
آنچه میخوانید برگردان رساله "التصویر الفنی فی القران" تالیف سید قطب است که به قلم قرآنپژوه و مترجم بنام معاصر، مرحو دکتر محمد مهدی فولادوند، به فارسی روان برگردانده شده است.
افسون قرآن آنچه میخوانید برگردان رساله «التصویر الفنی فی القران» تألیف سید قطب است که به قلم قرآنپژوه و مترجم بنام معاصر، مرحوم دکتر محمد مهدی فولادوند، به فارسی روان برگردانده شده است.
از همان لحظهی نخستین قرآن عرب را مسحور کرد چه آنهایی که خداوند سینهشان را برای پذیرش اسلام گشاده و چه آنهایی که بر دیدهشان پردهیی افکنده بود. اگر از عدهی انگشت شماری که شخصیت محمّد (ص) انگیزهی اصلی ایمان آنها بود صرف نظر کنیم، نظیر:همسر وی خدیجه و دوست وفادارش ابوبکر و پسر عمویش علی (ع) و غلامش زید و چند تن دیگر، به خوبی مشاهده میکنیم که در روزگاری که محمّد (ص) کرّوفّری و اسلام قدرت دفاعی از خود نداشت، قرآن انگیزهی اصلی گرویدن یا یکی از عوامل قطعی ایمان مسلمانان در نخستین روزهای دعوت آنها به اسلام به شمار میرفت.

داستان ایمان عمر و اعراض ولید بن مغیرة دو نمونه است از ماجراهای بسیار ایمان و اعراض مردمان و وجه مشترک این اقبال و ادبار در دو مسیر مختلف، باز همان افسون شگرف قرآنی از لحظات نخستین دعوت است یعنی آنچه مۆمن و کافر را به طور یکسان تحت تأثیر قرار داد، همان افسون قرآنی بود.
در مورد ایمان عمر روایات گوناگونی است.
از آن جمله است روایت عطا و مجاهد به نقل از ابن اسحق، از عبد اللّه بن نجیح. طبق این روایت عمر چنین میگوید:
3 «نخست دشمن اسلام و مردی میگسار بودم و در روزگار جاهلیّت دلباختهی شراب بودم و مجلسی داشتیم که بزرگان قریش در آن گرد میآمدند. روزی از خانه بیرون آمدم و در پی همدمان خود میگشتم، کسی از آنها را نیافتم. پیش خود گفتم کاش به خانهی فلان میفروش میرفتم! بدان جا شدم و او را نیافتم. گفتم کاش به کعبه میرفتم و برگرد آن هفت یا هفتاد بار طواف میکردم! پس به آهنگ طواف به مسجدالحرام در آمدم و به ناگاه فرستادهی خدا را به نماز ایستاده دیدم و چون وی به نماز میایستاد رو به بیتالمقدس میکرد و خانه کعبه را میان خود و شام قرار میداد و میان دو رکن (حجر الاسود و یمانی) قرار میگرفت. چون او را دیدم با خود گفتم کاش میتوانستم امشب به گوش باشم تا سخن محمّد (ص) را بشنوم ولی در دلم گذشت که اگر به او نزدیک شوم شاید مایهی ترس او گردد. پس از جانب حجر الاسود در آمدم و خود را در زیر پوشش کعبه نهان کردم به گونهیی که میان من و او حایلی جز پوشش خانهی کعبه نبود. چون به قرآن گوش فرا دادم دلم نرم شد و گریستم و اسلام در دلم راه یافت.»
امّا خلاصهی روایت دیگر:
عمر روزی با شمشیر آخته به قصد پیغمبر خدا از خانه بیرون آمد و جمعی از بستگانش در خانهیی در صفا اجتماع کرده بودند. که نزدیک به چهل تن زن و مرد بودند.
در میان راه نعیم پسر عبد اللّه با عمر برخورد کرد و از مقصدش پرسید و او را از خاندان عبد مناف بر حذر داشت و او را بر آن داشت تا به خانهی بعضی از بستگان خودش، یعنی دامادش سعید و خواهرش فاطمه زن او، برود که چگونه به ترک دین خود گفتهاند. پس عمر به خانهی آنها رهسپار شد و در آنجا آوای قرآن خواندن خبّاب را شنید: در را به زور گشود و به دامادش حمله برد و سر خواهرش را به دیوار زد و شکست و آنگاه صحیفهیی را که قرآن (سورهی طه) در آن نوشته شده بود، پس از داد و فریاد، از آنها گرفت و چون سرآغاز آن را خواند گفت:این چه سخن زیبا و فاخری است! سپس به جانب پیامبر رفت و اسلام آورد. محمّد (ص) به نشانهی اسلام عمر، در میان یاران خود، صدا به تکبیر بلند کرد. ٹ
روایات دیگری هم در باب اسلام آوردن عمر نقل شده که موجبی برای ذکر آنها نیست. ولی در تمام این روایات این نکته مشهود است که او بخشی از قرآن را خواند یا شنید و همان امر سبب اسلام آوردن او شد. شک نیست که عوامل روانی دیگری نیز ممکن است در اسلام آوردن عمر مۆثر بوده ولی آنچه را نمیتوان انکار کرد همان اثر قطعی سحر قرآنی بر روی او بوده که با حدّت و سرعت او را به سوی اسلام کشانیده است.
اما در مورد اعراض ولید بن مغیرة نیز روایات فراوانی آمده که جوهر آنها چنین است:
ولید اندکی از قرآن را شنید و گویی انعطاف و تمایلی بدان پیدا کرد.
قریش گفتند:به خدا که ولید از دین برگشت و همین امر سبب برگشتن تمام قریش خواهد شد! در نتیجه ابوجهل را پیش او فرستادند تا اشرافیت و غرور او را نوازش دهد و نسب و مال او را به رخش بکشد و ضمناً از او خواهش کند تا دربارهی قرآن سخنی که حاکی از نفرت اوست بر زبان راند. ولید گفت:دربارهی قرآن چه بگویم؟ به خدا که در میان شما کسی داناتر از من در رجز و فنّ قصیده و حتی اشعار مردم بیابانی نیست و به خدا که آنچه را که او میگوید به هیچ یک از اینها نمیماند و به خدا سوگند که در گفتارش آن گونه شیرینی و چنان گیرندگی است که همهی اقوال را ما دون خود میسازد و بر همه میچربد و چیزی فوق آن متصور نیست!
ابوجهل گفت:به خدا تا دربارهی قرآن چیزی نگویی قومت خشنود نخواهند شد! گفت پس بگذار تا در این باره بیندیشم. پس از اندیشه گفت:این سخن جز سحری که آموخته میشود نیست! مگر نمیبینید چگونه میان آدم و خانواده و بردگانش جدایی میاندازد؟
از همین روی در قرآن کریم، سورهی مۆثر میفرماید:
«إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ...فَقٰالَ:إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ یُۆْثَر» آری، او اندیشید و سنجید، کشته به ادا، چگونه او سنجید! باز هم کشته باد، چگونه او سنجید! آن گاه نظر انداخت، سپس رو ترش کرد و چهره درهم ساخت، آن گاه پشت گرداند و تکبر ورزید و گفت:این [قرآن] بجز سحری که آموخته میشود نیست! (18 -24)این بود سخن مردی که از اسلام رو گردانید و تکبر ورزید و به نسب و مال و فرزندانش نازید.
هر چند این گفتار، سخن مۆمن نیست و بهانه تراشی است و سخن الاهی را به سحر تشبیه میکند، آن هم سحری که بر آن نمیتوان غلبه یافت. با این همه این قول بهترین دلیل است بر «سحر قرآن» و جاذبهی آن برای عرب زبانان، تا آنجا که اعتبار آن بیش از سخن مۆمنان است زیرا نه گویندهاش برای سکوت خود چاره اندیشی میکرده و نه برای اعتراف خود راه گریزی میجسته است. در ماجرای برخورد کفر و ایمان با یکدیگردر اینجا یک نقطهی اشتراک میتوان یافت: «اقرار به سحر قرآن».
دو شخصیت نیرومند عرب در همین وجه اشتراک یا افسون قرآنی به همدیگرمیرسند. تقوا سینهی عمر را برای پذیرش اسلام گشاده ولی سرکشی و غرور ولید را از اقرار بازداشته است. با این همه آنچه هر دو بر سر آن اتفاق دارند «افسون قرآنی» است.
آنچه قرآن از قول برخی از کافران نقل میکند در دلالت بر سحر قرآنی کمتر از دو روایت گذشته نیست:
«لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا اَلْقُرْآنِ وَ اِلْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ».
و کسانی که کافر شده بودند گفتند:به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید شاید شما پیروز شوید! (فصلّت26/)2 این گفتار حاکی از بیمی بود که از تأثیر قرآن در نفوس خود و پیروان خویش داشتند زیرا آنها علناً میدیدند که پیروانشان، هر صبح و شام بر اثر شنیدن یکی دو آیه یا سوره، از محمّد (ص) یا گروندگان نخستین او، رام آنان میگردند و بدانها دل میسپردند و شتاب زده راه تقوا میگیرند.
اگر سران قریش پیروان خود را از این جاذبه بر کنار میدیدند و در دل از آن هراسناک نبودند، آنها را بدین شدّت بر حذر نمیداشتند و همین امر خود بهترین دلیل است بر عمق تأثیر قرآن. همان گونه که قرآن حکایت میکند آنها از روی عناد و انکار میگفتند:
افسانههای پیشینیان است که آنها را برای خود نوشته (+و نویسانیده) و صبح و شب بر او فرو خوانده میشود! (فرقان5/)یا در سورهی انفال31/ گویند:
نیک شنیدیم، اگر میخواستیم قطعاً ما نیز مثل این را میگفتیم، این [قرآن] چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست! یا در سورهی انبیاء5/:
[نا باوران] گفتند...خوابهای آشفته است، یا نه، آن را برتافته، یا نه [اصلاً] او شاعری است! قرآن بارها آنها را به مبارزه یا تحدّی فرا میخواند:
بگو شما هم ده سوره مثل آن [به قول خودتان:]بربافته بیاورید! یا بگو:یکسوره مانند آن بیاورید! (هود11/)ولی دشمنان نتوانستند نه ده سوره بیاورند نه یک سوره و اصلاً دست از این کوشش برداشتند، جز آنکه پس از محمّد (ص) برخی از مدعیان نبوّت پارهیی کوششها به خرج دادند که بجایی منجر نشد و در خور اعتنا نبود و آن را به جدّ نباید گرفت. امّا این مطلب که برخی گمان کردهاند که از روی بیاعتنایی بود که دیگر کسی دنباله مبارزه و تحدّی را نگرفت، سخنی است بیپایه که وزنی ندارد.
در اینجا سزاوار است که برخی از تصاویر قرآنی را دربارهی یهودان و ترسایان و تأثیر قرآن و تمایل قلبی برخی از ایشان به شنیدن آن را ذکر کنیم.
دربارهی یهود و نصاری چنین آمده:
مسلماً در دشمنی با کسانی که ایمان آوردهاند، سر سختترین مردم را همان یهودیها و کسانی که مشرکند خواهی یافت، و قطعاً نزدیکترین آنها را به کسانی که به اسلام ایمان آوردهاند کسانی خواهی یافت که گویند ما نصاریهستیم. زیرا برخی از ایشان کشیشان و ترسایانیاند که آنها تکبّر نمیورزند و چون آنچه را که به سوی این فرستاده فرود آمده بشنوند، بر اثر آنچه از حق شناختهاند چشمهایشان لبریز از اشک گردد، گویند: «پروردگار ما! ایمان آوردیم، نام ما را با گواهان ثبت کن!»(مائده82/-83) این آیه تصویری است گویا از تأثیر وجدانی بر اثر شنیدن قرآن و اشک ریزی کسانی را ترسیم میکند که پارهیی از حقیقت بر آنها آشکار شده است. این شیوه را قرآن در سایر جاها باز به کار میبرد و اثر قطعی حقیقت را، با قاطعیت رقم میزند:
«إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً...»بیگمان کسانی که پیش از نزول آن دانش یافتهاند چون بریشان خوانده شود سجده کنان بر وی در میافتند و گویند:پاک پروردگارا! قطعاً وعدهی پروردگار ما انجام یافتنی است و بر روی خود افتان همی گریند و فرو تنیشانهمی افزاید. (اسراء1 ظ 7/-1 ظ 9)و نیز در این تصویر قرآنی:
خدا زیباترین سخن را به صورت کتابی متشابه نازل کرده [متضمن و عدووعید]! آنهایی که از پروردگارشان میهراسند پوستهای بدنشان از آن به لرزه در میافتد، سپس پوستهایشان و دلهایشان [ظاهر و باطنشان] به یاد خدا نرم میگردد! (زمر23/)1 و نیز در تمام آیاتی که بدن از بیم خدا میلرزد یا مۆمنان را سجده کنان به گریه در میاندازد، یا اشک از چشم آنها جاری میکند به خوبی اثر سخن خدا بر روی وجدان و مشاعر آشکار میگردد. آنهایی که آمادگی برای گرویدن دارند مانند سحر شدگان به سوی او میشتابند و آنهایی که از اعتراف خودداری و تکبر میورزند آن را «سحری آشکار» مینامند یا به مردم میگویند موقعی که قرآن را برای شما میخوانند به آن گوش ندهید و سر و صدا راه بیندازید و سخنان هرزه و یاوه را با آن در آمیزید شاید شما غلبه کنید! در هر حال آنچه مسلّم است همه، دانسته یا نادانسته، به اثر معجز نشان و پیروز قرآن اقرار و اذعان دارند.
پی نوشتها:
1. به نقل از سپرهی ابن هشام.
2. سیرهی ابن هشام و تفسیر ابن کثیر از طریق روایات متعدد.

ما ز آغاز وز انجام جهان بی خبریم اوّل و آخر این كهنه كتاب افتاده است
بسیاری از دانشمندان با توجه به شرایط کنونی زمین و بحرانهای موجود بسیار نگران حیات بشر بوده و به مطالعه بر روی حقایقی می پردازند که می تواند روزی منجر به اتمام حیات بر روی سیاره آبی شود.
بر اساس شواهد علمی موجود و مدارک تاریخی قدیمی نظریه هایی که به احتمال نابودی جهان تا سال 2012 پرداخته است مورد بررسی قرار گرفته است.
اینکه شواهد و قراین نشان دهنده این است که جهان ما رو به نابودی می رود که شکی در آن نیست، و در همه ادیان الهی یا غیر الهی مباحثی در این زمینه مطرح شده است در قرآن کریم به این موضوع به طور مشروح پرداخته شده است و آن زمان را هولناک و عظیم شمرده است و از در هم پیچیدن آسمان و زمین و متلاشی شدن کوهها و دریاها صحبت کرده است .
در متون زرتشتیان آمده است:
... در آسمان نشانه گوناگون پیدا باشد...( زند بهمنیسن، ص 11، ف 6 ، بند 4 )
در كتاب مقدّس می خوانیم :
و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود...* و آن گاه پسر انسان( عیسی مسیح) را خواهند دید كه بر ابری سوار شده، با قوّت و جلالِ عظیم می آید. (كتاب مقدّس، عهد جدید، ص 133، انجیل لوقا، ب 21 ، بند 25 و 27)
بررسی روایات نشان می دهد كه طلوع ستاره ای سرخ رنگ و سقوط شهاب سنگ یا ستاره دنباله دار كه موجب خسف در زمین نیز می گردد، از علائمی است كه به نزدیكی ظهور دلالت دارد.
طبق روایات اسلامی، در ماه رمضان سال ظهور امام مهدی (علیه السلام) حوادث بسیار عجیبی در جهان رخ می دهند كه از زمان فرود آمدن آدم (علیه السلام) تا آن زمان بی سابقه می باشند.
برخورد شهاب سنگی بزرگ به زمین در روایات آخرالزمان ادیان دیگر هم آمده و این فرضیه به حدی قوی است كه بر اساس آن فیلمهای متعددی هم ساخته اند و آن را نشانه پایان حیات كنونی بر روی زمین و شروع عصری جدید می دانند و زمان آن را سال 2012 اعلام كرده اند.
در روایات اسلامی و قرآن كریم نیز به صراحت از آخر الزمان و برخورد ستارگان با یكدیگر و تیره شدن خورشید و به هم خوردن نظم سیارات و زلزله های شدید و آتشفشان به عنوان دلایلی برای نزدیكی قیامت یاد شده است. اما بر اساس روایات در هنگام ظهور و قبل از آن نیز از برخورد دنباله داری به زمین یاد شده كه موجب كشته شدن عده زیادی می گردد ولی پایان جهان نیست و ضمن اینكه تاریخی برای آن تعیین نشده است.

بطور خلاصه می توان گفت در نزدیكی ظهور علائمی غیر عادی در آسمان مشاهده می شوند از جمله : ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزی های بسیار است ، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب ، طلوع خورشید از مغرب آن ، ظهور دنباله داری كه مدار آن بطور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب و هوایی در زمین می شود .
با نگاهی به مجموعه آیات قرآن در می یابیم که قرآن زوال و نیستی جهان کنونی را مترادف با نیستی محض آن نمی داند بلکه آن را در بخشی از یک فرآیند قرارداده که به مفهومی پایانی برای آن متصور نیست. به این معنا که نیستی و زوال دنیا و جهان مادی کنونی برای تبدیل شدن به جهانی نو با شکل و شمایل و ماهیتی دیگر می باشد. تبدیل جهان مادی به جهانی دیگر نیازمند فروپاشی این دنیای مادی است که قرآن از آن به «یوم تبدل الارض غیرالارض والسموت» تعبیر می کند. آن چه از آیات قرآن - و حتی بعضی از سوره های اختصاصی که به مسأله پرداخته است- برمی آید، جهان هنگام تبدل از صورتی به صورت دیگر و ایجاد «طرحی نو» دچار حوادث و رخدادهایی می گردد که در قرآن از آن به «اشراط الساعه » تعبیر شده است.
مفسران، برخی از تحولات اجتماعی و هم چنین فروپاشی نظام طبیعت و در هم پیچیده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونی به آنها اشاره شده، از نشانه های قیامت دانسته اند. در روایات نیز بر تحولات اجتماعی و دگرگونی های کیهانی که پیش از قیامت واقع می شود عنوان "اشراط الساعه" و نشانه های رستاخیز اطلاق شده است.
در قرآن کریم به بسیاری از دگرگونی های طبیعی که در آن زمان رخ خواهد داد اشاره شده است مثل : -ظهور دود (گاز) در آسمان -دمیده شدن صور - تاریک شدن خورشید، ماه و ستارگان -شکافتن کرات - زلزله شدید - فروپاشی کوه ها و ....
نامعلوم بودن زمان و کیفیت وقوع قیامت، داراى اثر تربیتى است زیرا در صورت معلوم بودن آن چنانچه زمانش دور باشد، غفلت همگان را فرا مىگیرد و اگر نزدیک باشد، پرهیز از بدیها به شکل اضطرار و دور از آزادى و اختیار در مىآید.
با وجود نامشخص بودن زمان وقوع قیامت، تعابیر قرآن حاکى از آن است که عمر کوتاه دنیا و همچنین دوران برزخ به قدرى سریع طى مىشود که به هنگام وقوع قیامت، انسانها فکر مىکنند تمام این دوران چند ساعتى بیش نبود.
«وَ یَقُولُونَ مَتَى هَـذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ ، قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ، فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَقِیلَ هَذَا الَّذِی كُنتُم بِهِ تَدَّعُونَ »( سوره ملک ،آیه 25-27) ؛ «و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟» بگو! «علم [آن] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده ای آشکارم.» و آن گاه که آن[لحظه موعود] را نزدیک بینید، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود؛ «این است، همان چیزی که آن را فرا می خواندید!»
« یَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِیبًا »( سوره احزاب ، آیه 63) ؛ «مردم از تو درباره رستاخیز می پرسند، بگو «علم آن فقط نزد خداست» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد».
خداوند بلند مرتبه به پیامبر عظیم الشأنش که علم نبوی دارد دستور می دهد به مردم بگو من زمان وقوع قیامت را نمی دانم و علم آن نزد خداست و بس که در چنین روزهایی هر کسی به خود جرأت ندهد که وقتی برای قیامت تعیین کند ، چرا که حکمت خداوند متعال ایجاب می کند که زمان قیامت پنهان باشد تا هر کس ظرقیت وجودی خود را نشان دهد اگر بنا بر دانستن زمان قیامت و مشخص بودن آن بود خداوند متعال خود به آن اشاره می کرد .
«قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَكٍّ مِّنْهَا بَلْ هُم مِّنْهَا عَمِونَ ».( سوره نمل آیاتت65و 66)

«بگو: «هر که در آسمان ها و زمین است، جز خدا غیب را نمی شناسند و نمی دانند کی برانگیخته خواهند شد؟» [نه] بلکه علم آنان درباره آخرت نارساست؛ [نه] بلکه ایشان درباره آن، تردید دارند ، [نه] بلکه آنان در مورد آن کور دل اند.»
گفتیم که خداوند متعال وقت قیامت را بنا بر مصالحی بیان نداشه است و تأکید دارد که علم به آن هم نزد خداست و بس . در مورد علائم قیامت و ظهور روایات بسیاری به ما رسیده است اما در تعیین وقت آن نه و اگر هم چنین روایتی وارد شده باشد عیب آن از همین جا که معارض با نص صریح قرآن است مشخص می شود .
علاوه بر آن امامان عظیم الشأن ما از توقیت و تعیین وقت برای ظهور و به تبع آن قیامت به شدت بر حذر داشته اند.
در بین روایات غیبت، یکی از مضامین مکرر و موکد، روایات نهی از توقیت (تعیین زمان برای ظهور) است. این روایت از پیامبر اسلام تا امام زمان (علیه السلام) نقل شده است و با تعبیراتی سخت و غلیظ بیان شده است. وقت ظهور سرّ الهی تلقی شده و بیان وقت، کذب و دروغ بر خداوند به شمار آمده است: کذب الوقاتون.(ر.ک. به کتابهای: الغیبه (شیخ طوسی) اکمال الدین و اتمام النعمه (شیخ صدوق) کتاب الغیبه (نعمانی) اصول کافی(کلینی) و منابع دیگر.)
این گونه روایات، که اگر متواتر نباشند، مستفیض مینمایند، تأمل برانگیز و مسئولیت سازند. همان گونه که تعیین دقیق زمانی، توقیت است؛ بیان حدود گونه زمانی نیز توقیت است. به عنوان نمونه، کسی که میگوید: ساعت 10 به ملاقاتتان خواهم آمد؛ برای دیدارش وقتگذاری کرده است. همین گونه کسی که میگوید حدوداً ساعت 10، یا بین 10 و 11 به دیدارتان خواهم آمد، نیز «توقیت» دیدار کرده است و لذا اگر در آن محدوده زمانی دیدار رخ ندهد، متهم به خلف وعده خواهد شد. و خلف وعده هم البته که از گناهان کبیره است.
از این رو، کسانی که دعاوی شبیه این دعاوی را دارند که کمتر از یک دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آوردهاند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود.
حالا عده ای می خواهند بر پایه باورهای خود که مشخص نیست چه هدفی را دنبال می کنند این تنش را در جهان ایجاد کنند که فلان زمان ، زمان پایان دنیا و بروز و ظهور قیامت است و در این راه از ابزرهای پر قدرت رسانه و سینما استفاده می کنند که افکار پلید خود را در ذهن مخاطب نهادینه کنند تا به آن هدف ناپیدای خود برسند .
مسلمانی که به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست که چنین القائات کذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلکه شایسته است همواره در فکر هولناکی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت کند چرا که در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مؤمنان رستگرانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند.
حالا بگذارید کسانی که برای دنیا و آخرت مردم تعیین تکلیف می کنند پناهگاه بسازند و خود را نجات یافته و وارثان دنیای جدید بدانند، ولی بدانند که: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ » (سوره فتح آیه 10)حاشا که از آنچه در انتظارشان هست و خداوند متعال وعده فرموده مفری بیابند.
فاطمه محمدی بیده
منابع : وبلاگ مجردات
وبلاگ پاسخ به پرسش های اعتقادی
سایت موعود
مقاله پایان دنیا در قرآن از آقای خلیل منصوری
مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی

انتخاب فریبرز عرب نیا هم انتخاب غیر منتظره ای بود، چون زمانی که تصویری فلو شده از چهره بازیگر گریم شده نقش چمران روی خروجی سایت فیلم قرار گرفت، افراد گمان کردند که حاتمی کیا از بازیگر غیر حرفه ای برای این نقش استفاده کرده است
بعد از عطاران، حاتمی کیا باردیگر بازیگر پیش بینی نشده دیگری را برای بازی در این نقش دعوت کرد. مانی حقیقی انتخاب حاتمی کیا برای نقش چمران بود، در حالیکه تست گریم او جواب داده بود دو طرف می رفتند تا قراردادشان را نهایی کنند، عرب نیا از موضع خود کوتاه آمد و دوباره به پروژه برگشت.عرب نیا کارش در فیلم چ از سر گرفت، اما اختلاف او با حاتمی کیا آتش زیر خاکستری بود که سرانجام در پایان فیلمبرداری شعله ور شد.

