

سۆال 1: در مراسم عزاداری شب ها و روزهای محرم در شهر ما مداحی به سبك موسیقی های غربی به همراه گروه موزیك انجام می گیرد، این امر چه حكمی دارد؟
جواب: مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ كه افضل قربات است باید بنحو صحیح و مطابق موازین شرعی انجام گیرد و استفاده از آلات موسیقی، مناسب با عزاداری سالار شهیدان نیست و شایسته است مراسم عزاداری به همان صورت متعارفی كه از قدیم متداول بوده برگزار شود تا همگان بتوانند از بركات آن بهره مند گردند.
(ترجمه استفتائات مقام معظم رهبری چاپ وزیری، س1448 و 1449)
سۆال 2: متأسفانه بعضی از مواقع دیده می شود در بعضی از هیئت های عزاداری از آهنگ های غربی استفاده می شود و این به جهت جذاب بودن آن و ایجاد ریتم منظم جهت سینه زدن یا زنجیر زدن است؟ آیا نواختن این گونه آهنگ ها جایز است؟
جواب: استفاده از آلات مخصوص به لهو در همه جا حرام است و در مراسم عزاداری گناهش بیشتر است.
(ر.ك استفتائات جدید امام (ره)، ج3، ص583 عزاداری)
سۆال 3: سینه زدن اگر موجب سرخ شدن، كبود شدن و خونریزی شود چه حكمی دارد؟
جواب: مادام كه ضرر قابل توجه نداشته باشد اشكال ندارد.
(برگرفته از استفتائات جدید امام (ره)، ج3، ص580، س34)
سوال 4: قمه زدن و آسیب رساندن به خود در عزاداری حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ چه حكمی دارد؟ (مقلد آیت الله مكارم)
جواب: عزاداری خامس آل عبا ـ علیهم السلام ـ از افضل قربات و مایه بیداری مسلمین است ولی از كارهایی كه موجب وهن مذهب می شود و بهانه به دست مخالفان می دهد باید اجتناب نمود.
(ر.ك استفتائات جدید،، ج1، س1646)
سۆال 5: آیا مراسم شبیه خوانی در ایام محرم جایز است؟ و آیا جایز است كه افرادی به نقش زنان شبیه خوانی كنند؟ (مقلد آیت الله مكارم)
جواب: شبیه خوانی اگر با دروغ و آلات لهو توأم نباشد و موجب توهین به مقام شامخ حضرت حسین بن علی ـ علیه السلام ـ یا سایر شهدا نشود اشكالی ندارد و احتیاط آن است كه مردان لباس زنان را نپوشند.
(استفتائات جدید آیت الله مكارم، ج1، س572)
سۆال 6: در مراسم شبیه خوانی افرادی به نقش حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ و علی اكبر ـ علیه السّلام ـ شبیه خوانی می كنند آیا نذرهایی كه مردم به آنها می دهند متعلق به این افراد است یا خیر؟ در غیر این صورت باید در چه مواردی مصرف شود؟
جواب: این امر بستگی به خود افرادی دارد كه نذر می كنند اگر نذر خود اشخاص كرده اند به آنها می رسد و اگر نذر را برای كل مراسم می دهند در همه موارد عزاداری می توانند مصرف نمایند.
(ر.ك استفتائات امام (ره)، ج2، ص467، س29)
سۆال 7: آیا شارع مقدس اجازه داده در عزای اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به صورت زد و خدشه به آن وارد كرد؟ و اگر چنانچه مطلبی در ادامه راه این جوانان مفید می دانید بفرمایید؟
جواب: زدن به سر و صورت و كارهایی كه به طور معمول شخص عزادار انجام می دهد مادام كه ضرر معتدّ به نداشته باشد اشكال ندارد و جوانان عزیز ضمن شركت در مجالس عزاداری سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ باید سعی كنند اولاً قصد قربت خود را حفظ و با یادگیری تاریخ عاشورا و تحلیل صحیح نهضت كربلا درس فداكاری، آزادگی و مردانگی شجاعت و غیرت دینی را بیاموزند و امر به معروف و نهی از منكر را به عنوان یكی از درس های قیام كربلا سرلوحه عمل خود قرار دهند و با شناسایی جوانان متدین و مذهبی كه در این مراسم شركت می كنند صفوف خود را فشرده تر سازند و نسبت به افرادی كه كمتر در مجالس مذهبی شركت می كنند و به بركت قیام كربلا موفق به شركت در مجالس امام حسین ـ علیه السّلام ـ می شوند كمال احترام را قائل شوند و با اخلاق پسندیده و برخورد گرم و متین توطئه دشمنان را در جدایی ملت از مراسم مذهبی نقش بر آب سازند. نكته مهمی كه در خاتمه باید مورد توجه قرار گیرد آن است كه شركت در مجالس عاشورا نباید موجب كمرنگ شدن واجبات از جمله نماز خصوصاً در اول وقت گردد و نیز صدای بلندگوی مجالس نباید موجب مزاحمت برای همسایگان گردد.
(ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، س33، ص580)
سۆال 8: آیا سینه زدن با بدن عریان جایز است؟
جواب: اگر در معرض دید نامحرم باشد و یا خوف مفسده وجود داشته باشد در این صورت نباید با بدن برهنه سینه بزنند. (كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع تقلید، ج4، ص203)
سۆال 9: آیا در سینه زدن پریدن به بالا و پایین كه هم اكنون مرسوم شده است جایز است؟
جواب: بالا و پایین پریدن در سینه زدن حرام نیست ولی بهتر است از روش های معقول و مناسب با این مجالس استفاده گردد كه بهانه به دست مخالفین داده نشود.
(كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع، ج3، ص36 و 37)
سۆال 10: نظر علما درباره این گونه مداحی های جدید كه مدتی است خیلی در بورس است چیست؟
جواب: سۆال مبهم است اگر مقصود مداحی هایی است كه در آن اشعار غیر مناسب با مقام بلند اهل بیت ـ علیهم السلام ـ یا كلمات كفرآمیز گفته می شود شركت در آن مجالس و تروی، جآن و گوش دادن به نوارهای آن حرام است و اگر مسئله دیگری مورد نظر است مرقوم فرمایید تا پاسخ داده شود.
(برگرفته از كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع، ج3، ص32 ـ 36)
برخی از روی تعمد و عده ای از روی بیخبری نسبت به معارف دین اسلام و فرهنگ اصیل قرآن، در باب نهضت انسانساز عاشورا، شبهاتی طرح میکنند که فیالمثل، این همه جزع و فزع، گریه و مصیبت بر انسانهایی که بیش از 1430 سال پیش در راه عقیده و آرمان خود کشته شدند، چه فایده ای دارد؟
اصلاً مگر حسین، علیهالسلام و یاران مظلومش، به فوز عظمای شهادت دست نیافتهاند، زهی سعادت! چه منزلتی بالاتر از این؟ پس دیگر مجلس گرفتن و روضه خواندن، چه وجهی دارد؟
شبهات این جماعت را میتوان از منظر متون روایی قطعی و نیز کتب تاریخی مسلم پاسخ گفت اما چون نوشتار حاضر در فضای نورانی شبکه تخصصی قرآن بارگذاری میشود، در اینجا صرفاً مستندات قرآنی گریه بر امام حسین (علیهالسلام) را تبیین میکنیم.

انسانهای موحد، در طول تاریخ پیوسته گرفتار انواع عذابها و شقاوتها و قتل و غارتها بودهاند، و به جرم پاسداری از حق و حقیقت و توحید، انواع عذابها را به جان خریدهاند.
به روایت قرآن مجید، پیش از رسالت حضرت ختمی مرتبت، عده ای از موحدّان و گروندگان به آیین مسیح در زمان پادشاهی ذونواس، آخرین پادشاه از طائفه «حمیر»، تنها به جرم حق پرستی، گروه گروه به گودالهای آکنده از آتش، افکنده شدند.
قرآن مجید، داستان این جنایت تاریخی را در سوره مبارکه «بروج» آورده است.
«ذونواس آخرین پادشاهی است که از طائفه حمیر به سلطنت رسید و زمام امور مردم را بدست گرفت. او نام خود را (یوسف) نهاد و آیین یهود را اختیار کرد، آنگاه آن را یگانه دین رسمی روزگار خود خواند درحالیکه یهودیت با آمدن عیسی بن مریم از بین رفت و خط بطلان بر آن کشیده شد.»
چنانکه اشاره شد خداى متعال در قرآن مجید، از « اصحاب اخدود » یاد كرده است. از نظر قرآن كریم اینان جرمى جز ایمان به خدا نداشتند چنانکه میفرماید:
قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ(البروج/4)
مرگ بر شکنجهگران صاحب گودال (آتش).
النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ(البروج/5)
آتشی عظیم و شعلهور!
إِذْ هُمْ عَلَیهَا قُعُودٌ(البروج/6)
هنگامی که در کنار آن نشسته بودند.
وَهُمْ عَلَى مَا یفْعَلُونَ بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُود (البروج/7)
و آنچه را با مۆمنان انجام میدادند (با خونسردی و قساوت) تماشا میکردند!
وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِید (البروج/8)
آنها هیچ ایرادی بر مۆمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند؛
«(اخدود) به گفته (راغب) در (مفردات) به معنى شکاف وسیع و عمیق و گسترده در زمین است، یا به تعبیر دیگر گودالها و خندقهای بزرگ را گویند، و جمع آن (اخادید) و در اصل از (خد) انسان گرفته شده که به معنى دو فرورفتگی است که در دو طرف بینى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گریه اشک بر آن جارى میشود) و سپس کنایتا بر گودالى که بر صورت زمین ظاهر میشود اطلاق شده (و بعداً به صورت یک معنى حقیقى درآمده است).»
در اینکه این گروه شکنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى میزیستند؟ مفسران و ارباب تواریخ نظرات مختلفى دارند ولی قدر مسلم این است که آنها خندقهای بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مۆ منان را وادار میکردند که دست از ایمان خود بردارند، هنگامى که با مقاومت آنان روبرو میشدند آنها را در این کوره هاى آدم سوزى انداخته، به آتش میکشیدند!
منظور از آیه (اذ هم علیها قعود) و آیه بعد، این است که گروهى با کمال خونسردى نشسته بودند و صحنههاى شکنجه را تماشا میکردند و لذت میبردند که این خود نشانه نهایت قساوت آنها بود.
بعضى نیز آنها را دو گروه دانستهاند گروهى (شکنجه گر) و گروهى (تماشاچی) و از آنجا که تماشاچیان راضى به اعمال شکنجه گران بودند این فعل به همه آنها نسبت داده شده است، و این طبیعى است که در یک چنین برنامه اى همیشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولاً دستور میدهند و عمال از قشرهاى پایینترند.
این نیز گفته شده است که گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شکنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نکنند، و نزد سلطان شهادت دهند که آنها وظائف خود را به خوبى انجام میدادند!
ترکیب آن جمعیت از همه این گروه هاى مختلف نیز بعید به نظر نمیرسد، بنابراین جمع میان همه این تفسیرها نیز ممکن است.
و به هر حال جمله (یفعلون) به صورت فعل مضارع دلیل بر این است که این عمل مدتى استمرار داشت و یک حادثه زودگذر نبود. «(تفسیر نمونه).»
وجه استناد ما به آیه شریفه، این است که خداوند خود در این مجموعه آیات، با لحن و بیانی خاص، نحوهی کشته شدن شهدای حادثه اخدود را روایت میکند؛ و این یعنی تجویز مقتلگویی.
اساساً «مقتل» به معنای قتلگاه و محل کشتن است اما در فرهنگ ما، لفظ «مقتل» در مورد کتابهایی به کار میرود که یک حادثه خونین را شرح بدهد و منجر به قتل شخصیتی شده باشد و معروفترین مقتل خوانی، خواندن از روی کتابهای «مقتل» است.
یکی از علمای قرن دهم، معروف به ملا حسین کاشفی یزدی کتابی در باب قیام عاشورا و نحوه به شهادت رسیدن اصحاب اباعبدالله (ع)، با عنوان «روضه الشهداء» نگاشت که مرجعی عام برای اهالی منبر و ذاکرین اهل بیت علیهم السلام گردید.
واژه «روضهخوانی» در ابتدای وضعش چنین معنایی داشته و امروزه از معنای واقعی به معنای «مطلق ذکر مصیبت» انتقال یافته است.
تنها سوره از قرآن که با تعدادی «اگر»، شروع میشود سوره مبارکه «شمس» است. « »إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ آن وقتی كه قیامت به پا میشود و نور خورشید گرفته میشود. «وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» (تكویر/2) آن وقتی كه ستارهها نورشان را از دست میدهند. «وَ إِذَا الجِْبَالُ سُیرَِّتْ» (تكویر/3) آن وقتی كه زمین لرزه میشود و كوه از دل زمین كنده میشود و به حركت در میآید. «وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» (تكویر/4) همه سرمایههای قیمتی را رها میکنند و پا به فرار میگذارند. وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (تكویر/5) آن وقتی كه حیوانهایی كه از هم فرار میكنند و در دل هم از خطر به هم پناه میبرند. «وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» (تكویر/6) آن وقتی كه گداختگی مغر زمین بر اثر زلزله، زمین شكافته میشود و داغی وسط زمین به قعر اقیانوسها میخورد و اقیانوسها جوش میآید. «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» (تكویر/7) حالا كه چی؟ در آن زمان میپرسیم: دختر را چرا زنده در گور كردی؟ خدا دارد بازخواست میكند، فریاد قرآن برای ظلم به یك دختر كافر است. ظلم به یك دختر كافر ... تا چه رسد به دختر مسلمان، تا چه رسد به دختر معصوم، تا چه رسد به خود معصوم، تا چه رسد به اولاد فاطمه (س)، تا چه رسد به ابالفضل (ع)، تا چه رسد به زینب كبری (س) «2 »
قابل توجه این که قرآن مجید به قدرى این مسئله را زشت و منفور شمرده، و با آن برخورد قاطع کرده است که حتى رسیدگى به این موضوع را مقدم بر مسئله نشر نامه هاى اعمال در قیامت و دادخواهى در مسائل دیگر میشمرد، و این نهایت اهتمام اسلام را به خون انسانها و مخصوصاً انسانهای بى گناه، همچنین ارزش جنس زن را از دیدگاه اسلام نشان میدهد. «(3).»
قرآن کریم میفرماید: یا أَسَفَا عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیم (4) و از آنها روی برگرداند و گفت وااسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد، امّا او خشم خود را فرو میبرد (و هرگز کفران نمیکرد).حضرت یعقوب (ع) در فراق فرزندش، یوسف، دچار حزن و اندوه فراوانی گشت، به طوری که سالیان درازی در غم یوسف اشک ریخت تا دیدگانش سفید شد و بینایی خود را از دست داد. فرزندان یعقوب، یعنی برادران یوسف از گریه و حزن بسیار پدر به ستوه آمده و گفتند: قالُوا تَاللهِ تَفْتَۆا تَذْکَرُ یُوسُفَ حتی تَکُونَ حَرضا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکین (5) به خدا سوگند تو ای پدر همیشه به یاد یوسف هستی و خاطره او را از یاد نمیبری و دست از او برنمیداری تا حدّی که خود را مشرف به هلاک کنی!
قرآن کریم می فرماید: لا یُحبُّ اللهُ الجَهْرَ بالسُّوء مِنَ الْقَولِ إِلاّ مَن ظُلِم.6(4) خداوند متعال فریاد زدن به بدگویی را دوست ندارد، جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.
در این آیه شریفه دو فراز وجود دارد؛ نخست می فرماید: لا یحبّ الله ... خداوند متعال بدگویی و افشای عیوب دیگران را دوست ندارد؛ جز کسانی که به حقوقشان تجاوز شده است و این گونه افراد استثنا شده اند. دوّم: الاّ مَن ظلم، این فراز هشداری است به همه ستمگران که خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشاگری داده، بلکه چنین فریادی محبوب الهی قرار گرفته است.
البته در اینجا آیات دیگری هم قابل استناد است اما به جهت اختصار به تعدادی از آنها اشاره شد.
نویسنده: شکوری

این چهار گروه عبارتند از: دست اندرکاران (رۆسای هیئت)، شرکت کنندگان، سخنرانان و مداحان. در سالهای اخیر مواردی در ارکان یاد شده به چشم خورده و یا به گوش شنیده شده که بهتر است نامش را کاستی ها و کج سلیقگی گذاشت تا انحراف و مانند آن که اگر آگاهی لازم داده نشود بیم آن می رود که این کج سلیقگی ها روال کار قرار گیرند که اگر اینگونه شد آنگاه باید نشست و بر انحراف پیش آمده چاره ای اندیشید.
در این نوشته برآنیم تا بر اساس آیات و روایات اساسنامه ای برای مجالس آیینی مان ارائه کنیم و از دست اندرکاران و شرکت کنندگان و سخنرانان و مداحان که هر یک به نوعی مشغول خدمت به این دستگاه هستند دعوت کنیم تا بیش از پیش تصمیم ها و رفتار عملی خود را بر اساس این مرامنامه تنظیم کنند تا به یاری حق از آسیبها و انحرافاتی که در کمین این محافل نور و هدایت نشسته اند و سلامت، ارزش، تداوم و میزان تاثیر گذاری آنها را تهدید می کند در امان بمانند.
قصد توصیه و نصیحت را هم نداریم؛ آنچه هدف ماست تاکید بر حفظ خطی است که اسلام را زنده نگه داشته و ممکن است در اثر غفلت دوستان و هوشیاری دشمنان این خط شکسته شود.
1. این دورِ هم جمع شدنها برای بزرگداشت شعائر الهی[1] است. شعائر جمع شعیره به معنى علامت و نشانه است، بنابراین «شعائر اللَّه» یعنى نشانههاى پروردگار. به سخن دیگر منظور از شعائر الله هر آن چیزی است که انسان را به یاد خدا انداخته و دل را متوجه او گرداند. مراسم حج یکی از این موارد است که قرآن کریم از آن و اجزای آن با نام شعائر الهی یاد می کند.[2]
بر دستاندرکار و شرکت کننده و سخنران و مداح مجالس اهل بیت علیهم السلام لازم است تا در برنامه ریزی ها و ترسیم اهداف خود به انتظارات قرآن و اهل بیت علیهم السلام که کار برای آنها و برای قرب به آنهاست توجه کنند که غفلت از این خواسته ها یعنی فراموش کردن مقصد و گم کردن راه و این یعنی سرگردان شدن در بیراهه ها قربةً الی الله
2. هدف دین (قرآن و عترتی که از او جدا نیست) نورانی کردن مردم و جامعه است؛ یعنی خارج کردن آنها از تاریکی نادانی و نادونی (بی علمی و بی عقلی) و هدایت آنها به وادی دانش و خردورزی.[3] اسلام می خواهد که انسان با علم و عقل نورانی شود و با تبعیت عملی از رهبران الهی یا همان اهل بیت علیهم السلام به سعادت دنیا و آخر دست پیدا کند.[4]
3. هدف از تشکیل مجالسی که به نام و یاد اهل بیت علیهم السلام برگزار می شود زنده کردن فرهنگ قرآن و عترت و ترویج آن است که در روایات از آن با تعبیر «احیای امر اهل بیت» یاد شده است.
امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیان به نام فضیل پرسیدند: دور هم جمع می شوید و سخنان ما را برای یکدیگر نقل می کنید؟ او پاسخ داد: آری. امام به او فرمود: تِلْكَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا فَأَحْیُوا أَمْرَنَا؛ ما آن مجالس را بسیار دوست می داریم؛ پس [با آن مجالس] امر ما (فرهنگ ما) را زنده کنید.[5]
اینکه «چگونه می توان امر اهل بیت علیهم السلام را زنده کرد؟» سوالی است که راوی با عبارت « فَكَیْفَ یُحْیِی أَمْرَكُمْ» از امام رضا علیهم السلام پرسید و حضرت هم در پاسخ او فرمودند: یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یُعَلِّمُهَا النَّاسَ؛ (کسی که می خواهد فرهنگ ما را احیا کند) علوم ما را فراگیرد و آن را به مردم تعلیم دهد.[6]

بنابراین، اساس این مجالس باید بر احیا و گسترش فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام بنا شود و این نمی شود مگر با آموزش و انتقال معارف اصیل دینی در این محافل.
و باز خود این مقدمه ایست برای یک هدف نهایی به نام تبعیت از اهل بیت علیهم السلام؛ زیرا امام رضا علیه السلام بعد از بیان چگونگی احیا امر اهل بیت علیهم السلام فرمود: فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا ؛ اگر مردم به زیباییهای سخنان ما آگاه شوند قطعا از ما پیروی خواهند کرد.[7]
بنابراین هدف عالی از برپایی این مجالس تبعیت از دین است که در کلام خدا (قرآن) و اهل بیت علیهم السلام (روایات) تجلی یافته است.
4. عزاداری و یا سروری مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام است که در راستای آن هدف (احیای فرهنگ اهل بیت علیهم السلام) باشد و به تحقق آن در فرد و جامعه کمک کند وگرنه عزا و یا سروری که بریده از آن هدف باشد دلیلی بر ثواب و یا داشتن ارزش برای آن وجود ندارد.
اشکی، ناله ای، سینه زدنی (حتی کمش) ارزش دارد که آن هدف (تبعیت از دین) را تامین کند و الّا ما چه دلیلی داریم که کسی بر امام حسین علیه السلام بگرید و ذره ای هم به فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام نزدیک نشود؛ و در عین حال برای همین اشکی که ریخته از عذاب رسته و بهشت بر او واجب شود؟
در همان روایتی که فضیل از امام صادق علیه السلام نقل کرد، امام بعد از آنکه از احیا امر سخن گفتند و ارزش والای آن را بیان کردند، به ارزش عزاداری و اشک بر مصایب اهل بیت علیهم السلام اشاره کرد و فرمود: یَا فُضَیْلُ مَنْ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّبَابِ غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ[8]
فضیل! هر که ما اهل بیت را یاد کند یا نزد او یادی از ما کنند و به قدر بال مگسی اشک از چشمش جاری شود خداوند تمام گناهان او را می بخشد؛ حتی اگر بیشتر از حبابهای روی دریا باشد.
از این ترتیب بیان که اول احیا امر را فرمود و بعد ارزش عزاداری را؛ فهمیده می شود اشکی، ناله ای، سینه زدنی (حتی کمش) ارزش دارد که آن هدف (تبعیت از دین) را تامین کند و الّا ما چه دلیلی داریم که کسی بر امام حسین علیه السلام بگرید و ذره ای هم به فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام نزدیک نشود؛ و در عین حال برای همین اشکی که ریخته از عذاب رسته و بهشت بر او واجب شود؟
بر دستاندرکار و شرکت کننده و سخنران و مداح مجالس اهل بیت علیهم السلام لازم است تا در برنامه ریزی ها و ترسیم اهداف خود به انتظارات قرآن و اهل بیت علیهم السلام که کار برای آنها و برای قرب به آنهاست توجه کنند که غفلت از این خواسته ها یعنی فراموش کردن مقصد و گم کردن راه و این یعنی سرگردان شدن در بیراهه ها قربةً الی الله.
پی نوشت:
1. 32/حج
2. 158/بقره، 2/مائده، 32و36/حج
3. 1/ابراهیم ع
4. 59 و69/نساء، 71/احزاب
5. مصادقة الإخوان، شیخ صدوق ره، ص 32
6. معانی الاخبار، ص180
7. همان
8. مصادقة الإخوان، شیخ صدوق ره، ص 32
امید پیشگر

