاوا

 

امروز برای شما کاربران عزیز ، بهترین و قویترین نرم افزار قرآن مجید ، همراه با صوت و گرافیک زیبا به صورت جاوا ، را برای دانلود قرار داده ایم.

این نرم افزار ، به سه زبان فارسی، عربی، و انگلیسی منتشر شده است و شما می توانید زبان مورد نظر را انتخاب نمایید.

نرم افزار قرآن کریم شامل متن قرآن به همراه ترجمه فارسی و انگلیسی به همراه تفسیر روایی برهان ارائه گردیده است.

از ویژگی های این نرم افزار قرائت کامل ترتیل قرآن کریم است که با کپی نمودن فایل صوتی بر روی کارت حافظه تلفن همراه این امکان برای کاربر فعال خواهد بود. 

 

 

 

 

  

 

 ویژگیهای این نسخه :

» امکان جستجو در متن قرآن و جستجو در متن تفسیر
» امکان یاداشت نویسی در کنار آیه دلخواه
» امکان نشانه گذاری متعدد
» انتخاب تکرار تلاوت
» انتخاب اندازه قلم
» دسترسی به جزء مورد نظر
» دستیابی به آخرین مطالعه
» امکان ارسال آیه انتخاب شده با پیامک
» گرافیک زیبا و کاربری آسان از ویژگی های نرم افزار قرآن کریم منتشر شده توسط مؤسسه مبین موبایل است.                                                                

 

 

برای دانلود این نرم افزار روی لینک زیر کلیک کنید :

دانلود با لینک مستقیم  |  لینک کمکی   [حجم = ۶٫۵ مگابایت]

 

 

برای دانلود فایل صوتی این نرم افزار روی لینک زیر کلیک کنید :

دانلود با لینک مستقیم  |  لینک کمکی   [حجم = ۶۴ مگابایت]

منبع:

پايگاه فرهنگی مذهبی سلم

 

درباره احکام وضو چه می دانید؟

درباره احکام وضو چه می دانید؟

وضو


قال الصادق علیه السلام:من توضا و تمندل كتبت له حسنه ، و من توضا و لم یتمندل حتى یجف وضوئه كتبت له ثلاثون حسنه؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: كسى كه وضو بگیرد و خود را با حوله خشك نماید، یك حسنه براى او نوشته مى شود، و هر كه وضو بگیرد و خشك نكند، بلكه صبر نماید تا اعضاء وضو به خودى خود خشك شود، سى حسنه براى او نوشته مى شود. (بحارالانوار، ج 80، ص 330)


در این مقاله ضمن مطرح کردن چند استفتاء سعی داریم برخی از احکام وضو را بازگو کنیم:

سوال: كیفیت وضو گرفتن به شیوه‌ی ترتیبی و ارتماسی را اگر می‌شود توضیح بفرمائید؟

جواب: در وضوی ترتیبی واجب است اول صورت را، سپس دست راست را از آرنج به طرف نوك انگشتان و سپس دست چپ را به شیوه‌ی دست راست، بشوئید و بعد سر را سپس پای راست، بعد از آن هم پای چپ را مسح كنید. اما در وضوی ارتماسی باید صورت و دستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پایین در آب فرو برید، لیكن برای اینكه مسح سر و پاها با آب وضو باشد، بایستی در شستن ارتماسی دست‌ها، قصد شستن وضویی، هنگام بیرون آوردن دستها از آب باشد و یا اینكه مقداری از دست چپ را، باقی گذارد، تا آن را با دست راست، ترتیبی بشوید. (توضیح المسائل دوازده مرجع, م 236, 237, 245, 261)

سوال: چه مواردی را باید رعایت نمائیم تا وضوی ما صحیح باشد؟ به عبارتی شرایط صحت وضو را لطفاً بیان فرمائید؟

جواب: شرایط صحیح بودن وضو سیزده چیز است:

1. آنكه آب وضو پاك باشد.

2. آنكه آب وضو مطلق باشد.

3. آنكه آب وضو مباح باشد.

4. آنكه ظرف آب وضو مباح باشد.

5. آنكه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.

6. آنكه اعضای وضو موقع شستن و مسح كردن، پاك باشد.

7. آنكه وقت برای وضو و نماز كافی باشد.

8. آنكه وضو به قصد قربت باشد.

9. آنكه وضو را به ترتیبی كه گفته شد به جا آورد.

10. آنكه كارهای وضو را پشت سر هم انجام دهد یعنی موالات را رعایت كند.

11. آنكه اعمال وضو را خود شخص انجام دهد.

12. آنكه استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.

13.آنكه در اعضای وضو مانعی از رسیدن آب نباشد.

(توضیح المسائل امام خمینی(ره) ص59 الی 64 )

سئوال: برای چه اعمالی باید وضو بگیریم؟

جواب: برای شش چیز وضو گرفتن واجب است:

1. برای نمازهای واجب غیر از نماز میت.

2. برای سجده و تشهد فراموش شده.

3. برای طواف واجب خانه‌ی كعبه.

4. اگر نذر یا عهد كرده یا قسم خورده باشد كه وضو بگیرد.

5. اگر نذر كرده باشد كه جائی از بدن را به خط قرآن برساند.

6. برای آب كشیدن قرآنی كه نجس شده و...

(توضیح المسائل دوازده مرجع, م316)

سوال: چه چیزهایی وضو را باطل می‌كند؟

جواب: هفت چیز است كه وضو را باطل می‌كند:

1. بول

2. غائط

3. باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود.

4. خوابی كه به واسطه‌ی آن چشم نبیند و گوش نشنود.

5. چیزهایی كه عقل را از بین می‌برد مثل دیوانگی و مستی و بیهوشی.

6. استحاضه زنان

7. كاری كه برای آن باید غسل كرد.

 اسفندیاری

(توضیح المسائل دوازده مرجع, م323)

چگونگی تشریع تقیه

چگونگی تشریع تقیه

تقیه

 تقیه مصطلح، تقیه ای است که انسان از مخالفان اهل سنت به کار می بندد، اما آیا این تقیه مصطلح شامل کفار نیز می شود؟ آیا می توان در مواجهه با کفار از تقیه بهره جست؟ و آیا واجب است هنگام ترس از کفّار، انسان مسلمان به کیش آنان تظاهر نماید؟ همانگونه که در مواجهه با اهل سنت تقیه واجب است؟

در پاسخ باید چنین گفت : آنچه از ادله برمی آید آن است که تقیه در هنگام اضطرار از هر کس و هر کیشی که انسان بر جان و مال و عرض خود می ترسد واجب است.

ظاهر آیه شریفه 1 این اطلاق را می رساند که اگر مسلمان ناگزیر شد، موافق مذهب و دین آنان سخن بگوید و یا عمل نماید باید چنین کند که این ضروری دین است، مثلاً اگر لازم شد مطابق مذهب آنان فتوا دهد چنین کند و یا سخنی به زبان جاری سازد که مطابق اندیشه آنان باشد و یا مانند آنان وضو بگیرد، یعنی هنگام مسح پاهای خود را بشوید و یا مسح از روی جوراب نماید و یا بر کفش مسح نماید و یا در نمازجماعت ، عدالت امام  را در نظر نگیرد، یا دست بر سینه نماز بخواند (تکتف) و یا پس از حمد آمین بگوید (تامین) و یا با غروب آفتاب و پیش از مغرب افطار کند و نماز مغرب2 بخواند ، یا هنگام حج با وجوب وجوب حج تمتع حج قرآن و یا افراد بجای آورد یا در روز 8 ذی الحجه در عرفات وقوف نماید و یا در شب نهم ذی الحجه به مشعر رود و یا  اعمال عید قربان را در روز نهم انجام دهد و شرب خمر نماید و در مجلس بزم و عیش و شرابخواری حضور پیدا کند.

 

«حکم تقیه»

تقیه به حرام و واجب تقسیم شده است بلکه برخی گفته اند که همه احکام خمسه3 می تواند  در تقیه نیز جاری باشد.

 

«تقیه واجب»

آنگاه که اگر تقیه را ترک نماید زیان را به همراه دارد حال از ترس جان تقیه نماید و یا از ترس مال و عرض و آبرو .

 

«تقیه حرام»

آن است که انسان برای نجات جان و یا مال و یا عرض خویش، اقدام به قتل نفس نماید و اسلام تقیه را واجب ساخته تا از ریختن خون جلوگیری نماید، پس اگر بحث خون مطرح شد، تقیه از اعتبار ساقط می شود.

 

«تقیه مکروه و یا حرام»

اما اگر مصالح ترک تقیه بیشتر و مهمتر و قویتر از ضرر متقی منه باشد انسان باید تقیه را ترک نماید و همچنین اگر مفاسد انجام آن نیز بیشتر است لازم است تقیه را ترک کند، مثلاً اگر عالم جلیل القدری که دارای موقعیت علمی و دینی است اضطرار پیدا کرد که فلان عمل خلاف عفت را انجام دهد، این باعث می شود که اولاً مردم به فلان گناه تجری پیدا کنند و در حکم  آن دودلی در خود راه دهند و علاوه ممکن است چنان عملی را از آن عالم ببینند در اصل مذهب تردید نمایند و شاید برخی از یاران ائمه همچون میثم تمار- حجربن عدی- رشید هجری، ابوذر غفاری ، عبد الله بن خباب بن ارت  رضوان الله علیهم از این باب بوده که تقیه را ترک کرده اند.

و اگر با دقت به مسئله تقیه نگاه کنیم درخواهیم یافت که تقیه ممکن است راجح باشد و بهتر، گاهی ممکن است مرجوح  باشد و مکروه و گاهی نفع و ضرر در آن مساوی  باشد و مباح  و از اینجا معلوم خواهد شد تقیه مستحب و مکروه و مباح چیست؟

شیخ انصاری رحمة الله در رساله تقیه در بیان تقیه مستحب فرموده است: تقیه مستحب آن تقیه ای است که در آن کناره گیری از معارض ضرر باشد به این صورت که ترک تقیه منجر به حصول ضرر می شود مانند ترک مدارای با اهل سنت (تقیه مداراتی) و خارج ساختن آنان از شهرها، در این صورت غالباً یک جدایی حاصل می شود که شخص متقی (تقیه کننده) از این کار ضرر می کند، در این صورت یعنی تقیه مستحبی ظاهر آن است که باید قطع به حصول ضرر داشته باشد، همانگونه که ظاهر آن است که در جواز ارتکاب حرام، باید قطع به حصول ضرر داشته باشد والا چنین تقیه ای که قطع بر ضرر در آن نباشد محل اشکال است.

انسان برای نجات جان و یا مال و یا عرض خویش، اقدام به قتل نفس نماید و اسلام تقیه را واجب ساخته تا از ریختن خون جلوگیری نماید، پس اگر بحث خون مطرح شد، تقیه از اعتبار ساقط می شود.

در همان رساله آمده است و چون تقیه را بکار بست طبیعتاً احکامی جدید پدید می آید، یعنی  ممکن است، انسان مرتکب حرام گردد و یا معروفی را ترک نماید که دربردارنده مسائل جدید می باشد مثلاً اگر شرب خمر نماید طبیعتاً حد دارد و یا برخی اعمال را به جهت تقیه، انجام داد ممکن است شرطیت در برخی عبادات را نادیده گرفته باشد. در نتیجه اعمالش گرفتار خدشه شده و آن عمل کامل که وظیفه او بوده، را نیاورده است در این حالت چه تکلیفی دارد؟

تقیه حرام

در پاسخ به این پرسش باید گفت: به جهت ادله اضطرار؛ که در فقه مطرح است، خصوصاً ادله تقیه، که در بخش بعدی به آن اشاره خواهیم کرد، حرمت و لوازم عمل به تقیه، که طبیعتاً، ترک اجزاء واجبات و انجام محرمات، به همراه خود دارد، برداشته می شود. مثلاً شخص متقی(تقیه کننده) لازم نیست کفّاره افطار قبل از مغرب را بدهد و یا حد شرب خمر بر او جاری نمی گردد و ارتکاب این اعمال در هنگام تقیه حرام نیست!