سوال: تشریح جنازه افرادی که از نظر جمهوری اسلامی مجرم بوده و اعدام شده اند، حکمش چیست؟
کالبد شکافی بدن مسلمان جایز نیست.
(استفتائات، ج2، ص 42 با استفاده از س 115 تحریرالوسیله، ج2 ص624، م1)
اگر مسلمان هستند در این جهت حکم سایر مسلمین را دارند.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
مجرم بودن موجب خروج از اسلام نمی گردد والله العالم
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
جایز نیست مگر در صورتی که نجات مسلمانی متوقف بر آن باشد یا نیاز پزشکی کشور اسلامی رفع نشود مگر به آن و بعضی موارد ضرورت.
(پزشکی در آینه اجتهاد ص 135)
تشریح بدن میت مسلمان جایز نیست.
(منهاج الصالحین، ج1، ص426 با استفاده از م 36)
تشریح بدن میت مسلمان جایز نیست.
(منهاج الصالحین، ج1، ص 457 با استفاده از م 55)
حکم آن بر اساس دینی که دارند مشخص می شود.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
مسلمان محکوم به اعدام جسدش حکم جسد مسلمان را دارد.
(استفتائات پزشکی، ص 56 س 65)
فرقی بین اعدامی و غیر اعدامی مسلمان نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
اگر جرم آن ها موجب حکم به کفر یا ارتداد آن ها نشود در حکم مسلمان هستند.
تشریح مرده مسلمان برای مقاصد اصلی به چند شرط جایز است:
1- مقصود یاد گرفتن و تکمیل اطلاعات طبی برای نجات جان مسلمانان بوده باشد و بدون تشریح این مقصود حاصل نشود.
2- دسترسی به مرده غیرمسلمان نباشد.
3- به مقدار ضرورت و احتیاج قناعت کند و اضافه بر آن جایز نیست.
(توضیح المسائل، مدرسه الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) ص 482، م 2449)

من بچه شیعه هستم
خدا را می پرستم
خدای پاک و دانا
مهربان و توانا
پیامبرم محمد(ص)
که با او قران امد
دین را به ما رسانده
او ما را شیعه خوانده
دختر او زهرا (س)بود
فاطمه کبری (س)بود
فدای دین شد جانش
لعنت به دشمنانش
در روز عید غدیر
بر ما علی(ع) شد امیر
امیر المومنین است
امام اولین است
امام دوم ما
بخشنده بود و تنها
نام ایشان حسن (ع) بود
صبور و خوش سخن بود
حسین (ع) که شاه دین است
شهید کربلا شد
تربت او شفا شد
وقتی که اب می خورم
بر او سلام میکنم
منبع: وبلاگ طهورا

در قرآن کریم درباره مخالفت و پرهیز از ربا، شدتی به کار رفته که کمتر در فروع دین پیشینه دارد. در اسلام، عدالت خواهی و ستم ستیزی، اصلی انکارناپذیر است. عدالت، معیاری کلی است که اسلامی بودن بیشتر فعالیت های اقتصادی را می توان با آن ارزیابی کرد. رباخواری با این اصل در تضاد است و به همین دلیل، اسلام آن را تحریم کرده است.
نظام بانکداری بدون ربا ریشه در ایدئولوژی و ارزش های اقتصاد اسلامی دارد و تحقق آن مستلزم استقرار عدالت اقتصادی و اجتماعی و نیز توزیع عادلانه درآمد و ثروت در جامعه است. بنابراین، منظور از بانکداری اسلامی نوعی سیستم بانکداری است که مبتنی بر قوانین اسلامی و نظریات اقتصاددانان و کارشناسان علوم بانکی و علمای اسلام است.
امروزه گرایش به بانکداری اسلامی و اصول آن نه تنها در کشورهای اسلامی و در بین مسلمانان بلکه در سایر نقاط جهان و سایر ادیان ، افزایش یافته است و همین امر عرصه رقابت بین بانکهای اسلامی و بانکهای تجاری را مضاعف نموده است.
با این مقدمه کوتاه سوالاتی را که در این رابطه از آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظله) پرسیده شده برای شما عزیزان مطرح می کنیم:
سوال: جایزههایی كه بانك به صاحبان حساب قرضالحسنه میدهد، چه صورتی دارد؟
ج) اگر در موقع افتتاح حساب، شرط شركت در قرعه كشی نكرده باشند، اشكال ندارد؛ هر چند انگیزه شخص از افتتاح حساب، شركت در قرعه كشی باشد.
سوال: آیا قرضی راكه بانك برای استفاده خاصی به اشخاص میدهد، جایز است شخص در امر دیگری مصرف كند؟
ج) خیر، جایز نیست.
سوال: پولی مربوط به دیگری درحساب بانكی من بود، جایزه بانكی به من تعلق گرفت. آیا جایزه را باید تقسیم كنیم؟
ج) جایزهای كه بانك میدهد مربوط به صاحب حساب است، هر چند موجودی دفترچه مربوط به دیگری باشد.
سوال: برای سپرده ثابت بانكها سود روز شمار میدهند، آیا این ربا نیست؟
ج) اگر سپرده گذار، بانك را وكیل كند كه با پول او معامله مشروع انجام دهد و درصدی از سود آن را به سپرده گذار بدهد و بقیه را به عنوان حق وكالت بردارد ـ همان گونه كه در قانون بانكداری بدون ربا آمده است ـ اشكال ندارد؛ اما اگر به شرط گرفتن زیاده، قرض به بانك بدهد، ربا و حرام است.
سوال: چرا با وجود حرام بودن ربا، بانكهای كشور ما وام ربوی میدهند و اسمش راقرض الحسنه میگذارند؟
ج) اگر بانكها مطابق قانون بانكداری بدون ربا عمل كنند، وام آنها ربوی نمیشود؛ لكن متأسفانه برخی از مسۆولان بانكها بدون توجه به قانون، عمل میكنند و مشتریان نیز آگاهی به مسائل شرعی وام ندارند، در نتیجه وام آنها ربوی و حرام میگردد.
سوال: گذاشتن پول در مۆسسات پولی و اعتباری كه سود میدهند، چگونه است؟
ج) اگر پول را بر مبنای یكی از عقود شرعی مثل مضاربه و مشاركت و... در اختیار مۆسسه میگذارند، با رعایت شرایط شرعی معامله، گرفتن سود اشكال ندارد. همچنین است اگر مۆسسه را وكیل كنند كه با سپرده ایشان معاملات مشروع انجام دهد و قسمتی از سود را به عنوان حق الوكاله بردارد و بقیه را به سپرده گذار بدهد، امّا اگر به شرط گرفتن سود به مۆسسه، قرض میدهد، ربا و حرام است.
سوال: بعضی از صندوقهای قرض الحسنه میگویند: در صورتی وام میدهیم كه مثلا 6 ماه یا یك سال در نزد ما سپرده داشته باشید، آیا این شرط صحیح است؟
ج) اگر پول گذاشتن در صندوق، مشروط به قرض دادن پس از شش ماه باشد، حكم ربا دارد.
آمنه اسفندیاری
منابع:
سایت هفته نامه حزب موتلفه اسلامی
پایگاه خبری رهوا
پایگاه اطلاع رسانی آیة الله صافی گلپایگانی(مد ظله)

اعتقاد به وجود خداوندگاری حکیم و علیم بنیان اصول اعتقادی هر مسلمانی است. بر این اساس برهان های جهان شناختی در جهت تحکیم اصل اعتقادی وجود خداوند متعال ، اهمیت به سزایی دارند. در این میان حکما و اندیشمندان اسلامی همواره کوشیده اند براهین معقول اثبات وجود پروردگار را بدور از عیب و نقص ارائه نمایند. در میان براهین خداشناسی، برهان های جهان شناسی برای اثبات وجود خدای تبارک و تعالی شهرت و وفور بیشتری دارند. این نوشتار می کوشد با نگاهی تازه و نو این براهین را مورد واکاوی قرار دهد تا از این رهگذر اصل اعتقادی ، وجود خدا را مورد تأکید بیشتری قرار دهد.
نخستین ابزارهای ادراک بشر حواس پنج گانه او هستند که از طریق آن ها از همان ابتدای و رودش در این جهان به شناسایی و کسب معرفت و علم پیرامون اطرافش می پردازد. کودکی که تازه از مادر متولد شده است از همان ابتدا در نخستین ساعات حیاتش قادر است حواس پنج گانه خود را کم و زیاد به کار برد و در باره ی محیط اطرافش از طریق آن ها به کسب علم و درک بپردازد. به همین ترتیب انسان برای شناخت خالق هستی و خدای مهربانی که او را آفریده است نخستین ابزارشناسایی اش حواس پنج گانه اوست! جهانی که انسان در آن زندگی می کند و به تدریج با زوایای آن آشنا می شود و از آن علم بدست می آورد در نخستین گام از طریق حواس پنج گانه اش مورد شناسایی قرار می گیرد. انسان به تدریج با رشد عقل و گسترش علم و ادراکش در می یابد که بایستی در پس این نظم و زیبایی های جهان که آن ها را ادراک نموده است، ناظم و خالقی بزرگ قرار داشته باشد که او همان پروردگار عالمیان است.
عقل به عنوان ابزار اصلی تکمیل کننده ی برهان جهان شناسی در اثبات خداست، که در معنای عام کلیه ی قواعد عقلی را می توان در قالبی به نام «فلسفه» مورد توجه قرار داد
بنابراین شناخت خالق و ناظم هستی از طریق مشاهده و درک نظم و زیبایی در جهان یک برهان خداشناسی است که به برهان نظم شهرت دارد. این برهان به دلیل آن که ارتباطی با حواس پنج گانه و ملموس آدمی می یابد، برهان سهل و قریب به ذهن همه ی انسان ها به شمار می رود. امّا آیا به راستی از طریق حواس ظاهری انسان می تواند به وجود خدایی که به دور از ظواهر و حواس پنج گانه هاست، شناخت پیدا کند؟!
حواس ادراکی بشر دارای محدودیت ها و نقص هایی است که خود انسان ها نیز بدان معترف و آگاهند. برای مثال خطای دید از جمله مواردی است که همگان آن را خواسته یا ناخواسته تجربه نموده اند! هم چنین خطاهای ادراکی انسان در زمینه شنوایی و بویایی برای اکثر افراد اتفاق می افتند. اگر دستتان را درون آب گرم قرار دهید و بعد درون آب نیمه گرم آن را خنک حس می کنید ولی اگر دستتان را از درون آب سرد به درون آب نیمه گرم ببرید آن را گرم می یابید! این نمونه ها نیز نمونه هایی از خطای لامسه آدمی است که توسط اکثر افراد تجربه شده است.
و یا وقتی که دچار سرماخوردگی و زکام می گردیم مزه ی غذاها را حس نمی کنیم و یا به صورتی دیگر از آنچه واقعاً هستند آن ها را درک می نماییم. همه ی این موارد نشان می دهند که حواس آدمی خطاکار است. از طرف دیگر حواس ادراکی انسان دارای محدودیت هستند یعنی نمی توانند همه ی مدرکات و آنچه را که واقعاً هستند درک نمایند! پروردگار متعال وجود نامحدود و کاملی است که حواس محدود و ناقص و خطا کار بشر نمی توانند او را درک کنند!

به همین دلیل چگونه می توان ادعا نمود که با تجربه و دریافت شناخت از جهان پیرامون خود به تنهایی می توانیم به وجود پروردگار عالمیان پی ببریم؟! آیا برهان های جهان شناسی نظیر برهان نظم تنها مبتنی بر حواس ظاهری انسان می توانند به محدود پروردگار فراتر از حواس آدمی رهنمون شوند؟!
با دقت در ساختار برهان های جهان شناسی معلوم می شود که این براهین تنها مبتنی بر تجربه و حواس ظاهری نیستند! بلکه تجربه از طریق حواس و ابزارهای پنج گانه تنها مقدمات اولیه ی این گونه براهین می باشند. به بیان دقیق تر تجربه که دارای محدودیت و حواس که دارای نقص و خطا کاری می باشند نمی توانند برهان های جهان شناختی برای اثبات پروردگار عالمیان را که مبری از نقص و خطا و محدودیت است، به اثبات برسانند!
شناخت خالق و ناظم هستی از طریق مشاهده و درک نظم و زیبایی در جهان یک برهان خداشناسی است که به برهان نظم شهرت دارد
در براهین جهان شناسی مثلاً برهان نظم دیدن نظم و زیبایی های عالم هستی نشان می دهند که تنها نظم وجود دارد و نه بیشتر! امّا پس از آن «عقل» انسان به عنوان ابزار برتر در ادراک شروع به فعالیت کرده و این قاعده ی عقلی به کمک برهان می آید که: هر نظمی ناظم می خواهد! این قاعده یک قاعده ی عقلی است یعنی عقل بشر بدان می رسد و برایش امری بدیهی است نه آن که از طریق حواس ظاهری خطا کار بدان رسیده باشد. در واقع عقل به عنوان ابزار اصلی تکمیل کننده ی برهان جهان شناسی در اثبات خداست، که در معنای عام کلیه ی قواعد عقلی را می توان در قالبی به نام «فلسفه» مورد توجه قرار داد.
به این ترتیب از طریق مشاهده ی نظم و قرار دادن قاعده ی عقلی «هر نظمی صاحب ناظمی است» در کنار آن، نتیجه بدست آمده ، آن می شود که جهان دارای یک ناظم است، ناظمی مقتدر که توانسته در همه ی جهان این نظم را بگستراند و بدان سیطره یابد که او همان خداست!
بنابراین از مجموع آن چه بیان شد معلوم می شود که براهین جهان شناسی که در میان مردم به براهین ساده شهرت دارند و براهین مبتنی بر حواس ظاهری آدمی هستند، بدون دخالت فلسفه و قواعد عقلی نمی توانند شکل گیرند! بنابراین این براهین کاملاً معقول و از جمله براهین فلسفی اثبات وجود خدا هستند و اعتبار اصلی آن ها به دخالت عقل در شکل گیری آن ها می باشد!
ن. رادفر
منابع و مآخذ
1- تفسیر سوره ی توبه- آیت الله جوادی آملی
2- براهین اثبات خدا- آیت الله جوادی آملی
3- اصول عقاید- آیت الله مصباح یزدی
4- جهان بینی توحیدی- شهید مطهری

برآنیم تا به مصادیق و مواردی که از نظر اندیشمندان مسلمان به عنوان مصداق توسل به شمار می آیند ،همراه با برخی از ادله تاریخی آن بپردازیم ، و با توجه به رعایت اصل گزیده نویسی و اختصار، یکی از اقسام توسل را مورد بررسی قرار می دهیم.
بنابر اعتراف بسیاری از علمای شیعه و سنی حقیقت و هدف توسل در تقرب به پروردگار نهفته شده و از جمله کارکردهای آن علاوه بر بخشش گناهان، و دفع عذابهای پروردگار، برآورده شدن حاجات و اجابت دعاها، و رفع بلایا و سختیها نسبت به شخص متوسل می باشد.با این همه آنچه در توسل به عنوان اصل و ریشه اصلی شناخته می شود، همان موضوع تقرب به پروردگار متعال است.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای به مساله توسل و کارکردهای آن اشاره نموده و می فرمایند:
اِنَّ اَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى الاْیمانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ; وَالْجِهادُ فى سَبیلِهِ فَاِنَّهُ ذِرْوَةُ الاْسْلامِ;......; وَ صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ فَاِنَّها تَقى مَصارِعَ الْهَوانِ. .(1)
برترین چیزى كه متوسلان به خداوند پاك و بزرگ به آن توسل جستند عبارت است از: ایمان به خدا و رسول او; و جهاد در راه حق كه قلّه اسلام; و كلمه اخلاص كه فطرت توحیدى; و به پا داشتن نماز كه حقیقت آیین; و اداى زكات كه فریضه اى مشخص و لازم; و روزه ماه رمضان كه سپر از عذاب; و حج و عمره خانه خدا كه نابودكننده فقر و شوینده گناه; و صله رحم كه عامل ازدیاد ثروت و طول عمر; و صدقه پنهانى كه كفّاره گناهان; و صدقه آشكار كه دفع كننده مردن بد است; و انجام كارهاى خوب و نیكى به دیگران كه آدمى را از افتادن در خوارى حفظ مى كند.
چنانکه در آیات سوره مبارکه نمل آمده است آصف با بهره گیرى از دانش خود، از خداوند خواست تا تخت ملكه سبأ را از مأرب به شام نزد سلیمان آورد و پس از لحظه اى، تخت نزد وى حاضر شد؛ در حالىكه فاصله پیمودن دو شهر، حدود دو ماه بوده است. در روایات ذیل تفسیر این آیات آمد است كه آصف برای این منظور، وضو گرفته و دو ركعت نماز خواند؛ آنگاه با توسل به اسم اعظم الهی دعا كرد و در یك چشم بر هم زدن، تخت نزد حضرت سلیمان علیه السلام ظاهر شد
امام باقر علیهالسلام نیز با ذکر برخی از نمونه های توسل مىفرماید: «انّ اللَّه جلّ جلاله قالَ: ما یتقرّب الىّ عبدٌ مِنْ عبادى بشىء أحبَّ الىّ ممّا افترضتُ علیه ..... ان دعانى أجبتُه وان سألنى أعطیته»(2) خداى بزرگ مىفرماید: بنده من با هیچ چیز، بهتر از واجباتى که براى او معین کردهام به من تقرب نمىجوید، نیز او با انجام نوافل به من تقرب مىجوید تا جایى که او را دوست مىدارم. آنگاه که او را دوست داشتم گوش و چشم و زبان و دست او مىشوم و اگر مرا بخواند او را پاسخ مىگویم و اگر از من چیزى بخواهد به او مىدهم.
با این همه نکته ای که باید مورد توجه واقع شود اینست که توسل باید به اسباب و وسائلی باشد که مورد تایید و مأذون از طرف شرع مقدس و پروردگار متعال بوده و در شریعت لحاظ شده باشد. چرا که توسل به هر وسیلهاى مایه تقرب نیست، و توسل به اسباب و وسائل ،بدون اذن شارع ، بدعت و نوعى مداخله در دین خواهد بود.
اندیشه های علما و دانشمندان اسلامی غیر وهابی گویای اینست که مساله توسل در قاموس آرا و افکار علمای مسلمان ،که آنهم برگرفته از آیات قرآن کریم ، و روایات وارده از پیامبر اسلام و صحابه ایشان است،به موارد مختلفی اختصاص می یابد که در اینجا به ذکر برخی از آنان می پردازیم:
توسّل به اسما و صفات خدا
از جمله مواردی که در ذیل مساله توسل تعریف می شود توسل به پروردگار و اسماء و صفات باری تعالی است . چرا که هر یک از اسامی و صفات پروردگارمتعال ، در بردارنده خصوصیاتی است که دعای سائل را به تقرب نزدیکتر نموده و توجه و عنایت خاص پروردگار را برای وی به دنبال دارد. از همین رو خدای متعال در قرآن کریم انسانها را به توسل به این اسامی دعوت نموده و فرمان مىدهد که او را به نامهاى نیک بخوانند، چنان که مىفرماید: وَللَّهِ الأسماءُ الحُسْنى فادْعُوهُ بِها؛(3) خدا را نامهاى نیکى است، او را به آنها بخوانید.

از این جهت خدا را مىتوان با نامهایى که در قرآن مجید و سنت نبوى وارد شده است، خواند، خواه نامى که ناظر به صفات ذاتى او باشد مانند عالم و قادر، یا صفات فعل او مانند: خالق و رازق و همچنین خواه ناظر به صفات کمال او، مانند سمیع و بصیر باشد یا حاکى از پاکى او از نقص مانند قدّوس و....
خواندن خدا با این نامها که حاکى از جمال و جلال و رحمت و مغفرت است، سبب مىشود که رحمت الهى جلب شود و دعاى انسان مستجاب شود.
عبداللَّه بن بریده از پدرش نقل مىکند که رسول خدا صداى مردى را شنید: که خدا را با نامهاى یاد شده در زیر مىخواند و مىگوید: «اللّهم انّى أسألک لا الهَ الاّ أنت الأحدُ الصمد الّذى لَمْ یَلِد و لَمْ یُولد و لَم یَکُن له کفواً أحد» پیامبر به او فرمود: خدا را به اسم اعظم وى خواندى که اگر به آن نام خوانده شود، اجابت مىکند و اگر سۆال شود، عطا مىفرماید (4) ؛
امام باقر و صادق علیهماالسلام نیز با توسل به اسامی پروردگار ،دعاى خود را چنین آغاز مىکردند: «اللّهم انّى أسألکَ باسمِکَ العَظیمِ الأعظمِ الأعزِّ الأجلِّ الأکرمِ الّذى اذا دُعیتَ به على مَغالقِ أبوابِ السَّماءِ لِلْفَتحِ بِالرحمَةِ انْفَتَحت، واذا دُعیتَ به عَلى مضایق أبواب الأرضِ لِلفَرجِ انْفَرَجَتْ، واذا دُعیتَ بِهِ عَلَى العسر للیسر تیسّرت»(5)
خدایا من تو را به گرامىترین و بزرگترین و والاترین نامت مىخوانم که اگر با آن نام تو را بخوانند که درهاى آسمان براى رحمت گشوده شود، باز مىگردند، و اگر آن نام بر راههاى بسته زمین براى گشایش خوانده شود، گشوده مىشوند، و اگر براى هر سختى خوانده شود، آسان مىگردد. از این جهت، توسل به اسماى خدا و آنگاه خواستن حاجت، مورد اتفاق همگان است.
توسل باید به اسباب و وسائلی باشد که مورد تایید و مأذون از طرف شرع مقدس و پروردگار متعال بوده و در شریعت لحاظ شده باشد. چرا که توسل به هر وسیلهاى مایه تقرب نیست، و توسل به اسباب و وسائل ،بدون اذن شارع ، بدعت و نوعى مداخله در دین خواهد بود
از جمله شواهد قرآنی این نمونه از توسل را می توان در آیه شریفه ای که اشاره به موضوع توسل آصف بن برخیا بن شمعیا، جانشین ، وزیر و به قولى كاتب حضرت سلیمان ، به اسم اعظم پروردگار دارد،مشاهده کرد.چنانکه در آیات سوره مبارکه نمل آمده است آصف با بهره گیرى از دانش خود، از خداوند خواست تا تخت ملكه سبأ را از مأرب به شام نزد سلیمان آورد و پس از لحظه اى، تخت نزد وى حاضر شد؛ در حالىكه فاصله پیمودن دو شهر، حدود دو ماه بوده است. در روایات ذیل تفسیر این آیات آمد است كه آصف برای این منظور، وضو گرفته و دو ركعت نماز خواند؛ آنگاه با توسل به اسم اعظم الهی دعا كرد و در یك چشم بر هم زدن، تخت نزد حضرت سلیمان علیه السلام ظاهر شد.(6)
آنچه در نتیجه این گفتار در می یابیم ،مشروعیت توسل به اسماء و صفات خدای متعال می باشد ، که به عنوان توسل مشروع، مورد اتفاق همه فرق و مذاهب اسلامی، حتی برخی از علمای سلفی می باشد. این شیوه توسل از دیرباز مورد توجه بسیاری از انبیاء و اولیاء الهی بوده و نمونه این توسلات را در سیره و زندگانی پیامبر گرامی اسلام ، از زبان سیره نویسان، و تاریخ دانان می توان مشاهده کرد. از سویی کتب ادعیه ،و مناجات به جای مانده از شیعه و اهل سنت نیز به وفور به این شیوه از توسل پرداخته و فضائل و مناقب بیشماری را برای این روش توسل ذکر کرده اند. در بخش بعد نیز به نمونه های دیگری از شیوه های توسل و تقرب جستن به پروردگار که مورد اتفاق علمای عامه و صحابه بوده است،پرداخته خواهد شد.
پی نوشتها:
1- خطبه 110 نهج البلاغه
2- وسائلالشیعه 4/72، باب 17 از ابواب النوافل، حدیث 6
3- سوره اعراف 180
4- صحیح ترمذى، ج5، ص515، شماره حدیث 3475
5- مصباح المتهجد، ص 374
6- مراجعه شود به سوره نمل آیات 38 الی 40
سید حامدحسینی

روان شناسان راهکارهایی را برای مقابله با فشار روانی مطرح نموده اند و اسلام نیز در طی قرون متمادی موفّق شده است میلیونها نفر را در مناطق مختلف جغرافیایی و از نژادهای گوناگون به خود جذب کند و با تغییر سبک زندگی آنها، برای زندگی اجتماعی و فردی آنان قوانین مطلوبی وضع نماید. بی شک دین مبین اسلام از روشهایی تبعیّت نموده که حتّی اگر عنوان سازمان و نظام روان شناسی بدان ندهیم، دارای یک دستگاه روان شناسی مخصوص به خود است که خاستگاه نخستین آن قرآن کریم است. لذا توجّه به قرآن در ریشه کنی این نوع بیماریها می تواند به عنوان مۆثرترین شیوه به شمار آید و این خود بُعدی فراگیر از عظمت قرآن کریم، اعجاز و اثرگذاری آن در امور خدماتی و درمانی را نمایان می سازد(1).
امید است راهکارها و شیوه های بررسی شده در این مقاله زمینه ساز تحقیقات بیشتری در این مسائل بوده، باعث اُنس بیشتر با قرآن کریم گردد.
اوّلین مسئله و نخستین شیوه مقابله با فشارهای روانی از نظر قرآن کریم، بازگشت به فطرت است که اساس آرامش روانی می باشد. فطرت، اصلی واقعی، طبیعی و جهانشمول است که مربوط به انسان و زمان و مکانی خاص نیست، بلکه مرتبط به همه انسانهاست. از دیدگاه قرآن، انحرافات روانی ریشه در انحراف از فطرت دارد؛ از این رو بازگشت به فطرت در بهداشت روانی از نظر اسلام مورد عنایت قرار گرفته است و در آن مباحث ذیل قابل بررسی است:
مدار فطرت و شهوت؛ جریان فطرت؛ فطرت راه انحصاری آرامش روانی؛ پیامدهای خروج از فطرت؛ جهاد اکبر (کنترل شهوات).
در این نوشتار به بررسی برخی از مسائل یاد شده که ارتباط بیشتری با موضوع دارند می پردازیم.
قرآن کریم می فرماید: «انسانها در خسارت و زیانکاری هستند مگر اینکه به خدا ایمان آورده، عمل صالح به جا آورند و به درستی (حق) و پایداری (صبر) در دین همدیگر را سفارش کنند»
الف- مدار فطرت و شهوت
در مکتب اسلام، از سیر صعودی و تکاملی به سوی نفس مطمئنه، به جریان عقل مداری یا فطرت و قلب سلیم، و از سیر نزولی و حرکت به طرف نفس امّاره، به جریان شهوت و قلب مریض یا هوای نفس تعبیر می شود و میان این دو جریان، نوعی تضاد و تصادم تا پایان عمر وجود دارد. در هر صورت، هیچ یک از جریانهای مذکور به کلّی از بین نمی رود، بلکه گاه تضعیف می گردد و با تغییر وضع ممکن است در موقعیّت مناسب، مجددا رشد یابد. باید توجّه داشت که هر کدام از دو جریان، در تمام عمر انسان به مقتضای خود عمل می نماید و تنها قدرت و ضعف هر یک و میزان هماهنگی عقل و اراده بین آنها، موجب بروز آثار مختلف روانی و اخلاقی می گردد. می توان با این اظهارات، عقل را همچون صاحب خانه ای فرض کرد که چون خانه را از آنِ خویش می پندارد و طبق قوانین فطرت آن را به دست آورده است، با آرامش و آسایش در آن می خوابد و هوای نفس مانند دزدی است که قصد دستبرد و تسلّط بر خانه را دارد و همواره مترصّد فرصتی است تا به هدف خود برسد. بر این اساس امام صادق علیه السلام می فرماید:
«الهوی یقظان و العقل نائم»(2).
هوای [نفس] همواره بیدار، ولی عقل در خواب است.
امام علی علیه السلام نیز در حالی که بین مبادی عقل و شهوت مقایسه می کند، در توضیح آنها چنین می فرماید:
«الا و انّ الخطایا خیل شمس حُمل علیها اهلها و خلعت لجمها الا و ان التقوی مطایا ذلل حُمِلَ علیها اهلها و اعطوا اَزمتها»(3).
خطایا که همان شهوت است همچون اسب سرکشی است که سوارکار بر آن نشسته و افسارش از اختیار وی خارج شده و تقوا (عقل) همانند مرکبی آرام و مطیع است که سوارکار بر آن نشسته و زمامش به او سپرده شده است.
تمام مدارهای مذکور در اسلام هنگامی می توانند ارتباط و فعّالیّت انسان را در محیط خویشتن و با آن مفید گردانند و در فعل و انفعالات روانی او تأثیرات مطلوبی بر جای گذارند که بر محور و جهت قرب به سوی خداوند متعال بوده، به گونه ای پایه ریزی شوند که به زندگی بشر رنگ الهی بدهند
بدین سان فطرت، جزء سرشت انسان و امری تکوینی بوده، مشتمل بر امور انسانی و ماورای حیوانی است و برای اوّلین بار در قرآن، به عنوان یک جریان روانی ثابت و مشترک مورد تأکید قرار گرفته است(4):
خداوند به هستی نعمت وجود بخشید و به راه کمالشان هدایت کرد(5)؛ هر چیز را قدر و اندازه داد و به کمال هدایت نمود(6)؛ به انسان آنچه را نمی دانست الهام کرد و آموخت(7) و راه کمال و هدایت را بر او سهل و آسان ساخت(8).
در این مسیر، راه هدایت و ضلالت برای همگان باز است، چنان که می فرماید:
«کُلاًّ نُّمِدُّ هآۆُلاَآءِ وَ هآۆُلاَآءِ»(9)
ما به هر دو فرقه از دنیاطلبان و آخرت طلبان به لطف خود مدد می رسانیم.
نیز در آیه دیگر می فرماید:
«فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ * مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ لاَ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکین»(10).
آری، زمانی که انسان از فطرت منحرف شد و تقوای دینی را مراعات ننمود، تعادل قوای داخلی او یعنی شهوت، غضب، محبّت و کراهت به هم می خورد و عملکرد قوای ادراکی وی مختل می گردد(11).
از دین فطرت یا حنیف در قرآن به دین ابراهیمی یاد شده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز بر آن آیین بود(12).
بر اساس بینش قرآن، خروج از فطرت و انحراف از دین حنیف ابراهیمی، نوعی بیماری روانی به شمار می آید:
«وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ اِبْرهیمَ اِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»(13).
چه کسی جز افراد سفیه و نادان، از آیین ابراهیم، روی گردان خواهد شد.
علاّمه طباطبایی اعراض از ملّت ابراهیم را از حماقت نفس و تمیز ندادن ضرر و نفع خویش دانسته است(14).

