حکم تشریح جنازه اعدامی


حکم تشریح جنازه اعدامی

تشریح

سوال: تشریح جنازه افرادی که از نظر جمهوری اسلامی مجرم بوده و اعدام شده اند، حکمش چیست؟

امام خمینی(ره):

کالبد شکافی بدن مسلمان جایز نیست.

(استفتائات، ج2، ص 42 با استفاده از س 115 تحریرالوسیله، ج2  ص624، م1)

 

آیة الله بهجت(ره):

اگر مسلمان هستند در این جهت حکم سایر مسلمین را دارند.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله تبریزی(ره):

مجرم بودن موجب خروج از اسلام نمی گردد والله العالم

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):

جایز نیست مگر در صورتی که نجات مسلمانی متوقف بر آن باشد یا نیاز پزشکی کشور اسلامی رفع نشود مگر به آن و بعضی موارد ضرورت.

(پزشکی در آینه اجتهاد ص 135)

 

آیة الله خویی(ره):

تشریح بدن میت مسلمان جایز نیست.

(منهاج الصالحین، ج1، ص426 با استفاده از م 36)

 

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

تشریح بدن میت مسلمان جایز نیست.

(منهاج الصالحین، ج1، ص 457 با استفاده از م 55)

 

آیة الله شبیری زنجانی(دام ظلّه):

حکم آن بر اساس دینی که دارند مشخص می شود.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):

مسلمان محکوم به اعدام جسدش حکم جسد مسلمان را دارد.

(استفتائات پزشکی، ص 56 س 65)

 

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

فرقی بین اعدامی و غیر اعدامی مسلمان نیست.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

اگر جرم آن ها موجب حکم به کفر یا ارتداد آن ها نشود در حکم مسلمان هستند.

تشریح مرده مسلمان برای مقاصد اصلی به چند شرط جایز است:

1- مقصود یاد گرفتن و تکمیل اطلاعات طبی برای نجات جان مسلمانان بوده باشد و بدون تشریح این مقصود حاصل نشود.

2- دسترسی به مرده غیرمسلمان نباشد.

3- به مقدار ضرورت و احتیاج قناعت کند و اضافه بر آن جایز نیست.

(توضیح المسائل، مدرسه الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) ص 482، م 2449)


جایزه هایی که بانکها می دهند حکمش چیست؟

جایزه هایی که بانکها می دهند حکمش چیست؟

بانک


نظام بانکداری بدون ربا ریشه در ایدئولوژی و ارزش های اقتصاد اسلامی دارد و تحقق آن مستلزم استقرار عدالت اقتصادی و اجتماعی و نیز توزیع عادلانه درآمد و ثروت در جامعه است. بنابراین، منظور از بانکداری اسلامی نوعی سیستم بانکداری است که مبتنی بر قوانین اسلامی و نظریات اقتصاددانان و کارشناسان علوم بانکی و علمای اسلام است.


بانکداری اسلامی چیست؟

در قرآن کریم درباره مخالفت و پرهیز از ربا، شدتی به کار رفته که کمتر در فروع دین پیشینه دارد. در اسلام، عدالت خواهی و ستم ستیزی، اصلی انکارناپذیر است. عدالت، معیاری کلی است که اسلامی بودن بیشتر فعالیت های اقتصادی را می توان با آن ارزیابی کرد. رباخواری با این اصل در تضاد است و به همین دلیل، اسلام آن را تحریم کرده است.

نظام بانکداری بدون ربا ریشه در ایدئولوژی و ارزش های اقتصاد اسلامی دارد و تحقق آن مستلزم استقرار عدالت اقتصادی و اجتماعی و نیز توزیع عادلانه درآمد و ثروت در جامعه است. بنابراین، منظور از بانکداری اسلامی نوعی سیستم بانکداری است که مبتنی بر قوانین اسلامی و نظریات اقتصاددانان و کارشناسان علوم بانکی و علمای اسلام است.

امروزه گرایش به بانکداری اسلامی و اصول آن نه تنها در کشورهای اسلامی و در بین مسلمانان بلکه در سایر نقاط جهان و سایر ادیان ، افزایش یافته است و همین امر عرصه رقابت بین بانکهای اسلامی و بانکهای تجاری را مضاعف نموده است.

با این مقدمه کوتاه سوالاتی را که در این رابطه از آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظله) پرسیده شده برای شما عزیزان مطرح می کنیم:

سوال: جایزه‌هایی ‌كه بانك به صاحبان حساب قرض‌الحسنه می‎دهد، چه صورتی دارد؟

ج) اگر در موقع افتتاح حساب، شرط شركت در قرعه كشی نكرده باشند، اشكال ندارد؛ هر چند انگیزه شخص از افتتاح حساب، شركت در قرعه كشی باشد.

سوال: آیا قرضی راكه بانك برای استفاده خاصی به اشخاص می‎دهد، جایز است شخص در امر دیگری مصرف كند؟

ج) خیر، جایز نیست.

سوال: پولی مربوط به دیگری درحساب بانكی من بود، جایزه بانكی به من تعلق گرفت. آیا جایزه را باید تقسیم كنیم؟

ج) جایزه‎ای كه بانك می‎دهد مربوط به صاحب حساب است، هر چند موجودی دفترچه مربوط به دیگری باشد.

سوال: برای سپرده ثابت بانك‎ها سود روز شمار می‎دهند، آیا این ربا نیست؟

ج) اگر سپرده گذار، بانك را وكیل كند كه با پول او معامله مشروع انجام دهد و درصدی از سود آن را به سپرده گذار بدهد و بقیه را به عنوان حق وكالت بردارد ـ همان گونه كه در قانون بانكداری بدون ربا آمده است ـ اشكال ندارد؛ اما اگر به شرط گرفتن زیاده، قرض به بانك بدهد، ربا و حرام است.

سوال: چرا با وجود حرام بودن ربا، بانك‎های كشور ما وام ربوی می‎دهند و اسمش راقرض الحسنه می‎گذارند؟

ج) اگر بانك‎ها مطابق قانون بانكداری بدون ربا عمل كنند، وام آن‎ها ربوی نمی‎شود؛ لكن متأسفانه برخی از مسۆولان بانك‎ها بدون توجه به قانون، عمل می‎كنند و مشتریان نیز آگاهی به مسائل شرعی وام ندارند، در نتیجه وام آن‎ها ربوی و حرام می‎گردد.

سوال: گذاشتن پول در مۆسسات پولی و اعتباری كه سود می‎دهند، چگونه است؟

ج) اگر پول را بر مبنای یكی از عقود شرعی مثل مضاربه و مشاركت و... در اختیار مۆسسه می‎گذارند، با رعایت شرایط شرعی معامله، گرفتن سود اشكال ندارد. همچنین است اگر مۆسسه را وكیل كنند كه با سپرده ایشان معاملات مشروع انجام دهد و قسمتی از سود را به عنوان حق الوكاله بردارد و بقیه را به سپرده گذار بدهد، امّا اگر به شرط گرفتن سود به مۆسسه، قرض می‎دهد، ربا و حرام است.

سوال: بعضی از صندوق‎های قرض الحسنه می‎گویند: در صورتی وام می‎دهیم كه مثلا 6 ماه یا یك سال در نزد ما سپرده داشته باشید، آیا این شرط صحیح است؟

ج) اگر پول گذاشتن در صندوق، مشروط به قرض دادن پس از شش ماه باشد، حكم ربا دارد.

 آمنه اسفندیاری  


منابع:

سایت هفته نامه حزب موتلفه اسلامی

پایگاه خبری رهوا

پایگاه اطلاع رسانی آیة الله صافی گلپایگانی(مد ظله)

معانی «روح» در آیات قرآن

معانی «روح» در آیات قرآن

خداوند متعال در آیه 85 سوره مبارکه اسراء و البته در موارد دیگری نیز به بیان مسئله «روح» پرداخته است که براساس این آیه کریمه، عده‌ای اندک از آدمیان می‌دانند دقیقا روح چیست از این رو برای داشتن اطلاعاتی دقیق و صحیح نسبت به ماهیت «روح» و آشنایی با مفهوم آن در آیات قرآن، گذری به جلد دوازدهم تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم شیرازی داشته‌ایم که خلاصه آن در پی می‌آید.


درس اخلاق علامه کرباسچیان درباره بقای روح

وَ یَسئَلُونَک عَنِ الرُّوح قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبى وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلاً

از تو در باره روح سۆال می‌کنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش به شما داده نشده است.

مفسران بزرگ، پیرامون معنى روح و تفسیر این آیه سخن بسیار گفته‌اند:

1- معنی لغوی روح

روح از نظر لغت در اصل به معنى نفس و دویدن است، بعضى تصریح کرده‌اند که روح و ریح (باد) هر دو از یک معنى مشتق شده است و اگر روح انسان که گوهر مستقل مجردى است به این نام نامیده شده به خاطر آنست که از نظر تحرک و حیات آفرینى و ناپیدا بودن همچون نفس و باد است.

 

2- موارد استعمال آن در قرآن بسیار متنوع است

گاهى به معنى روح مقدسى است که پیامبران را در انجام رسالتشان تقویت می‌کرده، مانند آیه 253 بقره «و آتینا عیسى بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس؛ ما دلائل روشن در اختیار عیسى بن مریم قرار دادیم و او را با روح القدس تقویت کردیم.»

گاه به نیروى معنوى الهى که مۆمنان را تقویت می‌کند اطلاق شده، مانند آیه 22 سوره مجادله «اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه؛ آنها کسانى هستند که خدا ایمان را در قلبشان نوشته و به روح الهى تاییدشان کرده است.»

زمانى به معنى فرشته مخصوص وحى آمده و با عنوان امین توصیف شده، مانند آیه 193 سوره شعراء «نزل به الروح الامین على قلبک لتکون من المنذرین؛ این قرآن را روح الامین بر قلب تو نازل کرد تا از انذار کنندگان باشى»

«من هستم» و در هستى خود تردید ندارم و علم من به وجود خودم به اصطلاح «علم حضورى» است، نه علم «حصولى»! یعنى من پیش خود حاضرم و از خودم جدا نیستم

و گاه به معنى فرشته بزرگى از فرشتگان خاص خدا یا مخلوقى برتر از فرشتگان آمده، مانند تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر: در شب قدر فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان براى تقدیر امور نازل می‌شوند (آیه 4 سوره قدر) و در (آیه 38 سوره نبا) نیز مى‌خوانیم «یوم یقوم الروح و الملائکة صفا؛ در روز رستاخیز روح فرشتگان در یک صف قیام مى‌کنند.»

و گاه به معنى قرآن یا وحى آسمانى آمده است مانند «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا؛ این گونه وحى به سوى تو فرستادیم ، روحى که از فرمان ما است» و بالاخره زمانى هم به معنى روح انسانى آمده است، چنانکه در آیات آفرینش انسان در آیه 9 سوره سجده مى‌خوانیم «ثم سواه و نفخ فیه من روحه؛ سپس آدم را نظام بخشید و از روح خود در آن دمید»

و همچنین در آیه 29 سوره حجر آمده است: «فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین؛ هنگامى که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روحم در او دمیدم براى او سجده کنید.»

پرواز روح

3-اکنون سخن در این است که منظور از روح در آیه مورد بحث چیست؟

این کدام روح است که جمعى کنجکاو از آن سۆال کردند و پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم در پاسخ آنها فرمود: روح از امر پروردگار من است و شما جز دانش کمى ندارید؟!

از مجموع قرائن موجود در آیه و خارج آن چنین استفاده می‌شود که پرسش‌کنندگان از حقیقت روح آدمى سۆال کردند، همین روح عظیمى که ما را از حیوانات جدا مى‌سازد و برترین شرف ما است، تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه مى‌گیرد و به کمکش زمین و آسمان را جولانگاه خود قرار مى‌دهیم، اسرار علوم را مى‌شکافیم و به اعماق موجودات راه مى‌یابیم مى‌خواستند بدانند حقیقت این اعجوبه عالم آفرینش چیست؟

و از آنجا که روح، ساختمانى مغایر با ساختمان ماده دارد و اصول حاکم بر آن غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکى و شیمیائى آنست پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم مامور مى‌شود در یک جمله کوتاه و پر معنى بگوید: روح، از عالم امر است یعنى خلقتى اسرار آمیز دارد.

گاهى به معنى روح مقدسى است که پیامبران را در انجام رسالتشان تقویت می‌کرده، مانند آیه 253 بقره «و آتینا عیسى بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس؛ ما دلائل روشن در اختیار عیسى بن مریم قرار دادیم و او را با روح القدس تقویت کردیم»

سپس براى اینکه از این پاسخ تعجب نکنند، اضافه مى‌کند، بهره شما از علم و دانش بسیار کم و ناچیز است بنابراین چه جاى شگفتى که رازهاى روح را نشناسید، هر چند از همه چیز به شما نزدیکتر است.

و از اینجا روشن می‌شود اگر مردگان چیزى نمى‌فهمند به خاطر این است که ارتباط روح آنها با بدن از بین رفته، نه اینکه روح، فانى شده است درست همانند کشتى یا هواپیمائى که دستگاه بى‌سیم آن همه از کار افتاده است، کشتى و راهنمایان و ناخدایان کشتى وجود دارند اما ساحل‌نشینان نمى‌توانند با آنها رابطه‌اى برقرار سازند، زیرا وسیله ارتباطى از میان رفته است.

 

دلیل استقلال روح

یکی از دلایلی که می‌توان برای استقلال روح ذکر کرد، مسئله وحدت شخصیت در طول عمر آدمى است؛ توضیح اینکه ما در هر چیز شک و تردید داشته باشیم در این موضوع تردیدى نداریم که «وجود داریم»، «من هستم» و در هستى خود تردید ندارم و علم من به وجود خودم به اصطلاح «علم حضورى» است، نه علم «حصولى»! یعنى من پیش خود حاضرم و از خودم جدا نیستم.

به هر حال، آگاهى ما از خود، روشن‌ترین معلومات ما است که اصلا نیازى به استدلال ندارد و استدلال معروفى که «دکارت» فیلسوف معروف فرانسوى براى وجودش ذکر کرده که: «من فکر مى‌کنم پس هستم» استدلال زاید و نادرستى به نظر مى‌رسد، زیرا پیش از آنکه وجود خود را اثبات کند دو بار به وجود خویش اعتراف کرده است!


منبع :

ایکس شبهه

امام چهارم را بهتر بشناسیم

امام چهارم را بهتر بشناسیم

امام سجاد


چهارمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت، حضرت علی بن الحسین علیه السلام معروف به سجاد، نمادی از کمالات و ارزش های انسانی، زینت بندگان پاک سیرت و پیام آور کربلا بود. ابرمردی که شاهد تلخ ترین حوادث روزگار بود، ولی چون کوهی استوار در برابر همه توفان های بلا و دشواری ها ایستادگی و در جبهه های گوناگون با آنها مبارزه کرد. امام معصومی که هدایتگری های خویش را در عصر خفقان و سیاهی، در قالب دعا و مناجات با خدا به امت اسلامی ارزانی داشت و توانست در سایه سار دانش خود، بزرگان و اندیشمندانی گران قدر را در دامان خود بپروراند.

 

از خاندانی پاک

بلبل بوستان علوی امام سجاد علیه السلام در آشیانه پر مهر و محبتی به دنیا آمد که خداوند برای توصیف آنانْ سوره «هَلْ اَتی» را نازل کرد و با آیه تطهیر، ایشان را از هر زشتی و پلیدی منزّه ساخت.

پدر بزرگ وار ایشان، امام حسین علیه السلام و مادرش «شهربانو» دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سرزمین پهناور ایران است. این بانوی پاکدامن، چنان محبوبیتی در نزد خداوند متعال پیدا کرد که لیاقت همسری و مادری امام معصوم را پیدا کرده و ذریه پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از ایشان ادامه پیدا کرد.

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود

پیشوای بندگان در محشر

امام سجاد علیه السلام ، زینت عابدان و پیشوای بندگان پاک خداوند است. ابن عباس در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کند که فرمود: «هرگاه روز قیامت شود، ندا دهنده ای در میان جمع اهل محشر ندا می دهد که مایه زینت عابدان کجاست. در آن هنگام، فرزندم، علی بن الحسین با کمال سرفرازی و سربلندی در محشر ظاهر می شود و میان صفوف حرکت می کند».

 

القاب آسمانی

امام چهارم، القاب و کنیه های زیادی دارند که هرکدام از آن ها، بر یکی از کمالات اخلاقی و شخصیتی ایشان رهنمون است. در میان کنیه های ایشان، ابوالحسن و ابومحمد از شهرت زیادی برخوردار است و از القاب ایشان، زین العابدین، سید الساجدین، سجاد، سیدالعابدین، زکی و امین را می توان نام برد.

درباره لقب سجاد گفته اند که: آن امام هُمام آن قدر سر به سجده می گذاشت و برای هر نعمتی سجده می کرد که پیشانی اش پینه بسته بود. هم چنین هنگامی که آن حضرت سر به سجده می گذاشت، آن قدر به همان حالت می ماند تا این که عرق از سر و صورت مبارک ایشان جاری می شد.

امام سجاد
در محضر صالحان

چند روزی از تولد امام سجاد علیه السلام نگذشته بود که ایشان مادر مهربان خود را از دست داد و تربیت امام به عهده پدرش افتاد. دستان پر عطوفت و نفس های قدسی سه امام بزرگوار، در تکاپوی تربیت فرزندِ نو رسیده ی حسین علیه السلام بودند: امام سجاد علیه السلام ، دو سال از دوران امامت جدّش امیرالمومنین علیه السلام را درک کرد و نیز به خاطر علاقه زیادی که به عمویش امام حسن علیه السلام داشت، در محضر ایشان حاضر شده و از فیوضات معنوی اخلاقی ایشان نیز بهره گرفت. آن حضرت 12 ساله بود که دوران امامت پدرش شروع شد و همواره از تعالیم و آموزه های دینی پدر بهره می جست تااین که در سال 61 ق خود پرچم دار هدایت امت اسلام گردید.

 

مجلس امام

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود. فَرَزْدَقِ شاعر، در وصف مجلس آن حضرت می گوید: «چشم ها از شدت حیا به زیر بود. هیچ کس سخن نمی گفت مگر آن گاه که او لب به تبسّم می گشود و در چنین وضع و حال، با فقیران و تهی دستان می نشست و غذا می خورد و آنها را به خانه خود دعوت می کرد و با ایشان مأنوس می شد».

بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت

شجاعت امام

بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت. آن حضرت در مقابل عُبیداللّه بن زیاد فرمود:

«آیا مرا از شهادت می ترسانی، در حالی که شهادت مایه مباهات و افتخار ماست».

ایشان در شام نیز به یزید فرمود: «ای پسر معاویه، تو خود می دانی که پرچم پیامبر در جنگ احد و بدر خندق به دست جدّم بود و پدر و جد تو، پرچم کفر را به دست گرفته بودند. وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی می اندیشیدی، به کوه و بیابان می گریختی و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی و اکنون بشارت می دهم که به ذلت و خواری بزرگی گرفتار خواهی شد».

این جملات کوبنده، در هنگامه ای که با فجایع بی شمار بنی امیه، ترس و وحشتی عجیب دل های مردمان را فراگرفته بود، نشان از شجاعت بی نظیر امام سجاد علیه السلام دارد.

 

سخنان گوهربار

*از خداوند به خاطر قدرت و سیطره اش بر تو بترس و از او به علت نزدیکی اش به تو شرم و حیا کن.

*محبوب ترین چیزها بعد از شناخت خداوند، پاک دامنی است.

*بهترین نیکی انسان بر خود، خویشتن داری در مقابل گناه است

    آمنه اسفندیاری


منابع:

مجله گلبرگ، مرداد 1386، شماره 89.

مقاله ای از قاسم جلیلی.

سایت حوزه.

نام مقتل‌های معتبر در گزارش واقعه عاشورا

نام مقتل‌های معتبر در گزارش واقعه عاشورا
آیت‌الله محمد محمدی ری‌شهری*

خوشبختانه منابع متعدد قابل اتکایی از پنج قرن نخست به دست ما رسیده که به گزارش نهضت عاشورا پرداخته‌اند. این منابع را می‌توان به دو دسته مستقل و مشتمل تقسیم کرد: منابعی که ویژه گزارش‌دهی نهضت عاشورا و حماسه‌سازان این واقعه بی‌نظیر است و منابعی که تنها بخش و فصل‌هایی از آنها، درباره قیام امام حسین(ع) است. ما در اینجا همه این منابع را به ترتیب تاریخی گزارش می‌کنیم. گفتنی است این منابع از اعتبار یکسانی برخوردار نیستند، اما همه آنها قابلیت ارجاع و استناد را دارند و به وسیله پژوهش‌های تاریخی روشمند قابل بررسی و پذیرش‌اند:

1ـ طبقات الکبری، ابن سعد (متوفی 230)

2ـ انساب الاشراف، بلاذری (متوفی 279)

3ـ اخبار الطوال، دینوری (متوفی 283)

4ـ تاریخ طبری (متوفی 310) این کتاب از مهم‌ترین منابع قیام حسینی است.

5ـ الفتوح، ابن اعثم کوفی (متوفی حدود 314)

6ـ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی (متوفی 356)

7ـ معجم‌الکبیر طبرانی (متوفی 360)

8ـ شرح‌الاخبار، قاضی نعمان (متوفی 363)

9ـ کامل‌الزیارات، ابن قولویه (متوفی 368)

10ـ امالی شیخ صدوق (متوفی 381)

11ـ ارشاد، شیخ مفید (متوفی 413)

12ـ روضة الواعظین، ابن فتال نیشابوری (متوفی 508)

13ـ اعلام الوری، طبرسی (متوفی 548)

14ـ مقتل الحسین خوارزمی (متوفی 568)

15ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر (متوفی 571)

16ـ مناقب ابن شهرآشوب (متوفی 588)

17ـ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر (متوفی 630)

18ـ مثیر الأحزان، ابن نما (متوفی 645)

19ـ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی (متوفی 653)

20ـ الملهوف علی قتلی المطفوف (لهوف) سید بن طاووس (متوفی 664)

21ـ کشف الغمة، اربلی (متوفی 692)

22ـ سیر اعلام النبلاء، ذهبی (متوفی 748)

* منابع غیرقابل استناد در نقل قیام حسینی

حادثه عاشورا از پیشامدهای شگفت تاریخ است. قهرمانانی اندک شمار در برابر خیل عظیم جنگجویان سفاک و بی‌رحم تا واپسین لحظه حیات و آخرین قطره خون مقاومت کردند و از همه چیز در راه محبوب خود گذاشتند. این مقاومت شجاعانه و فداکاری قهرمانانه، از آغازین لحظه‌های پیدایش، در درازنای تاریخ و تاکنون، چشم‌ها را خیره کرده و زبان‌ها و قلم‌ها را به سوی خود کشیده است.

تاریخ‌نگاران و سیره‌نویسان، از نخستین کسانی بودند که به گزارش این واقعه با بسیاری از رخدادهای پبرامونی و حادثه‌های جزیی آن پرداختند و حتی آن دسته مورخان حکومتی که نان امویان را می‌خوردند نتوانستند، آفتاب دلاوری‌ها، رشادت‌ها و حماسه‌سرایی‌های این تعداد به ظاهر اندک و به باطن، با همه انسانیت انسان‌ها برابر، را نادیده و یا آن را زیر ابر تیره، گیرند.

کتاب‌های تاریخ و سیره، چه در میان شیعیان و چه اهل سنت و حتی غیر مسلمانان، واقعه عاشورا را به عنوان یک نقطه عطف و یک پیشامد مسلم گزارش کرده و ارکان و وقایع اصلی آن از مشهورات، متواترات و قطعیات تاریخی است، اما تفصیل‌ها و جزئیات آن، مانند هر واقعه تاریخی دیگری با تفاوت‌هایی در نقل‌ها و یا کاستی‌ها و مبالغه‌هایی قابل انتظار همراه بوده است. این در حالی است که با گذشت زمان و دورتر شدن از اصل واقعه، انتظار تغییر و تحریف بیشتر می‌شود.

نکته‌ای که قاعده لزوم مراجعه به منابع کهن تاریخی و سیره‌نگاری چنان دقیق و با تفصیل به عاشورا و کربلا پرداخته‌اند که غرض ورزی‌ها، اشتباهات و کم دقتی‌های همزاد انسان، را به آسانی نشان می‌دهد. مبنای ما در سنجش اعتبار و سندیت کتاب‌های نوشته شده در دوره‌های بعد، همین منابع کهن و مشترکات تاریخی در کنار حفظ معیارهای نقد متون و اسناد تاریخی است. همچنین از آن رو که حادثه عاشورا، یکی از سرخ‌ترین جلوه‌های گل فام امامت شیعه است، گزارش‌ها و مآخذ پیرامون عاشورا را باید با سنجه عصمت امام(ع) نیز سنجید و سیره رفتاری امامت شیعه را بر آنچه به آنان نسبت می‌دهند حاکم کرد.

بر این اساس، کتاب‌ها و منابعی که گزارش‌های خود را نقادی نکرده و آنها را با منابع اصلی تاریخ برابر ننموده و یا به تعارض آنها با سیره و کرامت و شخصیت امام حسین(ع) و یارانش توجه نکرد‌ه‌اند، دچار ضعف گشته و از گردونه اعتبار و نقل و استناد خارج می‌شوند.

هر اندازه تعداد این گزارش‌های بدون اصل و سند و یا نامتجانس با شخصیت کرامتمندانه و عزتمندانه عاشوراییان در کتابی بیشتر باشد، بر ضعف آن افزوده می‌شود و هر اندازه این گزارش‌ها کمتر، کتاب از اعتبار بیشتر بهره‌مند می‌گردد.

این بدان معناست که نقد ما در این عرصه، متوجه به کتاب و محتوای آن است و نه نویسنده و گردآورنده آنها، چه، برخی از مؤلفان این گونه کتاب‌ها جزو کسانی هستند که از سر شیفتگی به این حماسه تاریخی و شخصیت اعجاب‌انگیز امام حسین(ع) و همراهانش و به پاس قدردانی از فداکاری‌های آنان، قلم به دست گرفته و بدون آن که تخصص اصلی آنها تاریخ و سیره باشد، در عرصه‌ای قلم زدند که تفاوت اصلی با اندوخته‌های علمی آنها مانند فقه و تفسیر قرآن داشت. احساس دین به امام حسین با شوری که از مطالعه نهضت عاشورا به هر انسانی دست می‌دهد، آمیخته شد و این مؤلفان شیفته را گاه به تساهل در رویارویی با گزارش‌های بی‌پایه کشاند و سبب شد آنان حتی به گزارش‌های شفاهی که از زبان این و آن و یا برخی واعظان و مرثیه خوانان شنیده‌اند، اعتماد کنند و افزوده‌هایی ناسازگار با واقعه اصلی عاشورا و در تعارض با اهداف آن را در کتاب‌های خود بیاورند، تا چه رسد به کتاب‌های کم اعتبار ، مجهول و یا حتی مجعول.

زمینه‌ها و عامل‌هایی چند، نیز این جریان را به شدت بخشید که از جمله آنها، پیدایش سبک داستان‌پردازی و ارائه قرائت جذاب و مخاطب محور، از واقعه عاشورا بود. سبکی که بر پایه گرایش طبیعی انسان به حکایت و نقل زیبایی وقایع روی داده، شکل گرفت و میل فطری آدمیان به بزرگ داشتن و بزرگتر کردن قهرمانان خود، به آن کمک نمود. در این میان کسانی آیات و روایات باز دارنده از دروغ‌پردازی را با جعل اصطلاح «زبان حال» کنار زدند و یا حتی در برخی نمونه‌های معدود، دروغ را تجویز کردند. راه یافتن این زبان تخیلی، احساسی و داستانی به منبر و مرثیه و تعزیه، چرخه نقل شفاهی و نگارش کتبی را کامل کرد و پس از مدتی آنچه به عنوان یک مرثیه یا مداحی و نقل حکایت و به منظور برانگیختن احساسات ساخته و خوانده شده بود، به کتاب‌ها راه یافت و از سوی برخی که میان منابع کهن و نزدیک به واقعه عاشورا با کتاب‌هایی که قرنها پس از آن به نگارش درآمده‌اند تفاوت چندانی نمی‌نهند، به صورت یک سند تاریخی و قابل ذکر درآمد.