امروزه بحمدالله هر كوى و برزن حسینیه دل ها و كعبه جانها شده است، ترنم الهى و قدسى زیارت عاشورا از منزلها و مسجدها به گوش می رسد و بزمهاى عاشورا وعدهگاه عاشقان پاكباخته است.
عاشقان سالار شهیدان، حسین ـ علیه السلام ـ هر بامداد و شامگاه همچون امام غایبشان[1] اشك خون از دیدگان جارى می كنند. مگر نه كه او ثاراللّه است و این گریه، گریه بر خون جارى در رگهاى دین و جوشیده از صحراى یقین نینواى حسینى ـ علیه السلام ـ است؟!
ثاراللّه، پرچم سربداران یالثارات الحسین ـ علیه السلام ـ [2] از طلوع شهادت آن حضرت تا پهنه ظهور دولت یار است.
معرفت ثاراللهىِ حسینى ـ علیه السلام ـ بالاترین معرفت و شناخت از آن حضرت است، و این از امتیازها و ویژگی هاى آن حضرت و پدر بزرگوارش امیرالمۆمنین ـ علیه السلام ـ است. گرچه از لحاظ باطنى ائمه ـ علیهم السلام ـ به تعبیر روایات، همگى یك نور و یك حقیقت اند.
«اَشْهَدُ اَنَّ اَرْواحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طینَتَكُمْ واحِدَةٌ.»[3]
«شهادت می دهم كه روح شما و نور وجود شما و طینت شما معصومان یكى است.»
به تعبیرى همگى مظهر همه اسماء حسناء و صفات عُلیاى الهی اند،[4] اما به خاطر شرایط زمانى خاصى كه هر یك از آنان حضرات داشتند، زمینه ظهور و بروز یك یا چند اسم از اسماى حسناى الهى و صفات عُلیاى رحمانى، براى هر یك محقق شد.
در این بین حضرت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ به سبب شرایط زمانى و مكانى ویژه اى كه داشت و به اقتضاى وظیفه، زمینه ظهور صفات خاص و ممتازى در او فراهم آمد.
مقامات و درجاتى كه پروردگار به انبیا و اولیا ـ علیهم السلام ـ و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ كمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلكه حفظ و اظهار آثارى كه در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن كمالات است، خود نقش جداگانه اى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد.
خونى كه این ویژگى را دارد كه هیچ كس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد؛ چون شخص ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است كه جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند
مثلاً كسى كه قوه شجاعت و سخاوت و ایثار و سایر صفات حسنه را داشته، ولى موقعیت براى پیاده كردن آنها را نیافته باشد با فردِ دیگرى كه علاوه بر داشتن آن صفات، آنها را بروز داده باشد، داراى درجه یكسان نیستند و دومى ارزشى فوق اولى دارد.
اكنون با توجه به این مقدمات می گوییم: اگرچه هر كدام از انبیا و اولیا به اقتضاى امر الهى و نسبت به شرایط زمانى و مكانى و غیره كه داشتند، گوشه اى از فضایل و كمالات ذاتى خود را آشكار كرده اند، ولى گویا شرایط در زمان حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ به گونه اى بوده كه موقعیت بیشترى براى اظهار كمالات روحى ایشان فراهم گردیده و خواسته الهى نیز تأكید بیشترى در پیاده شدن آن كمالات (به حسب اقتضاى زمان) داشته و حضرتش به عنایت الهى به آن اقتضا و خواست، پاسخ مثبت داده و به این ترتیب (به حسب روایات) در هر دو عالم واجد خصیصه هایى نسبت به سایر اولیاى دین گردیده است.[5]

جمله «الْوِتر الْمَوْتُور» در زیارت عاشورا بنا بر یك معنى، اشاره به همین امتیاز خاص آن حضرت دارد؛ زیرا «وِتْر» به معنى تك و تنهاست و «مَوْتور» به معنى كسى كه تنها و بى بدیل است.[6]
بنابر یك معنى، این جمله، تأكید جمله اول (ثاراللّه) است كه در این صورت به معنى خون است. یكى از بزرگان در این باره می نویسد:
«جمله اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور، اگرچه ممكن است به معنى جمله گذشته باشد، یعنى كسى كه انتقام و خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور به معنى فرد و تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ ... اشاره دارد.[7] اما از لحاظ ظاهرى و به حسب امتیاز خاص، صفت ثارالله فقط به حضرت سیدالشهداء و حضرت امیرالمۆمنین ـ علیهماالسلام ـ اطلاق شده است، آن هم در غالب زیارتنامه هاى امام حسین ـ علیه السلام ـ كه در یازده موضع از زیارتنامه ها،[8] این صفت با اندكى اختلاف[9] ذكر شده است.»
جمله «اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور»، اگرچه ممكن است به معنى كسى باشد كه خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً به معنى تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء علیه السلام اشاره دارد
لفظ «ثار» با مشتقاتش، حدود 70 بار در روایات آمده است. المنجد، ثَأَرَ و ثَأْر را به معنى انتقام گرفتن دانسته و لفظ ثار را ذكر نكرده است. طریحى در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنى انتقام گرفتن معنى كرده و ثاراللّه را تصحیف ثَأْراللّه دانسته است.
ابن اثیر در نهایة؛ ثَأر را به معنى خونبها دانسته و لفظ ثار را ذكر نكرده است. زبیدى در تاج العروس؛ ثَأر و ثار را به یك معنى دانسته و نوشته است: ثار به معنى خون است و گفته شده به معنى انتقام خون كسى را گرفتن نیز به كار می رود.
علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ ثَأَرَاللّه تلفظ كرده و براى تصحیح معنى مضافى در تقدیر گرفته و نوشته است:
«ثَأَرَ اللّه به معنى خونخواهى است، ثاراللّه و ابن ثاره یعنى تو اهل ثاراللّه هستى، و كسى هستى كه خداوند انتقام خونش را از قاتلانش خواهد گرفت.»[10]
در حالى كه به نظر می رسد، با توجه به كاربرد این لفظ در كتابهاى لغت و زیارتنامه ها و روایات، و عدم ضرورت و خلاف اصل بودنِ تقدیر گرفتن مضاف، همان سخن زبیدى در تاج العروس متعین بلكه صحیح است كه: ثَأْر و ثار، به یك معناست و هر دو به معنى خون است.

امام صادق ـ علیه السلام ـ در زیارتنامه حضرت ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ فرمود:
«اَنَّكَ ثارُاللّهِ فِى الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِى لا یُدْرِكُ ثِرَتَهُ أَحَدٌ مِن أَهْلِ الاَْرْضِ.»[11]
«(اى سید الشهداء) تو خونِ خدا در زمینى، همان خونى كه هیچ كس جز خداوند انتقام آن را نمی تواند بگیرد.»
البته خونى كه این ویژگى را دارد كه هیچ كس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد؛ چون شخص ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است كه جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند. در زیارت عرشى عاشورا می خوانیم:
«أنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ.»
«از خداوند متعال می خواهم به من توفیق دهد، انتقام خون شما را بگیرم.»
مقامات و درجاتى كه پروردگار به انبیا و اولیا علیهم السلام و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ كمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلكه حفظ و اظهار آثارى كه در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن كمالات است، خود نقش جداگانه اى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد
همان طور كه ملاحظه می كنید، تركیب طَلَبَ ثارِك، فقط به همین معنى كه ثار به معنى خون باشد قابل تبیین است، وگرنه اگر ثار به معنى ـ خونخواهى (طلب الدّم) باشد، جمله این چنین خواهد شد؛ طَلَبَ طَلَبَ ثارِكَ، كه در سخافت نیاز به توضیحى ندارد. همین طور است، جمله «طَلَبَ ثارِكُمْ» یا «طَلَبَ ثارِى» كه در جمله هاى بعدى زیارت عاشورا آمده است، یا جمله: «اَشْهَدُ اَنَّ اللّه تَعالى الطّالِبُ بِثارِكَ»[12] و جملاتى شبیه این در سایر زیارتنامه هاى آن حضرت.[13]
با توجه به آنچه در معنى لغوى ثاراللّه گفته شد، معانى مختلفى در تفسیر ثاراللّه بیان شده است.
گروهى ثاراللّه را به معنى كسى كه انتقام خونش را خداوند می گیرد، می دانند[14] و ثار را مخفف ثائِر دانسته اند، مثل شاك مخفف شائك[15] یا ثار را مخفف ثَأْر انگاشته اند.[16]
بعضى لفظ «أهل» در تقدیر گرفته اند و گفته اند: ثاراللّه یعنى اهل ثاراللّه، اهل خونخواهى الهى كه خداوند انتقام خونش را می گیرد.[17]
برخى گفته اند: ثاراللّه یعنى كسى كه خودش در دوران رجعت مى آید و انتقام خونش را می گیرد.[18]
گروهى ثاراللّه را به معنى خون خدا دانسته اند.[19]
اما ظاهر بسیارى از ادله همان طور كه در معنى لغوى آن گفته شد مۆید این مطلب است كه: ثار به معنى خون است و امام حسین ـ علیه السلام ـ ثاراللّه و خون خداست.
پى نوشت:
[1]- امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: فَلاََنْدُبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لاََبْكِیَّنَ لَكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.
كنون هر صبح و شامى در عزایت
بریزم اشك و می نالم برایت
به جاى اشك خون از دیده بارم
همیشه دیده اى خونبار دارم
امام مهدى(عج) در عزاى امام حسین(ع)، زیارت ناحیه مقدسه، ص 30 ـ 31
[2]- بحارالانوار، ج 44، ص 286 و ج 52، ص 308 و ج 101، ص 103.
[3]- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه كبیره، ص 987.
[4]- نهج الولایة، ص 58.
[5]- فروغ شهادت، على سعادت پرور، ص 40.
[6]- تاج العروس، ذیل لغت وتر؛ وِتر ـ به كسر واو ـ بنابر لغت اهل نجد و وَتر ـ به فتح واو ـ به لغت اهل حجاز)
[7]- فروغ شهادت، ص 389.
[8]- بحارالانوار، ج 101، ص 294، 291، 260، 200، 199، 181، 180، 169، 168، 152 و 148.
[9]- در بعضى از زیارتنامه ها این چنین آمده است: السلام علیك یا ثاراللّه و ابن ثاره ... و در بعضى دیگر، این چنین: السلام علیك یا ثاراللّه فى الأرض ... و در برخى این چنین: اشهد انك ثاراللّه فى الأرض و ابن ثاره.
[10]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[11]- بحارالانوار، ج 101، ص 168.
[12]- بحارالانوار، ج 94، ص 75.
[13]- همان، ج 101، ص 292، 290؛ ج 44، ص 218؛ ج 45، ص 343، 351.
[14]- فروغ شهادت، بیشتر مترجمان زیارت عاشورا، ص 389.
[15]- شرح زیارت عاشورا، آیة الله سید احمد میرخانى، ص 305.
[16]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[17]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[18]- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص
[19]- تعداد اندكى از مترجمان زیارت عاشورا؛ آیة الله سید احمد میرخانى در شرح زیارت عاشورا، ص 308؛ زیارت در پرتو ولایت، ص 51.
منبع: سایت اعتقادی - فرهنگی امامیه.

شوهر معمولی. سمیرا سامانی. نشر کلاغ. چاپ اول.تهران:1391. 1000نسخه.72 صفحه.3000 تومان.
«وقتی بیشتر بهش فکر می کنم یا دقت می کنم به نظرم می آید شوهر معمولیم فرصت های خوبی برای زندگی کردن و لذت بردن از زندگی به من داده. فرصت هایی که قطعا در زندگی با یک روشنفکر آس و پاس یا از ان بهتر یک شاعر، یک نقاش، یک فیلسوف کچل و حتا یک عاشق هابر ماس دست نمی داد.»[1]
شوهر معمولی، کار معمولی، تفریحات معمولی، دغدغه های معمولی، سر جمع یعنی یک داستان معمولی درباره زندگی کاملا معمولی یک نویسنده طبقه متوسطی کاملا معمولی. شوهر معمولی من مجموعه قطعه هایی است گزارش گونه از زندگی یک خواهر و برادر که در یک خانواده معمولی از پدر و مادری کارمند، متولد می شوند و یکی نویسنده ای معمولی از آب در می آید و شوهری معمولی می کند و دیگری مثل پدرش کارمند می شود و خیلی زود از کارمندی دست شسته، به کار معمولی دیگری مشغول می شود. شوهر معمولی من روایت زندگی این خواهر و برادر است. خواهر و برادری که زندگی بی افت و خیزشان را از زبان خودشان روایت می کنند. هر دو داستان مجموعه راوی اول شخصی است که شرایط زندگی بی دردسر و البته بیش از هر چیز حسن های این زندگی را یکی یکی پیش رو قرار می دهد.
با داشتن شغل کارمندی آب باریکه ای وجود دارد که با همه کمی آب آن، همیشه هست و با داشتن یک شوهر معمولی زندگی ساده، بی هیجان و بدون دغدغه های روشنفکری فراهم می شود اما دوام دارد و بی هیج بالا و پایین ادامه پیدا می کند. از چنین رویکردی نویسندای بی دغدغه بار می آید که قناعت را پیشه خود کرده و از شرایط موجود نهایت رضایت را به دست آورده و پیدا کردن این رضایت را به دیگران نیز توصیه می کند. چنین رویکردی در عنوان فرعی کتاب نام« دو جستار فلسفی در باب روش شناسی ساختار شکن کامیابی در زندگی» بر خود می گذارد و به وصف نکات مثبت این رضایت کلبی مسلکی می پردازد. سمیرا سامان معتقد است همیشه آنچه می طلبیم موجب رضایت ما نیست و با این دو داستان می خواستم ساختاری را در ذهن مخاطب بشکنم؛ بدان معنی که ما ممکن است برخی اوقات به این بیندیشیم که با یک ایده خاص خوشبخت میشویم، ولی ممکن است انتخاب گزینههای دیگری ما را به کامیابی برساند. اما نکته اینجاست که مخاطب عام خود بر این شیوه زندگی می کند و نشانگان زندگی کلبی مسلک در تار و پود زندگی اش ریشه دارد و با این وصف قناعت پیشگی اینچنینی نه تنها ساختار شکن نیست که بر بی تحرکی، غیر پویایی و عدم ساختار شکنی او نیز می افزاید و بیش از پیش او را به آنچه درون آن قرار دارد قانع و سر به راه می کند. برای اثبات این دلایل کافی است سری به زندگی خانواده ها بزنیم تا ببینیم دراغلب مواقع دختران خلاف میل خود به آنچه خانواده ها قسمت می نامند شوهر می کنند و وقتی در زندگی تازه پا می گذارند آرام آرام آرزوها و خواسته هایشان را فراموش کرده، تلاش می کنند آن زندگی پیش رو را تحمل کرده و برای تحمل کردن بهتر آن جنبه های مثبت چنین زندگی ناخواسته ای را رنگ و لعاب دهند. چنین رویکردی هرگز به خلاف آنچه نویسنده در عنوان فرعی کتابش آورده و مد نظر داشته، جستاری ساختارشکن نیست بلکه عین آن چیزی است که جامعه طبق عادت خود به آن گرایش دارد.
شوهر معمولی من مجموعه قطعه هایی است گزارش گونه از زندگی یک خواهر و برادر که در یک خانواده معمولی از پدر و مادری کارمند، متولد می شوند و یکی نویسنده ای معمولی از آب در می آید و شوهری معمولی می کند و دیگری مثل پدرش کارمند می شود و خیلی زود از کارمندی دست شسته، به کار معمولی دیگری مشغول می شود.
شوهر معمولی من شامل دو بخش است به نام های: «شوهر معمولی من» و «من و بابای کارمندم». هر کدام از این بخش ها شمال مجموعه ای قطعه گزارشی است که یکی از زبان یک زن و دیگری از زبان کودکی است که در یک خانواده کارمندی به دنیا آمده و با آرزوی کارمند شدن بزرگ می شود و سرانجام خود به کارمند تبدیل می شود. بخش اول شامل قطعاتی به نام های: شاه زاده رویاهای من، قسمت این بود، ماه عسل خونین، دخل و خرج زیاد و غیره است و بخش دوم نیز شامل قسمت هایی با نام های: ما قشر زحمت کش مالیات بده، کار از کله سحر تا وقت اضافه کاری، ضامن فقط کارمند رسمی و غیره است.
سمیرا سامانی فوق لیسانس رشته ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. وی خبرنگار و کارمند رادیو است و هم اکنون مشغول نوشتن کتاب دیگری است که به زودی وارد بازار کتاب می شود. شوهر معمولی من اولین مجموعه داستان سمیرا سامانی است.
«صبح با پیامک بانک بیدار شدم. حقوقمون رو ریختن. با حقوق واریز شده یه نیم سکه بهار آزادی هم نمی تونم بخرم چه برسه به این که، عینهو همکار فلک زده کنار دستیم، بخوام ماهی یه سکه مهریه بابت زن نداشته و نیاورده خونه بدم. از این حرفا بگذریم کلی کسورات داره این آب باریکه از بس که وام گرفتم»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 33 کتاب
[2] صفحه 57کتاب
فاطمه شفیعی
گزارش شفافیت گوگل از عملکرد کشورها در نیمه اول سال 2012 نشان میدهد بالغ بر 21 هزار درخواست برای دسترسی به اطلاعات کاربران از جانب کشورهای مختلف تسلیم این شرکت شده است.

این گزارش نشان از افزایش شدید تجسس دولتها در زندگی آنلاین شهروندان دارد. بیشترین درخواستها توسط دولت آمریکا صورت گرفته و این دولت هفت هزار و 969 بار از گوگل درخواست اطلاعات کردهاست. در بخش حذف محتوی کشور ترکیه رتبه اول را در جهان به دست آورده است.
شرکت گوگل، مشابه بسیاری از دیگر شرکتهای ارتباطاتی و تکنولوژی، مرتبا درخواستهایی را از جانب موسسهها و مراکز دولتی در سرتاسر جهان مبنی بر فراهم آوردن امکان دسترسی به محتوی اینترنت دریافت میکند. گوگل از سال 2009 تا به حال هر سال دو بار گزارش شفافیت خود را منتشر میکند و در آن به انتشار تعداد درخواستهای دریافتی برای حذف محتوی یا کسب اطلاعات کاربران اقدام میکند.
بر اساس گزارش گوگل،گزارش شفافیت سال 2012 نشان از افزایش شدید درخواست دولتها برای تجسس در زندگی آنلاین شهروندان دارد، تعداد درخواستها در اولین سال انتشار این گزارش 12 هزار و 539 بوده است درحالی که این تعداد در گزارش اخیر به 20 هزار و 939 رسیده است.
بر اساس گزارش شفافیت 2012 گوگل، از ماه ژانویه تا ماه ژوئن 2012 کشورهای آمریکا، هند، برزیل، فرانسه، آلمان و بریتانیا به ترتیب بیشترین تعداد درخواستها را برای دریافت اطلاعات کاربران داشتهاند. تعداد درخواستهای آمریکا هفت هزار و 969، هندوستان دو هزار و 319، برزیل هزار و 566، فرانسه هزار و 546، آلمان هزار و 533، و بریتانیا هزار و 425 اعلام شده است.
بر اساس گزارش گوگل،گزارش شفافیت سال 2012 نشان از افزایش شدید درخواست دولتها برای تجسس در زندگی آنلاین شهروندان دارد، تعداد درخواستها در اولین سال انتشار این گزارش 12 هزار و 539 بوده است درحالی که این تعداد در گزارش اخیر به 20 هزار و 939 رسیده است
گوگل به کمتر از نیمی از درخواستهای ارائه شده از جانب آلمان و فرانسه، 64 درصد از درخواستهای بریتانیا و 90 درصد از درخواستهای آمریکا توجه کرده و آنها را برآورده ساخته است.
به گفته این شرکت، سه دلیل اصلی دولتها برای ارائه درخواست حذف محتوی دروغ بودن، خصوصی بودن یا امنیتی بودن آنها است. بر همین اساس ترکیه با 501 درخواست رتبه اول کشورهای درخواست کننده حذف محتوی را در گزارش شفافیت گوگل به دست آورده است و در پی آن آمریکا با 273 درخواست، آلمان با 247 درخواست، برزیل با 191 درخواست و بریتانیا با 97 درخواست به ترتیب بیشترین درخواستهای حذف محتوی را تسلیم گوگل کردهاند.
به طور کلی مقامات سیاسی در سرتاسر جهان هزار و 789 درخواست مبنی بر حذف محتوی را تسلیم گوگل کردهاند که هزار و 48 درخواست به 6 ماه آخر سال 2011 اختصاص دارد. از میان درخواستهای ترکیه،148 درخواست صرفا با مصطفی کمال آتاترک،اولین رئیس جمهور ترکیه در ارتباط بوده است.
گوگل برای حذف این مطالب ضوابط خاص خود را دارد که بر اساس آنها برای حذف یا حفظ محتوی تصمیمگیری میکند. درخواست ارائه شده باید مشخص، مرتبط با وبسایتی خاص و از جانب مقام مسئولی مرتبط باشد.
منبع: همشهری آنلاین
خبر استعفای "جرج انتویسل" مدیرکل شبکه جهانی "بی بی سی" بعد از رسوایی در بخش "نیوزنایت" (newsnight) این رسانه انگلیسی، مدیران و کارکنان این شبکه را در شوک فرو برد.

شبکه بی بی سی (bbc persian) بعد از این اتفاق با دعوت از "صادق صبا" مدیر بخش فارسی این شبکه، و "شهریار رادپور" تحلیل گر مسائل بریتانیا، به بررسی علل این رسوایی بزرگی که منجر به استعفای مدیر کل سازمان جهانی بی بی سی شد پرداخت.
صادق صبا در پاسخ به اینکه "بی بی سی یکبار به علت عدم پخش یک گزارش (گزارش مربوط به رسوایی "جیمی سویل" مجری قدیمی رادیو و تلویزیون بیبیسی) تحت فشار قرار گرفته و یکبار هم به خاطر پخش یک گزارش در مورد یک سیاستمدار، چه طور یک گزارش جنجالی در بی بی سی اجازه پخش می گیرد، آیا نظارتی نیست؟" گفت: هردوی این گزارش ها از اشتباهات فاحشی است که در بی بی سی رخ داده است.
صادق صبا که خود به خاطر ارتباط غیر اخلاقی با یکی از مجریان زن شبکه بی بی سی فارسی باعث جنجال در این شبکه شده بود، تاکید کرد: چنین اشتباهاتی در بی بی سی کم صورت می گیرد، ولی وقتی بی بی سی اشتباه می کند اشتباهاتش خیلی فاحش است.
در ادامه شهریار رادپور، تحلیلگر مسائل بریتانیا، در پاسخ به اینکه "آقای صادق صبا گفتند این اشتباهات از موارد معدودی است که در بی بی سی رخ داده است آیا این می تواند توجیهی برای چنین خطاهایی باشد گفت": وقتی یک اشتباه تکرار شود به خصوص در مورد موضوع حساسی مثل رسوایی جنسی "جیمی سویل"، مجری قدیمی رادیو و تلویزیون بیبیسی و اتهامات مربوط به کودک آزاری وی دیگر قابل قبول نیست.
گفتنی است در حالی مدیر شبکه بی بی سی در اعترافی دیرهنگام از انتشار اخباری دروغ درباره مرگ برخی افراد یاد می کند و مدعی است که فقط یک بار چنین اتفاقی رخ داده است که در جریان اغتشاشات پس از انتخابات، شبکه دروغ پراکنی بی بی سی به همراه سایر رسانه های حامی فتنه، با انتشار لیست های ساختگی از کشته شدگان در جریان آشوب های خیابانی در صدد دامن زدن به این اغتشاشات بودند
وی افزود: انتقادی که به آقای "جرج انتویسل" وارد است این که بعد از پخش نشدن فیلم اول (گزارش مربوط به رسوایی جنسی جیمی سویل) باید این حساسیت در تمام بخش های خبری بی بی سی حس می شد و انتظار این بود که "انتویسل"به عنوان سردبیر ارشد به کلیه بخش ها ابلاغ می کرد که مواظب باشند دیگر چنین اتفاقی نیفتد؛ اما همانطور که در گزارش شما آمده بود معلوم شد، هیچ اقدامی در این خصوص از سوی آقای انتویسل صورت نگرفته است.
شهریار رادپور اضافه کرد: وقتی خبرنگار رادیو بی بی سی از آقای "جرج انتویسل" می پرسد شما از این قضیه خبر داشتید، وی می گوید: خیر. و وقتی از او می پرسد شما اصلا روزنامه می خوانید باز هم می گوید خیر و... . چه طور ممکن است یک سردبیر ارشد تشکیلاتی مثل بی بی سی چنین پاسخ هایی بدهد.
در ادامه صادق صبا، مدیر بخش فارسی بی بی سی در پاسخ به این که آیا فقط چنین اشتباهاتی در بخش "نیوزنایت" رخ داده است یا در بخش های دیگر بی بی سی از جمله بی بی سی فارسی که شما مسئول آن هستید نیز اتفاق افتاده است؟ گفت: بله در بخش های دیگر از جمله بی بی سی فارسی نیز چنین اشتباهاتی صورت گرفته است به طور مثال در چند سال پیش ما خبری را در مورد مرگ یک نفر اعلام کردیم که بعدا معلوم شد این آقا زنده است.
وی در پایان تاکید کرد آنچه که اتفاق افتاد اشتباه فاحشی است که نباید صورت می گرفت و به اعتبار بی بی سی لطمه زد.
گفتنی است در حالی مدیر شبکه بی بی سی در اعترافی دیرهنگام از انتشار اخباری دروغ درباره مرگ برخی افراد یاد می کند و مدعی است که فقط یک بار چنین اتفاقی رخ داده است که در جریان اغتشاشات پس از انتخابات، شبکه دروغ پراکنی بی بی سی به همراه سایر رسانه های حامی فتنه، با انتشار لیست های ساختگی از کشته شدگان در جریان آشوب های خیابانی در صدد دامن زدن به این اغتشاشات بودند.
صادق صبا در پاسخ به اینکه "بی بی سی یکبار به علت عدم پخش یک گزارش (گزارش مربوط به رسوایی "جیمی سویل" مجری قدیمی رادیو و تلویزیون بیبیسی) تحت فشار قرار گرفته و یکبار هم به خاطر پخش یک گزارش در مورد یک سیاستمدار، چه طور یک گزارش جنجالی در بی بی سی اجازه پخش می گیرد، آیا نظارتی نیست؟" گفت: هردوی این گزارش ها از اشتباهات فاحشی است که در بی بی سی رخ داده است
"احمد کارگر نجاتی" از جمله این افراد بود که رسانه های جریان فتنه بویژه بی بی سی فارسی از مرگ وی در جریان حوادث بعد از انتخابات خبر دادند اما چیزی نگذشت که "احمد كارگر نجاتی" در وبلاگ خود با لحنی طنز نسبت به اینكه نام وی در كنار كشتهشدگان حوادث پس از انتخابات آمده اعتراض كرد و با اشاره به ادعاهای قبلی سایت حزب مشاركت مبنی بر دفن شبانه تعدادی جسد بینشان در بهشت زهرا (س) تهران افزود:
«چند وقتیه حرف از دفن مخفیانه اجساد میزدن و من باور نمیكردم! اما واقعا این دفن مخفیانه رو به قدری استادانه انجام دادن كه حتی خود من هم نفهمیدم كی دفن شدم. اصلا اونقدر كارشونو خوب بلد بودن كه نفهمیدم كی كشته شدم. عجب دنیائیه این دنیای بعد از مرگ. همه چی عین قبل از مردنه و اصلا هیچی تغییر نكرده. البته هنوز كسی برای سوال و جواب سراغم نیومده. یا شاید سوال و جواب هم مخفیانه انجام شده كه خودم نفهمیدم...»
منبع : جام نیوز