ب- فطرت، راه انحصاری آرامش روانی
از نظر بهداشت روانی، تنها تکیه بر یک یا چند دستور الهی کافی نیست، بلکه انسان موظّف است برای رشد خود، تمام آموزشهای الهی را به کار برد(15). در قرآن کریم از این مدار به صراط مستقیم تعبیر شده است(16) که همان راه مشترک فطرت، عقل و شرع است. انسان ابتدا باید بصیرت داشته باشد تا از طریق مستقیم (صراط مستقیم) منحرف نشود(17)؛ زیرا رفتن از راههای دیگر به گمراهی می انجامد و راه راست راه میانه و معتدل است(18). مجموعه آموزشهای قرآن کریم، به عنوان «ذکراللّه » مطرح شده اند، که توجّه و کاربرد آنها، موجب آرامش، اطمینان روانی و ایجاد ظرفیّت گسترده روانی و دستیابی به رشد و قرب الهی می گردد(19).
در مقابل این طریق، انحراف از فطرت باعث دلتنگی است، گویا شخص می خواهد بلندپروازی نموده، از زمین تا فراز آسمان صعود کند(20).
اینجاست که قرآن کریم می فرماید:
«انسانها در خسارت و زیانکاری هستند مگر اینکه به خدا ایمان آورده، عمل صالح به جا آورند و به درستی (حق) و پایداری (صبر) در دین همدیگر را سفارش کنند» (21).
از این رو باید گفت: اگر بتوان سیستمهای ارتباطی و فعّالیّت انسان را در فعل و انفعالات روانی خود با محیط خویش، به صورت مدارهایی نشان داد، مدارهای زیر قابل طرح هستند:
1 مدار ارتباطی انسان با خدا؛
2 مدار ارتباطی انسان با خود؛
3 مدار ارتباطی انسان با خانواده؛
4 مدار اجتماعی انسان که همان ارتباط آدمی با اجتماع است؛
5 مدار انسان با طبیعت (مداری که به روابط انسان با طبیعت مرتبط می باشد).
تمام مدارهای مذکور در اسلام هنگامی می توانند ارتباط و فعّالیّت انسان را در محیط خویشتن و با آن مفید گردانند و در فعل و انفعالات روانی او تأثیرات مطلوبی بر جای گذارند که بر محور و جهت قرب به سوی خداوند متعال بوده، به گونه ای پایه ریزی شوند که به زندگی بشر رنگ الهی بدهند: «صِبْغَةَ اللّه ِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّه ِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»(22).
از نظر بهداشت روانی، تنها تکیه بر یک یا چند دستور الهی کافی نیست، بلکه انسان موظّف است برای رشد خود، تمام آموزشهای الهی را به کار برد. در قرآن کریم از این مدار به صراط مستقیم تعبیر شده است که همان راه مشترک فطرت، عقل و شرع است. انسان ابتدا باید بصیرت داشته باشد تا از طریق مستقیم (صراط مستقیم) منحرف نشود؛ زیرا رفتن از راههای دیگر به گمراهی می انجامد و راه راست راه میانه و معتدل است
بر اساس این بینش و طبق معارف اسلامی، در صورتی که انسان به واسطه قدرت نداشتن یا تقدیر الهی در کاری موفق نشد، می گوید من به وظیفه خود عمل نمودم، پیروزی و شکست و عزّت و ذلّت، همه دست خداست. درست است که انسان در مقابل اعمالش مسئول است(23) و بر اساس عملکردش مجازات می شود(24) و به اندازه سعی و کوشش خود بهره می گیرد(25) و آنچه بکارد می درود(26)، ولی مسئولیّت او به اندازه توان عملی و قدرت اوست، پس انسان مأمور به وظیفه است، نه نتیجه. مطابق این دیدگاه و با تقویت آن در درون، اکثر فشارهای روانی و اضطرابها کاهش می یابد. بنابراین بهترین راه برای آرامش داشتن همان ایمان به خدا و ذکر اوست که بحث آن گذشت.
با توجّه به مباحث مربوط به این موضوع باید یادآور شد که تمام شیوه ها و راهکارهای مهمّ مبارزه با فشار روانی را «ایمان به خدا و ذکر دائم او» تأمین می کند. با ایمان یک تکیه گاه روحی مطمئن در نهاد آدمی ایجاد می شود و باعث ایمنی و نجات او در جنگ با سختیها، مشکلات و نارساییهای زندگی می گردد:
«الَّذینَ امَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوآ ایمَانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِکَ لَهُمُ الاَْمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ» ؛ آنان که ایمان به خدا آوردند و ایمانشان را به ظلم و ستم نیالودند در دو عالم ایمنی برای آنهاست و هم ایشان به حقیقت هدایت یافته اند.
این آیه به وضوح می رساند که امنیّت و هدایت در سایه ایمان عملی می شود و آرامش حقیقی از ایمانِ بدون ظلم به دست می آید.
به هر حال، توجّه به قرآن کریم و راهکارهای مطرح شده آن در سایه سار ایمان به خدا بهترین تدبیر و والاترین و مطلوب ترین شیوه مبارزه و غلبه بر فشار روانی، استرسهای درونی و اضطرابهای ناشی از آنهاست. امید آنکه با اُنس هر چه بیشتر و التفات روزافزون همه قشرهای جامعه اسلامی به قرآن کریم، ناامیدی، فشار روانی و اضطرابهای درونی ناشی از مشکلات، شکستها و سختیهای طاقت فرسا از زندگی آنها رخت بر بندد؛ ان شاءاللّه .
پی نوشت:
1 علیرضا نیکبخت، استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی، ص 57-50؛ همچنین بنگرید به: محمّد عثمان نجاتی، قرآن و روان شناسی، ترجمه عباس عرب، ص 58-10.
2 علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 18، ص 424.
3 نهج البلاغه، خطبه 16.
4 مرتضی مطهّری، فطرت، ص 29.
5 طه / 50.
6 اعلی / 3.
7 علق / 5.
8 اسراء / 40-8 و عبس / 20.
9 اسراء / 20.
10 روم / 30 و 31.
11 محمّد حسین طباطبایی، المیزان، ج 16، ص 178.
12 انعام / 161.
13 بقره / 130.
14 علاّمه طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 300.
15 بقره / 85.
16 زخرف / 43.
17 محمّد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 43.
18 نهج البلاغه، خطبه 16.
19 سید ابوالقاسم حسینی، اصول بهداشت روانی، ص 56-55.
20 انعام / 126-125.
21 عصر / 3-1.
22 بقره / 138. بنگرید به: سید ابوالقاسم حسینی، بررسی مقدماتی روان شناسی اسلامی، ص 286-282؛ همو، اصول بهداشت روانی، ص 52-50.
23 «کلّکم راع و کلّکم مسۆول عن رعیّته». محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمة، ج 4، ص 327.
24 مدّثّر / 38.
25 نجم / 39.
26 زلزله / 9-7.
27 بقره / 286.
26 انعام / 82.
محمدی
منبع : سایت جامع تبلیغ
اعجازی جدید در دو سورهی کهف و قلم نشان میدهد هر کلمه در کتاب خداوند با دقتی بی نظیر و اعجاز آور نهاده شده است.

قاعده ای که بر آن سیر میکنیم این است که کلمات قرآنی به گونی اعجاز آور چیده شدهاند به گونه ای که کسی را توانایی سخن راندن و نوشتن به مانند آن نیست.
در سوره قلم (آیات 21 تا 32 ) داستان صاحبان باغی نقل شده است که دو نفر از آنها خواستار محروم کردن مسکینان از محصول باغ بودند و یک نفرشان نیز بینوایان را فراموش نمیکرد... لیکن خداوند درسی بس مهم به آنها داد و شبانه با طوفانی آتشین باغشان را نابود کرد ...حال آیه را مرور میکنیم.
(فَتَنَادَوْا مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُوا عَلَی حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَارِمِینَ فَانْطَلَقُوا وَهُمْ یَتَخَافَتُونَ أَنْ لَا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ وَغَدَوْا عَلَی حَرْدٍ قَادِرِینَ فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَلَاوَمُونَ قَالُوا یَوَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا طَاغِینَ عَسَی رَبُّنَا أَنْ یُبْدِلَنَا خَیْرًا مِنْهَا إِنَّا إِلَی رَبِّنَا رَاغِبُونَ) [القلم: 21-32].
ترجمه: صبحگاهان یکدیگر را صدا زدند که به سوی کشتزار و باغ خود حرکت کنید اگر قصد چیدن میوهها را دارید آنها حرکت کردند در حالی که آهسته با هم میگفتند، مواظب باشید امروز حتی یک فقیر وارد بر شما نشود! آنها صبحگاهان تصمیم داشتند که با قدرت از مستمندان جلوگیری کنند هنگامی که (وارد باغ شدند، و) آن را دیدند گفتند: ما راه را گم کردهایم! (آری همه چیز به طور کامل از دست ما رفته) بلکه ما محرومیم. یکی از آنها که از همه عاقلتر بود گفت: آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمیگوئید؟ گفتند: منزه است پروردگار ما، مسلما ما ظالم بودیم. سپس آنها رو به هم کردند و به ملامت یکدیگر پرداختند. (و فریادشان بلند شد) گفتند: وای بر ما که طغیانگر بودیم. امیدواریم پروردگارمان (ما را ببخشد و) بهتر از آن را بجای آن به ما بدهد، چرا که ما به او دل بستهایم.
متن با (فَتَنَادَوْا) یعنی همدیگر را صدا زدند آغاز و با کلمه (رَاغِبُونَ) یعنی دل بستهایم به پایان میرسد اما شاهد ما در این آیات کلمه (أَوْسَطُهُمْ) میباشد که از ریشه وسط میآید و به معنای میانه و وسط میباشد و در ترجمهها خردمندترین و عاقلترین نیز معنی شده است اما آیا این کلمه ممکن است در بین کلمات متن قرآنی بالا نیز وسط و میانه باشد؟
هنگامی که به شمردن کلمات میپردازیم در مییابیم که تعداد کلمات متن 63 کلمه میباشد و کلمه (أَوْسَطُهُمْ) دقیقا در بین کلمات قرار میگیرد یعنی 31 کلمه قبل و 31 کلمه بعد از آن قرار میگیرند.
با هم ببینیم...
1 فَتَنَادَوْا
2 مُصْبِحِینَ
3 أَنِ
4 اغْدُوا
5 عَلَی
6 حَرْثِکُمْ
7 إِنْ
8 کُنْتُمْ
9 صَارِمِینَ
10 فَانْطَلَقُوا
11 وَهُمْ
12 یَتَخَافَتُونَ
13 أَنْ
14 لَا
15 یَدْخُلَنَّهَا
16 الْیَوْمَ
17 عَلَیْکُمْ
18 مِسْکِینٌ
19 وَغَدَوْا
20 عَلَی
21 حَرْدٍ
22 قَادِرِینَ
23 فَلَمَّا
24 رَأَوْهَا
25 قَالُوا
26 إِنَّا
27 لَضَالُّونَ
28 بَلْ
29 نَحْنُ
30 مَحْرُومُونَ
31 قَالَ
أَوْسَطُهُمْ ....ببینید که چگونه کلمه (أَوْسَطُهُمْ) در میان کلمات آمده است
1 أَلَمْ
2 أَقُلْ
3 لَکُمْ
4 لَوْلَا
5 تُسَبِّحُونَ
6 قَالُوا
7 سُبْحَانَ
8 رَبِّنَا
9 إِنَّا
10 کُنَّا
11 ظَالِمِینَ
12 فَأَقْبَلَ
13 بَعْضُهُمْ
14 عَلَی
15 بَعْضٍ
16 یَتَلَاوَمُونَ
17 قَالُوا
18 یَوَیْلَنَا
19 إِنَّا
20 کُنَّا
21 طَاغِینَ
22 عَسَی
23 رَبُّنَا
24 أَنْ
25 یُبْدِلَنَا
26 خَیْرًا
27 مِنْهَا
28 إِنَّا
29 إِلَی
30 رَبِّنَا
31 رَاغِبُونَ
در سوره کهف داستان صاحب دو بستان نقل شده است، این مرد را خداوند رزق وافی و کافی عطا فرمود اما او سر به طغیان و انکار انعم الهی برداشت ...خداوند نیز باغ او را نابود کرد تا به ما ثابت شود که دارایی و مال، مال خداوند است و رزق نیز از اوست... آیه را مرور کنیم
: (وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَیْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا * کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آَتَتْ أُکُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا) [الکهف: 32-33].
ترجمه: و برای آنان مثلی بزن از دو مرد که به یکی از آنان دو تاکستان داده بودیم، و پیرامون آن را درخت خرما و در میانه آنها کشتزاری قرار داده بودیم. هر دو باغ میوه آورده بودند (میوههای فراوان) و چیزی فروگذار نکرده بودند، و میان آن دو نهر بزرگی از زمین بیرون فرستادیم.
اکنون بیایید در کلمه (بَیْنَهُمَا) تامل کنیم که به معنای بین و میانه میباشد و در اینجا مراد بین دو باغ میباشد و باز بمانند سابق از خود سوال میکنیم، آیا ممکن است این کلمه بین کلمات متن باشد به طوری که با معنی لغوی آن نیز مرتبط باشد؟
عجیب آنکه متن بالا از 25 کلمه تشکیل میشود و کلمه (بَیْنَهُمَا) دقیقا بین کلمات متن آمده است یعنی 12 کلمه قبل و 12 کلمه بعد از آن آورده شدهاند
با هم ببینیم...
1 وَاضْرِبْ
2 لَهُمْ
3 مَثَلًا
4 رَجُلَیْنِ
5 جَعَلْنَا
6 لِأَحَدِهِمَا
7 جَنَّتَیْنِ
8 مِنْ
9 أَعْنَابٍ
10 وَحَفَفْنَاهُمَا
11 بِنَخْلٍ
12 وَجَعَلْنَا
بَیْنَهُمَا ...... ببینید که چگونه کلمه (بَیْنَهُمَا) بین کلمات این متن قرآنی است!!
1 زَرْعًا
2 کِلْتَا
3 الْجَنَّتَیْنِ
4 آتَتْ
5 أُکُلَهَا
6 وَلَمْ
7 تَظْلِمْ
8 مِنْهُ
9 شَیْئًا
10 وَفَجَّرْنَا
11 خِلَالَهُمَا
12 نَهَرًا
اگر در آیات این کتاب حکیم و عظیم دقت کنیم در مییابیم که کلمات آن به گونه ای چیده شدهاند که هیچ انس و جنی را قدرت آن نیست که به مانندش سخن بگویند.
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ البقرة: 23
و اگر از آنچه بر بنده خویش فرو فرستادهایم، شک دارید، اگر راست میگویید سورهای همانند آن بیاورید و از یاورانتان در برابر خداوند، یاری بخواهید.
هنگامی که به تعداد درهای بهشت نظر کنیم خواهیم دید که تعداد آنها هشت در میباشد (طبق روایتی که از پیامبر نقل شده است و ایشان یک در را باب الریان نامید که روزه داران از آن وارد میشوند)؛ و اما تعداد درهای جهنم نیز هفت در میباشد طبق نص قرآن : ({دوزخی} که برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آنان {وارد میشوند} ) (الحجر:43) حال با یک جمع ساده خوایم دید که مجموع درها 15 در خواهد بود (15= 7+8)
پس مجموع درها 15 در میباشد ...و نکتهی عجیب اینکه:
هنگامی که کلمه ( ابواب ) یا همان درها را در قرآن جستجو میکنیم میبینیم که این کلمه 15 بار تکرار شده است!
و اما 15 آیه ...
1- (وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) [البقرة: 189].
2- (فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ) [الأنعام: 44].
3- (إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآَیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ) [الأعراف: 40].
4- (وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بیتها عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ) [یوسف: 23].
5- (وَقَالَ یَا بَنِیَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ) [یوسف: 67].
6- (لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ) [الحجر: 44].
7- (فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ) [النحل: 29].
8- (جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ) [ص: 50].
9- (وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّی إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا) [الزمر: 71].
10- (قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ) [الزمر: 72].
11- (وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّی إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا) [الزمر: 73].
12- (ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ) [غافر: 76].
13- (وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ) [الزخرف: 34].
14- (فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ به ماءٍ مُنْهَمِرٍ) [القمر: 13].
15- (وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَکَانَتْ أَبْوَابًا) [النبأ: 19].
و سوال: آیا این تکرار و مشابهت عددی فقط یک تصادف است؟ و یا یک اِحکام الهی است تا شاهدی بر صدق این کتاب باشد؟
ترجمه: www.azkar.blogfa.com
منبع: www.kaheel7.com
صورت و لفظ و اندام و لغت و کلمات را باطن به عهده می گیرد، نه ظاهر. در قیامت عقیده به زبان می آموزد که این چنین سخن بگو.

تلقین میت به عربی گفته می شود برای آن که بعد از مرگ باطن کسی که مسلمان باشد و برنامه قرآنی داشته باشد، ظهور می کند، عربی را می فهمد و به زبان عربی به خوبی سخن می گوید. از این رو زبان اهل بهشت عربی است.
نباید گفت کسانی که به عربی آشنا نیستند چگونه در بهشت سخن می گویند؛ زیرا زبان بهشت تابع عقیده اهل بهشت است و اصولا زبان و چهره و اندام به قالبی در می آید که مناسب قلب این شخص باشد. چطور عده ای به صورت انسان و عده ای به صورت حیوان محشور می شوند و عده ای صورتشان سیاه و گروهی صورتشان سفید است.[ سوره آل عمران، آیه 106]
صورت و لفظ و اندام و لغت و کلمات را باطن به عهده می گیرد، نه ظاهر. در قیامت عقیده به زبان می آموزد که این چنین سخن بگو.
خطیب بهشت، حضرت داود (سلام الله علیه) خواهد بود؛ امیرالمۆمنین علیه السّلام در نهج البلاغه می فرمایند: حضرت داود(سلام الله علیه) قاری اهل بهشت است.[ نهج البلاغه، خطبه 160]
آنچه در مرگ و پس از آن حاکم است عقیده است و اگر کسی به عقیده قرآن و اسلام از دنیا رفت یقینا عربی سخن می گوید و یقینا عربی را می فهمد.
در چندین آیه از آیات قرآن از صحبت کردن اهل بهشت، سلام کردن آنان به یکدیگر، تحیت و احوال پرسی آنان بیان شده است از جمله:
1, “گفتار (و دعاى) آنها در بهشت این است که: «خداوندا، منزهى تو!» و تحیّت آنها در آنجا: سلام و آخرین سخنشان این است که: «حمد، مخصوص پروردگار عالمیان است!»”[ یونس ،10:”دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین]
خطیب بهشت، حضرت داود (سلام الله علیه) خواهد بود؛ امیرالمۆمنین علیه السّلام در نهج البلاغه می فرمایند: حضرت داود(سلام الله علیه) قاری اهل بهشت است
2, “و کسانى را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغهاى بهشت وارد مىکنند باغهایى که نهرها از زیر درختانش جارى است به اذن پروردگارشان، جاودانه در آن مىمانند و تحیّت آنها در آن، «سلام» است. “[ابراهیم ،23:”وَ أُدْخِلَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ”.]
3, ” تحیّت آنان در روزى که او را دیدار مىکنند سلام است و براى آنها پاداش پرارزشى فراهم ساخته است .”[ احزاب،44:”تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَریماً]
بنا براین از نظر قرآن اصل صحبت کردن اهل بهشت با یکدیگر امری مسلم است. اما اینکه این گفت و شنود به چه نحو باشد می توان گفت که گفت و شنود آنها با همین زبان و گوش دنیایی است؛ زیرا جسمانی بودن معاد با ظاهر بسیاری از آیات و روایات موافق است؛ زیرا در قرآن سخن از میوه ها و درختان و لذت هایی است که بهشتیان با همین بدن مادی از آنها بهره مند می شوند. (برای آگاهی بیشتر از معاد جسمانی به نمایه: معاد جسمانی، سۆال 6234 (سایت: 6492) مراجعه فرمائید.) براین اساس اصل این حرف که بهشت غیر مادی است می تواند درست نباشد.
حتی اگر کسی معتقد باشد که معاد و بهشت جسمانی نبوده و روحانی هستند باز مشکلی در استفاده بهشتیان از لغات و زبان های متداوال نیست و در این زمینه فرقی بین زبان ها و لغت های مختلف نیست؛ زیرا همانطوری که این امکان وجود داشته است که خداوند متعال (که قطعاً غیر مادی است) قرآن را به زبان عربی بر جبرئیل (که از ملائکه و غیر مادی است) نازل کرد تا جبرئیل آن را بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) (که دارای جسم مادی بودند) نازل کند[ زیرا ما معتقدیم که قرآنی که در دست ما است عیناً وجود لفظی و کتبی وجود قرآن مکنون در نزد خداست و الفاظ آن با همان الفاظی است که خداوند به جبرئیل القاء کرده و او نیز همان الفاظ را به وجود نازنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)نازل کرده است. برای آگاهی بیشتر ازمراتب نزول قرآن به نمایه: نزول قرآن، مراتب و فلسفه تدریجی بودن آن، سۆال 4595 (سایت: 5086) مراجعه فرمائید.]، در تکلم بهشتیان که غیر مادی فرض شده اند به این لغت نیز مشکلی وجود نخواهد داشت و خداوند این قدرت را به اهل بهشت نیز خواهد داد. بنابراین ملاحظه می شود که در تکلم مجرد (غیر مادی) با مجرد به لغت عربی یا به هر لغت دیگر هیچ اشکالی وجود ندارد.
زهرا اجلال
منابع :
پرسمان قرآن
سایت اسلام پدیا

شهرهای متعددی در سراسر جهان وجود دارند که اینچنین ظاهر خود را تغییر دادهاند، اما ده شهر در این میان وجود دارند که ساکنان آن به این وسیله شهرخود را تبدیل به شهری گردشگری كردهاند و سالانه مسافران بسیاری را به تماشای شهر رنگینکمانی خود میکشانند.
ساختمانهایی به رنگهای آبی پررنگ، صورتی و زرد اشباع شده را میتوان در کنار خانههایی به رنگهای نارنجی و بنفش در امتداد یک خیابان دید. تماشای این ترکیب رنگارنگ در یک مکان به تنهایی دلیل کافی برای کشاندن صدها هزار گردشگر از سراسر جهان به این شهرهاست.
حدود 200 سال پیش اولین شهر مهندسی شده هند به نام جایپور (جیپور) ساخته شد. گرچه اینشهرِ ملقب به «شهر صورتی» چند رنگ نیست ولی تمام بناهای آن سایهای از رنگ صورتی یا قرمز خاکی را به نمایش میگذارد. مصالح اصلی تمام بناهای شهرجایپور در مرکز ایالت رجستان که در دل بیابان قرار دارد خاک رس صورتی رنگ آن منطقه است، چیزی شبیه روستای ابیانه در استان اصفهان که رنگ قرمز خاک رس آن منطقه جزو مصالح اصلی خانههای این روستاست.

این شهر یکی از سه شهر گردشگری هند، معروف به مثلث طلایی است که غیر از جایپور، دهلی و آگرا را در بر میگیرد. شهر 500 ساله جادهور معروف به شهر آبی نیز در نزدیکی جایپور قرار دارد که تمام بناهای آن کاملا آبیرنگ شده است.
میکونوس یکی از جزایر زیبای یونان و یکی از مهمترین مقصدهای گردشگری یونان است که در شمال شرق این کشور و در میان دریای اژه قرار گرفته و تمام ساختمانهای آن به رنگ سفید است. گرچه این جزیره چند رنگ نیست ولی سفیدی بناهای آن در میان رنگ آبی دریا و آسمان هارمونی خاصی به این شهر میبخشد.

این جزیره در شب نیز بسیار تماشایی است چراکه رنگ سفید ساختمانها در دل تاریکی شب میدرخشد و جلوه خاصی به این شهر میدهد. آسیاب های بادی 400 ساله این جزیره از محبوبترین مکانها برای بازدید است. گردشگری منبع اصلی درآمد این شهر از دهه 1950 است.
هنگامی که شهری در جزیرهای نزدیک به قطب شمال با پس زمینه سفیدرنگی از یخ قرار دارد حتی مقدار کمی از رنگ نیز تنوع خوبی به آن منطقه میدهد، چه برسد به شهر لانگ یربین با رنگهای متنوع رنگینکمانی با پسزمینه کوههای سفید یخی و گوزنهای شمالی که آزادانه در شهر میگردند و حس در جریان بودن زندگی را در منطقهای که در آن گیاه نمیروید به ساکنان و بازدیدکنندگان میدهد.

این شهر به دلیل نزدیکی به قطب و سهولت رفتوآمد به آن یکی از پرطرفدارترین مناطق شمالی جهان برای گردشگران است. جالب این كه این شهر در تابستان دارای تابش 24 ساعته نور خورشید است.
لیما، پایتخت پرو و بزرگترین شهر این کشور است. این شهر که ترکیب منحصر به فردی از ساکنان بومی و مهاجر را در خود دارد فرهنگ متنوعی از معماری را نیز به نمایش میگذارد، باروک اسپانیایی، نئوکلاسیک و هنر نو فرانسوی در کنار یکدیگر فقط نمونهای از این ترکیب منحصر به فرد هستند.

همچنین ترکیبی زیبا از بناهای سنتی و مدرن در کنار هم این شهر بزرگ را تبدیل به جایگاهی برای نمایش رنگ و هنر کرده است.
شهر کوچک گوآنجوتو ، سال 1554 بر فراز کوهی به همین نام به عنوان شهری پلکانی با میراث معماری به سبک اسپانیایی بنا شد. درساخت خانههای آن از سنگ ماسهای سبز و صورتی همان منطقه استفاده شد. نام این شهر به معنی «قورباغه سبز» است که نماد خرد در فرهنگ مکزیکی است.

بنابراین رنگ سبز از اهمیت ویژهای در این فرهنگ برخوردار است و نیمی از خانههای این شهر با طیفهای مختلف سبز رنگآمیزی شدهاند. اینشهر در کنار معدن نقرهای قرار دارد که 30 درصد از نقره جهان را تامین میکند. شهر گوآنجوتو و معدن نقره آن در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شدهاند.
شهر بندری برگن 900 سال پیش تاسیس شد تا بندرگاه مهمی برای تجارت بینالمللی کالا باشد كه تا قرن شانزدهم پررونق بوده است. گرچه آتشسوزیهای متعددی بخش عظیمی از خانههای چوبی شهر را سوزاند ولی خانهها به همان سبک تاریخیشان بازسازی شدند و هماکنون به عنوان رستوران یا فروشگاه و بازار فروش ماهی استفاده میشوند.