اما اگر جزیی از عمل را نیاورد و یا شرطی مفقود شد و یا مانعی برای انجام عمل بود، مثل وضوی باطل و یا بخشی از عمل درست واقع نگردید، مثل نماز جماعت اهل سنت که اتصال را شرط نمی دانند و یا عدالت امام جماعت را لازم نمی شمرند ، در این حالت چه می شود؟ و تکلیف چیست؟ آیا عمل کامل و تمام محسوب می شود و یا نا تمام و ناقص؟

درپاسخ به این پرسش نیز باید چنین: در این مواقع دو فتوا وجود دارد، برخی می گویند: عبادتی که متعلق تقیه قرار گرفته است، مرکبی است از یک سری اجزاء و قیود و هر بخش آن را مکلف انجام ندهد، گویا عملی را انجام نداده است، تقیه کننده در این حالت بخش اصلی و ماده نماز، که نیت خالصانه برای خدا، باشد را به همراه ندارد و اضطرار به عبادت معقول نیست! پس در اینحالت بر ذمه تقیه کننده، عمل کامل، باقی می ماند که باید عمل ناقص را یا اعاده نماید و یا قضا سازد و فقط در هنگام تقیه، صورت عمل را آورده است نه ماده و اصل آن را4  چرا که متقی در این هنگام عملی را انجام می دهد که می داند خدای متعال چنین نگفته است و نمی تواند قصد قربت به آن عمل نماید! چرا که اگر چنین قصدی نماید در حقیقت مرتکب تشریع حرام گردیده است، بله واجب است نماز را به صورت تقیه ای انجام دهد و وضو را نیز همچنین، ولی قصد تقرب نمی تواند داشته باشد و البته در این حالت مرتکب حرام نشده، اگر ضرورتاً مجبور شد که اعمالش فوت شود.

مخلص کلام؛ آنکه این گروه می گویند تقیه کننده واجب است به اعمالی تظاهر کند که همسو و همگن با مخالف است اما عمل فوت شده بر ذمّه او می ماند و باید یا قضا نماید و یا اگر وقت آن منقضی نشده باشد اعاده سازد.

اما گروه دوم می گویند: چون مجبور شد تقیه کند، هرچه که هنگام تقیه مطابق مذهب  مخالف انجام داد به عنوان عمل واقعی مورد قبول است و دیگر نیاز به اعاده و یا قضا نیست.


(1) سوره نحل آیه 106 مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ  یعنی : كسانى كه بعد از ایمان كافر شوند - بجز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ایمان است‏- آرى‏، آنها كه سینه خود را براى پذیرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست‏؛ و عذاب عظیمى در انتظارشان‏! 

(2) برخی از علمای شیعه چون مرحوم آیه الله بهجت و علامه طهرانی نیز فتوایشان چنین بوده است ، یعنی می گفتند با غروب آفتاب می توان افطار کرد.

(3) احکام خمسه عبارتند از : وجوب،حرام،استحباب،کراهت و اباحه

(4) که البته این گفتار نیز بی پاسخ نیست، چرا که تقیه کننده، بر اساس فرمان الهی با نیت خالص در حال عبادت است! و این هماننیتی است که آن را مفقود می بینند.

 

ابلیس؛ فرشته است یا جن؟!

ابلیس؛ فرشته است یا جن؟!


قرآن کریم ماهیت ابلیس را اجمالا که آفرینش وى از آتش و اینکه از اجنه بوده است سخن گفته ، اما به تفصیل آفرینش او چون تفصیلى که در آفرینش انسان بیان کرده، نپرداخته است. 


شیطان
( وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئکةِ اسْجُدُواْ لاَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبىَ وَ اسْتَکبرَ وَ کاَنَ مِنَ الْکافِرِین‏)

و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبّر ورزید و از فرقه کافران گردید.(بقره/34)

قرآن کریم ماهیت ابلیس را اجمالا که آفرینش وى از آتش و اینکه از اجنه بوده است سخن گفته ، اما به تفصیل آفرینش او چون تفصیلى که در آفرینش انسان بیان کرده، نپرداخته است. 

اما دانشمندان و بزرگان دینی در این که ماهیت و حقیقت ابلیس از جنّ بوده یا از فرشتگان؟ بر یک نظر نیستند.

و در مجموع می توان گفت که در این زمینه سه دیدگاه وجود دارد:

دیدگاه اول:

این دیدگاه می گوید: ابلیس از جن است. که بسیارى از بزرگان همچون سیدمرتضى، ابوالفتوح رازى، زمخشرى، و ... ابلیس را از جن دانسته و در مجمع البیان هم فرموده: شیخ مفید ابلیس را جن دانسته وبا توجه به روایات متواتره فراوان از ائمه علیهم السلام؛ مذهب امامیه را نیز بر همین قول دانسته است.‏(ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص 128)

بسیارى از دارندگان این رأى، به استناد پاره‏اى از روایات، ابلیس را پدر جن (ابوالجنّ) دانسته‏ و در برابرِ حضرت آدم را ابوالانس گفته است.(کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏1، ص 145)

 

اما دلایل این دیدگاه:

1 - آنها می گویند به تصریح خود قرآن، ابلیس از جنّیان بوده است؛ «فَسَجَدُوا إِلآَّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبّهِ‏». (کهف/ 50)

استثناى ابلیس از فرشتگان در چند آیه نیز نشان مى‏ دهد که از ملائک بوده؛ در غیر این صورت باید استثنا را منقطع بدانیم که مستلزم حمل بر مجاز و بر خلاف ظاهر و نیز مستلزم تخصیص عمومات است که محذور آن بیش‏تر از آن است که ابلیس را از ملائک بدانیم.

2 - بر اساس آیات 26 و 27 از سوره مبارکه حجر، انسان از گل خشک و جن از آتش خلق شده است؛ (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ *وَ الجْانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُوم*)

خوب از طرفی هم طبق روایات، آفرینش فرشتگان از نور، ریح و روح بوده (التفسیر الکبیر، ج 2، ص 214) و ابلیس هم که جنس خود را از نار( آتش) معرّفى کرده است: «خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ و مِن طِینٍ».(ص/ 76) بر این اساس، ابلیس هم که از آتش است، از جنّیان است .

3- ابلیس استکبار ورزید و از انجام فرمان خداوند سر باز زد؛ و از آنجا که ملائک معصوم از گناه و لغزشند، بنابراین ابلیس نمى‌تواند از فرشتگان باشد چرا که آنها از فرمان الهى هرگز سرپیچى و گناه نمى ‏کنند و  جمله "یفعلون" در آیه 6 سوره تحریم ناظر به این است که فرشتگان عمل را طبق دستور انجام مى‏دهند: (لَّایعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یفْعَلُونَ مَا یۆْمَرُونَ)

بنابراین می توان گفت که ابلیس جنّ از اجنه بوده است چرا که آنها هم مثل انسانها دارای خطا ولغزش هستند برخى از آنها فرمان‏بردار و برخى منحرفند: (وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقسِطُونَ) (جنّ 14) (وَ أَنَّا مِنَّا الصالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذَ لِک کنَّا طَرَآ ئقَ قِدَدًا) (جنّ 11)

و یک سری دلایل دیگر هم بیان کرده اند که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. 

سوال               

جن

اما بر اساس این دیدگاه که ابلیس جن است، پس چگونه در آیه مورد بحث خداوند متعال او را با فرشتگان ذکر کرده است؟

جواب: اینکه در آیه مورد بحث فرمان سجده شامل ابلیس هم شده و یا اینکه  از فرشتگان استثناء شده ؛ این بدان معنا نیست که  وى جزو فرشتگان بوده است، زیرا این استثنا یا استثناى منقطع است، یعنى استثنایى است که مستثنا (ابلیس) از جنس مستثنا منه (فرشتگان) نیست، و یا استثنایى متّصل است؛ یعنى ابلیس اگرچه از فرشتگان نیست اما به دلایل ذیل در ردیف فرشتگان شمرده شده است که ما اینجا یک دلیل را بیان می کنیم.

زمخشری در کشاف فرموده: به علّت زیاد بودن تعداد فرشتگان، لفظ ملائک از باب تغلیب بر ابلیس نیز اطلاق شده است. (الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏1، ص 128)

دیدگاه دوم : 

این گروه به آیه 34 سوره مبارکه بقره (وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلائکةِ اسْجُدُواْ )، تمسک کرده و گفته‏ ا ند: اگر ابلیس از ملائک نمی بود ، فرمان الهى هم شامل او نمى ‏شد و مى‏ توانست به این بهانه از سجده سر باز زند. 

استثناى ابلیس از فرشتگان در چند آیه نیز نشان مى‏ دهد که از ملائک بوده؛ در غیر این صورت باید استثنا را منقطع بدانیم که مستلزم حمل بر مجاز و بر خلاف ظاهر و نیز مستلزم تخصیص عمومات است که محذور آن بیش‏تر از آن است که ابلیس را از ملائک بدانیم. 

این دیدگاه می گوید: ابلیس از جن است. که بسیارى از بزرگان همچون سیدمرتضى، ابوالفتوح رازى، زمخشرى، و.... ابلیس را از جن دانسته و در مجمع البیان هم فرموده : شیخ مفید ابلیس را جن دانسته وباتوجه به روایات متواتره فراوان از ائمه علیهم السلام ؛ مذهب امامیه را نیز بر همین قول دانسته است‏

امیر مۆمنان، على علیه السلام نیز به صراحت او را فرشته خوانده است: (مَا کانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکا) هرگز خداوند، انسانى را براى عملى وارد بهشت نمى ‏کند که بر اثر همان عمل فرشته ‏اى را از آن جا رانده است.» (نهج البلاغه، خطبه 192)   

البته صاحبان این رأى، از آیه «کانَ مِنَ الْجِنّ» (کهف/50) پاسخ‏ هایى را بیان فرموده اند .

مثلا گفته‏ اند: علّت نام‏ گذارى این فرشته به جنّ، به دلیل خزینه‏ دارى جنّت یا پنهان بودنش  از دیدگان یا ... بوده است. 

برخى برآنند که تفاوت میان فرشتگان و جنّ، تفاوت نوعى نیست؛ بلکه جنّ، صنفى از ملائک است. وبه گفته المنار دلیلى وجود ندارد که بین فرشتگان و جن، فصلى جوهرى باشد که یکى را از دیگرى جدا سازد.(تفسیر المنار، ج 1، ص 265؛ ج 8، ص 328)

 

دیدگاه سوم:

ابلیس از ملائک ممسوخ است.

بر اساس این دیدگاه، ابلیس در ابتدا از ملائک بود؛ امّا پس از نافرمانى، مسخ و از جنّیان شد. صاحبان این رأى، (کان) در آیه «کانَ‏  من الجِنّ» (کهف 50) را به معناى «صار من الجن» گرفته‏ اند و مرحوم شیخ طوسى، این نظر را از اخفش و گروهى از اهل لغت نقل کرده.(التبیان، ج 1، ص 152؛ ج 7، ص 57) 

آلوسى نیز آن را جایز شمرده است. (روح‏المعانى، ج 1، ص 365) البته شاید بتوان کلام زمخشرى را ناظربه این رأى دانست که جمله «فَاخْرُجْ مِنْهَا» را به خروج از آفرینش نخستین معنا کرده است؛ یعنى پس از آن که سفید، زیبا و نورانى بود، او را سیاه، زشت و ظلمانى گردانید.(الکشاف، ج 2، ص 98)

منبع :

سایت ایکس شبهه


چرا باید تقاص گناه آدم-ع- را ما بدهیم؟

چرا باید تقاص گناه آدم-ع- را ما بدهیم؟

حضرت آدم

یکی از سوالات رایجی که گاهی در ذهن و زبان مردم مطرح است این است که چرا ما باید تقاص گناه حضرت آدم و حوا (ع) را بدهیم؟ مگر نفرمود کسی را به خاطر جرم دیگری مجازات نمی‌کنم؟ آیا این تناقض نیست؟ شاید ما دلمان نمی‌خواست به این دنیا بیاییم.

 

در پاسخ به این سوال باید گفت:

این سۆالات و شبهات بیشتر به خاطر اطلاعات غلط رایج شده از حقایق هستی و نیز مخلوط کردن مباحث متفاوت ایجاد می‌شود. برای روشن شدن موضوع باید به چندین نکته توجه نمود. از جمله:

الف – سۆال، مشورت و نظرخواهی برای کسی است که به آن نیاز دارد و خدواند علیم، حیکم، هستی و کمال محض و غنی است. لذا نیازی به نظرخواهی و مشورت یا کسب اجازه ندارد. پس در مورد خلقت خود از کسی نظرخواهی نکرده و با کسی مشورت ننموده و نمی‌نماید.