علیرضا کمری که از حاضران این نشست بود، در سخنان خود با اشاره به ویژگیهای ساختاری کتاب «شرح اسم» گفت: «شرح اسم» تلفیقی از زندگینامهنویسی تاریخی و ادبی است و طی آن، نویسنده تاریخ مقطعی از جامعه را با چاشنی ادبیات به مخاطب عرضه میکند.مسۆول واحد پژوهش دفتر ادبیات انقلاب اسلامی اظهار کرد: «شرح اسم» ضمن اینکه به بررسی زندگی یک فرد میپردازد، تاریخ یک دوره از جامعه را نیز مطرح میکند و همین امر باعث می شود که جنبه تاریخی اثر پررنگتر از سایر جنبهها باشد.به گفته کمری، مۆلف «شرح اسم» بر اساس شواهد و مدارک به بازشناسی و کشف موضوع پرداخته و حاصل کوشش خود را در بستر زمان روایت کرده است.
این نویسنده، ویژگیهای ظاهری کتاب را در خدمت محتوای اصلی آن دانست و افزود: «شرح اسم» با توجه به قطع و حجمی که دارد، کتاب خوشدستی است؛ طراحی روی جلد کتاب، با خط نستعلیق است و رنگآمیزی آن تداعیکننده کاشیکاریهای سنتی ایرانی است. در واقع، جایگاه تاریخی کتاب را به طور غیرمستقیم به مخاطب گوشزد میکند.
مسۆول واحد پژوهش دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در مورد نام انتخابی برای کتاب گفت: نام انتخابی برای این کتاب، نشاندهنده آشنایی مولف با مسائل حوزوی و ادبی بوده و تاکید بر واژه «اسم» نیز علاوه بر معنی رایج، معنی «آوازه» و «بزرگواری» را در خود نهفته دارد.
کمری افزود: عبارتی که مولف در توضیح نام کتاب آورده است (زندگینامه آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای) کاملاً صریح و واضح بوده و به دور از جنبههای تبلیغی مطرح شده است.
این پژوهشگر با اشاره به ویژگیهای محتوایی «شرح اسم» گفت: کتاب از لحاظ وجودشناختی، به دور از رویه تالیف کاغذ به کاغذ، به تولید اطلاعات جدید پرداخته و اگرچه یک کتاب تاریخی - ادبی است، اما جنبه رفرنس و مرجع به خود گرفته و از این حیث، متمایز از آثار مشابه در حوزه زندگینامهنویسی است.
او ساختار «شرح اسم» را نقلی، روایی و مبتنی بر اسناد و خاطرات معتبر توصیف کرد و افزود: کتاب در عین حال که مستندات گوناگون را ارائه میدهد، در طرح اظهارات مطرح به ارجاعات توجهی نداشته است، که البته به نظر میرسد مۆلف به منظور دوری از شلوغکاری صفحات، از ثبت مرجع اظهارات و پاورقیهای جزیی خودداری کرده است.
کمری یادآور شد: «شرح اسم» زندگینامه یک مبارز فرهنگی است که در محتوای خود، بخشی از تاریخ انقلاب را نیز مطرح میکند.
او تاکید کرد: کتاب در عین حال که متین، معتدل، مودب و بدون اغراق نوشته شده، از تظاهر و تملقگویی نیز به دور است؛ به عنوان مثال، نویسنده از این که بیان کند رهبر انقلاب در زمان کودکی، یکی دو بار درس نخوانده و تنبیه شده، بیمی نداشته است.
وی افزود: همین عامل باعث میشود که مخاطب ارتباط نزدیکی با کتاب داشته باشد و حس صمیمیت و رفاقت خواننده با رهبری بیشتر شود.
این پژوهشگر خاطرنشان کرد: صراحت و صداقت مولف در توصیف محتوا، در حالی است که ما به عنوان مخاطب از رادت و علاقه مولف به رهبر انقلاب نیز اطمینان داریم.
مهدی نعلبندی - نویسنده و مستندساز تبریزی - دیگر سخنران نشست معرفی و بررسی کتاب «شرح اسم» بود.
نعلبندی ضمن تحسین مۆلف در پرداختن به موضوع خاص کتاب گفت: نوشتن زندگینامه رهبر انقلاب، اگرچه وسوسهانگیز است، اما معتقدم، با توجه به فضای فرهنگی کشور و احتمال بروز برخوردهای موافق و مخالف نسبت به نوشتن این اثر، نویسنده در تالیف کتاب، شجاعت خاصی به خرج داده است.
این نویسنده با اشاره به ویژگیهای محتوایی «شرح اسم» گفت: در محتوای کتاب، با یک روایت سوم شخص مواجهایم که طی آن نویسنده فاصله خود را با شخصیت اصلی کتاب (رهبر انقلاب) به خوبی حفظ کرده است؛ به طوری که نویسنده در عین حال که از دایره انصاف خارج نشده است، سعی کرده تا به دور از برخی شیفتگیها، طی یک نگاه واقعبینانه، به بررسی موضوع زندگینامه بپردازد. این در حالی است که ارادت نویسنده به رهبر انقلاب کاملاً محرز است.
او در مورد نثر مورد استفاده نویسنده در «شرح اسم» گفت: نثر کتاب جنبهای از فاخر بودن را در خود داشته و به دور از تکلّفها و پیچیدگیهای خاص، دارای نوعی متانت و وقار خاص ادبی است.
نعلبندی افزود: در قسمتهایی که مولف کتاب را از زبان اولشخص مفرد بیان میکند، فونت متن کتاب بولد شده و همین امر باعث شده تا خواننده، ارتباط راحت و منسجمی با محتوای کتاب داشته باشد.
هدایتالله بهبودی : تالیف «شرح اسم» حدود 18 ماه طول کشید و در طی این مدت، علیرغم لذتی که در پرداختن به زندگی رهبر انقلاب وجود داشت، حساسیت موضوع برایم آزاردهنده بود.
نعلبندی با تقسیمبندی زندگی رهبر انقلاب به سه دوره «دوران جوانی تا پیروزی انقلاب»، «سالهای پیروزی انقلاب تا پایان ریاست جمهوری» و «آغاز رهبری تا دوره کنونی»، خاطرنشان کرد: «شرح اسم» تنها به مقطع اولیه زندگی مقام رهبری (دوران جوانی تا پیروزی انقلاب) پرداخته و معتقدم کار مولف، در تدوین زندگینامه رهبر انقلاب، در مقاطع بعد از انقلاب، به مراتب سختتر است؛ چرا که حوادث این سالها، به حافظه دوره معاصر نزدیک بوده و طرح آن، دقت بیشتری میطلبد.
او افزود: کتاب با توجه به دقتی که در محتوای خود داشته، کار نویسندگانی را که پس از این بخواهند در حوزه تالیف مرتبط با زندگی رهبر انقلاب گام بردارند، بسیار سختتر میکند.
نعلبندی با اشاره به نکاتی که به گفته وی از نقصهای کتاب محسوب میشوند گفت: شخصیت اصلی کتاب (رهبر انقلاب) فردی هستند که اگر چه دارای کسوت روحانیتاند، اما دانشآموخته صِرف حوزه نبوده و در سایر حیطههای فرهنگی نیز حضور داشتهاند، اما «شرح اسم» صرفاً به زندگینامه سیاسی ایشان پرداخته و اشارهای به سایر جنبههای زندگیشان نداشته است.
او یادآور شد: این در صورتی است که شخصیت اصلی کتاب، فرد جامعالاطرافی است که اگر نگوییم در سایر حوزههای فرهنگی تاخته است، میتوانیم بگوییم در این حیطهها حضور جدی داشته است.
هدایتالله بهبودی - نویسنده «شرح اسم» - آخرین سخنران این نشست بود که به سۆالهای حاضران پاسخ داد.
بهبودی در سخنان آغازین خود گفت: تالیف «شرح اسم» حدود 18 ماه طول کشید و در طی این مدت، علیرغم لذتی که در پرداختن به زندگی رهبر انقلاب وجود داشت، حساسیت موضوع برایم آزاردهنده بود.
نویسنده «شرح اسم» در پاسخ به سوالی در مورد علت نپرداختن به سایر حوزههای مرتبط با زندگی رهبر انقلاب، «شرح اسم» را زندگینامه سیاسی آیتالله خامنهای معرفی کرد و افزود: اگر دستم پر بود، به سایر حوزههای مرتبط با زندگی ایشان در مقطع یادشده نیز میپرداختم، اما متاسفانه چنین امکانی وجود نداشت.
این نویسنده افزود: اگر چه موارد تحقیق بنده با محوریت تاریخ انقلاب اسلامی بود، اما اصل قضیه رهبر انقلاب بودند، ولی متاسفانه امکان مصاحبه با ایشان میسر نشد.
او با اشاره به قوانین موجود در حوزه تالیف خاطرنشان کرد: طبق قانون مصوب مجلس، کلیه آثار مرتبط با امام خمینی (ره) با هماهنگی مۆسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) منتشر میشود؛ اما چنین قانونی در مورد آثار مرتبط با مقام معظم رهبری وجود نداشته و در این مورد، تنها مکاتبهای بین دفتر معظم له و وزارت ارشاد صورت گرفته است.
بهبودی در پاسخ به یکی از حاضران در مورد جمعآوری کتاب در روزهای نخست بعد از انتشار بار اول و همچنین حذفیات صورتگرفته در انتشار بار دوم، گفت: دست کسی را میبوسم که با مقایسه دو نسخه «شرح اسم» در دو مرحله انتشار، بتواند نکتهای را پیدا کند که حذف شده است.
او افزود: بعد از اینکه کتاب برای بار اول منتشر شد، هالهای از سوال در مورد کتاب ایجاد شد که بالاخره کتاب چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد، که خوشبختانه این امر با اعلام نظر مساعد رهبر انقلاب، به سرانجام خوبی رسید.
نویسنده «شرح اسم» تصریح کرد: بعد از اینکه کتاب برای بار اول منتشر شد، رهبر انقلاب تنها با اصلاح نکات جزیی برای رعایت برخی حرمتها، موافقت خود را اعلام کردند.
بهبودی همچنین در پاسخ به سوال یکی از حاضران در مورد علت مصاحبه نکردن با دکتر ابراهیمی دینانی که به گفته وی، از نزدیکان رهبر انقلاب در شهر قم بودند، گفت: در این مورد با آقای دینانی قرار تلفنی گذاشتیم که از ایشان نیز اطلاعاتی را اخذ کنیم، اما ایشان بعدها اعلام کردند که قصد دارند خودشان خاطراتشان را بنویسند.

نشست خبری بیستمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران صبح روز دوشنبه 15 آبان با حضور علی اسماعیلی، سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس شورای سیاستگذاری هفته کتاب و محمد اللهیاری فومنی دبیر هفته کتاب در ساختمان فجر معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد برگزار شد.
در ابتدای این برنامه محمد اللهیاری با اشاره به فعالیت انجام شده در بیستمین دوره هفته کتاب گفت: جلسات ستاد هفته کتاب روزهای دوشنبه هر هفته برگزار شده و آخرین جلسه آن هم فردا برگزار خواهد شد.
وی از حضور حداکثری دستههای مشارکتکننده در برپایی برنامههای هفت کتاب امسال سخن گفت و یادآور شد: آییننامه هفته کتاب مربوط به سال 1372 است که در آن در حضور برخی از دستگاهها و انجام فعالیتهای مرتبط را کتاب با هدف رشد کتابخوانی و با محوریت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هدف تمرکز زدایی در این زمینه تاکید شده است.
دبیر هفته کتاب افزود: بالغ بر 1000 نفر - ساعت برای انجام فعالیتهای هفت کتاب در سال جاری وقت و هزینه صرف شده است. امسال استانها حضور پررنگی در برنامههای هفته کتاب دارند و فعالیتهای مربوط به این مناسبت از 20 تا 27 آبان در سراسر کشور به اجرا در خواهد آمد.
اللهیاری با اشاره به نزدیکی هفته کتاب با هفته بسیج و ایام محرم از تدارک برنامههایی ویژه برای همپوشانی این دو مناسبت با مناسبت هفته کتاب خبر داد.
مدیرکل اداره کتاب و امور کتابخوانی معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین با اشاره به شعار «یادگار ماندگار» ترویج سنت اهدای کتاب و ماندگاری این رسانه را از مولفههایی عنوان کرد که در نامگذاری این شعار مدنظر بودهاند.
اللهیاری همچنین تولید علم و اندیشه بومی، پرداختن به موضوع سبک زندگی ایرانی اسلامی و ترویج و تقویت روحیه مقاومت و پاسداری از ارزشها را از دیگر مواردی عنوان کرد که سرلوحه برنامههای هفته کتاب است.وی در ادامه با اشاره به رشد عناوین کتابهای دینی گفت: این به فعالیت ناشران برمیگردد و طبیعتاً آنها بر اساس رغبتی که در بازار میبینند، تصمیم به انتشار این کتابها میگیرند. البته آمار تعداد عناوین کتاب در هر حوزه متناسب با هر فصل تغییر میکند و ممکن است در ماههای آتی میزان کتابهای دانشگاهی و کمک درسی بیشتر شود.
همچنین به گفته دبیر هفته کتاب، در سال گذشته مجموعاً 210 میلیون نسخه کتاب در کشور منتشر شده و با توجه به این آمار سرانه کتاب برای هر فرد 3.5 جلد کتاب است.
در ادامه علی اسماعیلی، سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد در یک سخنرانی مفصل به اهمیت و جایگاه کتاب در رشد و بالندگی جوامع پرداخت.
وی گفت: در سال 1357 حدود هزار عنوان کتاب منتشر میشد، اما در سال 90، به 69 هزار عنوان کتاب مجوز داده شده است.
وی از لزوم یک بسیج همگانی برای گسترش فرهنگ کتابخوانی در جامعه سخن گفت و یادآور شد: کتاب باید همه جا برای همه کس و در همه وقت قابل دسترس باشد اگر کتاب به نیاز اصلی زندگی ما تبدیل شد، آنوقت باید جشن بگیریم.اسماعیلی سپس از 500 عنوان برنامه مناسبت با هفته کتاب امسال خبر داد و تاکید کرد: در این ایام 134 هزار و 532 عنوان کتاب منتشر شده از سوی دو هزار و 211 ناشر در نمایشگاههای متعدد و با سه رویکرد عمومی، موضوعی و تخصصی عرضه میشود.
همچنین به گفته سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد 3965 نمایشگاه کتاب در مدارس کشور، 1183 جشن کتاب، 319 نمایشگاه ویژه کتابهای دانشگاهی و هزار نمایشگاه کتاب در پایگاههای بسیج در ایام هفته کتاب برپا خواهد شد.
اسماعیلی همچنین از برگزاری 50 هزار نمایشگاه کتاب در 50 هزار آموزشگاه وابسته به وزارت آموزش و پرورش خبر داد و گفت: 530 مسابقه کتابخوانی در ایام هفته کتاب برگزار و هزار و 162 عنوان کتاب نیز رونمایی میشود. در استانها هم 518 هزار و 171 جلد کتاب هم در یک ساعت مشخص(9 تا 10 صبح روز 24 آبان) به دستگاهها و افراد مختلف اهدا خواهد شد.
همچنین در این روز کاروانهای مختلف کتاب راه اندازی میشود. 180 برنامه مرتبط با پیامبر اعظم هم تدارک دیده شده که دلیل این مسئله اهانت به ساحت ایشان در چند هفته قبل بود.
وی از برگزاری نشستی با حضور 300 ناشر و تحت عنوان تشکلهای صنفی نشر سراسر کشور در روز 24 آبان خبر داد و گفت: در این جلسه که حدود 4 تا 5 ساعت به طول خواهد انجامید، تشکلهای نشر میتوانند مشکلات خودشان را با وزیر ارشاد درمیان بگذارند.
بالغ بر 1000 نفر - ساعت برای انجام فعالیتهای هفت کتاب در سال جاری وقت و هزینه صرف شده است. امسال استانها حضور پررنگی در برنامههای هفته کتاب دارند و فعالیتهای مربوط به این مناسبت از 20 تا 27 آبان در سراسر کشور به اجرا در خواهد آمد
همچنین به گفته اسماعیلی نوزدهین کتاب سال دانشجویی در 23 آبان و مراسم تقدیر از کتابداران برتر در 24 آبان و در برج میلاد برگزار میشود. جشنوارههای «کتاب و رسانه برتر»، «کتاب و رسانه ملی» هم در روز 27 آبان برپا خواهند شد.
سرپرست معاونت فرهنگی وزارت ارشاد همچنین از برپایی نمایشگاه کتب کاربردی در روز 28 آبان و آئین تجدید میثاق با آرمانهای بنیان گذار جمهوری اسلامی در روز 25 آبان و در مرقد امام خمینی(ره) خبر داد.
راه اندازی صد نمایشگاه کتاب در صد کارخانه صنعتی، اهدای کتاب به زلزله زدگان آذربایجان شرقی، اختصاص 3 میلیارد تومان برای اهدای کتاب به افراد و سازمانهای مختلف توسط 32 کاروان اهدای کتاب در استانهای کشور، برگزاری همایش اندیشه و قلم توسط سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، برپایی نمایشگاه نسخ خطی، برگزاری نشستی با هدف توسعه و بهبود سیستمهای توزیع کتاب در کشور و تجلیل از حافظان قرآنی در زندانها از دیگر برنامههایی بود که اسماعیلی به آنها اشاره کرد.
وی از اجرای برنامه روزانه 45 دقیقه مطالعه برای زندانیان خبر داد و گفت: در هفته کتاب امسال همچنین دو نمایشگاه کتاب استانی در خراسان رضوی و فارس برگزار میشود همچنین از ناشران و پژوهشگران حوزه قرآن توسط اتحادیه ناشران قرآنی تجلیل خواهد شد. اجرای دو طرح «کتابت را جا بگذار» و «کتاب وقف» از دیگر برنامههای هفته این مناسبت است.
سرپرست معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در ادامه سخنانش گزارشی از آمار حوزه نشر ارائه کرد و گفت: تعداد کتابهایی که در هفت ماهه اول سال 1391 منتشر شده، 32 هزار و 66 عنوان بوده در همین بازه زمانی در سال گذشته 32 هزار و 110 عنوان کتاب چاپ شده است.
به گفته این مقام مسئول در وزارت ارشاد در 7 ماهه نخست امسال 87 میلیون و 225 هزار و 13 جلد و در 7 ماهه اول سال گذشته 91 میلیون و 246 هزار و 756 جلد کتاب منتشر شده است که آثار تعریفی بازه زمانی مورد اشاره در سال جاری 4 درصد نسبت به مدت مشابه در سال قبل افزایش داشته است.علی اسماعیلی همچنین از کاهش 13 درصدی کتابهای ترجمهای در حوزه کودک و نوجوان در 7 ماهه اول امسال نسبت به مدت مشابه در سال گذشته خبر داد و کتابهای مفاتیح الحیات و نورالدین پسر ایران را پرچاپ ترین آثاری عنوان کرد که در 7 ماهه اول امسال به ترتیب 34 و 33 بار تجدید چاپ شدهاند.

«گوران مالمکویست» که یکی از تصمیمگیرندگان انتخاب برندهی نوبل ادبیات است، مترجم آثار «مو یان» بوده که امسال توانست برندهی نوبل نام بگیرد. «مو یان» پیش از این یک مقدمهی چهار صفحهای درباره دوستیاش با «مالمکویست» را برای یکی از کتابهای او به نگارش درآورده است.
به گزارش روزنامه آساهی شیمبون، طبق قوانین آکادمی نوبل، اگر یکی از اعضای هیات داوران رابطه نزدیک با یکی از نامزدها داشته باشد، نباید در پروسه رایگیری حضور داشته باشد.
در همین حال «پیتر انگلوند»، دبیر دائمی آکادمی نوبل در واکنش به این ادعاها اعلام کرد، مراحل گزینش نیاز به تخصص «مالمکویست» داشت که در ادبیات چینی تخصص دارد و آکادمی هیچگونه جانبداری در این شخص مشاهده نکرده که مشکل ساز شود.
بر اساس پیشبینی نشریات و رسانههای چین، «مو یان» با کسب جایزهی نوبل ادبیات امسال به ثروتی 200 میلیون یوآنی (32 میلیون و 300 هزار دلاری) دست پیدا میکند که در این صورت ثروتمندترین نویسندهی چین خواهد بود.
«مو یان»، از کار در مزرعه تا کسب نوبل ادبیات
«مو یان»، نویسندهی چینی که امسال بهعنوان برندهی نوبل ادبیات 2012 معرفی شد، از کار در مزرعهی پدری توانست بر بام ادبیات دنیا بایستد.
«گوان موی» با نام مستعار «مو یان» (به معنی حرف نزن) در سال 1955 در استان شاندونگ در شمال شرقی چین متولد شد.والدین او کشاورز بودند و او در جریان انقلاب فرهنگی چین مدرسه را رها کرد و شروع به کار در مزارع و کارخانه کرد. در سال 1976 به ارتش آزادیبخش مردمی پیوست و در این زمان به تحصیل در رشتهی ادبیات و داستاننویسی پرداخت.
به گزارش روزنامه آساهی شیمبون، طبق قوانین آکادمی نوبل، اگر یکی از اعضای هیات داوران رابطه نزدیک با یکی از نامزدها داشته باشد، نباید در پروسه رایگیری حضور داشته باشد.
اولین داستان کوتاه «مو یان» در سال 1981 در یک مجلهی ادبی منتشر شد و چند سال بعد با رمان کوتاه «گوی بلورین» موفقیت خود را در عرصهی نویسندگی آغاز کرد.
«مو یان» در نوشتههایش از تجارب جوانیاش و زندگی در زادگاهش الهام میگرفت که این امر به خوبی در رمان «ذرت قرمز» مشهود است. این رمان شامل پنج داستان است که در «گوام» محل زادگاهش اتفاق میافتد. در سال 1987 «ژانگ ییمو»، کارگردان نامدار برندهی نخل طلا فیلمی با اقتباس از این رمان ساخت که موفقیت فراوانی به دست آورد.
«مو یان» در سال 1995 با رمان «تصنیفهای سیر» شدیدا به انتقاد از جامعه معاصر کشورش پرداخت و در سال 2006 با رمان «زندگی و مرگ در انتظار من است» با بهرهگیری از طنزی سیاه به توصیف زندگی روزمره و تحولات عظیم در زندگی جوانان چینی پرداخت.
این نویسندهی سرشناس که در سال 2007 تا آستانهی کسب جایزهی بوکر آسیا رفت، از طریق آمیختن خیال و واقعیت و جنبههای تاریخی و اجتماعی در رمانهایش آثاری خلق کرده است که یادآور نوشتههای «ویلیام فاکنر» و «گابریل گارسیا مارکز» است و در عین حال ریشههایی در ادبیات کهن چین دارد.علاوهبر رمان، «مو یان» داستانهای کوتاه و مقالات فراوانی را نیز به رشته تحریر درآورده است و با وجود دیدگاه منتقدانهاش، در چین از محبوبیت فراوانی برخوردار است و علاوهبر آن در خارج از مرزهای کشورش نیز طرفداران بسیاری دارد. بطوریکه آثارش به زبانهای فراوانی از قبیل انگلیسی، فرانسوی، اسپانیولی و سوئدی ترجمه شده است.
آخرین اثر «مو یان» با عنوان «قورباغهها» به پیامدهای سیاست تکفرزندی در چین میپردازد.
رضا خسروی

سوال: گاهی بعضی از زوج ها به علت عدم تخمک گذاری در زن که وجود آن برای عمل لقاح ضروری است، مجبور به جدایی شده و یا به علت عدم امکان درمان بیماری و بچه دار نشدن، با مشکلات زناشویی و روحی مواجه می شوند، آیا در این صورت جایز است که به روش علمی از تخمک گذاری زن دیگری برای انجام عمل لقاح با نطفه همسر خودش در خارج از رحم استفاده شود و سپس نطفه لقاح یافته به رحم آن زن منتقل گردد؟
زنی که حامله نمی شود و لقاح مصنوعی هم مستلزم لمس و نظر محرّم است جایز نیست، ولی اگر زن بدین جهت مبتلا به بیماری اعصابی و روحی شده که به حدّ اضطرار رسیده باشد، جایز است با مراعات بر اقلّ از لمس یا نظر یا یکی از آن ها یا لمس با دستکش مثلا. و تا ممکن است رجوع به پزشک زن، نباید به پزشک مرد مراجعه کرد.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
نشان دادن زن بدن و عورتش را به اجنبی و عورتش را حتّی به ممائل خودش در غیر موارد معالجه از مرض حرام است و نشان دادن مرد عورتش را به غیر زنش در غیر موارد معالجه از مرض حرام است والله العالم
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
سوال: اخیراً نطفه زن و مرد را در بیرون رحم با هم مخلوط می کنند و پرورش می دهند و پس از مدتی در رحم همسر شرعی قرار می دهند و این عمل در مورد نازایان عقیم انجام می شود. آیا فرزندی که بدین ترتیب موجود شده شرعاً ملحق به آن هاست؟
پاسخ: اگر مستلزم حرام خارجی نباشد مثل نظر اجنبیه به عورت زن و لمس و امثال آن جایز است و اما اگر نطفه شوهر با زن اجنبیه ای که نطفه اش تخمک دارد و ترکیب شود و به همسر او که تخمک ندارد تزریق شود، الحاق ولد مشکل است. هم چنین اگر از نطفه مرد و زن اجنبی ترکیب شده به رحم زن وارد شود، مشکل است الحاق ولد، و الحاق به صاحب نطفه غیرشوهر مشکل است.
(استفتائات انتهای توضیح المسائل، ص 580 س 7)
عمل مذکور هر چند فی نفسه اشکال ندارد ولی کودکی که از این طریق متولد می شود ملحق به صاحب نطفه و تخمک بوده و الحاق آن به زنی که صاحب رحم است مشکل می باشد، لذا باید نسبت به احکام شرعی مربوط به نسب، احتیاط رعایت شود.
(اجویة الاستفتائات، نشریین الملل، ص 282 س 1372)
فی حد ذاته اشکال ندارد ولی در ترتیب احکام مادر و فرزندی نسبت به هر دو زن باید احتیاط شود گرچه از جهت محرمیت با صاحب رحم محرم است.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
سوال: آیا می توان به دلیل برخی مشکلات ناباروری (مثلاً عدم تخمک گذاری) که گاه موجب جدایی یا بحران های روحی می شد؛ تخمک شخص دیگری را با نطفه این مرد در خارج از رحم لقاح داده و سپس نطفه لقاح یافته را به رحم آن زن عقیم منتقل نمود؟
پاسخ: قرار دادن آن در رحم زن عقیم اگر به نحوی باشد که زوج زنی را مثلاً به عقد موقت خود درآورد و با او نزدیکی کند و سپس نطفه منعقد را خود زوج مباشرتاً در رحم زن دیگرش که عقیم است قرار دهد اشکال ندارد ولی اگر خود زوج اهلیت این کار را نداشته باشد و عمل مذکور به وسیله شخص اجنبی انجام شود جایز نیست. والله العالم و بهر حال فرزند ملحق به زن عقیم نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
اگر عسر و حرج شدید باشد به این معنا که راهی جز طلاق ندارد و بعد از طلاق هم هر دو مشکل غیر قابل تحمل دارند، مانعی ندارد.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
استفاده از تخمک زن نامحرم و ترکیب آن با نطفه این شوهر جایز نیست مگر اینکه آن زن بی مانع باشد و صیغه عقد موقت جاری گردد و بعد از ترکیب آن دو نطفه باقیمانده مدت عقد موقت را ببخشند.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
خیر جایز نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
بعضی از خوردنیها مکمل هم هستند و ترکیب آنها ارزش غذاییشان را چند برابر میکند. در این مقاله به چند نمونه از این زوجهای خوشمزه اشاره میکنیم.