این‌ها، همه افزون بر اشتباهات ناخواسته انسانی است که در نقل‌های تاریخی پیش می‌آید، مانند خطای حافظه در نقل شفاهی و خطای باصره در هنگام نوشتن که به گاه نگارش و قرائت نسخه‌ها پیش می‌آید، بویژه ا گر نسخه، مغلوط و یا بدخط باشد. آنچه مایه امیدواری پژوهشگران است، شکل هرمی این جریان ناخجسته است. به این معنا که هر چند ممکن است تعداد کتاب‌های کنونی که مطالب آمیخته از درست و نادرست دارند، فراوان به نظر رسد، اما پی‌یابی جریان نقل آنها، پژوهشگر را به تعداد انگشت‌شماری از منابع مشخص می‌رساند که سرچشمه ورود این ادبیات تخیلی و بدون پشتوانه تاریخی به جریان گزارش دهند حماسه کربلا هستند.

محققان با بررسی صدها گزارش و مأخذیابی مرحله به مرحله هر یک از نقل‌ها، این چند کتاب معدود را شناسایی کرده و ساختار و ضعف‌های آنها را گوشزد کرده‌اند. این بدان معنا نیست که همه مطالب این کتاب‌ها نادرست و تحریف شده است، چه در این کتاب‌ها، گزارش‌های معتبر از کتاب‌های کهن و اصلی تاریخ و سیره نیز نقل شده است. مقصود ما آن است که بسیاری از گزارش‌های نادرست و یا بدون منبع و پشتوانه تاریخی در این کتاب‌ها یافت می‌شود، که برخی با عملکرد و سیره رفتاری امام حسین(ع) و اهل بیت گرامیش ناسازگار است و برخی تنها احتمال وجودشان در منابع به ما نرسیده می‌رود، و بدین جهت مطالب این گونه کتاب‌ها بدون ارزیابی قابل استناد نیستند، این منابع عبارت‌اند از:

1ـ مقتل منسوب به ابومخنف

ابومخنف، لوط بن یحیی بن سعید، در گذشته به سال 158 هجری قمری، از مورخان مورد اعتماد و از اصحاب امام صادق (ع) است، او به احتمال فراوان شیعه و مقبول مورخان فریقین است و از این رو تاریخ‌نگاران و سیره‌نویسان متعدد از کتاب او درباره قیام امام حسین (ع) نقل کرده‌اند. از این میان می‌توان به محمد بن عمر واقدی (م 207) و محمد بن جریر طبری (م 310) در تاریخش، ابن قتیبه (م 322) در الامامة و السیاسة، ابن عبدربه (م 328) در العقد الفرید،‌ علی بن حسین مسعودی (م 345) ‌شیخ مفید (م 413) در الارشاد و نیز النصرة فی حرب البصرة، شهرستانی (م 548) در الملل والنحل، خوارزمی (م 568) در مقتل الحسین و در آخرین حلقه‌ها به ابن عساکر (م 571) [1]، در تاریخ دمشق، ابن اثیر (630) در الکامل، سبط ابن جوزی (م 654) در تذکرة الخواص و ابوالفداء (م 732) اشاره کرد.[2] سوگمندانه اصل کتاب ابومخنف ناپیدا شده و ما تنها می‌توانیم از جمع‌آوری گزارش‌های این مورخان، به بخشی از کتاب او دست بیابیم.

در دوره معاصر آقای حسن غفاری و محمدهادی یوسفی غروی به این کار همت گماشته و آن بخش از کتاب ابومخنف را که طبری در تاریخ خود گزارش کرده، گردآورده و با نام‌های «مقتل الحسین» و «وقعة الطّف» منتشر ساخته‌اند.

پیش‌تر از این دو، کتابی به نام مقتل ابی‌مخنف منتشر شده است که نه تنها دلیلی بر صحت انتساب آن به مؤلف در دست نیست، بلکه تفاوت فراوان و آشکار مطالب آن با نقل طبری از ابومخنف، قرینه نادرستی این انتساب است. دلیل دیگر،‌ وجود برخی مطالب موهن به شخصیت بزرگوارانه امام حسین (ع) است که تألیف آنها از نویسنده‌ای مشهور و موثق همچون ابومخنف، بسی بعید است. جالب توجه آن که میان این کتاب چاپ شده ناشناخته، با متن برخی نسخه‌های خطی آن تفاوت بیش از حد متعارفی به چشم می‌آید و اعتماد به آن را از میان می‌برد. [3]

متأسفانه، نیاز به مقتل أبی مخنف، موجب شده، بسیاری به همین نسخه متداول و رایج روی آورده و بیشتر مطالب آن را نادانسته به أبو مخنف نسبت دهند.

گفتنی است که در دو سده اخیر، بسیاری از محدثان، مورخان و کتابشناسان، پس از تأیید ابومخنف و کتاب اصلی او، کتاب کنونی، متداول و در دسترس «مقتل ابو مخنف» را بی‌اعتبار و غیر قابل استناد دانسته‌اند. از این میان می‌توان به محدث نوری [4]، میراز محمد ارباب [5]، حاج شیخ عباس قمی [6]، سید عبدالحسین شرف‌الدین [7]، سید حسن امین [8] و شهید قاضی طباطبایی [9] اشاره کرد. [10]

2ـ نور العین فی مشهد الحسین(ع)

نور العین، مقتلی منسوب به ابواسحاق اسفرائنی است و این عنوان منصرف به ابراهیم بن محمد بن ابراهیم اسفرائنی، فقیه شافعی و در گذشته به سال 417 یا 418 هجری است، اما هیچ یک از منابع کهن، تألیف چنین کتابی را در شرح حال او گزارش نکرده‌اند. [11] در میان کتابشناسان متأخر، ابتدا اسماعیل پاشا [12] و پس از او شیخ آقا بزرگ تهرانی [13] و یوسف الیان سرکیس [14] این کتاب را به او منسوب داشته‌اند.

آنچه نظر اسماعیل پاشا را کم اعتبار می‌کند، اشاره وی به مأخذ خود، وفیات الاعیان است، حال آن که ما چنینی مطلبی را در وفیات الاعیان نیافتیم و اسماعیل پاشا خود در کتاب دیگرش، ایضاح المکنون، کتاب را بدون ذکر مؤلف آن معرفی کرده است. [15]

کتابشناسان معاصر مانند سید عبدالعزیز طباطبایی (ع) نیز بر اعتقادند که این کتاب را بر اسفرائنی بربسته‌اند؛ زیرا اسلبوب و سبک آن با کتاب‌های تألیف شده در قرن چهارم، یعنی سال‌های تدریس و تألیف اسفرائنی، همسان نیست. [16]‌ و نکته آخر آن که مطالب کتاب، بدون سند و مأخذ است و گاه چنان غیر معتبر و دور از عقل است [17] که تألیف آن را از سوی یک فقیه دانشمند، بعید می‌سازد و از این رو محققان خبره در سیره و تاریخ امام حسین (ع) را به انکار آن سوق داده است. [18]

3ـ روضة‌الشهداء

کما‌ل‌الدین حسین بن علی واعظ کاشفی (م 910) مبتکر سبک قصه‌پردازی و پردازش پندگونه از وقایع تاریخی است. او ـ که سنی بودن و یا شیعه بودنش معلوم نیست ـ شیفته اهل بیت (ع) بود و برای جذب عوام، حوادث تاریخی به ویژه، حادثه عاشورا را با نثری دلپسند به داستان درآورد و در این میان مطالب معتبر و غیر معتبر و مستند و بدون سند را با هم درآمیخت.

سبک جدید، فارسی بودن و انگیزه مؤلف برای خواندن کتاب در مجالس عزا، موجب شد تألیف کاشفی نه یک اثر تاریخی که یک اثر تبلیغی و حتی تخیلی، شمرده شود. متأسفانه عدم توجه به این مطلب و قرائت و استنساخ متکرر آن ـ تا آنجا که سخنرانان مجالس سوگواری امام حسین (ع) را، «روضه» خوان نامیدند ـ، زمینه ورود بسیاری از اطلاعات نادرست این کتاب را به فرهنگ عاشورا فراهم ساخت و در موارد متعددی «زبان حال» و جانشین «زبان قال» حماسه‌سرایان کربلا گشت.

مصحح و حاشیه‌نگار کتاب، علامه ابوالحسن شعرانی نیز در مقدمه‌اش بر کتاب به این موضوع اشاره کرده است: «از نقل ضعیف در روضة‌الشهداء عجب نباید داشت، چون در ادای مقصود واعظ، قوی است، اگر چه برای مقصود مورخ کافی نیست» [19] پیش از شعرانی، نیز، میرزا عبدالله افندی، همکار عالم و کتابشناس علامه مجلسی (ع)، اکثر روایات این کتاب و بلکه همه آن را مأخوذه از کتب غیر مشهوره و غیر قابل اعتماد دانسته [20]، سید محسن امین نیز این سخن را تأیید نموده است.[21] محدث نوری برخی گزارش‌های کتاب را بدون پشتوانه تاریخی خوانده [22]‌ و شهید مطهری آن را پر از دروغ، و تألیف و نشر این کتاب را مانع مراجعه به منابع اصلی و مطالعه تاریخ واقعی امام حسین (ع) دانسته است. [23] شهید قاضی طباطبایی نیز مطالب آن را در مقام تعارض با مقاتل معتبر، ساقط و بی‌ارزش می‌داند.[24] ‌نمونه‌های متعددی از این گونه اخبار غیر قابل باور را می‌توان درجای جای کتاب دید. [25]‌

4ـ المنتخب فی جمع المراثی و الخطب

فخرالدین بن محمد علی بن احمد طریحی (م 1085) مؤلف مجمع البحرین، مجموعه‌ای از احادیث و مراثی درباره امام حسین (ع) و برخی دیگر از امامان را گرد آورد و به قصد گریاندن مؤمنان و تشویق به سوگواری، آنها را به صورت جنگ سامان داد. المنتخب تاریخ نگاری علمی زندگی یا قیام امام حسین (ع) نیست، اکثر مطالب کتاب بدون ذکر مأخذ و احادیث آن به صورت مرسل آمده و غث و سمین در آن به هم درآمیخته است و از این رو آن را متناسب با هدف و شیوه مؤلف، المجالس الطریحیه و یا المجالس الفخریه نیز نامیده‌اند.

ضعف دیگر کتاب، اختلافات موجود در نسخه‌های متفاوت است که می‌تواند نشانگر تصرفات بعدی در آن باشد. [26]

محدث نوری منتخب طریحی را مشتمل بر مطالب موهون و غیر موهون می‌داند[27] و میرزا محمد ارباب قمی، مسامحات فراوان در آن را گوشزد کرده و روایات مختص آن را معتبر ندانسته است.[28] برخی مطالب ضعیف کتاب قابل تردید و رد هستند که خوانندگان را به صفحات ذیل ارجاع می‌دهیم. [29]

5ـ محرق القلوب

محرق القلوب، نوشته ملا مهدی نراقی (م 1209 ق) است. او با اقتباس از روضة الشهداء، به عرضه مطالبی دست یازید که به گونه‌ای شورانگیز، عواطف و احساسات مردم را به سوی واقعه کربلا سوق دهد، اما چون مأخذ نراقی، روضة الشهداء، کتابی ضعیف و مخلوط از مطالب درست و نادرس بود، نوشته او نیز بر اخبار ضعیف و غیر معتبر مشتمل گشت. نراقی خود به ضعیف بودن برخی گزارش‌های کتابش تصریح کرده [30] و از این رو مورد انتقاد برخی از عالمان پس از خود قرار گرفته است. میرزا محمد تنکابنی برخی از اخبار آن را مظنون یا مقطوع الکذب دانسته [31] و محدث نوری با ابراز شگفتی از تألیف چنین کتابی از چنان عالم بزرگی، برخی مطالب آن را منکر نامیده است.[32]

شهید مطهری نیز نراقی را فقیه بزرگی خوانده ولی او را در تاریخ عاشورا، صاحب اطلاع نمی‌داند و برخی مطالب او را نقد کرده است.[33] گفتنی است انتساب کتاب به نراقی، مشهور و تردیدی در آن نرفته[34]، اما محتمل است که آن را در اوایل سن تحصیل و پیش از رسیدن به مراتب کمال علمی، نوشته باشد.

6ـ اکسیر العبادات فی‌اسرار الشهادات «اسرار الشهادة»

آغا بن عابد دربندی شیروانی مشهور به فاضل دربندی (م 1285 یا 1286) از نویسندگانی است که افزون بر رشته تخصصی خود، فقه، در دیگر رشته‌ها، مانند تاریخ عاشورا نیز کتاب نوشت. او با جمع اخبار قوی و ضعیف و به قصد حل اختلاف و تحلیل آنها یکی از بزرگ‌ترین نگاشته‌ها را درباره واقعه عاشورا سامان داد. او شیفته امام حسین (ع) بود و انگیزه زیبایی در نگارش این کتاب داشت، اما به دلیل استفاده از منابع ضعیف در کنار منابع اصلی و نقل برخی گزارش‌های بدون سند نتوانست مقتل معتبری ارائه دهد. او همچنین مبنای نادرستی برگزید و براساس آن از کتاب‌هایی که مشتمل بر اخبار مظنون الکذب بودند نیز نقل کرد. مبنای او این بود که نشانه‌های کذب هر چند به درجه ظن برسد، مانع نقل نیست و نقل چنین اخباری در بیان سیره و تاریخ، بی اشکال است. محدث نوری یکی از منابع ضعیف دربندی را نسخه بدون سر و ته، مجهول و پر از دروغی می‌داند که سید عرب روضه‌خوانی برای کسب تأیید نزد عالمان نجف آورده و سپس به دست دربندی می‌رسد. نسخه‌ای که به گفته محدث نوری، از کثرت اشتمال بر اکاذیب واضحه و اخبار واهیه احتمال نمی‌رود که از مؤلفات عالمی باشد. [35]

سخن محدث نوری را بسیاری از عالمان دیگر تأیید کرده‌اند و بسیاری از نقل‌های نادرس و غیر قابل باور کتاب را به عنوان گواه ارائه کرده‌اند. از این میان می‌توان به میرزا محمد تنکابنی [36]، شاگرد فاضل دربندی ، محدث نوری [37]، شیخ ذبیح‌الله محلاتی [38]، سید‌محسن امین [39]، میرزا محمد‌علی مدرس تبریزی [40]، شیخ آقا بزرگ تهرانی [41] و استاد علامه شهید مرتضی مطهری [42]، اشاره کرد.

گفتنی است بسیاری از تحلیل‌های نویسنده کتاب برای قابل پذیرش کردن گزارش‌هایی است که به سادگی قابل قبول نیستند. [43]

7ـ ناسخ التواریخ

میرزا محمد تقی سپهر، مشهور به لسان الملک (م 1297 ق) از شاعران و منشیان دربار قاجار است. او در کنار کار دیوانی، مأمور شد تاکتابی را درباره تاریخ جهان از آدم(ع) تا آن زمان، بنگارد. [44] کتابی که همه آنچه را گفته‌اند و امکان وقوع دارد و محال نیست، در خود جای دهد هر چند دور از ذهن باشد. او این تفصیل را در بخش مربوط به امام حسین(ع) حفظ کرده و از این رو «هر قصه را که در کتب معارف مروخین و محدثین» [45] دیده، آورده است. او هر چند، گاه به گاه به نقد پاره‌ای منقولات دست می‌یازد، اما خود نیز اشتباهات تاریخی دارد و مطالب ضعیف به کتابش راه یافته است و از این رو با وجود استفاده اهل منبر و مرثیه از آن، نمی‌توان متفردات آن را معتبر دانست. شهید قاضی طباطبایی اشتباهات آن را فراوان دانسته و محتویات بدون مدرک آن را قابل اعتماد ندانسته است. [46] شهید مطهری نیز هر چند مؤلف را متدین خوانده، اما تاریخش را چندان معتبر نداشته و برخی از اشتباهات تاریخی او را گوشزد کرده است. [47]

8ـ عنوان الکلام

ملامحمد باقر فشارکی (م 1314) از فقیهان قرن سیزدهم و چهاردهم اصفهان است. رشته اصلی او فقه اما صاحب منبر وعظ و خطابه نیز بوده است. او بدون آن که قصد بیان تاریخ عاشورا را داشته باشد در پایان سخنرانی‌هایش چند جمله‌ای ذکر مصیبت می‌کرد. او سپس بخشی از این سخنرانی‌ها را که در شرح دعاهای هر روز ماه مبارک رمضان بود به نگارش در آورد و سپس دو عشریه که نوشته‌های ویژه مصائب امام حسین(ع) و در قالب مجالس دهگانه بود به آن افزود.

فشارکی در مقام تاریخ‌نویسی نیست و قصدش ذکر مصیب و گریاندن مردم است، از این رو در بسیاری از موارد سندی برای گفته‌های خود ارائه نمی‌دهد و حتی گاه با وجود تصریح به نبودن برخی مطالب در کتب معتبر و مشهور [48]، تنها به گمان و احتمال، آن را نقل می‌کند.

کتاب عنوان الکلام مرجع و مستند کتاب‌های پژوهشی و تاریخی واقع نشده، اما به دلیل ذکر برخی مواعظ حدیثی و داستانی گاه مورد استناد اهل منبر قرار می‌گیرد. تأخر زمانی مؤلف، نقص ارجاع علمی به کتب منابع و گزارش‌های منفرد و بدون شاهد [49] کتاب را می‌توان دلیل عدم استفاده علمی از آن دانست. [50]

9ـ تذکرة الشهداء

ملا حبیب شریف کاشانی (م 1340 ق) از عالمان و فقیهان پرنویس قرن چهاردهم است. او نزدیک به 200 نوشته دارد که از جمله آنها، تذکرة الشهداء است. کار اصلی شریف کاشانی فقه و علوم وابسته به آن بوده، اما به دلیل شیفتگی به امام حسین(ع) تاریخ مفصلی در شرح حال شهیدان عاشورا نگاشت. شریف کاشی در این کتاب از همه گونه منابع قوی و ضعیف، نقل کرد و از این رو با وجود رد برخی اخبار از سوی مؤلف، تعدادی از روایت‌های ضعیف در کتاب باقی مانده است. این اخبار پشتوانه تاریخی ندارند و قرائن دیگری در کنار آنها وجود ندارد و از این رو همه گزارش‌های کتاب قابل اعتماد نیست. نمونه‌های گزارش متفرد و تأیید نا شده این کتاب را می‌توان در صفحات متعددی مشاهده کرد. گفتنی است برخی از این اخبار محال و یا خارق‌العاده نیستند. اما سند و منبع قابل اتکایی ندارند. [51]

10ـ معالی السبطین

محمدمهدی حائری مازندرانی از نویسندگان قرن چهاردهم (م 1385) دو کتاب دیگر نیز درباره اهل بیت (ع) دارد که یکی با نام «شجره طوبی» و دیگری «الکوکب الدرّی فی احوال النبی والبتول و الوصیّ» است. مرحوم حائری مازندرانی در کتاب «معالی السبطین» اندکی به شرح حال امام حسن و بقیه کتاب را به امام حسین(ع) پرداخته است. او مطالب کتاب را با داستان و شعر در هم آمیخته و آنها را به شکل مطالب مناسب مجالس سوگواری عرضه کرده است.

او مطالب تاریخی، حدیثی و گوناگون را نقل می‌کند تا زمینه مناسبی برای گزارش مقتل و وقایع عاشورا، فراهم آورد و در این میان از نقل مطالب ضعیف و استفاده از کتب و منابع غیر قابل اعتماد ـ مانند روضةالشهداء، اسرار الشهادات، منتخب طریحی و ... خودداری نمی‌کند.

شهید قاضی طباطبایی که با مؤلف آشنایی و مکاتبه داشته نیز نقلیات کتاب را چندان قابل اعتماد نمی‌داند و آن را آمیخته از صحیح و ضعیف خوانده و از این رو ناظر کتاب را به دقت در آن فرا می‌خواند. [52]

نمونه‌هایی از اخبار ضعیف و حتی متفرد کتاب را می‌توان در این صفحات دید. [53]

* منابع معاصر

منابع پس از قرن 9 و 10 آن اندازه متعددند که نمی‌توان به همه آنها پرداخت. اما به گونه‌ای کلی می‌توان گفت اعتبار این کتب، تابع اعتبار منابع مورد استفاده آنها است. به سخن دیگر، هر اندازه گزارش کتب متأخر و معاصر متکی به کتاب‌های کهن‌تر و معتبر‌تر باشد و در نقل خود دقت کرده و رعایت امانت بیشتر کرده باشد، قابل اعتماد‌تر خواهد بود. نمی‌توان کتابی مانند «الکبریت الاحمر» را با وجودعالم بودن نویسنده آن، محمد باقر بیرجندی (1276 ـ 1352 ق) که کتاب خود را با تتبع فراوان گردآورده معتبر و یا غیر معتبر دانست؛ زیرا برخی منابع آن، قابل اعتماد و برخی ضعیف هستند و هر چند مؤلف گاه به نقد برخی گزارش‌ها پرداخته، اما نقل بدون داوری مطالب از کتاب‌های ضعیف نیز در آن کم نیست. گفتنی است بر همین اساس اعتبار بحارالأنوار، نفس المهموم و منتهی الآمال بیشتر است؛ زیرا اکثر گزارش‌های آنها قابل قبول و مستند به کتب کهن و معتبر هستند، به ویژه آن که محدث قمی با عنایت به منابع غیر قابل استناد در پاره‌ای از موارد به ارزیابی روایات نیز پرداخته و لذا استفاده از آنها بلامانع است، مشروط به این که مطالبی که در این کتاب ها از اهل بیت (ع) نقل شده به منبع گزارش نسبت داده شود، نه به اهل بیت(ع).

نتیجه این سخن آن است که تنها به دلیل وجود یک گزارش تاریخی در کتاب‌های معاصر، هر چند مشهور و مورد توجه، نمی‌توان آن را یک سند قابل اتکای تاریخی دانست و به استناد آن، مطلبی را به اهل‌بیت(ع) نسبت داد، بلکه باید منبع آن نیز معلوم و سنجیده گردد.

 

*پی‌نوشت‌ها:

1- ابن‌عساکر بسیار کم از ابومخنف نقل می‌کند. ولی در بخش معرفی زینب دختر امام حسین(ع)، تصریح می‌کند که کتاب ابو مخنف را خوانده است. (تاریخ دمشق: ج 69 ص168)

2- ر.ک: مقدمه وقعة الطّف: ص 9.

3- نسخه‌ای از این کتاب در آخر بحار‌الانوار به چاپ رسیده و یک نسخه خطی به تاریخ 1130 نیز در کتابخانه دار‌الحدیث نگاهداری می‌شود. این نسخه خطی برخی از اشتباهات فاحش نسخه چاپی متداول را ندارد. مانند سند کتاب در آغاز متن چاپی، ص 24 و روایت از کلینی در همان، ص 25.

4- لولو و مرجان: ص 236.

5- أربعین حسینیه: ص 9

6- نفس المهموم: ص9، الکنی و الالقاب: ج 1 ص 155، هدیة الاحباب: ص 45

7- مؤلفوا الشیعه فی صدر الاسلام: ص 41

8- مستدرکات أعیان الشیعه: ج 6 ص 255

9- تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع): ص 60،76،219،222

10- برای آگاهی بیشتر درباره این کتاب و دیگر منابع مرتبط ر.ک: محمد اسفندیاری، کتابشناسی تاریخی امام حسین (ع): ص 70

11- ر.ک: طبقات الشافعیة: ج 4 ص 256، وفیات الاعیان: ج 1 ص 28، تبیین کذب المفتری: ص 243 ، سیر أعلام النبلاء: ج 17 ص 352،‌البدایة و النهایة: ج 12 ص 30

12- هدیة العارفین: ج1 ص 8

13- الذریعه: ج 17 ص 72- 73

14- معجم المطبوعات العربیة: ج 1 ص 436

15- ایضاح المکنون: ج 2 ص 685

16- ر.ک: أهل البیت فی المکتبة العربیة : ص 655

17- مانند آن که اسب امام حسین (ع) به تنهایی 26 سواره و 9 اسب را کشت (ص 51) و یا جنگ از روز سوم محرم شروع شد و امام در همان روز سوم هزار نفر را کشت (ص 36) و اموری دیگر،ر.ک: ص 7،37،41،44،48و ...

18- مانند شهید طباطبایی که آن را در ضعف و جعل مانند مقتل منسوب به ابومخنف و سراسر قصه می‌خواند (تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا (ع)) و نیز محمد ارباب در (أربعین حسینیه: ص 272) و فضل علی قزوینی در (الامام حسین وأصحابه: ج 1 ص 150)

19- مقدمه روضة الشهداء: ص 6

20- ریاض العلماء: ج 2 ص 190

21- أعیان الشیعة: ج 6 ص 122

22- لؤ‌لؤ و مرجان:ص 287

23- حماسه حسینی: ج 1 ص 54

24- تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع): ص 36

25- مانند بیست و دو هزار زخم در پیکر امام حسین (ع) (ص 60)‌و چسبیدن سر به تن فرزندان مسلم بن عقیل (ص 241) و حضور هاشم مرقال در کربلا (ص 301)‌و قصه زعفر جنی (ص 321) و عروسی قاسم (ص 346)

26ـ ر.ک: سخن شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعة: ج22 ص 420.

27ـ لؤلؤ و مرجان: ص 287.

28ـ اربعین حسینیه: ص 64.

29ـ مانند کشته شدن بیش از 10 هزار سوار کار در عاشورا (ص‌ 450) و مخلوط کردن سه جریان شهادت حضرت عباس و اب آوردن برای طفل ابا عبدالله و شهادت حضرت علی اکبر (ص43) و ...

30ـ مقدمه محرق القلوب، به نقل از عاشورا پژوهی: ص 406.

31ـ‌ قصص العلماء: ص 133

32ـ لولو و مرجان: ص 245.

33ـ ر. ک: حماسه حسینی: ج 1 ص 28.

34- ر. ک: الذریعة: ج 4 ص 461 و ج 20 ص و ج 21 ص 359 و ایضاح المکنون: ج 2 ص 443 و هدیة العارفین: ج 2 ص 352.

35ـ لولو و مرجان: ص 251.

36 ـ اخبار غیر معتبره در این کتاب (اسرار الشهادت) بسیار و ضعاف بلکه اخباری که مظنون، کذب آنها است بلکه گویا بعضی از آنها قطعی الکذب باشند و این مایه کسر قدر آن کتاب گردید (قصص العلماء: ص 108).

37ـ کار به آنجا رسید که مخالفان در کتب خود نوشته‌اند که: شیعه بیت کذب است . و اگر کسی منکر شود، کافی است ایشان را برای اثبات این دعوی، آوردن کتاب اسرار الشهادة را به میدان (لؤلؤ و مرجان: ص 289).

38ـ فاضل دربندی در اسرار الشهادة خبر طولانی راجع به عطش سکینه و آب آوردن بریر و پاره شدن مشک و ریختن آب نقل کرده است. حقیر چون به کلی اعتماد بر آن کتاب ندارمف فلذا عنان قلم از نقل آن باز کشیدم. (ریاحین الشریعة: ج 3 ص 272)

39ـ و بالجملة قد قد اکثر فی مؤلفاته النقلیة من الاخبار الواهیه، بل أورد ما لاتقبله العقول و لم تصدقه النقول (اعیان الشیعة: ج 2 ص 88).

40- به حکم انصاف، این کتاب او بلکه دیگر تألیفاتی که در موضوع مقتل نگارش داده همانا در اثر آن همه محبت مفرط که داشته است حاوی غث و سمین بوده است. (ریحانة الأدب: ج 2 ص 217).

41ـ من شدة خلوصه و صفاء نفسه نقل فی هذا الکتاب امورأ لا توجد فی الکتب المعتبرة، و انما اخذها عن بعض المجامیع المجهولة اتکالا علی قاعدة التسامح فی ادلة السنن) (الذریعة: ج 2 ص 279).

42ـ در شصت، هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد؛ تمام حرفهای روضة الشهداء را به اضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یک جا جمع کرد و کتابی نوشت به نام أسرار الشهادة. واقعاً مطالب این کتاب انسان را وادار می‌کند که به اسلام بگرید. (حماسه حسینی: ج 1 ص 55 و ص 106).