ب – بسیاری گمان می‌کنند که هبوط حضرت آدم و حوا (ع) به زمین به خاطر گناهشان بوده است. لذا از یک سو این هبوط را نوعی عذاب قلمداد می‌کنند و از سوی دیگر معترض می‌گردند که ما چرا باید به خاطر گناه آنها از بهشت رانده شده و در زمین زندگی کنیم؟! در حالی که اصلاً چنین نیست. بلکه خداوند قبلاً از خلقت حضرت آدم (ع) به ملائکه فرمود که می‌خواهم در زمین «خلیفه» قرار دهم و همین امر موجب سۆال آنها شد که چرا یک آدم خلق شده از خاک را خلیفه می‌کنی؟! ما را خلیفه قرار بده که فاقد نیازهای مادی و تبعات آن هستیم و تو را تسبیح می‌کنیم:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (البقره، 30)

ترجمه: و چون پروردگارت بفرشتگان گفت: من می‌خواهم در زمین جانشینى بیافرینم گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى‏آورى كه تباهى كنند و خون‌ها بریزند؟ با اینكه ما تو را به پاكى مى‏ستائیم و تقدیس مى‏گوییم؟ گفت من چیزها میدانم كه شما نمیدانید.

ج – آن بهشتی که حضرت آدم (ع) با همسرش حوا (ع) در آن زندگی می‌کردند، آن بهشت اخروی نبوده است. چرا که نه به آن شیطان راه دارد و نه از آن کسی اخراج می‌گردد. مضاف بر این که آن بهشت در قیامت برپا می‌شود. بلکه آنها در «جنت» زندگی می‌کردند که ممکن است در همین زمین بوده باشد و یا در نهایت جنت برزخی. جنت یعنی جای سر سبز و خوش.

د – مسلماً خداوند علیم و حکیم و رئوف و رحیم، کسی را به خاطر خوردن گندم یا سیب یا هر چیز دیگری از بهشت بیرون نمی‌کند. بلکه آن چه از آن منع شدند، توجه به نفس بوده که موجب بیرون ریختن طمع، آز، حرص و بالتبع اختلاف، نزاع، چشم و هم چشمی، حسادت، بخل و ... می‌گردد. لذا می‌فرماید چون از آن خوردند، عورت‌شان (یعنی عیب‌هایشان) به آنها نمودار شد (فعال شد):

«فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى»‏ (طه، 121)

ترجمه: سر انجام هر دو از آن درخت خوردند و عورتهایشان به ایشان نمودار شد و بنا كردند از برگهاى بهشت به خودشان بچسبانند، آدم نافرمانى پروردگار خویش كرد و از راه برفت.

ھ – در عین حال هیچ یک از ما [فرزندان آدم و حوا –ع] تقاص گناه آنان را نمی‌دهیم. هر انسانی به صورت مستقل برای «خلیفة‌اللهی» آفریده شده است. چنان چه فرمود:

«أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَكَّرُونَ» (النمل، 62)

ترجمه: یا (کیست) آن كه درمانده، وقتى كه او را بخواند اجابتش كند و محنت از او بر دارد و شما را جانشینان این سر زمین كند، چگونه با این خدا خدایى هست؟ چه كم است اندرز گیرى شما.

خداوند انسان را در بهترین شرایط و اندازه‌ها آفرید و برای رسیدن او به کمال و مقام جانشینی به غیر از هدایت تکوینی، انبیا، رسل، وحی و اهل بیت (ع) را برای هدایت تشریعی نازل نمود و دستور داد که انسان فقط او را بندگی کند و بندگی شیطان را ننماید، تا به این مقام برسد.

خداوند متعال در قرآن کریم به تمامی فرزندان حضرات آدم و حوا (ع) می‌فرماید:

کاری نکنید که مثل پدر و مادرتان، از بهشت اخراج شوید. یعنی ما نیز ابتدا در بهشت زمینی قرار داریم و اگر در بندگی خدا و اطاعت از قوانین و بایدها و نبایدهای او ثابت قدم باشیم، زندگی ما در دنیا «بهشت» است و پس از مرگ نیز به «بهشت جاوید» منتقل می‌گردیم. منتهی انسان نیز مانند آدم و حوا (ع) فریب می‌خورد و از این بهشت به جهنم دنیا منتقل می‌گردد و اگر مانند آنها توبه نکند، به جهنم اخروی نیز منتقل خواهد شد:

«یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَیْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراكُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لا یُۆْمِنُونَ» (الأعراف، 27)

ترجمه: اى فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون كرد، لباس ایشان را از تن‏شان مى‏كند تا عورت‏هاشان را به ایشان بنمایاند، شیطان و دسته وى شما را از آنجایى مى‏بینند كه شما نمى‏بینید، ما شیطانها را سرپرست كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند.

این آیه‌ی کریمه دال بر آن است که همگان مانند آدم و حوا (ع) ابتدا در بهشت زمینی هستند و عیب‌هایشان نمودار نیست. ملبس به لباس تقوای فطری هستند. این لباس نورانی که بر تن آدم و حوا (ع) بود، لباس تقوا بود. آن که کنار رود، عیب‌ها و نقص‌ها نمودار و فعال می‌شوند و انسان مجبور می‌گردد که با لباس دنیا (تمثیل به برگ درخت) خود را بپوشاند. یعنی به جای خوبی‌ها، با بدی‌ها و سختی‌های دنیا درگیر شود تا بتواند نفس حیوانیش را کنترل کند و عیب‌هایش را بپوشاند:

«یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِكُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ» (الأعراف، 26)

ترجمه: اى فرزندان آدم! ما بر شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‏هاى شما را مى‏پوشاند و نیز پوششى زیبا نازل كردیم، و لباس تقوا بهتر است كه آن از آیات خدا است، شاید ایشان متذكر شوند.

استدراج چیست؟

استدراج چیست؟

استدراج

در فرهنگ اسلام سنتهای الهی  همان قوانینی است که از سوی خداوند در جامعه بشری به منظور رشد و تعالی انسان و آشنا ساختن او با هدف اصلی خلقتش اجرا می شود. یکی از این قوانین سنت استدراج است . در این فرصت به معرفی و نقش آن در مسیر سعادت بشر می پردازیم .


 

بررسی واژه استدراج

درلغت:

استدراج در لغت به معنای این است که کسی در صدد بر آید پله پله و بتدریج از مکانی و یا امری بالا رود و یا پایین آید و یا نسبت به آن نزدیک شود.[1]

در اصطلاح:

در اصطلاح به معنای نزدیک شدن تدریجی به سوی هلاکت و نابودی در دنیا و یا آخرت است  که به صورت خفا و ناپیداست. به عبارت دیگر استدراج تجدید نعمتی است بعد از نعمت دیگر بگونه‌ای که شخص و یا اشخاص و یا جامعه‌ای مورد عذاب غرق در مظاهر مادی و سرمست از نعمت های که یکی بعد از دیگری در اختیار شان قرار گرفته، به زیاده روی در معصیت و کفر و عناد می پردازد و به تدریج و بدون توجه به سوی  هلاکت و نابودی نزدیک می شود و از خدا و نتایج کارهای خود غافل می گردد.[2]

همین معنا برای استدراج، از احادیث و روایاتی که در این موضوع از معصومین علیهم السلام نقل گردیده است نیز استفاده می گردد که از میان آنان روایاتی به عنوان نمونه نقل می گردد:

از امام صادق علیه السلام از معنی استدراج پرسیده شد، در پاسخ فرمود:

معنی آن این است که بنده چون گناه کند، به او مهلت داده شود و هنگام آن گناه نعمت او تجدید گردد و او را از استغفار باز دارد و او نعمت گیر شود از راهی که نمی داند.[3]

((استدراج)) عبارت است از مجازات خداوند، از طریق افزایش نعمت بعد از نعمت ، وبه صورت تدریجی که مشمولین این سنت ، استغفار وتوبه را فراموش می کنند ودر آخرت به عذاب می رسند ویا یکباره آن نعمت ها را از دست می دهند ومورد عذاب واقع می گردنند

- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند وقتی بخواهد به بنده اش خیری برساند وقتی بنده اش گناهی می کند به دنبال گناهش ، به بلاء و ناملایمتی دچارش می سازد، تا آنکه استغفار بیادش بیاید و وقتی بخواهد به بنده اش شرّی برساند وقتی بنده اش گناهی کرد، دنبال گناهش نعمتی به او می رساند، تابدین وسیله استغفار از یادش برود، و او همچنان به گناه کاری خود ادامه دهد، واین سخن خداست که می فرماید: ((سنستدرجهم منآ حیث لایعلمون )) و این استدراج به نعمت دادن در وقت معصیت است.[4]

از مجموعه ی آنچه گفته شد می توان چنین  نتیجه گرفت که ((استدراج)) عبارت است از مجازات خداوند، از طریق افزایش نعمت بعد از نعمت، و به صورت تدریجی که مشمولین این سنت، استغفار و توبه را فراموش می کنند و در آخرت به عذاب می رسند و یا یکباره آن نعمت ها را از دست می دهند و مورد عذاب واقع می گردند.

 

عوامل و زمینه های استدراج

1- کفر

- ((وکاَیّن مِن قریةٍ عتت عَن اَمر رَبّها ورُسُلِهِ فَحاسبناها حساباً شدیدآً و عَذّبناها عَذاباً نُکراً.))[6]

و چه بسیار مردم دیاری که از امر خدا و رسولانش سر پیچی کردند (و کافر شدند) ما هم آنان را به حساب سخت مۆاخذه کردیم و به عذاب شدید معذّب ساختیم.

در آیه ی فوق دو نوع کفر و سرکشی برای این مردم ذکر شده است ، یکی کفر ورزیدن به خداوند تبارک و تعالی و شریک قائل شدن برای آن، دیگری تکذیب دعوت رسولان خدا و عدم پذیریش دعوت آنان.

در نتیجه‌ این کفر و سرکشی آنان است که خداوند آنها را به سنت استدراج گرفتار شان نموده و به عذاب سخت وعده می‌دهد .

گناه

2-   تکذیب آیات الهی

 ((وَالّذین کَذَّبوا بِایاتِنا سنستدرجُهُم مِن حَیثُ لا یعلَمون.))[7]

و آنان که آیات مارا تکذیب کردند، به زودی به عذاب و هلاکت می‌افکنیم از جایی که نمی دانند.

- ((فَذرنِی وَمَن یُکذّبُ بِهذ الحدیثِ سنستدرجُهُم مِن حَیثُ لا یعلمون.))[8]

پس واگذار مرا با آن که تکذیب می کند این داستان را ، آنها را به تدریج (به عذاب و هلاکت ) می افکنیم از جایی که نمی دانند.

این دو آیه تکذیب نمودن آیات خدوند را به عنوان عامل و زمینه ی اجرایی سنت مجازات استدراج بیان می کنند. یعنی کسانی که آیه ها و اخبار ی که از جانب خداوند داده شده است تکذیب کردند و آنان را نپذیرفتند، خداوند آنان را مجازات می کند، آن هم از طریق سنت استدراج و افزایش نعمت، تا با غرق شدن در تنعمات مادی و غفلت از نتایج کارهایش و نافرمانی بیشتر به هلاکت و نابودی سقوط نماید.

3-   گناه و معصیت

 ((فَلَمّا نَسوا ما ذُکّروا بِهِ فَتَحنا عَلَیهِم اَبوَاب کُلِّ شَیءٍ))[9]

پس هنگامی که  فراموش کردند آنچه را به آن تذکر داده شده اند، درهای همه چیز را به روی آنها گشودیم.

در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که شخصی از امام معنای ((سنستدرجهم من حیث لایعلمون)) پرسید. امام در جواب فرمود: این در باره ی بنده ای است که گناه می کند و در اثر آن نعمتهای تازه ای به او رو می آورد، واین نعمتها او را از استغفار از گناهش باز می دارد.[10]

یکی از یارن امام صادق علیه السلام عرض کرد: من از خداوند مالی طلب کردم به من روزی فرمود، فرزندی خواستم به من بخشید، خانه ای طلب کردم به من مرحمت کرد، من از این می ترسم نکند این ((استدراج)) باشد!

شیوه های استدراج

روایاتی که در موضوع استدراج استحصار گردیده است استدراج را تنها به صورت کلی افزایش نعمت بیان می کنند: ((عن سماعه مِهران قال: سألت أبا عبدالله علیه السلام عن قول الله عزّوجلّ: ((سنستدرجهم من حیث لایعلمون )) [11] قال: هو عبد یذنب الذنب فتجدّد له النعمه معه تلهیه تلک النعمه عن الاستغفار من ذلک الذنب.)) [12]

سماعه بن مهران گوید: از امام صادق علیه السلام تفسیر قول خدای عزوجل را ((به زودی آنان را نعمت گیر کنیم از راهی که نمی دانند)) سوال کردم ، فرمود: آن بنده ای است که گناهی می کند و نعمت او تجدید می شود با آن گناه ، آن نعمت او را از استغفار از این گناه باز می دارد.