بر اساس نتایج پژوهشی که در سال 2010 در Journal of Agricultural and Food Chemistry به چاپ رسیده است، ترکیبات گوگردی موجود در پیاز، سیر و تره فرنگی باعث جذب بهتر آهن و زینک موجود در دانه ها و حبوباتی مانند نخود میشوند.
از آنجایی که آهن به حمل اکسیژن در سلولهای بدن کمک میکند کمبود آن باعث احساس خستگی و گیجی میشود. خانمها باید دقت کنند در طول دورهی عادت ماهانه خون از دست میدهند و باید حواسشان به میزان جذب آهن بدنشان باشد.
طرز تهیهی سوپ مغذی با پیاز و نخود
این سوپ در عرض 5 دقیقه آماده و در عرض 15 دقیقه پخته میشود. یک عدد پیاز را نگینی خرد کنید. 2 حبه سیر را له کنید و با دو قاشق غذاخوری روغن گیاهی داخل یک قابلمه ریخته و روی حرارت متوسط بگذارید تا نرم شوند. زمانی که پیازها و سیر نرم شد 4 فنجان آب قلم به آن اضافه کنید. 400 گرم نخود پخته شده داخل مواد بریزید. میتوانید از کنسرو نخود نیز استفاده کنید. البته باید نخودها را قبل از ریختن در ظرف بشویید تا نمک آن گرفته شود. یک عدد هویج و یک ساقهی کرفس را نیز خرد کرده و به سوپتان اضافه کنید. نمک و فلفل به میزان کافی به سوپتان بزنید تا خوش طعم شود. در ظرف را بگذارید و اجازه دهید به مدت 15 دقیقه مواد بپزند. روی سوپتان گشنیز خرد شده بریزید و سرو کنید.
محققان معتقدند زمانی که چند قطره لیموترش نیز به چای سبزتان میچکانید
ارزش چای را بالا بردهاید. به خاطر این که همین آب لیموترش یا آب گریپفروت
باعث میشود کاتچین چای سبز بهتر و بیشتر جذب بدنتان شود
زمانی که کلسترول بد خون بالا میرود کم کم به صورت جرمهایی در میآید و به جداره های رگهای خونی میچسبد؛ و این اتفاق همان و ابتلا به بیماریهای قلبی همان. خوشبختانه آنتی اکسیدان های موجود در مواد غذایی از بروز این مشکلات پیشگیری میکند. محققان آلمانی به این نتیجه رسیدهاند که روتین (روتوزین) و ویتامین C میتوانند از اکسیده شدن کلسترول بد خون جلوگیری کنند. روتین مادهای است که در گندم سیاه به وفور وجود دارد. ژاپنیها نودلی دارند که به آن نودل سوبا گفته میشود. سوبا نوعی نودل باریک است که از گندم سیاه تهیه میشود، تیره رنگ و مغذی است. اگر توانستید این نوع نودل را تهیه کنید که عالی است. در غیر این صورت از نودل یا ماکارونیهای تهیه شده از آرد سبوس دار استفاده کنید. میدانید که ویتامین C هم در بیشتر میوه ها و سبزیجات مانند بروکلی، مرکبات و گوجه فرنگی به وفور وجود دارد.
روش تهیه
نودل ها یا اگر پیدا کردید سوبا را به روشی که در روی بسته بندی نوشته آماده کنید. دو عدد سینهی مرغ بدون پوست و استخوان را پخته و به صورت مکعبهای کوچک خرد کنید. دو فنجان بروکلی پخته، دو عدد گوجه فرنگی رنده شده، 2 قاشق غذاخوری روغن زیتون و کمی فلفل قرمز و البته نمک به آن اضافه کنید. نودل های آماده شده را داخل یخچال بگذارید تا خنک شود. این غذا برای 4 تا 6 نفر کافی است.
زمانی که قصد خرید ماهی دارید سعی کنید ماهی آزاد بخرید. توجه داشته باشید
که 90 گرم از این ماهی حتی بیش از نیاز روزانهتان ویتامین D نصیبتان میکند
زمانی که قصد خرید ماهی دارید سعی کنید ماهی آزاد بخرید. توجه داشته باشید که 90 گرم از این ماهی حتی بیش از نیاز روزانهتان ویتامین D نصیبتان میکند. نتایج پژوهشی که در Archives of Internal Medicine به چاپ رسیده است نشان میدهد خانمهایی که ویتامین D و کلسیم بیشتری جذب میکنند به میزان 30 تا 40 درصد کمتر در معرض سندروم پیش از قاعدگی قرار میگیرند. بدون شک میدانید که محصولات لبنی حاوی کلسیم است. باید اضافه کنیم دانهی کنجد، بادام و سبزیجاتی مانند کلم پیچ نیز سرشار از کلسیم هستند.
طرز تهیهی ماهی کباب شده به روش فرانسوی
ورقه های ماهی بدون پوست و استخوان را در نصف فنجان آرد جود دو سر، یک عدد تخم مرغ (منبع کلسیم)، دو قاشق غذا خوری دانهی کنجد، یک قاشق چایخوری زعفران، آب یک عدد لیموترش و مقداری فلفل سیاه بخوابانید. اجازه دهید مواد کاملاً به خورد ماهی برود. سپس ماهیها را به مدت 3 تا 5 دقیقه روی حرارت متوسط کباب کنید. ماهی کباب شده را با نان کامل (سبوس دار)، اسفناج و ورقههای گوجه فرنگی سرو کنید.

از هر فرصت و هر امکاناتی برای سلامتی قلبتان استفاده کنید. قلب انسان ارزشمندترین گنجینهی اوست. چای سبز میتواند به سلامت همین گنجینهی با ارزش کمک کند. به خاطر اینکه چای یک آنتی اکسیدان بسیار قوی به نام کاتچین است. بر اساس نتایج پژوهشهای متعدد افرادی که روزانه حداقل یک فنجان چای سبز میخورند کمتر از بیماریهای قلبی عروقی رنج میبرند.
محققان معتقدند زمانی که چند قطره لیموترش نیز به چای سبزتان میچکانید ارزش چای را بالا بردهاید. به خاطر این که همین آب لیموترش یا آب گریپفروت باعث میشود کاتچین چای سبز بهتر و بیشتر جذب بدنتان شود.
فاطمه مهدی پور
نه گفتن هنر بسیار مهمی است که از مهارتهای لازم زندگی به شمار میرود. بسیاری از مشکلات بزرگ و کوچکی که ما در زندگی داریم بخاطر این است که توانایی و جرأت و جسارت نه گفتن را نداریم.

به زبان امروزی ها رودربایستی باعث میشود گاهی اوقات از حق و حقوق خود بگذریم و دچار بسیاری از مشکلات شویم.
این مسئله زمانی بسیار حاد و لاعلاج میشود که پا را از خط قرمزهای دین فراتر گذاشته و نعوذبالله وارد حرام و معصیت الهی میشویم.
فقط بخاطر اینکه نتوانستیم نه بگوئیم، خجالت کشیدیم و یا رویمان نشد. خداوند پیامبر را به قاطعیت در دین فرا میخواند و او را الگویی قرار میدهد تا امت پیامبر قاطعیت را از او بیاموزند و در بهترین زمان سوره کافرون را بر قلب نازنین پیامبر نازل می کند تا اورا یاری نماید .
به نام خداوند رحمتگر مهربان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
بگو اى كافران (1)
قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ (1)
آنچه مىپرستید نمىپرستم (2)
لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)
و آنچه مىپرستم شما نمىپرستید (3)
وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)
و نه آنچه پرستیدید من مىپرستم (4)
وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4)
و نه آنچه مىپرستم شما مىپرستید (5)
وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)
دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)
لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ (6)
لحن سوره نشان میدهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریمها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها میزند و آنها را به طور کلی مأیوس میکند
گروهی از سران مشرکان قریش مانند ولید بن نعیره و عاصم بن وائل و حارث بن قیس خدمت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیدند. گفتند:
ای محمد بیا از آئین ما پیروی کن ما نیز از آئین تو پیروی میکنیم و تو را در تمام امتیازات خود شریک میسازیم. یکسال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را عبادت میکنیم. اگر آئین تو بهتر باشد ما از آن با تو شریک میشویم و بهره خود را گرفتهایم و اگر آئین ما بهتر باشد تو در آیین ما شریک شده و بهرهات را از آن گرفتهای.
پیغمبر فرمود: پناه بر خدا که من چیزی را همتای او قرار دهم. گفتند لااقل بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک جوی ما هم تصدیق تو میکنیم و خدای تو را میپرستیم.
پیامبر فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم. در این هنگام سوره کافرون نازل شده و رسول الله به مسجدالحرام آمد درحالی که جمعی از سران قریش در آنجا جمع بودند بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتی پیام این سوره را شنیدند کاملاً مأیوس شدند و حضرت و یارانش را آزار دادند.
لحن سوره نشان میدهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریمها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها میزند و آنها را به طور کلی مأیوس میکند.

جوانها در ارتباط با دوستان، نیاز دارند که نه گفتن را بیاموزند گاهی اوقات بله گفتن به ارتباط حرام، استعمال دخانیات، مواد مخدر سعادت دنیا و آخرت انسان را به نابودی میکشاند. پس گفتن یک کلمه بله، عقبنشینی است و دشمن امیدوار به فتح خاکریزهای بعدی میشود.
شیاطین انسی و جنی، قدم به قدم با پشتکار فراوان، آنقدر جوابهای مثبت از انسان میگیرند تا هستی او را به تلی از خاکستر نیستی تبدیل کنند.
آیا حوادثی که در روزنامهها و مجلات مینویسند خیالپردازی های ماهرانه نویسنده است؟ وقتی نگاه میکنیم میبینم سیاست گام به گام شیطان بالواقع فتح خاکریزهای ماست :
قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِی شَكٍّ مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ
بگو اى مردم اگر در دین من تردید دارید پس [بدانید كه من] كسانى را كه به جاى خدا مىپرستید نمىپرستم بلكه خدایى را مىپرستم كه جان شما را مىستاند و دستور یافتهام كه از مۆمنان باشم. (یونس /104)
هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبههی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت میکنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوس های مردم باشد و هواپرستی زمینهی هدایت را در انسان از بین میبرد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوس هایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی میکند.
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ
بگو من نهى شدهام كه كسانى را كه شما غیر از خدا مىخوانید بپرستم بگو من از هوسهاى شما پیروى نمىكنم و گر نه گمراه شوم و از راهیافتگان نباشم (انعام /56)
پا را فراتر میگذاریم از دوستیها که بگذریم در مسایل اجتماعی و سیاسی هم اهداف مقدم است. همچنانکه در اهداف فردی، سعادت انسان مهم است، در جامعه نیز سعادت و سلامت جامعه و کشور بسیار مهم است.
در انرژی هستهای گفتن یک بله، مواضع مهمی را به غنیمت دشمن درمیآورد. برای همین عقبنشینی حتی یک قدم محال است. در نظرات بسیار هوشمندانه رهبر عزیزمان شاگرد بسیار ممتاز حضرتآیة الله خمینی. در این سی و اندی سال که از انقلاب میگذرد شعار قاطع ما مرگ بر آمریکاست. زیرا اگر میدان را برای او خالی کنیم، یعنی از اهدافمان چشمپوشی کردهایم.
پیروزی دائمی و جهانی زمانی حاصل میشود که قاطعیت و مصمم بودن جزء لاینفک اعمال و رفتار ما شود. بیداری جهان اسلام درواقع ادامه انقلاب شکوهمند ایران است، نه یک بهار عربی بدون پشتوانه.
هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبههی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت میکنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد و هواپرستی زمینهی هدایت را در انسان از بین میبرد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوسهایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی میکند
قاطعیت نیروی مقاومت شدید و انکار کامل تمام پیشنهادها و مدارا و نرمی است که از سوی دشمن، غرب، شیطان، ارائه میشود. همچنانکه سیستم دفاعی بدن در مقابل تمامی میکروب ها، ویروس ها، باکتریهای منفی، نه میگوید و با همین عمل بدن را سالم و سلامت نگه میدارد. سلامتی روحی و روانی و زندگی اجتماعی سالم و حفظ سلامت دین ما در گرو نه گفتن به تمایلات و هواهای نفسانی است که از طریق نفس و یا شیاطین بیرونی کارت دعوتهای رنگین و پی در پی برای ما فرستاده میشود.
هیچ گاه در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهای نابجا شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید و هیچ گاه بخاطر دوستی و جذب دیگران دست به هر کاری نزنید.
فقط افرادی که قوی و توانمند هستند میتواند رفتار قاطعی داشته باشند. برعکس آنانکه دارای ارادهای ضعیف هستند و اعتماد به نفس پائینی دارند هیچ گاه نه نمیگویند و همیشه به خاطر اینکه رضایت خاطر دیگران را فراهم کنند و در جمعهای مختلف مورد پذیرش همگان قرار گیرند به همه جواب بله میگویند و گاهی این جواب مثبت دادنها آنان را تا مرز تباهی و انحطاط سوق میدهد.
· مهارت نه گفتن را از بچگی به فرزندانمان آموزش دهیم.
· یاد بگیریم در مقابل دشمن، شیطان، هوی و هوس قاطعانه نه بگوییم.
· معیار گفتن نه، خط قرمزهای قرآنی و حرام و نافرمانیهای الهی است.
· تسلیم نشویم، میدان را خالی نکنیم.
مریم خندابی

این نمایشگاه به مناسبت صدمین سالگرد تولد هلموت گرنزهایم (1913 – 1995) از پیشگامان عکاسی در آلمان برگزار شده که گنجینه گرانبهای عکسهای او یکی از پربارترین مجموعههای جهان است و به ویژه به خاطر کشف اولین عکس تاریخ شهرت و اهمیت دارد.
نمایشگاه با ارائه 250 عکس، لحظه تولد و روند رشد و تکامل عکاسی را در طول دو قرن گذشته به صورت فشرده مرور میکند. از پیدایش چنان اختراعی علمی در قرن نوزدهم تا رشد و رواج این صنعت ظریف و کاربردی در قرن بیستم، و سرانجام ارتقای آن به عنوان رشتهای هنری.
دستاورد محوری نمایشگاه تابلوی عکس "منظره از پنجره در لوگرا" است که پس از بیش از پنجاه سال بار دیگر به اروپا برگشته است.
مورخان این تصویر را که در سال 1826 به وسیله ژوزف نیپس (1765 – 1833) دانشمند نوجوی فرانسوی خلق شد، اولین عکس واقعی تاریخ میدانند.
تاریخ یک عکس
نیپس در تلاش برای ثبت مکانیکی دنیای پیرامون، بیش از ده سال مطالعه کرده و روشهای گوناگون ثبت انعکاس روی اجسام را آزموده بود. او سرانجام موفق شد اولین عکس به معنای امروزی را با تابش نور روی صفحهای مسی خلق کند. از آنجا که ورقه گراوری که به کار برده بود، به اندازه کافی حساس نبود، ناچار شد هشت ساعت تمام روی آن نور بتاباند. نیپس شیوه کار خود را نه عکاسی (فتوگرافی) بلکه هلیوگرافی خوانده بود.
عنوان "فتوگرافی" که امروزه برای عکاسی به کار میرود، از دو واژه یونانی "فتو" به معنای نور و "گرافی" به معنای نگارش یا طراحی گرفته شده است، پس میتوان آن را "نورنگاری" خواند. این واژه در سال 1839 توسط سر جان هرشل، دانشمند انگلیسی، ابداع شد و رواج پیدا کرد.
این نمایشگاه به مناسبت صدمین سالگرد تولد هلموت گرنزهایم (1913 – 1995) از پیشگامان عکاسی در آلمان برگزار شده که گنجینه گرانبهای عکسهای او یکی از پربارترین مجموعههای جهان است و به ویژه به خاطر کشف اولین عکس تاریخ شهرت و اهمیت دارد.
عکسی که نیپس در سال 1826 ثبت کرد، به زبان امروزی تنها یک نگاتیو کمرنگ و ناروشن است، اما میتوان از آن کپی مثبت یا پوزیتیو تهیه کرد. در نمایشگاه موزه مانهایم هم اصل گراور نیپس به تماشا گذاشته شده است و هم بازتولید آن روی کاغذ براق که توسط گرنزهایم انجام گرفته است.
اما اولین عکس جهان آخرین بار در نمایشگاهی در اروپا به سال 1898 به تماشا گذاشته شد، پس از آن به مدت پنج دهه ناپدید شد. گرنزهایم که در این فاصله به بریتانیا مهاجرت کرده بود، با تلاشی سرسختانه در جستجوی عکس بود تا سرانجام در سال 1952 آن را در چمدانی در لندن پیدا کرد.
با این کشف 13 سال بر تاریخ و پیشینه عکاسی افزوده شد، زیرا پیش از آن مورخان عکسی از لویی ژاک مانده داگر را قدیمیترین عکس دنیا میشناختند. عکس مزبور که "نوتردام و مرکز پاریس" را نشان میدهد، در سال 1839 گرفته شده بود.
در نمایشگاه مانهایم این دومین عکس تاریخ نیز به دیوار آویخته است.
راه پرفراز و نشیب عکاسی
عکاسی از مراحل تولد آن، که عرصه کنجکاوی علمی مخترعان و دانشمندان فیزیک و شیمی و ریاضی بود، تا امروز که وارد زندگی روزمره شده، راهی دراز پیموده است. اولین دوربینها به معنای واقعی کلمه "اتاق تاریک" بودند که دانشمندان در آنها با دقت و شکیبایی فراوان کار میکردند، درحالیکه امروزه به ویژه با رواج دوربینهای ظریف دیجیتال، هرکس دوربینی در جیب دارد و دم به دقیقه عکس میگیرد.
ارتباط تصویری امروزه از بنیادهای اصلی حواس و شناخت ما به شمار میرود. عکس نه تنها بر درک و برداشت ما از دنیای بیرون تأثیر گذاشته، فهم و شناخت ما را نیز از دنیای واقعی از بنیاد تغییر داده است. بدون عکس و تصویر بیگمان ما درک و شناخت دیگری از دنیای واقعی داشتیم.
روند رشد و تکامل برخی از رشتههای تازه علمی انسانشناسی مانند قومشناسی و انسانشناسی یا کشف اقلیمهای دور و غریب، تا حد زیادی در پیوند با رشد عکاسی شکل گرفت.
عکسی که نیپس در سال 1826 ثبت کرد، به زبان امروزی تنها یک نگاتیو کمرنگ و ناروشن است، اما میتوان از آن کپی مثبت یا پوزیتیو تهیه کرد. در نمایشگاه موزه مانهایم هم اصل گراور نیپس به تماشا گذاشته شده است و هم بازتولید آن روی کاغذ براق که توسط گرنزهایم انجام گرفته است
اما جدا از پیشرفت تکنیکی، عکاسی از مراحل بسیاری گذشته و در طول زمان شاخهها و انواع گوناگون پیدا کرده است. در قرن بیستم عکاسی به ویژه در دو عرصه پیشرفت زیادی داشت. در اوایل قرن عکاسی تجربی و هنری گامهای بلندی برداشت و زیباییشناسی ویژه آن شکل گرفت. در سایه شوم دو جنگ جهانی و دهها درگیری منطقهای، عکاسی خبری به انسان کمک کرد تا واقعیات و مخاطرات دنیای خود را بهتر بشناسد.
علاوه بر ارائه مرحله پیدایش و پیشرفت عکاسی، نمایشگاه با ردهبندی مضمونی، نمونههای مهمی از تحولات و جریانات عکاسی را در معرض دید قرار داده است: در پرتره، تصویر پیکر یا سیمای انسان، معماری، سفر، مناظر شهری و طبیعی، با کارهایی از معروفترین عکاسان مانند انسل آدامز، براسایی، رابرت کاپا، هانری کارتیه برسون، آلفرد آیزنشتت و رابرت لبک و...
نمایشگاه عکاسی در موزه رایس انگلهورن شهر مانهایم که از نهم سپتامبر آغاز شده است، تا ششم ژانویه سال 1913 ادامه دارد.
بولتن نیوز

«بار خدایا! از تو بر قریش یاری می خواهم که پیوند خویشاوندیم را بریدند، و کار را بر من واژگون گردانیدند و برای ستیز با من فراهم گردیدند، در حقی که از آن من بود ـ نه آنان ـ و بدان سزاوارتر بودم، از دیگران و گفتند حق را توانی به دست آورد، و توانند تو را از آن منع کرد. پس کنون شکیبا باش، افسرده یا بمیر به حسرت مرده، و نگریستم و دیدم نه مرا یاری است، نه مدافعی و مددکاری جز کسانم، که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم. سپس خار غم در دیده خلیده، چشم پوشیدم و ـ گلو از استخوان غصه تاسیده ـ آب دهان را جرعه جرعه نوشیدم، و شکیبایی ورزیدم، در خوردن خشمی که از حنظل تلخ تر بود و دل را از تیغ برنده دردآورتر».(2)
«بدان! که خودسرانه خلافت را عهدهدار شدند، و ما را که نسب برتر است و پیوند با رسول خدا صلی الله علیه و آله استوارتر، به حساب نیاوردند، خودخواهی بود. گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند، و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و داور قیامت و بازگشتگاه روز جزاست ـ این سخن بگذار ـ ».(3)
«ای علی! پس از من مردم به مال های خویش فریفته شوند و به دین خویش بر خدا منت نهند. رحمت پروردگار را آرزو کنند و از سطوت او ایمن زیند. حرام خدا را حلال شمارند، با شبهت های دروغ و هوس هایی که در سر دارند، می را نبیذ گویند و حلال پندارند. حرام را هدیت خوانند و ربا را معاملت دانند. گفتم: ای رسول خدا آن زمان مردم را در چه پایه نشانم؟ از دین برگشتگان یا فریفتگان؟ فرمود: فریفتگان.»(4)
بدان! که خودسرانه خلافت را عهدهدار شدند، و ما را که نسب برتر است و پیوند با رسول خدا صلی الله علیه و آله استوارتر، به حساب نیاوردند، خودخواهی بود. گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند، و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و داور قیامت و بازگشتگاه روز جزاست
«ابوذر، همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی بند که به خاطر او خشم گرفتی. این مردم بر دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی؛ پس آن را که به خاطرش از تو ترسیدند، بدیشان واگذار و با آنچه از آنان ترسیدی رو به گریز درآر. بدانچه آنان را از آن بازداشتی، چه بسیار نیازدارندو چه بینیازی تو بدانچه از تو باز می دارند. به زودی می دانی فردا سود برنده کیست و آن که بیشتر بر او حسد برند، چه کسی است. اگر آسمان ها و زمین بر بنده ای ببندد، و او از خدا بترسد، برای وی میان آن و برون شوی اند. جز حق مونس تو مباشد، و جز باطل تو را نترساند. اگر دنیای آنان را می پذیرفتی تو را دوست می داشتند، و اگر از آن به وام می گرفتی، امینت می انگاشتند».(5) «و بدانید! که شما بعد از هجرت ـ و ادب آموختن از شریعت ـ به ـ خوی ـ بادیه نشینی بازگشتید و پس از پیوند دوستی دسته دسته شدید. با اسلام جز به نام آن بستگی ندارید و از ایمان جز نشان آن را نمی شناسید. می گویید به آتش ـ می سوزیم ـ و ننگ را نمی توزیم. گویا می خواهید اسلام را واژگون کنید با پرده حرمتش را دریدن، و رشته برادری دینی را بریدن. پیمانی که خدایش برای شما در زمین خود پناهگاه و جای امن فرمود، و موجب ایمنی آفریده هایش نمود و اگر شما به چیزی جز اسلام پناه بردید، کافران با شما پیکار خواهند کرد، آنگاه نه جبرئیل ماند و نه میکائیل، و نه مهاجران و نه انصار که شما را یاری کنند. جز تیغ بر یکدیگر زدن نبود تا خدا میان شما داوری کند».(6)

«ای مردمی که اگر امر کنم، فرمان نمی برید و اگر بخوانمتان؛ پاسخ نمی دهید، اگر فرصت یابید ـ در گفتار بیهوده ـ فرو می مانید و اگر با شما بستیزند، سست و ناتوانید. اگر مردم بر امامی فراهم آیند، سرزنش می کنید، و اگر ناچار به کاری دشوار درشوید، پای پس می نهید. بی حمیّت مردم انتظار چه می برید! چرا برای یاری برنمی خیزید و برای گرفتن حقتان نمی ستیزید، مرگتان رساد، یا خواری بر شما باد. راستی شما چه مردمی هستید؟ دینی نیست که فراهمتان آورد؟ غیرتی ندارید که بر کارتان وادارد؟ راه دانستن کتاب خدا را به شما نمودم و در حجت را به روی شما گشودم، آنچه را نمی شناختید به شما شناساندم و دانشی را که به کامتان فرو نمی رفت، جرعه جرعه به شما نوشاندم. اگر بودی که کور می دید و خفته بیدار میگردید. چه نادان مردمی که رهبر آنان معاویه باشد و آموزگارشان پسر نابغه».(7)
«ای مردمی که به تن فراهمید و در خواهش ها مخالف همید، سخنانتان تیز، چنانکه سنگ خاره را گدازد، و کردارتان کند، چنانکه دشمن را درباره شما به طمع اندازد. در بزم، جوینده مرد ستیزید و در رزم، پوینده راه گریز. آن که از شما یاری خواهد خوار است، و دل تیمار خوارتان از آسایش به کنار. بهانه های نابخردانه می آورید و چون وامداری که پیدر پی مهلت خواهد، امروز و فردا می کنید. آن که تن به خواری داده، دفع ستم را چگونه شاید؟ که حق جز با کوشش به دست نیاید.»(8)
بدانید! که شما بعد از هجرت ـ و ادب آموختن از شریعت ـ به ـ خوی ـ بادیه نشینی بازگشتید و پس از پیوند دوستی دسته دسته شدید. با اسلام جز به نام آن بستگی ندارید و از ایمان جز نشان آن را نمی شناسید. می گویید به آتش ـ می سوزیم ـ و ننگ را نمی توزیم. گویا می خواهید اسلام را واژگون کنید با پرده حرمتش را دریدن، و رشته برادری دینی را بریدن. پیمانی که خدایش برای شما در زمین خود پناهگاه و جای امن فرمود
«و شما در روزگاری هستید که خوبی در آن پشت کرده و همچنان می رود، و بدی روی آورده و پیش می دود و طمع شیطان در تباه کردن مردمان بیشتر می شود. این روزگاری است که ساز و ساخت شیطان قوی تر گردیده، و فریب و بدسگالی او فراگیرتر گشته، و شکار وی در دسترس قرار گرفته. گوشه چشم به هر سو که خواهی به مردم بیفکن! آیا جز مستمندی بینی با فقر دست به گریبان، یا دولتمندی با نعمت خدا در کفران، یا آنکه دست بخشش ندارد، و ندادن حق خدا را افزونی مال به حساب آرد، یا سرکشی که از سخن حق روگردان است گویی گوش او از شنیدن موعظت ها گران است... فساد آشکار گشته، نه کار زشت را دگرگون کننده ای مانده است و نه نافرمانی و معصیت را بازدارنده ای... با خدا و بهشت او فسون نتوان کرد، و خشنودی او را جز به طاعت به دست نتوان آورد. لعنت خدا بر آنان که به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند، و از منکر بازدارند و خود آن را به جا آورند».(9)
از آنچه از سخنان امام علیه السلام که در توصیف روزگار معاصر خویش بیان شده بود، به دست می آید؛ ویژگی های جامعه آن روز را چنین می توان برشمرد: بدعت در دین، فراموشی سنت، بیگانگی با اسلام، فراموش کردن احکام صحیح اسلام، دفاع نکردن از حق، پیروی نکردن از دستورات رهبر الهی، گوشه نشینی مۆمنان، حکمفرمایی به ظاهر مۆمنان، آشکاری فساد، کسانی که امر به معروف می کنند خود به آن عمل نمی کنند، کسانی که نهی از منکر می کنند خود مرتکب منکر می شوند، گویندگان بی کردار، گناهکاران، تلاش جهت پنهان نمودن گناه خود ندارند، گوش نکردن به مواعظ نیک، بی رغبتی به انجام عمل نیک، فراگیر شدن «بدی» کردن، پایمال کردن حق، تلاش نکردن در جهت گرفتن «حق» خود از ستمکاران، انجام امور باطل، گام برنداشتن جهت نابودی باطل، پای پس کشیدن از انجام کارهای سخت، سستی و بی ارادگی در دفاع، بی توجهی به جهاد با دشمن، کند کرداری، تندخویی و تند زبانی، شیوع کینه، تفرقه و پراکندگی، بریدن رشته برادری دینی، یاری نرساندن به یکدیگر، نداشتن وحدت در اهداف، ندادن حقوق خدا از سوی ثروتمندان، بی توجهی ثروتمندان به فقرا، کفران نعمت از سوی ثروتمندان، ازدیاد فقر و مستمندی، نادانی و جهل، بازگشت به ارزش های جاهلی.
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، کلام 9.
2. همان، خطبه 217.
3. همان، خطبه 162.
4. همان، خطبه 156.
5. همان، خطبه 130.
6. همان، خطبه 192.
7. همان، خطبه 180.
8. همان، خطبه 29.
9. همان، کلام 32.
زهرا رضائیان

جوامعی را که در نهج البلاغه مورد نکوهش قرار گرفته اند، به چهار دسته می توان تقسیم کرد:
1ـ جامعه های گذشته که اغلب در قرآن نکوهش شده اند یا از هلاک آنها خبر داده شده است.
2ـ جامعه عرب جاهلی.
3ـ جامعه معاصر امام علی علیهالسلام.
4ـ جامعه هایی در آینده که امام علی علیهالسلام درباره آن ها پیش بینی یا پیش گویی کرده است.
هر یک از این جوامع ویژگی هایی دارند که بیان آن ها را از کلام امام علیه السلام خواهیم شناخت.
جامعه های گذشته امام علی علیهالسلام عوامل تیره روزی اقوام گذشته را که مایه عبرت و درس آموزی نیز دانسته است، چنین بر شمرده است: «و بپرهیزید از آنچه فرود آمد بر امت های پیشین، از کیفرهایی که دیدند بر کردارهای ناشایست و رفتارها که کردند و نبایست. پس نیک و بد احوالشان را به یاد آرید و خود را از همانند شدن به آنان بر حذر دارید... و چون به چشم خود دیدید ـ و در خوشبختی و بدبختی شان اندیشیدید ـ آن را عهده دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند، و زمان بی گزندیشان را به درازا کشاند و با عافیت از نعمت برخوردار و پیوند رشته بزرگواری با آنان استوار؛ و آن از پراکندگی دوری نمودن بود و به سازواری روی آوردن و یکدیگر را بدان برانگیختن و سفارش کردن، و بپرهیزید از هر کار که پشت آنان را شکست و نیروشان را گسست، چون کینه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن و دست از یاری یکدیگر کشیدن...
تفاوت خواسته ها، تعدد کیش ها، بت پرستی، گمراهی، نادانی، پیروزی جور، سختی ها و ناهمواری ها، کینه و دشمنی بین خویشاوندان، نزاع و خونریزی، از جمله ویژگی های منفی جامعه عربی بود که در بیانات امام علیه السلام به آن ها اشاره شد
و در احوال گذشتگان پیش از خود بنگرید، مردمی که با ایمان بودند، چه سان به سر بردند؟ و چگونه آنان را آزمودند؟» «پس بنگرید...آیا مهتران سراسر زمین نبودند، و بر جهان پادشاهی نمی نمودند؟ پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید، چون میانشان جدایی افتاد و الفت به پراکندگی انجامید و سخن ها و دل هاشان گونه گون گردید. از هم جدا شدند و به حزب ها گرائیدند و خدا لباس کرامت خود را از تنشان برون آورد، و نعمت فراخ خویش را از دستشان به درکرد، و داستان آنان میان شما ماند، و آن را برای پند گیرنده عبرت گرداند... در کار آنان بیندیشید، و روزگاری که پراکنده بودند، و از هم جدا، و کسراها و قیصرها بر آنان پادشا... آنان را واگذاشتند مستمند درویش، چراننده اشتران پشت ریش. پست ترین جای هاشان خانه، و خشک ترین بیابانشان جای قرار و کاشانه. نه ـ به سوی حق ـ دعوتی، تا بدان روی آرند، و خود را ـ از گمراهی ـ بازدارند، دست ها به خلاف هم در کار، جمعیت پراکنده، در بلای سخت و تیه نادانی دست و پا زننده، از زنده به گور کردن دختران، و پرستیدن بتان و بریدن پیوند خویشان و یکدیگر را غارت کنان».(1)

همچنین حضرت فرموده است: «آنان که پیش از شما بودند، تباه گردیدند؛ چون حق مردم را ندادند تا آن را به رشوت خریدند و به راه باطلشان بردند و آنان پیرو آن گردیدند».(2)
با نگاهی به جملات امام علیه السلام ویژگی های منفی جوامع را که سبب انحطاط و سقوط آنان نیز شده است، نمی توان چنین برشمرد: کینه هم در دل داشتن، تخم نفاق در سینه کاشتن، از هم بریدن و میانشان جدایی افتادن، دست از یاری یکدیگر کشیدن، گونه گون شدن سخن ها و دل هاشان، تبدیل الفت به پراکندگی، گراییدن به حزب ها، بریدن پیوندهای خویشاوندی، یکدیگر را غارت کردن، حق مردم را ندادن.
طبیعی است که این ویژگی های منفی، آثار اجتماعی و سیاسی ای نیز به دنبال داشت که امام آن ها را چنین برشمرده است: تحت سلطه بودن، فقر، گمراهی، نادانی، بت پرستی، به خلاف هم کار کردن، بریدن پیوندهای خویشاوندی، غارت یکدیگر و زنده به گور کردن دختران.
جامعه عرب جاهلی امام علی علیهالسلام وضع نامناسب جامعه عرب قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را نیز بیان کرده است: «گاه پیامبر پیشین نام پیامبر پس از خود را شنفته و گاه وصف پیامبر پسین را به امت خویش گفته. زمان این چنین گذری شد و روزگار سپری.
حضرت فرموده است: آنان که پیش از شما بودند، تباه گردیدند؛ چون حق مردم را ندادند تا آن را به رشوت خریدند و به راه باطلشان بردند و آنان پیرو آن گردیدند
پدران رفتند و پسران جای آنان را گرفتند تا آنکه خدای سبحان محمد صلی الله علیه و آله را پیامبری داد تا دور رسالت را به پایان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند، طومار نبوت او به مهر پیامبران ممهور و نشانههای او در کتاب آنان مذکور و مقدم او بر همه مبارک و موجب سرور. حالی که مردم زمین هر دسته به کیشی گردن نهاده بودند و هر گروه پی خواهشی افتاده و در خدمت آیینی ایستاده. یا خدا را همانند آفریدگان دانسته، یا صفتی که سزای او نیست بدو بسته، یا به بتی پیوسته و از خدا گسسته. پروردگار آنان را بدو از گمراهی به رستگاری کشاند و از تاریکی نادانی رهاند».(3)
حضرت در سخنان دیگری نیز این جامعه را چنین معرفی فرموده است: «با نور ـ اسلام ـ به پیامبری اش گماشت، و در گزینش، او را مقدم داشت. رخنه ها را بدو بست و به نیروی او پیروزی جور را درهم شکست. سختی ها را بدو خوار ساخت و ناهمواری ها را بدو هموار ساخت، تا گواهی ها را از چپ و راست پراکند و بپرداخت»(4)؛ «آنچه را بدو فرمودند، آشکار گرداند و پیام های پروردگارش را رساند. پس خدا بدو شکست ها را بست و گشادی ها را به هم پیوست و خویشاوندان را که دشمن بودند، بدو با هم مهربان ساخت؛ از آن پس که دشمنی سینه هایشان را پر کرده بود، و کینه های افروخته دل هاشان را می گداخت»(5)؛ «دل های نیکوکاران به سوی او گردیده. دیده ها در پی او دویده. کینه ها را بدو نهفت و خون ها به برکت او بخفت. مۆمنان را بدو برادرانِ هم کیش ساخت و جمع کافران را پریش، خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار و عزیزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشکل است و خاموشی او زبانی گویا برای اهل دل.»(6)
تفاوت خواسته ها، تعدد کیش ها، بت پرستی، گمراهی، نادانی، پیروزی جور، سختی ها و ناهمواری ها، کینه و دشمنی بین خویشاوندان، نزاع و خونریزی، از جمله ویژگی های منفی جامعه عربی بود که در بیانات امام علیه السلام به آن ها اشاره شد.
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، خطبه 192.
2. همان، کلام 79.
3. همان، خطبه 1.
4. همان، خطبه 231.
5. همان، خطبه 213.
6. همان، خطبه 96
زهرا رضائیان
|
تأثیر مستقیم پرخوری بر تاریک شدن قلب !
رسول خدا صلی الله علیه و آله :
لاتَشْبَعُوا فَيُطْفَأُ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ؛
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:خود را بطور
كامل سير نكنيد، زيرا نور معرفت در قلبهاى شما خاموش مى گردد.
مستدرک: ج16، ص218، ح12
|
|
|
|
سه رمز رسیدن به حقیقت ایمان
امام علی علیه السلام :
لايـَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقيقَةِ الاِْيْمـانِ حَتّى يَكُونَ فيه
ثـَلاثُ خِصالٍ: اَلْفِقْهُ فِى الدّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ وَ
حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِى الْمَعاشَ؛
امام علی علیه السلام فرمود : مرد حقيقت ايمان را نمى چشد تا اينكه داراى سه خـصلت شـود:
1 ـ به مسائل دينى آگاهى كامل داشته باشد.
2 ـ در گرفتاري ها صبور باشد.
3 ـ در زندگى حساب و اندازه داشته باشد.
بحارالانوار: ج71، ص85
|
|
|
|
سیاست ثواب بردن بدون گرفتاری را بیاموزیم !
رسول خدا صلی الله علیه و آله : الطَّاعِمُ
الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الصَّائِمِ الْمُحْتَسِبِ
وَالْمُعَافَى الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمُبْتَلَى
الصَّابِرِ وَالْمُعْطَى الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ
الْمَحْرُومِ الْقَانِع ؛
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند :
خورنده شكرگزار اجرش مانند اجر روزه دارى است كه به ثواب خدا چشم دارد ، و
تندرست سپاسگزار اجرش مثل اجر بيمار صبور است ، و غنّى شكر گزار اجرش مانند
اجر محروم قانع است .
کافى ج2 ص94
|
|
|
|
خصوصيت شيعيان على سلام الله علیه
امام باقر علیه السلام : شِيعَةُ عَليٍّ المُتَباذِلونَ في وِلايَتِنا، المُتَحابَّونَ في مَوَدَّتِنا؛
امام باقر علیه السلام فرمود : شيعيان على سلام
الله علیه كسانى هستند كه در راه دوستى ما مال خود را به يكديگر مى بخشند و
در پرتو محبّت ما يكديگر را دوست مى دارند .
اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن و حدیث: ح 537
|
|
|
|
درود فرشتگان بر وام دهنده
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ
اَقْرَضَ مُؤْمِنا قَرْضا يَنْتَظِرُبِهِ مَيْسُورَهُ كانَ مالُهُ فِى
زَكاةٍ وَ كانَ هُوَ فِى صَلاةٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ حَتّى يُؤَدِّيَهُ
اِلَيْهِ.
سول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس به
مؤمنى قرض بدهد و منتظر بماند تا قرض گيرنده گشايش (در كارش) يابد، آن مال
ثواب زكات خواهد داشت و قرض دهنده مورد درود فرشتگان باشد تا آنكه قرض
گيرنده قرضش را ادا نمايد.
بحارالأنوار، ج 103، ص 139 .
|
|
|
|
کلیدهای افزایش رزق و روزی
پيامبر صلی الله علیه و آله : اِسْتَنْزِلُوا
الرِّزْقَ بِالصَّدقَةِ وَ الْـبُكورُ مُبارَكٌ يَزيدُ فى جَميعِالنِّعَمِ
خُصوصا فِى الرِّزْقِ وَ حُسْنُ الْخَطِّ مِنْ مَفاتيحِ الرِّزْقِ وَ طيبُ
الْكَلامِ يَزيدُ فِىالرِّزْقِ؛
پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود : با صدقه دادن
روزى را فرود آوريد، سحرخيزى با بركت است و همه نعمت ها،مخصوصا روزى را
زياد مى كند، خط زيبا از كليدهاى روزى است و خوشزبانى [هم]روزى را زياد
مى كند.
بحارالأنوار، ج 76، ص 318
|
|
|
|
برکات شگفت و باور نکردنی روز غدیر !
عَنِ الصّادِقِ عليه السلام: وَاللّهِ لَو
عَرَفَ النّاسُ فَضْلَ هذَا الْيَوْمِ بِحَقيقَتِهِ لَصافَحَتْهُمُ
الْمَلائِكَةُ فِى كُلِّ يَوْمٍ عَشْرَ مَرّاتٍ... وَ مَا اَعْطَى اللّهُ
لِمَنْ عَرَفَهُ ما لايُحْصى بِعَدَدٍ .
امام صادق عليه السلام فرمود: به خدا قسم اگر
مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى شناختند، فرشتگان روزى ده بار با آنان
مصافحه مى كردند و بخشش هاى خدا به كسى كه آن روز را شناخته، قابل
شمارش نيست.
مصباح المتهجد: 738.
|
|
|
|
اشتیاق نوجوانان به خوبی ها !
امام صادق عليه السلام : عَلَيكَ بِالأْحداثِ فَإنَّهُم أسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ ؛
امام صادق علیه السلام فرمود : امام صادق عليه
السلام :نوجوانان را در ياب ، كه اين گروه در پذيرش هر خوبى ، بيشتر شتاب
مى كنند .
روز نوجوان گرامی باد
. الكافى ، ج 8 ، ص 93 .
|
|
|
|
مواظب باشید چه کسانی را دوست دارید
یامبر خدا صلی الله علیه و آله :
مَن أحبَّ قَوماً حَشَرَهُ اللّهُ فِى زُمرَتِهِم؛
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس
گروهى را دوست بدارد، خدا او را در زمره آنان محشور خواهد كرد.
نهج الفصاحه: ص 609، ح 2986
|
|
|
|
بزرگترین حسرت قیامت
عَنْ أميرِالمُؤْمِنينَ عليه السلام قالَ: إنَّ
أعْظَمَ الحَسَراتِ يَوْمَ القِيامَةِ حَسْرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً فى
غَيرِ طاعَةِ اللّهِ فَوَرِثَهُ رَجُلاً فَأَنفَقَهُ فى طاعَةِ اللّهِ
سُبْحانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ وَ دَخَلَ بِهِ الأوَّلُ النّارَ.
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: بزرگترين حسرت روز
قيامت حسرت خوردن كسى است كه مالى را از راه غير حلال به دست آورد و براى
فرد ديگر به ارث گذارد. و او آنرا در راه اطاعت و بندگى خدا صرف كرده و
بواسطه آن وارد بهشت گردد و اولى بواسطه آن مال حرام (نخورده) وارد جهنّم
گردد.
بحارالانوار ج 103 ص 12 ح 57. |

تشیع، یك مسلك كلامى همچون اعتزال نیست، تا از آغاز و علل پیدایش آن بحث كنیم، از یكى از حوادث هم پدید نیامده است، مثل خوارج، بلكه تشیع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبرى اسلامى در قالب «وصایت» براى امام على(علیه السلام) و خاندان او. این، اساس و روح تشیع است. اعتقادات دیگر شیعه در اصول و فروع، نقشى در صدق تشیع به صورت اثبات و نفى ندارد. بناى تشیع بر همان عقیده به تداوم رهبرى اسلامى در قالب وصایت براى على(علیه السلام) است.
این تفكّر، به دست مبارك پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حال حیاتش پى نهاده شد، گروهى از مهاجران و انصار نیز در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن را پذیرفتند و پس از رحلت آن حضرت نیز بر همان عقیده باقى ماندند. گروهى دیگر از تابعین هم به آنان اقتدا كردند و اعتقاد به این اصل، از همان زمان هاى گذشته تا كنون تداوم یافته است.
بنابراین، تشیع، تاریخى جز تاریخ اسلام و مبدأیى جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشیع دو سوى یك حقیقت اند و دو همزادند كه با هم به دنیا آمده اند.
ألف . بیان فضایل على(علیه السلام)
پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) در طول زندگى خویش بارها و در مناسبت هاى مختلف از فضایل و مناقب امام على(علیه السلام) و از رهبرى او براى امت اسلامى پس از پیامبر سخن گفته است و تاریخ مدوّن گواه این ادّعاست.
اینگونه اشاره به فضایل آن حضرت، سبب شد تا در زمان پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) گروهى از اصحاب برگرد امام على(علیه السلام) فراهم آیند و از او به عنوان برترین الگو براى فضایل برجسته و مناقب نیك پیروى كنند.
ب . حدیث آغاز دعوت
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) براى هدایت مردم از بت پرستى به توحید بر انگیخته شد. ابتدا سال ها دعوت سرّى و تبلیغ پنهانى داشت، تا آنكه آیه (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ اْلأَقْرَبِینَ)(1) «خویشاوندان نزدیك تر خود را بیم بده» نازل شد. پیامبر خدا چهره هاى سرشناس بنى هاشم را دعوت كرد و پیامبرى خویش را بر آنان عرضه نمود و فرمود:
«كدام یك از شما به من ایمان مى آورید و در این هدف یاریم مى كنید، تا برادر، جانشین و وصّى من باشید؟»
تشیع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبرى اسلامى در قالب «وصایت» براى امام على(علیه السلام) و خاندان او. این، اساس و روح تشیع است
جز على(علیه السلام) كسى بر نخاست. دعوت خویش را دوباره و سه باره تكرار كرد، در هر بار كسى دعوتش را اجابت نمى كرد و تنها على(علیه السلام) بود كه برمى خاست و آمادگى خویش را براى پشتیبانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) اعلام مى كرد. آنگاه پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«این، برادر، وصىّ و جانشین من در میان شماست، از او بشنوید و فرمانبردارى كنید.»(2)
ج . حدیث منزلت
تاریخ نگاران و راویان آورده اند : پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) همراه مردم به جنگ تبوك عزیمت كرد. على(علیه السلام) عرض كرد: من هم همراه شما بیایم؟ فرمود : نه. على(علیه السلام) گریست. پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) به او فرمود:
«آیا نمى خواهى نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى باشى، جز اینكه پس از من پیامبرى نیست؟ سزاوار نیست من بروم، مگر آنكه تو جانشین من باشى» (3).
استثناى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رساند كه جز نبّوت، همه منصب هایى كه هارون داشته است، براى على(علیه السلام) ثابت است.

د . اعلان برائت از مشركین
چون آیاتى از سوره توبه نازل شد كه در آن ها امان از مشركان برداشته شده بود، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آن آیات را به ابوبكر آموخت و او را همراه چهل مرد به سوى مكه فرستاد تا آنها را روز عید قربان به گوش مردم برساند. امّا جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و عرض كرد: «آنها را از سوى تو، جز خودت یا مردى از خاندانت ابلاغ نمى كند.»
و این سبب شد كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از على(علیه السلام) بخواهد كه این مسئوولیت را بر عهده گیرد و فرمود:
«خود را به ابو بكر برسان و آیات را از دست او بگیر، و با آن ها عهد و پیمان مشركان را به سویشان بیفكن» یعنى آیات برائت را بر مردمى كه از اطراف حجاز مى آیند بخوان.(4)
ه . مشاركت در مباهله
چون مسیحیان نجران از پرداخت جزیه امتناع كردند، با پیامبر(صلى الله علیه وآله) توافق كردند كه مباهله كنند. از سوى خدا فرمان انجام مباهله فرود آمد:
(فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكاذِبِینَ)(5) «بگو بیایید فراخوانیم فرزندانمان و فرزندانتان را، زنانمان و زنانتان را و خودمان وخودتان را پس مباهله كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
تشیع، تاریخى جز تاریخ اسلام و مبدأیى جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشیع دو سوى یك حقیقت اند و دو همزادند كه با هم به دنیا آمده اند
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) على و فاطمه و حسن وحسین: را فراخواند و فرمود : «خدایا، اینان خاندان من اند» و در آن لحظه خطیر دیگران را شركت نداد و به سوى دیگران روى نیاورد، گویا بر روى زمین كسانى جز آنان شایسته آمین گویى به دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبودند.
و . حدیث غدیر
حدیث غدیر از احادیث متواتر است كه صحابه و تابعین در هر عصر و نسل آن را نقل كرده اند. اكنون در صدد ذكر منابع و اثبات تواتر آن نیستیم، بلكه مى خواهیم بگوییم آن حادثه مهم در تاریخ اسلام و سخن پیامبر بزرگوار(صلى الله علیه وآله) برفراز جهاز شتران كه فرمود:
«مَن كنت مَولاه فهذا على مولاه» (هر كه را من مولا و سرپرست بودم، على مولاى اوست)، سبب شد كه گروهى از مهاجران و انصار برگرد على(علیه السلام) به عنوان محور هدایت و رهبرى پس از پیامبر گرد آیند.
حسان بن ثابت شاعر زمان پیامبر نیز سخن پیامبر را در شعر خود آورد.(6)(7)
پی نوشت :
1 . شعراء : آیه 214.
2 . مسند احمد: ج1، ص111، تاریخ طبرى: ج2، ص62 ـ 63، تاریخ ابن اثیر: ج2، ص40 ـ 41 و منابع فراوان دیگر.
3 . صحیح بخارى : ج5، باب فضائل اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)، باب مناقب على(علیه السلام)، ص 24.
4 . تفسیر طبرى : ج10، ص47، تفسیر در المنثور: ج4، ص122 و منابع دیگر.
5 . آل عمران : 60.
6 . وقال له قم یا علىّ فانّنى *** رضیتكَ مِن بعدى اماماً وهادیاً.
7-سیماى عقاید شیعه، ص28.
منبع :
سایت آل البیت
امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) فرموده است: امتم را به چهار چیز سفارش مى كنم: اینكه توبه كنندگان را دوست داشته باشند; به ضعیف رحم كنند; به نیكوكار كمك كنند و براى گناهكار طلب استغفار كنند. (بحارالانوار، ج 6، ص 20)

توبه در اصل به معناى بازگشت است و در قرآن به معناى بازگشت از گناه آمده است. این معنا در صورتى است كه این واژه به شخص گنهكار نسبت داده شود، ولى گاه این كلمه به خدا نسبت داده مى شود; در آنجا به معناى بازگشت به رحمت است; یعنى رحمتى كه به خاطر ارتكاب گناه از بنده سلب كرده بود، بعد از بازگشت او به اطاعت و بندگى، به او باز مى گرداند و به همین جهت در مورد خدا تعبیر به (توّاب) مى شود; یعنى بسیار بازگشت كننده به رحمت. (مجمع البیان، ذیل آیه 37)
در واقع واژه «توبه» مشترك لفظی یا معنوی است میان «خدا» و «بندگان» (هنگامی كه به بنده نسبت داده شود با كلمه «الی» متعدی می شود و هنگامی به خدا نسبت داده شود با كلمه «علی») (تفسیر فخر رازی و تفسیر صافی , ذیل آیه 37, سوره بقره)
تمام علمای اسلام در وجوب توبه اتفاق نظر دارند، و در متن آیات قرآن مجید كراراً به آن امر شده است ؛
در آیه 8 سوره تحریم می خوانیم: «یا ایها الذین امنو ا توبو ا الی الله توبه نصوحاً عسی ربكم ان یكفر عنكم سیئاتكم و ید خلكم جنات تجری من تحتها الانهار ؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید به سوی خدا باز گردید توبه كنید، توبه ای خالص و بی شائبه، امید است (با این كار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت كه نهرها از زیر درختانش جاری است داخل كند.»
امام صادق (علیه السلام) مى فرمایند: پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) فرموده است: امتم را به چهار چیز سفارش مى كنم: اینكه توبه كنندگان را دوست داشته باشند; به ضعیف رحم كنند; به نیكوكار كمك كنند و براى گناهكار طلب استغفار كنند
همه انبیای الهی هنگامی كه برای هدایت امتهای منحرف مأموریت می یافتند، یكی از نخستین گام هایشان دعوت به توبه بود، چراكه بدون توبه و شستن لوح دل از نقش گناه، جایی برای نقش توحید و فضائل نیست .
پیغمبر بزرگ خداوند هود ـ علیه السلام ـ از نخستین سخنانش این بود: «یا قوم استغفرو ا ربكم ثم توبو ا الیه ؛ ای قوم من از پروردگارتان طلب آموزش كنید، سپس به سوی او باز گردید وتوبه نمایید !» (سوره هود ، آیه 52 )
پیامبر بزرگ دیگر صالح ـ علیه السلام ـ نیز همین سحن را پایه كار خود قرار می دهد و می گوید :«فاستغفرو ا ثم توبو ا الیه ؛ از او طلب آمرزش كنید و به سوی او بازگردید و توبه كنید!» (سوره هود ،آیه 61)
حضرت شعیب ـ علیه اسلام - نیز با همین منطق به دعوت قومش پرداخت و گفت : « واستغفرو ا ربگم ثم توبو الیه ان ربی رحیم ودود , از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید و توبه كنید كه پروردگارم مهربان و دوستدار توبه كاران است ! » (سوره هود آیه ،90 )

1. حبیب خدا هستند: (اِنَّ الله یُحبُّ التَّوابینَ وَ یُحِبُّ المتَطَهِّرینَ); خداوند توبه كنندگان و پاكیزگان را دوست مى دارد. (بقره (2)، آیه 222)
قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): التائب حبیب الله; توبه كننده دوست خداوند است. (محجة البیضاء، ح 7، ص 7)
2. بدى هاى شان به خوبى تبدیل مى شود: (یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات)(فرقان (25)، آیه 70)
3. دعایشان مستجاب است: «وَ دُعائهمْ مستَجاب»(محجة البیضاء، ح 7، ص 8)
در واقع واژه «توبه» مشترك لفظی یا معنوی است میان «خدا» و «بندگان» (هنگامی كه به بنده نسبت داده شود با كلمه «الی» متعدی می شود و هنگامی به خدا نسبت داده شود با كلمه «علی»
4. هنگام برخواستن از قبر خندان اند: «یا آدم: واحشر التائبین من القبور مستبشرین ضاحكین»(محجة البیضاء، ح 7، ص 8)
5. فرشتگان براى آنها آمرزش مى خواهند:
(اَلَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحوُنَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذَین آمَنُوا رَبَّنا وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء رَحْمَةً وَ عِلْماً فاغْفِر لِلَّذینَ تابوُا); فرشتگانى كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن طواف مى كنند و تسبیح و حمد خدا مى گویند و به او ایمان دارند و براى مۆمنان آمرزش مى خواهند... (مۆمن (40)، آیه 7)
6. مردم باید آنها را دوست داشته باشند:
عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: قال النبی(صلى الله علیه وآله) یلزم الحقّ لأمتى فى اربع یحبّون التائب، و یرحمون الضعیف و یعینون المحسن و یستغفرون للمذنب;
امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) فرموده است: امتم را به چهار چیز سفارش مى كنم: اینكه توبه كنندگان را دوست داشته باشند; به ضعیف رحم كنند; به نیكوكار كمك كنند و براى گناهكار طلب استغفار كنند. (بحارالانوار، ج 6، ص 20)
7. جایگاهشان بهشت است:
مَنْ ماتَ عَلَى التَّوْبَةِ فَلَهُ الجَنَّةَ فَتُوبُوا; هر كس به هنگام مرگ با توبه بمیرد، براى او بهشت است، پس توبه كنید. (كنزالعمال، ج 4، ص 222)
8. با ایمان از دنیا مى روند.
9. قبرشان وسیع و نورانى خواهد بود.
10. راحت مى میرند.
آمنه اسفندیاری

عالمان شیعه و بسیارى از عالمان اهل سنت بر این عقیده اند که تمام این سوره و یا دست کم، 22 آیه ابتداى آن در مدینه نازل شده است.[4] اما برخى از عالمان اهل سنت نیز هستند که همه سوره را مكى دانستهاند.[5]
شأن نزول این سوره
این سوره شأن نزول مشهوری دارد که در منابع شیعه و سنی به نقل از ابن عباس اینگونه آمده است:
حسن و حسین علیهماالسلام بیمار شدند. وقتی رسول خدا صلى الله علیه و آله به همراه جمعى به عیادت آنان آمد به على علیه السلام پیشنهاد كرد تا براى شفاى فرزندان خود نذرى كند. على علیه السلام و فاطمه علیها السلام و خدمتگذارشان فضّه، نذر كردند كه اگر آن دو شفا یافتند سه روز روزه بگیرند. حسن و حسین علیهماالسلام سلامتی خود را باز یافتند و عمل به نذر که همان گرفتن روزه بود آغاز شد و این در حالی بود که چیزى در خانه نداشتند.
امام على علیه السلام از شمعون خیبرى سه صاع (حدود ده کیلو) جو قرض گرفت و فاطمه س یک سوم آن را آرد كرد و پنج عدد نان پخت. هنگام افطار نیازمندی بر در خانه آمد و گفت: سلام بر شما خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ مسلمانی بی نوایم؛ غذایى به من دهید، خداوند به شما از غذاهاى بهشتى عطا كند. اهل خانه غذای خود را به او دادند و در آن شب جز آب ننوشیدند.
با همان حال روز دوم را هم روزه گرفتند. این بار به هنگام افطار یتیمى به در خانه آمد و آنها غذاى خود را به او دادند و در افطار روز سوم نیز ماجرا با اسیرى که بر در خانه آمد تکرار شد.
صبح روز بعد امام على علیه السلام دست حسن و حسین علیهما السلام را گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدند كه از آنها شدت گرسنگى به خود مىلرزند. آن حضرت با دیدن این صحنه فرمود: مشاهده چنین حالى در شما براى من بسیار دشوار است. سپس برخاست و به همراه آنان وارد خانه فاطمه سلام الله علیها شد. وقتی وارد شد دخترش را دید كه در محراب ایستاده و آثار ضعف و گرسنگی در او نمایان است. غم رسول خدا صلی الله علیه و آله با دیدن حال دخترش بیشتر شد. در همین هنگام جبرئیل علیه السلام فرود آمد و بعد از ابلاغ تهنیت خداوند بر او خاندان پاکش، سوره "هل اتی" را برای آن حضرت خواند.[6]
این سوره از آیه اول تا 22 به آفرینش انسان از ابتدای شکل گیری او مىپردازد. بعد از خلقت بلافاصله درباره هدایت او سخن می گوید که: خداوند انسان را به راه سعادت دنیا و آخرت هدایت كرد و این انسان است که در برابر این هدایت یا آن را مىپذیرد و یا آن را رد می کند. آنگاه به عذاب هاى گوناگون كسانى كه در برابر هدایت الهى ایستادگى كرده و آن را انکار می کنند اشاره مىكند. بعد از آن به ویژگیهاى ابرار و نعمتهایى كه به آنها داده خواهد شد مىپردازد
این محتوا ثابت می کند که این سوره نمی تواند در مکه نازل شده باشد (آنگونه که برخی از اهل سنت معتقدند) ؛ زیرا حسن و حسین علیهماالسلام در مکه هنوز متولد نشده بودند. نشانه دیگری که علامه طباطبایی ره با آن بر مدنی بودن سوره پا می فشارد[7] وجود اسیر در بین اطعام شوندگان است. خلاصه سخن ایشان در این باره این است:
چون یکی از کسانی به در خانه آمد و به او غذا داده شد «اسیر» بود و ما می دانیم که مسلمانان در مکه اسیری در اختیار نداشتند پس این آیات در مدینه نازل شده و مدنى است.[8]
علامه امینى (ره) در کتاب الغدیر 34 نفر از دانشمندان اهل سنت را نام می برد كه این شأن نزول را گزارش كردهاند.[9]
مهمتر اینکه خود امیرالمومنین علیه السلام نیز در چند مورد به آیات این سوره بر فضیلت خود احتجاج كرده است.[10] برای همین است که این سوره در طول تاریخ نزول خود همواره یکی از فضایل اهل بیت علیهم السلام به شمار رفته است.
علامه طباطبایى(ره) هدف این سوره را بیان نعمتهاى گوناگونى می داند که به ابرار داده مىشود.[11] و از آنجا که هدف کلی قرآن هدایت انسانها به سوی کمالات انسانی است[12] می توان گفت که در این سوره با بیان پاداشهایی که خداوند به نیکان می دهد و اینکه آنها چه کردند که شایسته دریافت این جوایز شدند درصدد آنان است تا به روش ارائه الگو و تشویق، مردم را به همان راهی که ابرار و شایستگان در آن قدم نهادند رهنمون سازد.

محتواى سوره
این سوره از آیه اول تا 22 به آفرینش انسان از ابتدای شکل گیری او مىپردازد. بعد از خلقت بلافاصله درباره هدایت او سخن می گوید که: خداوند انسان را به راه سعادت دنیا و آخرت هدایت كرد و این انسان است که در برابر این هدایت یا آن را مىپذیرد و یا آن را رد می کند. آنگاه به عذاب هاى گوناگون كسانى كه در برابر هدایت الهى ایستادگى كرده و آن را انکار می کنند اشاره مىكند. بعد از آن به ویژگیهاى ابرار و نعمتهایى كه به آنها داده خواهد شد مىپردازد.
ویژگی هایی که در این آیات برای نیکان شمرده شده عبارتند از:
وفای به نذر ؛ هراسناک بودن از عذاب گسترده قیامت ؛ بخشش غذایی که خود به آن نیازمندند به بینوا و یتیم و اسیر ؛ انجام کار فقط برای خشنودی خدا ؛ نداشتن توقع پاداش و یا حتی تشکر از کسی بعد از بیان ویژگی های ابرار به ذکر نعمتهایی می پردازد که ایشان از آن بهره مند خواهند بود. جالب است که قرآن کریم در اینجا و در بین نعمتهای گوناگونی که برای ابرار می شمرد سخنی از حور العین به میان نمیآورد با اینکه در آیات دیگر بارها از این نعمت یاد کرده است.[13]
آلوسی مفسر سنی مذهب می نویسد:
و من اللطائف على القول بنزولها فیهم أنه سبحانه لم یذكر فیها الحور العین و إنما صرح عز و جل بولدان مخلدین رعایة لحرمة البتول و قرة عین الرسول[14]
بنابر اینکه آیه درباره آنها (امیرالمومنین و اهل بیت او علیهم السلام ) نازل شده باشد [که ثابت کردیم حق هم همین است] از لطائف این سوره این است كه خداى سبحان براى رعایت حرمت بتول و نور چشم رسول، حضرت فاطمه علیهاالسلام، در شمار نعمتهاى بهشتى از «حورالعین» سخن نگفته و به ذكر خدمتكاران جوان و جاویدان بسنده كرده است.
از آیه 23 تا آیه 31 پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را مخاطب ساخته و او را به شكیبایى دعوت می کند. سپس پنج دستور مهم به او مىدهد:
از لطائف این سوره این است كه خداى سبحان براى رعایت حرمت بتول و نور چشم رسول، حضرت فاطمه علیهما السلام، در شمار نعمتهاى بهشتى از «حورالعین» سخن نگفته و به ذكر خدمتكاران جوان و جاویدان بسنده كرده است
1. در تبلیغ و اجراى حكم پروردگار شكیبا باشد.
2. از هوا و هوسهاى گناهكاران و كافران پیروى نكند.
3. پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان یاد كند.
4. بخشى از شب را در پیشگاه خدا به سجده افتد.
5. شبها، خدا را به پاكى بستاید.
در ادامه سه نکته دیگر را هم یاد آور می شود:
1. كافران زندگى زودگذر دنیا را دوست دارند و همین سبب می شود از روز سختی که در پیش دارند غفلت کرده و یا به آن اعتنایی نکنند.
2. به کافران هشدار مىدهد كه به نیروى خود مغرور نشوند؛ زیرا خداوندی که آنها را آفریده و به آنها قوت و قدرت بخشیده هر زمان كه بخواهد می تواند آنها را نابود و گروه دیگرى را جایگزین آنان كند.
3. این آیات، نوعى یادآورى و نشان دادن راه است تا هر کس که می خواهد قدم در آن نهاده و به سوی پروردگارش حرکت کند.
در پایان هم اشاره به اراده آمیخته با حکمت خود می کند و برای آنکه گمان نشود خدا راهی گسترده و به آن دعوت کرده و دیگر کاره ای نیست (آنگونه که یهودیان می پنداشتند)[15] می فرماید: هر كس را كه خدا بخواهد و شایسته ببیند (حکمت) وارد رحمت خودش می کند و در مقابل برای کسانی که با علم و اختیار از این راه برتافتند و قدم در بیراهه گمراهی نهادند سزای سختی فراهم ساخته است.
پی نوشت ها :
1. این سه نام برگرفته از آیه اول این سوره است.
2.مجمع البیان 10/ 608
3. التحریر والتنویر 29/369
4.زاد المسیر 8/427 ؛ تفسیر قرطبى 19/77
5. تفسیر مقاتل 4/519 ؛ فى ظلال القرآن 6/3777
6. الكشاف 4/670 ؛ مجمع البیان 10/611- 614
7. ارزش این اثبات، رد سخن کسانی است که با مکی خواندن این سوره به دنبال آنند که بگویند این سوره در شان اهل بیت ع نازل نشده است.
8.المیزان 20/135
9. الغدیر 3/107- 111
10.الاحتجاج 1/164- 165
11. المیزان20/120
12. 185/بقره
13.المیزان20/131
14. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم 15/174
15. وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ : یهودیان گفتند که دستهای خدا بسته است. 64/مائده
امید پیشگر

دیوارهای گالری اثر از روز 5 آبان، میزبان نمایشگاهی از منتخب پنج مجموعه نقاشیهای بابک روشنی نژاد است
آثار این هنرمند، کنایههایی گاه طنز آلود به پدیده های اجتماعی دارد اما خالق آنها تاکید دارد که کیفیت تجسمی آثار برایش اولویت دارد و معتقد است دریافت پیام اندیشمندانه، ارزش هنری هر اثر هنری را پایین میآورد و یک نقاشی را به بیانیه ادبی تقلیل میدهد.
«نه! تاریخ را فاتحان نمی نویسند...» عنوان چهارمین نمایشگاه انفرادی روشنی نژاد است که در سالهای اخیر در آرت فرهای بینالمللی آرت مسکو، کانتمپری استانبول و آرت دوبی درخشیده است.
او در این نمایشگاه 10 تابلو در ابعاد بزرگ از پنج مجموعه نقاشی هایش به تماشا گذاشته است: سه اثر از مجموعه «اینترلود»، یک اثر از هر یک از مجموعه های «خوابیدن در خیابان» و «تریلوژی»، سه اثر «شما اینجا چه کار میکنید این وقت شب» از مجموعه «پرسونا» و دو اثر از مجموعه «نه! تاریخ را فاتحان نمینویسند، آن لعنتی را من مینویسم!» که نام نمایشگاه نیز برگرفته از همین آثار است.
روشنی نژاد میگوید: «سوژه هایم را برنامه ریزی شده انتخاب نمیکنم، آنها در اطرافم و حتی اتفاقات پیرامونم حضور دارند، در من رسوب میکنند و آنها رابه صورت اثر هنری بازتاب میدهم.
این سوژهها از منظر هنری و کیفیت تجسمی برای من اهمیت دارند و من در پی القای مفهوم و پیام خاص اجتماعی نیستم اما پر واضح است به دریافت های مخاطبان مختلف احترام میگذارم اما نظرات آنها نظرات من نیست».
روشنی نژاد که در همدان زندگی میکند و دانشجوی علوم سیاسی است درباره المان های تصویری آثارش که به امضای تابلوهایش بدل شدهاند نظیر بارکدها میگوید: برای من این نشانه های تصویری از منظر شکلی و روایت تصویری که میآفرینند اهمیت دارند، طبیعی است که من آنها و همه موضوعاتم را از همین اجتماعی که زندگی میکنیم الهام میگیرم و حرف خاصی را نمایندگی نمیکنند.
البته من هم معتقدم فرم، محتوا میآفریند، تانکی که من کشیدم هم از ابزار جنگ و سلطه و گسترش قلمرو میگوید اما من جلوههای بصری در آن پدید آورده ام که همین جنبه های کنایه ای تصویرش برایم اهمیت دارد، یا بسیار شنیده ام که برخی بارکدهایی که در نقاشی هایم میکشم را مثلا نقدی به زندگی سرمایه داری تلقی میکنند که هر چند در این فهم آزادند اما تعبیر من نقاش، تنها ارائه نقاشانه آن مقصود است.
«نه! تاریخ را فاتحان نمینویسند...» هم یکجور کنایه است به طبع همه ما میدانیم که تاریخ اغلب چطور نوشته شده است اما در عین حال باور داریم تاریخ دیگری هم وجود دارد که نانوشته مانده است مثلاً تاریخی که از ذهن زنهایی که در پستوهای قصرهای قاجاری محبوس بودند مانده و نتوانستند آن را بنویسند».
این نقاش جوان درباره رنگ گذاری های برجسته روی بوم های نقاشی هایش که متریال رنگ روغن را به رخ بیننده میکشد، گفت: «استفاده از رنگ روغن معنا و مفهومی دارد و دیگر صرفا یک ابزار نیست، جسمانیت رنگ هم وجهی استتیک و هم استعارههایی تجسمی دارند آنهم در سرزمینی که نفت، سرنوشت آن را دچار تحول کرد.
اگر در بوم هایم وجه قیری رنگ ها مشهود است، میخواهم به مخاطب کیفیت نفتی بودن آن ها را یادآور شوم زیرا تاریخ من و شما را از سده ها پیش تاکنون، همین وجود نفت تغییر داده است».
روشنی نژاد در پاسخ به سوالی درباره عنوان نمایشگاه و این نکته که آیا واقعا معتقد است تاریخ را فاتحان نمینویسند، گفت:«پیش تر ها یک جایی نوشتم که نویسنده بد کسی است که از هنر مطایبه گویی و نقیضه گویی بی بهره است زیرا در این صورت حتی جملات درستش هم پذیرفته نمیشود.
«نه! تاریخ را فاتحان نمینویسند...» هم یکجور کنایه است به طبع همه ما میدانیم که تاریخ اغلب چطور نوشته شده است اما در عین حال باور داریم تاریخ دیگری هم وجود دارد که نانوشته مانده است مثلاً تاریخی که از ذهن زنهایی که در پستوهای قصرهای قاجاری محبوس بودند مانده و نتوانستند آن را بنویسند».
نقاشی های فیگوراتیو روشنی نژاد در کنار این بار معنایی تامل برانگیز، از تکنیک خاص او و نیز ضرب قلم موهای جسور و آگاهانه بهره مند است؛ نقاشی هایی که به جهت قدرت ارائه نقاشانه چشم بیننده را به خود جلب میکند و در قدم بعدی او را به مفاهمه و کشف و شهود در اثر دعوت مینماید.
«نه! تاریخ را فاتحان نمینویسند...» تا اول آذرماه در گالری اثر واقع در خیابان ایرانشهر، کوی برفروشان (روبروی خانه هنرمندان)، پلاک 16 روی دیوار است و علاقمندان میتوانند همه روزه از ساعت 11 تا20 و جمعهها ساعت 16 تا 20 (به غیر از شنبهها که گالری تعطیل است) از این آثار دیدن کنند.