43ـ گزارش‌های غیر قابل باور مانند کشته شدن 25هزار نفر به دست حضرت عباس و 330 هزار نفر به دست امام حسین (ع) و یا قصه‌پردازی درباره چگونگی بیرون آمدن امام حسین (ع) از مدینه که به زی پادشاهان شبیه کرده است و یا ارائه رقم 1.600.000 نفری برای سپاه عمر سعد، (ص 345).

44ـ لغت‌نامه دهخدا: مدخل سپهر کاشانی.

45ـ ناسخ التواریخ: ج 1 ص 378.

46ـ تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع): ص 97 و ص 12.

47ـ فلسفه تاریخ: ص 14، حماسه حسینی: ج2 ص 107. استاد مطهری این نکته را بر مؤلف ناسخ التواریخ خرده می‌گیرد که نوشته: اسب امام حسین(ع) چهل تن را با لگد و دندان کشت و سپس به خیمه امام حسین (ع) بازگشت و چندان سر خود را به زمین کوبید که جان از تنش بیرون شد.

48ـ ر.ک: عنوان الکلام: ص 294.

49ـ برای اگاهی از متفردات بدون پشتوانه تاریخی کتاب، ر.ک: ص 81 و 268: مرثیه مادر علی اصغر برای طفل شیرخوارش، ص 265 و 326: بیرون کشیدن پیکر علی اصغر از قبر و جدا کردن سر او از بدن و مطالب دیگر در صفحان: 194، 280، 282، 320 و ...

50- ر.ک: اذریعة: ج 15، ص 268، شماره 1740 و ص 353، شماره 2267، معجم المؤلفین: ج 9 ص 91، اعیان الشیعة: ج 9 332.

51- ر.ک: ص 218 و 222: مسموم بودن و سه شعبه داشتن تیر اصابت کرده به گلوی حضرت علی اصغر، ص 270: حرکت نکردن اسب برای رسیدن به قتلگاه عباس، ص 296 تا 299: شروع جنگ از روز سوم محرم، ص 325 و 443: سوغات و یادگاری آوردن برای دختر امام حسین (ع) و ام‌البنین، ص 365: آمدن صدا از حلقوم بریده و نیز ص 24، 156، 411 و ...

51ـ تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا (ع) ص 206.

52ـ مانند این که امام حسین (ع) وقتی دید علی اکبر به میدان می‌رود سه بار مشرف به مرگ شد (ج 1 ص 254) یا عمه‌ها و خوهران علی اکبر از رفتن وی به میدان ممانعت کردند!

(ج 1 ص 254) یا حضرت زینب قبل از آمدن آمدن امام خودش را روی جنازه علی اکبر انداخت چون می‌دانست اگر او فرزندش را کشته ببیند روح از بدنش مفارقت می‌کند (ج 1 ص 254) یا خروج لیلی از خیمه با سر برهنه پس از شهادت علی اکبر (ج1 ص 255).


*تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم(ع) و رییس دانشگاه قرآن و حدیث و مؤسسه علمی‌ـ‌فرهنگی دارالحدیث قم(به گزارش الف)

راز مهلت خواستن امام حسین(ع) در عصر تاسوعا

راز مهلت خواستن امام حسین(ع) در عصر تاسوعا

عصر تاسوعا، دشمن به خیمه‌های حسینی حمله‌ور شد. امام(ع) توسط برادرش جناب عباس بن علی(ع) یک شب از دشمن مهلت طلبید.

به گزارش الف ، در کتاب «ثارالله، خون حسین(ع) در رگهای اسلام» تألیف آیت الله حاج شیخ حسین عندلیب همدانی درباره علت استمهال امام حسین از دشمن، به موارد زیر اشاره شده است:
1. این فرصت کوتاه برای انسان‌هایی که قابلیت هدایت را از دست نداده بودند، امکان تجدیدنظر به وجود می‌آورد. چنان‌که گروهی از سپاهیان دشمن به امام(ع) ملحق شدند.
2. امام (ع) و یارانش از هر فرصتی برای موعظه دشمن، استفاده می‌کردند، چنان‌که در همان عصر تاسوعا نیز بعضی از اصحاب، لشگریان عمر سعد را نصیحت می‌کردند. و این فرصت، با موعظه‌های عصر تاسوعا و صبح عاشورا افرادی چون حر را از خواب غفلت بیدار کرد.
3. برخی یکی از اسرار استمهال را «وصیت» امام(ع) به اهل بیت دانسته‌اند. و مسلم است که این وصیت، وصیت معمولی نبوده بلکه بقای امام(ع) با همین وصیت تضمین می‌شد.
4. علت دیگر استمهال که در کلام حضرت به آن تصریح شده، خواندن نماز و قرائت قرآن و دعا و راز و نیاز است و به عبارت دیگر، آماده شدن برای رسیدن به لقاء پرودگار، به ویژه آن که طبق نظر اکثر مورخین، عاشورا روز جمعه بوده و استفاده نمودن از چنین شبی می‌تواند در تعالی روح آنان موثر باشد و شاید الف و لام «العشیه» و یا «اللیله»به همین نکته اشاره داشته باشد.

10سوال درباره احکام عزاداری

10سوال درباره احکام عزاداری

عزاداری

سۆال 1: در مراسم عزاداری شب ها و روزهای محرم در شهر ما مداحی به سبك موسیقی های غربی به همراه گروه موزیك انجام می گیرد، این امر چه حكمی دارد؟

جواب: مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ كه افضل قربات است باید بنحو صحیح و مطابق موازین شرعی انجام گیرد و استفاده از آلات موسیقی، مناسب با عزاداری سالار شهیدان نیست و شایسته است مراسم عزاداری به همان صورت متعارفی كه از قدیم متداول بوده برگزار شود تا همگان بتوانند از بركات آن بهره مند گردند.

 (ترجمه استفتائات مقام معظم رهبری چاپ وزیری، س1448 و 1449)

 

سۆال 2: متأسفانه بعضی از مواقع دیده می شود در بعضی از هیئت های عزاداری از آهنگ های غربی استفاده می شود و این به جهت جذاب بودن آن و ایجاد ریتم منظم جهت سینه زدن یا زنجیر زدن است؟ آیا نواختن این گونه آهنگ ها جایز است؟

جواب: استفاده از آلات مخصوص به لهو در همه جا حرام است و در مراسم عزاداری گناهش بیشتر است.

 (ر.ك استفتائات جدید امام (ره)، ج3، ص583 عزاداری)

 

سۆال 3: سینه زدن اگر موجب سرخ شدن، كبود شدن و خونریزی شود چه حكمی دارد؟

جواب: مادام كه ضرر قابل توجه نداشته باشد اشكال ندارد.

(برگرفته از استفتائات جدید امام (ره)، ج3، ص580، س34)

 

سوال 4: قمه زدن و آسیب رساندن به خود در عزاداری حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ چه حكمی دارد؟ (مقلد آیت الله مكارم)

جواب: عزاداری خامس آل عبا ـ علیهم السلام ـ از افضل قربات و مایه بیداری مسلمین است ولی از كارهایی كه موجب وهن مذهب می شود و بهانه به دست مخالفان می دهد باید اجتناب نمود.

(ر.ك استفتائات جدید،، ج1، س1646)

 

سۆال 5: آیا مراسم شبیه خوانی در ایام محرم جایز است؟ و آیا جایز است كه افرادی به نقش زنان شبیه خوانی كنند؟ (مقلد آیت الله مكارم)

جواب: شبیه خوانی اگر با دروغ و آلات لهو توأم نباشد و موجب توهین به مقام شامخ حضرت حسین بن علی ـ علیه السلام ـ یا سایر شهدا نشود اشكالی ندارد و احتیاط آن است كه مردان لباس زنان را نپوشند.

(استفتائات جدید آیت الله مكارم، ج1، س572)

 

سۆال 6: در مراسم شبیه خوانی افرادی به نقش حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ و علی اكبر ـ علیه السّلام ـ شبیه خوانی می كنند آیا نذرهایی كه مردم به آنها می دهند متعلق به این افراد است یا خیر؟ در غیر این صورت باید در چه مواردی مصرف شود؟

جواب: این امر بستگی به خود افرادی دارد كه نذر می كنند اگر نذر خود اشخاص كرده اند به آنها می رسد و اگر نذر را برای كل مراسم می دهند در همه موارد عزاداری می توانند مصرف نمایند.

(ر.ك استفتائات امام (ره)، ج2، ص467، س29)

 

سۆال 7: آیا شارع مقدس اجازه داده در عزای اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به صورت زد و خدشه به آن وارد كرد؟ و اگر چنانچه مطلبی در ادامه راه این جوانان مفید می دانید بفرمایید؟

جواب: زدن به سر و صورت و كارهایی كه به طور معمول شخص عزادار انجام می دهد مادام كه ضرر معتدّ به نداشته باشد اشكال ندارد و جوانان عزیز ضمن شركت در مجالس عزاداری سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ باید سعی كنند اولاً قصد قربت خود را حفظ و با یادگیری تاریخ عاشورا و تحلیل صحیح نهضت كربلا درس فداكاری، آزادگی و مردانگی شجاعت و غیرت دینی را بیاموزند و امر به معروف و نهی از منكر را به عنوان یكی از درس های قیام كربلا سرلوحه عمل خود قرار دهند و با شناسایی جوانان متدین و مذهبی كه در این مراسم شركت می كنند صفوف خود را فشرده تر سازند و نسبت به افرادی كه كمتر در مجالس مذهبی شركت می كنند و به بركت قیام كربلا موفق به شركت در مجالس امام حسین ـ علیه السّلام ـ می شوند كمال احترام را قائل شوند و با اخلاق پسندیده و برخورد گرم و متین توطئه دشمنان را در جدایی ملت از مراسم مذهبی نقش بر آب سازند. نكته مهمی كه در خاتمه باید مورد توجه قرار گیرد آن است كه شركت در مجالس عاشورا نباید موجب كمرنگ شدن واجبات از جمله نماز خصوصاً در اول وقت گردد و نیز صدای بلندگوی مجالس نباید موجب مزاحمت برای همسایگان گردد.

 (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، س33، ص580)

 

سۆال 8: آیا سینه زدن با بدن عریان جایز است؟

جواب: اگر در معرض دید نامحرم باشد و یا خوف مفسده وجود داشته باشد در این صورت نباید با بدن برهنه سینه بزنند. (كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع تقلید، ج4، ص203)

 

سۆال 9: آیا در سینه زدن پریدن به بالا و پایین كه هم اكنون مرسوم شده است جایز است؟

جواب: بالا و پایین پریدن در سینه زدن حرام نیست ولی بهتر است از روش های معقول و مناسب با این مجالس استفاده گردد كه بهانه به دست مخالفین داده نشود.

(كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع، ج3، ص36 و 37)

 

سۆال 10: نظر علما درباره این گونه مداحی های جدید كه مدتی است خیلی در بورس است چیست؟

جواب: سۆال مبهم است اگر مقصود مداحی هایی است كه در آن اشعار غیر مناسب با مقام بلند اهل بیت ـ علیهم السلام ـ یا كلمات كفرآمیز گفته می شود شركت در آن مجالس و تروی، جآن و گوش دادن به نوارهای آن حرام است و اگر مسئله دیگری مورد نظر است مرقوم فرمایید تا پاسخ داده شود.

(برگرفته از كتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع، ج3، ص32 ـ 36)

انتقال نطفه لقاح یافته زوج با تخمک زن دیگر در رحم زوجه

انتقال نطفه لقاح یافته زوج با تخمک زن دیگر در رحم زوجه

جنین انسان

سوال: گاهی بعضی از زوج ها به علت عدم تخمک گذاری در زن که وجود آن برای عمل لقاح ضروری است، مجبور به جدایی شده و یا به علت عدم امکان درمان بیماری و بچه دار نشدن، با مشکلات زناشویی و روحی مواجه می شوند، آیا در این صورت جایز است که به روش علمی از تخمک گذاری زن دیگری برای انجام عمل لقاح با نطفه همسر خودش در خارج از رحم استفاده شود و سپس نطفه لقاح یافته به رحم آن زن منتقل گردد؟

آیة الله بهجت(ره):

زنی که حامله نمی شود و لقاح مصنوعی هم مستلزم لمس و نظر محرّم است جایز نیست، ولی اگر زن بدین جهت مبتلا به بیماری اعصابی و روحی شده که به حدّ اضطرار رسیده باشد، جایز است با مراعات بر اقلّ از لمس یا نظر یا یکی از آن ها یا لمس با دستکش مثلا. و تا ممکن است رجوع به پزشک زن، نباید به پزشک مرد مراجعه کرد.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله تبریزی(ره):

نشان دادن زن بدن و عورتش را به اجنبی و عورتش را حتّی به ممائل خودش در غیر موارد معالجه از مرض حرام است و نشان دادن مرد عورتش را به غیر زنش در غیر موارد معالجه از مرض حرام است والله العالم

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

آیة الله اراکی(ره):

سوال: اخیراً نطفه زن و مرد را در بیرون رحم با هم مخلوط می کنند و پرورش می دهند و پس از مدتی در رحم همسر شرعی قرار می دهند و این عمل در مورد نازایان عقیم انجام می شود. آیا فرزندی که بدین ترتیب موجود شده شرعاً ملحق به آن هاست؟

پاسخ: اگر مستلزم حرام خارجی نباشد مثل نظر اجنبیه به عورت زن و لمس و امثال آن جایز است و اما اگر نطفه شوهر با زن اجنبیه ای که نطفه اش تخمک دارد و ترکیب شود و به همسر او که تخمک ندارد تزریق شود، الحاق ولد مشکل است. هم چنین اگر از نطفه مرد و زن اجنبی ترکیب شده به رحم زن وارد شود، مشکل است الحاق ولد، و الحاق به صاحب نطفه غیرشوهر مشکل است.

(استفتائات انتهای توضیح المسائل، ص 580 س 7)

 

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):

عمل مذکور هر چند فی نفسه اشکال ندارد ولی کودکی که از این طریق متولد می شود ملحق به صاحب نطفه و تخمک بوده و الحاق آن به زنی که صاحب رحم است مشکل می باشد، لذا باید نسبت به احکام شرعی مربوط به نسب، احتیاط رعایت شود.

(اجویة الاستفتائات، نشریین الملل، ص 282 س 1372)

 

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

فی حد ذاته اشکال ندارد ولی در ترتیب احکام مادر و فرزندی نسبت به هر دو زن باید احتیاط شود گرچه از جهت محرمیت با صاحب رحم محرم است.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

سوال: آیا می توان به دلیل برخی مشکلات ناباروری (مثلاً عدم تخمک گذاری) که گاه موجب جدایی یا بحران های روحی می شد؛ تخمک شخص دیگری را با نطفه این مرد در خارج از رحم لقاح داده و سپس نطفه لقاح یافته را به رحم آن زن عقیم منتقل نمود؟

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):

پاسخ: قرار دادن آن در رحم زن عقیم اگر به نحوی باشد که زوج زنی را مثلاً به عقد موقت خود درآورد و با او نزدیکی کند و سپس نطفه منعقد را خود زوج مباشرتاً در رحم زن دیگرش که عقیم است قرار دهد اشکال ندارد ولی اگر خود زوج اهلیت این کار را نداشته باشد و عمل مذکور به وسیله شخص اجنبی انجام شود جایز نیست. والله العالم و بهر حال فرزند ملحق به زن عقیم نیست.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

اگر عسر و حرج شدید باشد به این معنا که راهی جز طلاق ندارد و بعد از طلاق هم هر دو مشکل غیر قابل تحمل دارند، مانعی ندارد.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

استفاده از تخمک زن نامحرم و ترکیب آن با نطفه این شوهر جایز نیست مگر اینکه آن زن بی مانع باشد و صیغه عقد موقت جاری گردد و بعد از ترکیب آن دو نطفه باقیمانده مدت عقد موقت را ببخشند.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)

 

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):

خیر جایز نیست.

(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات)


احادیثی ار اهلبیت علیه السلام

تأثیر مستقیم پرخوری بر تاریک شدن قلب !
رسول خدا صلی الله علیه و آله : لاتَشْبَعُوا فَيُطْفَأُ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ؛
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:خود را بطور كامل سير نكنيد، زيرا نور معرفت در قلبهاى شما خاموش مى‏ گردد.
مستدرک: ج16، ص218، ح12
سه رمز رسیدن به حقیقت ایمان
امام علی علیه السلام : لايـَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقيقَةِ الاِْيْمـانِ حَتّى يَكُونَ فيه ثـَلاثُ خِصالٍ: اَلْفِقْهُ فِى الدّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِى الْمَعاشَ؛
امام علی علیه السلام فرمود : مرد حقيقت ايمان را نمى ‏چشد تا اينكه داراى سه خـصلت شـود: 1 ـ به مسائل دينى آگاهى كامل داشته باشد. 2 ـ در گرفتاري ها صبور باشد. 3 ـ در زندگى حساب و اندازه داشته باشد.
بحارالانوار: ج71، ص85
سیاست ثواب بردن بدون گرفتاری را بیاموزیم !
رسول خدا صلی الله علیه و آله : الطَّاعِمُ الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الصَّائِمِ الْمُحْتَسِبِ وَالْمُعَافَى الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمُبْتَلَى الصَّابِرِ وَالْمُعْطَى الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمَحْرُومِ الْقَانِع ؛
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : خورنده شكرگزار اجرش مانند اجر روزه دارى است كه به ثواب خدا چشم دارد ، و تندرست سپاسگزار اجرش مثل اجر بيمار صبور است ، و غنّى شكر گزار اجرش مانند اجر محروم قانع است .
کافى ج2 ص94
خصوصيت شيعيان على سلام الله علیه
امام باقر علیه السلام : شِيعَةُ عَليٍّ المُتَباذِلونَ في وِلايَتِنا، المُتَحابَّونَ في مَوَدَّتِنا؛
امام باقر علیه السلام فرمود : شيعيان على سلام الله علیه كسانى هستند كه در راه دوستى ما مال خود را به يكديگر مى ‏بخشند و در پرتو محبّت ما يكديگر را دوست مى دارند .
اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن و حدیث: ح 537
درود فرشتگان بر وام دهنده
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ اَقْرَضَ مُؤْمِنا قَرْضا يَنْتَظِرُبِهِ مَيْسُورَهُ كانَ مالُهُ فِى زَكاةٍ وَ كانَ هُوَ فِى صَلاةٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ حَتّى يُؤَدِّيَهُ اِلَيْهِ.
سول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله فرمود: هر كس به مؤمنى قرض بدهد و منتظر بماند تا قرض گيرنده گشايش (در كارش) يابد، آن مال ثواب زكات خواهد داشت و قرض دهنده مورد درود فرشتگان باشد تا آنكه قرض گيرنده قرضش را ادا نمايد.
بحارالأنوار، ج 103، ص 139 .
کلیدهای افزایش رزق و روزی
پيامبر صلی الله علیه و آله : اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدقَةِ وَ الْـبُكورُ مُبارَكٌ يَزيدُ فى جَميعِالنِّعَمِ خُصوصا فِى الرِّزْقِ وَ حُسْنُ الْخَطِّ مِنْ مَفاتيحِ الرِّزْقِ وَ طيبُ الْكَلامِ يَزيدُ فِىالرِّزْقِ؛
پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود : با صدقه دادن روزى را فرود آوريد، سحرخيزى با بركت است و همه نعمت ‏ها،مخصوصا روزى را زياد مى‏ كند، خط زيبا از كليدهاى روزى است و خوش‏زبانى [هم]روزى را زياد مى‏ كند.
بحارالأنوار، ج 76، ص 318
برکات شگفت و باور نکردنی روز غدیر !
عَنِ الصّادِقِ عليه ‏السلام: وَاللّه‏ِ لَو عَرَفَ النّاسُ فَضْلَ هذَا الْيَوْمِ بِحَقيقَتِهِ لَصافَحَتْهُمُ الْمَلائِكَةُ فِى كُلِّ يَوْمٍ عَشْرَ مَرّاتٍ... وَ مَا اَعْطَى اللّه‏ُ لِمَنْ عَرَفَهُ ما لايُحْصى بِعَدَدٍ .
امام صادق عليه ‏السلام فرمود: به‏ خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى‏ شناختند، فرشتگان روزى ده‏ بار با آنان مصافحه مى‏ كردند و بخشش هاى خدا به كسى‏ كه آن روز را شناخته، قابل‏ شمارش نيست.
مصباح المتهجد: 738.
اشتیاق نوجوانان به خوبی ها !
امام صادق عليه ‏السلام : عَلَيكَ بِالأْحداثِ فَإنَّهُم أسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ ؛
امام صادق علیه السلام فرمود : امام صادق عليه ‏السلام :نوجوانان را در ياب ، كه اين گروه در پذيرش هر خوبى ، بيشتر شتاب مى ‏كنند .
روز نوجوان گرامی باد
. الكافى ، ج 8 ، ص 93 .
مواظب باشید چه کسانی را دوست دارید
یامبر خدا صلی الله علیه و آله : مَن أحبَّ قَوماً حَشَرَهُ اللّه‏ُ فِى زُمرَتِهِم؛
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس گروهى را دوست بدارد، خدا او را در زمره آنان محشور خواهد كرد.
نهج الفصاحه: ص 609، ح 2986
بزرگترین حسرت قیامت
عَنْ أميرِالمُؤْمِنينَ عليه ‏السلام قالَ: إنَّ أعْظَمَ الحَسَراتِ يَوْمَ القِيامَةِ حَسْرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً فى غَيرِ طاعَةِ اللّه‏ِ فَوَرِثَهُ رَجُلاً فَأَنفَقَهُ فى طاعَةِ اللّه‏ِ سُبْحانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ وَ دَخَلَ بِهِ الأوَّلُ النّارَ.
اميرمؤمنان عليه ‏السلام فرمود: بزرگترين حسرت روز قيامت حسرت خوردن كسى است كه مالى را از راه غير حلال به دست آورد و براى فرد ديگر به ارث گذارد. و او آنرا در راه اطاعت و بندگى خدا صرف كرده و بواسطه آن وارد بهشت گردد و اولى بواسطه آن مال حرام (نخورده) وارد جهنّم گردد.
بحارالانوار ج 103 ص 12 ح 57.

آشنایی با سوره ویژه‌ی اهل بیت علیهم السلام

آشنایی با سوره ویژه‌ی اهل بیت علیهم السلام 


هفتاد و ششمین سوره قرآن كریم‏ سوره ایست با 31 آیه به نام «انسان» که به نام های «هل أتی» ، «دهر»[1] ، «ابرار»[2] و «امشاج»[3] نیز از آن یاد می شود.

دعا
مدنى یا مكّى بودن این سوره

عالمان شیعه و بسیارى از عالمان اهل سنت بر این عقیده اند که تمام این سوره و یا دست کم، 22 آیه ابتداى آن در مدینه نازل شده است.[4] اما برخى از عالمان اهل سنت نیز هستند که همه سوره را مكى دانسته‏اند.[5]

شأن نزول این سوره

این سوره شأن ‏نزول مشهوری دارد که در منابع شیعه و سنی به نقل از ابن عباس اینگونه آمده است:

حسن و حسین علیهماالسلام بیمار شدند. وقتی رسول خدا صلى الله علیه و آله به همراه جمعى به عیادت آنان آمد به على علیه السلام پیشنهاد كرد تا براى شفاى فرزندان خود نذرى كند. على علیه السلام و فاطمه علیها السلام و خدمتگذارشان فضّه، نذر كردند كه اگر آن دو شفا یافتند سه روز روزه بگیرند. حسن و حسین علیهماالسلام سلامتی خود را باز یافتند و عمل به نذر که همان گرفتن روزه بود آغاز شد و این در حالی بود که چیزى در خانه نداشتند.

امام على علیه السلام از شمعون خیبرى سه صاع (حدود ده کیلو) جو قرض گرفت و فاطمه س یک سوم آن را آرد كرد و پنج عدد نان پخت. هنگام افطار نیازمندی بر در خانه آمد و گفت: سلام بر شما خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ مسلمانی بی نوایم؛ غذایى به من دهید، خداوند به شما از غذاهاى بهشتى عطا كند. اهل خانه غذای خود را به او دادند و در آن شب جز آب ننوشیدند.

با همان حال روز دوم را هم روزه گرفتند. این بار به هنگام افطار یتیمى به در خانه آمد و آنها غذاى خود را به او دادند و در افطار روز سوم نیز ماجرا با اسیرى که بر در خانه آمد تکرار شد.

صبح روز بعد امام على علیه السلام دست حسن و حسین علیهما السلام را گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدند كه از آنها شدت گرسنگى به خود مى‏لرزند. آن حضرت با دیدن این صحنه فرمود: مشاهده چنین حالى در شما براى من بسیار دشوار است. سپس برخاست و به همراه آنان وارد خانه فاطمه سلام الله علیها شد. وقتی وارد شد دخترش را دید كه در محراب ایستاده و آثار ضعف و گرسنگی در او نمایان است. غم رسول خدا صلی الله علیه و آله با دیدن حال دخترش بیشتر شد. در همین هنگام جبرئیل علیه السلام فرود آمد و بعد از ابلاغ تهنیت خداوند بر او خاندان پاکش، سوره "هل اتی" را برای آن حضرت خواند.[6]

این سوره از آیه اول تا 22 به آفرینش انسان از ابتدای شکل گیری او مى‏پردازد. بعد از خلقت بلافاصله درباره هدایت او سخن می گوید که: خداوند انسان را به راه سعادت دنیا و آخرت هدایت كرد و این انسان است که در برابر این هدایت یا آن را مى‏پذیرد و یا آن را رد می کند. آنگاه به عذاب هاى گوناگون كسانى كه در برابر هدایت الهى ایستادگى كرده و آن را انکار می کنند اشاره مى‏كند. بعد از آن به ویژگیهاى ابرار و نعمتهایى كه به آنها داده خواهد شد مى‏پردازد

این محتوا ثابت می کند که این سوره نمی تواند در مکه نازل شده باشد (آنگونه که برخی از اهل سنت معتقدند) ؛ زیرا حسن و حسین علیهماالسلام در مکه هنوز متولد نشده بودند. نشانه دیگری که علامه طباطبایی ره با آن بر مدنی بودن سوره پا می فشارد[7] وجود اسیر در بین اطعام شوندگان است. خلاصه سخن ایشان در این باره این است:

چون یکی از کسانی به در خانه آمد و به او غذا داده شد «اسیر» بود و ما می دانیم که مسلمانان در مکه اسیری در اختیار نداشتند پس این آیات در مدینه نازل شده و مدنى است.[8]

علامه امینى (ره) در کتاب الغدیر 34 نفر از دانشمندان اهل سنت را نام می برد كه این شأن نزول را گزارش كرده‏اند.[9]

مهمتر اینکه خود امیرالمومنین علیه السلام نیز در چند مورد به آیات این سوره بر فضیلت خود احتجاج كرده است.[10] برای همین است که این سوره در طول تاریخ نزول خود همواره یکی از فضایل اهل بیت علیهم السلام به شمار رفته است.

 

هدف این سوره

علامه طباطبایى(ره) هدف این سوره را بیان نعمتهاى گوناگونى می داند که به ابرار داده مى‏شود.[11] و از آنجا که هدف کلی قرآن هدایت انسانها به سوی کمالات انسانی است[12] می توان گفت که در این سوره با بیان پاداشهایی که خداوند به نیکان می دهد و اینکه آنها چه کردند که شایسته دریافت این جوایز شدند درصدد آنان است تا به روش ارائه الگو و تشویق، مردم را به همان راهی که ابرار و شایستگان در آن قدم نهادند رهنمون سازد.  

خلقت

محتواى سوره

این سوره از آیه اول تا 22 به آفرینش انسان از ابتدای شکل گیری او مى‏پردازد. بعد از خلقت بلافاصله درباره هدایت او سخن می گوید که: خداوند انسان را به راه سعادت دنیا و آخرت هدایت كرد و این انسان است که در برابر این هدایت یا آن را مى‏پذیرد و یا آن را رد می کند. آنگاه به عذاب هاى گوناگون كسانى كه در برابر هدایت الهى ایستادگى كرده و آن را انکار می کنند اشاره مى‏كند. بعد از آن به ویژگیهاى ابرار و نعمتهایى كه به آنها داده خواهد شد مى‏پردازد.