همین گونه روایات دیگری که در قبل ذکر شده اند همگی به شکل کلی، استدراج را زیادتی نعمت ذکر می کنند. اما تنها در یکی از روایاتی که یکی از یارن امام صادق علیه السلام عرض کرد: من از خداوند مالی طلب کردم به من روزی فرمود، فرزندی خواستم به من بخشید، خانه ای طلب کردم به من مرحمت کرد، من از این می ترسم نکند این ((استدراج)) باشد! امام فرمود: ((اگر اینها توأم باحمد وشکر الهی است استدراج نیست)).[13] در این روایت به مصادیقی از نعمت خداوند(مال ، فرزند ،خانه) اشاره گردیده است.

 

نتیجه  ... 

همانگونه که گفته شد آن چه درمورد ((استدراج)) از روایات نقل گردیده به صورت کلی وفور نعمت را شیوه ی استدراج گرفته است. ولی این فراوانی نعمت در جامعه مصادیقی دارد که به چند مورد آن در روایات اشاره شده که در جامعه امروز اگر بخواهیم جستجو نماییم موارد گوناگونی را می توان نام برد:

1- از طریق افزایش ثروت

2- افزایش قدرت

3- افزایش علم

4- افزایش تکنولوژی

5- شکوفایی اقتصادی

6- اقتدار جهانی و...

 

پی نوشت:

[1] - مفردات راغب.

[2] - طباطبایی ، محمد حسین؛ المیزان ،ترجمه ،سید محد باقر موسوی همدانی ، ج16، صص256-257

[3] -کلینی ؛اصول کافی ؛ترجمه

[4] - الدر المنثور ، ج3، 149.

[5] - محمد حسین ، طباطبایی ؛ ترجمه تفسیر المیزان ؛ج 8؛ص 454. [6] - طلاق؛ آیه8.

[7] -اعراف،182.

[8] -قلم ، 44.

[9] - انعام ، 44.

[10] -اصول کافی ،ج2،ص452،ح1.

[11] - اعراف ، 182.

 [12] - کلینی ،اصول کافی ، ترجمه شیخ محمد باقر کمره ای؛ انتشارات اسوه؛ تهران :1375،چاپ سوم،ج6 ،ص555.

[13]-کلینی، الکافی ، ج5،ص397. 

 اجلال      

                                                                                                                                     

چگونگی قیامت حیوانات!

چگونگی قیامت حیوانات!

قیامت

یکی از اصول عقاید مسلمانان مسئله معاد می‌باشد. اهمیت این موضوع تا حدی است که کمتر عالمی را می‌توان یافت که درباره آن سخن نگفته و اظهارنظر نکرده باشد. معادشناسان در این زمینه موضوعات فراوانی را بیان داشته‌اند که برگرفته از آیات و روایات می‌باشد. از جمله این مباحث می‌توان به موضوع معاد حیوانات اشاره نمود. این مسئله از جمله مباحث مبهم و سۆال برانگیز می‌باشد که مفسران فراوانی نیز در جهت تبیین هرچه بهتر آیات آن گام برداشته‌اند و اختلاف نظرها و تفاوت‌هایی در اقوال آن‌ها قابل مشاهده می‌باشد. در این بخش به بیان برخی اقوال پرداخته می‌شود.


 

قرآن و قیامت حیوانات

آیاتی که تا حدودی دلالت بر حشر حیوانات در روز قیامت دارند در قرآن فراوان دیده می‌شود ازجمله :

"وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُون‏ " (انعام/38) هیچ جنبنده‏اى در زمین، و هیچ پرنده‏اى كه با دو بال خود پرواز مى‏كند، نیست مگر اینكه امتهایى همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این كتاب، فرو گذار نكردیم سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند.

" وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت "( تکویر/5)  و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند.

آیت الله محمد حسین طباطبایی، علامه محمد حسین تهرانی و آیت الله مکارم شیرازی از طرفداران نظریه معاد حیوانات هستند و ادله‌ای را نیز در اثبات آن آورده‌اند.

حشر به معنای جمع کردن افراد و آن‌ها را از جای خود کندن و به سوی کاری بسیج نمودن می‌باشد. حشر حیوانات نیز شبیه انسان‌ها است و آن‌ها نیز مبعوث شده و اعمالشان حاضر می‌گردد و بر طبق آن پاداش و عقاب می‌بینند

در کتاب شریف المیزان در تفسیر آیات فوق آورده شده است که حیوانات نیز همچون انسان‌ها در روز قیامت محشور خواهند شد. با توجه به اینکه حشر به معنای جمع کردن افراد و آن‌ها را از جای خود کندن و به سوی کاری بسیج نمودن می‌باشد. حشر حیوانات نیز شبیه انسان‌ها است و آن‌ها نیز مبعوث شده و اعمالشان حاضر می‌گردد و بر طبق آن پاداش و عقاب می‌بینند.

علامه تهرانی نیز در ذیل سخنان خویش بیان می‌دارند که حیوانات هر كدام حشرشان به همان روح كلّى كه مدبّر آن‌هاست خواهد بود، و بنابراین ربُّ النّوع یا آن مَلَكى كه آن‌ها را اداره می‌كند و از آن‌ها پاسدارى مى‏نماید، مرجع و معاد آنان بوده، و برخى از حیوانات كه غذاى انسان مى‏شوند فانى در انسان می‌گردند.

معاد حیوانات‏ نیز مانند معاد انسان و شیاطین به همان نقطه بدءِ وجودشان است، و در موقع بازگشت به سوى خدا به همان نقطه‏اى كه در عالم ملكوت از آنجا نزول كرده‏اند و ماهیّت وجودى آن‌ها از آنجا اندازه گیرى و تقدیر شده و سرشت آن‌ها از آنجا بوده است، به همان نقطه بازگشت مى‏كنند و در همانجا فانى می‌گردند. و بنابراین، حشر هر طائفه و هر دسته از حیوانات‏ مختلفه در همان مَلَک خاصّ و روح كلّى است كه به زبان فلسفه «ربُّ النّوع» آن‌ها بوده است، و آن فرشته نیز در روح كلّى بالاتر، و آن روح كلّى نیز همچنین، تا فناء در ذات اقدس حضرت احدیّت، كه محلّ فنا و بازگشت و حشر جمیع موجودات است.

علامه تهرانی نیز در ذیل سخنان خویش بیان می‌دارند که حیوانات هر كدام حشرشان به همان روح كلّى كه مدبّر آن‌هاست خواهد بود، و بنابراین ربُّ النّوع یا آن مَلَكى كه آن‌ها را اداره می‌كند و از آن‌ها پاسدارى مى‏نماید، مرجع و معاد آنان بوده، و برخى از حیوانات كه غذاى انسان مى‏شوند فانى در انسان می‌گردند

در روایات اسلامى نیز احادیث متعددى در زمینه رستاخیز حیوانات دیده مى‏شود، از جمله:

از ابوذر نقل شده كه مى‏گوید: ما خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم كه در پیش روى ما دو بز به یكدیگر شاخ زدند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مى‏دانید چرا این‌ها به یكدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ولى خدا مى‏داند چرا؟ و به زودى در میان آن‌ها داورى خواهد كرد.

 

چکیده

با توجه به این مطالب و تتبعی که در تفاسیر صورت گرفت به دست می‌آید که شمار زیادی از بزرگان دین معاد حیوانات را قبول کرده و در زمینه آن بیاناتی را آورده‌اند. در مقاله بعد در زمینه ملزومات این اعتقاد و برخی سۆالات که ممکن است در زمینه آن ایجاد شود مطالبی آورده خواهد شد.

فرآوری: زینب مجلسی راد

سوگندی که سریع عمل می کند !

سوگندی که سریع عمل می کند !


قسم دادن و قسم خوردن یکی از راه های اعتراف گرفتن از کسی است که عملش را کتمان می کند ، در فرهنگ اسلامی قسم خوردن جایگاه والایی دارد که در مواقع نیاز شخص را به ذات مقدس پرودرگار باری تعالی یا کتاب با عظمتش قرآن ، قسم می دهند تا به کرده خود اعتراف کند ، باید یادمان باشد که قسم دادن و قسم خوردن خود قوانینی دارد که باید رعایت شود .


سوگند

مثلا در باب قسم خوردن گاه شخص به تمجید ذات باری تعالی می پردازد و سوگند میخورد و نعوذ بالله ممکن است به دروغ هم سوگند بخورد، و خود را تبرئه کند و دیگری را به خطر بیندازد برای چنین مواقعی امام علی علیه السلام به ما راهی را نشان می دهند که چطور باید قسم داد و نتیجه گرفت.

«أَحْلِفُوا الظَّالِمَ ـ إِذَا أَرَدْتُمْ یَمِینَه ـ بِأَنَّهُ بَرِیءٌ مِنْ حَوْلِ آللّهِ وَقُوَّتِهِ؛ فَإِنَّهُ إِذَا حَلَفَ بِهَا کَاذِباً عُوجِلَ آلْعُقُوبَةَ، وَإِذَا حَلَفَ بِاللّهِ آلَّذِی لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَمْ یُعَاجَلْ، لاَِنَّهُ قَدْ وَحَّدَ آللّهَ تَعَالَى.»

امام علی (علیه السلام) فرمود :

هرگاه خواستید ظالمى را سوگند دهید این‌گونه سوگند دهید که از حول و قوه الهى برى است (اگر فلان کار را انجام داده باشد) زیرا اگر این قسم دروغ باشد مجازات او به سرعت فرا مى‌رسد (یا به درد سختى مبتلا مى‌گردد و یا مى‌میرد) ولى هرگاه چنین سوگند یاد کند: به خدایى که جز او خدایى نیست (این کار را نکرده‌ام) در کیفرش تعجیل نمى‌شود؛ زیرا خدا را به یگانگى ستوده است.(مصادر نهج‌البلاغه، ج 4، ص 195)

وقتی کسی قسم میخورد که  مثلا "از دایره فیض الهی بیرون باشم اگر این کار را کرده باشم " مطمئنا هیچ کس نیست که بتواند لحظه ای بدون عنایت و فیض الهی به حیات خود و به هستی خود ادامه دهد .

حواریان، به عیسى بن مریم عرض كردند: ما را سفارشى كن . فرمود : موسى علیه السلام به قوم خود فرمود: به خدا، سوگندِ دروغ مخورید . و من به شما دستور مى دهم كه نه راست و نه دروغ، به خدا، سوگند مخورید

شرح و تفسیر

سوگند سریع التأثیر

امام (علیه السلام) در این گفتار نورانى دستورى درباره سوگندهاى مۆثر در برابر کارهایى که ظالمى مرتکب شده مى‌دهد و مى‌فرماید: «هرگاه خواستید ظالمى را سوگند دهید این‌گونه سوگند دهید که از حول و قوه الهى برى است (اگر فلان کار را انجام داده باشد) زیرا اگر این قسم دروغ باشد مجازات او به سرعت فرا مى‌رسد (یا به درد سختى مبتلا مى‌گردد و یا مى‌میرد) اما اگر چنین سوگند یاد کند: به خدایى که جز او خدایى نیست (این کار را نکرده‌ام) در کیفرش تعجیل نمى‌شود، زیرا خدا را به یگانگى ستوده است»؛ (أَحْلِفُوا الظَّالِمَ ـ إِذَا أَرَدْتُمْ یَمِینَه ـ بِأَنَّهُ بَرِیءٌ مِنْ حَوْلِ آللّهِ وَقُوَّتِهِ؛ فَإِنَّهُ إِذَا حَلَفَ بِهَا کَاذِباً عُوجِلَ آلْعُقُوبَةَ، وَإِذَا حَلَفَ بِاللّهِ آلَّذِی لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَمْ یُعَاجَلْ، لاَِنَّهُ قَدْ وَحَّدَ آللّهَ تَعَالَى).

از این سخن امام(علیه السلام) روشن مى‌شود که تعبیرات سوگندها بسیار متفاوت است؛ تعبیرهایى که مدح و ثناى الهى در آن است سبب تعجیل عقوبت نمى‌شود اما تعبیرات خشنى که بر ضد آن باشد، عقوبت را تعجیل مى‌کند.