نوعی ماهی وجود دارد که با کمک باله هایش به سطح آب می آید و یک دقیقه و نیم در هوا پرواز می کند و به شکار طعمه خود می پردازد.
اسب ماده 30 دندان و اسب نر 36 دندان دارد.
مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.
دلفین ها و فیل ها فقط 2 ساعت در شبانه روز می خوابند.
حیواناتی چون سگ و گربه تنها از طریق نفس زدن تند، به دفع گرمای بدن خود می پردازند و بدین علت است که سگ در هوای گرم دهان خود را باز کرده و له له می زند، تا بدینگونه از حرارت و گرمای بدن خود بکاهد.
کانگروها قادر نیستند به سوی عقب راه بروند.
هیچکس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود.
تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند، شتر است.
جوجه تیغی ها می توانند روی آب شناور باشند.
همسترها عاشق خوردن جیرجیرک هستند.
چشمان بز دارای مردمک مستطیل شکل است.
بعضی از جانوران هنگام خواب علاوه بر چشم، گوش های خود را نیز می بندند تا صدا کمتر مزاحم خواب آنان شود.
تندروترین جانور روی زمین چیتا یا همان یوزپلنگ است که در دشت های آفریقا یا جنوب آسیا از جمله ایران زندگی می کند. گفته می شود این جانور می تواند بیش از 500 متر را طی 15 ثانیه بپیماید و طی کند. به عبارت دیگر، سرعت چیتا حدود 120 کلیومتر در ساعت است.
چشمان موش کور به کوچکی انتهای سوزن ته گرد است و فقط تاریک و روشن را تشخیص می دهد.
فقط قورباغه های نر قور قور می کنند.
نعیمه درویشی
ویژه کودک و نوجوان

هارون الرشید حوصله اش سر رفته بود. به بهلول گفت:«یک معما می گویم. می خواهم ببینم تو می توانی جوابش را بدهی یا نه.» بهلول گفت:«اگر جواب دادم، در عوضش چه کار می کنی؟» هارون گفت:«هزار دینار پاداش به تو می دهم. ولی اگر نتوانستی، تو را در رودخانه ی دجله می اندازم.»
بهلول گفت:«من پول نمی خواهم. اگر جواب دادم، باید صد نفر از دوستانم که در زندان هستند، آزاد کنی و اگر نتوانستم، حاضرم در رود دجله غرقم کنی.»
این طرف رودخانه، یک گوسفند و یک گرگ و یک دسته علف است. یک قایق هم داریم ولی هر بار فقط می توانیم یکی از این ها را به آن طرف رودخانه ببریم. چه طور باید این کار را انجام دهیم که نه گوسفند علف را بخورد و نه گرگ، گوسفند را؟
بهلول فکری کرد و این گونه جواب داد: اول گوسفند را می بریم، بعد علف را، موقع برگشتن گوسفند را برمیگردانیم و گرگ را می بریم. بعد بر می گردیم و گوسفند را می بریم.
هارون از این جواب تعجب کرد. بهلول گفت:«حالا نوبت تو است که به قولت وفا کنی.
هارون سرش را تکان داد و گفت:"نه، من نمی توانم زندانی هایی را که گفتی، آزاد کنم. این ها از دوستان موسی بن جعفرند."

اما به نظر میرسد روحیه کار جمعی و دستیابی به یک موفقیت گروهی مفهومی گم شده در فرهنگ ایرانی است. تا جایی که حتی در فعالیتهای ورزشی هم بیشتر شاهد موفقیت ورزشهای تک نفره هستیم تا موفقیتهای تیمی.
البته مسئولین کشور ما و در صدر آنها مقام معظم رهبری بارها بر اهمیت این موضوع تاکید کردهاند. اخیراً هم ایشان در سفری که به خراسان شمالی داشتند، «سبک زندگی» را بخش اساسی و حقیقی پیشرفت و تمدن سازی نوین اسلامی خواندند و با دعوت از نخبگان و صاحبان فکر و اندیشه برای پرداختن به این مفهوم مهم، آسیبشناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره جویی در این زمینه تأکید کردند: «پیشرفت در علم و صنعت و اقتصاد و سیاست که بُعد ابزاری تمدن اسلامی را شکل میدهد، وسیلهای است برای دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی.»
رهبر انقلاب در سخنان خود با آسیبشناسی سبک زندگی در جامعه ایران به طرح سۆالات متعدد پرداختند که از جمله این سوالات این بود که چرا فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است؟
شاید پاسخ این سوال را بتوان در ابعاد گوناگون فرهنگ ایرانی جستوجو کرد و شاید لازم باشد برای پی بردن به دلیل این امر کمی به عقب برگشت. یکی از جنبههای فقدان روحیه کار جمعی به وضعیت جغرافیایی ایران بر میگردد. همانطور که میدانید بیشتر نواحی کشورمان را مناطق نیمه خشک و کوهستانی تشکیل میدهد در این زیست بوم مردم کمی دور از هم زندگی میکنند و تا حد زیادی هر کس سعی میکند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد به این ترتیب حس همکاری و تلاش گروهی برای به نتیجه رساندن یک هدف کمرنگ بوده است چیزی که ما در مناطق شمالی کشور کمتر شاهد آن بودهایم و مردم آن نواحی به خاطر وضعیت آب و هوایی و نزدیک بودن خانهها و روستاها به همدیگر بیشتر به تلاش جمعی علاقه نشان دادهاند. البته با اشاره به این موضوع نمیتوان تماماً مشکل امروز جامعه را به گذشته معطوف کرد بلکه این مسئله میتواند صرفاً یکی از دلایل آن باشد.
«پیشرفت در علم و صنعت و اقتصاد و سیاست که بُعد ابزاری تمدن اسلامی را شکل میدهد، وسیلهای است برای دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی.»
دکتر نسرین ثابتی جامعهشناس و استاد دانشگاه آزاد تأثیر تاریخ و جبر جغرافیایی را بر فرهنگ امروز جامعه تایید میکند و به تبیان میگوید: «درست است که در گذشته خیلی از کارها به صورت انفرادی و یا نهایتاً با همکاری اعضای خانواده انجام میشد اما به عقیده من روحیه همکاری بین مردم بیشتر از امروز بود. از طرفی نباید فراموش کنیم که حکومتهای استبدادی همیشه سعی میکردند مردم به سمت موفقیتهای گروهی نروند یعنی به نفعشان نبود که مردم بدانند کار گروهی بهتر از تلاش فردی نتیجه میدهد زیرا ممکن بود این همت گروهی و جمعی را در جهت از بین بردن استبداد به کار بگیرند. از سوی دیگر مردمی که بدانند خرد جمعی بهتر از تفکر فردی جواب میدهد قبول نمیکنند که یک فرد دیکتاتور و مستبد بدون مشورت با دیگران برایشان تصمیم بگیرد. البته این روحیه حاکمان بر مردم هم اثر گذاشته است و باعث شده مردم نتوانند تصور کنند که یک جمع برابر میتواند به هدف برسد بلکه بیشتر ایرانیها فکر میکنند بالاخره در هر جمعی باید یک نفر رئیس باشد و به بقیه دستور بدهد و چون همه میخواهند همان یک نفر باشند به زودی کار به اختلاف کشیده میشود. بنابراین ایرانیها از نظر تاریخی هم به ندرت به انجام کار گروهی تشویق شدهاند. اما حالا که این موانع وجود ندارد باید شروع به فرهنگ سازی و جبران گذشته کرد.»

دکتر ثابتی در جواب این سوال که معنای جزئی و عینی فرهنگ سازی چیست؟ میگوید: «شما اگر در برنامههای تلویزیون و سینما دقت بکنید متوجه میشوید که در اغلب فیلمها و سریالها کار گروهی با شکست مواجه شده است یعنی در بیشتر موارد کسانی که دست به کار جمعی زدهاند بعد از مدت کمی دچار اختلاف شدهاند و دعوا کردهاند و اتفاقات ناخوشایند زیادی بینشان افتاده است و یا یکی از افراد گروه به بقیه خیانت کرده و یا کلاه برداری اتفاق افتاده است. کمتر میتوانیم موردی را پیدا کنیم که نشان بدهد عدهای دور هم جمع شدهاند و با همکاری هم کاری را به ثمر رساندهاند و یا موفقیتی کسب کردهاند. همین یعنی الگو سازی. وقتی ما به مردم الگوی غلط بدهیم و الگوهای درست همکاری را به آنها نشان ندهیم چطور میتوانیم از آنها توقع داشته باشیم شبیه سازی نکنند و از کار دسته جمعی نپرهیزند؟
یکی از راهکارها در این زمینه این است که در نهادهای اقتصادی برای کار گروهی ارزش خاصی قائل شوند یعنی برای شرکتها و فعالیتهای اقتصادی چند نفره تسهیلاتی قرار داده شود. البته در حال حاضر هم بیشتر شرکتها به صورت هیئتمدیرهای اداره میشوند اما این روحیه بین مردم عادی جامعه وجود ندارد.»
دکتر انتظاری جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی هم درباره لزوم تغییر فرهنگ کار فردی میگوید: «شرایط امروز به گونهای است که کارها به صورت تخصصی انجام میشود به همین دلیل هر کسی بخشی از کار را بر عهده میگیرد و به این ترتیب پیشرفت حاصل میشود اما در حال حاضر ما ایرانیها متأسفانه در بعد اجتماعی منافع فردی خود را غالب میدانیم و به این ترتیب وابستگی متقابل افراد در جامعه کم شده است. در حالی که اعتماد و همکاری سرمایه اجتماعی هستند و باید در مورد آنها حساسیت زیادی داشته باشیم، به عنوان مثال زمانی که شهرداری چند درخت را قطع میکند اعتراضاتی صورت میگیرد اما وقتی شهرداری اقدام به ویران کردن محلهای میکند کسی اعتراضی نمیکند، اینها همه سرمایه اجتماعی هستند اما حساسیت لازم را نسبت به سرمایه اجتماعی نداریم، و حال آنکه سرمایه اجتماعی موجب بالا رفتن فرهنگ کار جمعی میشود.
حکومتهای استبدادی همیشه سعی میکردند مردم به سمت موفقیتهای گروهی نروند یعنی به نفعشان نبود که مردم بدانند کار گروهی بهتر از تلاش فردی نتیجه میدهد زیرا ممکن بود این همت گروهی و جمعی را در جهت از بین بردن استبداد به کار بگیرند. از سوی دیگر مردمی که بدانند خرد جمعی بهتر از تفکر فردی جواب میدهد قبول نمیکنند که یک فرد دیکتاتور و مستبد بدون مشورت با دیگران برایشان تصمیم بگیرد
امروزه یکی از مشکلات اساسی حوزه اشتغال عدم نهادینه شدن کار جمعی در میان افراد است در حالی که با نهادینه کردن فرهنگ کار جمعی در میان افراد میتوان تا حدود زیادی مشکلات بیکاری را برطرف کرد. از طرفی دولتی شدن بسیاری از فعالیتها یکی از دلایل ضعف فرهنگ کار جمعی در ایران است. در این میان از تأثیر الگوهای آموزشی نادرست هم نباید غافل بود. در این نوع نظام آموزشی افراد را به تنهایی مورد خطاب قرار میدهیم و عمدتاً مطالبات ما از فرزندان مبنی بر توانایی فردی است و نه جمعی. در کشورمان افراد حقوق دیگران را رعایت نمیکنند به همین دلیل نیز کار جمعی ضعیف است. مردم به دلیل غلبه گرایش فردی در جامعه به حقوق دیگران توجه چندانی ندارند.»
حالا سوال اصلی این است که چه باید کرد. علاوه بر فرهنگ سازی، وجود دستگاه قضایی مطمئن از جمله راهکارهای افزایش فرهنگ کار جمعی است. در این صورت اگر یک نفر در جمعی کلاهبرداری کند قوه قضائیه به سرعت با وی برخورد میکند، این در حالی است که اگر امنیت قضایی نداشته باشیم نمیتوانیم انتظار داشته باشیم دیگران به یکدیگر اعتماد کنند و کار جمعی افزایش یابد.
فاطمه رجبی

انتخاب همسر، سنگ زیربنای یک زندگی موفق است و اکثر شکست ها در زندگی مشترک، از بناگذاری نامناسب این سنگ زیرین ناشی میشود. این که یک زندگی شیرین پس از مدتی به تلخی و سردی میگراید، این دریافت ویران گر هر یک از زوجین را در متن خود دارد که «ما اصلاً برای هم مناسب نبودیم»، یعنی به این نتیجه میرسند که در مرحله ی «گزینش» اشتباه کردهاند.
شریعت اسلام برای گزینش همسر معیارها و ضوابطی را معین کرده است. در این نوشتار مختصر سعى شده، اصولى ترین معیارها و ملاک هاى انتخاب همسر شایسته، به جوانان عزیز معرفى شود تا به گونهاى همسر برگزینند که با یک دیگر «همتا» و «متناسب» باشند، و زندگى مشترکشان بهتر، سالمتر، پرجاذبهتر، شیرینتر و باصفاتر گردد.
اصالت و نجابت خانوادگی
خانه و خانواده، نخستین محیط اجتماعی است که کودک را تحت سرپرستی و حضانت قرار میدهد. از این رو، بیش از سایر محیطهای اجتماعی، در رشد و تکامل فرد تأثیر دارد. کودک پیش از آن که از اوضاع اجتماعی خارج متأثر گردد، تحت تأثیر خانواده قرار میگیرد.آغاز بیشتر عادت ها، نظریات و عقاید فرد از خانه شروع میشود که این موضوع اهمیت تأثیر خانواده را بسی روشن خواهد ساخت. عادت هایی از قبیل: طرز غذا خوردن، سخنگفتن، راه رفتن، رفتار با دیگران، همچنین نظر فرد نسبت به حقوق دیگران و ...، همه را شخص از محیط خانه و خانواده کسب میکند.
اصالت و شرافت خانوادگى زن و مرد، یکى از اساسى ترین ملاک هاى ازدواج، به-ویژه در جوامع اسلامى است. کلمه ی اصالت از اصل گرفته شده و اصل به معناى ریشه آمده است. یعنى زن و مرد از خانوادههایى باشند که داراى اصل و ریشهاند.شناخت خصوصیات و وضعیت تربیتى و فرهنگى خانواده ی همسر آینده، در ایجاد تفاهم بین زوجین در زندگى، نقش اساسى را ایفا میکند و میتواند ملاک قابل اعتمادى براى چگونگى تربیت فرزندان و ارتباطات متقابل در زندگى زناشویى تلقى شود.
توصیههاى اسلام در این باره آن است که تا حد امکان، خانواده ی همسر، پاک و عفیف باشند؛ زیرا اخلاق و رفتار خانواده، جنبههاى عقلى - از لحاظ قوت و ضعف هوش - و زمینههاى اعتقادى آن، در زندگى نسل جدید اثر میگذارد.از دیدگاه قرآن، زنان فقط وسیله ی ارضاى غریزه جنسى نیستند، بلکه آفریدگار جهان آنان را به گونهاى آفریده که وسیلهاى براى بقاى نسل و حفظ حیات نوع بشر و مرکز ثقل پرورش و تربیت فرزندان صالح و شایسته باشند:
«نِساۆُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ اَنّى شِئْتُمْ وَ قَدّموا لاِنْفُسِکُمْ؛ زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند؛ پس هر زمان که بخواهید، میتوانید نزد آنان بروید و (سعى نمایید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیکى براى خود، از پیش بفرستید!»قرآنکریم در این آیه ی شریفه، زنان را تشبیه به کشتزار نموده، میفرماید: «نِسائُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ؛ زنان شما مانند کشت زاری برای شماها هستند». زیرا کشتزار است که بذر را پرورش میدهد و به ثمر میرساند.
در این جا ممکن است این موضوع مطرح شود که اسلام نسبت به زنان بیاحترامی کرده و آنان را از مقام انسانی، تنزّل داده است، غافل از این که با طرح این مسئله معلوم میشود قرآن بقای نسل بشر را منوط به وجود زن میداند و معتقد است اگر زن نبود، بذر مردان بزرگی که تاریخ بشر و دنیا را عوض کردهاند، به ثمر نمیرسید.
نطفه، (ماده ی اولیه ی تشکیل دهنده ی جنین) از جنبهها و خصایص وراثتى والدین و حتى اجدادش متأثر است. اگر آن ها ناسالم باشند، امیدى به اصلاح فرزند نیست؛ مگر در مواردى بسیار نادر.اگر خانواده را به درختى تشبیه کنیم، فرزندان به منزله ی بار و بر آن هستند و اگر به یک زمین تشبیه نماییم، فرزندان به منزله ی گیاهان آن هستند؛ و روشن است که هر درختى میوه ی سالم و شیرین نمیدهد و هر زمینى لاله و سنبل برنمىآورد! برخی از درختان میوه ی تلخ و ناسالم و بعضى از زمینها خار و خس میپرورانند.
قرآنکریم دراینباره میفرماید: «والبلد الطیب یخروج نباته بأذن ربه و الذی خبثت لایخروج الا نکدا کذالک نصرف الآیات لقوم یتشکرون3؛ گیاه سرزمین پاک به فرمان پروردگارش میروید، و در زمینهای ناپاک (گیاه آن) جز به سختی در نیاید، بدین سان آیهها را برای گروهی که سپاس میدارند گوناگون میکنیم.»و نیز در آیهای دیگر میفرماید: «مگر ندیدی خدا چگونه مثلی زد، سخن نیک همانند نهال نیک است که ریشهاش در زمین و شاخهاش در آسمان است، همیشه به اذن پروردگارش میوه میدهد. خداوند برای مردم این گونه مثل میزند تا شاید پند و اندرز گرفته، متذکر گردند.»
آرى، زمین شوره، سنبل برنیارد!.در خانوادههاى اصیل و شریف، کمتر اتفاق میافتد که فرزندان ناصالح و نانجیب پرورانده شوند و در خانوادههاى غیراصیل و ناصالح، کمتر اتفاق میافتد که فرزندان صالح و نجیب، پرورش یابند.اصالت و شرافت خانوادگى از آن رو حائز اهمیت است که میتواند در ردیف معیارها درآید و در بسیارى از موارد، به عنوان یک معیار اطمینانبخش مورد استفاده قرار گیرد.
اخلاق نیکو
یکی از ویژگیهای اساسی برای زندگی شاد، اخلاق نیک است. منظور از اخلاق نیک، تنها خندهرویی و خوش خلقی اصطلاحی نیست زیرا خندیدن و خنداندن و ... در بعضی مواقع، نه تنها مطابق اخلاق نیست بلکه ضداخلاق است. اخلاق هر انسانى تأثیر مستقیم در زندگى او دارد. این تأثیر در محیط خانواده محسوس تر و نقشآفرینتر است؛ زیرا مسائل عاطفى در خانواده بر مسائل دیگر غلبه دارد و محیط خانواده بیشتر بر مبناى خصوصیات اخلاقى اعضاى آن شکل میگیرد تا عوامل دیگر. ازاینجهت، اگر اعضاى خانواده از اخلاقى نیکو بهرهمند باشند، محیط خانواده تبدیل به بهشتى سرورانگیز میشود و چنان چه به بداخلاقى خو گرفته باشند، همواره خود را در جهنّمى سوزان گرفتار خواهند دید.

امام على(ع ) میفرماید: «بِحُسْنِ الاْخْلاقِ یَطیبُ الْعَیْشُ6؛ با خوش اخلاقى، زندگى نیکو و مطلوب میگردد.»ملکات فاضله و اخلاق کریمه است که باعث نشاط و شادابی در زندگی شده، دشواری ها را برطرف و اضطراب ها و نگرانیها از بین میبرد. در مقابل، بداخلاقی جسم و روح انسان را فرسوده میکند و عامل مهم پیری زودرس است. پیامبر گرامى اسلام(ص) پیوسته در دعا چنین میفرمود: «اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِکَ... مِنْ زَوْجَةٍ تُشیبُنى قَبْلَ اَوانِ مَشیبى؛ خدایا! به تو پناه میبرم از همسرى که قبل از رسیدن پیرى، پیرم کند.»
زندگى مشترک زناشویى، داراى فراز و نشیب هایى است که برخورد صحیح با آن ها نیاز به روحیهاى قوى و اخلاقى پسندیده دارد. زن و مرد اگر از این مزیّت، بهرهاى نداشته باشند، نمى توانند با تفاهم و همکارى متقابل بر مشکلات زندگى چیره شده، بار سنگین آن را به مقصد برسانند. چنان که یکی از طرفین از اخلاقى نیکو و رفتارى شایسته برخوردار نباشد، طرف دیگر هر چند خوش اخلاق هم باشد، زندگى به کامش تلخ خواهد شد.
از آن جا که اصلاح صفات ناپسند، در صورت ریشهدار بودن آن ها، نیاز به تلاش طاقتفرسا و زمانى طولانى دارد، باید از همان ابتدا به صفات اخلاقى همسر توجّه کرد تا در سایه ی انتخاب همسرى خوشاخلاق، زندگى سعادتمندانهاى پى ریزى شود.به طور کلی منظور از اخلاق نیک، این است که انسان آراسته به صفات، عادات، خُلق و خوهاى پسندیده، فضائل، کمالات و اعمال و رفتار نیکو بوده، از صفات زشت، بیماری های اخلاقی و ... دور باشد. زندگى زن و مرد در محیط خانوادگى احتیاج به اخلاق دارد زیرا تنها در پرتو قانون نمیتوان زندگى کرد.
قرآنکریم از پیامبر گرامى اسلام(ص) به عنوان صاحب «خُلق عظیم» یاد نموده، میفرماید: «انک لعلى خلق عظیم؛ تو بر خلق و خوى بزرگى هستى.» خداى سبحان هیچ کس را به این عظمت نستوده است. در تبیین این محور مهم از رسولاکرم(ص) چنین نقل شده است: «معیار خُلق نیکو، خلق الله است؛ یعنى آن کسى خلق نیکو دارد که متخلق به اخلاق الهى باشد».
بچهدار شدن از شگفتانگیزترین و جذابترین تجربیات بشری است. پژوهشگران در تحقیقات خود دریافتهاند خانوادههایی که صاحب فرزند هستند بیش از خانوادههای بدون فرزند از زندگی لذت میبرند و احساس خوشبختی بیشتری میکنند.

نتایج تحقیقات پژوهشگران دانشگاه بریگهام یانگ آمریکا بر روی 200 هزار خانواده از 86 کشور جهان بین سالهای 1981 و 2005 نشان میدهد که داشتن فرزند:
**موجب کاهش فشار خون میشود.
**تمایل والدین به یادگیری را افزایش میدهد.
**باعث عاقل ماندن والدین میشود.
**عذر و بهانهی خوبی برای دور کردن مزاحمان است.
**بر اعتماد به نفس والدین میافزاید.
**درک زیباییها را امکانپذیر میسازد.
**شادی را برای والدین به ارمغان میآورد.
**دقت والدین را در کوچکترین اقدامات حتی در پارک خودرو بالاتر میبرد.
در کل، به عقیدهی پژوهشگران، داشتن فرزند یک سرمایهگذاری بلندمدت برای خوشبختی والدین است. موارد بیانشده، تنها مزیتهای والد شدن نیست.
در زیر برخی دیگر از فواید روانشناختی پدر و مادر شدن آمده است:
مادر و پدر میشوید: شاید تعجب کنید که چرا ما این امر بدیهی را یکی از فواید داشتن فرزند ذکر میکنیم. جواب ساده است: پدر و مادر شدن احساسی است که خیلیها میخواهند آن را تجربه کنند، زیرا آنها را مهم و زیبا فرض میکنند و واقعاً هم همینطور است. این مسئله بهویژه در زنان صادق است، زیرا بدن آنها برای تغذیه و پرورش کودکان ساخته شده است.
کودک درون شما فعال میشود: وقتی با صدای بچگانه حرف میزنید، مدام جغجغه را تکان میدهید یا شکلک درمیآورید، احساس سبک بودن و بهتر بگوییم، کودک بودن به شما دست میدهد. از ته دل میخندید. خنداندن نوزادتان شما را معتاد به خنده و شادی میکند. انگار میخواهید دوباره کودک شوید. این احساس کودکانه برای شما شادیهای کوچک اما عمیق و تأثیرگذار به ارمغان میآورد.
به محیط اطراف خود بیشتر توجه میکنید و بیشتر یاد میگیرید: در ابتدا شاید برای خوابیدن، بیرون رفتن برای خرید وسایل خانه، گشتوگذار در بازار یا شرکت در میهمانیها دچار محدودیت بشوید، ولی بهزودی زندگی قدیمی شما جای خودش را با احساس متفاوتی عوض میکند، بهطوری که بیشتر به محیط اطراف خود توجه میکنید تا همهی اطلاعات مورد نیاز را برای رشد بچه خود پیدا کنید. مثلاً اگر به پارک میروید، به نوع برخورد والدین دیگر با فرزندانشان بیشتر توجه میکنید یا شاید برای کسب تجربه با آنها همصحبت شوید. همینطور که بچه بزرگ و بزرگتر میشود، شما بهترین کتابداستانها را پیدا میکنید، موزههای بچگانه را میبینید، پارک میروید، کمکم اسم کتابفروشیهای محل را یاد میگیرید و نگهبان پارک را میشناسید. این موارد باعث میشود که محیط اطراف خود را بهتر بشناسید و دائماً در پی یادگیری بیشتر باشید.
وقتی والدین از فرزندان خود مراقبت و آنان را راهنمایی میکنند، درواقع از نیازهای خود چشمپوشی میکنند تا توانایی خود را برای مراقبت از نسل آینده گسترش دهند. این سرمایهگذاری احساس زایندگی و مولد بودن را به همراه خواهد داشت، احساسی که لازمهی رشد در دوران بزرگسالی است
روابط و حمایتهای اجتماعی شما گستردهتر میشود: شاید آمدن یک تازهوارد کوچک به خانهی شما باعث شود که در رفتن به برخی محافل دچار محدودیت شوید، اما در مقابل همین تازهوارد علتی میشود تا شما دوستان جدیدی پیدا کنید که شاید بتوانند دوستان خانوادگی خوبی برای شما بشوند. مثلاً با شرکت در یک کلاس فرزندپروری شما با مادران همسنوسال خودتان آشنا میشوید و میتوانید با آنها دوست شوید. همچنین، وجود کودک باعث میشود که برخی از اعضای خانواده بیشتر به شما توجه و سعی کنند در امور مختلف شما را یاری کنند. در نتیجه، میزان بیشتری از حمایت اجتماعی دریافت خواهید کرد که همین در افزایش سلامت شما مۆثر است.
احساس همدلی و درک بیشتری خواهید کرد: وقتی خودتان مادر و یا پدر میشوید، بهتر میتوانید سایر مادرها و پدرها از جمله والدین خود را درک کنید. وقتی در تاکسی مینشینید و صدای گریهی بچهی مسافر بغلی را میشنوید، بهجای احساس خشم، احساس همدلی میکنید. مادر یا پدر بودن کمک میکند که به کمک مادر و پدرهای دیگر بروید. احساس همدلی و محبت شما است که باعث میشود بزرگ شوید و رشد کنید. این زیباست.
وقتهای زندگی خودتان را بهتر پر میکنید: یاد روزهای قدیم بیفتید که زمان میگذشت و شما فکر میکردید من تمام روز را چه کار کردم. مادر و پدر بودن به شما کمک میکند تا اوقات زندگیتان را پر کنید، آن هم پر از شادی و احساس زیبای مادر یا پدر بودن.