ویژگی هایی که در این آیات برای نیکان شمرده شده عبارتند از:

وفای به نذر ؛ هراسناک بودن از عذاب گسترده قیامت ؛ بخشش غذایی که خود به آن نیازمندند به بینوا و یتیم و اسیر ؛ انجام کار فقط برای خشنودی خدا ؛ نداشتن توقع پاداش و یا حتی تشکر از کسی بعد از بیان ویژگی های ابرار به ذکر نعمتهایی می پردازد که ایشان از آن بهره مند خواهند بود. جالب است که قرآن کریم در اینجا و در بین نعمتهای گوناگونی که برای ابرار می شمرد سخنی از حور العین به میان نمی‌آورد با اینکه در آیات دیگر بارها از این نعمت یاد کرده است.[13] 

آلوسی مفسر سنی مذهب می نویسد:

 و من اللطائف على القول بنزولها فیهم أنه سبحانه لم یذكر فیها الحور العین و إنما صرح عز و جل بولدان مخلدین رعایة لحرمة البتول و قرة عین الرسول[14]

بنابر اینکه آیه درباره آنها (امیرالمومنین و اهل بیت او علیهم السلام ) نازل شده باشد [که ثابت کردیم حق هم همین است] از لطائف این سوره این است كه خداى سبحان براى رعایت حرمت بتول و نور چشم رسول، حضرت فاطمه علیهاالسلام، در شمار نعمتهاى بهشتى از «حورالعین» سخن نگفته و به ذكر خدمتكاران جوان و جاویدان بسنده كرده است.

از آیه 23 تا آیه 31 پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را مخاطب ساخته و او را به شكیبایى دعوت می کند. سپس پنج دستور مهم به او مى‏دهد:

از لطائف این سوره این است كه خداى سبحان براى رعایت حرمت بتول و نور چشم رسول، حضرت فاطمه علیهما السلام، در شمار نعمتهاى بهشتى از «حورالعین» سخن نگفته و به ذكر خدمتكاران جوان و جاویدان بسنده كرده است

1. در تبلیغ و اجراى حكم پروردگار شكیبا باشد.

2. از هوا و هوسهاى گناهكاران و كافران پیروى نكند.

3. پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان یاد كند.

4.  بخشى از شب را در پیشگاه خدا به سجده افتد.

5. شبها، خدا را به پاكى بستاید.

در ادامه سه نکته دیگر را هم یاد آور می شود:

1. كافران زندگى زودگذر دنیا را دوست دارند و همین سبب می شود از روز سختی که در پیش دارند غفلت کرده و یا به آن اعتنایی نکنند.

2. به کافران هشدار مى‏دهد كه به نیروى خود مغرور نشوند؛ زیرا خداوندی که آنها را آفریده و به آنها قوت و قدرت بخشیده هر زمان كه بخواهد می تواند آنها را نابود و گروه دیگرى را جایگزین آنان ‏كند.

3. این آیات، نوعى یادآورى و نشان دادن راه است تا هر کس که می خواهد قدم در آن نهاده و به سوی پروردگارش حرکت کند.

در پایان هم اشاره به اراده آمیخته با حکمت خود می کند و برای آنکه گمان نشود خدا راهی گسترده و به آن دعوت کرده و دیگر کاره ای نیست (آنگونه که یهودیان می پنداشتند)[15] می فرماید: هر كس را كه خدا بخواهد و شایسته ببیند (حکمت) وارد رحمت خودش می کند و در مقابل برای کسانی که با علم و اختیار از این راه برتافتند و قدم در بیراهه گمراهی نهادند سزای سختی فراهم ساخته است.

 

پی نوشت ها :

1. این سه نام برگرفته از آیه اول این سوره است.

2.مجمع‏ البیان 10/ 608

3.  التحریر والتنویر 29/369

4.زاد المسیر 8/427 ؛ تفسیر قرطبى 19/77

5.  تفسیر مقاتل 4/519 ؛ فى ظلال القرآن 6/3777

6. الكشاف 4/670 ؛ مجمع البیان 10/611- 614

7. ارزش این اثبات، رد سخن کسانی است که با مکی خواندن این سوره به دنبال آنند که بگویند این سوره در شان اهل بیت ع نازل نشده است.

8.المیزان 20/135

9. الغدیر 3/107- 111

10.الاحتجاج 1/164- 165

11. المیزان20/120

12. 185/بقره

13.المیزان20/131

14. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم 15/174

15. وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ : یهودیان گفتند که دستهای خدا بسته است. 64/مائده

امید پیشگر    

پاسخ مراجع به یک پرسش: آیا استخاره برای ازدواج جائز است؟

پاسخ مراجع به یک پرسش: آیا استخاره برای ازدواج جائز است؟


آیا برای ازدواج می توان استخاره کرد؟ شرایط آن چیست؟ آیا عمل به استخاره در این نوع موارد جائز است؟

به گزارش خبر، برخی افراد عادت دارند که برای انجام هر کار کوچک و ساده ای متوسل به استخاره شده و همچنین برای تصمیمات مهم زندگی خود که باید درباره اش به تحقیق و تفکر بپردازند، به راحتی تن به استخاره می دهند. آیا برای موضوع مهمی مثل ازدواج هم می توان استخاره کرد؟ پاسخ برخی از مراجع تقلید درباره حکم استخاره برای ازدواج را در جدول زیر می خوانید:
 

نام مرجع تقلید
فتوا
آیت الله خامنه ای:
سعى کنید براى انجام کارهاى خود ابتدا تأمّل و دقّت کنید و با فکر کردن راه حل مناسب را پیدا کنید و چنانچه از این طریق به نتیجه نرسیدید، با انجام مشورت خود را از تحیّر خارج کنید و اگر از طریق مشاوره با اهل فنّ و خبره در آن مورد نیز به نتیجه نرسیدید و همچنان بر تحیّر باقى ماندید، نوبت به استخاره مى‌رسد؛ در هر صورت الزام شرعى در عمل به استخاره وجود ندارد ولى بهتر است بر خلاف آن عمل نشود.
حضرت آیت الله سیستانی:
 
اشکال ندارد و واجب نیست. عمل به آن نیز واجب نیست.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی:
 
استخاره نوعی مشورت با خداوند است، بدین معنی که اگر انسان در انجام یا ترک کاری مردّد شود ابتدا در اطراف آن فکر و اندیشه می کند اگر به نتیجه ای رسید طبق آن عمل می کند و گرنه با افراد کاردان و با تجربه و آگاه در مورد آن مشورت می کند اگر به نتیجه رسید طبق آن عمل می کند در غیر این صورت از طریق استخاره با خداوند مشورت نموده و مطابق آن عمل می نماید. عمل به استخاره واجب نیست، ولی حتّی الامکان مخالفت نشود. مگر این که مدّت قابل ملاحظه ای تأخیر بیندازد و بعد اقدام کند.
آیت الله علوی گرگانی:
 
برای ازدواج و امثال آن در صورتی می توان استخاره کرد که مشورت و تحقیق انجام گیرد و همچنان دچار تردید باشد و در این صورت استخاره مانعی ندارد و عمل به استخاره وجوب اخلاقی دارد، یعنی اگر عمل نکند و ضرر کند خود او مقصر است. البته اگر قصد اهانت و بی توجهی به استخاره را داشته باشد گناه کرده است.
آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی:
 
برای ازدواج می توان استخاره نمود و تفصیل آن در کتب مختصه ذکر شده است و مخالفت با استخاره ممکن است موجب پشیمانی شود.

/

به نقل از الف

معنای استطاعت در احکام حج چیست؟

معنای استطاعت در احکام حج چیست؟

حج


حج ‏یك معجون الهی است كه جمیع امراض قلوب مثل بخل و استكبار و تنبلی و. . . را كه مانع نورانیت قلب‏ها هستند، علاج می‏كند
.


حج دارای ابعاد گوناگونی مانند بعدهای عرفانی, سیاسی, اجتماعی و ... می باشد که پرداختن به همه ی آن ها در این مقاله نمی گنجد, به همین جهت تنها به بعد معنوی و عرفانی آن می پردازیم:

عبادات كه به عنوان هدف آفرینش انسان («ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون‏» ، ذاریات / 56 ) تعیین شده است اسراری دارد كه این اسرار غیر از آداب و احكام ظاهری عبادات می‏باشد. نوعا عبادات و فرائض الهی با اختلاف درجات فراوانی كه نسبت‏ به هم دارند، برای تقویت ‏بعد روحانی و نفسانی و در جهت ‏سیر و سلوك انسان وضع شده تا از عوالم جسمانی به عوالم روحانی تكامل یابند و به مقام قرب الهی برسند. چنان‏ كه مرحوم آقا میرزا جواد ملكی تبریزی عارف بزرگ در این زمینه فرموده است:

مقصود اصلی از تشریع حج و سائر عبادات، تقویت‏ بعد روحانی انسان است و تكالیف و فرائض الهی از نظر خاصیت اثرگذاری در روح و جان انسان مختلفند. بعضی اثر تطهیر و تخلیه را دارند كه ظلمت را از فضای روح و جان بشر دور می‏كند و بعضی دیگر موجب تحلیه و تزیین جان و وسیله جلب نورانیت می‏گردد. و دسته دیگر، جامع هر دو اثر (تخلیه و تحلیه) هستند و حج از این دسته سوم است. زیرا حج ‏یك معجون الهی است كه جمیع امراض قلوب مثل بخل و استكبار و تنبلی و. . . را كه مانع نورانیت قلب‏ها هستند، علاج می‏كند. (آقا میرزا جواد ملكى تبریزى، المراقبات)

بنابراین و با توجه به مطلب فوق، حج از میان عبادات و فرائض الهی، جامع هر نوع آثار و فواید و اسراری است كه در عبادات دیگر وجود دارد. چنان‏ كه مرحوم علامه طباطبائی در این مورد می‏فرماید: وقتی كه سرگذشت ابراهیم، آن‏ چنان كه در قرآن بیان شده را، به دقت مطالعه كنیم می‏یابیم كه این جریان یك دوره كاملی از سیر عبودیت و بندگی خدا و به اصطلاح یك سیر و سلوك معنوی است كه بنده از موطن خود تا قرب الهی را می‏پیماید و با پشت سرانداختن زخارف دنیا و لذائذ و آرزوهای مادی و جاه و مقام و خلاصی از وسوسه‏های شیطانی به مقام قرب الهی دست می‏یابد.

كسی كه در راه حج برای خدمات مادی یا معنوی، چون رانندگی و خبرنگاری و خدمات دیگر یا به عنوان روحانی كاروان یا ناظر یا پزشك یا پرستار و امثال اینها استخدام میشود و میتواند با انجام كارش بدون زحمت و دشواری فوق العاده ای حج انجام دهد، پس از پذیرفتن این قبیل خدمات، حج بر او واجب میشود

و در این قسمت از نوشتارمان دو مسئله در مورد احکام حج را از توضیح المسائل آیة الله گرامی(دام ظله) برایتان بازگو می کنیم:

مسئله 2128 - حج زیارت كردن خانه خدا و انجام اعمالی است كه مناسك حج نامیده می شود و در تمام عمر بر كسی كه این شرایط را دارا باشد یك مرتبه واجب می‏شود:

اول: آنكه بالغ باشد.

دوم: آنكه عاقل باشد.

سوم: آنكه - اگر در جائی خدای نخواسته هنوز نظام برده داری باشد - برده شخص دیگری نباشد.

چهارم: به واسطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامی را كه اهمیتش در شرع از حج بیشتر است انجام دهد، یا عمل واجبی را كه از حج مهمتر است ترك نماید.

پنجم: آنكه مستطیع باشد. و استطاعت به چند چیز حاصل میشود .

1ـ داشتن توشه راه و چیزهایی را كه بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و همینطور وسیله راه یا مالی كه بتواند بوسیله ان این چیزها را تهیه كند.

2ـ سلامت مزاج و توانایی آن را داشته باشد كه بتواند مكه رود و حج را بجا آورد.

نوعا عبادات و فرائض الهی با اختلاف درجات فراوانی كه نسبت‏ به هم دارند، برای تقویت ‏بعد روحانی و نفسانی و در جهت ‏سیر و سلوك انسان وضع شده تا از عوالم جسمانی به عوالم روحانی تكامل یابند و به مقام قرب الهی برسند

3ـ در راه مانعی از رفتن نباشد. و اگر راه بسته باشد، یا انسان بترسد كه در راه، جان یا عرض او صدمه ببیند، یا مال او را ببرند حج بر او واجب نیست. ولی اگر از راه دیگری بتواند برود، اگر چه دور تر باشد در صورتی كه مشقت زیاد نداشته باشد باید از آن راه برود.

4ـ به قدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.

5ـ مخارج كسانی را كه خرجی آنان شرعاً یا عرفاً بر او لازم است، مثل زن و بچه و كارگر و خدمتكار و ... ، داشته باشد.

6ـ در اثر رفتن به حج كسب و كار و یا درآمد ملك و یا هر راه دیگری را كه برای ادامه معاش خود دارد از دست ندهد.

 

 

مسئله 2129 - كسی كه در راه حج برای خدمات مادی یا معنوی، چون رانندگی و خبرنگاری و خدمات دیگر یا به عنوان روحانی كاروان یا ناظر یا پزشك یا پرستار و امثال اینها استخدام میشود و میتواند با انجام كارش بدون زحمت و دشواری فوق العاده ای حج انجام دهد، پس از پذیرفتن این قبیل خدمات، حج بر او واجب میشود.

فرآوری: آمنه اسفندیاری

درباره احکام وضو چه می دانید؟

درباره احکام وضو چه می دانید؟

وضو


قال الصادق علیه السلام:من توضا و تمندل كتبت له حسنه ، و من توضا و لم یتمندل حتى یجف وضوئه كتبت له ثلاثون حسنه؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: كسى كه وضو بگیرد و خود را با حوله خشك نماید، یك حسنه براى او نوشته مى شود، و هر كه وضو بگیرد و خشك نكند، بلكه صبر نماید تا اعضاء وضو به خودى خود خشك شود، سى حسنه براى او نوشته مى شود. (بحارالانوار، ج 80، ص 330)


در این مقاله ضمن مطرح کردن چند استفتاء سعی داریم برخی از احکام وضو را بازگو کنیم:

سوال: كیفیت وضو گرفتن به شیوه‌ی ترتیبی و ارتماسی را اگر می‌شود توضیح بفرمائید؟

جواب: در وضوی ترتیبی واجب است اول صورت را، سپس دست راست را از آرنج به طرف نوك انگشتان و سپس دست چپ را به شیوه‌ی دست راست، بشوئید و بعد سر را سپس پای راست، بعد از آن هم پای چپ را مسح كنید. اما در وضوی ارتماسی باید صورت و دستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پایین در آب فرو برید، لیكن برای اینكه مسح سر و پاها با آب وضو باشد، بایستی در شستن ارتماسی دست‌ها، قصد شستن وضویی، هنگام بیرون آوردن دستها از آب باشد و یا اینكه مقداری از دست چپ را، باقی گذارد، تا آن را با دست راست، ترتیبی بشوید. (توضیح المسائل دوازده مرجع, م 236, 237, 245, 261)

سوال: چه مواردی را باید رعایت نمائیم تا وضوی ما صحیح باشد؟ به عبارتی شرایط صحت وضو را لطفاً بیان فرمائید؟

جواب: شرایط صحیح بودن وضو سیزده چیز است:

1. آنكه آب وضو پاك باشد.

2. آنكه آب وضو مطلق باشد.

3. آنكه آب وضو مباح باشد.

4. آنكه ظرف آب وضو مباح باشد.

5. آنكه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.

6. آنكه اعضای وضو موقع شستن و مسح كردن، پاك باشد.

7. آنكه وقت برای وضو و نماز كافی باشد.

8. آنكه وضو به قصد قربت باشد.

9. آنكه وضو را به ترتیبی كه گفته شد به جا آورد.

10. آنكه كارهای وضو را پشت سر هم انجام دهد یعنی موالات را رعایت كند.

11. آنكه اعمال وضو را خود شخص انجام دهد.

12. آنكه استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.

13.آنكه در اعضای وضو مانعی از رسیدن آب نباشد.

(توضیح المسائل امام خمینی(ره) ص59 الی 64 )

سئوال: برای چه اعمالی باید وضو بگیریم؟

جواب: برای شش چیز وضو گرفتن واجب است:

1. برای نمازهای واجب غیر از نماز میت.

2. برای سجده و تشهد فراموش شده.

3. برای طواف واجب خانه‌ی كعبه.

4. اگر نذر یا عهد كرده یا قسم خورده باشد كه وضو بگیرد.

5. اگر نذر كرده باشد كه جائی از بدن را به خط قرآن برساند.

6. برای آب كشیدن قرآنی كه نجس شده و...

(توضیح المسائل دوازده مرجع, م316)

سوال: چه چیزهایی وضو را باطل می‌كند؟

جواب: هفت چیز است كه وضو را باطل می‌كند:

1. بول

2. غائط

3. باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود.

4. خوابی كه به واسطه‌ی آن چشم نبیند و گوش نشنود.

5. چیزهایی كه عقل را از بین می‌برد مثل دیوانگی و مستی و بیهوشی.

6. استحاضه زنان

7. كاری كه برای آن باید غسل كرد.

 اسفندیاری

(توضیح المسائل دوازده مرجع, م323)

چگونگی تشریع تقیه

چگونگی تشریع تقیه

تقیه

 تقیه مصطلح، تقیه ای است که انسان از مخالفان اهل سنت به کار می بندد، اما آیا این تقیه مصطلح شامل کفار نیز می شود؟ آیا می توان در مواجهه با کفار از تقیه بهره جست؟ و آیا واجب است هنگام ترس از کفّار، انسان مسلمان به کیش آنان تظاهر نماید؟ همانگونه که در مواجهه با اهل سنت تقیه واجب است؟

در پاسخ باید چنین گفت : آنچه از ادله برمی آید آن است که تقیه در هنگام اضطرار از هر کس و هر کیشی که انسان بر جان و مال و عرض خود می ترسد واجب است.

ظاهر آیه شریفه 1 این اطلاق را می رساند که اگر مسلمان ناگزیر شد، موافق مذهب و دین آنان سخن بگوید و یا عمل نماید باید چنین کند که این ضروری دین است، مثلاً اگر لازم شد مطابق مذهب آنان فتوا دهد چنین کند و یا سخنی به زبان جاری سازد که مطابق اندیشه آنان باشد و یا مانند آنان وضو بگیرد، یعنی هنگام مسح پاهای خود را بشوید و یا مسح از روی جوراب نماید و یا بر کفش مسح نماید و یا در نمازجماعت ، عدالت امام  را در نظر نگیرد، یا دست بر سینه نماز بخواند (تکتف) و یا پس از حمد آمین بگوید (تامین) و یا با غروب آفتاب و پیش از مغرب افطار کند و نماز مغرب2 بخواند ، یا هنگام حج با وجوب وجوب حج تمتع حج قرآن و یا افراد بجای آورد یا در روز 8 ذی الحجه در عرفات وقوف نماید و یا در شب نهم ذی الحجه به مشعر رود و یا  اعمال عید قربان را در روز نهم انجام دهد و شرب خمر نماید و در مجلس بزم و عیش و شرابخواری حضور پیدا کند.

 

«حکم تقیه»

تقیه به حرام و واجب تقسیم شده است بلکه برخی گفته اند که همه احکام خمسه3 می تواند  در تقیه نیز جاری باشد.

 

«تقیه واجب»

آنگاه که اگر تقیه را ترک نماید زیان را به همراه دارد حال از ترس جان تقیه نماید و یا از ترس مال و عرض و آبرو .

 

«تقیه حرام»

آن است که انسان برای نجات جان و یا مال و یا عرض خویش، اقدام به قتل نفس نماید و اسلام تقیه را واجب ساخته تا از ریختن خون جلوگیری نماید، پس اگر بحث خون مطرح شد، تقیه از اعتبار ساقط می شود.

 

«تقیه مکروه و یا حرام»

اما اگر مصالح ترک تقیه بیشتر و مهمتر و قویتر از ضرر متقی منه باشد انسان باید تقیه را ترک نماید و همچنین اگر مفاسد انجام آن نیز بیشتر است لازم است تقیه را ترک کند، مثلاً اگر عالم جلیل القدری که دارای موقعیت علمی و دینی است اضطرار پیدا کرد که فلان عمل خلاف عفت را انجام دهد، این باعث می شود که اولاً مردم به فلان گناه تجری پیدا کنند و در حکم  آن دودلی در خود راه دهند و علاوه ممکن است چنان عملی را از آن عالم ببینند در اصل مذهب تردید نمایند و شاید برخی از یاران ائمه همچون میثم تمار- حجربن عدی- رشید هجری، ابوذر غفاری ، عبد الله بن خباب بن ارت  رضوان الله علیهم از این باب بوده که تقیه را ترک کرده اند.

و اگر با دقت به مسئله تقیه نگاه کنیم درخواهیم یافت که تقیه ممکن است راجح باشد و بهتر، گاهی ممکن است مرجوح  باشد و مکروه و گاهی نفع و ضرر در آن مساوی  باشد و مباح  و از اینجا معلوم خواهد شد تقیه مستحب و مکروه و مباح چیست؟

شیخ انصاری رحمة الله در رساله تقیه در بیان تقیه مستحب فرموده است: تقیه مستحب آن تقیه ای است که در آن کناره گیری از معارض ضرر باشد به این صورت که ترک تقیه منجر به حصول ضرر می شود مانند ترک مدارای با اهل سنت (تقیه مداراتی) و خارج ساختن آنان از شهرها، در این صورت غالباً یک جدایی حاصل می شود که شخص متقی (تقیه کننده) از این کار ضرر می کند، در این صورت یعنی تقیه مستحبی ظاهر آن است که باید قطع به حصول ضرر داشته باشد، همانگونه که ظاهر آن است که در جواز ارتکاب حرام، باید قطع به حصول ضرر داشته باشد والا چنین تقیه ای که قطع بر ضرر در آن نباشد محل اشکال است.

انسان برای نجات جان و یا مال و یا عرض خویش، اقدام به قتل نفس نماید و اسلام تقیه را واجب ساخته تا از ریختن خون جلوگیری نماید، پس اگر بحث خون مطرح شد، تقیه از اعتبار ساقط می شود.

در همان رساله آمده است و چون تقیه را بکار بست طبیعتاً احکامی جدید پدید می آید، یعنی  ممکن است، انسان مرتکب حرام گردد و یا معروفی را ترک نماید که دربردارنده مسائل جدید می باشد مثلاً اگر شرب خمر نماید طبیعتاً حد دارد و یا برخی اعمال را به جهت تقیه، انجام داد ممکن است شرطیت در برخی عبادات را نادیده گرفته باشد. در نتیجه اعمالش گرفتار خدشه شده و آن عمل کامل که وظیفه او بوده، را نیاورده است در این حالت چه تکلیفی دارد؟

تقیه حرام

در پاسخ به این پرسش باید گفت: به جهت ادله اضطرار؛ که در فقه مطرح است، خصوصاً ادله تقیه، که در بخش بعدی به آن اشاره خواهیم کرد، حرمت و لوازم عمل به تقیه، که طبیعتاً، ترک اجزاء واجبات و انجام محرمات، به همراه خود دارد، برداشته می شود. مثلاً شخص متقی(تقیه کننده) لازم نیست کفّاره افطار قبل از مغرب را بدهد و یا حد شرب خمر بر او جاری نمی گردد و ارتکاب این اعمال در هنگام تقیه حرام نیست!

اما اگر جزیی از عمل را نیاورد و یا شرطی مفقود شد و یا مانعی برای انجام عمل بود، مثل وضوی باطل و یا بخشی از عمل درست واقع نگردید، مثل نماز جماعت اهل سنت که اتصال را شرط نمی دانند و یا عدالت امام جماعت را لازم نمی شمرند ، در این حالت چه می شود؟ و تکلیف چیست؟ آیا عمل کامل و تمام محسوب می شود و یا نا تمام و ناقص؟

درپاسخ به این پرسش نیز باید چنین: در این مواقع دو فتوا وجود دارد، برخی می گویند: عبادتی که متعلق تقیه قرار گرفته است، مرکبی است از یک سری اجزاء و قیود و هر بخش آن را مکلف انجام ندهد، گویا عملی را انجام نداده است، تقیه کننده در این حالت بخش اصلی و ماده نماز، که نیت خالصانه برای خدا، باشد را به همراه ندارد و اضطرار به عبادت معقول نیست! پس در اینحالت بر ذمه تقیه کننده، عمل کامل، باقی می ماند که باید عمل ناقص را یا اعاده نماید و یا قضا سازد و فقط در هنگام تقیه، صورت عمل را آورده است نه ماده و اصل آن را4  چرا که متقی در این هنگام عملی را انجام می دهد که می داند خدای متعال چنین نگفته است و نمی تواند قصد قربت به آن عمل نماید! چرا که اگر چنین قصدی نماید در حقیقت مرتکب تشریع حرام گردیده است، بله واجب است نماز را به صورت تقیه ای انجام دهد و وضو را نیز همچنین، ولی قصد تقرب نمی تواند داشته باشد و البته در این حالت مرتکب حرام نشده، اگر ضرورتاً مجبور شد که اعمالش فوت شود.

مخلص کلام؛ آنکه این گروه می گویند تقیه کننده واجب است به اعمالی تظاهر کند که همسو و همگن با مخالف است اما عمل فوت شده بر ذمّه او می ماند و باید یا قضا نماید و یا اگر وقت آن منقضی نشده باشد اعاده سازد.

اما گروه دوم می گویند: چون مجبور شد تقیه کند، هرچه که هنگام تقیه مطابق مذهب  مخالف انجام داد به عنوان عمل واقعی مورد قبول است و دیگر نیاز به اعاده و یا قضا نیست.


(1) سوره نحل آیه 106 مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ  یعنی : كسانى كه بعد از ایمان كافر شوند - بجز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ایمان است‏- آرى‏، آنها كه سینه خود را براى پذیرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست‏؛ و عذاب عظیمى در انتظارشان‏! 

(2) برخی از علمای شیعه چون مرحوم آیه الله بهجت و علامه طهرانی نیز فتوایشان چنین بوده است ، یعنی می گفتند با غروب آفتاب می توان افطار کرد.

(3) احکام خمسه عبارتند از : وجوب،حرام،استحباب،کراهت و اباحه

(4) که البته این گفتار نیز بی پاسخ نیست، چرا که تقیه کننده، بر اساس فرمان الهی با نیت خالص در حال عبادت است! و این هماننیتی است که آن را مفقود می بینند.

 

چرا باید تقاص گناه آدم-ع- را ما بدهیم؟

چرا باید تقاص گناه آدم-ع- را ما بدهیم؟

حضرت آدم

یکی از سوالات رایجی که گاهی در ذهن و زبان مردم مطرح است این است که چرا ما باید تقاص گناه حضرت آدم و حوا (ع) را بدهیم؟ مگر نفرمود کسی را به خاطر جرم دیگری مجازات نمی‌کنم؟ آیا این تناقض نیست؟ شاید ما دلمان نمی‌خواست به این دنیا بیاییم.

 

در پاسخ به این سوال باید گفت:

این سۆالات و شبهات بیشتر به خاطر اطلاعات غلط رایج شده از حقایق هستی و نیز مخلوط کردن مباحث متفاوت ایجاد می‌شود. برای روشن شدن موضوع باید به چندین نکته توجه نمود. از جمله:

الف – سۆال، مشورت و نظرخواهی برای کسی است که به آن نیاز دارد و خدواند علیم، حیکم، هستی و کمال محض و غنی است. لذا نیازی به نظرخواهی و مشورت یا کسب اجازه ندارد. پس در مورد خلقت خود از کسی نظرخواهی نکرده و با کسی مشورت ننموده و نمی‌نماید.

ب – بسیاری گمان می‌کنند که هبوط حضرت آدم و حوا (ع) به زمین به خاطر گناهشان بوده است. لذا از یک سو این هبوط را نوعی عذاب قلمداد می‌کنند و از سوی دیگر معترض می‌گردند که ما چرا باید به خاطر گناه آنها از بهشت رانده شده و در زمین زندگی کنیم؟! در حالی که اصلاً چنین نیست. بلکه خداوند قبلاً از خلقت حضرت آدم (ع) به ملائکه فرمود که می‌خواهم در زمین «خلیفه» قرار دهم و همین امر موجب سۆال آنها شد که چرا یک آدم خلق شده از خاک را خلیفه می‌کنی؟! ما را خلیفه قرار بده که فاقد نیازهای مادی و تبعات آن هستیم و تو را تسبیح می‌کنیم:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (البقره، 30)

ترجمه: و چون پروردگارت بفرشتگان گفت: من می‌خواهم در زمین جانشینى بیافرینم گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى‏آورى كه تباهى كنند و خون‌ها بریزند؟ با اینكه ما تو را به پاكى مى‏ستائیم و تقدیس مى‏گوییم؟ گفت من چیزها میدانم كه شما نمیدانید.