برگن به خاطر طبیعت زیبایش نیز مشهور است، خانههای این شهر در پایه کوههایی ساخته شدهاند که در تابستان با پوشش گیاهان سرسبز و در زمستان با برف سفید پسزمینه زیبایی برای این خانههای چوبی میسازند. این شهر زیبای قرون وسطایی که در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد دارای موزهای است که زندگی مردم این شهر را در طول قرون وسطی به همراه نمایشگاهی از صنایع دستی این شهر برای بازدیدکنندگان به نمایش میگذارد.
این شهر تفریحی کوچک که مثل شهر مشهور ونیز در کنار رود قرار گرفته و دارای کانالهای آبی متعدد است در قرن 17 میلادی شکل گرفت.

قایقهای کوچک چوبی که بر آب جاری این کانالها به نرمی روان هستند تصویری کارتپستالی از این شهر در اذهان باقی میگذارند. سوار شدن بر قایق به قصد تماشای جاذبههای شهر یکی از تفریحات پرطرفدار گردشگران در نیهاون است. یکی از مکانهای دیدنی این شهر منزل هانس کریستین اندرسون، نویسنده داستان مشهور جوجهاردك زشت است.
شهر روکلا در جنوب غربی لهستان قرار دارد و زیباترین شهر این کشور است. میدانهای این شهر در قرن 12 میلادی ساخته شد و بنای خانههای آن به سبک معماری گوتیک و کلاسیک به قرن چهاردهم برمیگردد. این شهر تاریخی گذشته پرآشوبی داشته و در هر دورهای متعلق به یکی از کشورهای همسایه بوده و این چندگانگی فرهنگی را با تنوع رنگ ساختمانها به عنوان بخشی از هویت فرهنگی خود بازتاب میدهد.

راینِک یا میدان مرکزی روکلا یکی از بزرگترین میدانهای اروپاست که آثار تاریخی زیبایی را در خود جای داده است و به میدان توریستی شهر مشهور است.
کوراکو جزیرهای در جنوب دریای کارائیب در آمریکای مرکزی است. شهر ویلِمستاد مرکز آن است که در اواسط قرن 17 میلادی با خانههایی به سبک معماری هلندی ساخته شد.

دیگر جاذبههای شهر یکی پل معلق معروف به «پیرزن لرزان» است که دو محله دیدنی شهر را به هم وصل میکند و دیگری پارک ملی کریستفل است که غارنگارههای بومیان آمریکا را در خود دارد. بخش قابل توجهی از درآمد این شهر کوچک از طریق صنعت گردشگری است. این شهر زیبا و تاریخی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.
مانارولا یکی از قدیمیترین شهرهای سینکه تِره ایتالیاست که قدمت آن به قرن هشتم میلادی برمیگردد. این شهر پلکانی کوچک و زیبا با خانههای زیبایی که از سنگهای ماسهای ساخته شده است بر فراز تپههای سرسبز «سینکه تِره» در جوار دریای مدیترانه قرار گرفته است و فاصله چندانی با محله مشهور «پیزا سنترال» ایتالیا ندارد.

برگرفته از: جام جم
بنیاد تمدن اسلامی بر هجرت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) از مکه به مدینه نهاده شده است، این امر به طور نمادین بر اهمیت سفر و هجرت در میان مسلمانان دلالت میکند. در این نوشتار برآنیم به هدف بررسی سیر آفاقی سیری در کتاب انسان ساز قرآن کریم داشته باشیم.

بیاییم اندکی تأمل کنیم بر این که چه چیز در سیر در آفاق نهفته است که تنها برای مۆمنان روشن دل سودمند میافتد و غیر مۆمنان را فایدهای نمیبخشد؟ قُلِ انظُرُوا ما ذا فِی السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ ما تُغنِی الآیاتُ وَ النُّذُرُ عَن قَومٍ لایَۆمِنُونَ؛ بگو نگاه کنید چه چیز (از آیات خدا و نشانههای توحیدش) در آسمانها و زمین است. اما این آیات انذارها به حال کسانی که (به خاطر لجاجت) ایمان نمیآورند، مفید نخواهد بود.(1)
1- یادگیری درس خداشناسى
آفاق جهان و اقطار آسمانها و زمین از خورشید و ماه و ستارگان و گیاهان و درختان، و دریاها، و كوهها، و لطائف صنعت و بدایع حكمت آفرینش وجود خودشان، سراسر مملو از حجت ها و نشانههاى بر توحید خداوند متعال است. این چنین است که با سیر در آفاق، فطرت های خفته بیدار می گردد و با تمام وجود ندای این که تنها معبود اوست را سر می دهند. سَنُرِیهِم آیاتُنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنفُسِهِم حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ به زودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان میدهیم تا برای آنان آشکار گردد. که او حق است.(2)
2- توجه به خلقت نخستین
در زمین سیر کنید تا دریابید که بهترین دلیل معاد، قدرتنمایى خداوند در پدید آوردن موجودات در نخستین مرتبه است.(3) تا در یابید که چگونه خداوند سبحان شما را بدون الگو و نقشه قبلى، و بدون حساب و عددى معین، و یا نیرویى، مثل هم آفرید. قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ الخلق ثم الله ینشئ النشأة الآخرة ان الله علی كل شئ قدیر. ( ای رسول ) بگو به مردم که در زمین سیر کنند و ببینند که خدا چگونه نخست خلق را ایجاد کرده و سپس حیات فانی را به حیات ابدی پیوند دهد که خدا بر هر چیز تواناست.(4)
3- مشاهده گوناگونی انسان ها
خداوند متعال، اختلاف و گوناگونی زبان ها و رنگ های انسان ها را که تنها با سیر در آفاق، قابل مشاهده است، از جمله آیات حکمت خود میشمارد. وَ مِن آیاتِهِ خَلقُ السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ اختِلافُ أَلسِنَتِکُم وَ أَلوانِکُم إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِلعالَمِین و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست در این نشانههایی است برای عالمان.(5) این تنوع خلقت شاهدی است بر عظمت و قدرت خداوند سبحان.
توبیخ عدم مهاجرت در قرآن کریم برای کسانی است که در سرزمین شرک زندگی می کنند. آنان تحت ظلم مشرکین نمی توانستند دینداری کنند و از سوی دیگر چون نمی خواستند از آن شهر و آن سرزمین چشم بپوشند بی دین ماندند و مردند
4- آیینه عبرت
آیاتی از کلام الله مجید آثار تمدن های پیشین را، به مثابه آیینه عبرتی توصیف کرده اند که نظر و تأمّل در آن، موجب بیداری قلب آدمی می گردد و انگیزه تفکر و بصیرت و بازنگری در زندگی را در انسان زنده می سازد. در یکی از این آیهها، حق تعالی، بعد از بیان آنچه بر سر تمدن های مبتنی بر ظلم و بی عدالتی آمده می فرماید که راز برخورداری از دل های آگاه و گوش های شنوا، سیر و سیاحت و بازنگری در میراث عبرتانگیز تمدن های گذشته است: فَکَأَیِّن مِن قَریَهٍ أَهلَکناها وَ هِیَ ظالِمَه ٌ فَهِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِها وَ بِئرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصرٍ مَشِیدٍ أَفَلَم یَسِیرُوا فِی الأَرضِ فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبٌ یَعقِلُوُنَ بِها أَو آذانٌ یَسمَعُونَ بِها فَإِنَّها لاتَعمیَ الأَبصارُ وَ لکِن تَعمیَ القُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ.چه بسیار شهرها و آبادیهایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند، به گونهای که بر سقف های خود فرو ریخت! (نخست سقف ها ویران گشت و بعد دیوارها بر روی سقف ها) و چه بسیار چاه بر آب که بیصاحب ماند، و چه بسیار قصرهای محکم و مرتفع. آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوشهای شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا که چشم های ظاهر نابینا نمیشود، بلکه دلهایی که در سینههاست، کور میشود.(6)
5- دینداری
خداوند از مۆمنینى كه در سرزمین كفر قرار دارند، و نمىتوانند تظاهر به دیندارى كنند، و دین حق را آشكار ساخته و به سنتهاى آن عمل كنند؛ می خواهد تا از وطن چشم پوشیده مهاجرت نمایند. زیرا اگر در هر جاى زمین از دین حق و عمل به آن جلوگیرى شد، نواحى دیگر آن در اختیار شماست.(7) یا عِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرضِی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعبُدُونِ ای بندگان من که ایمان آوردهاید، زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید (و در برابر فشارهای دشمنان تسلیم نشوید.(8)

توبیخ عدم مهاجرت در قرآن کریم برای کسانی است که در سرزمین شرک زندگی می کنند. آنان تحت ظلم مشرکین نمی توانستند دینداری کنند و از سوی دیگر چون نمی خواستند از آن شهر و آن سرزمین چشم بپوشند بی دین ماندند و مردند.
اما اگر از آن سرزمین تحت حکومت مشرکین مهاجرت می کردند؛ دچار این استضعاف نمىشدند. چون مشركین نیرومند آنجا در سایر سرزمینها نیرویى نداشتهاند. پس استضعاف آن ها، استضعافى بوده كه خودشان خود را به آن دچار كردند و مىتوانستند با كوچ كردن از سرزمین شرك به سرزمین دیگر خود را از آن برهانند.(9) إِنَّ الَّذِینَ تَوفّیهُمُ المَلائِکَةُ ظالِمی أَنفُسِهِم قالُوا فِیمَ کُنتُم قالُوا کُنّا مُستَضعَفِینَ فِی الأَرضِ قالُوا أَلَم تَکُن أَرضُ اللهِ واسِعَةٌ فَتُهاجِرُوا فِیها کسانی که فرشتگان (قبض روح) روح آنها را گرفتند، در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند. به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با این که مسلمان بودید، در صف کفّار جای داشتید؟!) گفتند: ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضعف بودیم. آنها (فرشتگان) گفتند: مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟! آنها (عذری نداشتند) و جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدی دارند.(10)
در قرآن کریم به پنج نمونه عمده از روش های سیر و سیاحت اشاره شده است :
1- سیر زمینی
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ(11) پیش از شما سنتهایى وجود داشت (و هر قوم طبق اعمال و صفات خود سرنوشتهایى داشتند كه همانند آن را شما نیز دارید) پس در روى زمین گردش كنید و ببینید سرانجام تكذیب كنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!
2- سیر هوایی
معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نمونه بارز سیر آسمانی است. سُبْحانَ الَّذی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ منزّه است آن [خدایى] كه بندهاش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى- كه پیرامون آن را بركت دادهایم- سیر داد، تا از نشانههاى خود به او بنمایانیم، كه او همان شنواى بیناست.(12)
خداوند متعال، اختلاف و گوناگونی زبان ها و رنگ های انسان ها را که تنها با سیر در آفاق، قابل مشاهده است، از جمله آیات حکمت خود میشمارد. وَ مِن آیاتِهِ خَلقُ السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ اختِلافُ أَلسِنَتِکُم وَ أَلوانِکُم إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِلعالَمِین و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست در این نشانههایی است برای عالمان. این تنوع خلقت شاهدی است بر عظمت و قدرت خداوند سبحان
3- سیر دریایی
در بعضی آیات قرآن کریم، جریان کشتی را در دریا، از آیات قدرت خود میخواند و صحنه مخاطرهآمیزی از مسافرتهای دریایی را به زیبایی هرچه تمامتر تصویر میکند: أَلَم تَرَ أَنَّ الفُلکَ تَجرِی فِی البَحرِ بِنِعمَةٍ اللهِ لِیُرِیَکُم مِن آیاتِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورآیا ندیدهای که کشتی به نعمت خدا در دریا روان میشود تا خدا پارهای از آیات قدرت خود را به شما بنمایاند؟ در این برای مردم شکیبای سپاسگزار، عبرتهاست.(13)
4- سیر معنوی
فَفِرُّوا إِلَى اللَّه . . . پس به سوى خدا بگریزید . . . (14) یعنی آن که از عذاب خدا بگریزید به سوى رحمتش بروید. از نافرمانیها و عصیانش فرار كنید و به توبه و انابه متوسل شوید. از زشتی ها، بدی ها، بى ایمانى، تاریكى جهل، و عذاب جاویدان بگریزید، و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید.(15)
5- سیر عبادی
که منظور همان سفر به خانه خداوند سبحان است. . . . وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً . . .(16)
خداوند در نهایت برای در راه ماندگان و گمشدگان، راه یاب های آسمانی را تدارک دیده است:
قرآن، ستارگان، وسیله راهیابی در سفرهای دریایی و خشکی شمرده شدهاند: وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ البَرِّ وَ البَحرِ ...او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا به وسیله آنها راه یابید...(17)
چه زیبا می شود زمانی که با سیر آفاقی به سیر معنوی برسیم و آلودگی های وجودی خویش را بنگریم و درصدد رفع آن ها برآییم.
پی نوشت ها :
1- یونس/101.
2- فصّلت/53.
3- تفسیر نور، ج9، ص 127.
4- عنکبوت/20.
5- روم/22.
6- حج/45.
7- ترجمه المیزان، ج16، ص: 216.
8- عنکبوت/56.
9- ترجمه المیزان، ج5، ص: 77.
10- نساء/97.
11- آل عمران/137.
12- اسراء/1.
13- لقمان/31.
14- ذاریات/50.
15- تفسیر نمونه، ج22، ص: 378.
16- آل عمران/97.
17- انعام/97.
فاطمه سرفرازی

سوال: آیا نانوایی ها می توانند به خاطر پخت کم یا دلایل دیگر مازاد سهمیه دولتی آرد را به قیمت آزاد بفروشند؟
باید مقررات دولت اسلامی را مراعات نمایند.
(استفتائات 1382، ج3، ص 486، س 9)
مربوط به اداره آرد و نان می شود.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
مقررات مربوط به این امر باید رعایت شود و مخالفت جایز نیست. والله العالم.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
اگر در این مورد قانونی وجود دارد رعایت آن لازم است.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
باید مقررات را در این زمینه رعایت کنند.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
رعایت قانون لازم است به ویژه در مواردی که پرداخت سهمیه دولتی به شرط مصرف آن در مورد خاصی می باشد، مصرف آن در غیر آن مورد جایز نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
تکلیفاً نمی توانند واله العالم
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
عمل برخلاف مقررات جمهوری اسلامی ایران جایز نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
جایز نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
خیر، جایز نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

یکی از مهمترین احکام اجتماعی احکام مربوط به نحوه ارتباط با دیگران خصوصا مادر است تا جائیکه احترام به ایشان واجب و اهانت یا اسائه ادب نسبت به ایشان حرام شمرده شده است و بنابراین اهمیت فوق العاده پیدا نموده است.
در این مقاله ضمن اشاره به این حکم بسیار مهم در احکام اسلام در مورد لحنی كه شرعا باید با مادر داشت، به برخی ابعاد آن که چه بسا کمتر بیان شده اشاره می گردد.
- سلام آقای احمدی.
سلام عزیزم خوبی؟
- ممنونم آقا چقدر فرصت دارید؟
چطور مگه؟
- سوالی دارم، ولی کمی مفصل است.
بگو راجع به چه است؟ البته الان فرصت زیادی ندارم و می دانید چند دقیقه مانده به جلسه با دانشجویان استعداد درخشان داخل مسجد دانشگاه .
- خیلی مهم است راجع به مادرم .
برخی مراجع در خصوص پدر و مادر یک سری استثناءات دارند خصوصا در مورد امر به معروف و نهی از منکر
چطور شده؟
- متاسفانه خیلی احکام را رعایت نمی کند! بین خودمان بماندها
بله البته. مثلا چه احکامی؟
- مثلا خمس، نماز
نماز!
- بله متاسفانه.
ان شاءالله اصلاح شوند خب سۆال شما چه است؟
- من از نظر شرعی چه وظیفه ای دارم؟
امر به معروف و نهی از منکر.
- خب امروز امر به معروف کردم اما دعوایمان شد!
جدا!
- بله.
چرا ؟!
- چون تحمل نقد ندارد.
خب شما مراتب را رعایت کردی اول غیر مستقیم و با زبان مهربان و محبت آمیز .
- نه استاد مستقیم گفتم یك خرده تند .
چرا؟
- حالا چه شده؟
گناه کردی حرام شده .
یکی از مهمترین احکام اجتماعی احکام مربوط به نحوه ارتباط با دیگران خصوصا مادر است تا جائیکه احترام به ایشان واجب و اهانت یا اسائه ادب نسبت به ایشان حرام شمرده شده است و بنابراین اهمیت فوق العاده پیدا نموده است
- چرا؟
چون اولا مراتب رعایت نشده ثانیا با مادرت بوده!
- حالا چه کنم؟
دقت کن اولا برخی مراجع در خصوص پدر و مادر یک سری استثناءات دارند خصوصا در مورد امر به معروف و نهی از منکر .
- یعنی چه؟
یعنی اجازه امر به معروف غیر محبت آمیز را نمی دهند.
- حالا از نظر شرعی چه باید بکنم؟ حکم چیه ؟
استغفار و توبه کن و تکرار نکن.
- در مورد ادامه کارش چطور؟
فقط امر با محبت و فقط غیر مستقیم .
- مثلا؟
مثلا خودت خیلی خوب و مقید به نماز و خمس عمل کن.
- دیگر چه؟
سعی کن محبت او را جلب کنی و از ابعاد مختلف درس و .... موفق عمل کنی. الگوی غیر مستقیم خوبی باش به عنوان یك مسلمان مقید به احكام .
- بسیار ممنونم.
موفق باشید.
زهرایی
عضو هیات علمی دانشگاه
- مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید. گرد آورنده: سید محسن محمودی، انتشارات علمی فرهنگی صاحب الزمان (عج)، مجموعه چهار جلدی. قم .
- توضیح المسایل امام خمینی (ره)
- اجوبة الاستفتاءات، مقام معظم رهبرى(دام ظله)
- استفتاءات آیةالله سیستانى(دام ظله)، Sistani.org.
- توضیح المسائل آیتالله وحید خراسانی(دام ظله)
- جامع المسائل آیةالله فاضل لنكرانى(ره)، ج 1، ج 2،
- استفتاءات، ج 2، آیتالله نورى(دام ظله)
- توضیح المسایل آیتالله صافى(دام ظله)
- توضیح المسایل آیتالله تبریزى(ره)
- توضیح المسایل آیتالله بهجت(ره)
نمک یکی از مواد غذایی ضروری برای بدن است و به عملکرد صحیح بدن و مغز کمک می کند، البته باید بسیار مراقب بود که مصرف زیاد نمک میتواند خطرات بیشماری برای بدن داشته باشد.

بزرگان دین اسلام در راستای سفارشات خود برای تامین سلامت جسمانی انسانها به نکات ریزی توصیه کردهاند که عمل درست و به دور از افراط و تفریط به آنها میتواند سلامت ما را تضمین کند یکی از این سفارشها درباره خوردن نمک، آثار و فواید آن به ویژه آغاز کردن و پایان دادن غذا با نمک است که به آنها اشاره میکنیم.رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) درباره اینکه آغاز کردن و پایان دادن غذا با نمک چه فوایدی دارد؟ فرمودند: "هر کس غذای خود را با نمک آغاز کند و با نمک به پایان ببرد، از 72 درد - که جذام و بَرَص(پیسی) از آن جمله است - در امان میماند1".
امام علی(علیه السلام) میفرمایند: "غذای خود را با نمک آغاز کنید. اگر مردم آنچه را در نمک هست میدانستند، آن را بر تریاقِ تجربه شده برمیگزیدند، هر کس غذای خود را با نمک آغاز کند، 70 درد و نیز دیگر دردهایی که فقط خداوند از آنها آگاه است، از او میرود2".
امام باقر(علیه السلام) نیز فرمودند: "خداوند به موسی بن عمران علیهالسلام وحی کرد که: «به طایفهات بفرمای که (غذای خود را) با نمک آغاز کنند و با نمک به پایان ببرند، و گرنه جز خویش را نکوهش نکنند»3".
امام کاظم(علیه السلام): "سفرهای که در آن نمک نباشد، بیبرکت است. آغاز کردن غذا با نمک، برای تندرستی، بهتر است4".
پیامبرگرامی اسلام درباره اینکه کدام خوردنی است که از 70 بیماری جلوگیری میکند؟ میفرمایند: "خداوند عز و جل به موسی بن عمران، وحی فرستاد که: «غذا را با نمک، آغاز کن و با نمک، پایان ده؛ چرا که در نمک، درمان 70 درد است که کمترین آنها، دیوانگی، جذام، پیسی، گلودرد، دنداندرد و شکم درد باشد
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): "در سفارشهای ایشان به امام علی(علیه السلام): ای علی! غذا را با نمک، آغاز کن و با نمک، پایان ده؛ چه، هر کس غذای خویش را با نمک آغاز کند و با نمک پایان دهد، از 72 نوع از انواع بلا که جذام، دیوانگی و پیسی از آن جمله است، به دور باشد5".
همچنین پیامبرگرامی اسلام درباره اینکه کدام خوردنی است که از 70 بیماری جلوگیری میکند؟ میفرمایند: "خداوند عز و جل به موسی بن عمران، وحی فرستاد که: «غذا را با نمک، آغاز کن و با نمک، پایان ده؛ چرا که در نمک، درمان 70 درد است که کمترین آنها، دیوانگی، جذام، پیسی، گلودرد، دنداندرد و شکم درد باشد6".
پی نوشت ها :
1- دعائم الإسلام، جلد 2 ، صفحه 114 ، حدیث 377 ، المحاسن ، جلد 2 ، صفحه 424 ، حدیث 2482 عن السکونی عن الإمام الصادق علیهالسلام، الدعوات، صفحه 145، حدیث 378 عن وکلّها نحوه، بحار الأنوار، جلد 66 ، صفحه 397 ، حدیث 12 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 80
2- الخصال، صفحه 623، حدیث 10، الکافی ، جلد 6، صفحه 326، حدیث 4، المحاسن، جلد 2، صفحه 422 ، حدیث 2478 کلاهما عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عنه علیهماالسلام، کتاب من لا یحضره الفقیه، جلد 3 ، صفحه 357، بحار الأنوار، جلد 66، صفحه 397 ، حدیث 13 ، دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 82
3- الکافی، جلد 6، صفحه 326، حدیث 6، المحاسن، جلد 2، صفحه 423 ، حدیث 2481 کلاهما عن فروة، بحار الأنوار، جلد 66، صفحه 396 ، حدیث 8 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 82
4- الکافی، جلد 6، صفحه 326، حدیث 5 ، المحاسن، جلد 2 ، صفحه 423، حدیث 2479 کلاهما عن الجعفری، بحارالأنوار، جلد 6 ، صفحه 396 ، حدیث 7 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 82
منبع :
خبرگزاری فارس
یکی از آیات بسیار پرمحتوا و جنجالانگیز در قرآن آیات 72 و 73 سوره احزاب است:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً*لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِینَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَی الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً»؛ (ما امانت را بر آسمانها و زمین و كوهها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش كشید!، او بسیار ظالم و جاهل بود*هدف این بود كه مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را عذاب كند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحیم است)

1ـ منظور از «امانت» الهی چیست؟
2ـ عرضه داشتن آنها بر آسمان و زمین و كوهها چه معنی دارد؟
3ـ چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت ابا كردند؟
4ـ چگونه انسان حامل این بار امانت شد؟
5ـ چرا و چگونه او «ظلوم» و «جهول» بود؟
در ادامه به بررسی این نکات پرداخته میشود.
در مورد «امانت» تفسیرهای مختلفی ذكر شده از جمله:
ـ منظور از امانت «ولایت الهیه» و كمال صفت عبودیت است كه از طریق معرفت و عمل صالح حاصل میشود.
ـ منظور صفت «اختیار و آزادی اراده» است كه انسان را از سایر موجودات ممتاز میكند.
ـ مقصود «عقل» است كه ملاك تكلیف و مناط ثواب و عقاب است.
ـ منظور «اعضای پیكر انسان» است كه حفظ آنها واجب میباشد.
ـ منظور «امانتهایی است كه مردم از یكدیگر میگیرند» و وفای به عهدهاست.
ـ مقصود «معرفت اللَّه» است.
ـ منظور «واجبات و تكالیف الهی» همچون نماز و روزه و حج است.
با كمی دقت روشن میشود كه این تفسیرهای مختلف را میتوان در بعضی دیگر ادغام كرد.
انسان موجودی است با استعداد فوق العاده كه میتواند با استفاده از آن مصداق اتم «خلیفة اللَّه» شود، میتواند با كسب معرفت و تهذیب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم هنگامی كه از تفسیر این آیه سۆال شد فرمودند: «امانت همان ولایت است و انسانی كه توصیف به ظلوم و جهول شده كسی است كه صاحب گناهان بسیار و منافق است»
آسمانها، زمین و كوهها دارای نوعی معرفت الهی هستند، ذكر و تسبیح خدا را نیز میگویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولی همه اینها به صورت ذاتی و تكوینی و اجباری است، و به همین دلیل تكاملی در آن وجود ندارد. تنها موجودی كه قوس صعودی و نزولیش بیانتها است و تمام این كارها را با اراده و اختیار انجام میدهد «انسان» است، و این است همان امانت الهی كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یك تنه آن را بر دوش كشید! لذا در آیه بعد میبینیم انسانها را به سه گروه تقسیم میكند، مۆمنان، كفار، و منافقان.
بنابراین در یك جمله كوتاه و مختصر باید گفت: امانت الهی همان قابلیت تكامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.
امانت خواندن این امر به دلیل اهمیت این امتیاز بزرگ انسانهاست وگرنه باقی مواهب نیز امانتهای الهی هستند، ولی در برابر آن اهمیت كمتری دارند.