شادی شما افزایش مییابد: با وارد شدن یک تازه وارد به زندگی شما پر از هیجان و سرزندگی میشود و میتوانید لحظات شادی را برای خود و خانوادهتان به همراه بیاورید. وقتی کودک شما کارهای عجیب و غریب انجام میدهد، وقتی کلمات را اشتباه بیان میکند و وقتی به طرف آغوش شما میدود شادی را در درون خود احساس میکنید که شاید تا به حال مانند آن را تجربه نکرده بودید.
احساس بودن و بقا را خواهید یافت: وقتی کودک خود را در آغوش میگیرد، کودکی که از پوست و خون شما است، احساس ماندگار بودن و بقا میکنید، احساسی که به شما کمک میکند قدمهای خود را به سوی آیندهای روشنتر بردارید.
کسی را خواهید داشت که بتوانید تجربیاتتان را به وی منتقل کنید و احساس زایندگی کنید. افرادی که صاحب فرزند هستند احساس زایندگی بیشتری میکنند. وقتی والدین از فرزندان خود مراقبت و آنان را راهنمایی میکنند، درواقع از نیازهای خود چشمپوشی میکنند تا توانایی خود را برای مراقبت از نسل آینده گسترش دهند. این سرمایهگذاری احساس زایندگی و مولد بودن را به همراه خواهد داشت، احساسی که لازمهی رشد در دوران بزرگسالی است.
یکی از آیاتی که در روز بیست و چهارم ذی الحجّه نازل شده است آیه مباهله است. آیه مباهله برای اهل بیت «سلام الله علیهم» و به طور کلی برای تشیع موجب سرافرازی و افتخار است.

آیه «مباهله» (آل عمران:61) از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(علیه السلام) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(علیه السلام) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سۆالات مربوط پاسخ داده شده است.
آیه مباهله، آیه 61 از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشت ها سخن به میان آمده است.
خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید:
ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛(آل عمران(3)، آیه 59ـ61)
«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست.[اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که [درباره عیسی مسیح] به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.
این واژه در اصطلاح به معنای نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به گونه ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و... با یکدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید
« فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ »
هرگاه بعد از علم و دانشى كه به تو رسیده،(باز) كسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
واژهى «نَبتَهل» از ریشهى «اِبتهال» به معناى بازكردن دستها و آرنجها براى دعا، به سوى آسمان است واین آیه به دلیل این واژه، به آیهى مباهله معروف گشته است.
«مباهله» واژه ای عربی است و معنای آن رها کردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن پستان اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می شود.(ر.ک: راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 149(مادّه بهل)، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، 1412ق؛ الزمخشری، جارالله، اساس البلاغة، ص 32)
همچنین این کلمه به معنای لعنت کردن نیز آمده است.(ر.ک: احمد بن محمد القیومی، المصباح المنیر، ج 1، ص 64، الزمخشری، اساس البلاغه، ص 32)
امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به گونه ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و... با یکدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.

در تفاسیر شیعه و سنى آمده : در سال دهم هجرى، افرادى از سوى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مأمور تبلیغ اسلام در منطقه نجران (در سرزمین یمن) شدند. مسیحیانِ نجران نیز هیئتى را به نمایندگى از سوى خود براى گفتگو با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به مدینه فرستادند. ولی علی رغم مباحثه هایی كه میان آنان و پیامبر (صلی الله علیه و آله) شد، باز هم آنان بهانهجویى كرده و در حقّانیّت اسلام ابراز شك مىنمودند.
وقتی استدلالهای متعدد جوابگو نشد و شخص مقابل از پذیرش حقّ خودداری کرد و به لجاجت و آشوب ادامه داد ، جواب كوبنده است از اینرو آیه نازل گشت كه :
« … فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ » … به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
آری اگر انسان، علم و ایمان به هدف داشته باشد، حاضر است خود و نزدیكترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد. « مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ » و در وادی معرفت، بین زن و مرد فرقی نیست : «نِسائِنا»
هنگامى كه نمایندگان مسیحیان نجران، پیشنهاد مباهله را از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) شنیدند، با توجه به ادلّه روشن پیامبر، در مباحثات و احتمال پیامبر بودن ایشان ، متحیّر ماندند ، آنان مُهلت خواستند تا در این باره فكر و اندیشه و مشورت كنند.
واژهى «نَبتَهل» از ریشهى «اِبتهال» به معناى بازكردن دستها و آرنجها براى دعا، به سوى آسمان است واین آیه به دلیل این واژه، به آیهى مباهله معروف گشته است
بزرگِ نصارى به آنها گفت: شما پیشنهاد پیامبر مسلمین را بپذیرید و بروید ، اگر دیدید كه پیامبر آنان، با سر وصدا و جمعیّتى انبوه براى نفرین مىآید، نگران نباشید و بدانید كه خبرى نیست، ولى اگر با افراد كمی به میدان آمد، از مباهله خودداری كنید و با او مصالحه كنید و هرچه گفت بپذیرید.
روز مباهله، آنها دیدند كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آمد اما همراه با دو كودك و یك جوان و یك زن !
آن دو كودك، حسن و حسین و آن جوان، علىّ بن ابىطالب و آن زن ، فاطمهى زهرا ، دختر پیامبر بودند.
اُسقف مسیحیان گفت: من چهرههایى را مىبینم كه اگر از خداوند بخواهند كوه از جا كنده شود، كنده مىشود.
با دیدن آن چهره ها ، آنها ترجیح دادند ، از مباهله اعلام انصراف كرده و حاضر به مصالحه و توافق شوند !!!
چنانكه آمد این ماجرا، علاوه بر تفاسیر شیعه، در اصلی ترین منابع حدیثی اهل سنّت نیز آمده.
در اینجا فخر رازى (از علمای اهل سنت) سۆالی را درباره نزول آیه در حق اهل بیت (علیهمالسلام) مطرح كرده كه : چگونه ممكن است منظور از ابناءنا {فرزندان ما} حسن و حسین (علیه السلام) باشد ، درحالى كه ابناء جمع است و جمع بر دو نفر گفته نمىشود ، و چگونه ممكن است نسائنا كه معنى جمع دارد تنها بر بانوى اسلام فاطمه (سلام الله علیها) اطلاق گردد ؟ و اگر منظور از انفسنا تنها على (علیه السلام) است چرا به صیغه جمع آمده؟!
پاسخ :
اولاً – همانطور كه آمد، اجماع علماى اسلام و احادیث فراوانى كه در بسیارى از منابع معروف و معتبر سنى و شیعه در زمینه ورود این آیه در مورد اهل بیت (علیهمالسلام) به ما رسیده است و در آنها تصریح شده پیغمبر (صلی الله علیه و آله) غیر از على (علیه السلام) و فاطمه (س) و حسن و حسین (علیه السلام) كسى را به مباهله نیاورد ، قرینه آشكارى براى تفسیر آیه خواهد بود ، زیرا مىدانیم از جمله قرائنى كه آیات قرآن را تفسیر مىكند روایات و شان نزول قطعی است.
بنابر این ، ایراد مزبور تنها متوجه شیعه نمىشود ، بلكه دانشمندان اهل سنت هم باید جوابگو باشند.
ثانیاً - اطلاق صیغه جمع بر مفرد یا بر تثنیه تازگى ندارد ، و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب، و حتى غیر عرب این معنى بسیار است .

توضیح : بسیار مىشود كه به هنگام بیان یك قانون ، یا تنظیم یك عهدنامه، حكم به صورت كلى و به صیغه جمع آورده مىشود ، یك مثال عادّی مثلا در عقد اجاره ای ، صاحب خانه شرط میكند كه در این خانه فقط مستأجر به همراه همسر و فرزندانش(جمع) زندگی نماید در حالیكه ممكن است مستأجر در حال حاضر اصلا فرزندی نداشته باشد یا تنها یك یا دو فرزند داشته باشد ، این موضوع هیچگونه منافاتى با تنظیم قانون یا اجاره یا … به صورت جمع ندارد .
به عبارت دیگر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) موظف بود طبق قراردادى كه با نصاراى نجران بست، همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام كسانى را كه به منزله جان او بودند، همراه خود به مباهله ببرد ، ولى اینها مصداقى جز دو فرزند و یك زن و یك مرد نداشت .
اضافه بر این در آیات قرآن موارد متعددى داریم كه عبارت به صورت صیغه جمع آمده اما مصداق آن منحصر به یك فرد بوده است : مثلا در همین سوره (آل عمران) آیه 173 آمده :
« الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ … »
كسانى كه مردم به آنها گفتند دشمنان (براى حمله به شما) اجتماع كردهاند از آنها بترسید .
در این آیه منظور از الناس (مردم) طبق تصریح جمعى از مفسران فقط {نعیم بن مسعود} است كه از ابو سفیان اموالى گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشركان بترساند !
همچنین در آیه 181 آمده :
« لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاء … »
خداوند گفتار كسانى را كه مىگفتند : خدا فقیر است و ما بىنیازیم (و لذا از ما مطالبه زكات كرده است) شنید .
در اینجا فخر رازى (از علمای اهل سنت) سۆالی را درباره نزول آیه در حق اهل بیت (علیهمالسلام) مطرح كرده كه : چگونه ممكن است منظور از ابناءنا {فرزندان ما} حسن و حسین (علیه السلام) باشد ، درحالى كه ابناء جمع است و جمع بر دو نفر گفته نمىشود ، و چگونه ممكن است نسائنا كه معنى جمع دارد تنها بر بانوى اسلام فاطمه (سلام الله علیها) اطلاق گردد ؟ و اگر منظور از انفسنا تنها على (علیه السلام) است چرا به صیغه جمع آمده؟!
كه منظور از الذین در آیه به تصریح جمعى از مفسران فقط {حى بن اخطب یا فنحاص} است .
و البته گاهى اطلاق كلمه جمع بر مفرد به عنوان بزرگداشت نیز دیده مىشود ، همان طور كه در باره حضرت ابراهیم (علیه السلام) در آیه 120 سوره نحل آمده :
« اِنَّ اِبْراهِیمَ كانَ اُمَّةً قانِتاً لله … » { ابراهیم (علیه السلام) امّتى بود خاضع ، در پیشگاه خدا }
كه در اینجا كلمه اُمّت ، كه اسم جمع است بر یك نفر ، اطلاق شده است .
آری در دعا، حالات اهل دعا مهم است، نه تعداد آنها، گروه مباهله كننده پنج نفر بیشتر نبودند.
پنج نفری كه هر كدام یك ملت بودند …
{ گفتنی است اكنون، آن بیابانی كه قرار بود در آنجا مباهله صورت بگیرد ، داخل در شهر مدینه گشته و در آنجا ، مسجدى به نام «مسجد الاجابة» ساخته شده که تصویرش را می آوریم }
با بررسی در منابع روایی اهل بیت و اهل سنت می توان به طور کلی این گونه نتیجه گیری کرد که از روایات و احادیث مطالب ذیل قابل بیان می باشد:
1. آیة مباهله در درجة نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (علیه السلام) ـ پیامبر اسلام، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین ـ دلالت دارد.
2. آیة مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیة شریفه و روایات فریقین به دست می آید.
3. امام علی(علیه السلام)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، در نزد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) شأن و منزلت بسیار ویژه ای داشتند.
زهرا اجلال
كافی است فقط چند روزی برای خرید از یك سوپر ماركت بیرون نرفته باشید و بعد از چند روز قصد خرید به سرتان بزند كه به ناگاه با افزایش چند درصدی تمام محصولات مواجه خواهید شد ،مشكلی كه امروزه به یك معضل و تهدید جدی برای طبقه متوسط و ضعیف جامعه تبدیل شده است .

كارشناسان اقتصادی عوامل متعددی را برای برخی نابسامانی های اقتصادی بیان می كنند كه در صورت مرتفع شدن آنها تحولی بزرگ در اقتصاد كشور به وجود می آید و بسیاری از مشكلات حل می شود، در این میان آیات الهی نیز به معرفی برخی از عوامل موثر در نابسامانی اقتصادی در جامعه اسلامی اشاره می كنند كه در این مقاله سعی شده به برخی از آنها اشاره شود :
1) تحریم های خارجی كه امروزه روز به روز بر شدت آن افزوده می شود را می توان به عنوان اولین عامل ذكر كرد ،تحریم هایی كه هدفی جز مانع شدن از پیشرفت های جمهوری اسلامی ایران و در نتیجه دلسرد شدن مردم از این نظام و حكومت را دنبال نمی كند و چنانچه قرآن كریم اشاره می كند سران استكبار با تمام قدرت خود برای جلوگیری از پیشرفت های روز افزون ایران اسلامی در حال تلاش هستند:
(إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ یُحْشَرُون: بىگمان، كسانى كه كفر ورزیدند، اموال خود را خرج مىكنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودى [همه] آن را خرج مىكنند، و آنگاه حسرتى بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب مىشوند. و كسانى كه كفر ورزیدند، به سوى دوزخ گردآورده خواهند شد.)( الأنفال : 36)
اما طبق وعده خداوند و چنانچه رهبر انقلاب در سفر اخیر به خراسان شمالی اشاره كردند، ملت ایران بار دیگر دشمنان را در حسرت پیروزی خواهد گذاشت :
(بدانید جمهوری اسلامی ایران با این مشكلات از پا در نمی آید و به فضل الهی بر مشكلات غلبه خواهد كرد و بار دیگر دشمنان را در حسرت شكست دادن ملت ایران خواهد گذاشت.) و در فرازی دیگر فرمودند :(این تحریمها در واقع جنگ با یك ملت است اما به توفیق الهی ، دشمنان در این جنگ هم مغلوب ملت ایران خواهند شد.)( دیدار مردم استان خراسان شمالی با رهبر انقلاب)
با همه ى اینها بدان كه بسیارى از آنان در خرید و فروش، بى اندازه سختگیرى مى كنند و از خود بخل زننده نشان مى دهند و براى بردن سود بیشتر به احتكار مى پردازند و در داد و ستد زورگویى مى كنند و به هر قیمتى كه خواستند مى فروشند". این كارها باب زیانى است براى توده ى مردم و لكه ى ننگى بر دامن زمامداران
2) عدم مدیریت صحیح جامعه :
این عامل هم نقش بسزایی در ایجاد نابسامانی های اقتصادی در كشور دارد و مورد توجه بسیاری از علما و مراجع و اندیشمندان قرار گرفته است و در این راستا قرآن كریم یكی از مهمترین شرائط برای اداره یك جامعه و خروج از هر گونه بحران اقتصادی را آشنایی با تمام ابعاد مدیریت بیان می كند و حضرت یوسف را با دو شرط پاسداری و آگاهی به عنوان یك مدیر شایسته معرفی می كندكه با مدیریت صحیح خود یك كشور كاملا بحرانی كه در شرائط استثنائی قرار داشت را نجات داد :
(قالَ اجْعَلْنی عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ: [یوسف] گفت: «مرا بر خزانههاى این سرزمین بگمار، كه من نگهبانى دانا هستم.) ( یوسف : 55)
3)اخلال گران
اما در كنار این دو عامل نمی توان نقش اخلال گران بازار ارز را نادیده گرفت، اینكه افرادی به بهانه های مختلف از جمله اندوختن زر و سیم اولا سبب تضعیف دولت و ثانیا تضعیف طبقه های مختلف اجتماعی شوند و از طرفی فكر كنند كه با احتكار ثروت خود، می توانند به موفقیت برسند، تفكر باطلی است كه آیات الهی صراحتا پیرامون آن سخن گفته اند و به این افراد هشدار جدی داده اند كه :

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ كَثیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ : اى كسانى كه ایمان آوردهاید، بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان، اموال مردم را به ناروا مىخورند، و [آنان را] از راه خدا باز مىدارند، و كسانى كه زر و سیم را گنجینه مىكنند و آن را در راه خدا هزینه نمىكنند، ایشان را از عذابى دردناك خبر ده.)( التوبة : 34)
این افراد كه در منطق قرآن به (وَ الَّذینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ) شناخته میشوند با اخلال در وضعیت بازار و ذخیره میلیارد ها تومان سكه های طلا و دلار، افرادی هستند كه نه تنها موفقیتی در انتظار آنها نیست ،بلكه طبق وعده خداوند عذابی دردناك در انتظار آنها خواهد بود كه باید به سبب آن به سزای اعمال خود برسند.
علاوه بر ایجاد اختلال در بازار ارز مشكل دیگری كه امروزه در كشور دیده می شود عدم ارائه انواع محصولات به افراد است كه این مسئله در خرید و فروش لوازم خانگی بروز و ظهور بیشتری دارد ، كافی است كه به سری به فروشگاه های ارائه كننده لوازم خانگی بزنید تا با صحت و سقم این مطالب بیشتر آشنا شوید كه با وجود بسیاری از محصولات ، با انواع و اقسام بهانه ها از فروش محصولات خودداری می كنند و یا قیمتی هایی به شما می دهند كه دود از سرتان بلند می شود ،كه این مسئله هم یكی از مصادیق بارز این آیه است كه می فرماید: (وَ الَّذینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ)
قرآن كریم یكی از مهمترین شرائط برای اداره یك جامعه و خروج از هر گونه بحران اقتصادی را آشنایی با تمام ابعاد مدیریت بیان می كند و حضرت یوسف را با دو شرط پاسداری و آگاهی به عنوان یك مدیر شایسته معرفی می كندكه با مدیریت صحیح خود یك كشور كاملا بحرانی كه در شرائط استثنائی قرار داشت را نجات داد
اما مسئله مهمی كه در این میان مطرح است و سوالات زیادی را در ذهن افراد به وجود آورده است آن است كه به راستی چه كسانی مسئولیت متعادل نگاه داشتن بازار و جلوگیری با اخلال گران را دارند ؟
این سوالی است كه امیر مۆمنان علی علیه السلام در فرمان زمامداری مصر به مالك اشتر به خوبی پاسخ آن را بیان میكنند و اخلال گری در اقتصاد را هم به ضرر مردم می دانند و از این جهت كه مسئولین جامعه اسلامی آن قدر قدرتمند نیستند كه بتوانند مانع این اخلال گری ها شوند این مسئله را سبب ننگ و عار مسئولین بیان می كنند:
(و اعلم مع ذلک اَنّ فی کثیر منهم ضیغاً فاحشا و شُحّاً قبیحا و احتکاراً للمنافع و تحکُّماً فی البیاعات و ذلک بابُ مضرّةٍ للعامّة و عیبٌ علی الولاة. فامنع من الاِحتکار فاِنَّ رسول الله(صلی الله علیه وآله) منع منه: با همه ى اینها بدان كه بسیارى از آنان در خرید و فروش، بى اندازه سختگیرى مى كنند و از خود بخل زننده نشان مى دهند و براى بردن سود بیشتر به احتكار مى پردازند و در داد و ستد زورگویى مى كنند و به هر قیمتى كه خواستند مى فروشند". این كارها باب زیانى است براى توده ى مردم و لكه ى ننگى بر دامن زمامداران) (نهج البلاغه :الكتاب53 )
خلاصه كلام آنكه مردم ایران اسلامی شرائطی بسیار سخت تر از شرائط كنونی را تجربه كرده اند ،شرائطی كه شاید نتوان با شرائط كنونی آن را مقایسه كرد و هم اكنون نیز به خوبی به وظایف خود عمل می كنند، اما از همه مسئولین می خواهند كه با همدلی و همكاری و همفكری با یكدیگر و پرهیز از پرداختن به مسائل حاشیه ای كه هیچ نقشی در برطرف كردن مشكلات در جامعه نخواهد داشت، دست به دست یكدیگر بدهند و با تمام قوا برای رفع تمام مشكلات تلاش كنند.
امین ادریسی

سوال: ازدواج شیعه با اهل سنت در موارد ذیل چه حکمی دارد؟ الف) ازدواج زن شیعه با مرد سنی ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی
الف) مکروه است و احتیاط مستحب ترک ازدواج است.
ب) نکاح مرد شیعه با زن سنی غیر ناصبی جایز است.
(تحریرالوسیله، ج2، 1408هـ ق، ص286، م 8)
الف) جایز نیست.
ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی اشکال ندارد و بهتر است سعی در شیعه شدن او بینجامد.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
(احکام ازدواج، ص 61)
الف) ازدواج مزبور به جهت اینکه مورد خوف گمراهی نسبت به خود زن یا فرزندان وی می باشد جایز نیست والله العالم.
ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی جایز است مگر خوف گمراهی باشد.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
(منهاج الصالحین، ج2، 1426هـ ق، ص 344. م 1298)
الف) اگر خوف انحراف از مذهب نباشد مانعی ندارد.
ب) مانع ندارد.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
(استفتائات جدید 1، ص 92،س 467)
الف) اگر بیم انحراف و گمراهی باشد، جایز نیست.
ب) ازدواج مومن (شیعه) با زن سنی غیر ناصبی جایز است مگر خوف گمراهی رود که حرام است.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
(مسائل المنتخبه، 1425 هـ ق، ص 388، م 988)
الف) بنابر قول مشهور جائز نیست. واله العالم
ب) اشکالی در جواز ازدواج مرد شیعه با زن سنی غیر ناصی نیست.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
(هدایة العباد، ج 2، 1420هـ ق، ص 441، م 8)
الف) فی نفسه اشکالی ندارد ولی برای حفظ عقائد زن مناسب است حتی الامکان با مرد شیعه ازدواج کند. بهتر است با مرد سنی ازدواج نکند.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
(الاحکام الواضحه، 1422هـ ق، ص 385، م 1705)
الف) ازدواج زن شیعه با مرد سنی غیر ناصی مکروه است پس احتیاط مستحب ترک ازدواج است.
ب) اشکالی در جواز ازدواج مرد شیعه با زن سنی غیر ناصبی نیست.
(هدایة العباد، ج2، 1417هـ ق، ص 349، م 1212)
الف) اشکال دارد
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
الف) پس از سلام. اگر مطمئن است که هویّت مذهبی خود را حفظ می کند، اشکال ندارد.
ب) اگر مطمئن است هویت مذهبی خود را حفظ می کند جایز است.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)
(هزار و یک مساله فقهی، ج 1، 1383، ص 194، م 668)
الف) برای زن شیعه جایز است که با مرد سنی ازدواج کند، البته کراهت دارد بلکه بنابر احتیاط مستحب ترک کند مگر زمانی که بترسد از گمراهی پس در این صورت حرام است.
ب) برای مرد شعیه جایز است ازدواج با زن سنی، مگر از گمراهی بترسد.
(منهاج الصالحین، ج3، ص 308، م 1298)
سوال: نظر مقام معظم رهبری مد ظله العالی درباره نکاح موقّت با مجوسیّه که در تاریخ 7/2/84 توسط حضرت آیت الله کریمی دام ظله ابلاغ شد چیست؟
نکاح انقطاعی با مجوسیه، اشکال ندارد
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)