در حدیث معروفى که در کتب مختلف آمده مى‌خوانیم: شخصى نزد منصور، خلیفه عباسى از امام صادق (علیه السلام) بدگویى کرد. منصور به دنبال حضرت فرستاد و هنگامى که امام (علیه السلام) حضور پیدا کرد عرض کرد: فلان کس درباره شما چنین وچنان مى‌گوید. امام (علیه السلام) فرمود: چنین چیزى دروغ است؛ اما بدگویى‌کننده گفت: دروغ نیست و واقعیت دارد. امام (علیه السلام) او را به برائت از حول و قوه الهى اگر دروغ‌گو باشد قسم داد. او همین سوگند را یاد کرد و هنوز گفتارش تمام نشده بود که فلج شد و مانند قطعه گوشتى بى‌جان به روى زمین افتاد! پاى او را گرفتند و کشان‌کشان از مجلس بیرون بردند و امام صادق (علیه السلام) از این توطئه رهایى یافت.(1)

امام صادق

در رخداد دیگرى مى‌خوانیم که منصور دوانیقى به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: یکى از یاران شما به نام «معلى بن خنیس» مردم را به سوى شما فرا مى‌خواند و(براى خروج کردن) اموالى ذخیره مى‌کند. امام (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند چنین چیزى نبوده است. منصور گفت: من کسى را که چنین خبرى داده نزد شما حاضر مى‌کنم. و سپس آن مرد را حاضر کرد. امام (علیه السلام) رو به آن فرد کرده فرمود: قسم مى‌خورى؟ عرض کرد: آرى؛ سپس گفت: «وَاللهِ الَّذى لا إلهَ إلّا هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ که او این کار را کرده است». امام (علیه السلام) فرمود: تو خداوند را با اوصاف جلالش مى‌ستایى و او به همین سبب تو را مجازات نمى‌کند. این‌گونه که من مى‌گویم قسم بخور. بگو: «بَرِئْتُ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَقُوَّتِهِ وَأَلْجَأْتُ إِلَى حَوْلِی وَقُوَّتِی (که تو این سخن را گفته‌اى)» آن مرد این‌گونه قسم خورد. هنوز کلامش تمام نشده بود که بر زمین افتاد و مرد. منصور گفت: بعد از این، کلام هیچ سخن‌چینى را درباره تو نخواهم پذیرفت.(2)

تعبیرات سوگندها بسیار متفاوت است؛ تعبیرهایى که مدح و ثناى الهى در آن است سبب تعجیل عقوبت نمى‌شود اما تعبیرات خشنى که بر ضد آن باشد، عقوبت را تعجیل مى‌کند

نهی از قسم خوردن بیجا

باید یادمان باشد که ما جایز نیستم برای هر امر پیش پا افتاده ای قسم بخوریم و گمان کنیم که از مهلکه رسته ایم ،باید مراقب رفتارمان باشیم نه اینکه به هر فسقی دست بزنیم و برای کتمان آن بیایم و خدواند با عظمت را دست مایه کارهای نابخردانه و اعمال زشتمان قرار دهیم .

قرآنکریم می فرماید :‌«خدا را دستاویز سوگندهاى خویش قرار ندهید تا از نیكوكارى و تقوى و اصلاح در میان مردم باز ایستید ، كه خدا شنوا و داناست» .(3)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: اى على ! چنانچه ضرورتى در میان نباشد، نه به راست و نه به دروغ، به خدا سوگند مخور و خدا را دستاویز سوگند خود قرار مده ؛ زیرا خداوند به كسى كه سوگند دروغ به نام او یاد كند، رحم نمى كند و از او مراقبت نمى نماید.(4)

حواریان، به عیسى بن مریم عرض كردند: ما را سفارشى كن. فرمود: موسى علیه السلام به قوم خود فرمود: به خدا، سوگندِ دروغ مخورید. و من به شما دستور مى دهم كه نه راست و نه دروغ، به خدا، سوگند مخورید.(5)

امام صادق علیه السلام: راست یا دروغ، به خدا سوگند مخورید؛ زیرا خداوند عزّ و جلّ مى فرماید: «و خدا را دستاویز سوگندهاى خود قرار مدهید.»(6)

 

پی نوشت ها :

1- شرح نهج‌البلاغه ابن میثم بحرانى، ج 5، ص 368. مرحوم علامه شوشترى نیز آن را در شرح نهج‌البلاغهخود از کتاب الفصول المهمة نقل کرده است.

2- کافى، ج 6، ص 445، ح 3.

3- البقرة : 224 .

4- بحار الأنوار : 77/67/6 .

5 - بحار الأنوار : 104/212/1 .

6- الكافی : 7 / 434 / 1 .

                                                                                                                                                      فرآوری :محمدی

توحید چیست؟

توحید چیست؟

توحید گستره وسیعی دارد و در دو ساحت اندیشه و عمل راه می‌یابد، بر این اساس می‌توان در آغاز توحید را به دو بخش کلی تقسیم کرد:

توحید نظری؛ توحید عملی.
مراد از توحید نظری آن است که انسان در اندیشة خود به وحدانیت و یکتایی شأنی از شؤون خداوند اعتقاد داشته باشد.
توحید نظری اعتقاد قطعی به یکتایی خداوند در ذات، صفات و افعال است.
اگر این اعتقاد در اعماق قلب آدمی ریشه دواند، به اعمال و رفتار او رنگ خاصی می‌بخشد . کردار او نیز توحیدی یا یکتاپرستانه می‌گردد. در این مرحله حوزه توحید عملی وارد می‌شویم، بنابر این مقصود از توحید عملی رفتار موحدانه است، یعنی آدمی در برخورد با خداوند به گونه‌ای عمل کند که مقتضای اعتقاد و اندیشه توحیدی اوست.(1)
هر کدام این دو نوع توحید (نظری و عملی) دارای اقسامی فرعی است، مثلاً توحید نظری بر اساس یک طبقه‌بندی رایج به سه نوع تقسیم می‌شود:
1ـ توحید ذاتی یا توحید در ذات.
2ـ توحید صفاتی یا توحید در صفات.
3ـ توحید افعالی یا توحید در افعال.
توحید ذاتی در اصطلاح رایج بدین معناست که ذات خداوند یکتا بوده، هیچ مثل و مانند وشریک و همتایی ندارد، اما گاه توحید ذاتی به معنای گسترده‌تری به کار می‌رود . علاوه به معنای فوق، شامل بساطت ذات الهی و سلب ترکیب از خداوند نیز می‌گردد.
این دیدگاه عام توحید ذاتی مشتمل بر دو مطلب است:
الف) ذات خداوند از هر جهت بسیط است. هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد. این بُعد از توحید ذاتی،برابر است با نفی هر گونه کثرت درون ذاتی از خداوند.
ب) ذات خداوند بی‌همتاست و هیچ شریک و نظیری ندارد. این بُعد از توحید ذاتی به معنای نفی کثرت برون ذاتی است، یعنی در کنار ذات خداوند، ذات دیگری که آن هم خدا باشد ،وجود ندارد.(2)
مراد از توحید صفاتی این است که بین ذات و صفات الهی و نیز بین خود صفات الهی با یکدیگر تغایر مفهومی و وحدت خارجی برقرار است، بنابر این ذات الهی با اوصافی مانند علم و قدرت، تغایر مفهومی دارد، ولی در خارج همگی به وجودی واحد که وجود مطلق غیر متناهی است، موجودند. توحید صفاتی مربوط به صفات ذاتی خداوند است و نه صفات فعلی او.(3)
اگر صفات الهی عین ذات خداوند نباشند، صفات الهی خارج از ذاتند.
احتمال نخست باطل است، زیرا به مرکب بودن ذات الهی می‌انجامد، حال آن که در بحث توحید ذاتی روشن شده که ذات خداوند از هر جهت بسیط است.
در احتمال دوم نیز با دو فرض مواجهیم، یا صفات مفروض در خارج از ذات، واجب الوجودند، یا ممکن الوجود.
فرض اول مستلزم تعدد واجب الوجود است و با توجه ذاتی منافات دارد.
در فرض دوم ،یعنی ممکن الوجود بودن صفات الهی، می‌توان پرسید علت صفات چیست؟ با توجه به این که هر موجود ممکنی، خواه بی‌واسطه و خواه با واسطه، معلول یک واجب الوجود است، اگر علت صفات خداوند واجب الوجود دیگری باشد، مستلزم تعدد واجب الوجود است، که با توحید ذاتی سازگار ندارد. به این ترتیب، تنها فرض باقیمانده آن است که صفات الهی خارج از ذات خداوند و معلول ذات خداوند باشد، بنابر این لازم می‌آید که خداوند با فرض آن که ذاتاً فاقد حیات یا قدرت است، ابتدا حیات و قدرت را در خارج از ذات خود ایجاد کند. سپس در سایه مخلوق و معلول خود واجد حیات و قدرت گردد. این فرض کاملاً نامعقول است، زیرا بر اساس یک قاعده عقلی، علت نمی‌تواند فاقد کمالات معلول خود باشد، بنابر این همه احتمالات دربارة تغایر صفات با ذات مشکلی دارند، در نتیجه معلوم می‌شود که صفات عین ذات الهی است و با یک وجود بسیط موجود است .
عقل آدمی از وجود واجد بسیط و غیر متناهی خداوند، اوصاف متعددی مانند علم، قادر، حیّ را انتزاع می‌کند . آن ها را بر ذات حمل می‌نماید، بدون آن که تغایر و تعددی در میان مصادیق این اوصاف در کار باشد.(4)
اما درباره معنای توحید افعالی باید گفت:
در بینش اسلامی، توحید به این معناست که اولاً: خداوند در افعال خود از هر گونه شریک و یاوری بی‌نیاز است.
دوم: هیچ موجودی غیر از او در افعال خود مستقل نیست . هر فعل و اثر و تغییر و تحولی که در عالم رخ می‌دهد ،در حوزه اراده و مشیت خداوند است.
توحید افعالی به معنای نفی مطلق فاعلیت سایر موجودات و انکار نظام علت و معلول نیست، بلکه صرفاً فاعلیت مستقل آن ها را نفی می‌کند.در این دیدگاه، فاعلیت مخلوقات خداوند در طول فاعلیت الهی قرار دارد، نه در عرض آن، بنابر این افعال و آثار موجودات در یک مرتبه به خود آنان مستند است و در مرتبه‌ای بالاتر، همه آثار و افعال قابل استناد به خداوند است.(5)

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد سعيدي مهر ، آموزش کلام اسلامی، نشر طه ، تهران ، 1383 ش ، ج 1، ص 67.
2. همان، ص 74.
3. همان، ص 90.
4. همان، ص 94.
5. همان، ص 100 ـ 107.

مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني

مهمترین شرط استغفار

مهمترین شرط استغفار


در آیات فراوانی كه سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، كلمه «اصلح» به كار رفته است و معنای اصلاح همان جبران خرابی ها و خطاهای گذشته است.


توبه
منافقان و مسأله استغفار  

(وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوا یَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوا رُۆُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ)

«هنگامى كه به منافقان گفته مى شود بیایید پیامبر خدا براى شما طلب آمرزش كند، سرهاى خود را (به عنوان مسخره) تكان داده و آنان را مى بینى كه با تكبر روى گردان مى شوند»

(سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِى الْقَومَ الْفَاسِقینَ)

«چه براى آنها طلب آمرزش بنمایى و چه ننمایى یكسان است، خدا آنها را نخواهد بخشید. خدا فاسقان را هدایت نمى كند»

افراد گناهكار، در صورتى كه متوجه گناه خود باشند و بدانند كه با این عمل به حدود قوانین الهى تجاوز مى نمایند، دیر یا زود به فكر چاره افتاده و وسیله مغفرت و آمرزش خود را فراهم مى آورند. ولى افراد متمرد و گناهكارى كه متوجه گناه خود نباشند و سیئه در نظر وى حسنه جلوه كند و هرگونه تجاوز و تعدّى را بر اثر جهلى كه بر روح او حكومت مى كند، عین صواب و حق و حقیقت پندارد، هرگز به فكر چاره نیفتاده و اگر كسى به وى راه صحیحى را كه سعادت او در آن است پیشنهاد كند، روى جهالت سر خود را تكان داده و از هرگونه خیرخواهى، متكبرانه روى مى گرداند.