ج – آن بهشتی که حضرت آدم (ع) با همسرش حوا (ع) در آن زندگی می‌کردند، آن بهشت اخروی نبوده است. چرا که نه به آن شیطان راه دارد و نه از آن کسی اخراج می‌گردد. مضاف بر این که آن بهشت در قیامت برپا می‌شود. بلکه آنها در «جنت» زندگی می‌کردند که ممکن است در همین زمین بوده باشد و یا در نهایت جنت برزخی. جنت یعنی جای سر سبز و خوش.

د – مسلماً خداوند علیم و حکیم و رئوف و رحیم، کسی را به خاطر خوردن گندم یا سیب یا هر چیز دیگری از بهشت بیرون نمی‌کند. بلکه آن چه از آن منع شدند، توجه به نفس بوده که موجب بیرون ریختن طمع، آز، حرص و بالتبع اختلاف، نزاع، چشم و هم چشمی، حسادت، بخل و ... می‌گردد. لذا می‌فرماید چون از آن خوردند، عورت‌شان (یعنی عیب‌هایشان) به آنها نمودار شد (فعال شد):

«فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى»‏ (طه، 121)

ترجمه: سر انجام هر دو از آن درخت خوردند و عورتهایشان به ایشان نمودار شد و بنا كردند از برگهاى بهشت به خودشان بچسبانند، آدم نافرمانى پروردگار خویش كرد و از راه برفت.

ھ – در عین حال هیچ یک از ما [فرزندان آدم و حوا –ع] تقاص گناه آنان را نمی‌دهیم. هر انسانی به صورت مستقل برای «خلیفة‌اللهی» آفریده شده است. چنان چه فرمود:

«أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَكَّرُونَ» (النمل، 62)

ترجمه: یا (کیست) آن كه درمانده، وقتى كه او را بخواند اجابتش كند و محنت از او بر دارد و شما را جانشینان این سر زمین كند، چگونه با این خدا خدایى هست؟ چه كم است اندرز گیرى شما.

خداوند انسان را در بهترین شرایط و اندازه‌ها آفرید و برای رسیدن او به کمال و مقام جانشینی به غیر از هدایت تکوینی، انبیا، رسل، وحی و اهل بیت (ع) را برای هدایت تشریعی نازل نمود و دستور داد که انسان فقط او را بندگی کند و بندگی شیطان را ننماید، تا به این مقام برسد.

خداوند متعال در قرآن کریم به تمامی فرزندان حضرات آدم و حوا (ع) می‌فرماید:

کاری نکنید که مثل پدر و مادرتان، از بهشت اخراج شوید. یعنی ما نیز ابتدا در بهشت زمینی قرار داریم و اگر در بندگی خدا و اطاعت از قوانین و بایدها و نبایدهای او ثابت قدم باشیم، زندگی ما در دنیا «بهشت» است و پس از مرگ نیز به «بهشت جاوید» منتقل می‌گردیم. منتهی انسان نیز مانند آدم و حوا (ع) فریب می‌خورد و از این بهشت به جهنم دنیا منتقل می‌گردد و اگر مانند آنها توبه نکند، به جهنم اخروی نیز منتقل خواهد شد:

«یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَیْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراكُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لا یُۆْمِنُونَ» (الأعراف، 27)

ترجمه: اى فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون كرد، لباس ایشان را از تن‏شان مى‏كند تا عورت‏هاشان را به ایشان بنمایاند، شیطان و دسته وى شما را از آنجایى مى‏بینند كه شما نمى‏بینید، ما شیطانها را سرپرست كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند.

این آیه‌ی کریمه دال بر آن است که همگان مانند آدم و حوا (ع) ابتدا در بهشت زمینی هستند و عیب‌هایشان نمودار نیست. ملبس به لباس تقوای فطری هستند. این لباس نورانی که بر تن آدم و حوا (ع) بود، لباس تقوا بود. آن که کنار رود، عیب‌ها و نقص‌ها نمودار و فعال می‌شوند و انسان مجبور می‌گردد که با لباس دنیا (تمثیل به برگ درخت) خود را بپوشاند. یعنی به جای خوبی‌ها، با بدی‌ها و سختی‌های دنیا درگیر شود تا بتواند نفس حیوانیش را کنترل کند و عیب‌هایش را بپوشاند:

«یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِكُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ» (الأعراف، 26)

ترجمه: اى فرزندان آدم! ما بر شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‏هاى شما را مى‏پوشاند و نیز پوششى زیبا نازل كردیم، و لباس تقوا بهتر است كه آن از آیات خدا است، شاید ایشان متذكر شوند.

چگونگی قیامت حیوانات!

چگونگی قیامت حیوانات!

قیامت

یکی از اصول عقاید مسلمانان مسئله معاد می‌باشد. اهمیت این موضوع تا حدی است که کمتر عالمی را می‌توان یافت که درباره آن سخن نگفته و اظهارنظر نکرده باشد. معادشناسان در این زمینه موضوعات فراوانی را بیان داشته‌اند که برگرفته از آیات و روایات می‌باشد. از جمله این مباحث می‌توان به موضوع معاد حیوانات اشاره نمود. این مسئله از جمله مباحث مبهم و سۆال برانگیز می‌باشد که مفسران فراوانی نیز در جهت تبیین هرچه بهتر آیات آن گام برداشته‌اند و اختلاف نظرها و تفاوت‌هایی در اقوال آن‌ها قابل مشاهده می‌باشد. در این بخش به بیان برخی اقوال پرداخته می‌شود.


 

قرآن و قیامت حیوانات

آیاتی که تا حدودی دلالت بر حشر حیوانات در روز قیامت دارند در قرآن فراوان دیده می‌شود ازجمله :

"وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُون‏ " (انعام/38) هیچ جنبنده‏اى در زمین، و هیچ پرنده‏اى كه با دو بال خود پرواز مى‏كند، نیست مگر اینكه امتهایى همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این كتاب، فرو گذار نكردیم سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند.

" وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت "( تکویر/5)  و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند.

آیت الله محمد حسین طباطبایی، علامه محمد حسین تهرانی و آیت الله مکارم شیرازی از طرفداران نظریه معاد حیوانات هستند و ادله‌ای را نیز در اثبات آن آورده‌اند.

حشر به معنای جمع کردن افراد و آن‌ها را از جای خود کندن و به سوی کاری بسیج نمودن می‌باشد. حشر حیوانات نیز شبیه انسان‌ها است و آن‌ها نیز مبعوث شده و اعمالشان حاضر می‌گردد و بر طبق آن پاداش و عقاب می‌بینند

در کتاب شریف المیزان در تفسیر آیات فوق آورده شده است که حیوانات نیز همچون انسان‌ها در روز قیامت محشور خواهند شد. با توجه به اینکه حشر به معنای جمع کردن افراد و آن‌ها را از جای خود کندن و به سوی کاری بسیج نمودن می‌باشد. حشر حیوانات نیز شبیه انسان‌ها است و آن‌ها نیز مبعوث شده و اعمالشان حاضر می‌گردد و بر طبق آن پاداش و عقاب می‌بینند.

علامه تهرانی نیز در ذیل سخنان خویش بیان می‌دارند که حیوانات هر كدام حشرشان به همان روح كلّى كه مدبّر آن‌هاست خواهد بود، و بنابراین ربُّ النّوع یا آن مَلَكى كه آن‌ها را اداره می‌كند و از آن‌ها پاسدارى مى‏نماید، مرجع و معاد آنان بوده، و برخى از حیوانات كه غذاى انسان مى‏شوند فانى در انسان می‌گردند.

معاد حیوانات‏ نیز مانند معاد انسان و شیاطین به همان نقطه بدءِ وجودشان است، و در موقع بازگشت به سوى خدا به همان نقطه‏اى كه در عالم ملكوت از آنجا نزول كرده‏اند و ماهیّت وجودى آن‌ها از آنجا اندازه گیرى و تقدیر شده و سرشت آن‌ها از آنجا بوده است، به همان نقطه بازگشت مى‏كنند و در همانجا فانى می‌گردند. و بنابراین، حشر هر طائفه و هر دسته از حیوانات‏ مختلفه در همان مَلَک خاصّ و روح كلّى است كه به زبان فلسفه «ربُّ النّوع» آن‌ها بوده است، و آن فرشته نیز در روح كلّى بالاتر، و آن روح كلّى نیز همچنین، تا فناء در ذات اقدس حضرت احدیّت، كه محلّ فنا و بازگشت و حشر جمیع موجودات است.

علامه تهرانی نیز در ذیل سخنان خویش بیان می‌دارند که حیوانات هر كدام حشرشان به همان روح كلّى كه مدبّر آن‌هاست خواهد بود، و بنابراین ربُّ النّوع یا آن مَلَكى كه آن‌ها را اداره می‌كند و از آن‌ها پاسدارى مى‏نماید، مرجع و معاد آنان بوده، و برخى از حیوانات كه غذاى انسان مى‏شوند فانى در انسان می‌گردند

در روایات اسلامى نیز احادیث متعددى در زمینه رستاخیز حیوانات دیده مى‏شود، از جمله:

از ابوذر نقل شده كه مى‏گوید: ما خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم كه در پیش روى ما دو بز به یكدیگر شاخ زدند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مى‏دانید چرا این‌ها به یكدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ولى خدا مى‏داند چرا؟ و به زودى در میان آن‌ها داورى خواهد كرد.

 

چکیده

با توجه به این مطالب و تتبعی که در تفاسیر صورت گرفت به دست می‌آید که شمار زیادی از بزرگان دین معاد حیوانات را قبول کرده و در زمینه آن بیاناتی را آورده‌اند. در مقاله بعد در زمینه ملزومات این اعتقاد و برخی سۆالات که ممکن است در زمینه آن ایجاد شود مطالبی آورده خواهد شد.

فرآوری: زینب مجلسی راد

توحید چیست؟

توحید چیست؟

توحید گستره وسیعی دارد و در دو ساحت اندیشه و عمل راه می‌یابد، بر این اساس می‌توان در آغاز توحید را به دو بخش کلی تقسیم کرد:

توحید نظری؛ توحید عملی.
مراد از توحید نظری آن است که انسان در اندیشة خود به وحدانیت و یکتایی شأنی از شؤون خداوند اعتقاد داشته باشد.
توحید نظری اعتقاد قطعی به یکتایی خداوند در ذات، صفات و افعال است.
اگر این اعتقاد در اعماق قلب آدمی ریشه دواند، به اعمال و رفتار او رنگ خاصی می‌بخشد . کردار او نیز توحیدی یا یکتاپرستانه می‌گردد. در این مرحله حوزه توحید عملی وارد می‌شویم، بنابر این مقصود از توحید عملی رفتار موحدانه است، یعنی آدمی در برخورد با خداوند به گونه‌ای عمل کند که مقتضای اعتقاد و اندیشه توحیدی اوست.(1)
هر کدام این دو نوع توحید (نظری و عملی) دارای اقسامی فرعی است، مثلاً توحید نظری بر اساس یک طبقه‌بندی رایج به سه نوع تقسیم می‌شود:
1ـ توحید ذاتی یا توحید در ذات.
2ـ توحید صفاتی یا توحید در صفات.
3ـ توحید افعالی یا توحید در افعال.
توحید ذاتی در اصطلاح رایج بدین معناست که ذات خداوند یکتا بوده، هیچ مثل و مانند وشریک و همتایی ندارد، اما گاه توحید ذاتی به معنای گسترده‌تری به کار می‌رود . علاوه به معنای فوق، شامل بساطت ذات الهی و سلب ترکیب از خداوند نیز می‌گردد.
این دیدگاه عام توحید ذاتی مشتمل بر دو مطلب است:
الف) ذات خداوند از هر جهت بسیط است. هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد. این بُعد از توحید ذاتی،برابر است با نفی هر گونه کثرت درون ذاتی از خداوند.
ب) ذات خداوند بی‌همتاست و هیچ شریک و نظیری ندارد. این بُعد از توحید ذاتی به معنای نفی کثرت برون ذاتی است، یعنی در کنار ذات خداوند، ذات دیگری که آن هم خدا باشد ،وجود ندارد.(2)
مراد از توحید صفاتی این است که بین ذات و صفات الهی و نیز بین خود صفات الهی با یکدیگر تغایر مفهومی و وحدت خارجی برقرار است، بنابر این ذات الهی با اوصافی مانند علم و قدرت، تغایر مفهومی دارد، ولی در خارج همگی به وجودی واحد که وجود مطلق غیر متناهی است، موجودند. توحید صفاتی مربوط به صفات ذاتی خداوند است و نه صفات فعلی او.(3)
اگر صفات الهی عین ذات خداوند نباشند، صفات الهی خارج از ذاتند.
احتمال نخست باطل است، زیرا به مرکب بودن ذات الهی می‌انجامد، حال آن که در بحث توحید ذاتی روشن شده که ذات خداوند از هر جهت بسیط است.
در احتمال دوم نیز با دو فرض مواجهیم، یا صفات مفروض در خارج از ذات، واجب الوجودند، یا ممکن الوجود.
فرض اول مستلزم تعدد واجب الوجود است و با توجه ذاتی منافات دارد.
در فرض دوم ،یعنی ممکن الوجود بودن صفات الهی، می‌توان پرسید علت صفات چیست؟ با توجه به این که هر موجود ممکنی، خواه بی‌واسطه و خواه با واسطه، معلول یک واجب الوجود است، اگر علت صفات خداوند واجب الوجود دیگری باشد، مستلزم تعدد واجب الوجود است، که با توحید ذاتی سازگار ندارد. به این ترتیب، تنها فرض باقیمانده آن است که صفات الهی خارج از ذات خداوند و معلول ذات خداوند باشد، بنابر این لازم می‌آید که خداوند با فرض آن که ذاتاً فاقد حیات یا قدرت است، ابتدا حیات و قدرت را در خارج از ذات خود ایجاد کند. سپس در سایه مخلوق و معلول خود واجد حیات و قدرت گردد. این فرض کاملاً نامعقول است، زیرا بر اساس یک قاعده عقلی، علت نمی‌تواند فاقد کمالات معلول خود باشد، بنابر این همه احتمالات دربارة تغایر صفات با ذات مشکلی دارند، در نتیجه معلوم می‌شود که صفات عین ذات الهی است و با یک وجود بسیط موجود است .
عقل آدمی از وجود واجد بسیط و غیر متناهی خداوند، اوصاف متعددی مانند علم، قادر، حیّ را انتزاع می‌کند . آن ها را بر ذات حمل می‌نماید، بدون آن که تغایر و تعددی در میان مصادیق این اوصاف در کار باشد.(4)
اما درباره معنای توحید افعالی باید گفت:
در بینش اسلامی، توحید به این معناست که اولاً: خداوند در افعال خود از هر گونه شریک و یاوری بی‌نیاز است.
دوم: هیچ موجودی غیر از او در افعال خود مستقل نیست . هر فعل و اثر و تغییر و تحولی که در عالم رخ می‌دهد ،در حوزه اراده و مشیت خداوند است.
توحید افعالی به معنای نفی مطلق فاعلیت سایر موجودات و انکار نظام علت و معلول نیست، بلکه صرفاً فاعلیت مستقل آن ها را نفی می‌کند.در این دیدگاه، فاعلیت مخلوقات خداوند در طول فاعلیت الهی قرار دارد، نه در عرض آن، بنابر این افعال و آثار موجودات در یک مرتبه به خود آنان مستند است و در مرتبه‌ای بالاتر، همه آثار و افعال قابل استناد به خداوند است.(5)

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد سعيدي مهر ، آموزش کلام اسلامی، نشر طه ، تهران ، 1383 ش ، ج 1، ص 67.
2. همان، ص 74.
3. همان، ص 90.
4. همان، ص 94.
5. همان، ص 100 ـ 107.

مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني

مهمترین شرط استغفار

مهمترین شرط استغفار


در آیات فراوانی كه سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، كلمه «اصلح» به كار رفته است و معنای اصلاح همان جبران خرابی ها و خطاهای گذشته است.


توبه
منافقان و مسأله استغفار  

(وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوا یَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوا رُۆُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ)

«هنگامى كه به منافقان گفته مى شود بیایید پیامبر خدا براى شما طلب آمرزش كند، سرهاى خود را (به عنوان مسخره) تكان داده و آنان را مى بینى كه با تكبر روى گردان مى شوند»

(سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِى الْقَومَ الْفَاسِقینَ)

«چه براى آنها طلب آمرزش بنمایى و چه ننمایى یكسان است، خدا آنها را نخواهد بخشید. خدا فاسقان را هدایت نمى كند»

افراد گناهكار، در صورتى كه متوجه گناه خود باشند و بدانند كه با این عمل به حدود قوانین الهى تجاوز مى نمایند، دیر یا زود به فكر چاره افتاده و وسیله مغفرت و آمرزش خود را فراهم مى آورند. ولى افراد متمرد و گناهكارى كه متوجه گناه خود نباشند و سیئه در نظر وى حسنه جلوه كند و هرگونه تجاوز و تعدّى را بر اثر جهلى كه بر روح او حكومت مى كند، عین صواب و حق و حقیقت پندارد، هرگز به فكر چاره نیفتاده و اگر كسى به وى راه صحیحى را كه سعادت او در آن است پیشنهاد كند، روى جهالت سر خود را تكان داده و از هرگونه خیرخواهى، متكبرانه روى مى گرداند.

گروه منافق از دسته دوم هستند زیرا آنان اگر چه به اسلام و ایمان تظاهر مى كنند، ولى چنان كه لفظ «تظاهر» از آن حاكى است، همه آن كارها تظاهر و خودنمایى بوده و از ایمان واقعى به خدا و رسول او، خبرى نیست و در حقیقت داراى جهل مركّبند كه از اشتباه و نادانى خود آگاهى ندارند.

روى همین حالت نفسانى (جهل مركب) بود كه هر موقع به یكى از منافقان عصر رسالت پیشنهاد مى شد خدمت پیامبر برسند و پیامبر درباره آنان طلب آمرزش كند، چون به مقام و موقعیت پیامبر معتقد نبودند و آیین او را از صمیم دل نپذیرفته بودند، سرهاى خود را به عنوان مسخره و این كه احتیاجى به چنین طلب مغفرت پیامبر ندارند، تكان مى دادند و متكبرانه از این پیشنهاد سر برمى تافتند.

هم چنـان كه انتقـاد مقـدمـه تكامـل است، شک و تردید در یک مطلب، تا چـه رسد علـم و یقیـن بـه نقص و اشتباه، مایه تكامـل و نردبـان ترقى است

این شیوه (شیوه اعراض و روى گردانى از عمل به پیشنهاد سودمند) اختصاص به منافق ندارد، بلكه هر ملتى كه به جهل و نادانى خود پى نبرد، هیچ گونه عمل اصلاحى در میان آنان با دست خود آن ملت صورت نمى گیرد. از این نظر دانشمندان گفته اند، هدایت و راهنمایى گروهى كه در جهل بسیط هستند ؛ یعنى به جهل و نادانى خود توجه دارند بسیار آسان است ولى راهنمایى گروهى كه در جهل مركبند ؛ یعنى نمى دانند و تصور مى كنند كه مى دانند، بسیار مشكل و احیاناً محال است.

بدین لحاظ هم چنـان كه انتقـاد مقـدمـه تكامـل است، شک و تردید در یک مطلب، تا چـه رسد علـم و یقیـن بـه نقص و اشتباه، مایه تكامـل و نردبـان ترقى است.

 

استغفار پیامبران موجب آمرزش گناهان است

آیاتی از قرآن کریم دلالت می کنند که استغفار پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى مۆمنان دارای اثر است، و حتی در برخی از این آیات به رسول الله امر شده که برای مۆمنین استغفار کند. آیات دیگرى نیز وجود دارند که از استغفار براى مشرکان نهى مى کند و مفهومش این است که استغفار براى مۆمنان بى مانع است، و نیز از بعضى از آیات استفاده مى شود که فرشتگان براى جمعى از مۆمنان خطاکار در پیشگاه خداوند استغفار مى کنند. (غافر، 7 و شورى، 5)

شفاعت

با استفاده از این آیات پاسخ کسانى که توسل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک مى پندارند روشن مى شود، زیرا این آیه صریحاً مى گوید که آمدن به سراغ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و او را بر در درگاه خدا شفیع قرار دادن، و وساطت و استغفار او براى گنهکاران مۆثر است، و موجب پذیرش توبه، و رحمت الهى است. از بررسى آیاتى كه درباره طلب آمرزش پیامبران براى افراد مجرم وارد شده است استفاده مى شود كه مردم خدمت پیامبران مى رسیدند و از آنان مى خواست به جهت قرب و مقامى كه در پیشگاه خداوند دارند، درباره آنها طلب مغفرت كنند یعنى از خداوند بخواهند از گناهانشان درگذرد.

در جای دیگری از قرآن داریم که هنگامى كه جرم و جنایت فرزندان یعقوب آفتابى شد و با دیدگان خود دیدند كه یوسف محبوس در چاه، سر از مصر درآورد و فرمانرواى آن منطقه شد، از كرده خود پشیمان شده به پیشگاه پدر رسیدند و گفتند:

(یَا ابَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خَاطِئینَ)( یوسف(12) آیه 97)

«پدر عزیز، درباره ما طلب مغفرت بنما و از خداوند بخواه از تقصیرات ما درگذرد كه ما گروه خطاكار بودم»

وقتى یعقوب آثار ندامت و پشیمانى را در چهره فرزندان خود مشاهده كرد، به آنان وعده داد این كار را در همین نزدیكى انجام خواهد داد و چنین فرمود:

(سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّى إِنّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)( یوسف(12) آیه 98)

«از پروردگارم برایتان آمرزش مى طلبم كه او بخشنده و مهربان است»

گاهى خود پیامبران به افراد گناه كار وعده طلب آمرزش از خدا مى دادند، چنان كه حضرت ابراهیم به آزر چنین وعده داد و فرمود:

رحمت

(لأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَىْء)( ممتحنه(60) آیه 4)

«از خداوند براى تو طلب آمرزش خواهم نمود و این را بدان، من اختیار هیچ كارى از ناحیه خدا ندارم»

معناى این جمله ـ كه تا حدى حقیقت طلب مغفرت پیامبران را روشن مى سازد ـ این نیست كه زمام گناه در دست پیامبران باشد و خداوند، محو و اثبات معاصى را به آنان بسپارد، بلكه آنان واسطه اى بیش نیستند و تا اذن الهى در كار نباشد، طلب آمرزش اثرى نخواهد بخشید.

 

شرط تأثیر استغفار

صریح قرآن این است كه خدا از گناه شرك نمى گذرد چنان كه فرموده:(إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَادُونَ ذَلِكَ)( نساء آیه 48)

«خداوند از شرک نمى گذرد و كمتر آن را مى بخشد»

بنابراین، شرك گناهى است غیر قابل بخشش و مانع از بخشیده شدن گناهان دیگر است.

علت این كه استغفار پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) درباره منافقان مۆثر نیست، همان «مشرک بودن» آنهاست و شرک جرمى است غیر قابل عفو و قلب مشرك را تاریكى فرا گرفته كه هیچ گونه شایستگى براى بخشش ندارد. این حقیقت در یكى از آیات به طور روشن گفته شده است، آن جا كه مى فرماید:

(إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ)( توبه(9) آیه 80)

«هرگاه هفتاد بار براى آنها طلب آمرزش نمایى خداوند آنان را نخواهد بخشید، زیرا آنان به خدا و رسول او كافرند»

آنان اگر چه به اسلام و ایمان تظاهر مى كنند، ولى چنان كه لفظ «تظاهر» از آن حاكى است، همه آن كارها تظاهر و خودنمایى بوده و از ایمان واقعى به خدا و رسول او، خبرى نیست و در حقیقت داراى جهل مركّبند كه از اشتباه و نادانى خود آگاهى ندارند

مهمترین شرط استغفار

از مهم رین شرط استغفار كه در آیات بدان اشاره شده این است كه بنده واقعا از گناه و خطاهای خود پشیمان باشد و به سوی خدا بازگردد. در حقیقت معنای جمله «استغفرالله ربی و اتوب الیه» این است كه خدایا من از تو طلب آمرزش می كنم و به سوی تو بازمی گردم. بازگشت به سوی خدا زمانی به طور واقعی محقق خواهد شد كه بنده از صمیم قلب از گناهان و راه خطایی كه در پیش گرفته پشیمان باشد و كوتاهی هایی را كه تاكنون مرتكب آن شده جبران كند و به معنای واقعی به سوی خدا بازگردد.

بر همین اساس در آیات فراوانی كه سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، كلمه «اصلح» به كار رفته است و معنای اصلاح همان جبران خرابی ها و خطاهای گذشته است.

با توجه به این آیات و روایات، استغفار حقیقی استغفاری است كه انسان واقعا از گناهی كه مرتكب شده پشیمان باشد و به آن باز نگردد و حقوق مردم و حقوق الهی را كه ضایع كرده، جبران كند و بدهی مردم را بپردازد، اگر حق كسی را ضایع كرده از آنان طلب رضایت نماید و اگر خمس یا زكاتی بدهكار است، پرداخت كند، نماز و روزه قضایش را به جا آورد یا تصمیم بگیرد كه همه این امور را انجام دهد و در این صورت استغفار او استغفار واقعی خواهد بود.

قرآن در آیات چندی شرایط و آداب استغفار را برمی شمارد كه مهم ترین آن ها پس از اقرار به ایمان و تسلیم واقعی در برابر خداوند (آل عمران آیه 391 و مومنون آیه 901) توجه به ربوبیت خداوندی است و این كه باور كند خداوند همان پروردگاری است كه همه هستی را مدیریت و تدبیر می كند تا هر موجودی با توجه به ظرفیت ها و استعدادهای خویش به مقام شایسته و بایسته خویش دست یابد و این كه خداوند هیچ چیزی را نادیده نمی گیرد و از كوچك و بزرگ و خرد و كلان آگاه است و هیچ امری بیرون از دایره اذن و مشیت او اتفاق نمی افتد.

 زهرا اجلال

شریک زندگی خود را چگونه انتخاب کنید؟

شریک زندگی خود را چگونه انتخاب کنید؟


ازدواج یکی از مهمترین حوادثی است که در زندگی هر انسان رخ می دهد. نظر به اهمیت ازدواج و تشکیل خانواده و تاثیرآن در تداوم و استحکام خانواده، تربیت فرزندان، داشتن زندگی سالم توأم با رضایت و خوشبختی و احساس موفقیت، ضرورت دارد دختران و پسران هنگام ازدواج از خدمات مشاوره ای مناسبی بهره مند شوند و از این طریق با اهداف، وظایف و حقوق یکدیگر به خوبی آشنا شوند.

عشق

امروزه دختران و پسران جوان در آستانه ازدواج با بهره گیری از خدمات مشاوره ازدواج، می توانند با گامهای راسخ تر و آرامش و اطمینان بیشتری در راه پرپیچ و خم ازدواج و تشکیل خانواده گام نهند و در نهایت در این امر مهم موفق باشند. متأسفانه در جامعه ی ما، در برخی موارد دختران و پسران بدون مطالعه و آگاهی کافی با برخورداری از احساس و ذوق، منهای دقت در ابعاد گوناگون اخلاقی، جسمی و روانی با یکدیگر ازدواج می کنند. پس از ازدواج نیز به دلیل عدم آگاهی، به این مشکلات دامن می زنند.

 

نکاتی برای انتخاب همسر

1) نسبت به کل ماجرا واقع بین باشید. تابع احساسات نگردید و به شکل منطقی جوانب کار را بسنجید. در تداوم یک ازدواج، دوست داشتن و عشق اگر چه شرط لازم است ولی کافی نیست.

پس به سایر مسائل مهم نیز بپردازید. رۆیایی نیندیشید.

 

2) درباره دلیل تمایل طرف مقابل به ازدواج با خودتان تحقیق کنید. اگر این تمایل بنا به مصالحی از قبیل پول و ثروت، شهرت، خروج از کشور و غیره است از آن صرفنظر کنید.