آیا منظور از عرضه نمودن بر آسمانها و زمین این است كه خداوند سهمی از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد كرد و یا اینكه منظور از عرضه كردن همان مقایسه نمودن است؟ یعنی هنگامی كه این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد، عدم شایستگی خویش را برای پذیرش این امانت بزرگ اعلام كردند که البته معنی دوم مناسبتر به نظر میرسد، به این ترتیب آسمانها و زمین و كوهها همه با زبان حال فریاد كشیدند كه حمل این امانت از عهده ما خارج است.
و از اینجا پاسخ سۆال سوم نیز روشن شد كه چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت بزرگ ابا كردند و ترس آمیخته با احترام نشان دادند.
انسان آنچنان آفریده شده بود كه میتوانست تعهد و مسئولیت را بر دوش كشد، و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و كمال به سوی معبود لا یزال سیر كند، و این راه را با پای خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد. در حقیقت این پذیرش، پذیرشی قرار دادی و تشریفاتی نبوده، بلكه پذیرشی تكوینی بر حسب عالم استعداد است.
انسان موجودی است با استعداد فوق العاده كه میتواند با استفاده از آن مصداق اتم «خلیفة اللَّه» شود، میتواند با كسب معرفت و تهذیب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد
توصیف انسان به این دو وصف نكوهش و مذمت او به خاطر پذیرش این امانت نبوده است. چرا كه پذیرش این امانت بزرگترین افتخار و امتیاز انسان است.
این توصیفها به خاطر فراموشكاری غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهی از قدر و منزلت آدمی است. همان كاری كه از آغاز در نسل آدم به وسیله «قابیل» و خط قابیلیان شروع شد و هم اكنون نیز ادامه دارد.
انسانهایی كه نماینده خدا در زمین هستند و مسجود ملائك آسمان است، چه قدر باید «ظلوم» و «جهول» باشد كه این ارزشهای بزرگ و والا را به دست فراموشی بسپارد، و خود را در این خاكدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط كند؟! آری پذیرش این خط انحرافی كه متاسفانه رهروان بسیاری از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است، و لذا حتی خود آدم كه در آغاز این سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف میكند كه بر خویشتن ستم كرده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ» (سوره اعراف آیه 23). همان ترك اولی كه از او سر زد ناشی از فراموش كردن گوشهای از عظمت این امانت بزرگ بود!
آیه بعد در حقیقت بیان علت عرضه این امانت به انسان است، بیان این واقعیت است كه انسانها بعد از حمل این امانت بزرگ الهی به سه گروه منافقان، مشركان و مۆمنان تقسیم شدند و تفسیر آیه چنین است: هدف از عرض امانت این بوده كه همه انسانها در بوته آزمایش قرار گیرند، و هر كس باطن خود را ظاهر كند و بر طبق استحقاق خود كیفر و پاداش بیند.
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم هنگامی كه از تفسیر این آیه سۆال شد فرمودند: «امانت همان ولایت است و انسانی كه توصیف به ظلوم و جهول شده كسی است كه صاحب گناهان بسیار و منافق است»
زینب مجلسی راد

ریشه و بنیاد بسیاری از مشکلاتی که انسان با آن دست و پنجه نرم می کند را می توان به یک اصل برگرداند، اصلی که از خود انسان نشأت می گیرد و دودش نیز به چشم خود او می رود، اثری که این اصل دارد بسیار بزرگ و غیر قابل انکار است.
همیشه و همه جا و هر لحظه انسان امروزی، محور توجهش به سوی یک چیز است ، گویی زندگی را همچون تجارتی می بیند که باید در کسب نهایت سود خود بکوشد اما افسوس سودی که او نزد خود سود می انگارد، نه تنها سود نیست بلکه خسران و تباهی است. محور توجه انسان امروزی برای برقراری ارتباطاتش ، کارهایی که قصد انجام دادنشان را دارد از ریز و درشت گرفته تا با اهمیت و بی اهمیت، یک چیز است و آن خود خواهی و خود بینی و خود پسندی است. علی رغم هر نامی که بر روی این ویژگی انسانی گذاشته می شود باید گفت این "منم"،" منم "کردن ها و چیزی جز برای خود نخواستن ها، آتش بیار معرکه است. در این میان سود و زیان را بر حسب مقدار منفعتی که به خودمان می رسد می سنجیم و در نهایت به این نتیجه می رسیم که این کار باید انجام گیرد یا خیر. همه چیز را برای خود خواستن را می توان نوعی خود پرستیدن نیز نامید.
1.وقتی انسان تابع خود و خود پرستی است ، گاهی این خود او یک خود شخصی است . این افراد فقط و فقط خودشان را می بینند و دایره ای ترسیم کرده اند که خودشان در داخل آن و غیر خودشان همه بیرون از آن هستند. این نوع ضعیف خود پرستی است.
2.دایره خود پرستی گاهی بزرگتر شده و همین آدم خود پرست اگر متأهل شد و صاحب فرزند شد، چنانچه وارد خانه او شوید می بییند در خانواده اش مرد عالی است ، در خانه با گذشت و فداکار است اما بیرون از خانه فردی دروغ گو و جاه طلب و دارای صفات رذیله فراوان می باشد. او برای خانواده خود مردم را اغوا می کند، نفاق می کند ، قتل نفس می کند، این آدم بازهم خود پرست است اما دایره خودپرستی او وسیع تر شده است. یک مثال، دزدها که با هم باندی را تشکیل می دهند معمولاً نسبت به همدیگر خیانت نمی کنند در عین حال که دزدند نسبت به هم صفا و صمیمیت دارند ولی نسبت به غیر خودشان اینگونه نیستند آیا اینگونه افراد را می توان اخلاقی و آراسته به فضایل اخلاقی دانست؟
عقل و اخلاق لازم و ملزوم یکدیگرند و اگر اخلاق نزد فرد کنار گذاشته شود این نشان از کم خردی و تعطیل عقل او دارد. در ادامه ذکر این نکته خالی از لطف نیست که پیامبران را خدمتگذار عقل و فطرت دانسته اند، آنان از همان راه که به تهذیب اخلاق و پاک نگه داشتن نفوس مردم به آنها خدمت می کنند از همان راه به عقل و خرد آنها نیز کمک می کنند
3.گاهی این خود از خانواده و باند نیز توسعه یافته و خود ملّی می شود. این یک ملّت و به عنوان یک خود تلقی می شود و افراد آن ملت در داخل خودشان مثل همان فرد در داخل خانواده اند که نسبت به افراد خویش راستگو ست. همین فردی که در داخل ملت خویش امین و راستگوست ، وقتی پای ملت دیگری به میان می آید می گوید این مفاهیم معنا ندارد.
برای اینکه اخلاق بشر انسانی و بر پایه آدمیّت باشد باید این خود از میان برود. خود از میان رفتن به معنای از دست دادن شخصیت نیست بلکه منظور این است که شخصیت انسانی با شخصیت همه عالم یکی شود.

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
این خودی که مطرود و ناپسند است خودی است که دارای حد و حدود و مرز است و بیرون مرز را می خواهد فدای داخل مرز بکند.
مبارزه با این خود به دو صورت انجام می گیرد، یکی کاری است که هندی ها و بودائیها می کنند و کمابش در میان بعضی از مسلمانان ما نیز رایج است، یعنی این خود را ضعیف کرده و یا از بین می برند.
دیگر اینکه مرز این خود را توسعه داده تا آنجا که شامل همه انسان ها و در نهایت شامل همه عالم بشود یعنی دایره ای بشود به شعاع بی نهایت و دیگر بیرون مرز چیزی باقی نماندو لذا در اسلام در عین اینکه با خود مبازه شده ، حفظ حقوق خود و دفاع از خود واجب است.
محیط اخلاق اسلامی محدود به افراد یا خاک معین نیست و مرزی برای مسلمان یا غیر مسلمان قائل نیست. برای مثال اسلام تجاوز و ظلم به غیر مسلمان را نیز جایز نمی داند.
در دین (خودی ) مرز ندارد یعنی فضایل اخلاقی مرز ندارد و اخلاق دینی ، دیندار و غیر دیندار نمی شناسد.
وقتی انسان تابع خود و خود پرستی است ، گاهی این خود او یک خود شخصی است . این افراد فقط و فقط خودشان را می بینند و دایره ای ترسیم کرده اند که خودشان در داخل آن و غیر خودشان همه بیرون از آن هستند. این نوع ضعیف خود پرستی است
امیر المومنین (علیه السلام) جملاتی دارد که مضمونش این چنین است: یکی از اموری که با عقل انسان حسادت می ورزد و دشمنی می کند، خودپسندی اوست. از این قبیل بیانات در آثار دینی ما فراوان است . نهایت نتیجه ای که از خودپسندی می توان گرفت تعطیل عقل است یعنی اثر عقل را خنثی می کند . اینان افرادی هستند که چشم دارند و نمی بینند و گوش دارند که نمی شنوند دل دارند و فهم نمی کنند و در اینها میل به تقلید از روش پدر و مادر و تعصب و لجاجت وجود دارد. منافع مادی آنها به آنان اجازه نمی دهد که در برابر حق تسلیم شوند چرا که این صفت خودپسندی اثر عقل و دانش را در آنها خنثی کرده است.
از این کلام می توان نتیجه گرفت که عقل و اخلاق لازم و ملزوم یکدیگرند و اگر اخلاق نزد فرد کنار گذاشته شود این نشان از کم خردی و تعطیل عقل او دارد. در ادامه ذکر این نکته خالی از لطف نیست که پیامبران را خدمتگذار عقل و فطرت دانسته اند، آنان از همان راه که به تهذیب اخلاق و پاک نگه داشتن نفوس مردم به آنها خدمت می کنند از همان راه به عقل و خرد آنها نیز کمک می کنند. اگر اخلاق آدمی تعدیل شود و جلو حکومت هوا و هوس گرفته شود برای عقل و فکر آدمی آزادی پیدا شده و دست عقل باز می گرد. چنانچه قرآن کریم می فرماید:
«اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند به شما مایه تمیز حق از باطل عنایت می فرماید »
چونکه تقوا بست دو دست هوا حق گشاید هر دو دست عقل را
مریم پناهنده
منابع :
1.حکمت ها و اندرزها ، استاد شهید مطهری
2. بیست گفتار، استاد شهید مطهری

بنابراین مناجات با آهسته صحبت کردن بیشتر مناسبت دارد تا فریاد کشیدن و آواز خواندن. آنها خواندن مناجات است نه مناجات کردن. مثل اینکه دعاهایی که می خوانیم دعا کردن نیست؛ بیشتر خواندن دعاست. یعنی دعایی است که پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام و اولیاء خدا آن دعا را در یک موقعیت خاصی گفته اند و ما آن را می خوانیم و غالباً به صورت حکایت است و قصد انشاء در بسیاری از موارد نیست. بسیارند کسانی که دعا می کنند یا اصلاً معنی اش را نمی دانند یا توجه به معنایش ندارند. یعنی دعا می خوانند؛ نمی شود گفت دعا می کنند. مناجاتها هم که بلند خوانده می شود و گاهی به معنایش توجهی نیست، مناجات کردن نیست؛ این مناجات نامه خواندن است.
مناجات با...؟
خدا می فرماید که اگر دیدم که بنده ام اغلب اوقاتش را صرف من می کند، به فکر من است، یعنی به فکر این است که چه تکلیفی دارد تا انجام بدهد، یا از چه نهی شده است که اجتناب کند - ممکن است لحظات و ساعاتی رفتارهای نامناسبی هم داشته باشد - تمایلات او را سوق می دهم به طرف گفتگو و مناجات با خودم. به جای اینکه تمایل به امور پست و حیوانی داشته باشد، اصلا علاقه اش به این جهت می شود که با خدا صحبت کند. این لطفی است که خدا به او می کند. اگر کسانی باشند که بیشتر اوقات یا خدای نکرده همه اوقاتشان، فکر لذائذ دنیا باشند، فکر این هستند که چه غذایی لذیذتر است، چه جایی مناسب تر است، چه لباسی زیباتر، چه فیلمی لذتبخش تر است، مجالست با چه کسی شیرین تر است، چه پست و مقامی می توانند به دست بیاورند، خدا هم اجازه نمی دهد که با او مناجات کنند.
اما گاهی اقتضاء می کند که آدم در یک گرفتاری و ناراحتی خدا را صدا بزند، کانّه از خدا دوریم! صدا می کنیم که خدا یا کجایی به داد من برس؛ اینجا ندا می کند، جامع هر دویش دعاست، چه به صورت بلند باشد و چه به صورت آهسته، خصوصی باشد یا عمومی، همه اش دعا هست
اما گاهی اقتضاء می کند که آدم در یک گرفتاری و ناراحتی خدا را صدا بزند، کانّه از خدا دوریم! صدا می کنیم که خدایا کجایی به داد من برس؛ اینجا ندا می کند، جامع هر دویش دعاست، چه به صورت بلند باشد و چه به صورت آهسته، خصوصی باشد یا عمومی، همه اش دعا هست. اما در موردی که آدم خودش را در حالت دوری تصور می کند آنجا ندا هست. در مناجات شعبانیه می گوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیتُک»؛ وقتی نداء می کنم، فریاد میزنم، به فریاد من توجه کن. روایتی هم هست که حضرت موسی علیه السلام از خدای متعال سۆال کرد: «أَ بَعِیدٌ أَنْتَ مِنِّی فَأُنَادِیک ام قَرِیبٌ فَأُنَاجِیک فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیهِ أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکرَنِی...» (1) ؛ خدایا نزدیک هستی تا در گوشی با تو صحبت کنم، یا دور تا فریاد بزنم. خطاب شد که من از همه به تو نزدیک ترم.
فرض کنید در مجلسی بچه ای یا سفیهی، حرفی یا دادی بزند، خُب کسی توجه نمی کند، اینجا می گویند این، صوت مسموعی ندارد، گوش به حرفش نمی دهند. پناه می بریم به زمانی که انسان در مقابل خدای متعال به یک حالی بیفتد که خدا به او اعتنا نکند، هر چه داد هم بزند، مورد توجه قرار نگیرد. ولی گاهی است که خدای متعال در یک شرایط خاصی یک اذن عامی می دهد یا به خصوص مردم را دعوت می کند که بیایید حرف بزنید، من می شنوم، توجه می کنم. این مضمون در دعاها زیاد وارد شده که گاهی گناهان انسان موجب می شود صدایش شنیده نشود، خدا توجهی به حرفش نکند. آن وقت از خدا می خواهد که این حجاب گناه را از میان بردارد. ماه رمضان، ماهی است که صداها شنیده می شود، خدا به بندگانش توجه می کند، هر قدر هم شایستگی نداشته و آلوده باشند، در عین حال خدا از فضل و کرم خودش صدای آنها را مورد توجه قرار می دهد.»وَ مُناجاتُک فیهِ مَرْحُومَةٌ»؛ مناجاتی که انسان می کند در این ماه با رحمت الهی مواجه می شود.

در اوقات دیگر هم غیر از ماه رمضان وقت سحر خیلی سفارش به مناجات شده است. در نیمه شب، موقعی که چشمها خواب است و صداها خاموش، اگر به خدای متعال توجه پیدا کنیم و با او صحبت کنیم خدای متعال می فرماید: «لبیک.» کسی که در نیمه شب با خدا مناجات کند، «أَثْبَتَ اللَّهُ النُّورَ فِی قَلْبِهِ» (2) . خدا نور را در دلش ثابت می دارد. دلش ظلمانی نمیشود.
به طور طبیعی هر کسی دوست دارد با اشخاص بزرگ مخصوصاً اشخاصی که دوستشان دارد صحبت خصوصی داشته باشد یا اگر رابطه عاطفی بین دو نفر باشد، خیلی دلش می خواهد که تنهایی و خصوصی با او صحبت کند، هر چند چیزی هم از او نخواهد. همین صحبت کردن با او موضوعیت دارد. به طور طبیعی مۆمن و کسی که عظمت خدا را درک می کند، نعمت های خدا را می شناسد و می داند که چقدر به او رأفت و رحمت دارد، باید دلش بخواهد با خدا صحبت کند. ولی متأسفانه بسیاری از اوقات اراده ای در آدم پیدا نمی شود و چندان علاقه ای ندارد که جای خلوتی برود و با خدا صحبت کند.
آدم کسی را که دوست دارد دلش می خواهد با او صحبت کند، حالا ضمناً اگر یک درخواستی هم داشت عرض می کند؛ درخواستی هم نداشت، همین صحبت کردن برایش مطلوبیت دارد. چرا ما با خدا این گونه نیستیم؟ با اینکه خدا خودش دعوت می کند که بیایید، با من خصوصی صحبت کنید، من فوری جوابتان را می دهم. وقتی نیمه شب بنده می گوید «یارب»، خدا می گوید «لَبَّیک عَبْدِی سَلْنِی أُعْطِک وَ تَوَکلَ عَلَی أَکفِک» (3) ؛ از من درخواست کن تا به تو بدهم، بر من توکل کن تا کفایتت کنم. خب انسان یک چنین خدایی داشته باشد، او هم دعوت می کند، آن وقت ما ناز بکنیم و نرویم، خواب را ترجیح بدهیم. چرا؟ مسلّماً آفتی در ما است، ایمان این را اقتضاء نمی کند.
خدا می فرماید که اگر دیدم که بنده ام اغلب اوقاتش را صرف من می کند، به فکر من است، یعنی به فکر این است که چه تکلیفی دارد تا انجام بدهد، یا از چه نهی شده است که اجتناب کند - ممکن است لحظات و ساعاتی رفتارهای نامناسبی هم داشته باشد - تمایلات او را سوق می دهم به طرف گفتگو و مناجات با خودم. به جای اینکه تمایل به امور پست و حیوانی داشته باشد، اصلا علاقه اش به این جهت می شود که با خدا صحبت کند
خدای متعال به حضرت داود علیه السلام وحی فرمود: «مَا لِأَوْلِیائِی وَ الْهَمَّ بِالدُّنْیا» (4)؛ دوستان من را با فکر دنیا چه کار؟ چرا کسانی که ادّعای دوستی من می کنند، همّ و غمّشان به امور دنیا تعلّق می گیرد؟ نیازهایشان را من برطرف میکنم، چرا آنها غصّه اش را می خورند؟ «إِنَّ الْهَمَّ یذْهِبُ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِی مِنْ قُلُوبِهِم»؛ همّ و غمّ دنیا حلاوت مناجات من را از دل آنها سلب خواهد کرد. اگر گاهی هم موفق شوند با حال کسالت دعای ابوحمزه ای بخوانند، حلاوتی درک نمیکنند، دعایی می خوانند برای اینکه ثوابی ببرند. حداکثر به امید اینکه گناهشان آمرزیده شود. امّا اینکه لذّت ببرند و دنبال این بگردند تا فرصت مناجات پیدا کنند موفق نخواهند شد. روایت دیگری هست که برای ما کوبنده تر هست! از احادیث قدسیه است که ناقلش حضرت صادق علیه السلام است. فرمود: «أَوْحَی اللَّهُ إِلَی دَاوُدَعلیه السلام لَا تَجْعَلْ بَینِی وَ بَینَک عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیا فَیصُدَّک عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی فَإِنَّ أُولَئِک قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِی الْمُرِیدِین»(5)؛ خدای متعال به حضرت داود! وحی کرد: یا داود! میان من و خودت عالِم دنیازده را واسطه قرار نده. [کسی که شیفته دنیاست، ولو عالِم باشد، مقامات علمی بالا هم داشته باشد،] تو را از راه مُحبتم باز می دارد؛ زیرا چنین عالمی راهزن [دلهای] بندگان مُرید من است. بندگانی که می خواهند به طرف من بیایند، راهنما می خواهند. خیال می کنند چون این عالِم است می تواند راهنمایشان باشد، اما خبر ندارند که این دزدی است که با چراغ آمده. بعد می فرماید: عقوبتی که برای اینها در نظر گرفتم، کم ترینش این است که حلاوت مناجاتم را از دل آنها برمی دارم. عالِم دنیازده، شیرینی مناجات خدا را درک نمی کند و طبعاً نمی تواند دیگران را به سوی خدا راهنمایی کند. سخن آخر اینکه ما اگر خودمان لیاقتی نداریم، به گدایی درِ خانه اهل بیت و به برکت شفاعت آنها، مورد عنایت الهی قرار بگیریم تا حال مناجاتی، حال توبه ای، حال عبادتی پیدا کنیم و آلودگیهایمان شسته شود، انشاءالله.
پی نوشت ها :
1) وسائل الشیعه، ج 1، ص 376.
2) مستدرک الوسائل، ج 5، ص 207.
3) مستدرک الوسائل، ج 5، ص 207، روایت 5708.
4) بحار الانوار، ج 79، ص 143.
5) الکافی، ج 1، ص 46.
منبع : سایت جامع تبلیغ
آیتالله حقشناس میگفت: در برخورد با اشخاص مقداری حساسیت دارم و از بعضی اشخاصی که با من معاشرت دارند توقعات فوقالعاده دارم! آخر نمیشود که من تریاکی نباشم آن وقت رفیقم تریاکی باشد، خب این نمیشود آقا جان من!

توجه به فضایل و رذایل اخلاقی انسان را در موقعیتی قرار میدهد که در مسیر الی الله قرار گیرد تا در سایه آن لذت حضور خداوند را در تمام لحظات زندگیاش احساس کند، یکی از مسیرهایی که باعث میشود اخلاق در دل و جان آدمی نفوذ پیدا کند، نشستن در پای درس اساتید اخلاق است.
امیرالمۆمنین(علیه السلام) در وصیت هنگام شهادت، حضرت حسن(علیه السلام) را مخاطب قرار میدهد که حسنم: «وَابک علی خَطِیِئَتِک»؛ بر گناهانت گریه کن! آن حضرت وقتی قضیه ملک الموت را عنوان میکند، میفرماید: «فَکُنْ مِنْهُ عَلَی حَذَر»؛ همیشه از او بر حذر باش - خدا شاهد است هر وقت من اینجا را میخوانم اصلا نمیتوانم گریه خودم را نگه بدارم - این «وَابک علی خَطِیِئَتِک» را وقتی به امام مجتبی(علیه السلام) میفرماید، از باب «به در میگویم، دیوار! تو گوش کن» است؛ یعنی شما مردم باید مجهز باشید. بابا جان! در قرآن، خطاب: أوَلَمْ نُعَمّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذیر» که آمده، میفرماید خطاب به هجده سالهها است.
امیرالمۆمنین(علیه السلام) فرمود: «فَاسْتَدْرِکُوا بَقِیَّةَ أیَّامِکُمْ وَاصْبِرُوا لَهَا أنْفُسَکُمْ؛فإنَّ بقیَّةَ عُمرِ المَرءِ لا ثَمَنَ لَها»، در هر پستی هستی، هر که هستی؛ متعلمی، معلمی، بزرگی، کوچکی، آقا، خادم، خادمه، بقیه ایامتان را دریابید؛ دریابید باقیمانده عمر خودتان را! بارها این شعر را میخوانم که:
از آن برد گنج مرا دزد گیتی/ که در خواب بودم گه پاسبانی
وقتی که من از این سرمایه عزیزی که عمر من است باید محافظت کنم و پروردگار را برای من قرار داده است تا با آن تجارت آخر بکنم، هی شیطان از این طرف و آن طرف میآید و با اینکه خداوند فرموده: «اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ«؛ او دشمن آشکار شما است، و فرموده: «فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»؛ او را دشمن بگیرید؛ اما من روی عدم توجه و غفلت، او را دوست تصور کردم و سرمایهام را به او دادم!
متاعی که من رایگان دادم از کف/تو گر میتوانی مده رایگانی
حضرت امام مدظله العالی فرمودهاند این علم اخلاق در رأس همه علوم است، یعنی اگر در کنار آیه محکمه (علم عقاید)، علم تهذیب و اخلاق نباشد، آن علم نتیجهای ندارد و به درد نمیخورد؛ همان علم توحید ممکن است به هواپرستی تبدیل بشود، غیبت هم بکند؛ هر گناهی هم ممکن است بکند و علم فلسفه هم بخواند، الهیات بالمعنی الاخص هم بخواند، آن نتیجه ندارد قربانت بروم!
حالا بنازم آن جوانی را که از حالا متذکر شد و در مقابل این دشمن ایستادگی کرد! «وَاصْبِرُو لَهَا أنْفُسَکُمْ»؛ در لغت آمده که: صَبَرَ فُلانُ نَفْسَهُ عَن کَذا أی حَبَسَها؛ خود را به صبر کردن وا داشت و استقامت کرد.
اگر قدری شما استقامت بفرمایید، کمک میآید و شما را بر مخالفت آن امیال نفسانیه یاری میکند، «فَإنَّهَا قَلیِلٌ فِی کَثِیرِ الأَیَّامِ الَّتیِ تَکُونُ مِنْکُمْ فِیهَا الْغَفْلَةُ وَالتَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ»؛ خیلی کم است آن ایامی که شما توجه پیدا کردهاید و هشیار شدهاید و حالا اینکه برعکس، سالها و روزها و ساعتهای فراوان از مواعظ غفلت داشتهاید؛ در بی توجهی به سر میبردید و به پند و موعظه بها نمیدادید؛ در مدت عمر، ایام هشیاری و توجه شما خیلی کم بوده است.
باز اینجا خیلی نظر بنده را جلب کرده، البته همه فرمایشات ایشان نظر را جلب میکند. امیر(علیه السلام) فرمود: «مُجَالَسَةُ أهْلِ الْهَوَی مَنْسَاةٌ لِلإِیمَانِ ومَحْضَرَةٌ لِلّشَیطان»، خود بنده در برخورد با اشخاص مقداری حساسیت دارم و از بعضی اشخاصی که با من معاشرت دارند توقعات فوقالعاده دارم! آخر نمیشود که من تریاکی نباشم آن وقت رفیقم تریاکی باشد، خب این نمیشود آقا جان من! آدم دق میکند، از بین میرود!

من باز عنوان کنم: حضرت امام مدظله العالی فرمودهاند این علم اخلاق در رأس همه علوم است، یعنی اگر در کنار آیه محکمه (علم عقاید)، علم تهذیب و اخلاق نباشد، آن علم نتیجهای ندارد و به درد نمیخورد؛ همان علم توحید ممکن است به هواپرستی تبدیل بشود، غیبت هم بکند؛ هر گناهی هم ممکن است بکند و علم فلسفه هم بخواند، الهیات بالمعنی الاخص هم بخواند، آن نتیجه ندارد قربانت بروم!
حالا اخلاق چه تغییری در انسان میدهد؟ یک باب از جامع السعادات راجع به این است که آیا مطالب اخلاقی واقعاً انسان را تغییر میدهد؟ بله؛ خیلی آقا! بسیار بسیار! حالا بنده به عنوان نمونه این را میگویم:
وقتی که برای تحصیل علوم دینی به محضر استاد رسیدم، او که درس میگفت، باید یک حدیث برای ما میخواند؛ من به استادم گفتم: که این دایی بنده هیچ توجهی به من ندارد- مرحوم دایی بده خیلی متمکّن بود، خوب اول جوانی بود دیگر! -استاد گفت: چه گفتی بابا؟ گفتم: هیچی، ایشان پولدار است، اما توجهی به من ندارد.
گفت: این شعبهای است از شعبات محبت دنیا که رسوخ کرده است در قلب تو؛ زود، زود باید این را از قلبت خارج کنی؛ دایی کدام است؟! باید بگویی خدا «کَفّلَ الإلُه بِرزق کُلِّ بَرِیَّة» و از امام زمان(عج) بخواهی، آقا همان طور که طبیب جسمانی معالجه میکند، طبیب روحانی هم معالجه میکند:
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک/ چون درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو باید بیایی دردت را ابراز کنی و دوا بخواهی! چطور یک قدری پوست دستت زبر میشود، میگویی بروم پیش طبیب پوست، اگر صد یک این، متوجه مقام روحت بودی، چه میشد؟ گفت:
گر آنها که من گفتمی کردمی/ نکو سیرت و پارسا بودمی
امیرالمۆمنین(علیه السلام) در وصیت هنگام شهادت، حضرت حسن(علیه السلام) را مخاطب قرار میدهد که حسنم: «وَابک علی خَطِیِئَتِک»؛ بر گناهانت گریه کن!
اما مدتی بعد، چند سالی که ما در مکتب استاد ورزش کردیم، حالا ببینید چه اثری بخشید: یک آقا شیخ رضای علمایی بود و تقریباً قریب نود سال عمرش، گفت: من رفتم پیش دایی شما و شهریه کلانی برای شما قرار گذاشتیم، گفتم: به اجازه چه کسی رفتی؟ - من همان آدم قبلی بودم، حالا این تأثیر مطالب اخلاقی است - روز قیامت در حضور پیغمبر(صلی الله علیه وآله) گریبان ترا خواهم گرفت! گفت بابا من رفتم احسان کردم! گفتم: نه خیر احسان نبود؛ باید بروی به دایی من بگویی اگر تو پول میخواهی حواله بده به من! خوب! اگر دایی حواله میداد، آیا من دروغ گفته بودم؟ میتوانستم این حواله را پرداخت کنم؟ البته! روی قوه قلب و توجه به مقام مقدس امام زمان!
گفتم: توبهات این طور است که باید بروی به دایی بگویی که ایشان گفت: من، به پول احتیاج ضروری ندارم و اگر تو پول میخواهی، باید به من مراجعه کنی و الا، اگر نروی و اینها را به داییام نگویی، من از سر تقصیر تو نمیگذرم! ببینید مطالب اخلاقی چه میکند؟ من همان بودم که متوقع بودم! خوب! من میخواهم رفقای خودم را در کمال استغنا ببینم؛ مگر کسی میتوانست بفهمد که من پول دارم یا ندارم؟! کسی جرأت نداشت این سۆال را بکند! غرض اینکه داداش جان! «مَن استَغنی أغناهُ اللهُ»، هر کس که استغناء ورزید، خداوند او را بینیاز میکند. البته پروردگار شما را امتحان میکند و دلم میخواهد رفقای من هم همینطور باشند؛ اما اگر برخلاف این باشند، وای به حال من! پس بناءً علی هذا توجه داشته باشیم که مطالب اخلاقی اینقدر تاثیر دارد.