گروه منافق از دسته دوم هستند زیرا آنان اگر چه به اسلام و ایمان تظاهر مى كنند، ولى چنان كه لفظ «تظاهر» از آن حاكى است، همه آن كارها تظاهر و خودنمایى بوده و از ایمان واقعى به خدا و رسول او، خبرى نیست و در حقیقت داراى جهل مركّبند كه از اشتباه و نادانى خود آگاهى ندارند.

روى همین حالت نفسانى (جهل مركب) بود كه هر موقع به یكى از منافقان عصر رسالت پیشنهاد مى شد خدمت پیامبر برسند و پیامبر درباره آنان طلب آمرزش كند، چون به مقام و موقعیت پیامبر معتقد نبودند و آیین او را از صمیم دل نپذیرفته بودند، سرهاى خود را به عنوان مسخره و این كه احتیاجى به چنین طلب مغفرت پیامبر ندارند، تكان مى دادند و متكبرانه از این پیشنهاد سر برمى تافتند.

هم چنـان كه انتقـاد مقـدمـه تكامـل است، شک و تردید در یک مطلب، تا چـه رسد علـم و یقیـن بـه نقص و اشتباه، مایه تكامـل و نردبـان ترقى است

این شیوه (شیوه اعراض و روى گردانى از عمل به پیشنهاد سودمند) اختصاص به منافق ندارد، بلكه هر ملتى كه به جهل و نادانى خود پى نبرد، هیچ گونه عمل اصلاحى در میان آنان با دست خود آن ملت صورت نمى گیرد. از این نظر دانشمندان گفته اند، هدایت و راهنمایى گروهى كه در جهل بسیط هستند ؛ یعنى به جهل و نادانى خود توجه دارند بسیار آسان است ولى راهنمایى گروهى كه در جهل مركبند ؛ یعنى نمى دانند و تصور مى كنند كه مى دانند، بسیار مشكل و احیاناً محال است.

بدین لحاظ هم چنـان كه انتقـاد مقـدمـه تكامـل است، شک و تردید در یک مطلب، تا چـه رسد علـم و یقیـن بـه نقص و اشتباه، مایه تكامـل و نردبـان ترقى است.

 

استغفار پیامبران موجب آمرزش گناهان است

آیاتی از قرآن کریم دلالت می کنند که استغفار پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى مۆمنان دارای اثر است، و حتی در برخی از این آیات به رسول الله امر شده که برای مۆمنین استغفار کند. آیات دیگرى نیز وجود دارند که از استغفار براى مشرکان نهى مى کند و مفهومش این است که استغفار براى مۆمنان بى مانع است، و نیز از بعضى از آیات استفاده مى شود که فرشتگان براى جمعى از مۆمنان خطاکار در پیشگاه خداوند استغفار مى کنند. (غافر، 7 و شورى، 5)

شفاعت

با استفاده از این آیات پاسخ کسانى که توسل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک مى پندارند روشن مى شود، زیرا این آیه صریحاً مى گوید که آمدن به سراغ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و او را بر در درگاه خدا شفیع قرار دادن، و وساطت و استغفار او براى گنهکاران مۆثر است، و موجب پذیرش توبه، و رحمت الهى است. از بررسى آیاتى كه درباره طلب آمرزش پیامبران براى افراد مجرم وارد شده است استفاده مى شود كه مردم خدمت پیامبران مى رسیدند و از آنان مى خواست به جهت قرب و مقامى كه در پیشگاه خداوند دارند، درباره آنها طلب مغفرت كنند یعنى از خداوند بخواهند از گناهانشان درگذرد.

در جای دیگری از قرآن داریم که هنگامى كه جرم و جنایت فرزندان یعقوب آفتابى شد و با دیدگان خود دیدند كه یوسف محبوس در چاه، سر از مصر درآورد و فرمانرواى آن منطقه شد، از كرده خود پشیمان شده به پیشگاه پدر رسیدند و گفتند:

(یَا ابَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خَاطِئینَ)( یوسف(12) آیه 97)

«پدر عزیز، درباره ما طلب مغفرت بنما و از خداوند بخواه از تقصیرات ما درگذرد كه ما گروه خطاكار بودم»

وقتى یعقوب آثار ندامت و پشیمانى را در چهره فرزندان خود مشاهده كرد، به آنان وعده داد این كار را در همین نزدیكى انجام خواهد داد و چنین فرمود:

(سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّى إِنّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)( یوسف(12) آیه 98)

«از پروردگارم برایتان آمرزش مى طلبم كه او بخشنده و مهربان است»

گاهى خود پیامبران به افراد گناه كار وعده طلب آمرزش از خدا مى دادند، چنان كه حضرت ابراهیم به آزر چنین وعده داد و فرمود:

رحمت

(لأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَىْء)( ممتحنه(60) آیه 4)

«از خداوند براى تو طلب آمرزش خواهم نمود و این را بدان، من اختیار هیچ كارى از ناحیه خدا ندارم»

معناى این جمله ـ كه تا حدى حقیقت طلب مغفرت پیامبران را روشن مى سازد ـ این نیست كه زمام گناه در دست پیامبران باشد و خداوند، محو و اثبات معاصى را به آنان بسپارد، بلكه آنان واسطه اى بیش نیستند و تا اذن الهى در كار نباشد، طلب آمرزش اثرى نخواهد بخشید.

 

شرط تأثیر استغفار

صریح قرآن این است كه خدا از گناه شرك نمى گذرد چنان كه فرموده:(إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَادُونَ ذَلِكَ)( نساء آیه 48)

«خداوند از شرک نمى گذرد و كمتر آن را مى بخشد»

بنابراین، شرك گناهى است غیر قابل بخشش و مانع از بخشیده شدن گناهان دیگر است.

علت این كه استغفار پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) درباره منافقان مۆثر نیست، همان «مشرک بودن» آنهاست و شرک جرمى است غیر قابل عفو و قلب مشرك را تاریكى فرا گرفته كه هیچ گونه شایستگى براى بخشش ندارد. این حقیقت در یكى از آیات به طور روشن گفته شده است، آن جا كه مى فرماید:

(إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ)( توبه(9) آیه 80)

«هرگاه هفتاد بار براى آنها طلب آمرزش نمایى خداوند آنان را نخواهد بخشید، زیرا آنان به خدا و رسول او كافرند»

آنان اگر چه به اسلام و ایمان تظاهر مى كنند، ولى چنان كه لفظ «تظاهر» از آن حاكى است، همه آن كارها تظاهر و خودنمایى بوده و از ایمان واقعى به خدا و رسول او، خبرى نیست و در حقیقت داراى جهل مركّبند كه از اشتباه و نادانى خود آگاهى ندارند

مهمترین شرط استغفار

از مهم رین شرط استغفار كه در آیات بدان اشاره شده این است كه بنده واقعا از گناه و خطاهای خود پشیمان باشد و به سوی خدا بازگردد. در حقیقت معنای جمله «استغفرالله ربی و اتوب الیه» این است كه خدایا من از تو طلب آمرزش می كنم و به سوی تو بازمی گردم. بازگشت به سوی خدا زمانی به طور واقعی محقق خواهد شد كه بنده از صمیم قلب از گناهان و راه خطایی كه در پیش گرفته پشیمان باشد و كوتاهی هایی را كه تاكنون مرتكب آن شده جبران كند و به معنای واقعی به سوی خدا بازگردد.

بر همین اساس در آیات فراوانی كه سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، كلمه «اصلح» به كار رفته است و معنای اصلاح همان جبران خرابی ها و خطاهای گذشته است.

با توجه به این آیات و روایات، استغفار حقیقی استغفاری است كه انسان واقعا از گناهی كه مرتكب شده پشیمان باشد و به آن باز نگردد و حقوق مردم و حقوق الهی را كه ضایع كرده، جبران كند و بدهی مردم را بپردازد، اگر حق كسی را ضایع كرده از آنان طلب رضایت نماید و اگر خمس یا زكاتی بدهكار است، پرداخت كند، نماز و روزه قضایش را به جا آورد یا تصمیم بگیرد كه همه این امور را انجام دهد و در این صورت استغفار او استغفار واقعی خواهد بود.

قرآن در آیات چندی شرایط و آداب استغفار را برمی شمارد كه مهم ترین آن ها پس از اقرار به ایمان و تسلیم واقعی در برابر خداوند (آل عمران آیه 391 و مومنون آیه 901) توجه به ربوبیت خداوندی است و این كه باور كند خداوند همان پروردگاری است كه همه هستی را مدیریت و تدبیر می كند تا هر موجودی با توجه به ظرفیت ها و استعدادهای خویش به مقام شایسته و بایسته خویش دست یابد و این كه خداوند هیچ چیزی را نادیده نمی گیرد و از كوچك و بزرگ و خرد و كلان آگاه است و هیچ امری بیرون از دایره اذن و مشیت او اتفاق نمی افتد.

 زهرا اجلال

با این نشانه ها منافقان را شناسایی کنیم!

با این نشانه ها منافقان را شناسایی کنیم!


منافق نه طرح مى دهد و نه طرح مى پذیرد. او به سبب بیمارى «نفاق» كردار و گفتارش از محور عقل و خرد بیرون است; در حالى كه رسول خدا و مۆمنان به آیین وى، با لجوج ترین دشمنان خود در سرزمین «حدیبیه» كنار آمدند و انعطافى نشان دادند كه گروه تندرو و نزدیك بین را ناراحت ساخت.


منافق
نشانه هاى نفاق

"وَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ كُلَّ صَیْحَة عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّى یُۆْفَكُونَ." (سوره منافقون/ 4)

«هنگامى كه آنها را مى بینى، شكل و قیافه آنها تو را به شگفت مى آورد و اگر سخن بگویند(بر اثر قیافه حق به جانبى كه به خود مى گیرند) تو را به سخنان خود جلب مى نماند وبه گفتار آنها گوش مى دهى، گویى آنها چوب هایى هستند كه به دیوار تكیه داده شده، هر صدایى را بر ضدّ خود مى پندارند. دشمنان واقعى آنها هستند. از آنها بپرهیز، مرگ بر آنها! چگونه از حقیقت روى گردانند.»

هـدف آیـه، بیان عـلایم منافقـان اسـت كه به وسیله این علایم مى توان منافق را از مۆمن تشخیص داد. این نشانه ها نوعاً جنبه كلى و عمومى دارند و هم اكنون این علایم بر سر منافقان عصر خود ما نیز سایه افكن است، اینك بیان این صفات:

 

1. داراى قیافه حق به جانبند

مفسران مى گویند: منافقان عصر رسالت، افرادى خوش قیافه و زیبارو بودند. عبداللّه بن أُبی سردسته منافقین و دوستان و هم فكران وى افرادى بلند قامت و خوش قیافه بوده و از زیبایى ظاهر بهره كافى داشتند بنابراین ، نمى توان آن را نشانه اى كلى و عمومى دانست.(طبرسى، مجمع البیان، ج10، سوره منافقون)

ممكن است مقصود از جمله (وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ) این باشد كه افراد منافق در برخورد با افراد مۆمن، قیافه حق به جانبى مى گیرند، این قیافه و سكوت و آرامش و نگاه هاى آرام آنان (كه همگى براى پوشاندن نفاق درونى است) همه را به تعجب وا مى دارد و تصور مى كنند كه آنان افراد صالحى هستند.

انعطاف پذیرى در برابر حوادث به طرز صحیح، یكى از نشانه هاى مردان مۆمن به هدف خویش است و انعطاف در برابر حوادث، با تملق و چاپلوسى و ابن الوقت بودن و از این شاخه به آن شاخه پریدن فرق روشنى دارد

شاید این احتمال به ظاهر آیه از معنایى كه مفسران گفته اند نزدیك تر باشد و روى این احتمال، نشانه اى كلى و یا غالبى خواهد بود و منافقان براى پوشاندن صفت نفاق خود و جا زدن خویش در جرگه مۆمنان، به آن پناه مى برند، در صورتى كه زیر آن قیافه، خوى درندگى و عداوت ریشه دار خود را پنهان مى دارند. البته این سكوت و آرامش مانع از آن نیست كه در مواقعى حرّاف و پشت هم انداز نیز باشند.

 

2. پشت هم انداز و خوش گفتارند

نكته این كار روشن است; زیرا از آن جا كه در باطن، ایمان به گفته خود ندارند و گاهى تصور مى كنند كه ممكن است این ضمیر براى دیگران روشن شود و رسوا شوند، حس «عیب پوشى» آنها را وامى دارد كه گرم سخن بگویند و با نشان دادن عنایت بیشتر، نظر طرف را جلب كنند.