 

شناخت یا به واسطه رفت و آمد و پرسش های مستقیم حاصل می شود و یا از طریق دیگر آشنایان. توجه داشته باشید دوستان فرد، گاه برخی حقایق را پنهان می کنند. پس شاید بهتر باشد در بعضی مواقع به طور غیر مستقیم به پاسخ برسید

3) شریک احتمالی زندگی خود را بشناسید. در چارچوب آنچه در دین و فرهنگ مجاز است، قبل از تصمیم گیری برای ازدواج، شریک احتمالی زندگی خود را بیشتر بشناسید. این شناخت یا به واسطه رفت و آمد و پرسش های مستقیم حاصل می گردد و یا از طریق دیگر آشنایان. توجه داشته باشید دوستان فرد، گاه برخی حقایق را پنهان می کنند. پس شاید بهتر باشد در بعضی مواقع به طور غیر مستقیم به پاسخ برسید. در مجموع شما بایستی در مورد خلق و خو، افکار، عقاید، خواسته ها، عادات، دیدگاه ها، حساسیت ها، نوع برخوردها، توانایی های ارتباطی و... شناخت پیدا کنید. طرز برخورد فرد را در موقعیت های بحرانی و در برابر مادیات بشناسید.

 

4) اعتقادات و باورهای مذهبی طرف مقابل را جویا شوید. عقاید و باورهای همسر احتمالی خود را در مورد آئین و مذهب جویا شوید و ببینید که آیا با برداشت شما از دین سازگار است یا خیر. چرا که اگر نقطه نظرات این فرد برای شما قابل قبول نباشد احتمال وقوع مشکلات شدیدی پیش بینی می شود. مگر آنکه در این زمینه انعطاف پذیرباشید و بتوانید خود را در چارچوب نظرات او قرار داده و شیوه زندگی او را بپذیرید. پس به طرف مقابل اجازه دهید به طور وضوح برداشت خود را از مذهب بگوید و انتظارات خود را در مورد شما به عنوان همسر، بیان نماید.

 

5) برخوردهای همسراحتمالی خود را در موقعیت های مختلف بررسی کنید. هر چه بیشتر در شرایط متفاوت و متعددی همسر احتمالی خود را ملاقات کرده و مورد مشاهده قرار دهید، نشانه های بیشتری از طرز برخورد او با مردم و در موقعیت های مختلف خواهید یافت.

 

6) خواسته ها و انتظارات یکدیگر را مورد مطالعه قرار دهید. شما باید بدانید همسر آینده شما چه انتظاراتی از خودش و شما دارد. شما باید در مورد مسائل مهم زندگی به توافق برسید. به طور مثال شما باید بدانید:

- در چه شهر یا کشوری زندگی مشترک خود را آغاز خواهید کرد.

- زندگی خود را با خانواده همسر آغازخواهید کرد یا به طور مستقل.

- زمان بچه دار شدنتان حدوداً چه مدت پس از ازدواج خواهد بود.

- نظر همسر احتمالی شما در مورد شغل و فعالیت های خارج از منزل چیست.

- نظر همسراحتمالی شما در مورد رابطه ها و معاشرت خانوادگی و دوستانه چیست. و...

با خود واقعی تان مشورت کنید. به ندای درونی خود گوش فرا دهید. از خود بپرسید آیا این فرد همان کسی است که واقعاً به دنبالش بوده ام. آیا می خواهم که این مرد یا زن، پدر و مادر فرزند من باشد. اگر پاسخ صریحی ندارید دوباره بر روی موضوع تمرکز کنید وسعی کنید پاسخی قاطع برای آن بیابید

7) درباره خانواده ی فرد مورد نظر تحقیق کنید. آنها را بیشتر بشناسید. با فرهنگ و باورهای آنها آشنا شوید. رابطه فرد مذکور را با والدین، خواهران و برادرانش جویا شوید. بررسی کنید که تعهد وی در قبال این افراد چگونه است و در آینده چه تعهداتی نسبت به آنها دارد و تأثیر این موضوع بر زندگی شما چگونه خواهد بود. نسبت به احساس خانواده در مورد این ازدواج واقف باشید.

 

8) با خود واقعی تان مشورت کنید. به ندای درونی خود گوش فرا دهید. از خود بپرسید آیا این فرد همان کسی است که واقعاً به دنبالش بوده ام. آیا می خواهم که این مرد یا زن، پدر و مادر فرزند من باشد. اگر پاسخ صریحی ندارید دوباره بر روی موضوع تمرکز کنید وسعی کنید پاسخی قاطع برای آن بیابید چرا که ازدواج یکی از بزرگترین و مهمترین مسائل زندگی شما است و آینده فرزندان شما را تحت الشعاع قرار می دهد.

 

9) دلایل متناسبی برای ازدواجتان پیدا کنید و خود تصمیم گیرنده نهایی باشید. هرگز تحت فشار برای ازدواج متقاعد نشوید. تنها خوب بودن احساسات اطرافیان درمورد طرف مقابل کافی نیست، قلب و منطق شما نیز باید دراین کار رضایت دهد. ضمن احترام به تجربه و عقاید اطرافیان، به ویژه والدین و حفظ آداب و رسوم فرهنگی و مذهبی، تسلیم فشارهای اطرافیان نشوید.

عشق

 

10) نسبت به سلامت جسمانی و روانی طرف مقابل اطمینان حاصل کنید. به خاطر بسپارید که سلامت جسمانی و روانی و عدم گرایش به مواد مخدر یکی از فاکتورهای مهم درانتخاب همسر است. بنابر این پیش از تصمیم گیری درباره ی ازدواج، در مورد نکات مذکور اطمینان حاصل کنید. مسلماً شریکی وابسته به مواد مخدر و یا دارای بیماری خاص جسمانی، آینده مبهمی را رقم می زند.

 

11) توجه داشته باشید که با شریک احتمالی زندگی خود درمواردی مانند طبقه اجتماعی، سن، میزان تحصیلات و توانایی های هوشی تناسب داشته باشید. این موارد را جدی بگیرید.

 

12) عجله نکنید. با توجه به این که بسیاری از ازدواج ها به دلیل دستپاچگی و عجله کردن در تصمیم گیری درنهایت به شکست منتهی می شود، در تصمیم خود برای قبول یک ازدواج عجله نداشته باشید. حتماً در مورد فردی که می خواهید عمری را با او سپری کنید، تحقیق کنید. به شناخت برسید و وقت بگذارید. صرفاً به دلیل ناامید شدن از ازدواج تن به یک ازدواج نامناسب ندهید و خود را به فهرست قربانیان ازدواج اضافه نکنید.

 

13) از خداوند کمک و راهنمایی بگیرید. با ایمان و توکل به خدا از او بخواهید تا درانتخاب صحیح شریک زندگی، شما را یاری کرده و مسیر مناسبی را پیش رویتان قرار دهد. چنانچه پس از مطالعه نکات مذکور هنوز در تصمیم گیری خود دچار تردید هستید، می توانید به مشاورین حاضر در مراکز مشاوره رجوع کرده و با آنها مشورت نمائید.

برگرفته از جوان امروز

آموزش نماز ویژ کودکان

آموزش نماز ویژ کودکان

نیت

ابتدا نیت میکنیم که نماز را برای رضای خداوند به جا می آوریم

تکبير گفتن

ابتدا دستها را تا نزديک گوش بالا مي بريم و مي گوييم :الله أكبر

 قيام

 پس از تکبير گفتن سوره ي حمد و بعد از آن يک سوره ي ديگر از قرآن ، مثلا"سوره ي توحيد را مي خوانيم.

 

 

  رکوع

سپس خم مي شويم، به قدري که 
دستهايمان به زانو برسد و مي گوييم: 
 سُبحان ربي العظيم وبحمده 

 

 

سجود

دو سر انگشت شست پا، دو سر زانو، دو کف دست را روي زمين و پيشاني را بر روي خاک و يا سنگ و چوب قرار  مي دهيم و مي گوييم :

سبحان ربي الأعلى و بحمده

 قنوت

 در رکعت دوم پس از خواندن حمد و سوره دو دست را روبروي صورت گرفته و مي گوييم :

ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرﺓ حسنه و قنا عذاب النار


 تشهد

 بعد از قنوت به رکوع و سپس به سجده میرویم پس از سجده، سر از مهربرداشته، نشسته و مي گوييم:

أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله, اللهم صلِّ على محمد وآل محمد

 

تسبیحات اربعه

در رکعت سوم تسبیحات اربعه را می گوییم:

 سُبحان الله, والحمد لله، ولا إله إلا الله، والله أكبر.سپس به رکوع و بعد از آن به سجده میرویم و دوباره در رکعت چهارم تسبحات اربعه را می گوییم.

 

سلام

در رکعت آخر پس از آنکه به رکوع و سجده رفتیم نشسته و پس از تشهد می گوییم:

السلام عليك أيُّها النبي ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

 

بچه های عزیزم

نماز ظهر و عصر و عشاء که چهار رکعت هستند را به این شکل می خوانیم. اما در نماز صبح که دو رکعت است پس از تشهد در رکعت دوم سلام می گوییم و در نماز مغرب که سه رکعت است در رکعت سوم پس از سجده تشهد و سلام می گوییم.

آموزش تيمم براي كودكان

کف دو دست را با هم به چيزي که تيمم بر آن صحيح است(خاک، ريگ،کلوخ، سنگ، اگر پاک باشند) مي زنيم.

کف دو دست را به تمام  پيشاني و دو طرف آن، ازجايي که مو ي سر ميرويد، تا ابروها و بالاي بيني و براي احتياط تا روي ابروها ميکشيم.

کف دست چپ را به تمام  پشت دست راست، از مچ تا سر انگشتان ميکشيم.

 

کف دست راست را به تمام  پشت دست چپ، از مچ تا سر انگشتان ميکشيم .

 

 راستی بچه های عزیزم

تيمم عملي است که به جاي وضو در چند جا واجب مي شود:

                 ١- اگر آب نباشد.                

 ٢- اگر آب براي بدن ضرر داشته باشد.

  ٣- وقت وضو گرفتن نباشد. 

  ۴- آب فقط به اندازه خوردن باشد، و
      آب خوردن هم لازم باشد
.
  

  

 

  منبع:شهر قران (پورتال جوانه‌ها)

نگرشي برمدیریت آموزشی در مديريت اسلامي


نگرشي برمدیریت آموزشی در مديريت اسلامي

مراتب مدیریت ورهبری دراسلام

به گفته ی استاد مطهری:(اوج مفهوم امامت وبالاترین مرتبه ی آن ولایت است وولایت «به کسرواو»به معنی نصرت ویاری رساندن وبه (فتح واو) یعنی به عهده گرفتن امور،وبه معنی سرپرستی ورهبری نیزبه کار برده می شود.ولی،رهبروسرپرست اصلی خداوند متعال است که خالق هستی است.

هم انسان راآفریده وهم امکانات رشد وکمال اورافراهم نموده است پس پیامبرگرامی اسلام است که ولایت وسرپرستی راازخداوند به ودیعت گرفته تاانسان رارهبری کند،واو راازتاریکی جهل وگمراهی به نور علم وآگاهی هدایت نماید.درمرحله ی بعد،براساس آیه ی شریفه 55 سوره مائده ولایت ازآن مومنین است که درنماز ودرحال رکوع زکات می دهند وبه گفته ی استادمطهری :چون دردستورات اسلامی یک قانون کلی نداریم که کسی درنماز زکات بدهد،پس این دستور شامل حال همه نمی شود،اشاره است به واقعه ای که فقط یک بار وقوع پیداکرده است وشیعه وسنی آن راروایت کرده اند وآن این است که حضرت علی (ع)درحال رکوع انگشتری خودرابه سائلی می بخشد.

بنابراین ولایت ورهبری پس از پیامبر اکرم(ص) به علی (ع) منتقل می شود که البته دراین مورد احادیث فراوان داریم،مانند حدیث «یوم الانذار» حدیث «منزلت » حدیث ولایت و« حدیث غدیر» که مورد قبول شیعه وسنی است ودرکتابهای مختلف هردوبه (فعالیت ذکرشده است وذکر آن دراین مقاله نمی گنجد همچنین براساس احادیث متواتر که درکتابهای سیره وحدیث نقل شده است سرپرستان ورهبران جامعه ی اسلامی پس ازپیامبر (ص) حضرت علی (ع) واولیای پس ازوی (فرزندان حضرت علی (ع) وفاطمه (س) می باشند وحتی دربعضی ازاحادیث نام فردفرد ائمه اطهار (علیه السلام) راازحضرت علی(ع) تاآخرین فرزند حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) ذکر نموده اند.

بنابراین به گفته ی آیت الله محمد مهدی شمس الدین «نظام حکومت اسلامی برپایه ی امامت معصوم استوار می باشد واین نظام مشروعیت سیاسی وعملی خود رااززمان بعثت پیامبراکرم (ص) بدست آورده است وتازمان غیبت کبری امام دوازدهم (م ح م د بن الحسن المهدی المنتظر (عج) ادامه یافته است.

ازاین پس،فعلیت شرعی وسیاسی نظام معصوم یاغیبت امام قطع شده وپس ازغیبت کبری زمان« حیات سیاسی » امت آغاز گردیده است ودراعتقاد شیعه،پس ازغیبت کبری برمبانی دیگری چون ولایت فقیه ویا ولایت امت برنفس،استوار است.

براین اساس می توان گفت مرتبه ی دیگر ازولایت ورهبری دراسلام «ولایت فقیه » است که اززمان غیبت آخرین امام معصوم (علیه السلام)وتوسط ایشان وباشرایطی مشخص به عهده ی فقهای دین گذاشته شده است.

آفرینش یک سیستم آموزشی توحیدی است که مدیر ومدبراصلی آن خداوند متعال است وبه تبع آن مدیریت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) برکره ی خاکی «نبوت»،مدیریتی است آموزشی وهمچنین امامت وولایت نیزبراین اساس مصادیقی دیگرند برمدیریت آموزش یک مدیر آموزشی دراسلام بایدعالم وآگاه وعمل کننده ی به علم خویش ودارای ایمان واعتقاد درعلم ورفتار وهمواره درحال تزکیه وتهذیب نفس باشد وبالاخره به مفهوم مدیریت آموزش ازنظر اسلام اشاره شد واین نتیجه حاصل گردید که ازمنظر اسلام.مجموعه ی آفرینش (سازمان) همه ی انسانها (اعضای سازمان) خداوند، پیامبران،ائمه ونمایندگان ایشان (مدیر آموزش) وقران ومتون روایی (قانون وبرنامه می باشد).

ولایت فقیه ساختاری مستقل است وباساختار امام معصوم مختلف است هرچند که مشروعیت آن مستمد ازامامت معصوم(علیه السلام) است علیهذا،ساختار ولایت فقیه،حکومت امام معصوم نیست،بلکه حکومت نایب امام است وسلطه ی ولایت فقیه درتصرف اموربه نیابت ازامام وحق اعمال ولایت درآنها،درامور سیاسی وسلطوی وتشکیلاتی است به تعبیری رتبه ی بعد ازولایت ورهبری معصومین (ع) ولایت فقیه است که اززمان غیبت آخرین امام معصوم (ع) توسط ایشان وباشرایطی مشخص به عهده ی فقهای دین گذاشته شده است واین شرایط عبارت است ازخویشتن داری ،نگهبانی ازدین،مخالفت باهوای نفس و اطاعت ازفرمان خداوند.

مدیریت ورهبری دراسلام

اکنون که مفاهیم مدیریت ورهبری ازنظر علم ومدیریت امروز تاحدی روشن شده خوب است مفاهیم مدیریت ورهبری راازنظر اسلام نیزبررسی کنیم.لازم به یادآوری است،تعارض که درزیرمطرح می شود،نظرافرادی است که هرکدام بامراجعه به متون اسلامی ودریافتهایی که ازاسلام داشته اند،تعاریضی ازمدیریت ورهبری دراسلام ارائه داده اند وطبیعی است که هرکدام قسمتی ازواقعیت وحقیقت مدیریت ورهبری دراسلام رامورد نظرقرارداده اند که باتوجه به مجموعه نظرها می توان تصویری نسبتاً درست ازاین نوع مدیریت ترسیم نمود.

استادمرتضی مطهری اسلام شناس معاصر معتقد است :«رهبری ومدیریت خودمستلزم نوعی رشد است،زیرا رهبری درحقیقت عبادت است از،بسیج کردن نیروهای انسانی وبهره برداری صحیح ازاین نیروها»

ودرجایی دیگر می نویسد:«رشد یعنی قدرت مدیریت، وقتی که انسان می خواهد انسانهای دیگر رااداره می کند،یعنی وقتی که موضوع رشد،اداره ی انسانهای دیگرباشدآنرا مدیریت ورهبری می نامیم.

نویسنده ی دیگری معتقد است :مدیریت اسلامی عبارتست ازایجاد هماهنگی دراجزای یک نظام وفراهم آوردن زمینه ی رشد،مطابق قرآن وسنت و سیره ی معصومین(علیه السلام)جهت سیر انسانهابه سوی الله

درمدیریت اسلامی باید به مساله خدامحوری توجه نموده واین که مدیریت امانتی است الهی نزدافرادی که برای نگهداری این امانت به اندازه ی کافی صلاحیت داشته باشند اساس این نو ع مدیریت ورهبری.قرآن ،سیره معصومین (علیه السلام) پیامبراکرم وحضرت امیرالمومنین (ع) می باشد.

مهمترین کاروعمل مدیریت ورهبری یعنی هدف اصلی ، رشد وهدایت انسانهاست جهت وغایت این رشد وکمال سیر الی الله است.

نگرش برمدیریت آموزشی دراسلام

مفهوم مدیریت آموزشی

«مدیریت آموزشی عبارت است از:به کاربردن تکنیکهاوروشهای اداری درسازمانهای تربیتی ،بادرنظرگرفتن هدفها وسیاستهای کلی تعلیم وتربیت به تعبیری دیگر مدیریت آموزشی عبارت است از: مدیریت آن بخش ازفعالیتهای سازمانهای آموزشی که مستقیماً باامر آموزش وپرورش ویادگیری مرتبط است ازجمله فعالیتهای مربوط به برنامه های آموزشی،مواد ومحتوای دروس،روشها،وسایل آموزشی،امورمعلمان ودانش آموزان

باتوجه به نظرها ودیدگاههای مختلف می توان گفت:

عمده ترین بخش ازفعالیتهای آموزش درسازمانهای آموزشی (مدارس) انجام می گیردهرسازمانی که مجموعه ی فعالیتهایش درجهت امورمربوط به تعلیم وتربیت انجام شود،سازمان آموزش است ومدیریت چنین سازمانی مدیریت آموزشی به حساب می آید

تولیدوبازده درسازمانهای آموزشی انسان رشدیافته است

درچنین مدیریتی،باتوجه به ساختار پیچیده ومبتنی بروجود انسان ،مدیریت ورهبری باید باهم توام باشد.

مهمترین هدف مدیریت آموزشی

مهمترین هدف مدیریت آموزشی به کارگیری مجموعه ی امکانات موجود درسازمان وجامعه ،درجهت تعلیم وتربیت انسان است.

هدفهای تعلیم وتربیت وکلاً ماهیت وفلسفه ی وجودی اودرمکاتب ودیدگاههای مختلف ،بسیار متفاوت وحتی ممکن است متضاد باشد که فعلاً مورد نظرنیست آنچه فعلاً دربحث مادنبال می شود.شناخت مهمترین هدف مدیریت آموزشی است بایک بازنگری دقیق درتعاریف مطرح شده ،درمی یابیم که مهمترین وروشن ترین هدف ازمدیریت آموزشی دراکثر قریب به اتفاق تعاریف ،آموزش وپرورش یابه عبارتی «تعلیم وتربیت انسانها» است.

مفهوم وجایگاه آموزش ازنگاه اسلام

درمتون اسلامی کلمه ی تعلیم معادل آموزش است

تعلیم درلغت به معنای آموختن – دانش آموختن- یاددادن که معمولاً همراه با تعلم به کار می رود وتعلیم وتعلم به معنای یاد دادن و یادگرفتن می باشد اماتعلیم به عنوان یک فرایند تربیتی،یعنی درفراهم کردن زمینه ها وعوامل برای اینکه متعلم دانشی رافراگیرد یعنی کوششی است که معلم باید درسایه ی آن شوق وتمایل به علم وفراگیری واهتمام به آن رادر شاگردان زنده وبیدارسازد علم ازعبادت بسیاربرتر وبالاتر از«قلیل العلم خیر من کثیر العباد» آموزش هدف والای خلقت است.

به عنوان امری عبادی وکاری مقدس موردتوجه قرارمی گیرد وحرکت وتلاش برای کسب آن،به منزله ی جهاد ومهاجرت درراه خداست.همچنین گفته شد آموزش دراسلام باید باعمل وعینیت بخشیدن به علم والزاماً باتزکیه وتهذیب نفس همراه باشد وگرنه واجدارزش نخواهد بود.

آفرینش یک سیستم آموزشی توحیدی است که مدیر ومدبراصلی آن خداوند متعال است وبه تبع آن مدیریت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) برکره ی خاکی «نبوت»،مدیریتی است آموزشی وهمچنین امامت وولایت نیزبراین اساس مصادیقی دیگرند برمدیریت آموزش یک مدیر آموزشی دراسلام بایدعالم وآگاه وعمل کننده ی به علم خویش ودارای ایمان واعتقاد درعلم ورفتار وهمواره درحال تزکیه وتهذیب نفس باشد وبالاخره به مفهوم مدیریت آموزش ازنظر اسلام اشاره شد واین نتیجه حاصل گردید که ازمنظر اسلام.مجموعه ی آفرینش (سازمان) همه ی انسانها (اعضای سازمان) خداوند، پیامبران،ائمه ونمایندگان ایشان (مدیر آموزش) وقران ومتون روایی (قانون وبرنامه می باشد).

خلاصه

مدیریت دراسلام رامی توان در2 بخش مدیریت اسلامی ومدیریت مسلمانان موردمطالعه قرارداد.مدیریت اسلامی ،مدیریتی است که توسط پیامبراکرم(ص) وسایه معصومین(ع) دقیقاً براساس فرامین الهی ودرک ودریافت کامل ازاین فرامین انجام گرفته است

مدیریت مسلمانان، مدیریتی است که توسط حاکمان ومدیران مسلمان غیرمعصوم درطول تاریخ اسلام جریان داشته است منابع نظری عبارتند ازقرآن وحدیث که مکمل ومفسر یکدیگرند،ومنابع عملی عبارتند ازسیره ی پیامبر گرامی اسلام وسایر معصومین (ع) که دردودوره ی مقاومت وحکومت قابل بررسی است.

منابع شناخت مدیریت مسلمانان نیز عبارت است ازتاریخ وتحقیقات سیاسی پیرامون شیوه های مدیریت مدیران مسلمان که مسلمان بودن آنان نشات می گرفته ویابه علت تظاهر به مسلمانی وجلب نظرمردم وبراساس سنت پیامبراکرم(ص) وسایر معصومین(ع) انجام می داده اند.دراین زمینه،حرکتهای انجام شده دردوره های مختلف تاریخ اسلام باید مورد مطالعه قرارگیرد.

مدیریت معمولاً باسازمان وقدرت قانونی ومقررات سازمانی توام است وهدف های سازمان رادنبال می کند امارهبری باگروههای انسانی وجاذبه نفوذ شخصیت رهبر توام است وپیروی ازرهبری براساس انگیزه های روانی است.


منبع: گروه جامعه سایت تبیان زنجان

مدیریت از دیدگاه انسان

     بحث درباره مدیریت از دیرباز مورد توجه بوده است؛ زیرا از روزی که بشر پا به عرصه خاک نهاد و با خانواده و قوم و قبیله زندگی اجتماعی را آغاز نمود، اندیشه مدیریت و سرپرستی همان مجموعه کوچک را در ذهن خود پروراند.

در جهان امروز نیز که علوم، تکنولوژی و دانش پیشرفت نموده و سازمان های بزرگ صنعتی و تولیدی به وجود آمده است، مهمترین مسئله، چگونگی اداره‌ی مجموعههای عظیم انسانی است.امروزه از یک سو جهان هر روز به سمت بیعدالتی اداری پیش میرود و از دیگر سو، مدیریت به فنی پیچیده و تکنیکی تبدیل شده است، لذا لازم است با فقه پویای اسلامی و با استفاده از کتاب و سنت و... مدیریت سالم و نظام‌مند اسلامی ارائه شود؛ زیرا اسلام در هیچ موردی، بدون ارائه ی طریق نیست.
مدیریت منحصر به اداره زندگی مادی نیست، بلکه در امور مذهبی و معنوی هم ضرورت دارد؛ خداوند سبحان مدیرانی چون انبیا را برای هدایت مردم فرستاد، و ایشان با این
که بیش
تر داعیه معنوی داشتند، در حد قابل توجهی در مدیریت اجتماع هم موفق بودند و جوامع خود را به سوی رشد و تکامل و پویایی سوق می‌دادند.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در ضرورت مدیریت می
فرماید:


«مردم از امیر حاکم (مدیر) ناگزیرند، چه خوب و چه بد».


همچنین میفرماید: «والی ظالم و غاصب بهتر است از فتنه و آشوبی که تداوم یابد».


 امام رضا ـ علیه السلام ـ نیز میفرماید:


«ندیدیم گروهی از مردم و ملتی از ملتها، زندگی بادوام داشته باشند، مگر اینکه سرپرست و قیّم داشتهاند؛ زیرا در امر دین و دنیا، چارهای جز وجود سرپرست و پیشوا نیست».


قرآن کریم میفرماید: « ای پیامبر، آنچه از جانب خدای تو (درباره معرفی علی علیه السلام) بر تو ابلاغ گردید ابلاغ کن، اگر این کار (معرفی مدیریت امت اسلامی) انجام نگیرد، رسالت خود را انجام ندادهای؛ دلهره نداشته باش که خداوند تو را از شر مردم بدخواه حفظ خواهد کرد».


در این آیه چند نکته مهم مدیریتی وجود دارد:


1. عنایت مخصوص خداوند به امامت و مدیریت جامعه (بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ).
2. امامت و سرپرستی و مدیریت جامعه بعد از آن حضرت به اندازه‌ای اهمیت دارد که اگر در جامعه نباشد، 23 سال رحمت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به هدر خواهد رفت (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ).


3. هیچ مشکلی نمیتواند مانع معرفی امامت شود (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ).
اسلام معتقد است که سرمایه
های نهفته در وجود انسان، نیاز به اکتشاف و استخراج دارند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السلام ـ برای همین مبعوث شدهاند.


 «پیامبر مبعوث شد تا (با مدیریت خویش) بار سنگین و کمرشکن را از دوش جان انسانها بردارد و زنجیرهایی را که بر گردن روح خود نهاده‌اند، بگشاید».


امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نیز میفرماید:


 «خداوند پیامبران خود را در میان مردم برانگیخت تا (با مدیریت خویش) ذخایر پنهان استعدادها را استخراج نمایند».


تعریف مدیریت:


برخی مدیریت را چنین تعریف کرده اند: «مدیریت علم و هنر هماهنگ کردن، رهبری و کنترل عبارت است از: علم و هنر هماهنگ کردن، رهبری و کنترل، فعالیت های دسته جمعی، برای نیل به هدف های مطلوب، با حداکثر کارایی».


شهید مطهری در تعریف مدیریت می فرماید:


 «فن بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی و به کار بردن آنها».


 مدیریت از دیدگاه اسلام


مدیریت اسلامی را چنین تعریف کرده اند:


 «مدیریتی که زمینه رشد انسان به سوی الله (الی الله المصیر) را فراهم نماید و مطابق کتاب و سنت و سیره و روش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ و علوم و فنون و تجارب بشری، برای رسیدن به اهداف یک نظام در ابعاد مختلف، همانند یک محور و مدار و قطب عمل کند را مدیریت اسلامی گویند».


امام رضا ـ علیه السلام ـ در این باره میفرماید:


 «والی مسلمین، همانند ستون وسط خیمه است که اولاً، تمام بار سقف بر روی آن استوار است و ثانیاً، مانند نقطه مرکزی دایره شعاعش نسبت به همه ی جوانب یکسان است، به طوری که هر کس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند به آن دست رسی دارد».