حضرت امیر(علیه السلام) فرمود: «مُجَالَسَةُ أهْلِ الْهَوَی مَنْسَاةٌ لِلإیمَانِ»؛ کسی از همین دانشآموزها و دانشجوها در زمان پهلوی مدرسه میرفت، به من گفت: آقا وقتی من اینجا میآیم، اصلاً تا مدتی یاد بهشت و قیامت هستم؛ اما همینطور که پا در دبیرستان میگذارم و با این ابناء نوع معاشرت میکنم، اصلاً بهشت و قیامت و ماوراء الطبیعه را فراموش میکنم؛ «مُجَالَسَةُ أهْلِ الْهَوَی مَنْسَاةٌ لِلإیمَانِ» ؛ با اینها مجالست نکنید؛ سلامی و والسلام و اگر توانستی و قدرت داشتی آنها را به این طرف و به سوی خدا میکشی و اگر نه رهایشان میکنید.
حضرت میفرمایند: «قَدْ ألْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ، فَکَانَ أوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوی عَنْ نَفْسِهِ یصفُ الحقَّ ویعمَلُ به»؛ اول کاری که اهل ایمان میکند این است که امیال نفسانیاش را بر طبق خواسته پروردگار قرار بدهد.
همین دیشب به یکی از رفقا گفتم: وقتی دوران دیدار حضرت خضر(علیه السلام) با حضرت موسی(علیه السلام) تمام شد و میخواستند جدا بشوند، حضرت موسی گفت: مرا نصیحتی بکنید، خضر فرمود: «اعْرِفِ الدُّنْیَا وَانْبِذْهَا وَرَاءَکَ فَإنَّهَا لَیْسَتْ لَکَ بِدَارِ وَلا لَکَ فِیهَا مَحَلُّ قَرَارٍ وَإنَّهَا جُعِلَتّ بُلْغَةً لِلْعبَادِ لِیَتَزَوَّدُوا مِنْهَا لِلْمَعَاد»؛ این یکی، یعنی دنیا قابلیت ندارد که نظر استقلالی به آن متوجه بکنیم، بعد گفت: «یَا مُوسَی تَعَلَّمْ مَا تَعَلَّمُ لِتَعْمَلَ بِهِ وَلا تَعَلَّمْ لِتُحَدِّثَ بِه»؛ علم را یاد بگیر برای اینکه در خودت پیاده بکنی نه اینکه آن را برای مردم نقل بکنی.
این منبر فقط برای یاد گرفتن که نیست داداش جان! باید اینها را عمل بکنی، اگر عمل نکنی و یاد بگیری، از ساحت اقدس پروردگار دوری!
فرمود: «وَابک عَلَی خَطِیئَتِک»؛ حسنم به گناهت گریه کن؛ این گریه گناهان را از بین میبرد، این گریهها باطنش شادی است؛ وقتی انسان سیر تکامل عملی میکند، حظ میکند، لذت معنوی میبرد. کسی که «یَصِفُ الْحَقَّ وَیَعْمَلُ بِهِ»؛ حق را میگوید و به آن عمل میکند، وقتی عمل میکند، وزانتی در خودش حس میکند و وقتی که گناه میکند یک سبکی و بیارزشی در خودش حس میکند.
اگر بخواهی به اسرار عالم واقف بشوی، باید حوادث دهر تو را متوقف نکند، هی امتحانات پیش میآید و باید امتحان بدهی داداش جان! «إنّ الله یُجَرِّبُ الْعَبْدَ الصّالح بالمِحَنِ و البَلاءِ کما یُجَرِّبُ الذّهبَ بالنّارِ» بدون امتحان نمیشود، باید مقامت بالا برود، جان دلم!، هی مریضی، بیپولی، شئون دنیا را نداشتن، غصه خوردن، اگر بخواهی که از اسرار عالم برخوردارت کنند
«لا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إلاَّ أمَّها وَلا مَظَنَّةً إلاَّ قَصَدَهَا» - این خیلی برای بنده تأسفآور بود - مۆمن، همین که جایی این مظنه باشد که خدا در آن است میرود، رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: میبینم کسانی به تمام اغصان (شاخهها) شجره طوبا چنگ میزنند؛ تصدق میدهد، نماز جماعت میخواند، درس میخواند، اطاعت پدر و مادر می کند، خدمت و پذیرایی پدر و مادر میکند، دلجویی از فقرا میکند و .. حضرت میفرماید: «لا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إلاَّ أمَّها»؛ ببینید «خیر» یک عنوان کلی است و مصادیقی دارد، افرادی دارد؛ میفرماید هر جا فردی باشد که این عنوان «خیر» بر او منطبق باشد، مۆمن به سراغش میرود؛ آیا من و شما این طور هستیم؟
اگر مردی برون آی و سفر کن/هرآنچه پیشت آید زان گذر کن
خلیل آسا برو حق را طلب کن/ شبی را روز و روزی را به شب کن
دهد حق مر تو را هرچ آن تو خواهی/ نمایندت همه اشیا کماهی
در کتاب بعضی از بزرگان دیدم که فرمودند: اگر بخواهی به اسرار عالم واقف بشوی، باید حوادث دهر تو را متوقف نکند، هی امتحانات پیش میآید و باید امتحان بدهی داداش جان! «إنّ الله یُجَرِّبُ الْعَبْدَ الصّالح بالمِحَنِ و البَلاءِ کما یُجَرِّبُ الذّهبَ بالنّارِ» بدون امتحان نمیشود، باید مقامت بالا برود، جان دلم!، هی مریضی، بیپولی، شئون دنیا را نداشتن، غصه خوردن، اگر بخواهی که از اسرار عالم برخوردارت کنند، «نمایندت همه اشیا کماهی»، باید امتحانها بدهی؛ تا علم حقیقی را در قلبت القا کنند آقا جان من! اما این در صورتی است که حوادث و موضوعات دهر شما را متوقف نکند، اگر اینجا واقف شدی، در این موضوع یا آن موضوع ایستادی، به آن سرّ واقف نخواهی شد، از آن اسرار وقتی واقف خواهی شد که این حادثه و آن حادثه تو را متوقف نکند.
منبع :
خبرگزاری فارس ، بیانات آیت الله حق شناس
آیات قرآنی اعجاز دارد اما احادیث قدسی اعجاز ندارد یعنی مخلوقات از آوردن مانند قرآن عاجزند اما این مطلب در مورد احادیث قدسی وجود ندارد؛ به دیگر سخن، آیات قرآن و احادیث قدسی از یک مبدأ سرچشمه میگیرد با این تفاوت که احادیث قدسی معجزه و سند رسالت محسوب نمیگردد اما آیات کریمه قرآن معجزه و سند رسالت است (و پیامبر اکرم) ص مأمور به تبلیغ آنها بوده است.
در حدیث قدسی دمی از عالم قدس و نوری از ربوبیت الهی دیده میشود. قرآن را جبرییل به لفظ و معنی از لوح محفوظ دریافت داشته و به پیامبر وحی نموده و در هر عصر و زمان و طبقه ای، متواتر و قطعی بوده است.
دیگر آن که آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف میباشد و کتاب رسمی دین اسلام است، در حالیکه احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست. به عبارت بهتر، آیات قرآن به تواتر از پیامبر اکرم (ص) به دست ما رسیده پس قطعی الصدور است اما بیشتر احادیث قدسی چون خبرِ واحد هستند (و نه متواتر) لذا قطعی الصدور نیست بلکه ظنی الصدور است یعنی استنادش به پیامبر اکرم (ص) قطعی نیست.
نکته دیگر اینکه آیات قرآن احکام خاصی دارد، مثلاً بدون طهارت نمیتوان به الفاظ آیات دست زد یا نمیتوان آن را نجس کرد و اگر نجس شد، باید فوراً پاک کرد، ولی حدیث قدسی این احکام را ندارد مگر این که کلمه الله یا سائر اسمای مبارکه در حدیث قدسی باشد.
برخی (مانند ابن حجر هیثمی) مجموع احادیث قدسیهای که از پیامبر نقل شده را بالغ بر صد حدیث میدانند.
عده ای از محدثین این احادیث را در مجموعههایی جمعآوری کردهاند:
استاد محمد الصباغ گفته: در سال 1389، المجلس الاعلی للشئون الاسلامیه در مصر 400 حدیث قدسی از کتابهای ششگانه و موطأ اهل سنت جمع آوری کرده و در کتابی دو جلدی به نام «الاحادیث القدسیه» منتشر کرده است.
از دانشمندان شیعه نیز، شیخ حر عاملی (مۆلف وسائل الشیعه)، احادیث قدسی پیامبر اکرم (ص) را در کتابی به نام «الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه» گردآوری کرده است.
در مقایسه بین قرآن و حدیث قدسی میتوان به اختصار به چند مورد اشاره کرد:
1. قرآن معجزه است و حدیث قدسی چنین نیست.
2.قرآن از تغییر، تبدیل و تحریف مصون است و حدیث قدسی چنین خصیصه ای ندارد.
3.مس قرآن بر عده ای حرمت دارد در حالیکه در حدیث قدسی چنین نیست.
4.منکر حدیث قدسی کافر شمرده نمیشود ولی منکر قرآن، آری.
5.با احادیث قدسیه نمیتوان نماز خواند.
در نقل از قرآن میگویند، «قال الله تبارک و تعالی» و در نقل حدیث قدسی قدما میگفتند، قال رسول الله «فیما یروی عن ربه».
از نظر محتوایی، مضمون غالب احادیث قدسی اخلاقی میباشد؛ اگر چه در لابهلای آنها اخباری خاص در مورد اهل بیت و قیامت نیز میتوان یافت.

عده ای هم گفتهاند که ساختار لفظی از جانب پیامبر اکرم (ص) بوده و مفاد از جانب پروردگار است؛ اما این سخن، کلیت ندارد چه آنکه در پاره ای از احادیث قدسی مانند حدیث مشهور به «سلسله الذهب» عین عبارت انشاء خداوند است که توسط جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) خوانده شده است. بنابراین میتوان به طور کلی گفت به لحاظ سبک و ساختار، عنصر اعجاز دارد و در آن هماوردطلبی یا به تعبیر قرآن «تحدی» وجود دارد. دوم اینکه حدیث قدسی از نظر نقل «خبر واحد» شمرده میشود بر خلاف قرآن که «خبر متواتر» است و آنقدر توسط افراد مختلف نقل شده که احتمال تبانی افراد در نقل آن را از بین میبرد.
کتابهای زیر به احادیث قدسی پرداختهاند:
«جواهر السنیة، الاحادیث القدسیة المشترکة بین السنة و الشیعة، صحیح الاحادیث القدسیة و موسوعة شرحها، الاحادیث القدسیة الضعیفة و الموضوعة، موسوعة الاحادیث القدسیة الصحیحة و الضعیفة». 1
در پایان یک نمونه از احادیث قدسی را ارائه میکنیم: «قال رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله: یقول اللَّه عزّ و جلّ: اشتدّ غضبی علی من ظلم من لا یجد ناصرا غیری؛ 2 خشم من سخت است بر کسی که ستم کند به کسی که یاوری جز من ندارد.».
1. مستور، پژوهشکده باقرالعلوم (ع)
2. الجواهر السنیة (کلیات حدیث قدسی) /ص 316.
خداوند متعال در آیه 85 سوره مبارکه اسراء و البته در موارد دیگری نیز به بیان مسئله «روح» پرداخته است که براساس این آیه کریمه، عدهای اندک از آدمیان میدانند دقیقا روح چیست از این رو برای داشتن اطلاعاتی دقیق و صحیح نسبت به ماهیت «روح» و آشنایی با مفهوم آن در آیات قرآن، گذری به جلد دوازدهم تفسیر نمونه آیتالله مکارم شیرازی داشتهایم که خلاصه آن در پی میآید.

وَ یَسئَلُونَک عَنِ الرُّوح قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبى وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلاً
از تو در باره روح سۆال میکنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش به شما داده نشده است.
مفسران بزرگ، پیرامون معنى روح و تفسیر این آیه سخن بسیار گفتهاند:
روح از نظر لغت در اصل به معنى نفس و دویدن است، بعضى تصریح کردهاند که روح و ریح (باد) هر دو از یک معنى مشتق شده است و اگر روح انسان که گوهر مستقل مجردى است به این نام نامیده شده به خاطر آنست که از نظر تحرک و حیات آفرینى و ناپیدا بودن همچون نفس و باد است.
گاهى به معنى روح مقدسى است که پیامبران را در انجام رسالتشان تقویت میکرده، مانند آیه 253 بقره «و آتینا عیسى بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس؛ ما دلائل روشن در اختیار عیسى بن مریم قرار دادیم و او را با روح القدس تقویت کردیم.»
گاه به نیروى معنوى الهى که مۆمنان را تقویت میکند اطلاق شده، مانند آیه 22 سوره مجادله «اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه؛ آنها کسانى هستند که خدا ایمان را در قلبشان نوشته و به روح الهى تاییدشان کرده است.»
زمانى به معنى فرشته مخصوص وحى آمده و با عنوان امین توصیف شده، مانند آیه 193 سوره شعراء «نزل به الروح الامین على قلبک لتکون من المنذرین؛ این قرآن را روح الامین بر قلب تو نازل کرد تا از انذار کنندگان باشى»
«من هستم» و در هستى خود تردید ندارم و علم من به وجود خودم به اصطلاح «علم حضورى» است، نه علم «حصولى»! یعنى من پیش خود حاضرم و از خودم جدا نیستم
و گاه به معنى فرشته بزرگى از فرشتگان خاص خدا یا مخلوقى برتر از فرشتگان آمده، مانند تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر: در شب قدر فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان براى تقدیر امور نازل میشوند (آیه 4 سوره قدر) و در (آیه 38 سوره نبا) نیز مىخوانیم «یوم یقوم الروح و الملائکة صفا؛ در روز رستاخیز روح فرشتگان در یک صف قیام مىکنند.»
و گاه به معنى قرآن یا وحى آسمانى آمده است مانند «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا؛ این گونه وحى به سوى تو فرستادیم ، روحى که از فرمان ما است» و بالاخره زمانى هم به معنى روح انسانى آمده است، چنانکه در آیات آفرینش انسان در آیه 9 سوره سجده مىخوانیم «ثم سواه و نفخ فیه من روحه؛ سپس آدم را نظام بخشید و از روح خود در آن دمید»
و همچنین در آیه 29 سوره حجر آمده است: «فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین؛ هنگامى که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روحم در او دمیدم براى او سجده کنید.»

این کدام روح است که جمعى کنجکاو از آن سۆال کردند و پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم در پاسخ آنها فرمود: روح از امر پروردگار من است و شما جز دانش کمى ندارید؟!
از مجموع قرائن موجود در آیه و خارج آن چنین استفاده میشود که پرسشکنندگان از حقیقت روح آدمى سۆال کردند، همین روح عظیمى که ما را از حیوانات جدا مىسازد و برترین شرف ما است، تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه مىگیرد و به کمکش زمین و آسمان را جولانگاه خود قرار مىدهیم، اسرار علوم را مىشکافیم و به اعماق موجودات راه مىیابیم مىخواستند بدانند حقیقت این اعجوبه عالم آفرینش چیست؟
و از آنجا که روح، ساختمانى مغایر با ساختمان ماده دارد و اصول حاکم بر آن غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکى و شیمیائى آنست پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم مامور مىشود در یک جمله کوتاه و پر معنى بگوید: روح، از عالم امر است یعنى خلقتى اسرار آمیز دارد.
گاهى به معنى روح مقدسى است که پیامبران را در انجام رسالتشان تقویت میکرده، مانند آیه 253 بقره «و آتینا عیسى بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس؛ ما دلائل روشن در اختیار عیسى بن مریم قرار دادیم و او را با روح القدس تقویت کردیم»
سپس براى اینکه از این پاسخ تعجب نکنند، اضافه مىکند، بهره شما از علم و دانش بسیار کم و ناچیز است بنابراین چه جاى شگفتى که رازهاى روح را نشناسید، هر چند از همه چیز به شما نزدیکتر است.
و از اینجا روشن میشود اگر مردگان چیزى نمىفهمند به خاطر این است که ارتباط روح آنها با بدن از بین رفته، نه اینکه روح، فانى شده است درست همانند کشتى یا هواپیمائى که دستگاه بىسیم آن همه از کار افتاده است، کشتى و راهنمایان و ناخدایان کشتى وجود دارند اما ساحلنشینان نمىتوانند با آنها رابطهاى برقرار سازند، زیرا وسیله ارتباطى از میان رفته است.
یکی از دلایلی که میتوان برای استقلال روح ذکر کرد، مسئله وحدت شخصیت در طول عمر آدمى است؛ توضیح اینکه ما در هر چیز شک و تردید داشته باشیم در این موضوع تردیدى نداریم که «وجود داریم»، «من هستم» و در هستى خود تردید ندارم و علم من به وجود خودم به اصطلاح «علم حضورى» است، نه علم «حصولى»! یعنى من پیش خود حاضرم و از خودم جدا نیستم.
به هر حال، آگاهى ما از خود، روشنترین معلومات ما است که اصلا نیازى به استدلال ندارد و استدلال معروفى که «دکارت» فیلسوف معروف فرانسوى براى وجودش ذکر کرده که: «من فکر مىکنم پس هستم» استدلال زاید و نادرستى به نظر مىرسد، زیرا پیش از آنکه وجود خود را اثبات کند دو بار به وجود خویش اعتراف کرده است!
منبع :
ایکس شبهه

علاوه بر بُعد نظری و اعتقادی، انسان اعمالی را انجام می دهد که که گرچه بر اساس همان اعتقادات انجام می شود اما نحوه ی عملکرد انسان در رفتار های عملی نیز می تواند مورد سنجش قرار گیرد وبا معیار صحیح اسلامی ارزیابی شود که آیا سبب شرک است یا نشان از توحید و وحدانیت الهی؟!
به بیان دیگر ممکن است کسی در انجام عبادات خود مبتلا به شرک شود! در واقع چنین کسی بر اساس اعتقاد به وجود پروردگار به عبادت می ایستد و بدان همت می گمارد اما در همان حال ممکن است به علت ناخالصی و عدم خلوص کافی مبتلا به شرک شود! بر همین اساس شرک در عبادت آن است که در موقع انجام عبادات توجه ظاهر و یا نیت دل به غیر حق باشد. مثلاً در نماز توجه به خلق داشته باشد یا نذر می کند برای خلق انجام دهد و امثال آن ها از عباداتی که احتیاج به نیت دارد اگر نیت در هنگام انجام آن عبادت برای غیر خدا باشد شرک است.
در آیه 110 سوره مبارکه کهف خواند متعال صریحاً از انجام عبادات مشرکانه صنع نموده است و می فرماید:
«فمن کان یَرجوا لقاءَ ربّه فلیعَمل عَمَلاً صالحا و لا یُشرک بعبادة ربّه احداً»
«هر کس به لقای (رحمت) پروردگار امیدوار است باید نیکوکار شود یعنی عمل پاک پسندیده انجام دهد و هرگز در پرستش و عبادت خدا احدی را با او شریک نگرداند.»(کهف/110)
بنابراین در موقع عبادت و اعمال عبادی باید توجه به غیر خدا نشود و شرک آن است که ظاهر هر عملی از نماز و روزه و حج و خمس و زکات و نذر و غیر آن از هر نوع عبادتی و واجب یا مستحب تنها برای خدا باشد ولی در دل و باطن توجه به غیر خدا یعنی برای شهرت وجلب نظر خلایق و غیر آن باشد. این چنین عبادتی ریای در عمل است که در زبان روایات اسلامی از آن به شرک اصغر یاد شده است که سبب تباه شدن عمل عبادی فرد می شود.
خدای تعالی می فرماید: هر کس عمل صالحی انجام دهد و در آن عمل غیر مرا شریک گرداند پس آن عمل به تمامی از برای اوست و من از آن عمل یا عامل عمل بی زار هستم و من بی نیاز تر از همه ی بی نیازانم از عملی که در آن شرک باشد
در روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که فرمودند: اتقوا الشرک الاصغر، یعنی از شرک کوچک بپرهیزید. عرض شد یا رسول الله شرک کوچک کدام است؟ فرمودند: الریّا و السّمعة؛ انجام کار برای ریا و شهرت شرک اصغر است.
بنابراین شرک و ناخالصی در عبادت سبب شرک عملی خواهد بود که عبادت را نیز بی ارزش می نماید.
شرک در تقسیم بندی کلی اولیه به کلی یا آشکار و خَفی یا پنهان تقسیم گردیده بود. پس از بررسی اقسام شرک جلی چه در اعتقادات و بُعد نظری و چه در بُعد عملی و عبادات، نوع دیگری از شرک یعنی شرک خفی را مورد بررسی قرار می دهیم.
شرک پنهان شرکی است که حتی صاحب آن از دارا بودن آن ناآگاه است! این شرک، شرکی مخفی و پنهان است که به طور پنهانی ایمان انسان را از بین می برد و دین انسان را می سوزاند!
شرک خفی شرک در اعمال و ریا در طاعات و عبادات است. اما فرق میان این نوع شرک و شرک در عبادات که از اقسام شرک جُلی شمرده شده این است که شرک در عبادات برای خدا شریک قرار دادن و در مقام عبادت غیر او را پرستش نمودن است. مثلاً در نماز غیر خدارا در نظر بگیرد. چون در عبادت جز ذات حق تعالی در ذهن و فکر انسان نبایستی وارد شود.
از رسول اکرم (ص) نقل است که فرموند: « یقول الله تعالی مَن عمل عملاً صالحا أشرک فیه غیری فهولهَ کلّه و أنامنه بری دو أنا أغنی الاغنیاء عن اشرک؛ خدای تعالی می فرماید: هر کس عمل صالحی انجام دهد و در آن عمل غیر مرا شریک گرداند پس آن عمل به تمامی از برای اوست و من از آن عمل یا عامل عمل بی زار هستم و من بی نیاز تر از همه ی بی نیازانم از عملی که در آن شرک باشد.»
اما شرک خفی دامنه ی بسیار وسیعی دارد و هر عملی را که مختصر توجهی به غیر خدا در آن وارد شود شامل می گردد!

از امام جعفر صادق (ع) نقل است که حضرت فرمودند: « لَو اُن عبداً عمل عملاً یطلب به رحمة الله و الدّار الاخره ثم اُدخل فیه رضاأحد من الناس من کان مُشرکاً؛ هر بنده ای اگر عملی بنماید برای طلب رحمت خدا و جزای آخرت ،پس در آن عمل رضای یکی از مردم را داخل کند بدرستیکه او مشرک می باشد.»
توجه به خلوص نیت در اعمال و رفتار تنها راهی است که می توان از شرک خفی جلوگیری نمود. شرک خفی همان طور که از اسمش برمی آید بسیار پنهان و سرّی است، بطوری که از این جهت بسیار خوف برانگیز و هراس انگیز است. چنانکه در خبری از رسول اکرم (ص) به این مساله اشاره شده است.!
از حضرت رسول (ص) نقل شده است که فرمودند: إن أخوف ما أخاف عیلکم الشرک الخفی و اشکر السّر فاّن الشرک أخفی فی امتی من دبیب النمل علی الصّفا فی الیلة الظلماء؛ بیشترین چیزی که برای شما از آن می ترسم شرک خفی و پنهان است پس از شرک سر و پنهان دور باشید زیر شرک در امت من از راه رفتن مورچه بر سنگ سیاه در شب تار پوشیده تر است.»
به راستی شرک خفی و تشخیص رخ دادن آن ،موضوع بسیار مهمی است که سهولت نمی توان بدان دست یافت همان طور که حرکت مورچه سیاه کوچکی بر سنگ سیاهی در شبی تاریک قابل تشخیص نیست.
یکی از اقسام شرک خفی شرکت در اسباب است. همان طور که اغلب مردم چشم امید و خوف به اسباب خلق دارند و این شرک خفی است. مراد از شرک به اسباب آن است که اثر اسباب را مثلاً خورشید را که موثر در رشد اشیاء و گیاهان و حیوانات است به تنهایی و اثر آن را از آن خود خورشید بدانند بدون توجه به موثر حقیقی یعنی پروردگار متعال. این چنین نگرشی حاوی شرکی خفی است. اما اگر اثر را از موثر حقیقی حکیم یعنی خداوند متعال بداند و خورشید را وسیله افاضه ی فیض حق، در این صورت ابداً شرک نیست بلکه خود نوعی عبادت است زیرا توجه به آیات الهی به شمار می رود!
پالایش نمودن اعتقادات و رفتار سبب پیراستگی انسان از انواع شرک جلی و آشکار خواهد بود. اما حساسیت و ظرافت در دوری از شرک خفی بسیار بالاتر و بیشتر است. زیرا این نوع شرک همان طور که از اسمش پیداست مخفی و پنهان است و صاحب خود را بدون آنکه بداند و یا حتی تصور توحید کند، مبتلا می گرداند از این رو توکل به پروردگار و موثر دیدن او در همه امور و توجه به اسباب با وجود موثر حقیقی در پس آنها، سبب خواهد شد انشاءالله زمینه های این نوع شرک در انسان از میان برود
از دیگر موارد شرکت خفی که عموماً برای مردم اتفاق می افتد درمان حقیقی را از دارو و دکتر و پزشک می طلبند در حالی که موثر حقیقی و شفای اصلی از اوست و دارو و درمان خلق وسیله است. بدین ترتیب تمسک به غیر خدا در هر امری خود شرکی خفی است اما بدین شرط که خدا را در آن تمسک و توسل نبیند، اما اگر اثر حقیقی را از خداوند متعال بداند و اسباب و وسایل را در سایر مخلوقات خود، توحید و عبادت است زیرا توجه به آیات الهی نموده است.
توحید نخستین و مهمترین بخش اعتقادات هر مسلمانی است که برای احراز آن بایستی بکوشد و در بُعد اعتقادی و نیز رفتاری و عملکردی یکانگی و وحدانیت الهی را متذکر گردد.
پالایش نمودن اعتقادات و رفتار سبب پیراستگی انسان از انواع شرک جلی و آشکار خواهد بود. اما حساسیت و ظرافت در دوری از شرک خفی بسیار بالاتر و بیشتر است. زیرا این نوع شرک همان طور که از اسمش پیداست مخفی و پنهان است و صاحب خود را بدون آنکه بداند و یا حتی تصور توحید کند، مبتلا می گرداند از این رو توکل به پروردگار و موثر دیدن او در همه امور و توجه به اسباب با وجود موثر حقیقی در پس آنها، سبب خواهد شد انشاءالله زمینه های این نوع شرک در انسان از میان برود.
ن. رادفر
منابع:
1. شبهای پیشاور- سلطان الواعظین شیرازی
2. اسرا الآ یات - صدرالمتالهین شیرازی (ملاصدار)
3. جهان بینی توحیدی - شهید مطهری
4. تفسیر المیزان - علامه طباطبائی

از آن جا كه رجعت ، از نشانه ها و دلائل صحت نبوت است ، بایستی مانند دیگر معجزات ، در زمان حیات پیغمبر (صلی الله و علیه و آله ) رخ دهد. و حال ان كه گفته می شود در زمان آخر الزمان و ظهور امام مهدی (عج) روی می دهد.
یكی از اعتقادات ویژهای كه شیعه دوازده امامی آن را باور دارد، عقیده به رجعت است. رجعت در لغت به معنای بازگشت است. معنی اصطلاحی رجعت از دیدگاه شیعه این است كه خداوند (هم زمان با ظهور حضرت مهدی(عج)) شماری از امت محمد(صلی الله و علیه و آله) را پس از مرگشان و پیش از قیامت بر می انگیزاند واین باور از ویژگیهای مذهب آل محمد(صلی الله و علیه و آله) می باشد كه قرآن نیز بر درستی آن گواهی می دهد.(1)
دانشمند بزرگ شیعه، مرحوم سید مرتضی علم الهدی نیز عقیده بر رجعت از دیدگاه امامیه را چنین توضیح می دهد، باور شیعه امامیه این است كه خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهی از شیعیان راكه پیش از ظهور آن حضرت از دنیا رفته اندبه این جهان باز می گرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی و درك حكومت آن وجود مقدس نایل گردند. همچنین خداوند برخی از دشمنان آن حضرت را زنده می كند تا از آنان انتقام گیرد، بدین صورت كه آشكار شدن حق و بلندی مرتبت پیروان حق را بنگرند و اندوهگین شوند.(2)
از دیدگاه دانشمندان شیعه، هیچ گونه تردیدی در اصل «رجعت» وجود ندارد و همه عالمان بزرگ شیعی اعتقاد به رجعت را از ویژگی های پیروان اهل بیت بر شمرده اند.
مرحوم علامه مجلسی در كتاب گران سنگ بحار الانوار می فرماید: عقیده به رجعت، در تمام دوران ها مورد اتفاق مذهب شیعه بوده و این سخن چندان آشكار است كه كسی نمی تواند به انكار آن برخیزد.(3)
شیخ مفید و سید مرتضی نیز اعتقاد به رجعت را نزد شیعه اجماعی شمردهاند.(4)
رجعت با هدف نشان دادن عزت اسلام و ذلت كفر و شرك از سوی خداوند صورت می گیرد، بدین معنا كه بازگشت به دنیا در زمانی به وقوع می پیوندد كه دین خدا بر سراسر جهان حاكم شده، زمین و آنچه در آن است، یكسره در اختیار مۆمنان و خدا جویان قرار گرفته و كافران و ستم پیشگان خوار و ذلیل خواهند گشت
مرحوم شیخ حر عاملی می فرماید: فراوانی شمار نویسندگانی از شیعه كه روایات مربوط به رجعت را در كتاب های خویش گرد آورده اند- كه تعداد آن از هفتاد كتاب بیشتر است - دلیل بر قطعی بودن اعتقاد به رجعت از دیدگاه شیعه است.(5)
شیخ صدوق نیز اعتقاد به رجعت را از ویژگی های پیروان تشیع دانسته است.(6)
دانشمندان شیعه برای اثبات رجعت به دلایل قرآنی، روایی و اجماع تمسك جسته اند كه ما تنها به نقل نمونه هایی از این استدلال ها بسنده می كنیم: گواه روشن تحقق رجعت، پیش از هر چیز قرآن كریم است كه در آیه 84 سوره نمل می فرماید:(و یوم نحشر من كل امة افواجاً ممن یكذب بآیاتنا فهم یوزعون)؛روزی كه از هر ملتی، گروهی از آنان را كه آیات ما را تكذیب می كردند، زنده می گردانیم. در این آیه شریفه كه برای اثبات رجعت مورد استناد ائمه(علیه السلام) (7) و دانشمندان شیعه قرار گرفته است، سخن از روزی است كه تنها گروهی (و نه همه مردم) برانگیخته می شوند، در حالی كه در قیامت بنا به تصریح قرآن كریم همه انسان ها برانگیخته می گردند، آنجا كه می فرماید:(و یوم ینفخ فی الصور ففرغ من فی السموات و من فی الارض الا من شاء الله و كل اتوه آخرین)؛ روزی كه در صور دمیده شود، همه كسانی كه در آسمان ها و زمین هستند، مگر آن كس كه خدا را خواهد، به شدت می ترساند و همگان با ذلت نزد او حاضر می گردند.(8)
از مقایسه این دو آیه شریفه چنین به دست می آید كه آیه نخست مربوط به روزی غیر از قیامت است و آن همان روزی است كه در روایات اهل بیت به نام «رجعت» معروف گردیده است.

اما دلیل اصلی اثبات رجعت روایات بی شماری است كه بر وقوع آن صحه می گذارد. مرحوم علامه مجلسی نام بیش از پنجاه تن از عالمان و محدثان شیعه را ذكر می كند كه روایات رجعت را در كتاب های خویش آورده اند كه اسامی برخی از آنها بدین قرار است: سلیم بن قیس هلالی، حسن بن صفار، علی بن ابراهیم قمی، ثقة الاسلام كلینی، عیاشی، كشی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، ابوالفتح كراجكی، نجاشی، شیخ طوسی، ابن طاووس و ... .
مرحوم علامه مجلسی درباره روایات رجعت می فرماید: كسی كه به حقاینت ائمه اطهار(علیهم السلام) ایمان دارد چگونه می تواند درباره مسأله متواتری كه از آنان نقل شده و نزدیك به دویست روایت صریح در این زمینه رسیده و بیش از چهل تن از ثقات و عالمان شیعه آنها را در كتاب های خود آورده اند، تردید كند؟
به راستی اگر مسألهای مثل رجعت را نتوان از امور متواتر دانست، پس در كدامین موضوع می توان ادعای تواتر نمود؟(9)
شیخ حر عاملی نیز روایات رجعت را فزون از شمار دانسته و در باره آن قائل به تواتر معنوی شده است.(10) ما در این مقام تنها به نقل دو روایت از روایات بی شمار رجعت می پرازیم:
1. از امام صادق(علیه السلام) درباره آیه: (ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین) پرسش شد، حضرت در پاسخ فرمود: ذلك فی الرجعة؛ این آیه در مورد رجعت است.(11)
2. همچنین آن حضرت فرمود: لیس منا من لم یۆمن بكرمنا، هر كس به رجعت ما ایمان نداشته باشد، از ما نیست.(12)
افزون بر قرآن و روایات، شمار فراوانی ازعالمان شیعه، عقیده به رجعت را در نزد امامیه اجماعی دانسته اند.(13)
حال با توجه به ادله قطعی ای كه رجعت را به مثابه یك عقیده درست ثابت می كند، بایستی دید هدف از رجعت چیست؟ آیا رجعت از جمله معجزات پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) است؟ آیا رجعت از نشانه های ظهور مهدی(عج) و یا معجزات آن حضرت است؟ و یا اصلاً رجعت مسألهای دیگر و یا هدفی دیگر در نظام آفرینش طرح ریزی شده است؟
گر چه ممكن است به جهت محدودیت علم و ادراك ما نتوان به طور قاطع غرض و هدف اصلی از رجعت را ذكر كرد، اما با توجه به مجموع احادیثی كه در مورد رجعت به ما رسیده است شاید بتوان اهداف ذیل را از جمله مواردی دانست كه لزوم تحقق رجعت را توجیه می كند:
رجعت از دیدگاه شیعه این است كه خداوند (هم زمان با ظهور حضرت مهدی(عج)) شماری از امت محمد(ص) را پس از مرگشان و پیش از قیامت بر می انگیزاند واین باور از ویژگیهای مذهب آل محمد(ص) می باشد كه قرآن نیز بر درستی آن گواهی می دهد
1. رجعت با هدف نشان دادن عزت اسلام و ذلت كفر و شرك از سوی خداوند صورت می گیرد، بدین معنا كه بازگشت به دنیا در زمانی به وقوع می پیوندد كه دین خدا بر سراسر جهان حاكم شده، زمین و آنچه در آن است، یكسره در اختیار مۆمنان و خدا جویان قرار گرفته و كافران و ستم پیشگان خوار و ذلیل خواهند گشت.
بدیهی است كه چنین حادثه ای هر انسان دینداری را شادمان و خرسند و تبهكاران و كافران را به رنج و اندوه فرو خواهد برد. از این رو خداوند مهربان و حكیم، گروهی از مۆمنان راستین و شماری از كافران سرسخت را در آن روز به جهان باز می گرداند، تا آنان از دیدن شكوه و عظمت اسلام و حاكمیت مۆمنان به وجد آیند و كافران نیز بر اثر مشاهده شوكت و قدرت پیروان دین خدا خشمگین و اندوهناك گردند و همگان در یابند كه وعده الهی تخلف ناپذیر است.
2. گذشته از این كه ممكن است افراد با ایمان در این بازگشت به مقاماتی دست یابند كه تنها در هنگام سیطره كامل اسلام می توانند به آن مقامات برسند، می توان گفت: از آن جا كه طبق روایات، كافرانی كه رجعت می كنند از جمله افرادی هستند كه بسیار در كفر خود سرسخت و لجوج بوده اند، رجعت آنان ممكن است با این هدف انجام گیرد كه دست كم مقداری هر چند اندك، از جزای اعمال ننگین خود را در دنیا بچشند و تا حدودی پاسخگوی پاره ای از ظلم و ستم های بی حد خود باشند، هر چند مجازات اصلی در سرای آخرت به آنان خواهد رسید.
با توجه به مطالب پیش گفته بایستی این نكته را هم یادآور شد كه نه در روایات مربوط به رجعت و نه در گفتار بزرگان شیعه هیچ گونه ملازمه ای میان رجعت و معجزه بودن آن برای پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) نیامده است، مرحوم امین الاسلام طبرسی، ضمن اشاره به این سخن ملازمه میان رجعت و صحت نبوت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) آن را باطل دانسته و فرموده است: نزد ما(شیعیان) بلكه اكثر امت اسلامی، ظهور معجزه به دست ائمه و اولیا نیز رواست.(14) بنابراین به هنگام تحقق رجعت، می توان آن را از جمله معجزات حضرت ولی عصر(عج) به شمار آورد.
پینوشت:
1. المسائل السرویه، شیخ مفید، ص 32، المطبعة مهر، ناشر: المۆتمر العالمی.
2. رسائل الشریف المرتضی، ج 1، ص 125،تحقیق سید مهدی رجایی، ناشر: دار القرآن، 1405 هـ . ق، مطبعة السید الشهداء.
3. بحار الانوار، ج 53، ص 144 - 122، الطبعة الاولی، 1405 هـ . ق، مۆسسة الاعلمی للمطبوعات بیروت.
4. همان، ص 136-139.
5. به نقل از همان، ص 121.
6. الایقاظ من الهجعه، باب دوم.
7. بحار، ج 53، ص 53.
8. سوره نحل، آیه 87.
9. بحار، ج53، ص 144 - 122.
10. الایقاظ من الهجعة، باب دوم، دلیل سوم.
11. بحار، ج 53، ص 56.
12. همان، ج 53، ص 92.
13. همان، ج 53، ص 139 - 136.
14. مجمع البیان، ج 1، ص 223.
منبع: سایت آل البیت

در این عالم به جهت نظمی كه خداوند متعال در آن قرار داده است بین همه اجزاء و افراد، ارتباط و پیوند تنگاتنگی وجود دارد كه اساسیترین پیوند میان ذوات مقدس معصومین ع با تمام هستی از ابتدای خلقت تا پایان تاریخ است و در این میان، ارتباط ناگسستنی امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی (عج) ارتباطی پرمعناست میان این دو امام راز و رمزی است كه یاد و نام آنان را همیشه در كنار هم نگه داشته است.(1)
و آنچه باعث پیوند و ارتباط بیشتر این دو امام بزرگوار میگردد، شباهت عجیب بین دشمنان این دو امام همام است تشابه میان یزید به عنوان چهره شاخص دشمنان امام حسین علیه السلام و سفیانی یكی از دشمنان سرسخت امام زمان (عج).
به همین جهت این مقاله سعی شده است به شباهتهای میان یزید و سفیانی پرداخته شود و شباهتهای شخصی و رفتاری این دو در حد امكان بیان گردد.
1. نسب
همانطوركه جد یزید ابوسفیان و جدهاش هند جگر خوار محسوب میشد سفیانی نیز بر طبق روایات از نسل ابوسفیان و همسرش هند جگر خوار میباشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
ما و اولاد ابوسفیانی افراد دو خانواه هستیم دشمنی ما به هم در راه خدا است ما میگوئیم خدا راست گفته و آنها میگویندخدا دروغ گفته است ابوسفیان با پیامبر خدا جنگید و معاویه با علی بن ابیطالب علیه السلام پیكار نمود و یزید با حسین علی علیه السلام جنگید و او را به شهادت رسانید و سفیانی هم با قائم آل محمد (عج) خواهد جنگید(2)
2. ناپاكی ولادت (زنازاده بودن)
امام حسین علیه السلام در سخنانی كه در برابر سپاه عمر سعد ایراد كردند در این رابطه فرمودند: هان بهوش باشید كه این (یزید) ناپاكزاده فرزند ناپاكزاده مرا در میان دو انتخاب قرار داده است كشته شدن یا قبول ذلت و چقدر دور است كه ما تن به ذلت دهیم(3)
در ارتباط با سفیانی نیز عمر بن ابان كلبی از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود گویا سفیانی (راوی میگوید یا رفیق سفیانی) در كوفه شهر شما فرود آمده از جانب او صدا میزند هركس یك نفر از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم به او خواهیم داد... آگاه باشید آنروز فقط زنازادگان بر شما حكومت میكنند.
كینه و دشمنی سفیانی نسبت به شیعیان به حدی است كه عمر بن ابان كعبی از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود گویا سفیانی (راوی میگوید یا فرمود رفیق سفیانی) در كوفه شهر شما فرود آمده و از جانب او صدا میزند هركس یك نفر از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم به او خواهیم داد كار به آنجا میرسد كه همسایه همسایه را میگیرد و میگوید این از شیعیان علی است. سپس گردن او را میزند و هزار در هم میگیرد
3. دین
یزید اگرچه در ظاهر مسلمان بود اما براساس تعلیمات مسیحیت پرورش یافته و به مسیحیت تمایل داشت
یزید از طرف مادر از قبیله بنی كلب بود كه پیش از اسلام مسیحی بودند و حال و هوای دوران مسیحیت در سر آنان بود و یزید تا زمان جوانی در این قبیله نزد داییهای خود در بادیه پرورش یافت از اینرو بیش از آنكه تربیت او اسلامی باشد تربیت مسیحی داشت.
درباره دین سفیانی روایات مختلفی وارد شده كه دستهای از آنها به مسیحی بودن سفیانی تصریح دارند.
امام علی علیه السلام در اینباره فرمودهاند:... و خروج سفیانی با پرچمی سبز و صلیبی از طلاست
دستة دیگر از روایات سفیانی را در ابتدا مسلمان میدانند كه به نصرانیت میگرود.
و دسته سوم روایات، دین سفیانی را اسلام معرفی كردهاند
در جمعبندی میان این روایات و آشتی میان روایات شاید بتوان گفت كه سفیانی در ابتدا به ظاهر مسلمان است و در نهایت به آیین مسیحیت میگرود انگیزه این گرایش میتواند بهرهگیری از امكانات غرب در رویارویی با حركت امام مهدی ع باشد(4)
4. مركز خلافت
همانگونه كه شام مركز خلافت یزید بوده است روایات مكان قیام سفیانی را نیز از سرزمین شام میداند
امام علی علیه السلام فرمودهاند: سفیانی از شام خروج میكند پس اهل شام از او اطاعت میكنند(5)
5. دشمنی و كینه نسبت به اولاد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و شیعیان
در این رابطه نقل شده وقتی كه سرهای مقدس شهیدان كربلا را وارد مجلس یزید ساختند یزید در حالی كه با چوب دستی خود بر لب و دندان امام حسین علیه السلام میزد این اشعار را میخواند
.....كاش بزرگان من كه در جنگ بدر كشته شده بودند امروز میدیدند كه قبیلة خزرج چگونه از ضربات نیزه به زاری آمده است(6) .......من از فرزندان خندف نیستم(7) اگر از فرزندان احمد (رسول اكرم) انتقام نگیریم(8)
درباره سفیانی نیز در این رابطه جابر جعفی روایت میكند كه امام باقر علیه السلام فرمودند... سفیانی و پیروانش خروج میكنند و قصدی جز كشتن و آزار اولاد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و شیعیان آنها را ندارد.(9) كینه و دشمنی سفیانی نسبت به شیعیان به حدی است كه عمر بن ابان كعبی از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود گویا سفیانی (راوی میگوید یا فرمود رفیق سفیانی) در كوفه شهر شما فرود آمده و از جانب او صدا میزند هركس یك نفر از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم به او خواهیم داد كار به آنجا میرسد كه همسایه همسایه را میگیرد و میگوید این از شیعیان علی است. سپس گردن او را میزند و هزار در هم میگیرد(10)

6. اباحهگری و تكلیف گریزی
قاضی نعمان مصری مینویسد: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به معاویه نظر افكند و فرمود:
امت من چه روز (سختی) از تو خواهد داشت؟و خاندان من از فرزندی كه از صلب تو خارج میشود روز بدی را در پیش دارد! همان فرزندی كه آیات خدا را به استهزا میگیرد و آنچه را خداوند از حریم من حرام كرده، وی حلال میشمارد(11)
و در ارتباط با سفیانی نیز امیرالمۆمنین ع میفرمایند: به خدا سپاه سفیانی به جنایات خود ادامه میدهد تا هیچ حرامی نماند جز اینكه حلالش بشمارند، هیچ پیمانی نماند جز اینكه نقض كنند. هیچ خانهای از خشت رخام تا سنگ خام باقی نباشد جز اینكه دامنه ظلم و ستمشان در آن وارد شود(12)
7. حمله به مدینه
پس از حادثه خونین كربلا و آگاهیِ مردم از ماهیت یزید و پلیدی و خباثت وی، قیام و جهاد در مدینه آغاز شد مردم والی مدینه را بیرون كردند و یزید را از خلافت خلع كرده.(13)
و گفتند كسی كه قاتل اولاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ناكح محارم و تارك صلوة و شارب خمر است لیاقت خلافت ندارد.(14)
یزید كه از ماجرا مطلع شد لشكر عظیمی فراهم ساخت و فرماندهی آن را به عهده مردی خونریز به نام «مسلم بن عقبه» گذاشت.
وی حرمت قبر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نگه نداشتند و با اسبان خود داخل روضه منوره شدند و مردمی كه به قبر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پناه آورده بودند كشتند تا روضه مسجد پر از خون شد و تا قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید در این فاجعه از بزرگان مهاجر و انصار هزار و هفتصد تن و از سایر مسلمین ده هزار تن به قتل رسیدند.
نظیر آنچه لشكر یزید در حمله به مدینه در فاجعه حرّه انجام دادند برای سپاه سفیانی نیز در روایات نقل شده است
سفیانی پس از حمله به كوفه و تصرف آن از حضور امام مهدی (عج) در مدینه مطلع میشود از اینرو برای دستگیری آن حضرت سپاهی را به سمت مدینه گسیل میدارد.
سپاه سفیانی برای دستگیری و كشتن حضرت عده زیادی را دستگیر میكند و به قتل میرساند امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:... سفیانی سپاهی را به مدینه گسیل میدارد و آنها كسانی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بتوانند دستگیر میكنند و از بنی هاشم مردان و زنان فراوانی را میكشند در این هنگام مهدی و مبیض به سمت مكه میروند(15)
به خدا سپاه سفیانی به جنایات خود ادامه میدهد تا هیچ حرامی نماند جز اینكه حلالش بشمارند هیچ پیمانی نماند جز اینكه نقض كنند، هیچ خانهای از خشت خام تا سنگ رخام باقی نباشد جز اینكه دامنه ظلم و ستمشان در آن وارد شود و مردم در اثر سوء تدبیر و كشورداری آنان دستخوش اضطراب و ناامنی شوند همه مردم اشك حسرت بریزند یك دسته برای تباه شدن دینشان و دستهای دیگر برای تباه شدن دنیایشان
8. امام ستیزی (قصد كشتن امام (عج) در حرم امن الهی)
سید الشهداء علیه السلام روز هشتم ذی الحجه از مكه بیرون آمد زیرا عمرو بن سعید بن العاص با لشكر سنگینی به فرمان یزید وارد مكه شد تا با حسین بن علی علیه السلام بجنگد و اگر دست یافت آن حضرت را شهید نماید(16)
امام به برادر خود محمد حنفیه فرمود برادر من بیم از آن دارم كه یزید خونم را در حرم (امن خدا) بریزد و بدین سبب حرمت این خانه شكسته شود(17)
سفیانی نیز بعد از آنكه مطلع میشود كه حضرت مهدی (عج) به مكه رفته است سپاهی را برای دستگیری ایشان میفرستد اما سپاه سفیانی هرگز موفق نمیشوند داخل مكه شوند و در سرزمین بیدا به زمین فرو میروند.
9. جنایات بزرگ در مدت كم
یزید در مدت كوتاه خلافت خونین كه سه سال و چند ماه بیشتر طول نكشید جنایات بزرگی مرتكب شد از میان آنها سه جنایت مهم او فاجعه خونین كربلا، كشتار وسیع مردم مدینه، و آتش زدن كعبه بود. ذهبی در معرفی یزید مینویسد یزید ناصبی، خشن، تندخو و بیادب بود مسكرات مینوشید و مرتكب منكرات میشود دولت وی با شهادت امام حسین علیه السلام آغاز و با واقعه حره در مدینه پایان یافت(18)
سفیانی هم بمثابه یزید با وجود آنكه از آغاز قیام او تا كشته شدن بیشتر از 15 ماه طول نمیكشد اما جنایات زیادی در این مدت كم انجام میدهد.
امیرالمومنین علیه السلام در این باره فرمودند به خدا سپاه سفیانی به جنایات خود ادامه میدهد تا هیچ حرامی نماند جز اینكه حلالش بشمارند هیچ پیمانی نماند جز اینكه نقض كنند، هیچ خانهای از خشت خام تا سنگ رخام باقی نباشد جز اینكه دامنه ظلم و ستمشان در آن وارد شود و مردم در اثر سوء تدبیر و كشورداری آنان دستخوش اضطراب و ناامنی شوند همه مردم اشك حسرت بریزند یك دسته برای تباه شدن دینشان و دستهای دیگر برای تباه شدن دنیایشان(19)
پی نوشت:
1- محمدرضا فوادیان فرات تا فرات، دفتر اول، ص83.
2- عبدالعلی محمدی شاهرودی، ترجمه معانی الاخبار، ج2، ص310، باب 392.
3- سعید داودی و مهدی رستم نژاد، عاشورا ریشهها، انگیزهها رویدادها، پیامدها، ص423.
4- نصرت الله آیتی، تأملی در نشانههای ظهور، ص140ـ 138.
5- الغیبة نعمانی، باب8، ح14، ص316.
6- این بیت از ابیات عبدالله بن زبْغری از دشمنان رسول خدا (ص) است وی اشعاری را پس از جنگ احد و كشته شدن یاران رسول خدا (ص) سرود و در آن آروزكرد كه كاش كشتگان ما در جنگ بدر امروز بودند و میدیدند كه قبیله خزرج چگونه زاری میكنند یزید از بیت استفاده كرد و بقیه را خود سرود
7- خِنْدِف لقب همسر الیاس بن مضرار بن نزار است كه نامش دیلابنت حلدان است فرزند الیاس را به نام همسرش فرزندان خِندِف نامیدند بنابراین خندف از جدّههای اعلای قریش و از جمله یزید محسوب میشود
8- عاشورا ریشهها، انگیزهها رویدادها، پیامدها، ص112ـ 111.
9- مهدی موعود، ص1001 ـ1000
10- همان، ص989.
11- عاشورا ریشهها، انگیزهها رویدادها، پیامدها، ص213.
12- كامل سلیمان، روزگارهائی ، ترجمه علی اكبر مهدیپور، ص1091.
13- عاشورا ریشهها، انگیزهها رویدادها، پیامدها، ص219.
14- تتمة المنتهی، ص38.
15- تاملی در نشانههای حتمی ظهور، ص169ـ 168.
16- دكتر محمد آیتی، بررسی تاریخی مدینه تا كربلا، ص238.
17- عاشورا ریشهها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها، ص350.
18- عاشورا ریشهها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها، ص223.
19- روزگار رهایی، ص1091.
منبع: مرکز مجازی مهدویت
پدیدآونده: محمّد مهدی صمصامی
گزارشی از جهنم!

امیر بیان علی (علیه السّلام) در این فراز از خطبه ی نورانی 114 نهج البلاغه به معرفی اجمالی دنیا و بیان آثار زیانبار آن پرداخته و در این باره به زیبایی می فرماید: «همانا دنیا، خانه ی نابود شدن، رنج بردن از دگرگونی ها، و عبرت گرفتن است و از نشانه ی نابودی آن که: روزگار کمان خود را به زه کرده، تیرش به خطا نمی رود، و زخمش بهبودی ندارد؛ زنده را با تیر مرگ هدف قرار می دهد، و تندرست را با بیماری از پا درمی آورد، و نجات یافته را به هلاکت می کشاند. دنیا خورنده ای است که سیری ندارد، و نوشنده ای است که سیراب نمی شود....»
چنانچه ملاحظه فرمودید مولای متقیان علی(علیه السلام) در این بخش از کلام دلنشین خویش دنیا را خانه ی فنا و نابودی معرّفی می کند، که این سخن حکیمانه از آن امام همام، بیانگر تزلزل و ناپایداری شدید دنیا است، تزلزلی که در اثر آن نه رفاه و آسایش دنیا، دوام یافته و نه سلامتی و تندرستی آن.
بنابراین انسان در زندگی هرگز نباید دنیا را به عنوان دوست و رفیق خود انتخاب نماید، و عشق و محبت آن را در اعماق جان خود قرار دهد، چرا که دنیا با ظاهر فریبنده ای که دارد به راحتی می تواند عقل و هوش انسان را ربوده و او را در دام مهلک خود گرفتار سازد.
در حقیقت می توان گفت: رفتار دنیا با انسان به قدری ناجوانمردانه است که همواره در کمین او نشسته، تا در لحظه ی غفلت او را غافلگیر کرده و با شمشیر برّندة زر و زیور، او را از پای درآورد.
پس باید کاملاً هوشیار باشیم، و با اعتماد کردن به ظاهر فریبنده ی دنیا، خود را از پیامدهای کمر شکن آن رهایی بخشیم.
انسان در زندگی هرگز نباید دنیا را به عنوان دوست و رفیق خود انتخاب نماید، و عشق و محبت آن را در اعماق جان خود قرار دهد، چرا که دنیا با ظاهر فریبنده ای که دارد به راحتی می تواند عقل و هوش انسان را ربوده و او را در دام مهلک خود گرفتار سازد
از آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) استناد می شود که: بزرگترین سدّی که بر سر راه خوشبختی انسان قرار گرفته و سعادت ابدی او را به شدّت در معرض خطر و نابودی قرار می دهد، عشق و علاقه ی افراطی و بیش از حد انسان نسبت به دنیا است، بگونه ای که در اثر آن دامن ایمان آدمی لکه دار گشته، و پایانی تاریک و ظلمانی پیش روی او قرار خواهد گرفت.
در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السّلام) از دنیا سخن به میان آورده و در این باره فرموده است: «اِنّ الشیطان یُدیِرُ ابنُ آدم فی کُلِّ شیءٍ فإذا اَعیاهُ جَثَمَ لَهُ عِندَ المال، فَأَخَذَ بِرَقَبَتِهِ»2 : همانا شیطان آدمیزاد را به هر سوی می کشاند (تا او را گمراه کند) و چون از او درمانده گردید، در برابر پول و مال دنیا جلوی او را سخت گرفته و گردن او را می گیرد.