حضرت محمد

این افراد در سخن گفتن و پشت هم اندازى آن چنان ماهر و ورزیده اند كه حتى گاهى نظر پیامبر را ظاهراً به گفتار خود جلب مى نمودند، چنان كه آیه مورد بحث این مطلب را مى رساند: (وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ...)

از این نظر ما نباید فریب چرب زبانى و تندگویى و گرم سخن گفتن گروهى را بخوریم و لااقل باید احتمال بدهیم كه ممكن است این طرز بیان، براى فریب دادن ما باشد نه براى دل سوزى به خاطر حقیقت.

3. مانند چوب هایى هستند كه به دیوار تكیه داده شده اند

منافقان عصر رسالت به مسجد مى آمدند و در انتهاى جمعیت به دیوارهاى مسجد تكیه مى زدند، ولى كوچك ترین بهره از وحى الهى و بیانات پیامبر نمى بردند و حقایق و معارف را درك نمى كردند. یك چنین جمعیت به سان اجسام بدون ارواح و یا چوب هاى خشكى بودند كه در برابر سخنان حكیمانه و بیانات منطقى پیامبر كوچك ترین واكنشى از خود نشان نمى دادند. تو گویى اصلاً روحى در بدن آنها وجود نداشت.

گاهى تصور مى شود كه مقصود از تشبیه آنان به چوب هاى تكیه داده شده به دیوار، این است كه آنها موجودات غیر مفیدى اند; زیرا چوب در صورتى مفید خواهد بود كه داخل كار و یا ساختمان باشد، و در غیر این صورت موجود مزاحم و غیر سودمندى خواهد بود. ولى این وجه تا حدى دور از ظاهر آیه و متفاهم عرفى است.

احتمال سومى نیز در این جا هست كه شاید از دو معناى پیش روشن تر و واضح تر باشد; زیرا مى توان گفت كه مقصود از تشبیه آنها به چوب هاى تكیه زده به دیوار، این است كه آنان به سان چوب هاى خشك در برابر حوادث، كوچك ترین انعطافى ندارند و «خشب» در لغت عرب همان چون خشك غیر قابل انعطاف را مى گویند كه بر اثر فشار دو نیم مى شود.

انعطاف پذیرى در برابر حوادث به طرز صحیح، یكى از نشانه هاى مردان مۆمن به هدف خویش است و انعطاف در برابر حوادث، با تملق و چاپلوسى و ابن الوقت بودن و از این شاخه به آن شاخه پریدن فرق روشنى دارد.

منافقان براى پوشاندن صفت نفاق خود و جا زدن خویش در جرگه مۆمنان، به آن پناه مى برند، در صورتى كه زیر آن قیافه، خوى درندگى و عداوت ریشه دار خود را پنهان مى دارند. البته این سكوت و آرامش مانع از آن نیست كه در مواقعى حرّاف و پشت هم انداز نیز باشند

جهان طبیعت به ما درس مى آموزد: طوفان سهمگینى از نقطه اى برمى خیزد و بر اشجار جوان و كهن سال و گل ها و گیاهان و مزارع حمله مى برد، سنبل هاى مزارع و گیاهان و گل هاى گلستان در برابر طوفان مقاومت نشان نداده و با انعطاف و خم شدن خاصى، طوفان سهمگین را رد مى كنند و پس از دقیقه اى به حالت نخست باز مى گردند. ولى درختان خشك و یا درختان كم انعطاف در برابر طوفان سینه سپر كرده و با صلابت خاصى ابراز مقاومت مى نمایند، امّا پس از لحظاتى از پاى درمى آیند.

این حقیقت اجتماعى را پیامبر اسلام در یكى از سخنان خود بیان كرده مى فرماید:

«مثل المۆمن مثل السنبلة، تحركها الریح فتقوم تارة وتقع أُخرى; ومثل الكافر مثل الازرة، لا تزال قائمة حتى تنقعر;( روح البیان در تفسیر همین سوره. «ازره» درخت سختى است مانند صنوبر; «تنقعر»: از جاى كنده مى شود.)

حال مۆمن مانند سنبلى است كه باد تند آن را حركت مى دهد، گاهى مى ایستد و گاهى خمیده مى گردد; ولى افراد كافر، در نداشتن انعطاف و كنار نیامدن با مردم، مانند درختان سختند كه در برابر تندباد حوادث از جاى كنده مى شوند»

افراد منافق بر اثر نداشتن فكر و عقل درست و سالم، حتى به آن اصولى كه از ناحیه پیامبر پیشنهاد مى شد و صد در صد به نفع آنها بوده نیز احترام نمى گذاشتند. از آن جا كه آنها، افراد كوردلى بودند، هرگز حاضر نبودند كه اصول و قوانین اسلامى را تحلیل و تجزیه كنند و لااقل اصولى را كه به نفع آنها و دیگران است از صمیم دل بپذیرند.

منافق نه طرح مى دهد و نه طرح مى پذیرد. او به سبب بیمارى «نفاق» كردار و گفتارش از محور عقل و خرد بیرون است; در حالى كه رسول خدا و مۆمنان به آیین وى، با لجوج ترین دشمنان خود در سرزمین «حدیبیه» كنار آمدند و انعطافى نشان دادند كه گروه تندرو و نزدیك بین را ناراحت ساخت.

زهرا اجلال

8 اشتباه بزرگ نوعروس‌ها

8 اشتباه بزرگ نوعروس‌ها


درست است که ما بیشتر از مادران‌مان درس خوانده ایم و زندگی اجتماعی پررنگ‌تری داشته‌ایم، اما بسیاری از ما، هنوز راه و رسم درست زندگی کردن را نمی‌دانیم. گاهی می‌خواهیم با کپی کردن از زندگی مادرانمان یا زنان دیگر، کار خود را راحت کنیم و گاهی هم فكر می‌کنیم با امضای عقدنامه، وارد یک مسابقه یا یک معادله بیش از حد پیچیده می‌شویم، اما زندگی نه میدان جنگ است و نه بازار رقابت.

بخواهیم یا نخواهیم باید بپذیریم که دوره و زمانه عوض شده و بیشتر قانون‌های نانوشته زناشویی هم تغییر کرده است، اگر نمی‌خواهید از موج این تغییرات جا بمانید و به دنبال یک زندگی آرام و موفق هستید، در ادامه این مطلب با ما باشید.
زن و شوهر

اشتباه اول: باید مثل من شود

یکی از اشتباه‌هایی که بسیاری از دختران قبل از ازدواج مرتکب می‌شوند، اصرار به هم شکل شدن است. آنها فکر می‌کنند قبل از شروع زندگی باید گربه را دم حجله كشت و برای این کار تلاش می‌کنند همسر آینده‌شان را با دعوا، قهر، خواهش و هر راه دیگری که می‌دانند عوض کرده و شبیه خود کنند. آنها فکر می‌کنند هم‌شکل بودن و هم‌رنگ بودن، تضمینی برای ازدواج موفق است، اما اشتباه می‌کنند. اگر شما هم چنین فکری را در سر دارید، نباید فراموش کنید که شما و همسرتان، از 2خانواده و 2فرهنگ متفاوت هستید و هرگز نمی‌توانید دنیا را از یک دریچه ببینید. شما تجربه‌ها و باور‌های متفاوتی دارید و تا زمانی که در تعارض با هم قرار نگیرید و از این باور‌ها چماقی برای کوبیدن هم نسازید، تهدیدی متوجه‌ شما نخواهد بود.

 

اشتباه دوم: باید برای هم بمیریم

عاشق شدن، هیجان‌انگیزترین بخش زندگی است؛ بخشی که می‌تواند شروع یک زندگی مشترک را لذت‌بخش‌تر کند، اما گمان نکنید برای چنین شروعی، نیاز به یک زندگی افسانه‌ای دارید. درست است که باید خواستگار‌تان را دوست داشته باشید اما عشق آنقدر ساده نیست که در هر شرایطی سر و کله‌اش پیدا شود. اگر یک دوره نامزدی کوتاه را گذرانده‌اید و احساس می‌کنید بی‌اندازه عاشق هستید، باید بگوییم که بیشتر از عشق درگیر هیجان شده‌اید، چیزی که می‌تواند چنین حدی از علاقه را به‌وجود بیاورد، موضوعات ساده یک نامزدی کوتاه مدت نیست، بلکه حمایت و درکی است که در موقعیت‌های پیچیده‌تر زندگی می‌بینید و باعث می‌شود که هر روز، بیشتر حس کنید که این مرد، همان مرد رۆیاهای شماست. همان یک نفری که برای شما به دنیا آمده و امروز کنار‌تان است.

 

اشتباه سوم: عشق با گذشت زمان تمام می‌شود

بعضی‌ها فکر می‌کنند گذشت زمان می‌تواند عشق را محو کند و به همین دلیل تن به ازدواج با کسی می‌دهند که هیچ علاقه یا کششی نسبت به او ندارند، اما اگر شما یک عاشق واقعی باشید و برای این موضوع هزار و یک دلیل داشته باشید، آنچه با گذشت زمان از زندگی شما بیرون می‌رود، عشق‌ نیست بلکه هیجان و ساده‌انگاری‌ای است که ممکن است در ماه‌های اول رابطه، شما را شجاع‌تر و ماجراجوتر کند و به شما این حس را بدهد که تنها عاشق روی زمین هستید،اما کنار رفتن پرده هیجان از این حس، موضوعی نیست که برای آن سوگوار باشید. یک عشق واقعی می‌تواند با آرامش و روزمرگی هم همراه شود. در چنین شرایطی شما از همسرتان فاصله نگرفته‌اید، بلکه به مراحل بالاتری از دوست‌داشتن رسیده اید که با آرامش بیشتر و هیجان کمتر همراه است.

 

یک زوج ایده‌آل روی یک خط صاف پرلبخند زندگی نمی‌کنند. آنها به اختلاف نظر هم برمی‌خورند و گاهی از هم دلخور می‌شوند، اما تفاوت‌شان با دیگران این است که با هوشمندی از پس چنین مسائلی برمی‌آیند و به جای دلخوری‌های بی‌مورد، از این بحث‌ها درس می‌گیرند

اشتباه چهارم: یک زندگی موفق، زندگی بدون بحث است

بسیاری از زوج‌ها، بحث و دعوا را نقطه پایانی خوشبختی‌شان می‌دانند. خیلی از آنها به دلیل چنین تفکری اختلاف‌نظر‌شان را در دل‌شان نگه می‌دارند و می‌خواهند با سکوت‌شان جلوی بحث را بگیرند، اما نباید فراموش کنید که ترس از دعوا، نشانه خوشبختی شما نیست. یک زوج خوشبخت می‌توانند اختلافات‌شان را به راحتی با هم در میان بگذارند و حتی برای موضوعاتی که ارزش حیاتی برایشان دارد، بجنگند و پیروز شوند. یک زوج ایده‌آل روی یک خط صاف پرلبخند زندگی نمی‌کنند. آنها به اختلاف نظر هم برمی‌خورند و گاهی از هم دلخور می‌شوند، اما تفاوت‌شان با دیگران این است که با هوشمندی از پس چنین مسائلی برمی‌آیند و به جای دلخوری‌های بی‌مورد، از این بحث‌ها درس می‌گیرند.

 

اشتباه پنجم: مسئولیت اداره زندگی بر عهده مرد است

دوره و زمانه عوض شده. درست است که هنوز هم در بسیاری از خانواده‌ها، مسئولیت‌های مالی و بسیاری وظیفه‌های دیگر بر عهده مردان است،‌ اما این موضوع نباید باعث شود که با بی‌خیالی خودتان را به حاشیه ببرید و فقط ناظر تلاش‌های او باشید. اگر می‌خواهید زندگی موفق و آرامی داشته باشید، از همان اول سنگ‌ها را وا بکنید و مسئولیت‌ها را تقسیم کنید. این تقسیم‌بندی را می‌توانید بر اساس علایق و توانایی‌هایتان انجام دهید. اگر همسر شما آشپز بهتری است و شما درآمد بیشتری دارید،‌ می‌توانید کلیشه‌ها را کنار بگذارید و هر کدام سهم بیشتری از کاری که در آن توانمند‌تر هستید برعهده بگیرید. قرار نیست شما مثل والدین‌تان زندگی کنید، بلکه می‌توانید با تفاهم و بدون ترس از قضاوت دیگران، در همه بخش‌های این زندگی سهیم شوید و تنها برای آرامش بیشتر و کمتر کردن تنش‌ها تلاش کنید.

 

عشق

اشتباه ششم: خودم را دوست دارد نه جسمم را

اگر از آن دسته زن‌هایی هستید که گمان می‌کنید ارتباط زناشویی، در آخرین ردیف اولویت‌های زندگی مشترک است، در اشتباه هستید. گمان نکنید مردی که عاشق‌تان است، به جسم شما نیازی ندارد و تنها به تفکرات و کلام شما اهمیت می‌دهد. ازدواج، راهی مشروع و پسندیده برای برقراری یک رابطه سالم جسمانی هم هست. حق شما و همسرتان است که از چنین رابطه‌ای هم بهره ببرید و با کمک آن پایه‌های زندگی‌تان را هم محکم‌تر کنید. اگر شما می‌خواهید زندگی مشترک موفقی داشته باشید، باید به همه ابعاد یک رابطه توجه کنید و هیچ بعدی را فدای دیگری نکنید.

 

اشتباه هفتم: اگر مرا دوست داشته باشد، هر کاری می‌کند

درست است که عشق قدرت می‌آورد، اما قرار نیست که از مرد زندگی‌تان، به گناه عاشق شدن، یک فرد ضعیف و زیردست بسازید. بسیاری از زن‌ها گمان می‌کنند اگر مردی عاشق‌شان باشد، به خاطر آنها همه پل‌های پشت سرش را خراب می‌کند و به هیچ چیز دیگری جز فرد مورد علاقه‌اش توجه نمی‌کند. بیشتر زن‌ها با چنین تفکری، همسرشان را در معرض آزمایش‌های سخت قرار می‌دهند و به او می‌گویند اگر مرا دوست داری، باید هرچه را که می‌خواهم، انجام دهی، اما واقعیت این است که چنین مردی، یک مرد عاشق نیست؛ بلکه فردی ضعیف، بی‌پناه و منفعل است. یک عاشق واقعی هرگز به خاطر حسش از اصول و منطقش نمی‌گذرد، بلکه سعی می‌کند حسش را با عقلانیت همراه کند و از این راه به پیشرفت بهتر آن کمک می‌کند.

 

اشتباه هشتم: مردها ارزش حمایت را نمی‌فهمند

نمی‌گوییم که همه مردهای جهان، آنقدر منطق و انصاف دارند که همه حمایت‌ها و کمك‌‌هایتان را درک کنند و همیشه آنها را در ذهن داشته باشند، اما می‌گوییم اگر با مردی شایسته ازدواج کرده‌ باشید، می‌توانید مطمئن باشید که او کوچک‌ترین همدلی‌های شما را می‌بیند و همیشه آنها را در ذهنش نگه می‌دارد. مردها خیلی راحت تفاوت شما با زنان دیگر را می‌بینند و بیشتر وقت‌ها شما را با زنان دیگر مقایسه می‌کنند.

اگر می‌خواهید در زندگی مشترک‌تان موفق باشید، به آدم‌های اطراف‌تان خوب نگاه کنید. چه خصوصیاتی در زنان دیگر وجود دارد که همسرتان از آنها بیزار است و چه ویژگی‌هایی را در زنان دیگر تحسین می‌کند؟ مطمئن باشید اگر آن خصوصیات منفی را حذف کنید و چند قدم به آن ویژگی‌های تحسین‌شدنی نزدیک‌تر شوید، همسرتان حتما قدر شما و تلاش‌های‌تان را می داندو شما و زنان دیگر را به یک چشم نمی‌بیند.

برگرفته از زندگی ایده آل

شریک زندگی خود را چگونه انتخاب کنید؟

شریک زندگی خود را چگونه انتخاب کنید؟


ازدواج یکی از مهمترین حوادثی است که در زندگی هر انسان رخ می دهد. نظر به اهمیت ازدواج و تشکیل خانواده و تاثیرآن در تداوم و استحکام خانواده، تربیت فرزندان، داشتن زندگی سالم توأم با رضایت و خوشبختی و احساس موفقیت، ضرورت دارد دختران و پسران هنگام ازدواج از خدمات مشاوره ای مناسبی بهره مند شوند و از این طریق با اهداف، وظایف و حقوق یکدیگر به خوبی آشنا شوند.

عشق

امروزه دختران و پسران جوان در آستانه ازدواج با بهره گیری از خدمات مشاوره ازدواج، می توانند با گامهای راسخ تر و آرامش و اطمینان بیشتری در راه پرپیچ و خم ازدواج و تشکیل خانواده گام نهند و در نهایت در این امر مهم موفق باشند. متأسفانه در جامعه ی ما، در برخی موارد دختران و پسران بدون مطالعه و آگاهی کافی با برخورداری از احساس و ذوق، منهای دقت در ابعاد گوناگون اخلاقی، جسمی و روانی با یکدیگر ازدواج می کنند. پس از ازدواج نیز به دلیل عدم آگاهی، به این مشکلات دامن می زنند.

 

نکاتی برای انتخاب همسر

1) نسبت به کل ماجرا واقع بین باشید. تابع احساسات نگردید و به شکل منطقی جوانب کار را بسنجید. در تداوم یک ازدواج، دوست داشتن و عشق اگر چه شرط لازم است ولی کافی نیست.

پس به سایر مسائل مهم نیز بپردازید. رۆیایی نیندیشید.

 

2) درباره دلیل تمایل طرف مقابل به ازدواج با خودتان تحقیق کنید. اگر این تمایل بنا به مصالحی از قبیل پول و ثروت، شهرت، خروج از کشور و غیره است از آن صرفنظر کنید.

 

شناخت یا به واسطه رفت و آمد و پرسش های مستقیم حاصل می شود و یا از طریق دیگر آشنایان. توجه داشته باشید دوستان فرد، گاه برخی حقایق را پنهان می کنند. پس شاید بهتر باشد در بعضی مواقع به طور غیر مستقیم به پاسخ برسید

3) شریک احتمالی زندگی خود را بشناسید. در چارچوب آنچه در دین و فرهنگ مجاز است، قبل از تصمیم گیری برای ازدواج، شریک احتمالی زندگی خود را بیشتر بشناسید. این شناخت یا به واسطه رفت و آمد و پرسش های مستقیم حاصل می گردد و یا از طریق دیگر آشنایان. توجه داشته باشید دوستان فرد، گاه برخی حقایق را پنهان می کنند. پس شاید بهتر باشد در بعضی مواقع به طور غیر مستقیم به پاسخ برسید. در مجموع شما بایستی در مورد خلق و خو، افکار، عقاید، خواسته ها، عادات، دیدگاه ها، حساسیت ها، نوع برخوردها، توانایی های ارتباطی و... شناخت پیدا کنید. طرز برخورد فرد را در موقعیت های بحرانی و در برابر مادیات بشناسید.

 

4) اعتقادات و باورهای مذهبی طرف مقابل را جویا شوید. عقاید و باورهای همسر احتمالی خود را در مورد آئین و مذهب جویا شوید و ببینید که آیا با برداشت شما از دین سازگار است یا خیر. چرا که اگر نقطه نظرات این فرد برای شما قابل قبول نباشد احتمال وقوع مشکلات شدیدی پیش بینی می شود. مگر آنکه در این زمینه انعطاف پذیرباشید و بتوانید خود را در چارچوب نظرات او قرار داده و شیوه زندگی او را بپذیرید. پس به طرف مقابل اجازه دهید به طور وضوح برداشت خود را از مذهب بگوید و انتظارات خود را در مورد شما به عنوان همسر، بیان نماید.

 

5) برخوردهای همسراحتمالی خود را در موقعیت های مختلف بررسی کنید. هر چه بیشتر در شرایط متفاوت و متعددی همسر احتمالی خود را ملاقات کرده و مورد مشاهده قرار دهید، نشانه های بیشتری از طرز برخورد او با مردم و در موقعیت های مختلف خواهید یافت.

 

6) خواسته ها و انتظارات یکدیگر را مورد مطالعه قرار دهید. شما باید بدانید همسر آینده شما چه انتظاراتی از خودش و شما دارد. شما باید در مورد مسائل مهم زندگی به توافق برسید. به طور مثال شما باید بدانید:

- در چه شهر یا کشوری زندگی مشترک خود را آغاز خواهید کرد.

- زندگی خود را با خانواده همسر آغازخواهید کرد یا به طور مستقل.

- زمان بچه دار شدنتان حدوداً چه مدت پس از ازدواج خواهد بود.

- نظر همسر احتمالی شما در مورد شغل و فعالیت های خارج از منزل چیست.

- نظر همسراحتمالی شما در مورد رابطه ها و معاشرت خانوادگی و دوستانه چیست. و...

با خود واقعی تان مشورت کنید. به ندای درونی خود گوش فرا دهید. از خود بپرسید آیا این فرد همان کسی است که واقعاً به دنبالش بوده ام. آیا می خواهم که این مرد یا زن، پدر و مادر فرزند من باشد. اگر پاسخ صریحی ندارید دوباره بر روی موضوع تمرکز کنید وسعی کنید پاسخی قاطع برای آن بیابید

7) درباره خانواده ی فرد مورد نظر تحقیق کنید. آنها را بیشتر بشناسید. با فرهنگ و باورهای آنها آشنا شوید. رابطه فرد مذکور را با والدین، خواهران و برادرانش جویا شوید. بررسی کنید که تعهد وی در قبال این افراد چگونه است و در آینده چه تعهداتی نسبت به آنها دارد و تأثیر این موضوع بر زندگی شما چگونه خواهد بود. نسبت به احساس خانواده در مورد این ازدواج واقف باشید.

 

8) با خود واقعی تان مشورت کنید. به ندای درونی خود گوش فرا دهید. از خود بپرسید آیا این فرد همان کسی است که واقعاً به دنبالش بوده ام. آیا می خواهم که این مرد یا زن، پدر و مادر فرزند من باشد. اگر پاسخ صریحی ندارید دوباره بر روی موضوع تمرکز کنید وسعی کنید پاسخی قاطع برای آن بیابید چرا که ازدواج یکی از بزرگترین و مهمترین مسائل زندگی شما است و آینده فرزندان شما را تحت الشعاع قرار می دهد.

 

9) دلایل متناسبی برای ازدواجتان پیدا کنید و خود تصمیم گیرنده نهایی باشید. هرگز تحت فشار برای ازدواج متقاعد نشوید. تنها خوب بودن احساسات اطرافیان درمورد طرف مقابل کافی نیست، قلب و منطق شما نیز باید دراین کار رضایت دهد. ضمن احترام به تجربه و عقاید اطرافیان، به ویژه والدین و حفظ آداب و رسوم فرهنگی و مذهبی، تسلیم فشارهای اطرافیان نشوید.

عشق

 

10) نسبت به سلامت جسمانی و روانی طرف مقابل اطمینان حاصل کنید. به خاطر بسپارید که سلامت جسمانی و روانی و عدم گرایش به مواد مخدر یکی از فاکتورهای مهم درانتخاب همسر است. بنابر این پیش از تصمیم گیری درباره ی ازدواج، در مورد نکات مذکور اطمینان حاصل کنید. مسلماً شریکی وابسته به مواد مخدر و یا دارای بیماری خاص جسمانی، آینده مبهمی را رقم می زند.

 

11) توجه داشته باشید که با شریک احتمالی زندگی خود درمواردی مانند طبقه اجتماعی، سن، میزان تحصیلات و توانایی های هوشی تناسب داشته باشید. این موارد را جدی بگیرید.

 

12) عجله نکنید. با توجه به این که بسیاری از ازدواج ها به دلیل دستپاچگی و عجله کردن در تصمیم گیری درنهایت به شکست منتهی می شود، در تصمیم خود برای قبول یک ازدواج عجله نداشته باشید. حتماً در مورد فردی که می خواهید عمری را با او سپری کنید، تحقیق کنید. به شناخت برسید و وقت بگذارید. صرفاً به دلیل ناامید شدن از ازدواج تن به یک ازدواج نامناسب ندهید و خود را به فهرست قربانیان ازدواج اضافه نکنید.

 

13) از خداوند کمک و راهنمایی بگیرید. با ایمان و توکل به خدا از او بخواهید تا درانتخاب صحیح شریک زندگی، شما را یاری کرده و مسیر مناسبی را پیش رویتان قرار دهد. چنانچه پس از مطالعه نکات مذکور هنوز در تصمیم گیری خود دچار تردید هستید، می توانید به مشاورین حاضر در مراکز مشاوره رجوع کرده و با آنها مشورت نمائید.

برگرفته از جوان امروز

عکس/ ضریح جدید امام حسین (ع)

عکس/ ضریح جدید امام حسین (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:الف