مدیریت اسلامی چیست؟

مدیریت اسلامی چیست؟


تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف «اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟























تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف «اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟

این پرسش در واقع یکی از جزئیات پرسش عامتر و کلی تری است و آن این است: علوم و فنون مختلف، بویژه علوم انسانی، چه ارتباطی با ادیان خصوصاً دین اسلام دارند؟

پاسخ به این سؤال، نیازمند ارائه تعریف دقیقی از علم و دین است.

● رابطه دین با معارف بشری

۱) با توجه به اینکه واژه «علم» دارای کاربردهای متباین و متداخلی است و بیان همه آنها با اشاره به تفاوتهایشان به درازا می کشد. ما در اینجا به تعریف مفهومی از «علم» که متناسب با بحث حاضر است بسنده می کنیم:

«علم عبارت است از مجموعه قضایایی که حول یک محور (کلّ یا کلّی) مطرح می شود و با متدهای مناسب با طبیعت قضایای مزبور،موردبررسیوتحقیق قرارمی گیرد».

فی المثل طبیعت قضایای منطقی، فلسفی و ریاضی با متد تعقلی؛ و طبیعت قضایای فیزیکی و شیمیایی با متد تجربی؛ و طبیعت علوم تاریخی با متد نقلی، مناسبت دارد. حال، اگر فرض کنیم که همه یا بخشی از مسائل یک علم در منابع دینی مستند به«وحی الهی» بیان شده و اصطلاحاً با متدتعبدی هم قابل اثبات باشد می توان قضایای آن علم را با دو متد، مورد بررسی قرار داد و یا آنها را به دو قسم، دینی و غیردینی، تقسیم کرد. مثلاً مسائل خداشناسی(بحث از صفات وافعال الهی)هم بامتدتعقلی قابل بررسی است که بخشی از متافیزیک (فلسفه الهی) را تشکیل می دهد، و هم با متد تعبّدی مستند به«وحی الهی» یعنی با استفاده از منابع دینی (کتاب و سنّت) قابل بررسی است که «خداشناسی دینی» نامیده می شود.

پس صفت «دینی» برای یک علم (مجموعه خاصی از قضایا) گاهی به این معنی است که مسائل آن علم، با متد نقلی دینی و با استفاده از منابع مستند به وحی الهی، مورد بررسی قرار می گیرد.

۲) اکنون واژه «دین» را مورد دقت قرار می دهیم تا با کاوش در مفهوم آن، روشن شود که مطالب دینی با کدام علمی مناسبت دارد و به چه اعتبار دیگری می تـوان وصف «دینـی» را برای علم خاصی در نظـر گرفت.

واژه دین، کاربردهای مختلف و متشابهی دارد و شایعترین اصطلاح آن عبارت است از: «مجموعه ای از عقاید که محور آنها را خدا و ماورای طبیعت تشکیل می دهد به اضافه سلسله ای از ارزشها و احکام و دستورالعملهای متناسب با آن عقاید» و به عنوان یک تشبیه می توان دین را به درختی تشبیه کرد که ریشه اش را عقاید، و تنه و شاخه های اصلی اش را ارزشهای اخلاقی و اجتماعی، و سایر شاخ و برگهایش را قوانین و احکام عملی، تشکیل می دهد و طبعاً ارزشها و رفتارها بدون استناد به عقاید دینی همانند درختی بی ریشه خواهد بود. «کشجره خبیثه اجتثّت م ن فوق الارض مالها م ن قرار»(ابراهیم:۶۲)

دینی که از طرف خدای متعال بوسیله پیامبرانش برای مردم نازل شده «دین حق» و آیینهای ساخته دست بشر «دین باطل» نامیده می شود.

رسالت اصلی دین حق، معرفی عقاید صحیح پیرامون اصلی ترین مسائل هستی شناسی (خدا و جهان ابدی) و ارائه ارزشهای حقیقی و برنامه های عملی مؤثر در سعادت دنیا و آخرت است، ولی احیاناً در منابع دینی به مناسبتهایی اشاره به مسائل طبیعی و شناخت جهان و انسان و جامعه و تاریخ نیز می شود.

بدین ترتیب، بخشهای مهمی از علوم انسانی ارتباط تنگاتنگی با دین پیدا می کند، مخصوصاً دین اسلام که در همه ابعاد، از غنای بیشتری برخوردار است و منابع شناخت آن، بخصوص قرآن کریم، اعتبار و سندیت قطعی تری دارد.

همچنین در مواردی که کتب آسمانی و سایر منابع دینی، هر چند تطّفلاً، سخنی درباره طبیعت و انسان داشته باشند ارتباطی با علوم مربوطه پیدا می کنند. و به هر حال، نظریاتی که از متون دینی پیرامون مسائل مختلف (اعمّ از فلسفی و تجربی و دستوری) به دست می آید پاسخهایی از طرف دین به پرسشهای علوم، شمرده می شود و هر مجموعه هماهنگی از آنها را می توان علم خاصی با وصف دینی به حساب آورد، مانند: فلسفه اسلامی، جهان شناسی اسلامی، انسان شناسی اسلامی، اخلاق اسلامی، حقوق و اقتصاد اسلامی و ...

وصف «دینی» به این اعتبار، ناظر به نوع جواب و راه حلی است که دین به مسائل مربوطه می دهد چنانکه در اعتبار سابق، نظر به اختلاف متد بود.

همینجا تأکید می کنیم که معارف دین حقّ در صورتی که از نظر سند و دلالت، قطعی باشند با هیچ نظریه علمی قطعی و یقینی، تعارضی نخواهند داشت و اگر تعارضی بین علم و دین به نظر

می رسد معلول مسامحه در اسناد دینی یا ضعف استنباط از مدارک دینی یا نادرست بودن فرضیه علمی است.

۳) با توجه به ارتباطاتی که بین علوم و بخصوص میان علوم و فلسفه، وجود دارد و فلسفه عهده دار اثبات بسیاری از اصول موضوعه علوم می باشد، رابطه دیگری بین علوم و دین از راه فلسفه و

انسان شناسی دینی، برقرار می شود و دین، با ارائه مبادی تصدیقی و اصول موضوعه خاصی که متناسب با جهان بینی الهی است در نظریه های علوم، اثر می گذارد. مثلاً دانشمندی که معتقد به خدا و تدبیر حکیمانه اوست و اعتقاد به جهان غیب و ماوراء طبیعت و روح مجرّد و حیات ابدی و مختار بودن انسان دارد، نظریه های ماتریالیستی و جبرگرایانه را در روان شناسی و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی نمی پذیرد و به جای آنهانظریه های موافق با جهان بینی الهی و انسان شناسی دینی را بر می گزیند.

از سوی دیگر، همین علومی که اصول موضوعه خود را از فلسفه می گیرند به نوبه خود اصول و قواعدی را در اختیار علوم و فنون کاربردی و دستوری قرار می دهند، چنانکه قواعد

روان شناسی و جامعه شناسی، مورد استفاده علوم تربیتی و مدیریت، قرار می گیرد و طبعاً آثاری را که از فلسفه دین دریافت داشته اند به علوم کاربردی، منتقل می کنند.

۴) ولی مهمترین اثری که علوم کاربردی از دین می پذیرند اثری است که از نظام ارزشی آن، حاصل می شود. توضیح آنکه: علوم انسانی کمابیش سرو کار با مفاهیم ارزشی دارند حتی بعضی از فلاسفه علوم، تخلیه علوم انسانی از بار ارزشی را غیر ممکن دانسته اند. اما به فرض امکان چنین کاری در علوم نظری، انجام آن در علوم و فنون کاربردی به هیچ وجه میسر نیست زیرا گزینش یک سیستم رفتاری چه در مورد فرد و چه در مورد خانواده یا گروه خاص اجتماعی و چه در مورد جامعه بزرگ، بر اساس نظام ارزشی خاصی که تعیین کننده اهداف و جهت بخش رفتارها باشد انجام می گیرد و اصولاً نظام ارزشی، نقشی جز همین جهت بخشی ندارد. البته ممکن است اثرپذیری سیستم رفتاری از نظام ارزشی، آگاهانه و تبیین شده نباشد ولی گزینش یک سیستم رفتاری و ترجیح آن بر سایر سیستمهای مفروض همواره مبتنی بر پذیرفتن قبلی یک نظام ارزشی متناسب با آن سیستم رفتاری می باشد و در واقع، پذیرفتن نظام است که هرچند به صورت ناخودآگاه سیستم رفتاری خاصی را تعیین می کند.

بنابراین، فرد یا گروه یا جامعه ای که نظام ارزشی اسلام را پذیرفته باشد از نظر روان شناسی و جامعه شناسی دارای بعد ارزشی خاصی خواهد بود و سیستم رفتاری ویژه ای، گزینش خواهد کرد، و صدور دیگر رفتارها، نشانه ضعف پای بندی به نظام ارزشی مزبور و گرایش به فرهنگها و نظامهای ارزشی دیگری خواهد بود.

● رابطه مدیریت با اسلام

با توجه به نکات یاد شده، اکنون می توانیم موضوع اصلی بحث، یعنی رابطه اسلام با مدیریت را مورد بررسی قرار دهیم و منظور از اسلامی بودن مدیریت را بیان کنیم.

نخست به معانی مختلفی که ممکن است از تعبیر «مدیریت اسلامی» اراده شود اشاره می کنیم و آنگاه به توضیح معنای مورد نظر می پردازیم. از جمله معانی مدیریت اسلامی، بررسی شیوه مدیران مسلمان در طول تاریخ امت اسلامی است مخصوصاً مدیران جوامع کلان مانند خلفا و سلاطین و دیگر زمامداران کشورهای اسلامی و نیز وزرا و امرایی که عملاً عهده دار سیاستگزاری و اداره این کشورها بوده اند.

بدیهی است چنین کاری که تتبع فراوانی در تاریخ کشورهای اسلامی را می طلبد تنها ارزش یک پژوهش تاریخی را خواهد داشت.

معنای دیگری که قریب به معنای اول و متفرع بر آن است، تحلیل شیوه های مدیریت مدیران مسلمان و نشان دادن خصلتهایی است که از مسلمان بودن آنان نشأت می گرفته است.

این کار هر چند فواید بیشتری دارد و حتی می تواند به عنوان وسیله ای برای شناختن مدیریت اسلامی تلقی شود ولی راهی پرپیچ و خم و نیازمند به تشخیص موارد تلاقی اسلام با مدیریت و شناخت دقیق خصلتهایی است که از مسلمان بودن مدیران نشأت می گیرد مگر این که تنها به بررسی شیوه مدیریت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ـ طبق عقاید شیعیان ـ بسنده شود که مطابقت رفتارشان با موازین اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به این است که سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان یکی از منابع شناخت شریعت اسلام تلقی کنیم و در کنار قرآن و سنت لفظی (الفاظی که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملی به آنها استناد نماییم که به آن اشاره خواهیم کرد.

معنای سومی که برای مدیریت اسلامی می توان در نظر گرفت این است که مسائل مدیریت را در منابع اسلامی (قرآن و سنت) مورد بررسی قرار داده آیات یا احادیثی را که سخنی به صراحت یا اشارت درباره آنها دارد استخراج و جمع آوری کنیم و مضامین آنها را به عنوان پاسخهایی به پرسشهای مطرح شده در علم مدیریت تلقی نماییم و ضمناً سیره مدیران معصوم(علیهم السلام)را نیز به عنوان سنت عملی مورد توجه قرار دهیم (چنانکه در ذیل معنای دوم اشاره شد) و بدین ترتیب، مطالب به دست آمده به عنوان راه حلهای ارائه شده از طرف دین برای مسائل مدیریت، تنظیم و تدوین گردد و به عنوان مدیریت اسلامی عرضه شود.

ولی همچنانکه در تبیین رابطه علوم با دین اشاره کردیم مهمترین ارتباطی که میان علوم (بویژه علوم کاربردی) و میان ادیان (بویژه دین اسلام) وجود دارد و طبعاً در مورد مدیریت هم صدق

می کند، رابطه جهان بینی اسلامی و رابطه نظام ارزشی اسلام با علوم انسانی است که رابطه اول از راه تأثیر نظریات اسلامی پیرامون مسائل هستی شناسی و انسان شناسی به عنوان اصول موضوعه در علوم انسانی، و از جمله مدیریت، تجلی می کند و رابطه دوم از راه تأثیر ارزشهای اسلامی در تعیین اهداف و خط مشی ها و روشهای عملی، ظاهر می شود.

اینک به نمونه ای از موارد این دو نوع ارتباط، اشاره می کنیم:

الف) جهان بینی الهی، کل جهان هستی را به صورت مجموعه ای هماهنگ و هدفدار می بیند که تحت تدبیر و مدیریت عالیه الهی قرار دارد و سنتهای ربوبی بر آنها حاکم است و ستیزه جویی با نوامیس تکوینی و تشریعی الهی، نتیجه ای جز شکست نهایی ندارد. بنابراین، باید در برنامه ریزیها و تعیین اهداف و خط مشی ها و حتی در اعمال روشهای جزیی، اراده تکوینی و تشریعی الهی را دقیقاً رعایت کرد.

ب) جهان هستی و بویژه کره زمین با متعلقاتش به گونه ای آفریده شده که متناسب با حرکت تکاملی انسان باشد. و در این جهت، فرقی بین مرد و زن، سیاه و سفید، شرقی و غربی، شمالی و جنوبی، و انسانهای امروزی و فردایی نیست. بنابراین، رعایت مصالح همه افراد، حتی افراد خارج از سازمان، و مصالح همه ملتها در برنامه های کلان لازم است مگر افراد یا گروههایی که از روی عناد و لجاج، مصالح دیگران را به خطر می اندازند که باید چنین کسانی را به جای خود نشاند و به حق خودشان قانع کرد. و نیز در بهره برداری از منابع طبیعی و مواهب الهی حقوق آیندگان را باید مورد توجه قرار داد و از اسراف و تبذیر، اجتناب ورزید.

ج) انسان، آفریده ای است مجهز به نیروی اراده و اختیار که باید مسیر تکامل خود را درپرتو

راهنمایی های عقل و شرع برگزیند. بنابراین، به کارگیری شیوه های فشار و حصر و سلب آزادی، علاوه براینکه انگیزه کار و فعالیت را ضعیف می کند و قوه ابتکار و خلاقیت را نابود می سازد نوعی ستیزه جویی با اراده حکیمانه الهی تلقی می گردد. پس، سیستمهای مدیریت متمرکز که آزادیهای مشروع و معقول را هم سلب می کند از یک سوی، منجر به رکود و عقب افتادگی و شکست می شود و از سوی دیگر، مانع رشد شخصیت و شکوفایی و بالندگی استعدادها و توانشهای خداداد افراد می گردد.

همینجا باید تأکید کنیم که عدم رعایت حدود عقل و شرع ـ که تأمین کننده مصالح حقیقی افراد و جوامع است ـ و تجویز هرگونه بی بند و باری و هوسرانی به نام دفاع از آزادی هم نتایج وخیم دیگری رابه بار می آورد که زیان آنها به هیچ وجه کمتر از زیان فشارها و محدودیتهای بیجا نیست. و در یک جمله: افراط و تفریط هر دو زیانبار است.

د) شرافت انسان به روح ملکوتی اوست و امتیاز او بر سایر حیوانات، مرهون ویژگیهای انسانی وی می باشد که خاستگاه ارزشهای معنوی والهی به شمارمی روند و قوای نباتی وحیوانی در واقع

زمینه ساز رشد انسانی و کمال معنوی و ابزارهایی برای رسیدن به درجات بلند و سعادت جاودانی اند. بنابراین، باید در تعیین اهداف و خط مشی های سازمان و جامعه، اولویّت و اصالت را به ارزشهای معنوی داد و هیچگاه نباید اصل را فدای فرع، و هدف را فدای وسیله ساخت. و هر چند مدیریت مثلاً مربوط به یک سازمان اقتصادی باشد ولی اسلامی بودن آن، اقتضا می کند که در همان محدوده نیز اهداف معنوی رعایت شود و تأمین منافع مادّی، موجب پایمال کردن مصالح انسانی نشود بلکه حتی المقدور سعی براین باشد که منافع مادی در راستای مصالح انسانی و مقدمه ای برای توسعه و تعمیق بینشهای الهی و ترویج ارزشهای معنوی قرار گیرد.

هـ) خصلتها و ویژگیهای لازم برای مدیران شایسته، در سایه تعالیم اسلامی بهتر تأمین

می شود.

از باب نمونه: مدیری که با اخلاق اسلامی و با روح توکّل بر خدا و اعتماد بر قدرت بی نهایت الهی تربیت یافته است هنگام بروز خطرها و بحرانها خود را نمی بازد و متانت و آرامش خود را از دست نمی دهد و طبعاً چنین مدیری تصمیمهای عاقلانه تر و سنجیده تر اتّخاذ می کند و بهتر می تواند روحیّه کارمندان و زیردستان را تقویت کند و ایشان را به فرجام نیک، امیدوار ساخته از یأس و نومیدی و خودباختگی نجات دهد. و نیز چنین مدیری تحت تأثیر چرب زبانیها و تملّق گوییها قرار نمی گیرد و در دام حیله های سود پرستان مکّار نمی افتد. و از سوی دیگر، با رفتار متواضعانه و فروتنانه و با دلسوزیها و مهربانیهای مخلصانه، علاقه کارمندان را جلب کند و در نتیجه، بازده کار افزایش می یابد بدون اینکه نسبت به کسی ستمی روا داشته شود.

و) در مدیریت اسلامی بخشی از هزینه ها و نیروهایی که در نظامهای دیگر صرف کنترل و بازرسی و اطلاّعات و ضدّ اطلاّعات می شود در راه ارتقای فرهنگی و رشد معنوی کارکنان به کار گرفته می شود تا با تقویت روحیّه دینی و تقوا و خدا ترسی، عامل کنترل کننده درونی در افراد بوجود آید و ضمن تأمین اهداف سازمان، رشد و ترقی و تعالی معنوی انسانها نیز حاصل گردد. بنابراین، در سایه مدیریت اسلامی، از یک سوی، هزینه های سیستمهای اطلاعاتی کاهش می یابد و از سوی دیگر سطح فرهنگ و معنویات انسانها بالا می رود، و به دیگر سخن: انسانیّت ایشان تکامل می پذیرد و هدف اصلی از آفرینش بشر (یعنی تکامل روحی و معنوی آزادنه و آگاهانه) بیشتر و بهتر تحقّق می یابد.

این بود نمونه هایی از تأثیر جهان بینی اسلام و نظام ارزشی برخاسته از آن در شؤون مختلف مدیریّت، که می توان با توجه به این نمونه ها موارد تفصیلی ارتباط بین مسائل مدیریت و معارف و ارزشهای اسلامی را استخراج و مورد بررسی و تحقیق و مقایسه و تطبیق قرار داد.


به نقل از شبکه ی اینترنتی آفتاب



شیوه‏ های آشنا سازی و تقید کودکان به نماز


 1ـ شرطی شدن پاسخ:

اگر مراسم مذهبی با وقایع خوشایندی همراه شود، کودک خود به خود به آنها علاقه پیدا می‏کند.

۲ـ شرطی شدن عاملی:

 اگر نماز خواندن کودک همراه با پاداش باشد، استمرار و تقویت آن بیشتر خواهد بود.

۳ـ طرح سؤال و معمّا:

 رسانیدن کودک به درک و ضرورت استدلال و مجهز شدن به منطق سؤال ابراهیم گونه، تأثیر مهمی در علاقه‏مندی کودک به نماز خواهد داشت.

۴ـ دوری از جبر و تحمیل:

 باید آموزش‏های نماز را با توجه به آمادگی کودک انجام داد. اگر این آمادگی روحی و عاطفی میسر نشده باشد، به ناچار از جبر و تحمیل استفاده می‏شود که این قضـیه باعث دلزدگی کودک از نماز می‏شود. تا قبل از سن لازم برای تعلیم نماز که در احادیث ۷ سالگی می‏باشد، نباید کودکان را مجبور به یادگیری نمود.

۵ـ درونی کردن ارزش‏ها با پند و اندرز:

 در این قسمت باید توجه نمود که از گفتار مستقیم و الفاظ صریح باید پرهیز نمود؛ برای اینکه تأثیر پند و اندرز عمیق‏تر گردد، بهتر است نصایح ما با عمل توأم شود.

۶ـ تعظیم و تکریم نماز:

 اگر‏ خانواده و مربیان به نماز اهمیت دهند، ارزش آن در نظر کودک بیشتر می‏شود. پس خانه و مدرسه باید‏ با نگاهی شکوهمندانه به نماز، آنرا تکریم نمایند.

۷ـ بیان قصه‏ها و نمایش خاطره‏های زیبا در ارتباط با نماز:

قصه، شعر و نمایش می‏تواند با توجه به نوعی جذبه و کشش که در آن دیـده می‏شود، کودکان را به سمت نماز جذب نمایند. کودکان همیشه دوست دارند همۀ مسائل را مسـتقیماً نفهمند؛ پس از راه داستان، شعر و نمایش می‏توان به راحتی کودکان را به نماز خواندن واداشت.

۸ـ توجه به توانمندی‏های کودکان و نوجوانان در اقامۀ نماز:

رسیدن به مرحلۀ رشد اولیه و لازم، می‏طلبد که اصول نماز به کودک گفته شود؛ اما در این میان باید قدرت تحمل کودک و توان او را در نظر گرفت. اگر نماز را پیش او بد جلوه دهیم، یعنی بیش از توان او بخواهیم که به عبادت بپردازد، این تفکر در کودک ایجاد می‏شود که نماز کار سختی است.

۹ـ ارائۀ الگوی مناسب:

کودکان از همان سنین اولیه، کار الگوسازی را انجام می‏دهند. والدین و مربیان باید مواظب رفتار خود باشند و سعی کنند در کنار خواندن نماز، با داشتن خصلت‏های نیکویی چون ایثار، گذشت، محبت و  …، آگاهی لازم را به کودکان انتقال دهند.

۱۰ـ نقش خانواده:

خانواده به عنوان جایگاه زیست اولیۀ کودک، مهمترین نقش را در تربیت کودک دارد. آمادگی کودک نیز از محیط خانواده آغاز می‏شود. اگر خانواده به امری چون: معطر کردن لباس، استفاده از لباس پاکیزه در هنگام نماز، برپایی جماعت در خانه، اختصاص دادن مکانی به عنوان مکان نماز در خانه، اذان گفتن یکی از اعضای خانواده، بردن کودکان مخصوصاً در اعیاد مذهبی به مساجد و اماکن مربوطه، برگزاری نماز جماعـت با مهمانان در خانه، بازی و سرگرمی ضمن آموزش دادن و هدیه دادن، برگزاری جشن تکلیف و اهتمام فرزند، انتقال فرهنگ نماز را به کودک در مسیر راحتی قرار خواهد داد.

۱۱ـ برگزاری جشن تکلیف در خانواده:

باید در خانواده‏ها همانطور که به جشن تولد کودک اهمیت می‏دهند، به جشن تکلـیف او نیز اهمیت دهند. جشن تکلیف می‏تواند خاطرۀ خوشایندی از نماز در ذهن کودک ایجاد کند. خداوند یکی از ایام‏الله را روز به تکلیف رسیدن کودکان می‏داند.

پارادایم مدیریت اسلامی


پارادایم مدیریت اسلامی

خصوصیات و معیار های مدیران جامعه اسلامی از نظر حضرت علی (ع) که از نهج البلاغه استخراج شده است را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

3-1- خصوصیات و معیارهای تخصصی

3-1-1- شجاعت

امیر المومنین در نامه به مالک اشتر می فرمایند: «به اهل شجاعت بپیوند و آنان را به عنوان کار گزار انتخاب نما.» (قوچانی،1374،ص137).

3-1-2- علم ودانش

حضرت علی (ع) در خطبه 172 نهج البلاغه می فرماید: «ای مردم همانا سزاوار ترین مردم به این امر (خلافت و زمامداری) کسی است که توانا ترین آنها بر اجرای امور و دانا ترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد.»

3-1-3- قاطعیت

علی (ع) از شک و تردید بی مورد نهی کرده و می فرماید: «علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، وقتی دانستید عمل کنید و زمانی که یقین کردید، اقدام نمایید.» (نهج البلاغه:حکمت 274).

3-1-4- تجربه کاری

علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «افراد باتجربه را به عنوان کارگزار انتخاب نما.» (قوچانی، 1374،ص82).

3-1-5- استقامت در برابر مشکلات

حضرت علی در این مورد در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «پس برای مشاغل کلیدی از سپاهیان و لشکریان خود کسی را انتخاب کن که در برابر دشواری ها و پیش آمد های سخت و تلخ، استوار باشد و مصیبت های بزرگ وی را از پا ننشاند.فردی باشد که هنگام ناتوانی و ضعف دیگران، بر او ضعف و ناتوانی غالب نشود و بر اثر بی خیالی دیگران، بی تفاوت نگردد.» (قوچانی،1374،ص136).

3-1-6- حسن تدبیر

از مهمترین عوامل فروپاشی سازمانها و دولت ها سوءتدبیر است. علی (ع) می فرمایند: «چهار چیز دلیل برگشت روزگار و اوضاع و احوال دولت ها و حکومت هاست. بدی تدبیر و زشتی تبذیر و کمی عبرت گرفتن و بسیاری مغرور شدن.»

3-1-7-قدرت و توانایی

در نامه 61 به کار گزار نالایق خود کمیل بن زیاد نخعی، عدم قدرت و توانایی او را تذکر می دهد و او را مورد ملامت قرا ر می دهد.

3-1-8- سعه صدر

علی علیه السلام می فرماید: «سعه صدر ابزار حکومت است و این نشان دهنده اهمیت بسیار زیاد سعه صدر برای مدیران و مسئولان می باشد.

3-1-9- شایستگی و کفایت

علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «ای مالک در بکارگیری کارگزارانی که باید زیر نظر تو کار کنند هیچ گونه واسطه و شفاعتی نپذیر مگر شفاعت کفایت و امانت را.»

3-1-10- نظم و انظباط

علی (ع) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: «کار هر روز را همان روز انجام بده زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد.» همچنین در وصیت خود می فرمایند: «سفارش می کنم شما را به تقوی و نظم در امور.»

3-1 -11- حسن سابقه

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «بدترین وزیران تو کسانی هستند که وزیران والیان بدکار پیش از تو بوده اند و با آنان در گناهان همکاری کرده اند. مبادا صاحبان اسرار تو باشند زیرا که یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند. تو می توانی به جای آنها بهتر از آنها را بیابی، کسانی که نظریات و نفوذ آنها را دارند ولی وزر و وبال آنها راندارند و با ستمکاران و گنهکاران همکاری نکرده اند. این مردان پاکدامن هزینه کمتری بر تو تحمیل میکنند و نسبت به تو مهربانترند و با بیگانه کم الف ترند، آنها را مخصوصان جلسه های سری و انجمن های علنی خود قرار ده.»

3- 1-12- داشتن پشتکار و دوری از تنبلی

علی (ع) فرموده اند: «در کارهای خود بر افراد سست و تنبل تکیه نکن.» (دلشاد تهرانی،1377،ص372-375).

3-1-13- بلندی همت

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «با بلند همتان بپیوند.»

3-1-14- تند ذهنی و داشتن حافظه قوی

ایشان در نامه به مالک اشتر فرموده اند: «کسی را برگزین که در رساندن نامه کارگزارانت به تو یا رساندن پاسخ های تو به آنها کوتاهی نکند و در آنچه برای تو می ستاند یا از طرف تو به آنها تحویل می دهد فراموشکار نباشد.

3-1-15- آینده نگری

در خطبه 154 فرموده اند: «بینادل خرد مند پایان خویش می بیند و پست و بلند و نشیب و فراز خود را می شناسد.»

3-1-16- پاکی و صلاحیت خانوادگی

آن حضرت به مالک اشتر توصیه می نماید: «و از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسا و صالحند و از سابقه نیکو برخوردارند، فرماندهان را برگزین.»

3-1-17- داشتن قدرت تشخیص و تجزیه و تحلیل

آن حضرت در معرفی مالک اشتر به دیگر فرماندهان نظامی به مهارت اداراکی و تشخیص و تجربه و تحلیل مسائل توسط مالک اشتر اشاره می فرمایند: «من مالک اشتر پسر حارث را بر شما وسپاهیانی که تحت امر شما هستند فرماندهی دادم، گفته او را بشنوید و از فرمان او اطاعت کنید. او را مانند زره و سپر نگهبان خود برگزینید زیرا که مالک نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می شود. نه در آنجایی که شتاب لازم است کندی دارد و نه آنجا که کندی پسندیده است شتاب می گیرد.» ( نهج البلاغه، نامه 53).