از سخن گهربار امام صادق (علیه السّلام) استفاده می شود که دنیا بهترین ابزاری است که شیطان به وسیله ی آن می تواند کاخ سعادت انسان را ویران و او را به قعر آتش جهنّم بکشاند.
نقل است: «حضرت عیسی همراه حواریون به دهکده ای رسید که تمام ساکنان آن مرده بودند. حضرت عیسی فرمود: این ها به مرگ طبیعی از دنیا نرفته اند، به طور قطع مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته اند.
پیروانش گفتند: ای کاش می توانستیم از جریان آنها باخبر شویم، که در این هنگام منادی به حضرت عیسی خطاب کرد: میان مردگان صدا بزن، آنگاه یک نفر تو را جواب خواهد داد.
حضرت عیسی فریاد زد: ای ساکنان قریه! شخصی از آنها جواب داد: چه می گویی یا روح الله؟!
حضرت عیسی پرسید: داستان شما چه بوده و اکنون حالتان چگونه است؟ پاسخ داد: ما یک روز صبح با سلامتی و خاطری آسوده، از خواب بیدار شدیم، و شبانگاه همه در هاویه افتادیم. پرسید: هاویه چیست؟! گفت: دریاهای آتش که کوه هایی مشتعل میان آن است. عیسی (علیه السلام) پرسید: از چه رو به این گرفتاری مبتلا شدید؟! گفت: به خاطر دوست داشتن دنیا و پرستش طاغوت.
بزرگترین سدّی که بر سر راه خوشبختی انسان قرار گرفته و سعادت ابدی او را به شدّت در معرض خطر و نابودی قرار می دهد، عشق و علاقه ی افراطی و بیش از حد انسان نسبت به دنیا است، بگونه ای که در اثر آن دامن ایمان آدمی لکه دار گشته، و پایانی تاریک و ظلمانی پیش روی او قرار خواهد گرفت
سوال کرد: چقدر به دنیا علاقه داشتید؟ گفت: به اندازه ی علاقه ی کودک شیرخوار به پستان مادر، هرگاه دنیا به ما رو میآورد خوشحال بودیم و هر وقت پشت می کرد، اندوهگین می شدیم.
پرسید: چه اندازه طاغوت را می پرستیدید؟ جواب داد: هر چه می گفتند: اطاعت می کردیم. پرسید: چرا از میان این مردگان فقط تو با من سخن گفتی؟ پاسخ داد: زیرا این ها دهانشان با لجام های آتش بسته شده است و ملائکه ی تندخو و سختگیر بر آنان گماشته شده اند، من میان آنان بودم؛ ولی از رفتارشان پیروی نمی کردم، هنگامی که عذاب خدا رسید، مرا نیز فرا گرفت، اکنون کنار جهنم به مویی آویزانم، می ترسم در آتش فرود آیم. عیسی به پیروان خود گفت: در جایگاه زباله خوابیدن و نان جو خوردن بسیار بهتر است، در صورتی که دین انسان سالم بماند.»3
بنابراین اگر ما به دنبال سعادت ابدی بوده، و پایانی درخشان را برای خود آرزومندیم، هرچه سریعتر باید به جنگ شیطان و هوای نفس رفته و با ویران ساختن کاخ دنیاپرستی و شکستن دندان حرص و طمع نسبت به مال اندوزی، خود را از طناب اسارت آن دو دشمنِ خطرناک، رهایی بخشیم.
پی نوشت ها :
1- فرازی از خطبه ی114 نهج البلاغه، ص220، ترجمه محمد دشتی
2-کافی، ج3، ص768، باب حبّ الدنیا
3- بحارالانوار، ج14، ص322
مهدی صفری
آگاهى از غیب و گزارش امام از حوادث و رخدادهاى پنهان و بویژه جریانهایى كه پس از شهادت آن حضرت رخ داد، یكى از ابعاد گسترده نهج البلاغه را تشكیل می دهد.

خبرهاى غیبى نهج البلاغه گواه بر این است كه امام على(علیه السلام) علاوه بر آگاهی هاى حسى و عقلى، از آگاهى دیگرى نیز برخوردار بوده اند كه هرگز نمی توان آنها را از طریق حس و عقل كشف كرد.
گزارش از غیب نشانه نبوت یا رسالت نیست. بلكه نشانه صفاى روح، لطافت ذهن، تأیید الهى و حاكى از آن است كه انسان به چنان مقام و درجه اى رسیده كه می تواند مرزهاى زمان را در هم شكند و حوادث را پیش از قوع درك و با آنها ارتباط برقرار كند.
آگاهى پیامبران و پیشوایان معصوم از غیب بر دو گونه تصور می شود اولاً بدون تعلیم الهى آگاه باشند ثانیاً: خداى دانا، به پیامبران تعلیم داده باشد و امامان نیز هر كدام از امام قبل و در نهایت از پیامبر آموخته باشند و یا خداوند از راه دیگرى به آنان تعلیم داده باشد.
همه دانشمندان شیعه بر این اعتقادند كه آگاهى پیامبر و امام از غیب، ذاتى و بدون تعلیم الهى نیست و چنانچه كسى علم امامان را ذاتى و بدون تعلیم الهى بداند، امامان(علیه السلام) را از دایره بشر بودن خارج دانسته و برخى از صفاتى را كه اختصاص به خدا دارد، بر آنان ثابت می داند.
در آیات و روایات و نیز در كلمات دانشمندان مكرراً تصریح شده كه آگاهى پیامبر و امام از غیب، ذاتى نیست. بلكه به تعلیم الهى از راه وحى و یا آموختن از پیامبر و امام قبل است 1
بعد از جنگ جمل حضرت على(علیه السلام) در بصره خطبهاى خواند و ضمن آن از برخى حوادث آینده خبر داد. یكى از یاران آن حضرت با تعجب فراوان به ایشان گفت: "لقد اعطیت یا امیرالمومنین علم الغیب". (آیا شما علم غیب دارید) و این جمله اشارت بود كه علم غیب اختصاص به خدا دارد. زیرا فقط خداست كه ذاتاً به همه چیز آگاه است. آن حضرت در جواب گفتند "لیس هو بعلم الغیب و انما هو تعلم من ذى علم...". 2 اینكه من از حوادث آینده خبر می دهم علم غیب یعنى ذاتى و بدون تعلیم الهى نیست بلكه بهوسیله پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) به من تعلیم شده است.
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان متذكر شده: "خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هرجا پیامبر(صلی الله علیه وآله) آگاهى خود از غیب را انكار می كند، می گوید: علم غیب ندارم و معناى آن این است كه مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هرچه می دانم از جانب خدا به من آموخته شده است"
پس خداوند سبحان از آنچه در رحم مادران است، از پسر یا دختر، از زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقى آگاه است و آن كسى كه آتشگیره آتش جهنم است یا در بهشت همسایه و دوست پیامبر(صلی الله علیه وآله) است از همه اینها آگاهى دارد. این است آن علم غیبى (ذاتی) كه غیر از خدا كسى نمی داند جز اینها، علومى است كه خداوند به پیامبرش تعلیم داده و او به من آموخته است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) براى من دعا كرد كه خدا این دسته از علوم و اخبار را در سینهام جاى دهد و اعضا و جوارح بدن من از آنها پر شود.
شیخ طبرسى نوشته: به عقیده شیعه كسى را می توان عالم به غیب توصیف كرد كه همه غیب ها را بداند و علم او ذاتى باشد. و هیچ كس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهاى فراوانى كه دانشمندان شیعه و سنى از حضرت على(علیه السلام) و سایر امامان نقل كردهاند همه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به آنان رسیده و رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) از خداوند آموخته است. 3
محمدبن محمد بن نعمان مفید نوشته: كسى را می توان بهطور مطلق داراى صفت عالم به غیب دانست كه علم او ذاتى بوده و از كسى نیاموخته باشد و علم هیچ كس جز خداوند بزرگ ذاتى نیست. 4
كمالالدین ابن میثم بحرانى نوشته: "منظور از علم غیبى كه جز خدا نمی داند علم غیبى است كه بدون تعلیم و آموختن باشد. علم غیب بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد". 5
به نوشته رشیدالدین محمدبن شهر آشوب مازندرانى، "فقط پیامبر و امام از غیب آگاهى دارند. اما نه به این معنى كه علم آنان ذاتى باشد. بلكه خداوند بخشى از علم غیب را به آنان آموخته است. 6
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان متذكر شده: "خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هرجا پیامبر(صلی الله علیه وآله) آگاهى خود از غیب را انكار می كند، می گوید: علم غیب ندارم و معناى آن این است كه مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هرچه می دانم از جانب خدا به من آموخته شده است". 7

1- سقوط شهر بصره؛ وقتى جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. حضرت على(علیه السلام) در بصره خطبهاى ایراد كرد كه بخشى از آن از خبرهاى غیبى آن حضرت محسوب می شود: "و ایم الله لتغرفن بلدتكم كانى بمسجدكم كجوجو سفینه، اونعامة جاثمه". 8 "سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می كند، گویا مسجد شما را می نگرم كه چون سینه كشتى یا چونان شترمرغى كه بر سینه خوابیده باشد بر روى آب مانده باشد".
2- حكومت كوتاه مروان بن حكم: "مگر پس از كشته شدن عثمان با من بیعت نكرد؟ مرا به بیعت او نیازى نیست دست او دست یهودى است اگر با دست خود بیعت كند، در نهان بیعت را می شكند "اما انله امره كلعقله الكلب انفه و هو ابوالاكبش الاربعة و ستلقى الامه منه و من ولده یوما احمر" 9 آگاه باشید او حكومت كوتاه مدتى خواهد داشت مانند فرصت كوتاه سگى كه با زبان بینى خود را پاك میكند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینى خواهند داشت".
3- خبر از سلطه ستمگرى بیباك: "آگاه باشید! پس از من مردى با گلوى گشاده و شكمى بزرگ بر شما مسلط خواهد شد كه هرچه بیابد می خورد و تلاش می كند آنچه ندارد به دست آورد، او را بكشید! ولى هرگز نمی توانید او را بكشید.
"انه سیامركم بسبى والبرائة منی... " 10 آگاه باشید! بهزودى معاویه شما را به بیزارى و بدگویى من وادار می كند. بدگویى را به هنگام اجبار دشمن اجازه می دهم كه مایه بلندى درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزارى نجویید كه من بر فطرت توحید تولد یافتهام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بودهام".
4- خبر از قتلگاه خوارج: به هنگام حركت براى جنگ با خوارج، شخصى گفت خوارج از پل نهروان عبور كردند امام فرمود: "قتلگاه خوارج این سوى نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقى نمیماند و از شما نیز ده نفر كشته می شود." 11
شیخ طبرسى نوشته: به عقیده شیعه كسى را می توان عالم به غیب توصیف كرد كه همه غیب ها را بداند و علم او ذاتى باشد. و هیچ كس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهاى فراوانى كه دانشمندان شیعه و سنى از حضرت على(علیه السلام) و سایر امامان نقل كردهاند همه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به آنان رسیده و رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) از خداوند آموخته است
5- خبر از خونریزى حجاج: "آگاه باشید! به خدا سوگند پسركى از طایفه ثقیف (حجاجبن یوسف) بر شما مسلط می شود كه هوسباز و گردنكش و ستمگر است سبزهزارهاى شما را (اموال و داراییها) میچرد و چربى شما را آب می كند" 12
6- خبر از ظهور حكومت حضرت مهدى (عج): حضرت مهدى(عج) خواستهها را تابع هدایت وحى می كند، هنگامى كه مردم هدایت را تابع هوس هاى خویش قرار می دهند، درحالیكه به نام تفسیر نظریههاى گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می كنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن می سازد". 13
7- خبر از آینده شوم خوارج: آگاه باشید! بهزودى پس از من به خوارى و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می گردد و به استبدادى دچار خواهد شد كه براى دیگر ستمگران راه و رسم حكومت قرار خواهد گرفت. 14
8- خبر از آینده بنى امیه: تا آنكه برخى از شما گمان می برند كه دنیا به كام بنیامیه شد. و همه خوبی ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب كرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت كنار نخواهد رفت. كسانى كه چنین میاندیشند در اشتباهند زیرا سهم بنیامیه تنها جرعهاى از زندگى لذتبخش است كه مدتى آن را می مكند سپس همه آنچه را كه نوشیدند بیرون میریزند". 15
9- خبر از آینده كوفه: اى كوفه تو را می نگرم گویا چنان چرمهاى بازار عكاظ كشیده می شوى، زیر پاى حوادث لگدكوب می گردى و حوادث فراوان تو را دربر می گیرد. من به خوبى می دانم. ستمگرى نسبت به تو قصد بد نمی كند مگر آنكه خداوند او را به بلایى گرفتار سازد یا قاتلى بر او مسلط گرداند". 16
10- خبر از فتنه هاى آینده: این حوادث هنگامى رخ نشان می دهد كه جنگ در میان شما طولانى و دنیا چون بر شما تنگ شود كه ایام بلا را طولانى پندارید تا روزى كه خداوند پرچم فتح و پیروزى را براى باقیمانده نیكان شما به اهتراز درآورد. 17
پی نوشت ها:
1- نهج البلاغه و آگاهى غیب، جعفر سبحانى
2- شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 1، ص 83
3- مجمع البیان، ج 3، ص 261
4- بحارالانوار، ج 26، ص 10
5- شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 1، ص 84
6- متشابهات قرآن، ص 211
7- تفسیرالمیزان، ج 20، ص 131-132
8- نهج البلاغه، خطبه 13، ترجمه محمد دشتى
9- همان، خطبه 73، ترجمه محمد دشتى
10- همان، خطبه 57
11- همان، خطبه 59
12- همان، خطبه 116
13- همان، خطبه 138
14- همان، خطبه 58
15- همان، خطبه 87
16- همان، خطبه 47
17- همان، خطبه 93
منبع:
نشریه گلستان قرآن،شماره 126
آیا در قرآن آیه ای برای دوست وجود دارد، اگر هست در کدام سوره است؟

یكی از مباحث بسیار مهم در مسائل اجتماعی، میزان و نحوه ارتباط انسانها و به عبارتی، دوستیها و روابط دوستانه با یكدیگر است. انسان از انتخاب دوست ناگزیر است و محتاج به دوست.
نكته مهم در این میان، تأثیر بسیار زیاد دوست بر شخصیت انسان است كه در آیات قرآن كریم و روایات معصومان علیهمالسلام، به این موضوع اشاره شده است.
در سوره فرقان خداوند حال برخی ظالمان را اینگونه بیان میدارد: (روز قیامت) روزی است كه میبینی ظالم (از شدت حسرت) دست خود را میگزد و (میگوید:ایكاش با فلان شخص دوست نمیشدم!
امیرالمۆمنان سلام الله علیه میفرماید: كسی كه شخصیت او بر شما مشتبه شد و از دین او اطلاعی نداشتید، به دوستانش نگاه كنید؛ اگر آنان از اهل دین خدایند، پس آن شخص نیز بر دین خداست، ولی اگر دوستان وی بر غیر دین خدا بودند پس بدانید كه او نیز هیچ بهرهای از دین خدا ندارد.
مترادف واژه دوست، در قرآن کلماتی مثل صدیق، خلیل، خَلطاء، وَدَّ، ولی، اخوه آمده است.
قرآن مجید در یک قانون کلی همه مۆمنین را با هم دوست و برادر می داند، و انتظار دارد، نگاه مۆمنین به همدیگر از همین منظر باشد.
«إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[1] پس با توجه به این آیه همة مۆمنین با همدیگر دوست و برادر هستند، و باید برای پیشرفت در امور دنیوی و اخروی خود کمک حال همدیگر باشند و اگر در انتخاب دوست دقت نکنیم، موجب افسوس در روز قیامت می شود. در قرآن از قول دوزخیان آمده:
«یا وَیلَتى لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً»[2] ؛ ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!
صحنه قیامت، صحنه ندامت و پشیمانی است و یکی از موارد حسرت خوردن انسانها در آن روز، تأسف بر انتخاب رفیق بد است، که او را از راه راست منحرف کرده است.
بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان ـ بعد از اراده و خواست و تصمیم او ـ امور مختلفی است که مهم ترین آنها همنشین و دوست و معاشر است، چرا که انسان خواه ناخواه تأثیرپذیر است و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد.[3]
در آیه ای دیگر از قرآن مجید به یکی از حالات دوستان بد و صفات زشتی که دارند، پرداخته می شود و اینکه فقط مۆمنین می تواند برای شما دوستان خوبی باشند.
تبدیل شدن دوستی هایی که بر پایه گناه و فساد باشد به عداوت، در آن روز طبیعی است، چرا که هر کدام از آنها دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود می شمرد و تنها انسانهای با تقوی هستند که پیوند دوستی آنها هم در زندگی دنیا و هم در سرای آخرت موجب برکت می باشد و این به خاطر آن است که محور دوستی آنان خداوند متعال می باشد، نتایج پربار این دوستیها در قیامت آشکارتر می شود
«... وَ إِنَّ کثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ...»[4]
... بسیاری از دوستان و افرادی که با هم سر و کار دارند به یکدیگر ستم می کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، امّا عده آنان کم است.
آری آنها که در معاشرت و دوستی حق دیگران را به طور کامل رعایت کنند و کمترین تعدی بر دوستان خود روا ندارند، کمند، تنها کسانی می توانند، حق دوستان و آشنایان را بطور کاملاً عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافی داشته باشند.[5]
آیة دیگر در رابطه با دوست، توصیفی از صحنه های قیامت است، که نشانگر حال دوستان در آن روز می باشد.
«الْأَخِلاَّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ»[6]
دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران.
بله تبدیل شدن دوستی هایی که بر پایه گناه و فساد باشد به عداوت، در آن روز طبیعی است، چرا که هر کدام از آنها دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود می شمرد و تنها انسانهای با تقوی هستند که پیوند دوستی آنها هم در زندگی دنیا و هم در سرای آخرت موجب برکت می باشد و این به خاطر آن است که محور دوستی آنان خداوند متعال می باشد، نتایج پربار این دوستیها در قیامت آشکارتر می شود.[7]
آیه بعد باز نشانگر یک قانون کلی است، که مۆمنین در هیچ زمان و حالی دشمنان خدا و رسول او را دوست خود قرار نمی دهند.
«...لا تَجِدُ قَوْماً یۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...»[8]
هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند...
آری در یک دل دو محبت متضاد نمی گنجد و با ایمان واقعی و کسی است که با دوستانی رفاقت می کند که در خط خدا و رسول او باشند.

1- ایمان
یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنْ الْحَقِّ ممتحنه/1 ؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید. شما به آنان اظهار محبت میكنید؛ در حالی كه آنها به آنچه از حق برای شما آمده، كافر شدهاند.
2- احترام به مقدسات و مسائل دینی
یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِیاءَ … وَإِذَا نَادَیتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا مائده/ 57ـ 58 ؛ای كسانی كه ایمان آوردهاید! افرادی كه ایین شما را به باد استهزا و بازی میگیرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ ولی خود انتخاب نكنید… آنها هنگامی كه (اذان میگویید و مردم را) به نماز فرامیخوانید، آن را به مسخره و بازی میگیرند.
3- راستگویی
یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ توبه/ 119؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.
4- دوستی دوطرفه
اگر انسان قصد دوستی با كسی را دارد، باید ببیند كه آیا طرف مقابل هم متمایل به این دوستی هست یا نه؟
هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یحِبُّونَكُمْ آلعمران/ 119؛ شما كسانی هستید كه آنها را دوست میدارید، اما آنها شما را دوست ندارند.
آری، اگر دوستی یكطرفه باشد، باعث ذلت و خواری میگردد و هرگز برای انسان سودمند نخواهد بود.
آنها که در معاشرت و دوستی حق دیگران را به طور کامل رعایت کنند و کمترین تعدی بر دوستان خود روا ندارند، کمند، تنها کسانی می توانند، حق دوستان و آشنایان را بطور کاملاً عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافی داشته باشند
5- دو رو نبودن
وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیکُمْ الْأَنَامِلَ مِنْ الغَیظِ آلعمران/ 119؛ و هنگامی که شما را ملاقات میکنند، (به دروغ) میگویند: ایمان آوردهایم، اما هنگامی که تنها میشوند، از شدتِ خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان میگزند.
6- خیر خواه بودن
یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَایأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَاعَنِتُّمْ آلعمران/118؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نكنید؛ آنها از هر گونه شر و فسادی درباره شما كوتاهی نمیكنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید.
7- خوش اخلاق بودن
یكی از دستورهای دین مبین اسلام، خوش اخلاقی با دیگران است كه جایگاه بسیار والایی را داراست. خوش اخلاقی ،هم دوستیها را پایدار میسازد و هم در جذب دیگران به سمت خود تأثیر فوق العادهای دارد:
ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَكَ وَبَینَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ فصلت/ 34؛بدی را با نیكی دفع كن، ناگاه (خواهی دید) همان كس كه میان تو و او دشمنی میكند، گویی دوستی گرم و صمیمی است.
در مقابل، تحمل نكردن دیگران و تندخو بودن، باعث میشود آنان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتی اگر انسان، بهترین مخلوقات و پیامبر باشد:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ آلعمران/ 159؛ به (بركت) رحمت الهی، در برابر آنان (=مردم) نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراكنده میشدند.
پی نوشت ها :
[1] . حجرات/ 10.
[2] . فرقان/ 28.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1353 هـ . ش، ج15، ص 72.
[4] . ص/ 24.
[5] . نمونه، ج 19، ص 242.
[6] . زخرف/ 27.
[7] . تفسیر نمونه، ج 21، ص 110.
[8] . مجادله/ 22.
فرآوری : محمدی
منابع :
سایت اندیشه قم
سایت اسک قرآن

قرآن كریم كتاب هدایت و راهنمایی و تعلیم و تعلم بشر به سوی كمال است و تمام آیات آن كلام الهی و نورانی هستند، هر كدام از سوره ها و آیات آن دارای فایده و ویژگی بوده، در این میان چون در برخی از سوره ها و آیات معارف بلند و عمیقی مطرح شده و در بر دارندة توصیه و معرفت به خداوند متعال است از اهمیت ویژه ای برخوردار است و این بی احترامی به دیگر سوره ها و آیات نیست، و خود خداوند متعال اعلان کرده كه برخی از سوره ها و آیات دارای اهمیت و جایگاه ویژه ای هستند و در روایات اسلامی و سخنان پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ نیز به اهمیت و جایگاه ویژة آنها تأكید و سفارش شده است.
اصولاً وقتی كه متكلم دربارة موضوعی سخن می گوید، به طور طبیعی بخشی از سخنانش دارای اهمیت ویژه و مطالب مهم است و این به معنای بی اهمیتی و بی احترامی به سایر سخنان او نیست، بلكه تمام سخنان او احترام خود را دارند، تنها بخشی از مطالب او اهمیت ویژه ای داشته اند.
«آیة الكرسی» و سوره بقره نیز به جهت در برداشتن معارف بلندی مانند: مجموعه ای از معارف اسلامی، اوصاف خداوند، كه هر كدام می تواند به یكی از مسائل تربیتی اشاره داشته باشد، از اهمیت ویژه ای برخوردار شده است.
آیه شریف یاد شده در نزد پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ دارای اهمیت ویژه ای است.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «باور نمی كنم كسی اسلام را فهمیده باشد یا در اسلام استوار شده باشد و این آیه را نخواند» آنگاه فرمود: «اگر بدانید كه این آیه چیست یا اگر بدانید در این آیه چیست در هیچ حالی آن را ترك نخواهید كرد»[1]
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ خود نامها و فضیلت های یاد شده را برای آیات و سوره های قرآن ذكر كرده اند، اساساً قرآن كریم بسان داروخانه ای است كه تمام داروهای انواع دردها به ویژه دردهای روحی در آن وجود دارد و هر كدام از سوره های آن دارای فضیلت و ثواب و خاصیت است، و دربارة فضائل آیات و سوره های دیگر قرآن نیز روایاتی وارد شده است
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: «برترین، بزرگترین و با فضیلت ترین آیه قرآن « آیة الكرسی» است.»
ابوذر به آن حضرت عرض كرد: برترین آیات كه بر شما نازل شده كدام است؟ فرمود: « آیة الكرسی»[2]
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می كند: «برگزیده قرآن، سوره بقره و برگزیدة بقره « آیة الكرسی» است. در آن پنجاه كلمه و در هر كلمه پنجاه بركت است.[3]
دربارة سوره حمد هم در روایات اسلامی بر اهمیت آن تأكید فراوان شده است. چنان كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: «سوره حمد اساس قرآن است»[4]
آن حضرت باز می فرماید: «و الذی نفسی بیده ما انزل الله فی التوراة و لا فی الزبور، و لا فی القرآن مثلها، هی ام الكتاب» قسم به كسی كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور و نه حتی در قرآن مثل این سوره را نازل نكرده است و این ام الكتاب است.»[5]
بنابراین، پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ خود نامها و فضیلت های یاد شده را برای آیات و سوره های قرآن ذكر كرده اند، اساساً قرآن كریم بسان داروخانه ای است كه تمام داروهای انواع دردها به ویژه دردهای روحی در آن وجود دارد و هر كدام از سوره های آن دارای فضیلت و ثواب و خاصیت است، و دربارة فضائل آیات و سوره های دیگر قرآن نیز روایاتی وارد شده است.[6]
پی نوشت ها :
1. ناصر مكارم شیرازی و همكاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1367 ش، ج 1.
2. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، قم، مۆسسه دار الكتاب، الطبعه الثالثه، 1404 ق، ج 1، ص 96.
3. علامه سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی التفسیر القرآن، قم، انتشارات اسلامی، بی تا، ج 2، ص 333 ـ.340.
[1] . طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 2، ص 625.
[2] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مۆسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق، ج 76، ص 231.
[3] . بحار الانوار، همان، ج 86، ص 147.
[4] . جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، بیروت، دار المعرفه، الطبعه الاولی، 1365 ق، ج 1، ص 3.
[5] . محدث نوری، مستدرك الوسائل، قم، مۆسسه آل البیت، چاپ دوم، 1408 ق، ج 4، ص 331.
[6] . برای آگاهی بیشتر ر. ك: طبرسی، مجمع البیان، بیروت، مۆسسه اعلمی، آغاز سوره های قرآن.
منبع : اندیشه قم