3-2- خصوصیات و معیارهای ارزشی

3-2-1-عدالت و انصاف

درنامه 53 به مالک اشتر: «دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق،  میانه ترین، در عدل، فراگیرترین، و در جلب رضایت مردم گسترده ترین باشد. که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین می برد،  اما خشم خواص را خشنودی مردم بی اثر میکند.»  و در جای دیگری از فرمان تاریخی خود به مالک اشتر می فرمایند: «انصاف برقرار کن میان خدا و مردم و خویشتن و دودمان خاص خود و هر کس از رعیت که رغبتی به او داری و اگر چنین انصافی برقرار نکنی، مرتکب ظلم گشته ای و کسی که به بندگان خدا ظلم کند خصم او خداست از طرف بندگانش، و هر کسی که خدا با او خصومتی داشته باشد دلیلش را باطل سازد و او با خدا در محاربه است.»

حضرت درنامه به فرمانروای حلوان،  اسود ابن قطب می نویسد: «پس باید کار مردم در حقی که دارند در نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید.» (احمد خانی، 1379،صص109-101).

3-2-2- تواضع و فروتنی

حضرت علی (ع) به یکی از والیان خود نوشته است: «در برابر رعیت فروتن باش.» (دلشاد تهرانی،1377،ص 134 ).

3-2-3- سخاوت

حضرت علی (ع) سخاوت و گشاده دستی را از معیار های انتخاب مدیران دانسته است که سخاوت درمال، کار، اخلاق، همکاری، اندیشه و....را هم دربرمی گیرد.» (نهج البلاغه :نامه 53).

3-2-4- وفاداری

علی (ع) در نامه 53 به مالک اشتر فرموده است: «سپس با فرستادن ماموران مخفی، راستگو و وفادار، کارهای آنان را زیر نظر بگیر.»

3-2-5- گشاده رویی

درنامه 26 به یکی از کارگزاران سیاسی خود می فرماید: «پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و واشاره نمودن با همگان یکسان باش تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مایوس نگردند.»

3-2-6- تسلط برخشم

ایشان در نامه به مالک اشتر فرموده اند: «آن کس را فرمانده لشکریان نما که از همه در علم  و بردباری بالاتر باشد و از کسانی باشد که خشم او را فرا نگیرد و زود از جای خود به در نرود.»

3-2-7- میانه روی در درشتی و نرمی

در نامه 19 به یکی از مدیران فرمود: «همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کرده اند، من درباره آنها اندیشیده ام، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری، زیرا که هم پیمانیم، پس در رفتار با آنها، نرمی و درشتی را در هم آمیز، رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور نمودن رعایت کن.»

3-2-8- صبر و بردباری

در خطبه 190 خطاب به لشکریان خود چنین فرموده اند: «بر جای خود محکم بایستید و در برابر بلایا و مشکلات استقامت کنید.» همچنین در حکمت 153 چنین فرموده اند: «انسان صبور پیروزی را از دست نمی دهد هر چند زمان آن طولانی شود.»

3-2-9- امانتداری

امیرالمومنین در نامه ای به برخی از کارگزاران خود نوشته: «کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، در های خواری و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در آخرت خوارتر و رسوا تر خواهد بود و بزرگترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلب نسبت به پیشوای مسلمانان است.» (دلشاد تهرانی،1377،ص279).

3-2-10- خوش بینی نسبت به دیگران

درنامه 53 به مالک اشتر می فرماید:  «هیچ عاملی بهتر و قوی تر از نیکی به رعیت و سبک ساختن هزینه های آنان و ترک تحمیل بر دوش آنان نیست. پس باید در این باب کار کنی که خوش بینی به رعیت را به دست آوری زیرا خوش بینی رنج بسیار را از تو دور می کند. چنانچه انسان خوشبین به دیگران باشد، همیشه اعصاب و افکار او در آسایش و راحتی است به خلاف اینکه اگر نسبت به دیگران بدبین و بدگمان باشد، مرتب افکار او در اطراف نکات منفی و غیر صحیح دور می زند و مرتب در حالت جنگ درونی و گرفتار مسائل روانی و ناراحتی اعصاب خواهد بود.

3-2-11- رفق و مدارا

در نامه 46 به یکی از کار گزاران می فرماید: «در آنجا که مدارا کردن بهتر است مدارا کن، اما آنجا که جز با شدت عمل کارها پیش نمی رود شدت عمل به خرج ده و پر و بال خود را برای مردم بگستر و با چهره گشاده با آنان روبرو شو و نرم خویی با آنان را نصب العین خود قرار بده.»

3-2-12- طرد سخن چین

علی (ع) در این مورد می فرمایند: «در قبول سخن بد گویان شتاب مکن که سخن چین فریبنده است، گرچه در جامه خیرخواهان در آید.»

3-2-13-طرد چاپلوس

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «بپرهیزید از خود پسندی و از شگفتی در خویش و در باره صفتی از اوصاف خود که خوشایند توست و بپرهیز از اینکه دلبسته آن باشی که در ستایش تو از اندازه بگذرند همانا که بهترین فرصت شیطان در این احوال است تا نیکوکاری نیکوکاران را بر باد دهد و باید کسانی نزد تو برگزیده تر باشند که پیش از همه در روی تو سخن تلخ بر زبان آورند و ترا در آنچه خدای بر دوستان خود نپسندد، کمتر یاری کنند. به اهل پرهیز و راستی بپیوند و آنگاه آنان را چنان پرور که در ستایش تو از اندازه نگذرند و به باطل ترا در کاری بزرگ که به تو نسبت می دهند و تو آن کار را نکرده باشی،  دلشاد نسازند. چه زیاده روی در ستایش، در دل خود بینی پرورد و آدمی را به تکبر وادارد.»

3-2-14- توجه به کارکنان

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «آنگاه به حد وافی نیاز مندی های آنان را تامین کن که این خود امکان می دهد که در اصلاح خویش بکوشند و از تصرف در اموالی که در اختیارشان می باشد بی نیاز گردند، حجت را بر آنان تمام می کند که عذری برای مخالفت با امر تو یا خیانت به امانت تو نداشته باشند.»

3-2-15- عیب پوشی و پرهیز از عیب جویی

امام علی در نامه به مالک اشتر می فرماید: «و باید دور ترین افراد رعیت از تو و دشمن ترین آنها در نزد تو،  کسی باشد که پیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیب هایی است و والی از هرکس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیب های مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود. زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است داوری می کند. تا توانی عیب های دیگران را بپوشان، تا خداوند عیب های تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند و از مردم گره هر کینه ای را بگشا و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته اند، به تغافل زن وگفته سخن چین را تصدیق نکن.»

3-3- خصوصیات و معیارهای مکتبی

معیار های مکتبی ریشه در مکتب اسلام و مدیریت اسلامی دارد. جایگاه و مفهوم انسان در دو مکتب الهی و مادی، معیار ها و ملاک های انتخاب افراد در مناصب و مدیریت ها را نیز شکل می دهد به طوری که در مکتب تیلوریسم به انسان به عنوان گوریل باهوش و در مکتب اسلامی به عنوان خلیفه نگریسته می شود. درمدیریت اسلامی هدف صرف، تولید نیست (آفتاب،دوشنبه 13 آبان 1387).

اسلام یک چشم انداز (vision) است و هدف غایی و نهایی آن، تعالی انسان است. مثلاً نسان به جایی برسد که نه تنها توجه به چهارچوب خانواده خود بلکه خواستار برابری و برادری همه انسانها در سراسر دنیا از هر نژاد و عقیده و ... باشد. یعنی به سمت تعالی و از خود رها شدن پیش برود. این دیدگاه متعالی اسلام در همه عصرها و زمانها و برای همه انسانها از هرعقیده و نژاد و...پذیرفته شده و قابل قبول است و آرزوی همه بشریت است. به همین دلیل اسلام فنا ناپذیر است. ولی، در زمانهای مختلف، از بعداز وفات پیغمبر (ص) تاکنون، راهکارهای رسیدن به این چشم انداز، باتوجه به علم روز، متفاوت بوده، به دست بشر و با علم و اطلاع محدود بشر طرح ریزی شده است. همواره، انسانهای شیطان صفت و دیکتاتور تلاش نموده اند تا عقاید باب طبع خودشان که در جهت منافع آنها بوده را عین اسلام جلوه داده و حق انتقاد و ارائه راهكارهای درست و مطابق علوم روز را از مردم و متخصصین سلب كنند. به همین دلیل، لازم است که علما و متخصصین، در هر زمان مطابق با پیشرفت علوم  روز راهکارهای جدیدی برای رسیدن به اهداف غایی اسلام بیابند .ولی به آن حالت قداست ندهند و اجازه دهندكه به طور دائم و همیشگی در طول ایام و دوران،  راهکار آنها مورد انتقاد قرار گیرد و چکش کاری شود تا صیقل بخورد و ایرادات و اشتباهات آن گرفته شود و آن چیزی شود که واقعاً در شان اسلام است و انسان را به تعالی و هدف غایی اسلام نزدیک کند.

4- شباهت های پارادایم مدیریت اسلامی با سایر پارادایم های مدیریتی دولتی

با مروری بر پارادایم های موجود در مدیریت دولتی و ابعاد مختلف این پارادایم ها و مقایسه آن با فرهنگ اسلامی در می یابیم که بر اساس اصول اساسی پذیرفته شده در اسلام هر کدام از این پارادایم ها دارای نقاط اشتراک زیادی با مفروضات و باورهای اسلامی می باشد. به عنوان مثال تاکید بر عقلانیت و نظم منطقی در اداره امور مسلمین که ایات و روایات زیادی نیز دراین خصوص ارائه شده است وجه اشتراک باورهای بنیادین اسلام با پارادایم مدیریت دولتی سنتی است. از طرفی تاکید بر اقتصاد و ارائه احکام مختلف در این زمینه، از خصوصیات بارز مدیریت در اسلام می باشد که به نوعی در پارادایم مدیریت دولتی نوین مد نظر قرار گرفته است و نهایتاً خدمت به خلق، توجه به حقوق شهروندی ودادن آزادی توام با پاسخگویی به مدیران، بارها در قرآن مجید، نهج البلاغه و سایر کتب معتبر اسلامی مورد تاکید قرار گرفته است که در پارادایم خدمات عمومی نوین نیز مورد توجه اندیشمندان و پیروان این مکتب بوده است.

5- نتیجه گیری

اسلام به عنوان دینی کامل با نگرش اقتضایی و سیستمی به کلیه ابعاد موفقیت انسانها توجه داشته و در قالب آیات و روایات و احادیث مختلف آنها را به جامعه بشری عرضه داشته است و ابعاد فلسفی سیستم حکومتی آن نیز طوری است که نه تنها ابعاد مثبت همه پارادایم ها و سیستمهای حکومت بشر را در برگرفته بلکه گام را فراتر نهاده و به انسانها به عنوان موجودی که از ذات اقدس الهی سرچشمه گرفته و نهایتاً نیز به سوی او باز خواهد گشت، نگریسته است.

چیزی که لازم است به آن توجه کرد، دستیابی به تکنیک عملی پیاده سازی نظام مدیریت اسلامی است که در نوع خود کاری بسيار دشواراست چرا که ممکن است به دلیل کلی نگری اسلام و توجه به ابعاد مختلف، گاهی در اجرای آن دچار تعارض و تناقض شویم. برای برطرف نمودن این مشکل، می توان بدون تعصب همانطور که پیامبر اکرم، مسلمانان را به فرا گیری علم و دانش، حتی از دور ترین نقاط و از ادیان دیگر، تشویق نموده اند، پارادایم های مختلف مدیریت را که در کشور های دیگر تجربه شده، مورد مطالعه قراردهیم، نقاط مثبت و انسانی، که در جهت هدف غایی و نهایی اسلام یعنی تعالی انسان است را از علوم مدیریتی روز دنیا گرفته و آن را بومی کنیم، سپس به مرحله اجرا بگذاریم. البته همواره بدون تعصب وگروه گرایی، اجازه دهیم، آحاد مردم، نواقص و مشکلات عملی آن راهکار مدیریتی، و مواردی که با آموزه های انسانی، عدالت خواهی اسلام، برابری برادری همه انسانها و رشد و تعالی بشر، هماهنگ نباشد را مورد انتقاد قرار دهند تا صیقل بخورد و نواقص آن برطرف گردد و در راستای سعادت بشری، ایجاد رفاه اجتماعی و حقوق شهروندی برابر برای همه کارساز تر شود. در آن صورت است که ما به جاودان ماندن اسلام کمک کرده ایم. ولی اگر چشم انداز متعالي اسلام  را به راهکارهایی محدود كنيم که بشر با علم ناقص خود در سالیان اولیه بعد از وفات پيامبر و بعد از آن، برای رسیدن به اهداف محدود خود به کار برده است و مثل حکومت های آن زمان عمل کنیم که به دلیل تمایل به سلطه گری، راهکارهایی مطلق و انتقاد ناپذیر و در جهت منافع خود، به اسم اسلام، به مردم القا می کردند در جهت ضعیف کردن اسلام قدم برداشته ایم. البته چون خداوند انسان را طوری آفریده که تمایل او به سمت تعالی است حتی اگر از اسم اسلام رویگردان شود، زیر لوای مکاتب دیگر آن تعالی را جستجو میکند چنانکه می بینیم در کشورهایی که هیچ شناختی از اسلام ندارند این تمایل به سمت تعالی، به شکل، تمایل به ایجاد حقوق شهروندی برابر برای همه، عدالت اجتماعی، آزادی اجتماعات، آزادی بیان و...خود را نشان داده است. پس اسلام به معنی واقعی که هدف غایی آن، هدایت انسان به سمت تعالی است هیچ گاه از بین نمی رود. چون خدا انسانها را به سوی تعالی هدایت میکند ولی در اثر ظلمی که حاکمان خودکامه در طول سالیان به نام اسلام، به مردم روا می دارند ممکن است مردم از نام اسلام رویگردان شوند و تعالی خود را در نام دیگری جستجو کنند.

مراجع


1-علي ابن ابي طالب (ع)،امام اول ،23 قبل از هجرت-40ق(1383)،نهج البلاغه،ترجمه محمد دشتي،قم:موسسه تحقيقاتي امير المومنين(ع).

2-قوچاني ،محمود (1374)،فرمان حكومتي پيرامون مديريت،شرح عهد نامه امير المومنين علي بن ابيطالب(ع)به مالك اشترپ،تهران:مركز آموزش مديريت دولتي.

3-احمدخاني،مسعود(1379)،الگوسازي رفتار مديران با توجه به نامهاي حضرت امير (ع)در نهج البلاغه،پايان نامه كارشناسي ار شد ،رشته معارف اسلامي ومديريت،تهران:دانشگاه امام صادق(ع).

4-دلشاد تهراني ،مصطفي(1377)دولت آفتاب انديشه سياسي وسيره حكومتي علي(ع)،تهران:خانه انديشه جوان.

5-ال گور (1375)،"نبرد با بروكراسي "ترجمه انتشارات همشهري :تهران:انتشارات همشهري

6- جاسبي ،عبدالله ،"مباحثي از مديريت اسلامي مجموعه مقالات ".مركز انتشارات علمي دانشگاه آزاد اسلامي ،چاپ اول،پاييز 1380

7-كوهن، 1976. تاملي تازه در پارادايم ،ص135

8-گري دسلر،مباني ومديريت ،ترجمه داوود مدني

9-استفاده ازmanagment_pl.php http://aftab.ir/articles/_siences/management/c12c1188143215_

آفتاب، دوشنبه 13 آبان 1387 ،تبيين ويژگي هاي مديران از ديدگاه حصرت علي عليه السلام در نهج البلاغه

10-استفاده از http://paidaie.com/article/archives/2006/04/uoeuoeuoe_oeoeu_1.html، سايت تخصصي مديريت منابع اسلامي،مديريت اسلامي از نگاهي

آیا می دانید چگونه باید کودکان خود را به نماز ترغیب و تشویق نمایم؟

- برای تشویق کودکان به نماز باید آنها را با فلسفه نماز به اندازه فهم خودشان آشنا کرد.

۲ـ  تشو یق کودکان و نوجوانان هنگامی که نماز می‏خوانند،

 

3- تهیه لباس مخصوص و سجاده و تسبیح زیبا و یا برای دختر بچه‏ها مقنعه و چادر مناسب،

۴- تشکیل نماز جماعت در منزل و یا بردن بچه ‏ها به نماز جماعت.

۵- نقل قصه‏ ها و داستان‏های شیرین در حد فهم آنها از نماز بزرگان و اشعار و احادیث زیبا در این باره،

۶- ترک مستحبات در ابتدای کار، طو ل ندادن نماز و رعایت توانایی کودکان و جوانان،

۷- رعایت نظافت محل نماز و بردن آنها در مساجدی که نظیف است و جلب توجه می‏کند،

۸-خود مربیان به نماز اهمیت بدهند و در اول وقت آمادگی خود را نشان دهند،

۹- بیان عظمت نماز و این که از هر کاری اهمیتش بیشتر است،

۱۰-رفقا و دوستان آنها را کنترل کردن و آنها را از مصاحبت با افراد بی‏نماز و یا آنها که اهمیت به نماز نمی‏دهند دور نگاه داشتن،

۱۱- این کارها باید به وسیله مربیان از ابتدای سنین کودکی شروع شود، به طوری که کودک و نوجوان از آغاز به نماز عادت کند، چه این که در روایات اسلامی داریم کودکان را از سن هفت سالگی و قبل از رسیدن به سن بلوغ به نماز و عبادات تشویق کنید تا وقتی به سن جوانی وبلوغ می‏رسند، انجام آن برا یشان سخت نباشد،

۱۲-فراهم کردن فیلم‏های نمایشی درباره نماز و کتاب‏هایی که در مورد نماز است.

آیا فلسفه شکسته خواندن نماز را می دانید؟

نماز شکسته از احکام امتنانی و تسهیلی خداوند برای مسافران است؛ اما این که چرا برای عبادت خداوند، شرایطی مقرر شده است، توجه به نکات ذیل مفید است:


الف) تمام عبادات و شرایط آنها توقیفی و تعبدی است؛ یعنی، از سوی خداوند است و هیچ کس حق کاستی و افزودن به آن را ندارد؛ پس همه این شرایط، از سوی خداوند است.
ب) خداوند بهتر از هر کس می‏داند که راه وصول و تقرب به او چیست و چگونه می‏توان بهتر به او نزدیک شد و به سعادت و کمال رسید. بنابراین اگر او جزء و شرطی را قرار داده و یا چیزی را حذف کرده، بر اساس مصالحی است که بسیاری از آنها فراتر از توان درک عقل بشری است و تنها خداوند بدان آگاه است.
ج) عبادات به عنوان وسیله‏ای برای نیل به کمال در نظر گرفته شده است؛ از این رو قرآن کریم می‏فرماید: «یا أیها الذین آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ؛ ای انسان‏های مؤمن! با استعانت از نماز و روزه به خدا نزدیک شوید». در همه اعمال عبادی، قصد قربت شرط است. گرچه نیت امری است قلبی، ولی وقتی همان نیت را با عبارات و الفاظ بیان می‏کنیم، می‏گوییم: «قربة الی الله»، یعنی این عبادت‏ها را به عنوان وسیله‏ای برای تقرب به پیشگاه حضرت حق ـ تبارک و تعالی ـ انجام می‏دهیم.
پس این عبادات، زمانی نقش وسیله تقرب به خدا را ایفا می‏کنند که با شرایط آن صورت گیرد. خدای متعال می‏فرماید: نماز باید برای یاد من می‏باشد (أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی) و در عین حال تذکر می‏دهد که «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری؛۳ در حال مستی نزدیک نماز نشوید»؛ زیرا چنین نمازی غفلت‏زدا و نزدیک کننده بشر به خدا نیست و نمازگزار با چنین حالتی حضور قلب ندارد و نمی‏داند که چه می‏کند. ازاین‏رو در ادامه همین آیه، در مقام تعلیل حکم می‏فرماید: «حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُون».
علت بسیاری از نابسامانی‏ها در جوامع اسلامی، این است که عبادت‏های مسلمانان روح ندارد و در حقیقت نماز و روزه بسیاری از آنان روح ندارد، وگرنه «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ» در حالی که وجود بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی در جوامع اسلامی، غیرقابل انکار است (گرچه نسبت آن با آن چه که در جوامع غیرالهی و غیردینی است به مراتب بسیار کمتر است).
آیة‏الله مصباح یزدی در این زمینه می‏نویسد:
«رکن مهم همه عبادات، نیت و قصد قربت است و این رکن، مخصوص به نماز نیست؛ بلکه هر عمل عبادی، باید «قربة الی الله» انجام شود و داعی بر انجام آن اطاعت خدا باشد؛ چون پرستش با دل انسان بستگی دارد و به عبارت دیگر، عبادت از افعال و عناوین قصدی است. چنان که هر گونه خم شدنی علامت تعظیم نیست؛ زیرا ممکن است به قصد مسخره کردن باشد، عبادت هم صرف حرکات و سکنات یا اذکار و اوراد نیست؛ بلکه باید به خاطر اطاعت امر خدا باشد؛ پس نمازی که برای تمرین و یاد گرفتن خوانده می‏شود، یا برای ریا و خودنمایی یا از روی نفاق و ترس از مسلمانان یا جلب توجه ایشان، عبادت حقیقی نیست …».
شاید این پرسش مطرح شود که چرا خدای متعال، تقرب به خودش را با صرف اقدام بندگان به یک عمل عبادی با هر شکل و قالب و شرایطی که انجام شود، قرار نداده است؛ بلکه این تقرب با شرایط خاص حاصل می‏شود؟ پاسخ آن ـ همان طور که آیة‏الله مصباح یزدی نوشته‏اند ـ این است:
«حکمت این که خدای متعال خواسته است مردم از راه اسباب عادی به مقاصدشان برسند، این است که در راه تحصیل اسباب، هزاران وسیله آزمایش و تکامل اختیاری برای انسان‏ها پیش می‏آید که هرگز در گوشه مسجد و معبد حاصل نمی‏شود؛ چنان که بارها گفته شد، غرض از آفریده شدن انسان در این جهان مادی، همان است که با اختیار و انتخاب خود راه کمال را بپیماید و اساسا کمال حقیقی انسان، همان است که از راه اختیار حاصل می‏شود و انتخاب و اختیار، میدان عمل آزاد و راه‏های متعدد و وسایل گوناگون آزمایش لازم دارد و هر قدر زمینه آزمایش بیشتر باشد، امکان تکامل انسانی بیشتر خواهد بود. این است که خدای متعال به انسان امر فرموده به کار و کوشش و تلاش و فعالیت بپردازد تا در زمینه‏های مختلف، آزمایش خود را بدهد، و کمال اختیاری خویش را به دست آورد (لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) «وگرنه خداوند عاجز نبود که روزی هر بنده‏ای را به وسیله مائده آسمانی نازل کند …»؛ یعنی، کمال ما در گرو رفتارهای اختیاری ماست و اختیاری بودن رفتار، متوقف بر این است که گزینه‏های مختلف باشد که یکی از آنها صحیح یا بهترین باشد و همین که یکی صحیح یا بهترین است، به این معناست که شرط خاصی برای قبولی یا کمال آن عبادت گذاشته‏ایم.

اهل حق (قسمت پنجم)

بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت پنجم:


ش5ـ اهل حق يك فرقه اند يا فرقه هاى مختلف دارند؟

اهل حق يك سرى رهبران اصلى دارند كه در آنها تقريباً اختلافى ندارند مانند: 1

ـ نصير;
2ـ بهلول ماهى; ش

3ـ شاه فضل ولى

4ـ بابا سرهنگ;

5ـ شاه خوشين;

6ـ بابا نااوس;

7ـ سلطان اسحاق;

8ـ شاه ويسقلى قرمزى ، اما از قرن هشتم به بعد خاندانها و دودمانهاى مختلفى به وجود آمده اند به طورى كه هم اكنون اهل حق از يازده خاندان مجزا تشكيل شده اند كه در بعضى مسائل با هم اختلاف نظر دارند. خاندان بابا يادگار معتقدند بابا يادگار داخل انار است و هر كس سر انار را ببرّد قاتل بابا يادگار محسوب مى شود اما خاندان شاه ابراهيمى سر انار را مى برّند

بااين كه هر دو خاندان بنا به عقيده اهل حق از انار به وجود آمده اند! خاندان ذُوالنّور بر اين باورند كه وى به جسم خروس حلول كرده به همين علت از خوردن گوشت خروس كراهت دارند اما خاندان آتش بگى مراسم خود را با كشتن خروس زينت مى بخشند و به خروس كشان شهرت دارند. عده اى از اهل حق نيز شيطان را ملك طاووس مى نامند و به ملك طاووسى و شيطان پرست معروف شده اند

خاندانهاى يازده گانه به ترتيب عبارتند از:
1ـ خاندان شاه ابراهيم;

2ـ خاندان عالى قلندر;

3ـ خاندان بابا يادگار;

4ـ خاندان خاموش;

5ـ خاندان مير سور;

6ـ خاندان سيد مصطفى;

7ـ خاندان حاجى بابو عيسى; ش

8ـ خاندان ذوالنور;

9ـ خاندان آتش بگ;

10ـ خاندان شاه حياس;

11ـ خاندان بابا حيدر. (1)م

اهل حق در قرن اخير به دو دسته سيد و درويش يا محافظه كارو اصلاح طلب تقسيم شده اند كه اختلافات آنان به درگيرى فيزيكى نيز منجر شده است

پ1 دوره هفتوانه، صديق صفى زاده بوركه اى (تهران، كتابخانه طهورى) صص 40ـ37. برهان الحق، صص 62ـ

آموزش قرآن یکی از حقوق مسلّم فرزندان


پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - روش یاد دادن سوره های قرآن به خردسالان

آموزش قرآن یکی از حقوق مسلّم فرزندان است که متوجه والدین به خصوص پدران است.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: “حق فرزند بر پدر آن است که به او قرآن بیاموزد”.(۱) بر این عمل، پاداش فراوانی است.
رسول خدا(ص) می فرماید: “هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند”.(۲)
یکی از روش‏های تربیت فرزندان، تشویق به قرائت قرآن است.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: “فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: محبت پیامبرتان، محبت اهل بیت و قرآن”.(۳)

برای این که فرزندتان با قرآن آشنا شود:
۱ـ از شیوه همانند سازی استفاده کنید، یعنی در عمل به قرآن اهمیت قائل شوید و تلاوت قرآن را در برنامه خود قرار دهید و با آهنگ آن را بخوانید. اگر ممکن است از طریق رادیو قرآن، آهنگ دلنشین و جذاب قرآن را در منزل طنین اندازید تا گوش فرزندتان با آهنگ قران انس پیدا کند و فضای خانه از بوی عطر قرآن، معطر گردد.
۲- نوارهای ترتیل و تکرار آیات قران و برنامه صبا را که به صورت سی دی ارائه است، تهیه نمایید.
۳- ایشان را پس از رسیدن به سنین بالاتر به مراکز آموزش قرآن مانند دارالقرآن و دارالتحفیظ و غیره معرفی نمایید تا با روش صحیح و منطقی فرزندتان را تعلیم دهند.
۴- در مراحل مختلف از تشویق دریغ نورزید.
اگر منظورتان از سرباز امام زمان(ع) شدن فرزندتان، طلبه و روحانی شدن است، باید بگوییم این موضوع بیستگی به علاقه ایشان و شرایط دیگر دارد، ولی خواست و تمایل خانواده در این جهت بی تأثیر نیست. از طرفی تربیت اخلاقی و محیط مذهبی و رفاقت با دوستان مذهبی و انس با روحانیوت و آشنایی با مساجد و رفتن به نماز جماعت و جلسات قرائت قرآن تأثیر به سزایی دارد.
۵ـ کتابهایی را که در رابطه با روش آموزش قرآن و حفظ آن چاپ شده مطالعه فرمایید که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.
۱ـ کتاب جرعه ملکوت،
۲ـ حفظ قرآن در پنج مرحله،
۳ـ بهترین روش حفظ قرآن،
حافظان نور (که جامعه القرآن الکریم آن ها را منتشر نموده است).

پی نوشت‏ها:

۱٫ کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۱۷٫
۲٫ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۸۲۵٫
۳٫ کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۵۶٫


و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون