آموزش نماز ویژ کودکان

آموزش نماز ویژ کودکان

نیت

ابتدا نیت میکنیم که نماز را برای رضای خداوند به جا می آوریم

تکبير گفتن

ابتدا دستها را تا نزديک گوش بالا مي بريم و مي گوييم :الله أكبر

 قيام

 پس از تکبير گفتن سوره ي حمد و بعد از آن يک سوره ي ديگر از قرآن ، مثلا"سوره ي توحيد را مي خوانيم.

 

 

  رکوع

سپس خم مي شويم، به قدري که 
دستهايمان به زانو برسد و مي گوييم: 
 سُبحان ربي العظيم وبحمده 

 

 

سجود

دو سر انگشت شست پا، دو سر زانو، دو کف دست را روي زمين و پيشاني را بر روي خاک و يا سنگ و چوب قرار  مي دهيم و مي گوييم :

سبحان ربي الأعلى و بحمده

 قنوت

 در رکعت دوم پس از خواندن حمد و سوره دو دست را روبروي صورت گرفته و مي گوييم :

ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرﺓ حسنه و قنا عذاب النار


 تشهد

 بعد از قنوت به رکوع و سپس به سجده میرویم پس از سجده، سر از مهربرداشته، نشسته و مي گوييم:

أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله, اللهم صلِّ على محمد وآل محمد

 

تسبیحات اربعه

در رکعت سوم تسبیحات اربعه را می گوییم:

 سُبحان الله, والحمد لله، ولا إله إلا الله، والله أكبر.سپس به رکوع و بعد از آن به سجده میرویم و دوباره در رکعت چهارم تسبحات اربعه را می گوییم.

 

سلام

در رکعت آخر پس از آنکه به رکوع و سجده رفتیم نشسته و پس از تشهد می گوییم:

السلام عليك أيُّها النبي ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

 

بچه های عزیزم

نماز ظهر و عصر و عشاء که چهار رکعت هستند را به این شکل می خوانیم. اما در نماز صبح که دو رکعت است پس از تشهد در رکعت دوم سلام می گوییم و در نماز مغرب که سه رکعت است در رکعت سوم پس از سجده تشهد و سلام می گوییم.

آیات قرآن ‏درباره استهزاء پیامبران/ کیفر الهی حتمی است

آیات قرآن ‏درباره استهزاء پیامبران/ کیفر الهی حتمی است

خداوند متعال در آیه ای از قرآن مجید درباره استهزاء پیامبران می فرماید: و پیش از تو پیامبرانى به استهزا گرفته شدند پس آنچه را ریشخند مى‏کردند گریبانگیر ریشخندکنندگان ایشان گردید.

- سوره انعام آیه 10

وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِکَ فَحَاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِؤونَ
و پیش از تو پیامبرانى به استهزا گرفته شدند پس آنچه را ریشخند مى‏کردند گریبانگیر ریشخندکنندگان ایشان گردید

- سوره رعد آیه 32

وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ
و بى‏گمان فرستادگان پیش از تو [نیز] مسخره شدند پس به کسانى که کافر شده بودند مهلت دادم آنگاه آنان را [به کیفر] گرفتم پس چگونه بود کیفر من؟

- سوره یس آیات 30 تا 32

یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤون
دریغا بر این بندگان که هیچ فرستاده‏اى بر آنان نیامد مگر آنکه او را به استهزاء گرفتند.

أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاَ یَرْجِعُونَ
مگر ندیده‏اند که چه بسیار نسلها را پیش از آنان هلاک گردانیدیم که دیگر آنها به سویشان بازنمى‏گردند

وَإِن کُلٌّ لَّمَّا جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ
و قطعا همه آنان در پیشگاه ما احضار خواهند شد.


به نقل از الف

کشف اعجاز ریاضى در حروف مقطعه‌

کشف اعجاز ریاضى در حروف مقطعه‌

حروف مقطعه

«به كارگیری مغز الكترونیك، جهت كشف از حقیقت حروف مقطعه»:

شیمیدان معروف مصری، ساكن آمریكا در طی تلاش گسترده‌ای جهت تفسیر معنای حروف مقطعه كه در آغاز برخی از سوره‌ها وجود دارد، عقل الكترونیكی (كامپیوتر) را به كار گرفته و از آن استفاده نمود.و ما چنین عنوانی را در صفحات مجله مصری كه با عنوان «آخر ساعه» یعنی «آخرین ساعت» منتشر می‌شود، در شماره 1996 به تاریخ 24 سپتامبر سال (1973 م) مطابق با بیستم ذی الحجه سال (1392 ه) مشاهده می‌نماییم. و این دانشمند همان دكتر «رشاد خلیفه» است كه جهت ثبت نتایج بحثهای خویش در كتابخانه كونجرس آمریكا به شماره (27386) در تاریخ 11 آوریل سال 1972 اقدام نمود. و این كار، نتیجه تلاش و رنج سه ساله وی بود. در صورتی كه هنوز بیش از 37 سال از عمر وی سپری نگشته بود.

وی می‌گوید: نیمی از حروف 28 گانه ابجدی در تركیب آغاز سوره‌ها می‌گنجد و آن همان حروف نورانی چهارده گانه است كه تعداد 29 سوره «دو برابر تعداد آنها» بدان، آغاز گردیده‌اند.و به حكم حكمت خداوندی باید حتما ما بین این حروف و سوره‌های مربوطه یك نوع ارتباط ذاتی برقرار باشد كه شاید كاشف از افق تازه‌ای از وجوه اعجاز قرآن كریم باشد.

با فراهم شدن نحوه به كارگیری كامپیوتر، در آغاز كار، شروع به شمارش حروف الفبا در همه سوره‌های قرآن كریم پرداخت، لازم بود كه جهت شمارش حرف به حرف آن اقدام می‌نمود كه تنها عملیات شمارش، دو سال تمام به طول انجامید «1».و پس از آن شروع به تغذیه كامپیوتر از میلیونها رقمی كه نزد خود جمع آوری كرده بود، نمود. و در این مرحله از كار حساب درصدگیری تمامی حروف سوره‌های (29) گانه‌ای كه با حروف مقطعه آغاز گردیده‌اند را انجام می‌داد.سپس در طول یك سال تمام، به انجام مجموعه‌ای از عملیات حسابی پرداخت كه در این مرحله از عملیات، حسابرسی درصدگیری حروف مقطعه بود كه برای اولین بار در تاریخ اسلام از یك سری حقایق حیرت‌آوری، پرده بر می‌داشت. از باب نمونه، كامپیوتر كشف كرد كه حرف «ق» در سوره مباركه «فلق» بالاترین درصد را نسبت به حروف دیگر تشكیل می‌دهد و نسبت آن «ق» نسبت به حروف دیگری كه این سوره مباركه را تشكیل می‌دهند همان نسبت:(700/ 6%) می‌باشد. به تعبیر دیگر (700/ 6%) از حروف الفبا در سوره مباركه «فلق» را قاف تشكیل می‌دهد.و سوره مباركه «قیامت» در مرتبه بعد از سوره مباركه «فلق» قرار دارد به طوری كه نسبت درصد حرف «ق» نسبت به حروف دیگر (907/ 3%) می‌باشد.سپس به دنبال آن، سوره مباركه «الشمس» بالاترین رقم را بعد از آن یعنی (نسبت درصد حرف «ق» در برابر حروف دیگر این سوره را عدد (906/ 3%) تشكیل می‌دهد. (1) این عملیات ریاضی كه كامپیوتر آن را انجام داد، به طور تقریب 63 اكیلیون عمل ریاضی بوده؛ یعنی در طرف راست عدد (63) 27 عدد صفر قرار بگیرد (27/ 10* 63) و این رقم ظرفیت همه كامپیوترهای موجود در جهان- و یا آنكه در آینده ساخته می‌شود- را پر می‌نماید.

باید توجه داشت نتیجه عملیات ریاضی كه كامپیوتر اثبات می‌نماید این است كه پدیده تفوق ریاضی، تاكید بر رسم الخط عثمانی- كه هم اكنون قرآن بر اساس آن است- می‌نماید.

همانطوری كه كامپیوتر به محاسبه نسبت درصدی حرف قاف در تمام سوره‌های قرآن برخاست، به محاسبه درصد و نسبت بقیه حروف نورانی چهارده‌گانه نیز پرداخت. ولی از این عملیات حیرت‌انگیز كامپیوتر، چه نتیجه و ثمره‌ای در نظر است؟

پاسخ آن این است كه وی به واسطه كامپیوتر توانسته است ارزش ریاضی حروف را ارزیابی نموده و مركز هر حرفی از حروف «الفبا» را كه در آغاز سوره‌های قرآن كریم آمده است، بیابد. و به بیان ارزش حسابی این حروف بپردازد. و بالاخره توانسته است به بسیاری از جنبه‌هایی كه ممكن بود، كلید كشف راه جدیدی، جهت تفسیر صحیح این حروف باشد، دست بیابد.

1- اینكه مثلا حرف «ق» در سوره «ق» نسبت و درصد آن بالاتر از نسبت و درصد سایر حروف ابجدی در تمامی سوره‌های قرآن كریم است. این نظم و دقت، تنها یك مسیله مهم را می‌رساند و آن این است كه خدای سبحان، قرآن كریم را در طول 23 سال به رسول خاتم- صلی الله علیه و آله- نازل فرمود. و در علم مكنون خدای متعال، ثابت شده بود به نحوی كه آیات و كلمه‌ها بلكه حروف آن نیز بر اساس حكمت خداوندی، پایه‌ریزی شود. اراده خداوندی به این تعلق گرفته بود كه این سوره (سوره ق) كه شماره پنجاهم قرآن كریم را تشكیل می‌دهد، بالاترین نسبت و درصد حرف قاف را در بین سوره‌های مختلف قرآن كریم در برداشته باشد. و نیز مشیت و خواست حضرت حق، به این استوار شده بود كه این سوره با حرف «ق» آغاز گشته و «ق» همچون كلید سوره قرار گرفته و نام «ق» بر آن اطلاق گردد.

2-  حرف «ص» در سوره (ص) درصد و نسبتش از درصد و نسبت تمامی «صاد» ها در این سوره و در سوره‌های دیگر، بالاتر است، چنانكه (ق) هم به همین منوال بود.

3- ملاحظه شده كه بر اساس تحلیل نتایج حسابهای كامپیوتری، همانا حرف «ن» در سوره مباركه قلم، بالاترین رقم را دارا بوده و درصد و نسبت آن نسبت به همان حرف در سوره‌های دیگر، از همه بالاتر و بیشتر است و آن، چنان است كه خدای متعال فرمود: ن و الْقلم و ما یسْطرون «1».

جز در یك سوره و آن سوره مباركه (حجر) است. یعنی این تنها سوره‌ای است كه درصد و نسبت «ن» نسبت به سایر حروف، از درصد «ن» در سوره مباركه «قلم» بیشتر است. جز اینكه در همان وقت ملاحظه شده كه سوره مباركه «حجر» یكی از سوره‌هایی است كه با حروف «الر» شروع شده‌اند، با ضمیمه نمودن این سوره به هم‌ردیف‌های چهارگانه‌اش؛ یعنی سوره‌های: یونس، هود، یوسف و ابراهیم، روشن می‌گردد كه این سوره‌های پنجگانه از جهت هدف و همسویی و هم مضمونی، مانند یك سوره‌اند. بر این اساس ما به دست می‌آوریم كه درصد (ن) و نسبت آن در سوره مباركه قلم، نسبت به میانگین این پنج سوره كه به منزله یك سوره به حساب می‌آیند، بیشتر و بالاتر بوده و درصد بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد.

4- ملاحظه چهارم نیز نسبت به آغاز سوره‌هایی كه از دو حرف تشكیل یافته‌اند می‌باشد؛ زیرا دو حرف «ط+ ه» مثلا در سوره مباركه «طه» از نظر درصد، نسبت به این دو حرف، در دیگر سوره‌های قرآن، تفوق و برتری داشته و از درصد بالاتری برخوردار است.

حسابهای كامپیوتری، قطعا در مورد دو حرف (حم) مقداری كند، پیش می‌رود؛ زیرا هفت سوره از سوره‌های قرآنی؛ یعنی سوره‌های «غافر (مومن)، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف» بدان آغاز گشته است. و ملاحظه شده كه برتری حسابی و تفوق درصد این دو حرف در سوره‌های هفتگانه، فقط نسبت به همه سوره‌های مكی می‌باشد نه نسبت به سوره‌های مدنی.به تعبیر دیگر: تفوق و برتری درصد این دو حرف در «هفت سوره» مزبور، شرطش این است كه همه «هفت سوره» منضم به یكدیگر شده و با همه آنها معامله یك سوره واحد شده و چنین انگاشته شود كه همگان كانه یك سوره را تشكیل می‌دهند.

6- همچنین برتری درصد دو حرف «ی+ س» در سوره مباركه «یس» كه تمامی سوره‌های قرآنی كه قبل از این سوره نازل گشته‌اند را، شامل شده و فرا می‌گیرد. و اما نسبت به سوری را كه بعد از «یس» نازل شده‌اند، این تفوق شامل آنها نمی‌گردد.

7- از بین تمامی سوره‌های قرآنی، شش سوره به چشم می‌خورد كه با سه حرف «ا+ ل+ م» شروع می‌گردد، كه چهار عدد از این سوره‌ها مكی هستند و آنها عبارتند از: «عنكبوت، روم، لقمان و سجده» و دو سوره دیگر، مدنی بوده و آنها همان سوره‌های «بقره و آل عمران» می‌باشند.و این مطلب كاملا مشخص و روشن گشته كه برتری و تفوق درصد این سه حرف، نسبت به حروف دیگر، در صورتی متصور است كه چهار سوره از مجموع هفت سوره را كه در مكه نازل شده‌اند، با یكدیگر به عنوان یك سوره و یك مجموعه به هم پیوسته ملاحظه نماییم، نه اینكه هر یك از هفت سوره را به تنهایی خواسته باشیم با سایر سوره‌های قرآن كریم، یكایك مقایسه نموده و ارزیابی نماییم. اما نسبت به آن دو سوره‌ای كه مدنی هستند، درصد حروف مذكور «ا+ ل+ م» اگر هر دو سوره را یك سوره و یك مجموعه واحد فرض نماییم و میانگین درصد این حروف را در این دو سوره، نسبت به تمامی سوره‌های دیگر بگیریم، در این صورت تفوق و برتری، نسبت به تمامی سوره‌ها می‌یابند.

نسبت سه حرف«ا+ل+ر»در میان سوره‌ها

اما نسبت حروف سه‌گانه «ا+ ل+ ر» كه دقیقا این حروف نسبت به پنج سوره مكی، یك حالت كلیدی و نقطه آغازین دارند و با همین حروف سه‌گانه مذكور، شروع شده‌اند، و آن پنج سوره عبارتند از: «یونس، هود، ابراهیم، حجر و یوسف» و رقم ترتیب این سوره‌ها در قرآن كریم را رقمهای:

«10، 11، 12، 14 و 15» تشكیل می‌دهد. در صورتی كه رقم این سوره‌ها بر طبق ترتیب نزول وحی، عددهای «51، 52، 53، 72 و 54» می‌باشد.به طور دقیق، بررسی و روشن شده است كه تفوق و برتری درصد نسبت ریاضی این سوره‌ها در سه حرف «ا+ ل+ ر» نسبت به سوره‌های دیگر، در صورتی متصور است كه ما سوره مباركه «یونس» را با سوره مباركه «هود» و با سوره مباركه «یوسف» و سوره «حجر» ضمیمه نموده و هر چهار سوره را به صورت یك مجموعه و یك سوره واحد متصل به هم، به حساب آورده و سپس میانگین این چهار سوره را، با سوره مباركه «ابراهیم»- علیه السلام- منضم نموده و یكی به شمار آوریم.

به تعبیر دیگر، ملاحظه این «پدیده» برتری و تفوق ریاضی و درصد این سه حروف «ا+ ل+ ر» در این چهار سوره ضم برخی بر برخی دیگر را می‌طلبد؛ یعنی آن چهار سوره كه به دنبال هم با ترتیب، نازل گشته‌اند و در ترتیب نزولی رقم را به خود اختصاص می‌دهند، با اینكه رقم و شماره ردیف آنها در قرآن موجود در نزد مسلمانان، از ارقام به دنبال هم تشكیل نمی‌یابد. و این دقیقا عكس وضعیت مكانی در سوره‌های شروع شده به حروف سه‌گانه «ا+ ل+ م» است؛ زیرا ظهور تفوق و برتری در سوره‌هایی كه با «ا+ ل+ م» آغاز شده، اقتضا می‌نمود كه سوره‌هایی كه در قرآن شریف تتابع داشته و به دنبال هم قرار گرفته‌اند، یك سوره و یك مجموعه تلقی گشته و میانگین درصد آنها را با سایر سوره‌های قرآن، ملاحظه نماییم؛ یعنی سوره‌های «عنكبوت، روم، لقمان و سجده» را كه در ترتیب قرآنهای رسمی امروز جهان اسلام، دنبال هم آمده‌اند را یك سوره محسوب نموده و سپس با سایر سوره‌ها مقایسه نموده و برتری درصد اینها را در حروف مذكور، نسبت به سوره‌های دیگر، به دست بیاوریم. با اینكه در نزول وحی و ترتیب آن، این چهار سوره به دنبال هم قرار نگرفته‌اند.

8- و حرفهای «ا+ ل+ م+ ص» فقط در آغاز یك سوره قرار گرفته و تنها یك سوره است كه با آن آغاز می‌گردد و آن سوره «اعراف» است كه در مكه نازل گشته است. درصد این حروف چهارگانه در سوره مزبور، نسبت به سوره‌های دیگر قرآن تفوق و برتری دارد؛ یعنی درصد این چهار حرف «ا+ ل+ م+ ص» در این سوره مباركه، نسبت به درصد حروف مزبور، در دیگر سوره‌ها، تفوق و برتری دارد.و همچنین این محقق، راجع به حروف چهارگانه «ا+ ل+ م+ ر» در ابتدای سوره «رعد» و در مورد حروف پنجگانه «ح+ م+ ع+ س+ ق» در آغاز سوره «شوری» و در رابطه با حروف «ك+ ه+ ی+ ع+ ص» در سوره «مریم» در هاله‌ای از ابهام و آمیخته به یك نوع گنگی و تكلف و پیچیدگی خاص و ویژه‌ای همانند بیان گذشته خویش، سخن گفته است.

و باز از جمله مسایلی كه در این زمینه بیان كرده این است كه: مجموع تعداد حروف سوره مباركه «ناس» از (99) حرف تشكیل یافته و آن مطابق رقم حروف اسماء الله جل جلاله می‌باشد. و این تنها سوره‌ای است كه در قرآن كریم این تعداد خاص از حروف را در برداشته و برای یك امر خاص در آخر قرآن كریم قرار گرفته است.

باید توجه داشت نتیجه عملیات ریاضی كه كامپیوتر اثبات می‌نماید این است كه پدیده تفوق ریاضی، تاكید بر رسم الخط عثمانی- كه هم اكنون قرآن بر اساس آن است- می‌نماید. و هر نوع تغییر در رسم الخط قرآن كریم یا در حروف كلمه‌های آن، ممكن است كه یك نوع فراوانی را در عملیات اعجاز ریاضی و حسابی قرآن كریم، به وجود بیاورد. از باب نمونه اگر «زكاه» به جای «زكوه» نوشته شود و یا «صلاه» به جای «صلوه» و «حیاه» بدل از «حیوه» و یا «بصطه» بجای «بسطه» نوشته شود، یقینا در این صورت در محاسبه ریاضی آن، نوعی اختلال آشكار به وجود می‌آید كه ملاحظه و مطالعه دقیق، آن را می‌طلبد.

كوتاه سخن اینكه عملیات و محاسبات ریاضی‌ای كه از كامپیوتر به دست می‌آید، اثبات می‌نماید كه قرآن كریم، طبق یك محاسبه بی‌نهایت دقیق و پیچیده، جهت مردم قرار داده شده است كه عقل، هرگز باور نمی‌نماید كه این ساخته دست بشر باشد. و همانا قرآن، كتابی است كه آیات آن تحكیم یافته و سپس از جانب خداوند حكیم و آگاه، تفصیل داده شده است. «صدق الله العلی العظیم».

سوگندهاى بیهوده و سوگندهاى جدى‏

سوگندهاى بیهوده و سوگندهاى جدى‏


سوگندهایى که از روى قصد و اراده نیست و فقط براى تأکید مطلب و از روى عادت بر زبان جارى مى‏شود و بعضى‏ها عادت دارند که به طور مرتب بگویند: نه به خدا قسم! یا آرى به خدا قسم! هر چند چنین کارى هم ناپسند است ولى کفاره ندارد .


سوگند
«لا یُۆاخِذُکمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فى‏ أَیْمانِکمْ وَ لکنْ یُۆاخِذُکمْ بِما عَقَّدْتُمْ الْأَیْمانَ فَکفَّارَتُهُ اِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلیکمْ أَوْ کسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْریرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ ذلِک کفَّارَةُ أَیْمانِکمْ اِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمانَکمْ کذلِک یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکمْ آیاتِه‏ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ.»

خداوند شما را در مقابل آن سوگندهایتان که از روى اراده نیست، مۆاخذه نمى‏کند ولى شما را در مقابل آن سوگندهایى که محکم کرده‏اید مۆاخذه مى‏کند و کفاره آن، غذا دادن به ده مسکین از غذاهاى متوسطى که به خانواده خود مى‏دهید یا پوشانیدن آنها یا آزاد کردن یک برده است و کسى که ندارد، سه روز روزه گرفتن. این کفاره سوگندهاى شماست هنگامى که سوگند مى‏خورید (و مى‏شکنید) و سوگندهاى خود را حفظ کنید. خداوند آیات خود را براى شما این چنین بیان مى‏کند شاید که سپاسگزارى کنید. (سوره مائده، آیه 89)

بعضى از اصحاب رسول خدا با این هدف که به تقوا و ایمان بیشترى برسند، بعضى از چیزهاى حلال را بر خود حرام کرده بودند و تنى چند از آنها بر این کار سوگند هم خورده بودند.

در آیاتى که پیش از آیات مورد بحث قرار دارد، مۆمنان از این کار منع شدند و به آنها دستور داده شد که نعمت هاى خدا استفاده کنند و از آنها لذت ببرند.

کسانى که سوگند خورده بودند که از لذت هاى دنیا استفاده نکنند، پیش پیامبر اسلام آمدند و تکلیف سوگندهاى خود را از وى سۆال کردند. این آیه در مقام پاسخگویى به آنهاست و اینکه چنین سوگندهایى باطل و لغو است و شکستن آن مۆاخذه ندارد و به مناسبت اینکه سخن از سوگند خوردن به میان آمد، احکام شکستن سوگندهاى صحیح را هم بیان مى‏کند.

منظور از سوگند لغو، سوگندهایى است که به هر دلیل باطل باشد مانند سوگندهایى که از روى قصد و اراده نیست و فقط براى تأکید مطلب و از روى عادت بر زبان جارى مى‏شود و بعضى‏ها عادت دارند که به طور مرتب بگویند: نه به خدا قسم! یا آرى به خدا قسم! هر چند چنین کارى هم ناپسند است ولى کفاره ندارد و یا مثلاً انسان به حرام کردن حلالى یا حلال کردن حرامى بر خود، سوگند بخورد و یا بر ترک واجبى سوگند بخورد. چنین سوگندهایى باطل است و نباید به آنها عمل کرد و شکستن آنها هم کفاره ندارد.

گاهى کسى سوگند یاد مى‏کند که فلان کار خیر را انجام نخواهم داد. مثلا سوگند مى‏خورد که میان دو نفر که دعوا کرده‏اند، آشتى نخواهم داد و این به سبب دردسرهایى است که ممکن است براى او پیش آید. در اینگونه موارد هم سوگند او منعقد نمى‏شود

سوگندى که شکستن آن کفاره دارد و اگر کفاره ندهد معصیت کرده است، سوگندى است که از روى قصد و اراده و به‏طور جدّى باشد و به تعبیرى که در این آیه آمده سوگند محکمى باشد (عقّدتم الایمان = سوگندهایى که محکم بسته‏اید) و البته باید شرایط دیگر را هم داشته باشد و آن مشروع بودن متعلَّق سوگند است. در چنین حالتى اگر کسى سوگند خود را بشکند، گناه کرده است و باید براى رفع اثر این گناه کفاره بدهد. دادن کفاره، براى جبران این گناه است.

کفاره شکستن سوگند یا همان «حِنْث یمین» در این آیه به‏طور مشروح آمده است و آن اینکه انسان در مرحله اول میان سه چیز مخیّر است. (توجه کنیم که «أو» در این آیه براى تخییر است نه ترتیب) و باید یکى از این سه کار را انجام بدهد:

1 - به ده نفر از فقرا طعام بدهد؛ آن هم طعام معمولى و متوسطى که به خانواده خود مى‏دهد.

2 - ده نفر فقیر را بپوشاند و به آنها لباس بدهد؛ و البته منظور از لباس، لباسى است که تمام بدن را بپوشاند مانند یک پیراهن و یک شلوار با یک پیراهن عربى بلند. و در اینجا لازم نیست لباسى که مى‏دهد از نوع لباس خود و خانوده‏اش باشد.

3 - یک برده را آزاد کند. در اینجا از برده با تعبیر «رقبه» که به معناى گردن است، یاد شده است، چون گردن عضو مهم بدن است و اگر بریده شود انسان مى‏میرد لذا از تمام بدن به «رقبه» یعنى گردن تعبیر آورده مى‏شود. یا به این مناسبت که در قدیم گردن برده‏ها را با ریسمان مى‏بستند، از آن جهت به برده رقبه گفته مى‏شود.

گناه

البته نه در اینجا و نه در آیات دیگر قرآن که از آزاد کردن برده سخن به میان آمده، قید نشده است که آن برده مسلمان یا مۆمن باشد و حکم، شامل برده کافر هم مى‏شود ولى مسلم است که اگر برده مۆمن وجود داشته باشد، بر برده کافر ترجیح دارد.

در صورتى که کسى سوگند خود را شکست، باید یکى از این سه کار را انجام بدهد ولى این در جایى است که این شخص توانایى مالى انجام این کارها را داشته باشد و اگر چنین توانایى در او نباشد، او باید سه روز روزه بگیرد و این، کفاره شکستن سوگند او خواهد بود و در دنباله آیه پس از بیان این موارد، مى‏فرماید: این؛ کفاره سوگندهاى شماست چون سوگند بخورید (و آن را بشکنید) البته جمله (آن را بشکنید) در متن آیه نیست ولى مقدّر است و حذف آن به خاطر معلوم بودن مطلب است.

سپس اضافه مى‏کند که سوگندهاى خود را حفظ کنید. یعنى وقتى سوگند مى‏خورید به آن پایبند باشید و آن را نشکنید.

آنگاه مى‏فرماید: خداوند آیات خود را بر شما این‏چنین بیان مى‏کند تا شما سپاسگزار باشید. به راستى هم جاى سپاس دارد چون بیان احکام از جانب خداوند، خود نعمت بزرگى است که براى بشر مى‏رسد و انسان از این طریق به آگاهی هایى مى‏رسد که عقل او به‏طور استقلال از درک آنها ناتوان است: «ویعلّمکم ما لَمْ تکونُوا تعلمون»(بقره/151) و بر شما مى‏آموزد آنچه را که نمى‏دانید.

آیه مورد بحث نظیر آیه دیگرى است که مى‏فرماید:

«لا یُۆاخِذُکمُ اللَّهُ بِاْللَّغْوِ فى‏ أَیْمانِکمْ‏وَ لکنْ یُۆاخِذُکمْ بِما کسَبَتْ قُلُوبُکمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ».(بقره/ 225)

خداوند شما را به خاطر سوگندهاى بیهوده که از روى قصد و نیّت نیست، مۆاخذه نمى‏کند، لکن شما را به خاطر سوگندهایى مۆاخذه مى‏کند که از روى قصد و نیّت که کار قلب‏هاى شما است، مۆاخذه مى‏کند و خداوند آمرزنده و بردبار است»

در روایتى آمده است که ابو ایوب مى‏گوید: از امام شنیدم که فرمود: نه در حال راستگویى و نه در حال دروغگویى به خدا سوگند نخورید که خدا مى‏فرماید: (و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم) فرمود: وقتى شخصى از شخص دیگرى کمک بخواهد که میان او و کسى را اصلاح کند نگوید که من قسم خورده‏ام چنین نکنم

خداوند مردم را در مقابل سوگندهایى مۆاخذه مى‏کند که از روى نیت و اراده که کار قلب است، باشد. چنین سوگندهایى که حالت جدى دارد و گاهى با مراسم خاصى مثلاً در دادگاه و با حضور قاضى انجام مى‏گیرد، قابل مۆاخذه مى‏باشد. پس از بیان این مطلب اضافه مى‏کند که خداوند آمرزنده و بردبار است و اینکه سوگندهاى بیهوده شما را بازخواست نمى‏کند ناشى از غفران و حلم اوست.

نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه کرد، این است که گاهى کسى سوگند یاد مى‏کند که فلان کار خیر را انجام نخواهم داد. مثلا سوگند مى‏خورد که میان دو نفر که دعوا کرده‏اند، آشتى نخواهم داد و این به سبب دردسرهایى است که ممکن است براى او پیش آید. در اینگونه موارد هم سوگند او منعقد نمى‏شود و در آیات و روایات از خوردن چنین سوگندهایى نهى شده است: «وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»(بقره:224)

خدا را به سبب سوگندهاى خود مانع از آن قرار ندهید که نیکى کنید و پرهیزگارى نمایید و میان مردم اصلاح کنید و خداوند شنوا و داناست.

امام صادق(علیه السلام) درباره سخن خداوند: (ولاتجعلوا الله عرضة لایمانکم...) فرمود: وقتى تو را براى صلح میان دو نفر دعوت کردند، نگو که من قسم خورده‏ام که چنین نکنم.(1)

همچنین در روایتى آمده است که ابو ایوب مى‏گوید: از امام(2) شنیدم که فرمود: نه در حال راستگویى و نه در حال دروغگویى به خدا سوگند نخورید که خدا مى‏فرماید: (و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم) فرمود: وقتى شخصى از شخص دیگرى کمک بخواهد که میان او و کسى را اصلاح کند نگوید که من قسم خورده‏ام چنین نکنم.(3)

امام باقر(علیه السلام) درباره آیه (و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم) فرمود: منظور شخصى است که قسم مى‏خورد که با برادر دینى خود سخن نگوید و یا چیزى شبیه آن و یا اینکه با مادر خود سخن نگوید.(4)

 

پى نوشت ها:

1) کافى ج 2 ص 210

2) ظاهرا منظور، امام صادق(علیه السلام ) است.

3) تفسیر عیاشى ج 1 ص 112

4) همان.

همه آدم ها یک نابغه اند

همه آدم ها یک نابغه اند


اگر چه در میان تعدادی دانش آموز که یک کلاس درس را تشکیل می دهند تفاوتهای فراوانی یافت می شود، اما وقتی که از دلیل موفقیت سرشار بعضی از آنان و عدم پیشرفت کافی برخی دیگر صحبت می شود، مهم ترین علتی که به ذهن می رسد تفاوت هوشی آنان است....


هوش‌ها و آدم‌ها

هر چند که مفهوم هوش ممکن است در نزد افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشد، با این حال وقتی که صحبت از هوش به میان می آید بلافاصله نوعی توانایی ذهنی را در یاد انسان زنده می کند. اگر چه در میان تعدادی دانش آموز که یک کلاس درس را تشکیل می دهند تفاوتهای فراوانی یافت می شود، اما وقتی که صحبت از دلیل موفقیت سرشار بعضی از آنان و عدم پیشرفت کافی برخی دیگر صحبت می شود، مهم ترین علتی که به ذهن می رسد تفاوت هوشی آنان است.

ممکن است ماهیت دقیق هوش کاملا شناخته نباشد اما هر کس برای خود تصوری در مورد هوش دارد مانند:

توانایی فهم و درک امور یا توانایی حل مشکلات، استعداد یادگیری و ...روان شناسان و پژوهشگران نیز  تعریفهای دقیق تری در این رابطه ارایه داده اند. تئوری‌های جدید «یادگیری و هوش» می‌گوید که بیش از یک نوع هوش وجود دارد و اطلاق انحصاری کلمة باهوش به کسانی که دارای توانایی‌های خاص ریاضی، منطقی و کلامی هستند کار غیرمنصفانه‌ای است.

یکی از نظریه‌های مطرح در بحث هوش‌های چندگانه به «هوارد گاردنر» تعلق دارد. گاردنر طی نیم قرن اخیر در کتاب‌ها و سخنرانی‌هایش ادعا کرده که همة آدم‌ها می‌توانند نابغه باشند.

 

او در نظریة‌ اولیه‌اش به هفت نوع هوش جداگانه اشاره می‌کند؛ که البته در بازنگری‌اش نوع هشتم را نیز به آن افزوده است:

نوع اول: اولین نوع هوش، هوش زبان‌شناختی( linguistic) است. این هوش مبتنی بر واژه‌های ماست. افرادی که هوش زبان‌شناختی بالایی دارند می‌توانند با واژه‌های گفتاری به بحث کردن، متقاعد ساختن، سرگرم کردن یا رهنمود دادن بپردازند. این دسته از افراد، عاشقِ بازی با کلمات‌اند. شغل‌های خبرنگاری، وکالت و هنرهای کلامی برای کسانی که این نوع از هوششان بیشتر است، شغل‌های مناسبی هستند.

نوع دوم: هوش منطقی ریاضی(logical-mathematic ) نوع دوم هوش است. افراد باهوش در این زمینه، دارای توانایی استدلال، استنتاج، اندیشیدن در مورد علت و معلول و خلق فرضیه‌ هستند. تست‌های سنتی هوش روی این بخش خیلی تأکید دارند. دانشمندان، حسابداران، برنامه‌نویسان رایانه و دانشجویان فلسفه، تصویری است که می‌توانید از افراد باهوش در این زمینه در ذهن خود بسازید.

نوع سوم: هوش فضایی (spatial )نوع سوم هوش است. این هوش یعنی این که شما بتوانید تفکر خود را به شکل تصویر مجسم کنید و آن چیزهایی را که دیده‌اید دوباره خلق کنید و یا تغییر شکل بدهید. نقاش‌ها، معمارها، عکاس‌ها، خلبان‌ها و مکانیک‌ها دارای چنین هوشی هستند.

هوش هفتم، هوش درون فردی( intrapersonal) یا ضمیر درونی است. فردی که چنین هوشی دارد، می‌تواند به راحتی احساسات خود را درک کند و این خودشناسی را برای غنا بخشیدن و هدایت زندگی به کار گیرد. این افراد ممکن است خیلی درونگرا باشند اما از دیگر سو، بی‌نهایت مستقل، بسیار هدفمند و خویشتندار هستند

نوع چهارم: مهجورترین و یکی از جالب‌ترین هوش‌ها در تاریخ روان‌شناسی، هوش چهارم است: هوش موسیقایی (musical) . از ویژگی‌های مهم این هوش قابلیت درک، ارزیابی و ساخت ریتم‌ها و ملودی‌هاست.

نوع پنجم: هوش ورزشکاران و جراحان، هوشی که با عنوان جسمی حرکتی( badily-kinesthetic  )معروف است. استعداد کنترل حرکات بدن و در دست گرفتن ماهرانة اشیا. افرادی که هوش جسمی حرکتی‌شان بالاست، می‌توانند در کارهایی مثل خیاطی، قالیبافی و انجام حرکات موزون ماهر شوند. هنرمندها برای عملی کردن هوش فضایی‌شان باید از این هوش هم برخوردار باشند.

نوع ششم: هوش ششم، هوش میان‌فردی( interpersonal ) است. این هوش، توانایی درک سایر مردم و کار با آن‌هاست. مدیران مۆسسه‌های بزرگ و رهبران مردمی اجتماعی و سیاسی از این هوش برخوردارند. روان‌پزشکان و روان‌شناسان برای این که بتوانند دنیا را از چشم مراجعانشان ببینند، باید این هوش را در خودشان پرورش دهند. 

نوع هفتم: هوش هفتم، هوش درون فردی( intrapersonal)  یا ضمیر درونی است. فردی که چنین هوشی دارد، می‌تواند به راحتی احساسات خود را درک کند و این خودشناسی را برای غنا بخشیدن و هدایت زندگی به کار گیرد. این افراد ممکن است خیلی درونگرا باشند اما از دیگر سو، بی‌نهایت مستقل، بسیار هدفمند و خویشتندار هستند. مشاوران، روان‌شناسان و بعضی دانشمندان از این هوش برخوردارند.

هوش‌ها و آدم‌ها

نوع هشتم: در تجدید نظری که گاردنر در نظریه‌اش به عمل آورده است، هوش طبیعت را نیز به انواع هفتگانة هوش افزوده است. این هوش به کسانی اختصاص دارد که به طبیعت، بی‌نهایت علاقه دارند و آن را بیشتر از دیگران درک می‌کنند. کوهنوردها و نقاشان طبیعت‌گرا از این هوش برخوردارند، و البته کارگردانانی که صحنه‌های زیبایی از طبیعت را در فیلمشان می‌گنجانند، این هوش ما را تیز می‌کنند.

آموزش هوش

هر چند که در گذشته این گونه تصور می شد که هوش یک توانایی ارثی و غیر قابل تغییر است و لذا آموزش در آن تاثیری ندارد اما نظریه پردازان تازه تر بر تغییر ناپذیری هوش اصرار نورزیده و اقدامات اموزشی و فراهم آوردن تجارب یادگیری را بر افزایش هوش دانش آموزان موثر می دانند. این روشها عبارتند از:

**غنی سازی موثر

** تمرین سنجیده

غنی سازی موثر

یکی از برنامه های آموزشی که برای آموزش توانایی های هوشی یا ذهنی ایجاد شده است غنی سازی موثر نام دارد. در این برنامه آموزشی دانش آموزان یک رشته تکلیف کتبی یا مداد کاغذی انجام می دهد که هدف آن ایجاد مهارتهای ذهنی یا هوشی مانند طبقه بندی کردن، مقایسه کردن، جهت یابی فضایی، ادراک تحصلیلی و تصاعد عددی است. مطالعات طولی نشان داده که غنی سازی محیط رشد و تربیت، به ویژه در سالهای اولیه زندگی، در پرورش استعدادهای ذهنی موثرند.

یکی از برنامه های آموزشی که برای آموزش توانایی های هوشی یا ذهنی ایجاد شده است غنی سازی موثر نام دارد

تمرین سنجیده

برای بالا بردن قریحه دانش آموزان هم روشهایی پیشنهاد شده است که یکی از معروفترین آنها تمرین سنجیده است. منظور از تمرین سنجیده فعالیتی است که هدف اصلی آن ایجاد و گسترش  مهارت است. فعالیتی که برای افزایش مهارتهای مربوط به یک زمینه خاص طرح ریزی می شود.

تمرین سنجیده شامل چهار مرحله است:

** تمرین کردن برای پالایش دادن مهارت

** با خود اندیشیدن

** آموزش  ودریافت بازخورد

**یادگرفتن از راه مشاهده

واضعان این روش در پژوهشهای خود دریافتند که مقدار زمانی که یک فرد برای کسب یک مهارت صرف می کند با سطح عملکرد او در آن مهارت رابطه مستقیم دارد. یعنی اینکه، تعداد ساعتهای تمرین سنجیده یک پیش بینی کننده تقریبا کامل برای سطح عملکرد است.

 

 

فرآوری: مریم عطاریان

تفاوت ایران و آمریکا

عکس/ تفاوت ایران و آمریکا
ایران چگونه درباره مسیحیت فیلم می‌سازد؛ آمریکا چگونه درباره اسلام فیلم می‌سازد!

منبع:الف

راه مهجوریت زدایی از قرآن

راه مهجوریت زدایی از قرآن


امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: «ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات عقلی برهانی، که خود به ما مقصد را می فهماند، از خود کتاب خدا اخذ کنیم. مصنف کتاب مقصد خود را بهتر می داند...


تلاوت
1. ملزم بودن به تلاوت قرآن

حداقل پنجاه آیه از قرآن در روز خوانده شود. امام صادق علیه السلام فرمودند: «الْقُرْآنُ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ فَقَدْ ینْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ ینْظُرَ فِی عَهْدِهِ وَ أَنْ یقْرَأَ مِنْهُ فِی کلِّ یوْمٍ خَمْسِینَ آیهٍ؛1 قرآن عهد خداوند به سوی بندگان است؛ همانا سزاوار است که هر مرد مسلمانی، هر روز به آن عهد نظر بیاندازد و از آن پنجاه آیه قرائت کند.»

البته قرائت همراه با تدبر، چنانچه امیر مۆمنان علیه السلام می فرماید: «لَا خَیرَ فِی عِبَادَه لَا فِقْهَ فِیهَا وَ لَا فِی قِرَائَه لَا تَدَبُّرَ فِیهَا؛2 در عبادتی که همراه فهم نباشد و برای قرائتی که در آن تدبر نباشد، خیری نیست.»

 

2. اخلاص در قرائت

امام صادق علیه السلام فرمودند: «قُرَّاءُ الْقُرْآنِ ثَلَاثَه: رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَه وَ اسْتَجَرَّ بِهِ الْمُلُوک وَ اسْتَطَالَ بِهِ عَلَى النَّاسِ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ وَ ضَیعَ حُدُودَهُ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَوَضَعَ دَوَاءَ الْقُرْآنِ عَلَى دَاءِ قَلْبِهِ وَ أَسْهَرَ بِهِ لَیلَهُ وَ أَظْمَأَ بِهِ نَهَارَهُ وَ قَامَ بِهِ فِی مَسَاجِدِهِ وَ تَجَافَى بِهِ عَنْ فِرَاشِهِ فَبِأُولَئِک یدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَلَاءَ وَ بِأُولَئِک یدِیلُ اللَّهُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ بِأُولَئِک ینَزِّلُ اللَّهُ الْغَیثَ مِنَ السَّمَاءِ وَ اللَّهِ لَهَۆُلَاءِ فِی قُرَّاءِ الْقُرْآنِ أَعَزُّ مِنَ الْکبْرِیتِ الْأَحْمَرِ؛3 قاریان قرآن سه گروهند: یکی آنان که قرائت قرآن را سرمایه معیشت خود نموده اند، و به واسطه آن از ملوک حقوق می گیرند، و بر مردم تقدم می جویند. گروه دیگر، آنان که حفظ حروف و صورت قرآن کنند، و تضییع حدود آن روا دارند و او را پشت سر اندازند، چنانچه سوار قدح خودئ را به پشت آویزد. خداوند زیاد نکند این قسم حمله قرآن را.

و طایفه دیگر آنان هستند که قرآن را قرائت نمایند و با دوای قرآن دردهای قلب خود را علاج کنند، پس به واسطه آن شب را بیدار و به عبادت بگذرانند، و روز را روزه بگیرند و به تشنگی گذرانند، و در مساجد حاضر شوند و اقامت کنند و از فراش خواب ناز برخیزند، پس خداوند عزیز جبار به واسطه اینها دفع بلیات فرماید و باران از آسمان فرو فرستد. به خدا قسم! این گروه از قاریان قرآن از کبریت احمر کمیاب ترند.»

از جمله اعتقاد به اینکه جز آنچه مفسران نوشته اند کسی حق استفاده از قرآن را ندارد. این حجاب ناشی از تفسیر غلطی است که تفکر و تدبر در آیات الهی را تفسیر به رأی می داند، در صورتی که استفاده های اخلاقی، ایمانی و عرفانی به هیچ وجه به تفسیر مربوط نیست تا اینکه تفسیر به رأی باشد

3. تهذیب نفس و طهارت جسم

طبیعت قرآن کریم پاک و مطهر است و به باطن آن جز با طهارت جسم و جان نمی توان دست یافت. خود قرآن کریم می فرماید: «لَا یمَسُّهُ اِلَّا الْمُطَهَّرُون»؛4 «به قرآن دست پیدا نمی کنند مگر مطهرون.»

مرحوم علامه طباطبایی رحمة الله این آیه را صفت برای آیه قبل؛ یعنی «فِی کتَابٍ مَکنُونٍ» می گیرند، به معنای محفوظ و مصون از تغییر که همان لوح محفوظ است، همانگونه که خداوند می فرماید: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظ».5

«لَا یمَسُّهُ اِلَّا الْمُطَهَّرُون»؛ یعنی «لا یمس الکتاب المکنون الذی فیه القرآن الا المطهرون؛ کسی آگاهی ندارد از کتاب پنهانی که قرآن در آن است، مگر پاکان.»

«والمطهرون ـ اسم مفعول من التطهیر ـ هم الذین طهر الله تعالی نفوسهم من ارجاس المعاصی؛6 «مطهرون» ـ اسم مفعول از تطهیر است ـ آنان کسانی اند که خداوند قلبهایشان را از آلودگی معاصی پاک نموده است.»

در تفسیر «مجمع البیان» ذیل همین آیه می نویسد: «وعندنا اَنَّ الضمیر یعود الی القرآن فلا یجوزُ لغیر الطاهر مس کتابه القرآن؛7 نظر ما این است که ضمیر در «یمسُّهُ» به «قرآن» برمی گردد. بنابراین، برای غیر طاهر مس کردن نوشته قرآن جایز نیست.»

نزول4. شناخت هدف نزول قرآن کریم

امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: «ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات عقلی برهانی، که خود به ما مقصد را می فهماند، از خود کتاب خدا اخذ کنیم. مصنف کتاب مقصد خود را بهتر می داند... می بینیم خود می فرماید: «ذَلِک الْکتَابَ لَا رَیبَ فِیهِ هُدَی لِلْمُتَّقِینَ»؛8

در یک سوره کوچک چندین بار می فرماید: «وَ لَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ»؛9

می بینیم می فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ»؛10

و می فرماید: «کتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیک مُبارَک لِیدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیتَذَکرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛11...، صاحب این کتاب سکاکی و شیخ نیست که مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد؛ سیبویه و خلیل نیست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد؛ مسعودی و ابن خلّکان نیست تا در اطراف تاریخ عالم بحث کند، این کتاب چو عصای موسی و ید بیضای آن سرور، یا دم عیسی که احیاء اموات می کرد، نیست که فقط برای اعجاز و دلالت بر صدق نبی اکرم صلی الله علیه و آله آمده باشد؛ بلکه این صحیفه الهیه کتاب احیاء قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است.

این کتاب خدا است و به شئون الهیه جلّ و علا دعوت می کند... و مردم باید برای تعلم شئون الهی به آن رجوع کنند تا استفاده از آن حاصل شود «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآن مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَه لِلْمُۆْمِنِینَ وَ لَا یزِیدَ الظَالِمِینَ اِلَّا خَسَاراً»؛12 چه خسارتی بالاتر از اینکه سی ـ چهل سال کتاب الهی را قرائت کنیم و به تفاسیر رجوع کنیم و از مقاصد آن بازمانیم.

«رَبَّنَا ظَلَمْنَا اَنْفُسَنَا وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِِین»؛13و 14

غرور
5. رفع موانع استفاده از قرآن کریم

منظور از موانع حجابهایی است که بین تلاوت کننده و خود قرآن کریم است که مواردی بیان می گردد:

الف) خودبینی:

این حجاب بزرگی است که به واسطه آن، انسان خود را مستغنی می بیند و نیازمند به استفاده نمی داند. و این از شاهکارهای شیطان است که همیشه کمالات موهومه را بر انسان جلوه می دهد و انسان را به آنچه دارد راضی و قانع می کند، مثلاً اهل تجوید را به همان علم جزیی قانع می کند و آن را در نظر آنها جلوه فراوان می دهد و دیگر علوم را از نظر آنها می اندازد. اهل ادبیات را به همان پوسته بی مغز راضی می کند و تمام شئون قرآن را در همان که پیش آنها است، نمایش می دهد و اهل تفاسیر را به طور معمول به وجود قرائات و آراء مختلفه ارباب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنی و مکی بودن و تعداد آیات و حروف و امثال این امور سرگرم می سازد.

ب) حجاب آراء فاسد و مذاهب باطله:

که گاهی از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعیت و تقلید پیدا شود.

مثلاً تفکر این که در ذات خداوند تفکر ممنوع است، قیاس می کند به اینکه باب معرفه الله و مشاهده جمال پروردگار به کلی مسدود است و آراء باطل دیگر که به مجرد شنیدن از برخی نادانان در دل رسوخ پیدا می کرده اند، که اگر هزاران آیه و روایت مخالف آن آورده شود، یا به ظاهرش اکتفاء می شود و یا در آن دقت نظر نمی شود. این آراء بین ما و کتاب شریف، حجاب گردیده است.

به واسطه حبّ دنیا قلب تمام همّ و غمش را برای آن می گذارد و هر چه این محبت بیش تر گردد، این حجاب ضخیم تر می شود، تا جایی که قلب را قفل و چشم بصیرت را کور می کند

ج) حجاب برخورد متحجّرانه با مفاهیم قرآنی:

از جمله اعتقاد به اینکه جز آنچه مفسران نوشته اند کسی حق استفاده از قرآن را ندارد. این حجاب ناشی از تفسیر غلطی است که تفکر و تدبر در آیات الهی را تفسیر به رأی می داند، در صورتی که استفاده های اخلاقی، ایمانی و عرفانی به هیچ وجه به تفسیر مربوط نیست تا اینکه تفسیر به رأی باشد و اینکه «دین الله لا یصاب العقول»15 و نیز «لیس شیءٌ اَبْعَدَ من عقول الرجال من تفسیر القرآن»؛16 شهادت نمی دهد بر اینکه مقصود «دین الله» احکام تعبدیه قرآن و دین باشد که عقل در آنها راه ندارد.

د) حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان:

قرآن کریم در این مورد می فرماید: «لهُمْ قُلُوبٌ لَا یفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ اَعْینٍ لَا یبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یسْمَعُونَ بِهَا اُولَئِک کالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلّ»؛17

و این در حالتی است که قلب در سلطه شیطان واقع شود و قوای روح که چشم و گوش و قلب اند در تسخیر او قرار گیرند.

هـ.) حجاب حبّ دنیا:

به واسطه حبّ دنیا قلب تمام همّ و غمش را برای آن می گذارد و هر چه این محبت بیش تر گردد، این حجاب ضخیم تر می شود، تا جایی که قلب را قفل و چشم بصیرت را کور می کند؛ قرآن شریف می فرماید: «اَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ اَمْ عَلَی قُلُوبٍ اَقْفَالَهَا»؛18

و) منطبق کردن آیا با خود:

هر مسلمانی باید خود را با قرآن تطبیق دهد و نواقص خود را رفع نماید، چنانچه در قرآن می خوانیم: «إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ»؛19 «این اوصاف سه گانه را بنگرد؛ آیا وقت ذکر و یاد خدا قلبش ترسناک می شود؟ وقتی آیه ای بر او تلاوت می شود نور ایمانش افزایش پیدا می کند؟ آیا اعتماد و توکلش فقط به خداوند است؟»

 

پی نوشت ها :

1) اصول کافی، شیخ کلینی، ج 2، ص 609 (باب فی قرائته، ح 1).

2) چهل حدیث، امام خمینی قدّس سرّه ، حدیث 29، فصل در فضیلت تلاوت قرآن، ص 497.

3) چهل حدیث، امام خمینی قدّس سرّه ، ص 501.

4) واقعه / 79.

5) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 19، ص 142.

6) همان.

7) تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ج 10 ـ 9، ص 287.

8) بقره / 2.

9) قمر / 17.

10) نحل / 44.

11) ص / 29.

12) اسراء / 82.

13) اعراف / 22.

14) آداب الصلاه، امام خمینی قدّس سرّه )، ص 94 و 95.

15) بحار الانوار، ج 2، باب البدع و الرأی والمقائیس، ص 303، ح 41.

16) همان، ج 92، باب 8 ،‌ ص 95، ح 48.

17) اعراف / 179.

18) محمد / 24.

19) انفال / 2.


منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره155.


آری خدا به رجزخوانی شیطان

آری خدا به رجزخوانی شیطان

 در قرآن کریم از زبان شیطان می‌خوانیم:

وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّینَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیغَیرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یتَّخِذِ الشَّیطَانَ وَلِیا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا(نساء/119)

و آنها را گمراه می‌کنم! و به آرزوها سرگرم می‌سازم! و به آنان دستور می‌دهم که (اعمال خرافی انجام دهند، و) گوش چهارپایان را بشکافند، و آفرینش پاک خدایی را تغییر دهند! (و فطرت توحید را به شرک بیالایند!)» و هر کس، شیطان را به جای خدا ولی خود برگزیند، زیان آشکاری کرده است.

شیطان پرستی

 

در این آیه راه‏های نفوذ و كیفیت اغواگری شیطان را از زبان خودش بیان می‏كند.

یكی از اهداف شیطان از زبان خودش، اضلال بندگان خداست: (لأضِلَّنَّهُم). شیطان گام به گام پیش می‏رود و از وسوسه بهره می‏گیرد تا آنان را به دام بیندازد، تله بعدی را می‏گستراند و لحظه به لحظه پیش می‏رود تا همگان را به گمراهی بكشاند.

شیطان، اضلال را از راه تصرّف در مجاری ادراكی و گرایشی انسان آغاز می‏كند، از این‏رو با دو نشان تأكید (حرف لام و نون تأكید ثقیله) می‏گوید كه انسان‏ها را به آرزوها مبتلا می‏كند: (ولأمَنِّیَنَّهُم).

شیطان برای این كار، نخست مواهب طبیعی را زیبا جلوه می‏دهد و پس از كامیابی در این امر، انسان را وا می‏دارد كه از راه حرام آن‏ها را تصاحب كند: (قالَ رَبِّ بِما أغوَیتَنی لأزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الأرض ولأُغوِیَنَّهُم أجمَعین).[1]

شیطان مردم را از اهل رجا بودن (امیدواری به رحمت خداوند) به سوی اهل امنیّه شدن می‏كشاند؛ آن‏گاه مردم از پی آرزوهای دور و دراز و دروغین شیطانی، گرفتار دو پیامد شوم آن می‏گردند: دنیاگرایی افراطی؛ آخرت‏گریزی تفریطی.

امیر مۆمنان(علیه‌السلام) می‏فرماید: إنّ أخوف ما أخاف علیكم اثنان: اتّباع الهوی و طول الأمل. فامّا اتّباع الهوی فیصدّ عن الحقّ و امّا طول الأمل فینسی الاخرة[2]؛ همین مطلب اساسی در كلمات پیامبر اعظم‏صلی الله علیه و آله و سلم نیز آمده است.[3] اگر كسی معاد را فراموش كند و هیچ به فكر آن نباشد، روزگار خود را به تسویف مذموم ـ سوفَ سوفَ كردن یعنی كار را به تأخیر انداختن ـ می‏گذراند و اسیر آرزوهای دراز می‏شود و پیوسته در پی لذت‏های دنیوی می‏رود و به امور اخروی چندان اهمیت نمی‏دهد.

پس از این مرحله، انسان مناظر طبیعی را كه در حقیقت، آیات زیبای خدانماست به دید مادی می‏نگرد، از این‏رو آن‏ها را می‏پسندد و دنبال می‏كند.

درباره تغییر خلقت و فطرت انسان، از جواب ذات اقدس الهی: (لاتَبدیلَ لِخَلقِ الله)[برمی‏آید كه شیطان هرگز توان آن كار را ندارد و فقط می‏تواند در مجاری معرفتی و نیز گرایشی وی نفوذ كند و با دادن وعده، و با دادن وعده، دنیا را برایش زینت كند و سرانجام با رغبت كاذب او را بفریبد.

فرمان شیطان به بدعتگذاری

جمله (ولآمُرَنَّهُم فَلَیُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعام) مثالی است برای عملی مقطعی كه چگونگی فرماندهی شیطان به بدعت‏سازی را نشان می‏دهد.

گروهی، شتری را كه پنج بار زاییده و پنجمین بچه‏اش نر بود، به گمان خودشان احترام می‏كردند و گوش حیوان را از بالا شكاف می‏دادند؛ یا آن را می‏بریدند تا كسی آن را ذَبْح یا نحر نكند.[4]

نقل این‏گونه بدعت‏های جاهلی برای روشن شدن كیفیت اغوای شیطان است. اگر كسی در ولایت شیطان درآید، وی را افزون بر بدعتگذاری، به منكر وامی‏دارد و از معروف نهی می‏كند: (ولآمُرَنَّهُم فَلَیُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعام). فاء تفریع و نون تأكید ثقیله، نشان آن است كه این كار حتمی است و پیروی او نیز قطعی است؛ یعنی این گروه حزب شیطان‏اند و طبق فرمان او به تبتیك (بریدن) می‏پردازند.

فرمان شیطان به دگرگون ساختن خلقت

شیطان بار دیگر به پیروانش فرمان می‏دهد كه در فطرت اصیل بشر دست ببرند: (لآمُرَنَّهُم فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلقَ الله). بهترین هدایت پیامبران(علیهم‌السلام) شكوفاسازی فطرت است و هدف اضلال شیطان، پیشگیری از شكوفایی و بالندگی آن است، تا انسان برای انجام دادن هر گناهی آماده شود. تغییر خلق، همان تصرّف در فطرت یعنی ضعیف و كم نور كردن چراغ فطرت است كه چنین خسارتی جامع همه معاصی است.

شیطان در نابودسازی یا دگرگونی اصل فطرت بشری هرگز طمع نمی‏كند، چون بدان دست نمی‏یابد، زیرا آیه (فَأقِم وَجهَكَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لاتَبدیلَ لِخَلقِ الله)[5] نفی جنس را نشان می‏دهد؛ یعنی هرگز فطرت خدادادی عوض نخواهد شد؛ نه به دست خود خدا، چون هویت فطری انسان را به گونه احسن آفریده است؛ و نه به دست دیگران، زیرا قدرت تبدیل آن را ندارند: (لاتَبدیلَ لِكَلِماتِ الله)[6]؛ (ولامُبَدِّلَ لِكَلِماتِ الله)[7] پس در تغییر اصل خلقت و فطرت، دست شیطان بسته است؛ امّا ابلیس می‏كوشد نور فطرت را ضعیف و آن را ناتوان و با دسیسه آن را مستور غرائز و اغراض كند: (وقَد خابَ مَن دَسّاها)[8] و معنای امر شیطان به تغییر خلقت، همین ضعیف كردن نور فطرت است كه شدنی است؛ نه از بین بردن اصل فطرت كه ممكن نیست.

امیرمۆمنان علی(علیه‌السلام) می‏فرماید كه انبیا(علیهم‌السلام) برای شكوفاسازی گنجینه‏های پنهان مردم برانگیخته شدند: یثیروا لهم دفائن العقول[9]؛ ولی شیاطین جن و انس در پی اضلال بشر و مدفون نگهداشتن آن‏هایند.

آری تغییر خلقت به معنای عوض كردن حقیقت آن، شدنی نیست، چون همگان به فطرت توحیدی آفریده شده‏اند و اصل فطرت دگرگونی ناشدنی است؛ ولی دگرگونی چهره برخی انسان‏ها [و ظهور آن] در قیامت به صورت

مار و عقرب و گرگ شدنی است؛ لیكن این كار به معنای تبدیل ماهیت انسان نیست، بلكه كسی كه مورد نفوذ شیطان قرار گرفت و مسخ ملكوتی شد نه ملكی، انسانی است درنده كه با حفظ فطرت و صورت نوعی انسانی، در كنارِ فصل ناطق، به انتخاب خودش فصل دیگری در طول فصل قبلی نه در عرض آن ساخته است، بدین جهت چنین بشری از حیوانات دیگر خطرسازتر است، چون درندگی‏اش به میزان هوشمندی اوست.

حكم تغییر ساختار بدنی انسان یا حیوان

برخی تغییر ساختار بدنی انسان یا حیوان را تغییر خلق خداوند دانستند؛ مانند خَصی كردن، بریدن گوش اَنعام، كندن چشم، تخنّث یعنی مردی در امور جنسی شبیه زن عمل كند، چنان‏كه سَحق نیز همین حكم را دارد كه زنی شبیه مرد در مسائل جنسی رفتار كند.

بعضی حرمت اِخصاء (خَصی كردن) را فقط در مورد انسان منحصر كردند[10]؛ لیكن وجهی برای این اختصاص نیست بلكه احوط لزومی ـ اگر اقوا نباشد ـ حرمت آن نسبت به حیوان است، زیرا ظلم بزرگ و ایذای مهمی نسبت به آن است.

گفتنی است كه تغییر خَلق اگر شامل خِتان و مانند آن بشود، باید اختصاص یابد به مواردی كه طبق دستور شیطان باشد، بنابراین در مواردی كه شارع مقدّس امر كرد یا نهی خاصی در آن نداشت، مشمول حكم تغییر خلق نخواهد بود.

عملی شدن بخشی از تهدیدهای شیطان

عملی شدن بخشی از حماسه‏سرایی و تهدیدهای شیطان را خدای حكیم پذیرفت؛ مانند اضلال: (كُتِبَ عَلَیهِ أنهُ مَن تَوَلاّهُ فَأنهُ یُضِلُّهُ ویَهدیهِ إلی عَذابِ السَّعیر)[11] و امر به منكر: (الشَّیطانُ یَعِدُكُمُ الفَقرَ ویَأمُرُكُم بِالفَحشاء)[12] و تزیین رفتارهای نادرست و مواهب طبیعی برای آدم: (زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعمالَهُم)[13]؛ (زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ ما كانوا یَعمَلون)[14]؛(لأزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الأرض)[15]؛ (زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ والبَنین).[16]

درباره تغییر خلقت و فطرت انسان، از جواب ذات اقدس الهی: (لاتَبدیلَ لِخَلقِ الله)[17] برمی‏آید كه شیطان هرگز توان آن كار را ندارد و فقط می‏تواند در مجاری معرفتی و نیز گرایشی وی نفوذ كند و با دادن وعده، و با دادن وعده، دنیا را برایش زینت كند و سرانجام با رغبت كاذب او را بفریبد.

 

منبع: تسنیم، تالیف آیت الله جوادی آملی، جلد 20

رازهای مردانه را بشناسید!

رازهای مردانه را بشناسید!


در كانون خانواده آنچه كه باعث تداوم و بقای صمیمیت می گردد رفتارها و اعمال زن و مرد نسبت به هم است. در این میان نقش یك زن می تواند در ایجاد فضایی دلپذیر و جذاب بسیار مهم و قابل توجه باشد.

مرد

اگر چه ازدواج آسان نیست اما استمرار و تداوم آن بسیار مشکل تر و سخت تر است، اما در این گزارش به آنچه که زنان باید از مردان و زندگی مشترک خود بدانند می پردازیم. شناخت روحیه مردان نه تنها مشکلات زوجین را کم می کند بلکه باعث برقراری رابطه بهتر بین آنها می شود.

همه خانم‌ها دلشان می‌خواهد قلب شوهرشان را كاملا تسخیر كنند و از او حرف‌های حق‌شناسانه و محبت‌آمیز بشنوند، اما اغلب آنها گاه و بیگاه دچار امواج خشم، بی‌احساسی، بی‌حوصلگی و كم‌توجهی شوهرانشان می‌شوند. روانشناسان و مشاوران خانواده اعتقاد دارند كه آقایان، پیام‌هاى دیدارى را دریافت مى‌كنند و خانم‌ها پیام‌هاى شنیدارى را دوست دارند.

 

لذا بهتر است برخی از رازهای درونی مردان را بشناسید تا بتوانید برای آنها زنی ایده آل و جذاب باشید :

** در نظر داشته باشید مردها طوری با شما رفتار می كنند كه خودتان به آنها اجازه می دهید، سعی کنید، تماس های مکرر با همسر خود را فراموش كنید ، همیشه در دسترس بودن خانم ها خوب نیست.

**بسیاری از زنان فکر می کنند که برای اینکه مردی عاشقشان شود باید مانند یک سوپرمدل باشند. اما واقعا اینگونه نیست اگر چه به زیبایی بهای بسیاری می دهند اما اصلا آن چیزی نیست که زنان انتظارش را دارند. مردان انتظار ندارند که زنان شان مانند زنان و مانکن های مجلات باشند.

** مردان از زنان با نشاط و با روحیه خوششان می آید. پس سعی كنید شادمانی را به زندگی خود راه دهید. زنانى كه همیشه شاد هستند و در مورد خود احساس خوبى دارند، بیشتر مورد توجه همسرشان هستند و از جذابیت بیشترى برخوردارند

** مردان دوست دارند همسران قدرشناسی داشته باشند؛ وقتی شوهرتان خسته از كار روزانه به خانه برمی‌ گردد به استقبالش بروید و با خوشرویی از او پذیرایی كنید و هنگام رفتن به سر كار او را بدرقه كنید. وسایل او را از دستش بگیرید و از خریدهایش تعریف كنید.

** یكی از خصایص بارزی كه می تواند احساس رضایتمندی را در كانون خانواده حاكم كند، قناعت است تلاش کنید قانع و راضی باشید.

** مردها معتقدند: خانم ها زیاد حرف می زنند یا بسیار غرغر می زنند، پس ثابت کنید اینگونه نیست. مردان از این خصیصه خوششان نمی‌آید، سنجیده و بجا سخن بگوید و غر نزنید، تلاش کنید چیزی هایی که برای همسرتان تعریف میکنید تکراری نباشد

** اگر می خواهید شوهرتان را اسیر کنید از ابراز احساسات غافل نشوید؛ البته نه تنها با رفتارها و گفتار کلیشه ای.

** یکی از اشتباهات بزرگ زنان این است که فکر می کنند هر چه سربه زیرتر باشند جذابترند، همیشه مهربان و با گذشت نباشید، انعطاف پذیر باشید.

هیچگاه همسر خود را با مردان دیگر مقایسه نکنید، او را سرزنش نکنید یا نقاط ضعف و منفی همسرتان را مدام به رخ او نکشید، تنها او را سلطان قلب خود و مردان دیگر بدانید و این را هم باور داشته باشید

** مردان معمولا نیاز خود به نوازش و توجه را بر زبان نمی آورند.

** مردان بیشتر از آنکه به جا، مکان یا غذا بهاء بدهند، به مسائل جنسی اهمیت می دهند. بنابراین ریشه مشکلات خانوادگی را باید در خلوتگاه آنها یافت.

** مردان دوست دارند بیش از همسر خود در آمد داشته باشند زیرا به آنها احساس قدرت و امنیت می دهد.

** مرد ها دوست دارند تا جایی که ممکن است وسایل راحتی فکر و جسم آنها در خانه فراهم باشد.

** مردان ترجیح می دهند درمورد احساساتشان غیر مستقیم صحبت کنند. هیچ مردی از زن خود فقط نوازش طلب نمی کند، اما شما اگر واقعاً زندگی و همسر خود را دوست دارید حتما این کار را انجام دهید.

** غرور برای مردان اهمیت زیادی دارد و به هر طریقی اگر غرور او را بشکنید، او را از دست خواهید داد.

** شاید عجیب باشد ولی خیلی شنیده می‌شود كه مردان، زنان باهوش را دوست ندارند و دلشان می‌خواهد همسرشان نسبت به آنان معلومات کمتری داشته باشند.

این موضوع به آنان حس بهتری می‌دهد و برعكس این موضوع حس حسادت و رقابتشان را برمی‌انگیزد. بنابراین جلوی آنها ابراز فضل نكنید و تا جایی كه می‌ توانید با وجود توانایی جسمی و فكری از آنان كمك بخواهید. به همسرتان احترام بگذارید و به جای رقیب درست كردن برای او از او تعریف و تمجید كنید.

مرد

**
مردها دوست ندارند که زن ها آنان را سرزنش کنند و راه درست را به آنان نشان دهند. به زن اندرز دهنده نیاز ندارند. گاه زن‌ها اشتباهات مردها را به آن‌ها گوشزد می‌کنند. این کار به خصوص اگر در مقابل دیگران انجام شود فاجعه است.

** اگرچه مردان سعی می کنند در بسیاری از فعالیت های خانواده مشارکت کنند. اما همه آنها نیاز دارند، زمانی مخصوص خود داشته باشند، به مرد ها فرصت بدهید، به مردها آزادی عمل بدهید، بگذارید به آنچه دوست دارند، دست پیدا کنند آنها را تشویق کنید مسافرت بروند و تفریح کنند، با دوستان خود باشند و یادی از دوران مجردی و کودکی خود کنند.

** هیچگاه همسر خود را با مردان دیگر مقایسه نکنید، او را سرزنش نکنید یا نقاط ضعف و منفی همسرتان را مدام به رخ او نکشید، تنها او را سلطان قلب خود و مردان دیگر بدانید و این را هم باور داشته باشید.

** در ناراحتی‌هایش شریك شوید و شنونده خوبی باشید و پند و اندرز دادن را كنار بگذارید و از گفته‌هایش سوء استفاده نكنید. آشپزخانه پر رونقی داشته باشید و اگر می‌خواهید از شوهرتان كمك بگیرید از كارهای ناشیانه‌اش ایراد نگیرید و هر كار خوب او را تحسین كنید تا برای انجام بقیه كارها، ترغیب شود.

 

 

 

فرآوری: نسرین صفری


ارتباط همسران با کیفیت بالا

ارتباط همسران با کیفیت بالا


مهارت‏های ضروری برای داشتن زندگی زناشویی موفق، یاد گرفتنی ا‏ست؛ به‏طوری که زوج‏ها با کسب آگاهی و مهارت‏های لازم می‏توانند زندگی مشترک مثبت و دلنشینی به وجود آورند.

اما شما خواننده محترم؛ تا کنون از خود پرسیده اید برای ایجاد رابطه‏ بهتر و موثر با همسر و تقویت آن، چه باید کرد؟

زناشویی با کیفیت بالا

اصولاً در هر زندگی عشق و محبت از ستونهای اصلی نظام خانواده است كه در بعضی خانواده ها بعد از مدتی از زمان ازدواج دچار مسائل و مشكلاتی می شود كه اگر به آن توجه اساسی نشود به مرور باعث از هم پاشیدن زندگی خانوادگی می شود.

در این مقاله سعی می شود راههای تداوم عشق و علاقه و ابراز محبت بین زوجین اشاره شود تا سلامت روحی و روانی و تداوم زندگی زوجین را روزبه روز افزایش دهد.

 

عاطفی باشید:  بسیاری از ما احساسات و اندیشه‌هایمان را ابراز نمی‌کنیم. تجربه‌های تلخ در جوانی، روش زندگی پدر و مادر یا دوستانمان، ما را بر حذر می‌دارد از اینکه ابراز احساسات کنیم.

فراموش نکنید که شخصی که بااو زندگی می‌کنیدکسی است که او را دوست دارید و او هم به شما وابستگی عاطفی دارد. او کسی نیست که شما احساساتتان را از او پنهان کنید و مانند سنگ سخت درمقابلش بی انعطاف باشید. زمانی که نیازهای عاطفی تان را نشان می‌دهید و اجازه می‌دهید همسرتان نیز اینگونه رفتار کند از پس بسیاری از مشکلات آینده برخواهید آمد زیرا اگر مثلا اختلاف نظری با همسرتان پیداکردید او را در جبهه مخالف خودتان نخواهید دید و می‌توانید امیدوار باشید تااز راه همدلی آن را رفع کنید.

او را بپذیرید: تغییر آدمها بسیار سخت است و درواقع کار فرسوده کننده و بی نتیجه‌ای است. تا پیش از ازدواج شما فرصت داشتید شخصی را که مشابهت‌های روحی و فکری بیشتری با شما دارد را پیدا کنید. وقتی با کسی ازدواج کرده‌اید احتمالا او ویژگی‌های متفاوت و منحصربه فردی داشته است که شما او را برای یک عمر زندگی انتخاب کرده اید. اگر ذره‌ای فکر کرده‌اید که «مهم نیست الان اینجوریه بعدا خودم درستش می‌کنم» باید بدانید که اشتباه بزرگی مرتکب شده اید.

همسر شما می‌تواند انسان انعطاف پذیری باشد و حتی برخی از جزییات مثل عادت خوردن یک غذای خاص را هم منطبق با خواسته شما کند و یا می‌تواند اصول فکری و عادت‌های خاص خودش را داشته باشد و به هیچ وجه از آنها دست نکشد. هیچ کدام از این دو حالت کاملا درست نیست

 او نباید خودش را درشما ذوب کند زیرا ازدواج برده داری نیست و نباید آنقدر قاطع باشد که شما نتوانید بااو احساس همدلی و همراهی کنید در عین حال درست هم نیست که شما بخواهید همسرتان را شبیه خودتان بکنید. ممکن است دوست داشته باشید همسرتان نوع خاصی از لباس‌ها را بپوشد و یا طرزفکرش را در برخی از زمینه‌ها غلط بدانید و در واقع حق با شما باشد. در گام نخست این شما هستید که باید این ویژگی را دراو بپذیرید و پله‌پله سعی کنید او را به سمت یک تغییر درست هدایت کنید.

اگر شما معتقدید همسرتان باید تغییرات زیادی در طرز فکر یا رفتارش بدهد به جای اینکه او را مجبور کنید تا عوض شود یک لحظه باخودتان فکر کنید که آیا اصلا این آدم مناسب من بود و یا من یک چنین همسری می‌خواستم؟، «آیا من پرتوقع نیستم؟ آیا خودم ظرفیت چنین تغییراتی رادارم؟»

نکته مهم: با لجبازی اشتباه همسرتان را تلافی نكنید

گاهی یكی از زوجین به علت عدم درك و تجربه كافی كار اشتباهی را مرتكب می شود در این میان اگر با لجبازی در صدد انتقام گرفتن باشیم و این اشتباهات را به دیگران بگوییم زندگی خود را به دست خود تباه كرده ایم.

زناشویی با کیفیت بالا

باهم باشید: لابد با خودتان می‌گویید که چه توصیه پیش پاافتاده‌ای است. اما شما حتما نمی‌دانید که زندگی زناشویی-می تواند چگونه دچار عادت و یک نواختی شود و بین شما و همسرتان فاصله بیفتد. البته این توصیه بسیار فراتر از وقت گذرانی یا خوش گذرانی‌های هرروزوشب است. زن و شوهرهای خوشبخت و سالمی هستند که ماههای طولانی بخاطر شرایط کار یا موقعیت اجتماعی از هم دورمی مانند اما هرگز احساس نمی‌کنند بین آنها فاصله عاطفی وجود دارد و بسیار زن وشوهرها هستند که هرشب درکنارهم، از فاصله‌ای که در رابطه شان وجوددارد آزار می‌بینند.

این توصیه که درکنار هم باشید و باهم وقت بگذرانید به این معنی نیست که با همسرتان در یک خانه زندگی کنید و برای یک تفریح باهم به رستوران بروید. این توصیه به شما پیشنهاد می‌کند تا از لحاظ عاطفی و احساسی درکنار همسرتان قرار بگیرید و به کیفیت رابطه توجه کنید.

هر دوباهم برای اهداف و برنامه‌های مشترک وقت بگذارید: یک رابطه سالم از شما طلب می‌کند تا درباره اهداف شخصی و اهداف مشترک با همسرتان همگام و هم سو باشید. اگر اهداف شخصی و تصور همسرتان از اهداف مشترک را نمی‌دانید از او سوال کنید.

دربهترین و درست‌ترین حالت، شما و همسرتان باید برای رسیدن به اهداف یکدیگر تلاش کنید. آیا او دوست دارد به سفرهای ایرانگردی و جهان گردی برود؟زمینه‌هایی فراهم کنید تا این خواسته، تحقق پیدا کند. آیا شما دوست دارید تحصیلات تان را تا آنجا که می‌شود، ادامه بدهید؟ازاو بخواهید کمکتان کند تا به هدفتان نزدیک‌تر شوید.

اگر علایق همسرتان، موضوع و دغدغه فکری شما نیست نباید او را محدود کنید و مانع تراشی کنید. همین که با خواسته‌ها و اهداف همسرتان مخالفت کنید مشکلات جدیدتر و پیچیده تری سرراه زندگی‌تان سبز خواهد شد

فقط تصور کنید که او نخواهد شما به اهدافتان برسید و یا آنها را مسخره کند، چه واکنشی نشان خواهید داد؟

به جای متهم كردن باید سۆال پرسید

زوجین باید به جای پیش داوری و طرح مسائل اختلاف برانگیز از یكدیگر سۆال كنند كه به چه علت این كار را كردی و در این موقع پاسخ طرف مقابل نه تنها ما را از شك خارج می كند بلكه به راحتی مشكلی كه به علت درك اشتباه ما به یك موضوع بغرنج تبدیل می شد دیگر حل شده است.

مسائل خانوادگی در نزد دیگران مطرح نکنید

زن و شوهر باید این را بپذیرند كه یك خانواده تشكیل داده اند و خودشان در حل مسائل خانه آگاهتر از هر كسی هستند و پدر و مادر آنها چون در منزل آنها نیستند شاید با درك غلط خود آن مسائل را نه تنها حل نكرده بلكه آن موضوع را حاد و پیچیده تر می كنند و در این میان همسرمان نیز دیگر رابطه صمیمی با ما برقرار نمی كند.

 

 

 

فرآوری: نسرین صفری

همسراینترنتی قابل اعتمادنیست

همسراینترنتی قابل اعتمادنیست


تحقیقات نشان می‌دهد ازدواج‌های اینترنتی اگر هم اتفاق بیفتند از روی عقل و منطق نیستند و متاسفانه سوءاستفاده در این سایت‌ها بسیار زیاد است .
به دنبال همسر اینترنتی

اینترنتی شدن روابط اجتماعی در جامعه امروز ایران به طرز ناباورانه ای بیان کننده این واقعیت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنیای مجازی به شکل نگران کننده ای در حال تبدیل شدن به فرهنگی پذیرفته شده است.

این روزها ازدواج اینترنتی به یکی از مباحث مورد علاقه برخی جوانان تبدیل شده است که از این طریق شریک زندگی آینده خود را از آن طریق می یابند. چنین روندهایی تشکیل خانواده در ایران را با ابهاماتی رو برو کرده است. نخست آنکه خیلی ها با انگیزه دوست یابی وارد این سایتها شده اما پس از جدی شدن مباحث و اصرار یکی از طرفها به ازدواج، فرد برای تداوم رابطه حاضر به پذیرش آن شده در حالیکه خود نیز می داند که هیچ جدیتی در این موضوع ندارد. نکته دوم آن است که خیلی ها پس از نا امیدی از پیدا کردن شریک مناسب آینده شان با انگیزه و هدف مشخص به سایتهای همسریابی مراجعه کرده و سعی می کنند فرد مورد نظر خود را پیدا کنند.

ازدواج در اینترنت اولین بار دركشور فرانسه و حومه های شهر پاریس مطرح شد. تا جایی كه حتی در مهد كودكهای این شهر نیز اینترنت مورد استفاده و دستیابی است.

در كشور ما هم موضوع دوست یابی رایانه ای و گاهی ازدواج اینترنتی از حدود 2-3 سال پیش در بین عموم مطرح شده است. تا جایی كه چندین سایت نیز در این مورد به وجود آمد و اقدام به عضویابی كرد.

اما آنچه مهم است عواقب و مشكلاتی است كه پس از ایجاد چنین سایتهایی در بین جوانان به وجود آمده است.

سایت های همسریابی، مروجان ازدواج موقت 

دكتر غلامرضا استیفا، آسیب‌شناس اجتماعی نیز ضمن مخالفت با ایجاد مراكز همسر یابی به تهران امروز می‌گوید: «این مراكز می‌توانند برای خانم‌های مطلقه و بیوه كه در سنین میانسالی هستند و یا مردان میانسال كه دنبال شخص مناسبی برای ازدواج می‌گردند مناسب باشند. اما برای پسران و دختران جوان محل مناسبی برای پیدا كردن همسر نیست.»

تحقیقات نشان می‌دهد ازدواج‌های اینترنتی اگر هم اتفاق بیفتند از روی عقل و منطق نیستند و متاسفانه سوءاستفاده در این سایت‌ها بسیار زیاد است و معمولا بیش از 90 درصد رابطه‌هایی که به شکلی در این سایت‌ها ایجاد می‌شود با اهداف جنسی است و اخلاق در بسیاری از موارد در این سایت‌ها زیر پا گذاشته می‌شود

وی تاكید می كند: «‌همسرگزینی از طریق مراكز همسریابی هیچ‌گاه مورد تایید خانواده‌های ایرانی نیست و خانواده‌ها در برابر این مراكز موضع‌گیری می‌كنند. مطمئنا استفاده از این مراكز برای جوانان مجرد صورت خوشی ندارد. همسرگزینی از طریق مراكز همسر یابی بر خلاف سنت‌های خانواده ایرانی است و مراكز همسر یابی نیز هیچ‌گاه در این زمینه موفق عمل نكرده‌اند.»

به گفته استیفا، فقط یك تا دو درصد موسسات همسر یابی مجوز قانونی دارند و تحت نظارت سازمان‌های مختلف فعالیت می‌كنند، اما هیچ كنترل و نظارتی از سوی سازمان‌ها و نهادهای مرتبط در مورد صلاحیت علمی و تخصصی افرادی كه به عنوان مجری در اینگونه موسسات فعال هستند، وجود ندارد و با در اختیار داشتن یك یا دو اتاق، تشكیلاتی شبه اداری به راه انداخته‌اند و اطلاعات داوطلبان را در اختیار مراجعه كنندگان قرار می‌دهند.

اردواج اینترنتی

به گفته وی، تحقیقات نشان می‌دهد ازدواج‌های اینترنتی اگر هم اتفاق بیفتند از روی عقل و منطق نیستند و متاسفانه سوءاستفاده در این سایت‌ها بسیار زیاد است و معمولا بیش از 90 درصد رابطه‌هایی که به شکلی در این سایت‌ها ایجاد می‌شود با اهداف جنسی است و اخلاق در بسیاری از موارد در این سایت‌ها زیر پا گذاشته می‌شود.

  همچنین از دیگر اثرات منفی سایت های همسریابی در جامعه  این است که با توجه به فرهنگ حاکم در جامعه فردی که برای انتخاب همسر در این سایت ها ثبت نام می کند فردی قابل اطمینان برای ازدواج دائم نیست و نمی توان آن را فرد مناسبی برای ادامه زندگی دانست.

یکی از آسیب های این سایت ها در جامعه افزایش روابط فرا زناشویی در میان مردان است و  مردان ایرانی زنان ثبت نام شده در این سایت ها را برای ازدواج دائم مناسب نمی دانند و اغلب مراجعه کنندگان به این سایت ها مردان متاهل هستند؛ در واقع افرادی که به دنبال روابط فرا زناشویی هستند بیشتر سراغ این سایت ها می روند زیرا به راحتی می توانند در آنجا برای خود همسر موقت پیدا کنند.

سایت‌های همسریابی در کشور های خارجی یکی از راه های انتخاب همسر است اما در ایران به دلیل اینکه در این زمینه فرهنگ سازی نشده، اغلب آشنایی‌های صورت گرفته در این سایت ها به ازدواج ختم نمی شود.

«این مراكز می‌توانند برای خانم‌های مطلقه و بیوه كه در سنین میانسالی هستند و یا مردان میانسال كه دنبال شخص مناسبی برای ازدواج می‌گردند مناسب باشند. اما برای پسران و دختران جوان محل مناسبی برای پیدا كردن همسر نیست.»

به اینترنت اعتماد نكنیم ؟

امیرهوشنگ احمدی‌زاده تورزنی، روان‌شناس نیز چت‌روم را محل مناسبی برای همسریابی نمی‌داند و می‌گوید: زوجین باید 70 تا 80 درصد در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی شباهت داشته باشند و روابط بین جوانان از طریق چت حاصل احساسات هیجانی و وابستگی بدون آگاهی و حضور والدین است كه می‌تواند مشكل‌ساز باشد.اما این كه چقدر آشنایی و ازدواج از طریق اینترنت منجر به شكست می‌شود، نكته‌ای است كه مورد سوال خیلی از جوان‌ترهاست.

به نظر می‌رسد، با توجه به پیچیده شدن روابط اجتماعی و ورود ابزارهای ارتباطی جدید ، آشنایی و ازدواج از طریق اینترنت ‌و اكتفا به اطلا‌عات محدود رد و بدل شده نمی تواند زندگی پایدار ، امن و مطمئنی را پایه ریزی كند . شاهد بارز این وضعیت ، افزایش روند طلا‌ق در جامعه همراه با گرایش برخی افراد به سوی آشنایی با یكدیگر از طریق اینترنت و به عبارت دیگر ، ازدواج های اینترنتی است . این گونه ازدواج ها به دلیل مبتنی نبودن برپایه های فرهنگی و ارزشی جامعه و آشنا نبودن افراد با یكدیگر و ارزش های خانوادگی طرف مقابل به سرعت فرو می پاشد اما با وجود آن چنین افرادی كمتر حاضر می شوند هنگام بیان علت طلا‌ق خود به این موضوع اشاره كنند.

همسریابی-ازدواج اینترنتی

سایت‌های همسریابی با رجز خوانی بسته نمی‌شوند!

دقیقا دی/90 بود که محمد عباسی وزیر سازمان ورزش و جوانان در رابطه با اعطای مجوز به سایت های همسریابی گفت: طبق قانون برنامه پنجم و مطابق با قانون ساماندهی مراکز ازدواج همه کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند باید مورد ساماندهی قرار بگیرند و پس از تصویب این موضوع در دولت، ساماندهی صورت خواهد گرفت.

گفتنی است تعداد بسیاری از این سایت ها در فضای مجازی به همسریابی اقدام می كردند كه از این میزان، تعداد قابل توجهی از این سایت ها دست به اقدامات غیرقانونی تحت این عنوان می زنند كه با ساماندهی آنها جلوی سوء استفاده های احتمالی گرفته می شود.

با این حال، این سایت‌ها هنوز كه هنوز است فعال هستند و بر سكه‌های اندوخته شده خود از این راه می‌افزایند!اگر بر شیوه كسب درآمد این سایت‌ها نظارتی بود، شاید اشكالی نداشت كه از این راه درآمد كسب كنند اما وقتی از طریق این سایت‌ها و مراكز همسریابی، فتنه‌های اخلاقی بر می‌خیزد و كلاهبرداری‌های عاطفی و مالی رخ می‌دهد، دیگر سكوت بی‌معناست.

هر چند خود خانواده‌ها و جوانان هم باید با چشمان باز و چراغ به دست در گذرگاه‌های تاریك پا بگذارند اما مسئولان محترم وزارت ورزش و جوانان هم باید متوجه این مسئله باشند.

این همه وعده چرا داده می‌شود وقتی قرار نیست برخوردی صورت گیرد؟! حداقل ما اهالی رسانه را شرمسار مردم نكنید! وقتی شما اعلام می‌كنید كه با یك پدیده نابهنجار برخورد می‌كنید، ما هم در رسانه‌هایمان آن را با آب و تاب منعكس می‌كنیم و خانواده‌ها نیز با دیدن این خبر، شاد و مسرور می‌شوند و انتظاراتی در فكر آنان شكل می‌گیرد اما زمانی كه شما با آن پدیده آسیب‌زا برخورد نمی‌كنید، این اهالی رسانه هستند كه شرمنده مردم می‌شوند و مردم هم گمان می‌كنند رسانه‌ها خلاف واقع خبر داده‌اند! اگر هم خیلی لطف كنند و پیشداوری نكنند، می‌گویند در انتشار خبر، اشتباهی صورت گرفته است. در هر حال، انگشت اتهام به سوی ماست. یك مقام مسئول تا زمانی كه از انجام یك كار مطمئن نیست، نباید در تریبون‌های گوناگون درباره آن وعده بدهد و رجز بخواند. امان از این «رجزیسم!»

فرآوری: طاهره رشیدی

الگوهاي هدايت از ديدگاه قرآن

حجت الاسلام اسماعيل قبادي
مدیرکل تبلیغات اسلامی استان کرمانشاه

 

الگوهاي هدايت از ديدگاه قرآن

 

ارائه الگو و سرمشق و يا به تعبير قرآن کريم «اسوه» مورد اهتمام خداوند متعال براي هدايت و راهنمايي بشر بوده است، خداوند متعال با معرفي افراد نمونه و الگو از مردان و زنان، هدايت و راهنمايي انسانها را آسانتر فرموده است.

«اسوه» معمولاً در مورد پيروي کردن از ديگران در اعمال نيک به کار مي رود و در قرآن کريم دوبار کلمه «اسوه» درباره دو نفر از پيامبران بزرگ الهي آمده است.

پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص):

«لَقَد کانَ لکم في رسول الله اسوهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کان يَرجوا اللهَ و اليوم الاخر وَ ذَکر اللهَ کثيراً»(1)

همانا براي شما در روش و سيره رسول خدا «الگو» و سرمشقي نيکوست، البته براي کساني که به خداوند و روز قيامت اميد دارند و خدا را زياد ياد مي کنند.

اگر چه در اين آيه اسوه و الگو بودن پيامبر مربوط به مقاومت و ايستادگي در برابر دشمنان هست ولي هيچ دليلي وجود ندارد اين الگو بودن اختصاص به موضوع جنگ و مقابله با دشمنان دارد، بلکه پيامبر گرامي اسلام در همه زمينه ها و موضوعات و در همه زمانها، الگو و سرمشق کامل و نمونه عالي آن براي همه انسانها است، بنابراين،

نبايد در الگو بودن پيامبر (ص) شک کرد زيرا فرمودند (لَقَد) يعني تحقيقاً.

الگو و سرمشق بودن پيامبر يک امر و موضوع هميشگي و مستمر است، زيرا فرمودند: (کان) که کلمه «کان» دلالت بر استمرار دارد.

پيامبر عظيم الشأن اسلام در تمام موضوعات مثل گفتار، رفتار و کردار و سکوت او سرمشق است. زيرا فرمودند: (لکم في رسول الله اسوه حسنه» يعني رسول خدا براي شما الگو است.

معرفي الگو و سرمشق کامل و نمونه بهترين شيوه تربيتي است، زيرا فرمودند (لکم – اسوه).

الگو بايستي کامل، روشن و برجسته باشد مثل رسول خدا که افراد به دنبال الگو هاي کاذب نروند.

بر اساس آيه فوق، افرادي الگو پذير و قابل و مستعد هدايت هستند که :

الف) به حکمت و رحمت خداوند اميدوار باشند و قلبشان سرشار از ايمان بوده زيرا فرمودند (لِمَن کان يرجوا الله ...)

ب) به روز رستاخيز و پرسش و پاسخ و حيات ابدي اعتقاد و اميد داشته باشند (و اليوم الاخر)

ج) الگو هر چقدر کامل، بي نظير و محبوب باشد نبايد خداوند را فراموش کرد و انسان گرايي را جاي خدا- محوري قرار داد، زيرا فرمودند افرادي الگو پذيرند که بسيار خداوند را ياد نمايند.

حضرت ابراهيم خليل الرحمان

«قَد کانت لکم اسوهٌ حَسَنهٌ في ابراهيم و الذّين معه اِذ قالوا لِقومهم اِنّا بُرَاءُ منکم و مِما تعبدون من دون اللهِ»(2)

مي فرمايد: «در برائت از کفار و مشرکين از حضرت ابراهيم و يارانش الگو و سرمشق بگيريد و اين آيه نيز اگر چه در مورد برائت از بستگان بدکردار و مشرک هست اما هيچ دليلي ندارد، حضرت ابراهيم پيامبر اولي العزم الهي در همه زمينه ها الگو و سرمشق نيست. زيرا حضرت ابراهيم ويژگي هاي ممتازي دارد:

الف) حضرت ابراهيم (ع) در امتحان هاي سخت خداوند، کاملاً موفق شد آنجا که فرمودند: «وَ اِذ اِبتَلي ابراهيمَ رَبُّهُ بکلماتٍ فَاتَمَّهُنَّ»(3)

و هنگامي که ابراهيم (ع) امتحان شد و از امتحان سربلند بيرون آمد، بعد از اين موفقيت در امتحانات نهايي، خداوند فرمودند: «انّي جاعلک للناس اماماً»(4)، يعني من شما را امام، پيشوا و راهنما براي همه مردم قرار مي دهم.

ب) به خانه خدا خدمت کرد، «وَ عَهدنا الي ابراهيم و اسماعيلَ اَن طهرا بيتي»(5) و مسجد الحرام را پاک و پاکيزه نگهداشت و بنيانگذار خدمت گذاري به مسجد شد.

ج) به طور کامل تسليم خداوند بود، موحد و مسلمان حقيقي بود، «کان حنيفاً مُسلماً»(6)

د) حضرت ابراهيم الگوي صبر و بردباري بود و به محضر حق تعالي، انابه و و توجه خاص داشت، «اِنّ ابراهيم لَاَوّاهٌ حليمٌ»(7)

هـ) حضرت ابراهيم الگوي وفاداري بود، زيرا وفاداري در مسير حق از بزرگترين کمالات است. «وَ ابراهيمَ الذّي وَ فيّ»(8)

و) حضرت ابراهيم الگوي قهرماني و سرمشق شجاعان بود و با جسارت تمام فرمودند: به خدا سوگند بتهاي شما را با نهايت تدبير درهم مي شکنم. «وَ تاللهَ لَاَکيدَنَّ اصنامکم»(9)

ز) سرمشق و الگوي کاملي براي هجرت به سوي خداوند بود و فرمودند: «اِنّي مِهاجرٌ الي رَبّي»(10)، من به سوي خدا و براي خدا هجرت مي کنم.

ح) حضرت ابراهيم مظهر و سرمشق ايثار و فداکاري بود، زيرا پدر و پسر همزمان (ابراهيم و اسماعيل) تسليم محض خداوند شدند. «فلما اَسلَما و تَلَّهُ للجبين»(11)

در آيه ديگري بر الگو بودن حضرت ابراهيم مجدداً تأکيد شده است. «لَقَد کانَ لکم فيهم، اسوهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کان يَرجوا اللهَ وَ اليوم الاخر»(12)، براي شما تحقيقاً در روش ابراهيم و يارانش سرمشق و الگوي خوبي است، منتها براي افرادي که به رحمت خدا و روز قيامت اميدوار باشند.

نکات قابل توجه در مورد معرفي دو پيامبر بزرگوار به عنوان الگوي کامل

الگوهاي معرفي شده از طرف خداوند، دائمي بوده و تاريخ مصرف ندارند و گذشت زمان نقش آنها را کم رنگ نمي کند.

نه فقط پيامبران بلکه ياران صادق و وفادار آنها نيز الگو هستند.

همفکري، همراهي و هماهنگي فکري و عملي با الگوهاي قرآني لازم است.

افراد منحرف وابسته به الگوها، ضرر و آسيبي به الگو بودن الگوها نمي رسانند، زيرا هر دو پيامبر بزرگوار که به عنوان «اسوه» و الگو معرفي شده اند عموهاي آنها مشرک و منحرف بودند (ابولهب و آذر).

براي تقويت تربيت صحيح و آموزش، ارائه الگوهاي عيني و عملي، لازم و مؤثر است.

از کلمه «اسوه حَسَنه» استفاده مي شود، الگوهاي «کاذب» نيز زيادند و بايد مواظب بود از الگوي نيکو و الهي، سرمشق گرفته شود و پيروي گردد نه از الگوهاي کاذب و انحرافي و بدل.

آسيه بنت مزاحم و همسر فرعون

در قرآن کريم از مردان و زناني به عنوان الگوي مؤمنان و اهل ايمان ياد شده است. از جمله از همسر فرعون «آسيه بنت مزاحم» به عنوان سرمشق و نمونه براي همه انسانها ذکر نموده است.

«وَ ضَرَبَ الله مثلاً لِلّذّين امنوا اِمرأَتَ فِرعَون اذ قالَت رَبّ  ابنِ لي عندک بَيتاً فِي الجَنَّه و نَجِنّي مِن فرعونَ وَ عَمَلِهِ وَ نجّني مِنَ القومِ الظالمين»(13)

خداوند براي کساني که ايمان آورده اند، همسر فرعون را مثال زده است آن هنگامي که به پروردگار عرض کرد، پروردگارا! براي من از نزد خود خانه اي در بهشت بساز و مرا از فرعون و عمل او نجات بخش و مرا از قوم ظالم نجات ده.

آسيه بنت مزاحم (همسر فرعون) وقتي که دعوت حضرت موسي را ديد و شنيد همراه با معجزاتش، ايمان آورد و فرعون او را عذاب کرد و دست و پايش را به زمين ميخ کوب کرد و او را زير آفتاب سوزان نگهداشت و در آخرين لحظه هاي عمر خود از خدا خواست «رَبّ  ابنِ لي عندک بَيتاً فِي الجَنَّه»، خداوند متعال به پيامبر عظيم الشأن اسلام دستور داده که شخصيتهاي برجسته، الگو و سرمشق فراموش نشوند و ياد و خاطره آنها را گرامي و زنده نگهدارد و فرقي بين زن و مرد هم نگذاشته است.

آنجا که ياد مي کند از حضرت ابراهيم(ع):

«وَاذکُر في الکتاب ابراهيم»(14)، اي رسول خدا در کتاب خود شرح حال ابراهيم (ع) را ياد کن، زيرا که او «اِنّه کانَ صديقاً نبياً»، پيامبر خدا بسيار راستگو بودند.

و همچنين از حضرت مريم (ع) نيز ياد مي کند و مي فرمايد: «وَاذکُر في الکتاب مريم»(15)، ياد کن شرح حال آن زن پاک دامن و داراي ايمان محکم همان گونه که همسر فرعون را نيز براي بزرگداشت معرفي کرد.

 

 

 

 

 

1- احزاب، 21

2- ممتحنه، 4

3- بقره، 124

4- همان

5- بقره، 125

6- آل عمران، 67

7- توبه، 114

8- انبياء، 57

9- نجم، 37

10- عنکبوت، 26

11- صافات، 103

12- ممتحنه، 6

13- تحريم، 11

14- مريم، 41

15- مريم، 16

ریاست جمهوری آمریکا آتش گرفت!

ریاست جمهوری آمریکا آتش گرفت!


ایالات متحده آمریکا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اش، بار دیگر با چالشی عظیم در جهان اسلام مواجه شده و خود را وارد بازی ای کرده است که به راحتی توان پایان آن را ندارد. این تجربه برای ایالات متحده گران تمام خواهد شد و جز شرمساری و پشیمانی  برای این کشور نخواهد داشت.
آمریکا

چند روزی است جهان اسلام شاهد شدیدترین واکنش ها در قبال ساخت فیلمی توهین‌آمیز در مورد پیامبر مکرم اسلام است. جوانی گستاخ و ناآگاه و البته مغرض با اهدافی از پیش تعیین شده با رویکرد صهیونیستی، فیلمی در مورد پیامبر اسلام ساخته است و نماد رحمة اللعالمین را به سخره گرفته است. پیامبری که آفرینش کائنات و زمین و کل هستی به خاطر وجود مبارک ایشان می باشد، توسط عده‌ای به سخره گرفته شده است و مسوولیت این اقدام خواه ناخواه بر عهده دولت ایالات متحده است. آمریکا از زمان تاسیس به بهانه آزادی بیان و حمایت از آن، هر اقدام توهین آمیز علیه ادیان را در چارچوب آزادی بیان و منع سانسور ازریابی کرده است و خود را مهد آزادی بیان معرفی کرده است. در حالی که در برابر کوچکترین انتقادات سیاسی تاب و تحمل نداشته و در برابر مساله نظیر هلوکاست، قائل به آزادی بیان نبوده است، در واقع نوعی استاندارد دوگانه. این اقدام تا جایی پیش رفته که در طول سال های بعد از جنگ دوم جهانی همواره حکومت‌های دیکتاتور در جای جای جهان مورد حمایت آمریکا قرار گرفته و نام آن حمایت از آزادی نامیده شده است.

آمریکا از زمان تاسیس به بهانه آزادی بیان و حمایت از آن، هر اقدام توهین آمیز علیه ادیان را در چارچوب آزادی بیان و منع سانسور ازریابی کرده است و خود را مهد آزادی بیان معرفی کرده است. در حالی که در برابر کوچکترین انتقادات سیاسی تاب و تحمل نداشته و در برابر مساله نظیر هلوکاست، قائل به آزادی بیان نبوده است، در واقع نوعی استاندارد دوگانه

امروز نیز آزادی بیان حدود خود را در تعریف دولتمردان ایالات متحده با توهین به ادیان برابر شده است و کسی اجازه برخورد با عاملان بی احترامی به ادیان را ندارد و گرنه به نقض آزادی بیان متهم می شود. این قبیل رفتارها از سوی دولت آمریکا کم نیست و می توان موارد متعدد آن در حوزه‌های مختلف را مشاهده کرد. اما این بار آمریکا وارد بازی بدی شده است. امروز اوضاع منطقه خاورمیانه به گونه ای دیگر درآمده و کسی دیگر طرفدار آمریکا نیست البته جز حکومت‌ های متحجر.

فیلم موهن

گسترش موج بیداری اسلامی در منطقه از حدود یک سال و نیم اخیر فضای منطقه را به شدت علیه ایالات متحده تفسیر کرده است و امروز اوباما در سطح محبوبیتی چون جرج بوش پسر قرار دارد. ساخت فیلم موهن اخیر نیز بر شدت عصابنیت و انزجار مسلمانان منطقه از آمریکا افزوده و این کشور را با بحرانی فزاینده در منطقه مواجه کرده است. آمریکا دیگر توان و یایرای حضور در منطقه را ندارد و دیگر عذرخواهی ها جوابگو نیست. اگرچه هیچ عذرخواهی ای از سوی دولتمردان آمریکا صورت نگرفت. و لی باید گفت که کار از کار گذشته و آمریکا نمیتواند وجهه مخروب خود را بایابد. برخی اخبار حکایت از بازجویی و انجام تحقیقات از فیلمساز این فیلم موهن حکایت دارد اما این اقدامات دیگر راهگشا نیست و نمی تواند موج محکومیت‌ها و انزجارها را کم فروغ کند. شاید زمانی در برابر سوزانده شدن قرآن توسط کشیش آمریکایی به دلیل حضور دولت‌های وابسته در کشورهای اسلامی، اقدامی صورت نمی گرفت اما این بار فضای منططقه به گونه‌ای است که کسی یارای مقابله با خشم مسلمانان را ندارد و شاهدیم که سفارت خانه‌های آمریکا در لیبی، مصر، تونس و بسیاری از کشورها به آتش کشیده میشود.

برخی اخبار حکایت از بازجویی و انجام تحقیقات از فیلمساز این فیلم موهن حکایت دارد اما این اقدامات دیگر راهگشا نیست و نمی تواند موج محکومیت‌ها و انزجارها را کم فروغ کند. شاید زمانی در برابر سوزانده شدن قرآن توسط کشیش آمریکایی به دلیل حضور دولت‌های وابسته در کشورهای اسلامی، اقدامی صورت نمی گرفت اما این بار فضای منططقه به گونه‌ای است که کسی یارای مقابله با خشم مسلمانان را ندارد و شاهدیم که سفارت خانه‌های آمریکا در لیبی، مصر، تونس و بسیاری از کشورها به آتش کشیده میشود

شاید هنوز فیلم‌های آمریکایی در شبکه‌های MBC عربستان سعودی به وفور پخش شود و یا محصولات آمریکایی در منطقه پر فروش باشد، اما هیچ‌کدام از اینها دلیل بر محبویت آمریکا نیست و این کشور روز به روز محبوبیت و جایگاه خود را در میان مسلمانان از دست می‌دهد.

موهن

 دیگر دولتمردان آمریکا نباید امیدی داشته باشند که سیاست هایشان مورد اقبال ملت‌های مسلمان قرار گیرد. اقدامی که در ساخت این فیلم صورت گرفته به قدری دل مسلمانان را به در آورده که پس از 5 روز هنوز این خشم فرو کش نکرده و قطعا در آینده نیز به انحا گوناگون خود را نشان خواهد داد. آمریکا باید منتظر اقدامات شدید تری از سوی مسلمان باشد. این بار دیگر راه فراری برای نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان و مناطق دیگر نخواهد بود. آمریکا باید تاوان حمایت خود از صهیونیسم را بدهد کما اینکه در طول سال های بعد از تاسیس رژیم غاصب اسراییل پس داده است. دیگر جایی برای اشتباه باقی نمانده و نمی توان با این حرکات، رفتارهای مسلمانان منطقه را محک زد. آمریکا این بار دست به قمار بدی زده و جایگاه و پایگاه خود در منطقه را بیش از پیش تضعیف کرده است.    

هاتف پوررشیدی

شیعه شعبه ای از یهود!

شیعه شعبه ای از یهود!

شیعه

 


در سال 1345 هجری قمری در شهر پیشاور پاکستان مجلس مناظره ای بین تنی چند از علمای اهل سنت و عالم برجسته شیعی سلطان الواعظین شیرازی برگزار گردید که طی آن شش نفر از تجار سرشناس و خوانین با نفوذ پاکستان از عقائد باطل خود دست برداشته و به ریسمان محکم الهی چنگ زدند. این نوشتار بخشی از این واقعه است .

حافظ: مطلبی که به نظر من عجیب می آید این است که چرا شخص شریفی مثل شما از راه و روش جد بزرگوارتان منحرف شده اید و رویّه سیاسی ایرانیان آتش پرست را در پیش گرفته اید؟

واعظ: متوجه منظورتان نشدم، مگر رویّه ایرانیان چیست که من پیرو آن شده باشم؟!

حافظ: می دانیم که پس از درگذشت هر یک از پیامبران الهی کتب ایشان مورد دستبرد دشمنان قرار گرفته است؛ اما در مورد قران به دلیل حفظ الهی چنین اتفاقی رخ نداد لیکن برخی از یهود مانند عبدالله بن سبا و کعب الاحبار با ارائه عقاید باطل در قالب احادیث نبوی موجبات انحراف را پدید آوردند. بعضی از این احادیث مربوط است به روایاتی که دلالت بر خلافت بلافصل علی کرم الله وجهه و نادرست بودن خلافت خلفای راشدین دارد. این احادیث تشکیل حزب سیاسی شیعه را موجب گردید که در اثر گسترش فعالیت همین گروه، خلیفه عثمان به قتل رسید. ایرانیان هم که به دنبال بهانه ای بودند تا بر علیه اعراب قیام نمایند این حزب را به رسمیت شناخته و مذهب رسمی خود قرار دادند؛ لذا در یک کلام می توانیم بگوییم که شیعه شعبه ای از یهود می باشد.

واعظ: از شما بعید بود که چنین مطلب نادرستی را در چنین مجلس مهمی بیان کنید. این گفته های شما مشتی مطالب بی پایه و اساس است. اگر اجازه بفرمایید برای روشن شدن مطلب، با دلایلی متقن پاسخ تان را بدهم؟!!

تقاضای من این است که در گفتارتان دقیق باشید تا پس از شنیدن جواب دچار خجالت زدگی نشوید. اولاً شیعه یک مذهب است نه یک حزب؛ و آن هم مذهبی که در زمان رسول مکرّم اسلام پایه ریزی گردید؛ ثانیاً طبق اخبار معتبری که در کتب تفسیری شما نیز وجود دارد اصطلاح «شیعه» در زمان حیات حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و اله وسلم) به دستور آن حضرت به پیروان امیر مومنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) اعطا شد.

شیعه یک مذهب است نه یک حزب؛ و آن هم مذهبی که در زمان رسول مکرّم اسلام پایه ریزی گردید

حافظ: کجا چنین خبری بوده است که ما ندیده ایم؟!!

واعظ: اینکه شما ندیده اید دیگر تقصیر ما نیست. ما دیده ایم و حق را یافته ایم. بدانید که خداوند متعال به کتمان کنندگان حق، وعده ی عذاب داده است.

حافظ: ما هم اگر حق را بیابیم روی از آن بر نمی گردانیم. بفرمایید حق چیست تا روشن شویم؟!

واعظ: در کتب خودتان از ابن عباس نقل شده است که وقتی آیه شریفه (ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه)1 نازل شد، رسول بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) رو به امیر المومنین علی (علیه السلام) کرد و فرمود: «یا علی تو و شیعیانت خیر البریّه هستید؛ در روز قیامت شما از خدا راضی خواهید بود و خدا نیز از شما راضی خواهد بود و دشمنان تو در حالی که دست هایشان به گردن بسته شده است وارد صحرای محشر می شوند».2 صرفنظر از این روایت، مگر شما عمل اصحاب پیامبر را حجت و دلیل نمی دانید؟

شیعه

حافظ: چرا در حدیث آمده است: «براستی اصحاب من مانند ستارگانند، به هر کدام آنها اقتدا کنید هدایت می شوید».

واعظ: بسیار خوب؛ آیا در کتب خودتان نخوانده اید که ابوذر و سلمان و مقداد و عمار را با لفظ شیعه می خوانده اند؛ زیرا در روز سقیفه از بیعت با ابوبکر خودداری کردند. آیا در کتاب های خودتان از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) روایت نشده است که «خدا مرا به دوستی علی و ابوذر و مقداد و سلمان دستور داده است».3 گویا شما تنها همان چند نفری که در سقیفه بلوا راه انداختند را صحابه می دانید!!

حافظ: چطور می فرمایید که ایرانیان پیرو علی بی ابیطالب (علیه السلام) هستند و حال انکه آنها علی را خدا می دانند؟!

واعظ: باز که بدون تحقیق حرف زدید. شما با این حرف تان تمام شیعیان ایرانی را علی پرست می خوانید و آنها را مشرک و واجب القتل می شمرید. ما علی امیر المومنین (علیه السلام) را بنده ی صالح پروردگار و خلیفه ی منصوب رسول خدا می دانیم و از کسانی که آن حضرت را خدا می دانند بیزاری می جوییم. امام ششم ما می فرماید: «لعنت خدا بر عبدالله بن سبا که قائل به الوهیت امیر المومنین (علیه السلام) گردید؛ به خدا سوگند آن حضرت بنده ی مطیع خدا بود. وای بر کسانی که به ما چیزهایی را نسبت می دهند که ما در حق خودمان نمی گوییم».4 جناب اقای حافظ خوب است همان گونه که ما کتاب های معتبر شما را می خوانیم، شما نیز کتاب های معتبر ما را ببینید تا افترا به شیعیان وارد نسازید.

اهل بیت پیامبر در پنج چیز با پیامبر مشتر کند؛اول در سلام، زیرا در قرن همان گونه که بر پیامبر اسلام سلام فرستاده شده است بر ل او نیز سلام فرستاده شده است؛ دوم در صلوات بر پیامبر در تشهد نماز؛ سوم در طهارت به دلیل یه تطهیر؛ چهارم در تحریم صدقه و پنجم در وجوب محبت پیامبر

حافظ: نصایح برادرانه شما را می پذیرم اما خواهش من این است که اجازه بفرمایید تذکری خدمت تان عرض کنم.

شما با اینکه می گویید ما درباره ی امامان خود غلو نمی کنیم ولی در صحبت های تان مکرر در مکرر غلو می کنید و هر باری که نام امامان تان را می برید عوض آنکه بگویید: رضی الله عنهم؛ می فرمایید: صلوات الله علیهم؛ و این بر خلاف نص صریح قرآن است که می فر ماید: (ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا  تسلیما).5

واعظ: اولاً در این آیه سلام و صلوات بر دیگران منع نشده است؛ ثانیاً در جای دیگر داریم: (سلام علی آل یاسین)6 که (یاسین نام خاتم الانبیاء (صلی الله علیه واله وسلم) می باشد و آل یاسین، آل پیامبر هستند.

حافظ: شما می خواهید با سحر بیان، حرف تان را ثابت کنید. چه کسی این آیه را به این صورت تفسیر کرده است؟

واعظ: خواهشمندم این قدر قاطع صحبت نکنید تا پس از شنیدن جواب، خجل نشوید. ابن حجر به نقل از فخر رازی که همگی شما او را قبول دارید می گوید: «اهل بیت پیامبر در پنج چیز با پیامبر مشتر کند؛اول در سلام، زیرا در قرآن همان گونه که بر پیامبر اسلام سلام فرستاده شده است بر آل او نیز سلام فرستاده شده است؛ دوم در صلوات بر پیامبر در تشهد نماز؛ سوم در طهارت به دلیل آیه تطهیر؛ چهارم در تحریم صدقه و پنجم در وجوب محبت پیامبر». 7علاوه بر این حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) وارد شده است که می فرماید: «صلوات بریده و ناتمام بر من نفرستید. عرض شد: صلوات ناتمام چیست؟ فرمود: اینکه بگویید اللهم صل علی محمد و سپس آل محمد را نگویید».8 پس تصدیق کنید که صلوات بر آل پیامبر نه تنها بدعت نیست بلکه عبادت است.

(مجموع این مناظره در سلسله مقالاتی ، طی روزهای آینده به شما دوست عزیز تقدیم می شود. امیدواریم این همراهی زمینه شناخت مذهب حق و گروه رستگاران را فراهم کند )

 

پی نوشت ها:

1- آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به حقیقت بهترین اهل عالم هستند.

2- ما نزل من القرآن فی علی، ابو نعیم اصفهانی، ص274؛ و صوائق المحرقه، ابن حجر، ص161، باب11، فصل1.

3- صواعق المحرقه، ابن حجر، ص122، باب9، فصل2  و احمد بن حنبل در مسند، 5/356، مسند بریده

4- بحار الانوار، مجلسی، 25/286، ح40

5- خدا و فرشتگانش بر روان پاک پیامبر درود می فرستند شما هم ای اهل ایمان بر او درود بفرستید؛ آیه 56 سوره احزاب.

6- آیه 130سوره صافات.

7- صواعق المحرقه، ص149، باب11فصل1 آیه3.

8- صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص146 باب11، فصل1، آیه 2.

منبع :

شهابی در شب ، دکتر ضیاء توحیدی ، ص 19- 23

آیا اعتقاد به عصمت در ادیان دیگر نیز وجود دارد؟

آیا اعتقاد به عصمت در ادیان دیگر نیز وجود دارد؟

عصمت

برخى از مراتب عصمت; یعنى عصمت پیامبران در دریافت وحى و ابلاغ آن، هیچگاه از نبوّت جدایى نمى پذیرد و همان دلیلى كه ضرورت بعثت انبیا را به اثبات مى رساند، دست كم این جنبه از عصمت آنان را نیز مسلّم مى سازد. از این رو، حتّى در ادیانى همچون یهودیت و مسیحیّت ـ كه به عقیده ما مسلمانان و به گواهى شواهدى خدشه ناپذیر، دستخوش تحریفات فراوانى بوده اند ـ ردّ پایى از این مسأله به جا مانده است. برخى از نویسندگان از وجود این اندیشه در آیین زرتشت نیز خبر داده و همین را دلیل بر اقتباس پیامبر اسلام از این مكتب دانسته اند.


مطالعه تطبیقى آیین هاى زرتشتى و عقاید اسلامى، این نكته را نشان مى دهد كه محمّد مستقیم و غیر مستقیم تأثیراتى از آیین ها و باورهاى زرتشتى داشته است. مثلا: شكل بعثت زرتشت و پیغمبر، اعتقاد به خداى یكتا و شیطانى كه منشأ شر است، طاهر و معصوم بودن خاندان این دو پیامبر و...(1)

شگفتا كه گوینده این سخن، هماهنگى دو مكتب در امورى همچون اعتقاد به خداى یكتا، وجود شیطان و چگونگى بعثت را دلیل بر تأثیر پذیرى یكى از دیگرى مى شمارد! در حالى كه اگر این دو آیین، هر دو الهى و آسمانى باشند، هم آوایى آنها با یكدیگر از منشأ و خاستگاه یگانه شان خبر مى دهد. در غیر این صورت نیز، این احتمال را نمى توان نادیده گرفت كه آیین زرتشت، بخشى از آموزه هاى مشترك میان ادیان آسمانى را در تعالیم خود گنجانده باشد.(2)

مسیحیّت، افزون بر نكه مسیح «ع» را معصوم و بدون نقص مى داند، عصمت افراد دیگرى همچون نویسندگان كتاب مقدّس را نیز مى پذیرد

به هر حال، پیروان مكاتب انحرافى و بشر ساخته نیز به این نكته پى برده اند كه بدون پناه بردن به قرارگاهى تزلزل ناپذیر، نمى توانند دیگران را به سوى خود بخوانند و از استوارى مكتب شان جانبدارى نمایند. از این رو، مكتبى الحادى همچون ماركسیسم نیز چاره اى جز این ندارد كه رهبران فكرى خود را، بر خلاف دیگر مردم، ایمن از فریب دوران بخواند.(3) برخى از عارف نمایان صوفى نیز پیشوایان خود را «محفوظ» از گناه مى شمارند، هر چند «حفظ» را اندكى پایین تر از «عصمت» مى نشانند.(4) از این استفاده هاى نابجا كه بگذریم، بجا است كه در دو دین ابراهیمى یهودیت و مسیحیّت درنگ بیشترى نماییم و از دیدگاه پیروان آنها درباره عصمت آگاه شویم .

الف) عصمت در یهودیّت

از دیدگاه یهودیان «نبى دهان خدا است و سخن و كلام او سخن خدا»(5)

موسى بن میمون (1204ـ1135م)، یكى از بزرگترین اندیشمندان یهودى، اعتقاد به عصمت پیامبران در دریافت و ابلاغ وحى را یكى از اركان اساسى یهودیّت مى شمارد; به گونه اى كه پس از بررسى مبانى فكرى این مكتب، سیزده اصل كلّى را به دست مى دهد كه از جمله آنها این است: «تمامى سخنان انبیا درست است»(6) و «كتاب تورات كه در دست ما است، همانى است كه به حضرت موسى «ع» وحى شده است.»(7)

یهود

منابع دین یهود در منشأ پاكى انبیاء صفاتى چند را مۆثر دانسته و میان آنها ترتیب ویژه اى برقرار ساخته اند :

زیركى و چابكى براى انسان پاكى مى آورد، پاكى باعث طهارت مى شود، طهارت به پرهیزگارى منجر مى گردد، پرهیزگارى به انسان قدوسیّت مى بخشد، قدوسیّت آدم را متواضع و فروتن مى كند، تواضع و فروتنى ترس از خطا كارى را در دل انسان مى پرورد، ترس از خطاكارى، سبب پارسایى و دیندارى مى شود، و پارسایى و دیندارى، شخص را داراى روح القدس مى كند(8).

روح القدس در ادیان یهودیت و مسیحیت داراى نقشى ویژه و اهمیت فراوانى است، به گونه اى كه در اینجا «انبیا را از خطا و اشتباه در آنچه كه بر زبان آنان جارى مى كند، محفوظ مى دارد، از این رو، گفته هاى آنان معصوم از خطا مى گردد. بر این اساس، پیامبران نه در گفتار خطا مى كنند و نه در نوشتن سخنان روح القدس»(9)

با این همه،. كتاب مقدس یهودیان، پیامبران را در امور شخصى خود، پیراسته از گناه و خطا نمى داند و كارهاى ناپسند فراوانى براى آنان رقم مى زند.( (10) هر چند گاه در برخى از منابع دینى آنان به صراحت اعلام مى شود كه انحراف اخلاقى پیامبران، به گونه موقّت یا براى همیشه، نبوّت را از آنان مى ستاند: «اگر پیغمبر تكبر كند، نبوت از وى دور مى شود، و اگر او عصبانى و خشمگین شود، نیز نبوت او را ترك مى گوید»11).

كتاب مقدس یهودیان، پیامبران را در امور شخصى خود، پیراسته از گناه و خطا نمى داند و كارهاى ناپسند فراوانى براى آنان رقم مى زند

 ب) عصمت در مسیحیت

مسیحیّت، افزون بر آنكه مسیح «ع» را معصوم و بدون نقص مى داند، عصمت افراد دیگرى همچون نویسندگان كتاب مقدّس را نیز مى پذیرد .آیین.(12)

مسیحیان، عیسى «ع» را در جایگاهى فراتر از پیامبران مى نشانند و او را پسر خدا مى خوانند;(13) از این رو، انجیل و دیگر كتاب هاى عهد جدید(14) را نوشته كسانى مى دانند كه چند دهه پس از به صلیب كشیده شدن مسیح و با استناد به سنّت هاى شفاهى به جا مانده، سرگذشت و سخنان این خداى جسمیّت یافته را به قلم آورده اند.

 از دیدگاه مسیحیان، نویسندگان این كتاب ها هر چند در زندگى شخصى خود از آلودگى به گناه و خطا ایمنى نداشته اند، امّا در نگارش كتاب مقدّس، تأییدات روح القدس را به همراه داشته و معصوم از خطا بوده اند .

گفتنى است كه مسیحیان كاتولیك، پا را از این هم فراتر نهاده، پاپ، رهبر كاتولیك هاى جهان، رانیز، دست كم در فتاواى شرعى، بى عیب و نقص مى شمارند.(15)

 

نتیجه گیری :

آنكه عصمت و نبوّت با یكدیگر گره خورده اند و از هم جدایى نمى پذیرند، هر چند در ادیانى كه مورد دستبرد تحریفات بشرى قرار گرفته اند، پدیده عصمت نیز گاه مسیر واقعى خود را از دست داده و از بهره بردارى نا بجاى فرصت طلبان دور نمانده است.

 

پی نوشت ها :

(1) - اسلام شناسى، ص 25ـ24

(2) - براى مطالعه بیشتر در این باره، ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 90ـ 88

(3) - همان، ص 274ـ273

(4) - ر.ك: الرسالة القشیریة، ص 114 و تصوف و تشیع، ص 123

(5) - تحقیقى در دین یهود، ص 329

(6) - الادیان الحیة، ص 140

(7) - جهان مذهبى، ج 2، ص 624ـ623

(8) - گنجینه اى از تلمرد، ص 139

(9) - المیزان فى مقارنة الادیان، ص 33

(10) - براى آشنایى با برخى از این نسبت هاى ناروا، ر.ك: المیزان فى مقارنة الادیان، ص 36ـ33 و مقارنة الادیان، بحوث و دراسات، ص 219ـ194

(11) - گنجینه اى از تلمود، ص 140

(12) - الهیات مسیحى، ص 205

(13) - ر.ك: كلام مسیحى، ص 69ـ66

(14) - به مجموعه كتاب هاى مقدس مسیحیّت ـ كه انجیل هاى چهارگانه، تنها بخش كوچكى از آن را تشكیل مى دهد ـ عهد جدید مى گویند، در برابر عهد قدیم كه در بر دارنده كتب مقدس یهودیت است. البته مسیحیان، عهد قدیم را نیز بخشى از كتاب مقدّس خویش مى دانند

(15) - »Science and Religion«, in The Encyclopedia of Religion, V13, PP 121-122.

                                                                                                                                               فرآوری: زهرا اجلال

چرا پیامبران باید معصوم باشند؟

چرا پیامبران باید معصوم باشند؟

امام

بیان راز عصمت انبیاء (علیهم السلام) در انجام وظایف الهى و از جمله ابلاغ پیام و رسالت پروردگار به مردم نیاز به مقدمه‌اى دارد، و آن این است كارهاى اختیارى بشر به این صورت، انجام مى‌گیرد كه میلى در درون انسان نسبت به امر مطلوبى پدید مى‌آید و در اثر عوامل مختلفى برانگیخته مى‌شود و شخص به كمك علوم و ادراكات گوناگونى راه رسیدن به هدف مطلوب را تشخیص مى‌دهد و اقدام به كارى متناسب با آن مى‌كند. و در صورتى كه میلهاى متعارض و كششهاى متزاحمى وجود داشته باشد سعى مى كند بهترین و ارزنده ترین آنها را تشخیص دهد و آنرا برگزیند.


ولى گاهى در اثر نارسایى دانش، در ارزیابى و تشخیص بهتر، اشتباه مى‌كند یا غفلت از امر برتر یا عادت و انس به امر پست تر، موجب سوء گزینش مى‌شود و مجالى براى اندیشه صحیح و انتخاب اصلح، باقى نمى‌ماند.

پس هر قدر انسان، حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهى و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارترى داشته باشد و نیز اراده نیرومندترى بر مهار كردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد حسن انتخاب بیشترى خواهد داشت و از لغزشها و كجرویها بیشتر در امان خواهد بود.

و به همین جهت است كه افراد مستعد با برخوردارى از دانش و بینش لازم و بهره مندى از تربیت صحیح، مراتب مختلفى را از كمال و فضیلت بدست مى‌آورند تا آنجا كه به مرز عصمت، نزدیك مى‌شوند و حتى خیال گناه و كار زشت را هم در سر نمى‌پرورانند چنانكه هیچ فرد عاقلى به فكر نوشیدن داروهاى سمى و كشنده یا خوردن مواد پلید و گندیده نمى‌افتد.

اگر پیامبرى حتى در یك مورد در یكى از مراحل وحى مرتكب خطا شود وثاقت و اعتبار خویش را در سایر موارد نیز از دست مى‌دهد زیرا مردم در هر چه كه او به عنوان وحى عرضه مى‌ كند، احتمال خطا مى‌ دهند و دیگر نمى ‌توانند به سخنان او اعتماد لازم و كافى را داشته باشند

اكنون اگر فرض كنیم كه استعداد فردى براى شناختن حقایق در نهایت شدت باشد و نیز صفاى روح دلش در حد اعلا باشد و به تعبیر قرآن كریم همانند روغن زیتون خالص و زلال و آماده احتراقى باشد كه گویى خودبخود و بدون نیاز به تماس با آتشى در حال شعله ور شدن است. «یَكادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نار» و بخاطر همین استعداد قوى و صفاى ذاتى، تحت تربیت الهى قرار گیرد و بوسیله روح القدس تأیید شود چنین فردى با سرعت غیرقابل وصفى مدارج كمال را طى خواهد كرد و ره صد ساله را یك شبه خواهد پیمود و حتى در دوران طفولیّت بلكه در شكم مادر هم بر دیگران برترى خواهد یافت. براى چنین فردى، بدى و زشتى همه گناهان همانقدر روشن است كه زیان نوشیدن زهر، و زشتى اشیاء پلید و آلوده براى دیگران، و همانگونه كه اجتناب افراد عادى از چنین كارهایى جنبه جبرى ندارد اجتناب معصوم از گناهان هم به هیچ وجه منافاتى با اختیار وى نخواهد داشت.

 

مراتب عصمت

براى عصمت دو مرتبه اصلى گفته شده است:

  - در مقام وحى؛ یعنى در دریافت، حفظ و ابلاغ آن به مردم. در این مرحله اشتباهى و خطایى صورت نگرفته و پیام خدا به صورت  كامل و بدون هیچ تغییرى در اختیار مردم قرار گرفته است.

  - در مقام عمل و زندگى؛ یعنى در انجام كارهاى روزانه، چه كارهاى فردى و چه اجتماعى خطا و گناهى از آن ‌ها سرنزده و واجبى ترك نشده و یا حرامى صورت نگرفته است.

البته عده ‌اى مرتبه دیگرى را نیز مطرح نموده ‌اند و آن عصمت از خطا و فراموشى در اجراى حكم و اوامر الهى است. ما این مرتبه را در ضمن مرتبه دوم بیان مى ‌كنیم و عصمت در مقام عمل و ترك گناه را چه عمداً و چه سهواً بحث مى‌ كنیم.

در كنار این دو مرحله، مرحله سومى مطرح شده است به عنوان تنزّه از صفات و بیماری ‌هاى نفرت انگیز، كه پیرامون آن نیز سخن خواهیم گفت. بنابراین عصمت را با توجه به این مرحله باید داراى سه مرحله و قسمت دانست.

وحی

الف) عصمت در مقام وحى

پیامبران الهى، وحى را - كه به منظور هدایت و سعادت آدمیان است تا به كمال شایسته خود برسند - به صورت صحیح و كامل دریافت مى ‌كردند و به درستى مى‌ فهمیدند و با كمال دقت و رعایت امانت و بدون هیچ كاهش یا افزایشى به بشر مى‌ رساندند. بنابراین، پیام خدا همان گونه كه نازل شده از طریق پیامبران به دست بشر رسیده و هیچ خلل و نقصى نه به عمد و نه به سهو در آن راه نیافته است.

  * دلیل عقلى بر این سخن:

  - همان دلیل ‌هاى عقلى كه بر لزوم بعثت پیامبران دلالت داشت، لزوم عصمت و مصونیت در مقام وحى را نیز اثبات مى ‌كند. زیرا نیاز انسان به هدایت خاص الهى (وحى) تنها وقتى به صورت درست و كامل برآورده مى ‌شود كه خطایى در مرحله وحى صورت نگیرد زیرا خطاى پیامبر در این مرحله سبب ناتمام ماندن رسالت او شده و غرض از بعثت نقض مى‌ شود. این دلیل «نقض غرض بعثت» نامیده مى ‌شود.

  - اعتماد مردم؛ اگر پیامبرى حتى در یك مورد در یكى از مراحل وحى مرتكب خطا شود وثاقت و اعتبار خویش را در سایر موارد نیز از دست مى‌دهد زیرا مردم در هر چه كه او به عنوان وحى عرضه مى‌ كند، احتمال خطا مى‌ دهند و دیگر نمى ‌توانند به سخنان او اعتماد لازم و كافى را داشته باشند.

  - صفات الهى خداوند متعال؛ چون حكیم است مى ‌خواهد و اراده نموده كه پیام ‌ها بدون كم و زیادى به مردم برسد، و چون علیم است مى ‌داند پیام خود را از چه راه و به وسیله چه افرادى سالم به بندگانش برساند، و چون قدیر است مى ‌تواند واسطه ‌هاى شایسته و مطمئن  برگزیند و آن ها را از هر لغزش و خطایى در اداى رسالت خود، حفظ كند.

  * دلیل نقلى

قرآن كریم در آیات پایانى سوره جن این حقیقت را بازگو مى ‌كند كه خداوند مراقبانى را براى حفظ وحى قرار داده است «عالِمُ الْغَیْبِ فَلایُظْهَرُ عَلى غَیْبِهِ اَحَداً اِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَاِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ اَنْ قَدْ اَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِم وَ اَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ اَحْصى كُلَّ شَىء عَدَداً؛ خداوند داناى غیب است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى ‌كند مگر رسولانى كه آنان را برگزیده، و مراقبانى از پیش رو و پشت سر (بین خدا و او، و بین او و مردم) براى آن‌ ها قرار مى‌ دهد تا بداند پیامبرانش رسالت‌ هاى پروردگارشان را ابلاغ كرده ‌اند و او به آنچه نزد آن‌هاست احاطه دارد و شمار هر چیز را مى ‌داند. (جن/26-28)

این مزتبه از عصمت را جمهور متكلمان خاصه و عامه پذیرفته و اتفاق نظر دارند.

هر قدر انسان، حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهى و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارترى داشته باشد و نیز اراده نیرومندترى بر مهار كردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد حسن انتخاب بیشترى خواهد داشت و از لغزشها و كجرویها بیشتر در امان خواهد بود

ب) عصمت در مقام عمل

فرقه ‌هاى مختلف اسلامى در باب عصمت انبیا از گناه و تعیین حدود آن اختلاف نظر دارند. عمده ‌ترین آرا در این باره چنین است:

  1- ارتكاب گناهان كبیره از سوى پیامبران، قبل از بعثت آنان، ممكن و پس از بعثت غیر ممكن است. (منسوب به ابوعلى جبایى از معتزله)

  2- انبیا چه قبل و چه بعد از بعثت مرتكب كبیره نشدند ولى ارتكاب گناه صغیره‌ اى كه سبب نفرت مردم نشود و نشانه پستى نباشد، امكان دارد. (قاضى عبدالجبار معتزلى، شرح اصول خمسه، ص 573-575)

  3- صدور گناه كبیره و صغیره كه نشانه پستى باشد و نیز ارتكاب عمدى صغیره كه نشانه پستى نباشد، پس از بعثت ممتنع است ولى صدور گناه كبیره قبل از بعثت امكان دارد. (گروهى از اشاعره، جرجانى در شرح المواقف)

  4- شیعه معتقد است پیامبران از ابتداى عمر تا انتهاى آن نه عمداً و نه سهواً مرتكب گناه صغیره و كبیره نشدند.

* دلیل عقلى بر این ادّعا

عصمت

- اعتماد مردم؛ هدف اصلى از بعثت پیامبران این بود كه پیام خدا را به بشر برسانند و مردم را به راه راست راهنمایى نمایند. هر اندازه كه ایمان و اعتماد مردم به گوینده بیشتر باشد به همان مقدار پذیرش آن‌ها نسبت به كلام گوینده افزایش مى‌ یابد، و همین طور اگر اعتماد كم باشد به همان مقدار پذیرش كمتر و گاه به حد صفر مى‌ رسد. بنابراین اگر پیامبران دستورات الهى را به صورت دقیق و كامل انجام ندهند و گاه عملشان بر خلاف قولشان باشد دیگر به گفتارشان اعتماد لازم و كافى پیدا نمى ‌شود و در نتیجه هدف از بعثت (راهنمایى و هدایت) به صورت كامل و صحیح تحقق پیدا نخواهد كرد.

  - تزكیه؛ از قرآن استفاده مى ‌شود وظیفه تربیت و تزكیه مردم به عهده پیامبران بود تا در سایه این تربیت آن‌ ها را به آخرین مرحله كمال برسانند. این تربیت همه افراد حتى انسان‌ هاى برجسته و مستعد را شامل مى ‌شود. و از طرفى نقش رفتار و كردار مربى از نقش گفتار او بسیار مهمتر است. لذا لازم است پیامبر معصوم باشد و به مراحل بالاى كمال رسیده باشد تا بتواند در دیگران تأثیر بگذارد و به تهذیب نفوس بپردازد.

  - ارتكاب گناه از پیامبر سبب تشویق مردم به گناه و معصیت مى‌ شود، در حالى كه غرض این بود كه مردم از گناه فاصله بگیرند.

  - فهم و فراگیرى بسیارى از دستورات دین از طریق دیدن اعمال پیامبر است، یعنى چون پیامبر در مورد مسأله ‌اى برخورد خاصی را داشت مردم نیز همان گونه عمل مى ‌كردند و مى ‌گفتند: چون پیامبر چنین كرده پس لابد كار صحیح همین است. خداوند مى ‌خواهد مردم به طرف معصیت نروند و در زندگى راه و روش صحیح را پى بگیرند و انجام دهند پس پیامبر باید از هر خطا و اشتباهى مصون و محفوظ باشد.

  * دلیل نقلى

- مخلَص بودن؛ خداوند مى ‌فرماید بندگان مخلَص (كسانى كه خداوند آنان را براى خویش پاك و خالص گردانیده) از قلمرو نفوذ شیطان خارجند و شیطان هیچ گونه تأثیرى در آنان ندارد «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لاُغَوِیَّنَهُم اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ؛ ]شیطان[ گفت: پس به عزت تو سوگند كه همه را از راه به در مى برم (و گمراه مى كنم) مگر آن بندگان مخلص تو را.» (ص/82 و 83) و در آیه 46 از همین سوره مى ‌فرماید: «اِنّا اَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة ذِكْرىَ الدّارِ؛ ما آنان را به موهبت ویژه‌ اى - یادآورى عالم آخرت - خالص گردانیدیم

- هدایت شدگان؛ خداوند مى فرماید: «وَ اجْتَبَیْناهُم وَ هَدَیْناهُم اِلى صِراط مُسْتَقیم؛  و آنان را برگزیدم و به راه راست راهنمایى كردیم.» (انعام/87) از آیه استفاده مى ‌شود این هدایت یك نوع هدایت ویژه است كه نتیجه آن عدم ضلالت و گمراهى خواهد بود «وَ مَنْ یَهْدِ الله فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ؛ و هر كه را خدا هدایت كند گمراه كننده ‌اى ندارد.» (زمر/37)

كسى كه پیروى از اعمال او به صورت مطلق لازم است نمى‌ تواند مرتكب گناه شود زیرا لازم مى ‌آید كه خداوند به انجام معصیت فرمان داده باشد

- مطاع بودن؛ خداوند مى‌فرماید: باید مردم از پیامبران اطاعت كنند «وَ ما اَرْسَلْنا  مِنْ رَسُول اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ الله؛ ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنكه به اذن الهى از او اطاعت كنند.» (نساء/64)

این اطاعت مطلق است و شامل گفتار و كردار پیامبر مى ‌شود. روشن است كسى كه پیروى از اعمال او به صورت مطلق لازم است نمى‌ تواند مرتكب گناه شود زیرا لازم مى ‌آید كه خداوند به انجام معصیت فرمان داده باشد.

- اسوه بودن؛ خداوند پیامبر را اسوه و الگو مى ‌داند كه باید مردم به او نگاه كنند و اعمال و گفتار او را سرمشق زندگى خویش قرار دهند و مانند او رفتار كنند «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ الله اُسْوَةٌ حَسَنَه؛به طور قطع براى شما در زندگى رسول الله سرمشق نیكویى است.» (احزاب/21)

این سخن لازم دارد كه پیامبر مرتكب هیچ خطایى نشود. آیا خطاكار مى‌ تواند الگو باشد؟ و در این صورت الگو گرفتن از خطاى او و عمل مثل او، آیا خواست خدا مى‌ باشد؟

 

نتیجه گیری :

در آخر مطلب را با حدیثی معروف از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) به پایان می رسان :

من دو چیز گران بها در میان شما مى گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم; تا زمانى که به این دو تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو از یکدیگر جدا نمى شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

در این حدیث، کتاب و عترت در کنار یکدیگر محور هدایت به شمار آمده اند و دیگر آن که در این روایت بر جدایى ناپذیرى قرآن و عترت تأکید شده است. اگر اهل بیت معصوم از گناه و خطا نبودند، پیروى از آنان همواره موجب هدایت نمى گردید و جدایى ناپذیرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى یافت .

                                                                                                                  

                             فرآوری: زهرا اجلال

آیا قرآن امامت و نبوت کودک را تایید می کند؟

آیا قرآن امامت و نبوت کودک را تایید می کند؟

نبوت

ازنظر قرآن امامت، نبوت و ولایت در سنین کودکی نه‌ تنها امری ممکن است بلکه از وقوع آن نیز در قرآن آیاتی وارد شده است:

الف. خداوند متعال خطاب به حضرت یحیی می‌فرماید: «یَا یَحْیَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا»؛(1) «ای یحیی! تو کتاب آسمانی ما را به قوت فراگیر و به او در کودکی مقام نبوت دادیم».

فخر رازی درباره حکمی که خداوند به حضرت‌یحیی(علیه السلام) داد می‌گوید: «مراد از حکم در آیه شریفه، همان نبوت است؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد، چرا که خداوند حضرت‌یحیی و عیسی را در کودکی به پیامبری برگزید، برخلاف حضرت‌موسی و محمد(صلی الله علیه و آله) که آنان را در بزرگ‌سالی به رسالت مبعوث نمود.»(2)

ب. و نیز درمورد حضرت‌عیسی(علیه السلام) می‌فرماید: فَأَشَارَ‌تْ إِلَیْهِ قَالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّـهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا(3) «مریم [در پاسخ به ملامت‌گران] به طفل اشاره کرد. آن‌ها گفتند چگونه با طفل گهواره‌ای سخن گوییم؟ آن طفل گفت: همانا من بنده خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود...».

قندوزی حنفی بعد از ذکر ولادت امام‌مهدی(عج) می‌نویسد: «گفته‌اند که خداوند تبارک و تعالی او را در سن طفولیت حکمت و فصل‌الخطاب عنایت نمود، و او را نشانه‌ای برای عالمیان قرار داد، همان‌گونه که در شأن حضرت‌یحیی فرمود: «یا یحیی خُذِ الکتاب بقوةٍ و آتیناهُ الحُکمَ صبیًّا». و نیز در شأن حضرت‌عیسی(علیه السلام) فرمود: «قالوا کیف نُکَلِمُ من کان فی المَهد صَبیاً* قال انی عبدالله آتانِیَ الکِتابَ و جَعَلَنی نَبیّاً». خداوند، عمر حضرت‌ مهدی(عج) را به مانند عمر حضرت خضر طولانی گردانید».(4)

قطب راوندی و دیگران با سند از یزید کناسی نقل کرده‌اند که از حضرت‌ابی‌جعفر(علیه السلام) سۆال کردم: قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّـهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا وَجَعَلَنِی مُبَارَ‌كًا أَیْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا(5)

قندوزی حنفی بعد از ذکر ولادت امام‌مهدی(عج) می‌نویسد: «گفته‌اند که خداوند تبارک و تعالی او را در سن طفولیت حکمت و فصل‌الخطاب عنایت نمود، و او را نشانه‌ای برای عالمیان قرار داد، همان‌گونه که در شأن حضرت‌یحیی فرمود: «یا یحیی خُذِ الکتاب بقوةٍ و آتیناهُ الحُکمَ صبیًّا». و نیز در شأن حضرت‌عیسی(علیه السلام) فرمود: «قالوا کیف نُکَلِمُ من کان فی المَهد صَبیاً* قال انی عبدالله آتانِیَ الکِتابَ و جَعَلَنی نَبیّاً». خداوند، عمر حضرت‌ مهدی(عج) را به مانند عمر حضرت خضر طولانی گردانید

 قلت: فکان یومئذ حجة الله علی زکریا فی تلک الحال و هو فی المهد؟ فقال: کان عیسی فی تلک الحال آیة للناس و رحمة من الله لمریم حین تکلم فعبر عنها و کان نبیا حجة علی من سمع کلامه فی تلک الحال، ثم صمت فلم یتکلم حتی مضیت له سنتان و کان زکریا الحجة لله عزوجل علی الناس بعد صمت عیسی بسنتین ثم مات زکریا فورثه ابنه یحیی الکتاب و الحکمة و هو صبی صغیر، اما تسمع لقوله عزوجل: یَا یَحْیَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا(6) فلما بلغ عیسی(ع) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین اوحی الله تعالی الیه، فکان عیسی الحجة علی یحیی و علی الناس اجمعین و لیس تبقی الارض یا اباخالد یوما واحدا بغیر حجة لله علی الناس منذ یوم خلق‌الله آدم(علیه السلام)...»؛(7) «آیا عیسی(علیه السلام) هنگامی که در گهواره سخن گفت حجت خدا بر اهل زمان خود بود؟ حضرت فرمود: «عیسی در آن روز پیامبر و حجت غیر مرسل خدا بود. آیا نشنیده‌ای قول خدا را هنگامی که فرمود: «من بنده خدایم، او کتاب [آسمانی] به من داده و مرا پیامبر قرار داده است. و مرا ـ هرجا که باشم ـ وجودی پربرکت قرار داده و تا زمانی‌که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است.» عرض کردم: پس در آن روز عیسی حجت خدا بر زکریا در آن حال بود، درحالی‌که در گهواره به سر می‌برد؟ حضرت فرمود: عیسی در آن حال نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از جانب خدا برای مریم بود، آن هنگامی‌که سخن گفت و از او تعبیر کرد. (و نیز) پیامبر و حجت بود بر هر که کلام او را در آن حال شنید. سپس عیسی ساکت شد و تا دوسال با کسی سخن نگفت، و در این مدت زکریا حجت بر مردم بود. پس از فوت او یحیی(علیه السلام) در سنین کودکی وارث کتاب و حکمت شد. آیا نشنیده‌ای قول خداوند عزوجل را که فرمود: «ای یحیی! کتاب [خدا] را با قوت بگیر! و ما فرمان نبوت [و عقل کافی] در کودکی به او دادیم.» عیسی وقتی به هفت‌سالگی رسید با اولین وحی که بر او نازل شد خبر از نبوت خود داد. در این هنگام او حجت بر یحیی و تمام مردم شد. ای اباخالد! از هنگام خلقت آدم، حتی یک روز نیز زمین خالی از حجت خدا بر مردم نبوده است...».

کسی اشکال نکند که درمورد حضرت‌عیسی اگرچه قرآن لفظ ماضی را به کار برده ولی درحقیقت به معنای مضارع و زمان آینده است. زیرا در جواب می‌گوییم:

اولاً: این احتمال خلاف ظاهر لفظ ماضی است و حمل بر خلاف آن احتیاج به دلیل و قرینه دارد درحالی‌که قرینه‌ای در بین نیست.

ثانیاً: فرق است بین نبی و رسول، درمورد قصه حضرت‌عیسی تعبیر نبی آمده نه رسول، و لذا ممکن است که طفلی در سنین کودکی به مقام نبوت رسیده باشد گرچه به‌جهت طفولیت هنوز به مقام رسالت نرسیده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مریم، 12.

2. تفسیر فخر رازی، ج11، ص192.

3. مریم 29 و 30.

4. ینابیع المودة، ص454.

5. مریم، 30 و 31.

6. مریم، 12.

7. کافی، ج1، ص382، ح1.

منبع: پرتال جامع مهدویت

پولِ حلال !

پولِ حلال !

امام زمان

پیرزن داشت با حصیرهای نازک و نی های کوچک ، سبد می بافت . بعد از ظهر خنکی بود. گنجشک ها روی درخت، بالا و پایین می پریدند. گربه ی سیاه، لبه ی دیوارِ کوتاه ، لم داده بود و زیر چشمی به گنجشک ها نگاه می کرد. کوبه ی در به صدا درآمد. پیرزن، دست از کار کشید. پسرش از زیرزمین صدا زد: آهای مادر... مادر! در را باز کن ! دستِِ من تمیز نیست. ببین کیست!پیرزن خمیده خمیده به طرف دالان رفت: کیه ... کیه؟ چه می خواهی؟ مردی گفت: با محمد کار دارم. از راهی دور آمده ام! پیرزن با هِن هِن به سمت زیرزمین رفت. کنار پنجره ایستاد و گفت: پسرم با تو کار دارند. کسی می گوید از راهی دور آمده! محمد فوری از پله های زیرزمین بالا آمد. با تعجب از پیرزن پرسید: نگفت که بود؟ پیرزن گفت: نه پسرم! محمد مردی میان سال بود که در عراق زندگی می کرد. قدی بلند داشت و ریشی سیاه و مرتب. او سمت چاه رفت. سطل را از کنار چرخ برداشت و با آب کمی که در آن بود، دست های ِ آردی اش را شُست. سپس با عجله دمِ در رفت. مردی که چهره اش را پوشانده بود، سلام کرد. کیسه ای پر از پول به همراه نامه ای از خورجین خود در آورد و گفت: برای توست محمد! آن مرد، ناشناس بود . محمد با تعجب به کیسه ی پول نگاه کرد . کیسه ی خودش بود . کیسه و نامه را از مرد گرفت و فکر کرد: نکند پول ها به مولایم نرسیده...! فوری از او پرسید: ولی این پول ها را من به مولایم داده بودم . نکند اشتباهی شده و به ایشان نرسیده ! مرد با لبخند گفت: این نامه را بخوان ... شاید علتش را بفهمی!

محمد گیج و مات بود که مرد از او خداحافظی کرد و رفت. محمد در را بست و پا به حیاط گذاشت و زود نامه را باز کرد. نامه ی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) بود. شاد شد چند خطی که خواند، پشتش لرزید. پیرزن به طرفش رفت و با نگرانی پرسید: این کیسه چیه؟ چه شده محمد، چرا ناراحتی؟! محمد گفت: چیزی نیست مادر! پیرزن بیشتر اصرار کرد:

محمد به اتاق رفت . به دقت به تمام حساب های باغ نگاه کرد . حرف امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) درست بود . عرقِ شرم صورتش را خیس کرد . چه اشتباه بزرگی برایش پیش آمده بود ، اما امام بی آن که در خانه ی او باشد ، اشکالِ کارش را گفته بود

- به من بگو. او که بود؟ چه اتفاقی افتاده؟!

محمد آهی کشید و جواب داد: این پولی است که برای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشّریف) فرستاده بودم. آن مرد فرستاده ی امام بود. حضرت پول را پس فرستاده و در این نامه نوشته که این را قبول نمی کنم. چون چهارصد درهمِ آن، مالِ پسر عموهایت است. باید حق آن ها را بهشان بدهی! پیرزن گفت: پسرم! مگر حساب و کتابت را با آن ها درست انجام ندادی؟ محمد گفت: انجام دادم، اما حتماً اشتباه بوده!

محمد به اتاق رفت. به دقت به تمام حساب های باغ نگاه کرد. حرف امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) درست بود. عرقِ شرم صورتش را خیس کرد. چه اشتباه بزرگی برایش پیش آمده بود، اما امام بی آن که در خانه ی او باشد، اشکالِ کارش را گفته بود. اعتقاد و علاقه اش به امام بیشتر شد. خیلی زود چهارصد درهم از کیسه برداشت و به پسر عموهایش که در آن باغ با او شریک بودند، داد. آن ها خوشحال شدند. سرانجام باقیِ پول را به نماینده ی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشّریف) در عراق داد تا به ایشان برساند. نماینده ی امام چند روز بعد وقتی او را دید، گفت: امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) پول تو را پذیرفتند. تو پاک شدی، محمد!


منبع: کتاب، آفتاب خانه ی ما

نویسنده: مجید ملاّ محمّدی

آموزش تيمم براي كودكان

کف دو دست را با هم به چيزي که تيمم بر آن صحيح است(خاک، ريگ،کلوخ، سنگ، اگر پاک باشند) مي زنيم.

کف دو دست را به تمام  پيشاني و دو طرف آن، ازجايي که مو ي سر ميرويد، تا ابروها و بالاي بيني و براي احتياط تا روي ابروها ميکشيم.

کف دست چپ را به تمام  پشت دست راست، از مچ تا سر انگشتان ميکشيم.

 

کف دست راست را به تمام  پشت دست چپ، از مچ تا سر انگشتان ميکشيم .

 

 راستی بچه های عزیزم

تيمم عملي است که به جاي وضو در چند جا واجب مي شود:

                 ١- اگر آب نباشد.                

 ٢- اگر آب براي بدن ضرر داشته باشد.

  ٣- وقت وضو گرفتن نباشد. 

  ۴- آب فقط به اندازه خوردن باشد، و
      آب خوردن هم لازم باشد
.
  

  

 

  منبع:شهر قران (پورتال جوانه‌ها)

نگرشي برمدیریت آموزشی در مديريت اسلامي


نگرشي برمدیریت آموزشی در مديريت اسلامي

مراتب مدیریت ورهبری دراسلام

به گفته ی استاد مطهری:(اوج مفهوم امامت وبالاترین مرتبه ی آن ولایت است وولایت «به کسرواو»به معنی نصرت ویاری رساندن وبه (فتح واو) یعنی به عهده گرفتن امور،وبه معنی سرپرستی ورهبری نیزبه کار برده می شود.ولی،رهبروسرپرست اصلی خداوند متعال است که خالق هستی است.

هم انسان راآفریده وهم امکانات رشد وکمال اورافراهم نموده است پس پیامبرگرامی اسلام است که ولایت وسرپرستی راازخداوند به ودیعت گرفته تاانسان رارهبری کند،واو راازتاریکی جهل وگمراهی به نور علم وآگاهی هدایت نماید.درمرحله ی بعد،براساس آیه ی شریفه 55 سوره مائده ولایت ازآن مومنین است که درنماز ودرحال رکوع زکات می دهند وبه گفته ی استادمطهری :چون دردستورات اسلامی یک قانون کلی نداریم که کسی درنماز زکات بدهد،پس این دستور شامل حال همه نمی شود،اشاره است به واقعه ای که فقط یک بار وقوع پیداکرده است وشیعه وسنی آن راروایت کرده اند وآن این است که حضرت علی (ع)درحال رکوع انگشتری خودرابه سائلی می بخشد.

بنابراین ولایت ورهبری پس از پیامبر اکرم(ص) به علی (ع) منتقل می شود که البته دراین مورد احادیث فراوان داریم،مانند حدیث «یوم الانذار» حدیث «منزلت » حدیث ولایت و« حدیث غدیر» که مورد قبول شیعه وسنی است ودرکتابهای مختلف هردوبه (فعالیت ذکرشده است وذکر آن دراین مقاله نمی گنجد همچنین براساس احادیث متواتر که درکتابهای سیره وحدیث نقل شده است سرپرستان ورهبران جامعه ی اسلامی پس ازپیامبر (ص) حضرت علی (ع) واولیای پس ازوی (فرزندان حضرت علی (ع) وفاطمه (س) می باشند وحتی دربعضی ازاحادیث نام فردفرد ائمه اطهار (علیه السلام) راازحضرت علی(ع) تاآخرین فرزند حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) ذکر نموده اند.

بنابراین به گفته ی آیت الله محمد مهدی شمس الدین «نظام حکومت اسلامی برپایه ی امامت معصوم استوار می باشد واین نظام مشروعیت سیاسی وعملی خود رااززمان بعثت پیامبراکرم (ص) بدست آورده است وتازمان غیبت کبری امام دوازدهم (م ح م د بن الحسن المهدی المنتظر (عج) ادامه یافته است.

ازاین پس،فعلیت شرعی وسیاسی نظام معصوم یاغیبت امام قطع شده وپس ازغیبت کبری زمان« حیات سیاسی » امت آغاز گردیده است ودراعتقاد شیعه،پس ازغیبت کبری برمبانی دیگری چون ولایت فقیه ویا ولایت امت برنفس،استوار است.

براین اساس می توان گفت مرتبه ی دیگر ازولایت ورهبری دراسلام «ولایت فقیه » است که اززمان غیبت آخرین امام معصوم (علیه السلام)وتوسط ایشان وباشرایطی مشخص به عهده ی فقهای دین گذاشته شده است.

آفرینش یک سیستم آموزشی توحیدی است که مدیر ومدبراصلی آن خداوند متعال است وبه تبع آن مدیریت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) برکره ی خاکی «نبوت»،مدیریتی است آموزشی وهمچنین امامت وولایت نیزبراین اساس مصادیقی دیگرند برمدیریت آموزش یک مدیر آموزشی دراسلام بایدعالم وآگاه وعمل کننده ی به علم خویش ودارای ایمان واعتقاد درعلم ورفتار وهمواره درحال تزکیه وتهذیب نفس باشد وبالاخره به مفهوم مدیریت آموزش ازنظر اسلام اشاره شد واین نتیجه حاصل گردید که ازمنظر اسلام.مجموعه ی آفرینش (سازمان) همه ی انسانها (اعضای سازمان) خداوند، پیامبران،ائمه ونمایندگان ایشان (مدیر آموزش) وقران ومتون روایی (قانون وبرنامه می باشد).

ولایت فقیه ساختاری مستقل است وباساختار امام معصوم مختلف است هرچند که مشروعیت آن مستمد ازامامت معصوم(علیه السلام) است علیهذا،ساختار ولایت فقیه،حکومت امام معصوم نیست،بلکه حکومت نایب امام است وسلطه ی ولایت فقیه درتصرف اموربه نیابت ازامام وحق اعمال ولایت درآنها،درامور سیاسی وسلطوی وتشکیلاتی است به تعبیری رتبه ی بعد ازولایت ورهبری معصومین (ع) ولایت فقیه است که اززمان غیبت آخرین امام معصوم (ع) توسط ایشان وباشرایطی مشخص به عهده ی فقهای دین گذاشته شده است واین شرایط عبارت است ازخویشتن داری ،نگهبانی ازدین،مخالفت باهوای نفس و اطاعت ازفرمان خداوند.

مدیریت ورهبری دراسلام

اکنون که مفاهیم مدیریت ورهبری ازنظر علم ومدیریت امروز تاحدی روشن شده خوب است مفاهیم مدیریت ورهبری راازنظر اسلام نیزبررسی کنیم.لازم به یادآوری است،تعارض که درزیرمطرح می شود،نظرافرادی است که هرکدام بامراجعه به متون اسلامی ودریافتهایی که ازاسلام داشته اند،تعاریضی ازمدیریت ورهبری دراسلام ارائه داده اند وطبیعی است که هرکدام قسمتی ازواقعیت وحقیقت مدیریت ورهبری دراسلام رامورد نظرقرارداده اند که باتوجه به مجموعه نظرها می توان تصویری نسبتاً درست ازاین نوع مدیریت ترسیم نمود.

استادمرتضی مطهری اسلام شناس معاصر معتقد است :«رهبری ومدیریت خودمستلزم نوعی رشد است،زیرا رهبری درحقیقت عبادت است از،بسیج کردن نیروهای انسانی وبهره برداری صحیح ازاین نیروها»

ودرجایی دیگر می نویسد:«رشد یعنی قدرت مدیریت، وقتی که انسان می خواهد انسانهای دیگر رااداره می کند،یعنی وقتی که موضوع رشد،اداره ی انسانهای دیگرباشدآنرا مدیریت ورهبری می نامیم.

نویسنده ی دیگری معتقد است :مدیریت اسلامی عبارتست ازایجاد هماهنگی دراجزای یک نظام وفراهم آوردن زمینه ی رشد،مطابق قرآن وسنت و سیره ی معصومین(علیه السلام)جهت سیر انسانهابه سوی الله

درمدیریت اسلامی باید به مساله خدامحوری توجه نموده واین که مدیریت امانتی است الهی نزدافرادی که برای نگهداری این امانت به اندازه ی کافی صلاحیت داشته باشند اساس این نو ع مدیریت ورهبری.قرآن ،سیره معصومین (علیه السلام) پیامبراکرم وحضرت امیرالمومنین (ع) می باشد.

مهمترین کاروعمل مدیریت ورهبری یعنی هدف اصلی ، رشد وهدایت انسانهاست جهت وغایت این رشد وکمال سیر الی الله است.

نگرش برمدیریت آموزشی دراسلام

مفهوم مدیریت آموزشی

«مدیریت آموزشی عبارت است از:به کاربردن تکنیکهاوروشهای اداری درسازمانهای تربیتی ،بادرنظرگرفتن هدفها وسیاستهای کلی تعلیم وتربیت به تعبیری دیگر مدیریت آموزشی عبارت است از: مدیریت آن بخش ازفعالیتهای سازمانهای آموزشی که مستقیماً باامر آموزش وپرورش ویادگیری مرتبط است ازجمله فعالیتهای مربوط به برنامه های آموزشی،مواد ومحتوای دروس،روشها،وسایل آموزشی،امورمعلمان ودانش آموزان

باتوجه به نظرها ودیدگاههای مختلف می توان گفت:

عمده ترین بخش ازفعالیتهای آموزش درسازمانهای آموزشی (مدارس) انجام می گیردهرسازمانی که مجموعه ی فعالیتهایش درجهت امورمربوط به تعلیم وتربیت انجام شود،سازمان آموزش است ومدیریت چنین سازمانی مدیریت آموزشی به حساب می آید

تولیدوبازده درسازمانهای آموزشی انسان رشدیافته است

درچنین مدیریتی،باتوجه به ساختار پیچیده ومبتنی بروجود انسان ،مدیریت ورهبری باید باهم توام باشد.

مهمترین هدف مدیریت آموزشی

مهمترین هدف مدیریت آموزشی به کارگیری مجموعه ی امکانات موجود درسازمان وجامعه ،درجهت تعلیم وتربیت انسان است.

هدفهای تعلیم وتربیت وکلاً ماهیت وفلسفه ی وجودی اودرمکاتب ودیدگاههای مختلف ،بسیار متفاوت وحتی ممکن است متضاد باشد که فعلاً مورد نظرنیست آنچه فعلاً دربحث مادنبال می شود.شناخت مهمترین هدف مدیریت آموزشی است بایک بازنگری دقیق درتعاریف مطرح شده ،درمی یابیم که مهمترین وروشن ترین هدف ازمدیریت آموزشی دراکثر قریب به اتفاق تعاریف ،آموزش وپرورش یابه عبارتی «تعلیم وتربیت انسانها» است.

مفهوم وجایگاه آموزش ازنگاه اسلام

درمتون اسلامی کلمه ی تعلیم معادل آموزش است

تعلیم درلغت به معنای آموختن – دانش آموختن- یاددادن که معمولاً همراه با تعلم به کار می رود وتعلیم وتعلم به معنای یاد دادن و یادگرفتن می باشد اماتعلیم به عنوان یک فرایند تربیتی،یعنی درفراهم کردن زمینه ها وعوامل برای اینکه متعلم دانشی رافراگیرد یعنی کوششی است که معلم باید درسایه ی آن شوق وتمایل به علم وفراگیری واهتمام به آن رادر شاگردان زنده وبیدارسازد علم ازعبادت بسیاربرتر وبالاتر از«قلیل العلم خیر من کثیر العباد» آموزش هدف والای خلقت است.

به عنوان امری عبادی وکاری مقدس موردتوجه قرارمی گیرد وحرکت وتلاش برای کسب آن،به منزله ی جهاد ومهاجرت درراه خداست.همچنین گفته شد آموزش دراسلام باید باعمل وعینیت بخشیدن به علم والزاماً باتزکیه وتهذیب نفس همراه باشد وگرنه واجدارزش نخواهد بود.

آفرینش یک سیستم آموزشی توحیدی است که مدیر ومدبراصلی آن خداوند متعال است وبه تبع آن مدیریت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) برکره ی خاکی «نبوت»،مدیریتی است آموزشی وهمچنین امامت وولایت نیزبراین اساس مصادیقی دیگرند برمدیریت آموزش یک مدیر آموزشی دراسلام بایدعالم وآگاه وعمل کننده ی به علم خویش ودارای ایمان واعتقاد درعلم ورفتار وهمواره درحال تزکیه وتهذیب نفس باشد وبالاخره به مفهوم مدیریت آموزش ازنظر اسلام اشاره شد واین نتیجه حاصل گردید که ازمنظر اسلام.مجموعه ی آفرینش (سازمان) همه ی انسانها (اعضای سازمان) خداوند، پیامبران،ائمه ونمایندگان ایشان (مدیر آموزش) وقران ومتون روایی (قانون وبرنامه می باشد).

خلاصه

مدیریت دراسلام رامی توان در2 بخش مدیریت اسلامی ومدیریت مسلمانان موردمطالعه قرارداد.مدیریت اسلامی ،مدیریتی است که توسط پیامبراکرم(ص) وسایه معصومین(ع) دقیقاً براساس فرامین الهی ودرک ودریافت کامل ازاین فرامین انجام گرفته است

مدیریت مسلمانان، مدیریتی است که توسط حاکمان ومدیران مسلمان غیرمعصوم درطول تاریخ اسلام جریان داشته است منابع نظری عبارتند ازقرآن وحدیث که مکمل ومفسر یکدیگرند،ومنابع عملی عبارتند ازسیره ی پیامبر گرامی اسلام وسایر معصومین (ع) که دردودوره ی مقاومت وحکومت قابل بررسی است.

منابع شناخت مدیریت مسلمانان نیز عبارت است ازتاریخ وتحقیقات سیاسی پیرامون شیوه های مدیریت مدیران مسلمان که مسلمان بودن آنان نشات می گرفته ویابه علت تظاهر به مسلمانی وجلب نظرمردم وبراساس سنت پیامبراکرم(ص) وسایر معصومین(ع) انجام می داده اند.دراین زمینه،حرکتهای انجام شده دردوره های مختلف تاریخ اسلام باید مورد مطالعه قرارگیرد.

مدیریت معمولاً باسازمان وقدرت قانونی ومقررات سازمانی توام است وهدف های سازمان رادنبال می کند امارهبری باگروههای انسانی وجاذبه نفوذ شخصیت رهبر توام است وپیروی ازرهبری براساس انگیزه های روانی است.


منبع: گروه جامعه سایت تبیان زنجان

مدیریت از دیدگاه انسان

     بحث درباره مدیریت از دیرباز مورد توجه بوده است؛ زیرا از روزی که بشر پا به عرصه خاک نهاد و با خانواده و قوم و قبیله زندگی اجتماعی را آغاز نمود، اندیشه مدیریت و سرپرستی همان مجموعه کوچک را در ذهن خود پروراند.

در جهان امروز نیز که علوم، تکنولوژی و دانش پیشرفت نموده و سازمان های بزرگ صنعتی و تولیدی به وجود آمده است، مهمترین مسئله، چگونگی اداره‌ی مجموعههای عظیم انسانی است.امروزه از یک سو جهان هر روز به سمت بیعدالتی اداری پیش میرود و از دیگر سو، مدیریت به فنی پیچیده و تکنیکی تبدیل شده است، لذا لازم است با فقه پویای اسلامی و با استفاده از کتاب و سنت و... مدیریت سالم و نظام‌مند اسلامی ارائه شود؛ زیرا اسلام در هیچ موردی، بدون ارائه ی طریق نیست.
مدیریت منحصر به اداره زندگی مادی نیست، بلکه در امور مذهبی و معنوی هم ضرورت دارد؛ خداوند سبحان مدیرانی چون انبیا را برای هدایت مردم فرستاد، و ایشان با این
که بیش
تر داعیه معنوی داشتند، در حد قابل توجهی در مدیریت اجتماع هم موفق بودند و جوامع خود را به سوی رشد و تکامل و پویایی سوق می‌دادند.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در ضرورت مدیریت می
فرماید:


«مردم از امیر حاکم (مدیر) ناگزیرند، چه خوب و چه بد».


همچنین میفرماید: «والی ظالم و غاصب بهتر است از فتنه و آشوبی که تداوم یابد».


 امام رضا ـ علیه السلام ـ نیز میفرماید:


«ندیدیم گروهی از مردم و ملتی از ملتها، زندگی بادوام داشته باشند، مگر اینکه سرپرست و قیّم داشتهاند؛ زیرا در امر دین و دنیا، چارهای جز وجود سرپرست و پیشوا نیست».


قرآن کریم میفرماید: « ای پیامبر، آنچه از جانب خدای تو (درباره معرفی علی علیه السلام) بر تو ابلاغ گردید ابلاغ کن، اگر این کار (معرفی مدیریت امت اسلامی) انجام نگیرد، رسالت خود را انجام ندادهای؛ دلهره نداشته باش که خداوند تو را از شر مردم بدخواه حفظ خواهد کرد».


در این آیه چند نکته مهم مدیریتی وجود دارد:


1. عنایت مخصوص خداوند به امامت و مدیریت جامعه (بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ).
2. امامت و سرپرستی و مدیریت جامعه بعد از آن حضرت به اندازه‌ای اهمیت دارد که اگر در جامعه نباشد، 23 سال رحمت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به هدر خواهد رفت (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ).


3. هیچ مشکلی نمیتواند مانع معرفی امامت شود (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ).
اسلام معتقد است که سرمایه
های نهفته در وجود انسان، نیاز به اکتشاف و استخراج دارند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السلام ـ برای همین مبعوث شدهاند.


 «پیامبر مبعوث شد تا (با مدیریت خویش) بار سنگین و کمرشکن را از دوش جان انسانها بردارد و زنجیرهایی را که بر گردن روح خود نهاده‌اند، بگشاید».


امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نیز میفرماید:


 «خداوند پیامبران خود را در میان مردم برانگیخت تا (با مدیریت خویش) ذخایر پنهان استعدادها را استخراج نمایند».


تعریف مدیریت:


برخی مدیریت را چنین تعریف کرده اند: «مدیریت علم و هنر هماهنگ کردن، رهبری و کنترل عبارت است از: علم و هنر هماهنگ کردن، رهبری و کنترل، فعالیت های دسته جمعی، برای نیل به هدف های مطلوب، با حداکثر کارایی».


شهید مطهری در تعریف مدیریت می فرماید:


 «فن بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی و به کار بردن آنها».


 مدیریت از دیدگاه اسلام


مدیریت اسلامی را چنین تعریف کرده اند:


 «مدیریتی که زمینه رشد انسان به سوی الله (الی الله المصیر) را فراهم نماید و مطابق کتاب و سنت و سیره و روش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ و علوم و فنون و تجارب بشری، برای رسیدن به اهداف یک نظام در ابعاد مختلف، همانند یک محور و مدار و قطب عمل کند را مدیریت اسلامی گویند».


امام رضا ـ علیه السلام ـ در این باره میفرماید:


 «والی مسلمین، همانند ستون وسط خیمه است که اولاً، تمام بار سقف بر روی آن استوار است و ثانیاً، مانند نقطه مرکزی دایره شعاعش نسبت به همه ی جوانب یکسان است، به طوری که هر کس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند به آن دست رسی دارد».

مدیریت اسلامی چیست؟

مدیریت اسلامی چیست؟


تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف «اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟























تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف «اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟

این پرسش در واقع یکی از جزئیات پرسش عامتر و کلی تری است و آن این است: علوم و فنون مختلف، بویژه علوم انسانی، چه ارتباطی با ادیان خصوصاً دین اسلام دارند؟

پاسخ به این سؤال، نیازمند ارائه تعریف دقیقی از علم و دین است.

● رابطه دین با معارف بشری

۱) با توجه به اینکه واژه «علم» دارای کاربردهای متباین و متداخلی است و بیان همه آنها با اشاره به تفاوتهایشان به درازا می کشد. ما در اینجا به تعریف مفهومی از «علم» که متناسب با بحث حاضر است بسنده می کنیم:

«علم عبارت است از مجموعه قضایایی که حول یک محور (کلّ یا کلّی) مطرح می شود و با متدهای مناسب با طبیعت قضایای مزبور،موردبررسیوتحقیق قرارمی گیرد».

فی المثل طبیعت قضایای منطقی، فلسفی و ریاضی با متد تعقلی؛ و طبیعت قضایای فیزیکی و شیمیایی با متد تجربی؛ و طبیعت علوم تاریخی با متد نقلی، مناسبت دارد. حال، اگر فرض کنیم که همه یا بخشی از مسائل یک علم در منابع دینی مستند به«وحی الهی» بیان شده و اصطلاحاً با متدتعبدی هم قابل اثبات باشد می توان قضایای آن علم را با دو متد، مورد بررسی قرار داد و یا آنها را به دو قسم، دینی و غیردینی، تقسیم کرد. مثلاً مسائل خداشناسی(بحث از صفات وافعال الهی)هم بامتدتعقلی قابل بررسی است که بخشی از متافیزیک (فلسفه الهی) را تشکیل می دهد، و هم با متد تعبّدی مستند به«وحی الهی» یعنی با استفاده از منابع دینی (کتاب و سنّت) قابل بررسی است که «خداشناسی دینی» نامیده می شود.

پس صفت «دینی» برای یک علم (مجموعه خاصی از قضایا) گاهی به این معنی است که مسائل آن علم، با متد نقلی دینی و با استفاده از منابع مستند به وحی الهی، مورد بررسی قرار می گیرد.

۲) اکنون واژه «دین» را مورد دقت قرار می دهیم تا با کاوش در مفهوم آن، روشن شود که مطالب دینی با کدام علمی مناسبت دارد و به چه اعتبار دیگری می تـوان وصف «دینـی» را برای علم خاصی در نظـر گرفت.

واژه دین، کاربردهای مختلف و متشابهی دارد و شایعترین اصطلاح آن عبارت است از: «مجموعه ای از عقاید که محور آنها را خدا و ماورای طبیعت تشکیل می دهد به اضافه سلسله ای از ارزشها و احکام و دستورالعملهای متناسب با آن عقاید» و به عنوان یک تشبیه می توان دین را به درختی تشبیه کرد که ریشه اش را عقاید، و تنه و شاخه های اصلی اش را ارزشهای اخلاقی و اجتماعی، و سایر شاخ و برگهایش را قوانین و احکام عملی، تشکیل می دهد و طبعاً ارزشها و رفتارها بدون استناد به عقاید دینی همانند درختی بی ریشه خواهد بود. «کشجره خبیثه اجتثّت م ن فوق الارض مالها م ن قرار»(ابراهیم:۶۲)

دینی که از طرف خدای متعال بوسیله پیامبرانش برای مردم نازل شده «دین حق» و آیینهای ساخته دست بشر «دین باطل» نامیده می شود.

رسالت اصلی دین حق، معرفی عقاید صحیح پیرامون اصلی ترین مسائل هستی شناسی (خدا و جهان ابدی) و ارائه ارزشهای حقیقی و برنامه های عملی مؤثر در سعادت دنیا و آخرت است، ولی احیاناً در منابع دینی به مناسبتهایی اشاره به مسائل طبیعی و شناخت جهان و انسان و جامعه و تاریخ نیز می شود.

بدین ترتیب، بخشهای مهمی از علوم انسانی ارتباط تنگاتنگی با دین پیدا می کند، مخصوصاً دین اسلام که در همه ابعاد، از غنای بیشتری برخوردار است و منابع شناخت آن، بخصوص قرآن کریم، اعتبار و سندیت قطعی تری دارد.

همچنین در مواردی که کتب آسمانی و سایر منابع دینی، هر چند تطّفلاً، سخنی درباره طبیعت و انسان داشته باشند ارتباطی با علوم مربوطه پیدا می کنند. و به هر حال، نظریاتی که از متون دینی پیرامون مسائل مختلف (اعمّ از فلسفی و تجربی و دستوری) به دست می آید پاسخهایی از طرف دین به پرسشهای علوم، شمرده می شود و هر مجموعه هماهنگی از آنها را می توان علم خاصی با وصف دینی به حساب آورد، مانند: فلسفه اسلامی، جهان شناسی اسلامی، انسان شناسی اسلامی، اخلاق اسلامی، حقوق و اقتصاد اسلامی و ...

وصف «دینی» به این اعتبار، ناظر به نوع جواب و راه حلی است که دین به مسائل مربوطه می دهد چنانکه در اعتبار سابق، نظر به اختلاف متد بود.

همینجا تأکید می کنیم که معارف دین حقّ در صورتی که از نظر سند و دلالت، قطعی باشند با هیچ نظریه علمی قطعی و یقینی، تعارضی نخواهند داشت و اگر تعارضی بین علم و دین به نظر

می رسد معلول مسامحه در اسناد دینی یا ضعف استنباط از مدارک دینی یا نادرست بودن فرضیه علمی است.

۳) با توجه به ارتباطاتی که بین علوم و بخصوص میان علوم و فلسفه، وجود دارد و فلسفه عهده دار اثبات بسیاری از اصول موضوعه علوم می باشد، رابطه دیگری بین علوم و دین از راه فلسفه و

انسان شناسی دینی، برقرار می شود و دین، با ارائه مبادی تصدیقی و اصول موضوعه خاصی که متناسب با جهان بینی الهی است در نظریه های علوم، اثر می گذارد. مثلاً دانشمندی که معتقد به خدا و تدبیر حکیمانه اوست و اعتقاد به جهان غیب و ماوراء طبیعت و روح مجرّد و حیات ابدی و مختار بودن انسان دارد، نظریه های ماتریالیستی و جبرگرایانه را در روان شناسی و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی نمی پذیرد و به جای آنهانظریه های موافق با جهان بینی الهی و انسان شناسی دینی را بر می گزیند.

از سوی دیگر، همین علومی که اصول موضوعه خود را از فلسفه می گیرند به نوبه خود اصول و قواعدی را در اختیار علوم و فنون کاربردی و دستوری قرار می دهند، چنانکه قواعد

روان شناسی و جامعه شناسی، مورد استفاده علوم تربیتی و مدیریت، قرار می گیرد و طبعاً آثاری را که از فلسفه دین دریافت داشته اند به علوم کاربردی، منتقل می کنند.

۴) ولی مهمترین اثری که علوم کاربردی از دین می پذیرند اثری است که از نظام ارزشی آن، حاصل می شود. توضیح آنکه: علوم انسانی کمابیش سرو کار با مفاهیم ارزشی دارند حتی بعضی از فلاسفه علوم، تخلیه علوم انسانی از بار ارزشی را غیر ممکن دانسته اند. اما به فرض امکان چنین کاری در علوم نظری، انجام آن در علوم و فنون کاربردی به هیچ وجه میسر نیست زیرا گزینش یک سیستم رفتاری چه در مورد فرد و چه در مورد خانواده یا گروه خاص اجتماعی و چه در مورد جامعه بزرگ، بر اساس نظام ارزشی خاصی که تعیین کننده اهداف و جهت بخش رفتارها باشد انجام می گیرد و اصولاً نظام ارزشی، نقشی جز همین جهت بخشی ندارد. البته ممکن است اثرپذیری سیستم رفتاری از نظام ارزشی، آگاهانه و تبیین شده نباشد ولی گزینش یک سیستم رفتاری و ترجیح آن بر سایر سیستمهای مفروض همواره مبتنی بر پذیرفتن قبلی یک نظام ارزشی متناسب با آن سیستم رفتاری می باشد و در واقع، پذیرفتن نظام است که هرچند به صورت ناخودآگاه سیستم رفتاری خاصی را تعیین می کند.

بنابراین، فرد یا گروه یا جامعه ای که نظام ارزشی اسلام را پذیرفته باشد از نظر روان شناسی و جامعه شناسی دارای بعد ارزشی خاصی خواهد بود و سیستم رفتاری ویژه ای، گزینش خواهد کرد، و صدور دیگر رفتارها، نشانه ضعف پای بندی به نظام ارزشی مزبور و گرایش به فرهنگها و نظامهای ارزشی دیگری خواهد بود.

● رابطه مدیریت با اسلام

با توجه به نکات یاد شده، اکنون می توانیم موضوع اصلی بحث، یعنی رابطه اسلام با مدیریت را مورد بررسی قرار دهیم و منظور از اسلامی بودن مدیریت را بیان کنیم.

نخست به معانی مختلفی که ممکن است از تعبیر «مدیریت اسلامی» اراده شود اشاره می کنیم و آنگاه به توضیح معنای مورد نظر می پردازیم. از جمله معانی مدیریت اسلامی، بررسی شیوه مدیران مسلمان در طول تاریخ امت اسلامی است مخصوصاً مدیران جوامع کلان مانند خلفا و سلاطین و دیگر زمامداران کشورهای اسلامی و نیز وزرا و امرایی که عملاً عهده دار سیاستگزاری و اداره این کشورها بوده اند.

بدیهی است چنین کاری که تتبع فراوانی در تاریخ کشورهای اسلامی را می طلبد تنها ارزش یک پژوهش تاریخی را خواهد داشت.

معنای دیگری که قریب به معنای اول و متفرع بر آن است، تحلیل شیوه های مدیریت مدیران مسلمان و نشان دادن خصلتهایی است که از مسلمان بودن آنان نشأت می گرفته است.

این کار هر چند فواید بیشتری دارد و حتی می تواند به عنوان وسیله ای برای شناختن مدیریت اسلامی تلقی شود ولی راهی پرپیچ و خم و نیازمند به تشخیص موارد تلاقی اسلام با مدیریت و شناخت دقیق خصلتهایی است که از مسلمان بودن مدیران نشأت می گیرد مگر این که تنها به بررسی شیوه مدیریت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ـ طبق عقاید شیعیان ـ بسنده شود که مطابقت رفتارشان با موازین اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به این است که سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان یکی از منابع شناخت شریعت اسلام تلقی کنیم و در کنار قرآن و سنت لفظی (الفاظی که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملی به آنها استناد نماییم که به آن اشاره خواهیم کرد.

معنای سومی که برای مدیریت اسلامی می توان در نظر گرفت این است که مسائل مدیریت را در منابع اسلامی (قرآن و سنت) مورد بررسی قرار داده آیات یا احادیثی را که سخنی به صراحت یا اشارت درباره آنها دارد استخراج و جمع آوری کنیم و مضامین آنها را به عنوان پاسخهایی به پرسشهای مطرح شده در علم مدیریت تلقی نماییم و ضمناً سیره مدیران معصوم(علیهم السلام)را نیز به عنوان سنت عملی مورد توجه قرار دهیم (چنانکه در ذیل معنای دوم اشاره شد) و بدین ترتیب، مطالب به دست آمده به عنوان راه حلهای ارائه شده از طرف دین برای مسائل مدیریت، تنظیم و تدوین گردد و به عنوان مدیریت اسلامی عرضه شود.

ولی همچنانکه در تبیین رابطه علوم با دین اشاره کردیم مهمترین ارتباطی که میان علوم (بویژه علوم کاربردی) و میان ادیان (بویژه دین اسلام) وجود دارد و طبعاً در مورد مدیریت هم صدق

می کند، رابطه جهان بینی اسلامی و رابطه نظام ارزشی اسلام با علوم انسانی است که رابطه اول از راه تأثیر نظریات اسلامی پیرامون مسائل هستی شناسی و انسان شناسی به عنوان اصول موضوعه در علوم انسانی، و از جمله مدیریت، تجلی می کند و رابطه دوم از راه تأثیر ارزشهای اسلامی در تعیین اهداف و خط مشی ها و روشهای عملی، ظاهر می شود.

اینک به نمونه ای از موارد این دو نوع ارتباط، اشاره می کنیم:

الف) جهان بینی الهی، کل جهان هستی را به صورت مجموعه ای هماهنگ و هدفدار می بیند که تحت تدبیر و مدیریت عالیه الهی قرار دارد و سنتهای ربوبی بر آنها حاکم است و ستیزه جویی با نوامیس تکوینی و تشریعی الهی، نتیجه ای جز شکست نهایی ندارد. بنابراین، باید در برنامه ریزیها و تعیین اهداف و خط مشی ها و حتی در اعمال روشهای جزیی، اراده تکوینی و تشریعی الهی را دقیقاً رعایت کرد.

ب) جهان هستی و بویژه کره زمین با متعلقاتش به گونه ای آفریده شده که متناسب با حرکت تکاملی انسان باشد. و در این جهت، فرقی بین مرد و زن، سیاه و سفید، شرقی و غربی، شمالی و جنوبی، و انسانهای امروزی و فردایی نیست. بنابراین، رعایت مصالح همه افراد، حتی افراد خارج از سازمان، و مصالح همه ملتها در برنامه های کلان لازم است مگر افراد یا گروههایی که از روی عناد و لجاج، مصالح دیگران را به خطر می اندازند که باید چنین کسانی را به جای خود نشاند و به حق خودشان قانع کرد. و نیز در بهره برداری از منابع طبیعی و مواهب الهی حقوق آیندگان را باید مورد توجه قرار داد و از اسراف و تبذیر، اجتناب ورزید.

ج) انسان، آفریده ای است مجهز به نیروی اراده و اختیار که باید مسیر تکامل خود را درپرتو

راهنمایی های عقل و شرع برگزیند. بنابراین، به کارگیری شیوه های فشار و حصر و سلب آزادی، علاوه براینکه انگیزه کار و فعالیت را ضعیف می کند و قوه ابتکار و خلاقیت را نابود می سازد نوعی ستیزه جویی با اراده حکیمانه الهی تلقی می گردد. پس، سیستمهای مدیریت متمرکز که آزادیهای مشروع و معقول را هم سلب می کند از یک سوی، منجر به رکود و عقب افتادگی و شکست می شود و از سوی دیگر، مانع رشد شخصیت و شکوفایی و بالندگی استعدادها و توانشهای خداداد افراد می گردد.

همینجا باید تأکید کنیم که عدم رعایت حدود عقل و شرع ـ که تأمین کننده مصالح حقیقی افراد و جوامع است ـ و تجویز هرگونه بی بند و باری و هوسرانی به نام دفاع از آزادی هم نتایج وخیم دیگری رابه بار می آورد که زیان آنها به هیچ وجه کمتر از زیان فشارها و محدودیتهای بیجا نیست. و در یک جمله: افراط و تفریط هر دو زیانبار است.

د) شرافت انسان به روح ملکوتی اوست و امتیاز او بر سایر حیوانات، مرهون ویژگیهای انسانی وی می باشد که خاستگاه ارزشهای معنوی والهی به شمارمی روند و قوای نباتی وحیوانی در واقع

زمینه ساز رشد انسانی و کمال معنوی و ابزارهایی برای رسیدن به درجات بلند و سعادت جاودانی اند. بنابراین، باید در تعیین اهداف و خط مشی های سازمان و جامعه، اولویّت و اصالت را به ارزشهای معنوی داد و هیچگاه نباید اصل را فدای فرع، و هدف را فدای وسیله ساخت. و هر چند مدیریت مثلاً مربوط به یک سازمان اقتصادی باشد ولی اسلامی بودن آن، اقتضا می کند که در همان محدوده نیز اهداف معنوی رعایت شود و تأمین منافع مادّی، موجب پایمال کردن مصالح انسانی نشود بلکه حتی المقدور سعی براین باشد که منافع مادی در راستای مصالح انسانی و مقدمه ای برای توسعه و تعمیق بینشهای الهی و ترویج ارزشهای معنوی قرار گیرد.

هـ) خصلتها و ویژگیهای لازم برای مدیران شایسته، در سایه تعالیم اسلامی بهتر تأمین

می شود.

از باب نمونه: مدیری که با اخلاق اسلامی و با روح توکّل بر خدا و اعتماد بر قدرت بی نهایت الهی تربیت یافته است هنگام بروز خطرها و بحرانها خود را نمی بازد و متانت و آرامش خود را از دست نمی دهد و طبعاً چنین مدیری تصمیمهای عاقلانه تر و سنجیده تر اتّخاذ می کند و بهتر می تواند روحیّه کارمندان و زیردستان را تقویت کند و ایشان را به فرجام نیک، امیدوار ساخته از یأس و نومیدی و خودباختگی نجات دهد. و نیز چنین مدیری تحت تأثیر چرب زبانیها و تملّق گوییها قرار نمی گیرد و در دام حیله های سود پرستان مکّار نمی افتد. و از سوی دیگر، با رفتار متواضعانه و فروتنانه و با دلسوزیها و مهربانیهای مخلصانه، علاقه کارمندان را جلب کند و در نتیجه، بازده کار افزایش می یابد بدون اینکه نسبت به کسی ستمی روا داشته شود.

و) در مدیریت اسلامی بخشی از هزینه ها و نیروهایی که در نظامهای دیگر صرف کنترل و بازرسی و اطلاّعات و ضدّ اطلاّعات می شود در راه ارتقای فرهنگی و رشد معنوی کارکنان به کار گرفته می شود تا با تقویت روحیّه دینی و تقوا و خدا ترسی، عامل کنترل کننده درونی در افراد بوجود آید و ضمن تأمین اهداف سازمان، رشد و ترقی و تعالی معنوی انسانها نیز حاصل گردد. بنابراین، در سایه مدیریت اسلامی، از یک سوی، هزینه های سیستمهای اطلاعاتی کاهش می یابد و از سوی دیگر سطح فرهنگ و معنویات انسانها بالا می رود، و به دیگر سخن: انسانیّت ایشان تکامل می پذیرد و هدف اصلی از آفرینش بشر (یعنی تکامل روحی و معنوی آزادنه و آگاهانه) بیشتر و بهتر تحقّق می یابد.

این بود نمونه هایی از تأثیر جهان بینی اسلام و نظام ارزشی برخاسته از آن در شؤون مختلف مدیریّت، که می توان با توجه به این نمونه ها موارد تفصیلی ارتباط بین مسائل مدیریت و معارف و ارزشهای اسلامی را استخراج و مورد بررسی و تحقیق و مقایسه و تطبیق قرار داد.


به نقل از شبکه ی اینترنتی آفتاب



امام صادق (ع)

امام صادق (ع)

1. امام صادق ( ع )
2.عصر امام صادق ( ع )
3.جنبش علمي
4. خلق و خوی حضرت صادق ( ع )


امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی  گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی  امام ( ع ) ، موجب نابودی  دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند . علاوه بر اين ، با نقشه ای  دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی  برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی  بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی  خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی  از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثنی  محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) . آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند . در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی  معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های  گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی  خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی  و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری  و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد . ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد .

جنبش علمي
اختلافات سياسی بين امويان و عباسيان و تقسيم شدن اسلام به فرقه های مختلف و ظهور عقايد مادی و نفوذ فلسفه يونان در کشورهای اسلامی ، موجب پيدايش يک نهضت علمی گرديد . نهضتی که پايه های آن بر حقايق مسلم استوار بود . چنين نهضتی  لازم بود ، تا هم حقايق دينی را از ميان خرافات و موهومات و احاديث جعلی بيرون کشد و هم در برابر زنديقها و ماديها با نيروی منطق و قدرت استدلال مقاومت کند و آرای سست آنها را محکوم سازد . گفتگوهای علمی و مناظرات آن حضرت با افراد دهری و مادی مانند "ابن ابی العوجاء" و "ابو شاکر ديصاني " و حتی "ابن مقفع " معروف است . به وجود آمدن چنين نهضت علمی در محيط آشفته و تاريک آن عصر ، کار هر کسی  نبود ، فقط کسی شايسته اين مقام بزرگ بود که مأموريت الهی داشته باشد و از جانب خداوند پشتيبانی  شود ، تا بتواند به نيروی الهام و پاکی نفس و تقوا وجود خود را به مبدأ غيب ارتباطدهد ، حقايق علمی را از دريای بيکران علم الهی به دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقيقت قرار دهد . تنها وجود گرامی  حضرت صادق ( ع ) مي توانست چنين مقامی داشته باشد ، تنها امام صادق ( ع ) بود که با کناره گيری از سياست و جنجالهای سياسی از آغاز امامت در نشر معارف اسلام و گسترش قوانين و احاديث راستين دين مبين و تبليغ احکام و تعليم و تربيت مسلمانان کمر همت بر ميان بست . زمان امام صادق ( ع ) در حقيقت عصر طلايی دانش و ترويج احکام و تربيت شاگردانی بود که هر يک مشعل نورانی علم را به گوشه و کنار بردند و در "خودشناسي " و "خداشناسي " مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدايت مردم کوشيدند . در همين دوران درخشان - در برابر فلسفه يونان - کلام و حکمت اسلامی رشد کرد و فلاسفه و حکمای بزرگی در اسلام پرورش يافتند . همزمان با نهضت علمی و پيشرفت دانش بوسيله حضرت صادق ( ع ) در مدينه ، منصور خليفه عباسی که از راه کينه و حسد ، به فکر ايجاد مکتب ديگری افتاد که هم بتواند در برابر مکتب جعفری  استقلال علمی داشته باشد و هم مردم را سرگرم نمايد و از خوشه چينی از محضر امام ( ع ) بازدارد . بدين جهت منصور مدرسه ای در محله "کرخ " بغداد تأسيس نمود . منصور در اين مدرسه از وجود ابو حنيفه در مسائل فقهی استفاده نمود و کتب علمی و فلسفی را هم دستور داد از هند و يونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نيز مالک را - که رئيس فرقه مالکی است - بر مسند فقه نشاند ، ولی اين مکتبها نتوانستند وظيفه ارشاد خود را چنانکه بايد انجام دهند . امام صادق ( ع ) مسائل فقهی و علمی و کلامی را که پراکنده بود ، به صورت منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زيادی تربيت فرمود که باعث گسترش معارف اسلامی  در جهان گرديد . دانش گستری امام ( ع ) در رشته های مختلف فقه ، فلسفه و کلام ، علوم طبيعی و ... آغاز شد . فقه جعفری همان فقه محمدی يا دستورهای دينی است که از سوی خدا به پيغمبر بزرگوارش از طريق قرآن و وحی رسيده است . بر خلاف ساير فرقه ها که بر مبنای عقيده و رأی و نظر خود مطالبی را کم يا زياد مي کردند ، فقه جعفری  توضيح و بيان همان اصول و فروعی بود که در مکتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابو حنيفه رئيس فرقه حنفی درباره امام صادق ( ع ) گفت : من فقيه تر از جعفرالصادق کسی را نديده ام و نمي شناسم . فتوای بزرگترين فقيه جهان تسنن شيخ محمد شلتوت رئيس دانشگاه الازهر مصر که با کمال صراحت عمل به فقه جعفری را مانند مذاهب ديگر اهل سنت جايز دانست - در روزگار ما - خود اعترافی  است بر استواری فقه جعفری و حتی برتری آن بر مذاهب ديگر . و اينها نتيجه کار و عمل آن روز امام صادق ( ع ) است . در رشته فلسفه و حکمت حضرت صادق ( ع ) هميشه با اصحاب و حتی کسانی که از دين و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتی داشته است . نمونه ای از بيانات امام ( ع ) که در اثبات وجود خداوند حکيم است ، به يکی از شاگردان واصحاب خود به نام "مفضل بن عمر" فرمود که در کتابی به نام "توحيد مفضل " هم اکنون در دست است . مناظرات امام صادق ( ع ) با طبيب هندی که موضوع کتاب "اهليلجه " است نيز نکات حکمت آموز بسياری  دارد که گوشه ای از دريای بيکران علم امام صادق ( ع ) است . برای شناسايی استاد معمولا دو راه داريم ، يکی شناختن آثار و کلمات او ، دوم شناختن شاگردان و تربيت شدگان مکتبش . کلمات و آثار و احاديث زيادی از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است که ما حتی  قطره ای از دريا را نمي توانيم به دست دهيم مگر "نمی از يمي " . اما شاگردان آن حضرت هم بيش از چهار هزار بوده اند ، يکی از آنها "جابر بن حيان " است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشی مشغول بود که به وسيله طرفداران بنی اميه به قتل رسيد . جابر بن حيان پس از قتل پدرش به مدينه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع ) و سپس در نزد امام صادق ( ع ) شاگردی کرد . جابر يکی  از افراد عجيب روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است . در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شيمی تأليفات زيادی دارد ، و در رساله های  خود همه جا نقل مي کند که ( جعفر بن محمد ) به من چنين گفت يا تعليم داد يا حديث کرد . از اکتشافات او اسيد ازتيک ( تيزآب ) و تيزاب سلطانی و الکل است . وی چند فلز و شبه فلز را در زمان خود کشف کرد . در دوران "رنسانس اروپا" در حدود 300رساله از جابر به زبان آلمانی چاپ و ترجمه شده که در کتابخانه های برلين و پاريس ضبط است . حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئه های منصور عباسی در سال 148هجری مسموم و در قبرستان بقيع در مدينه مدفون شد . عمر شريفش در اين هنگام 65سال بود . از جهت اينکه عمر بيشتری نصيب ايشان شده است به "شيخ الائمه " موسوم است . حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت . پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسی کاظم ( ع ) منتقل گرديد . ديگر از فرزندان آن حضرت اسمعيل است که بزرگترين فرزند امام بوده و پيش از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنيا رفته است . طايفه اسماعيليه به امامت وی  قائلند .

خلق و خوی حضرت صادق ( ع )
حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در کليه صفات نيکو و سجايای  اخلاقی سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) دارای قلبی روشن به نور الهی و در احسان و انفاق به نيازمندان مانند اجداد خود بود . دارای حکمت و علم وسيع و نفوذ کلام و قدرت بيان بود . با کمال تواضع و در عين حال با نهايت مناعت طبع کارهای خود را شخصا انجام مي داد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بيل به دست گرفته ، در مزرعه خود کشاورزی  مي کرد و مي فرمود : اگر در اين حال پروردگار خود را ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود ، زيرا به کد يمين و عرق جبين آذوقه و معيشت خود و خانواده ام را تأمين مي نمايم . ابن خلکان مي نويسد : امام صادق ( ع ) يکی از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه و از سادات اهل بيت رسالت است . از اين جهت به وی صادق مي گفتند که هر چه مي گفت راست و درست بود و فضيلت او مشهورتر از آن است که گفته شود . مالک مي گويد : با حضرت صادق ( ع ) سفری به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسيد ، امام صادق ( ع ) حالش تغيير کرد ، نزديک بود از مرکب بيفتد و هر چه مي خواست لبيک بگويد ، صدا در گلويش گير مي کرد . به او گفتم : ای پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويی لبيک ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگويم لبيک ، مي ترسم خداوند در جوابم بگويد : لا لبيک ولا سعديک .

احادیث جالب امام صادق(ع)درباره ازدواج

احادیث جالب امام صادق(ع)درباره ازدواج

امام صادق (ع) فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد.

 
توصیه و تشویق به ازدواج از منظر امام صادق(ع)

 آیات قرآن و روایات اهل بیت (ع) به شدت ازسخت گیری بی جا درمعیارهای ازدواج پرهیز داده اند، زیرا به ترویج فساد در جامعه وابتلاء جونان به آسیبهای روانی حاصل از سرکوب غرایز طبیعی منجر می شود.

 
امام صادق (ع) فرمود: مردی نزد پدرم آمد، پدرم به او گفت: آیا همسرداری؟ گفت: نه، پدرم گفت: من دنیا وآنچه درآن است را با یک شب بودن با همسر عوض نمی کنم. سپس فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد. سپس پدرم 7 دینار به او داد و گفت: با این مبلغ مقدمات ازدوج را فراهم کن، آنگاه پدرم افزود: رسول خدا (ص) فرمود: تشکیل خانواده دهید ( ازدواج کنید که رزق و روزی شما افزون شود).

 
وساطت در ازدواج

 
درسوره نورآیات 32 و 33 قرآن مجید خداوند می فرماید: دخترها وپسرها مجرد را و غلامان وکنیزان خود را که شایسته باشند، همسر دهید. اگرتنگدست باشند، خدا به کرم خود توانگرشان خواهد ساخت که خدا گشایش دهنده و داناست، آنان که استطاعت برای ازدواج ندارند باید پاکدامنی پیشه کنند تا خدا از کرم خویش توانگرشان گرداند.

 
امام صادق(ع) می فرماید: هر که دختر یا پسر مجردی را همسر دهد، خداوند در روز قیامت با دیده رحمت به او می نگرد.

 
امام صادق(ع) فرمود: پیامبر (ص) می فرماید: ازدواج کنید و مجردان را نیز همسردهید. آگاه باشید بهره مسلمان آن است که مالی را جهت ازدواج فرد مجردی هزینه کند. هیچ چیز نزد خداوند عزوجل محبوب تر از خانه ای که با ازدواج آباد شود، نیست. سپس امام صادق (ع) فرمود: خداوند عزوجل در مورد طلاق هشدار داده و مکرر این هشدار را بیان فرمود و این به دلیل نفرت او از طلاق بود.

 
صفات زن شایسته

 
امید است که اگر پیغمبر، شما را طلاق داد خدا زنانی بهتر از شما به جایتان با او همسر کند که همه، مسلمان وبا ایمان، خاضع، اهل توبه و عبادت و رهسپار طریق معرفت باشند، چه باکره و چه غیر باکره ( بیوه یا مطلقه).

 
امام صادق(ع) به داوود کرخی هنگامی که قصد ازدواج داشت، فرمود: بیندیش وجودت را کجا قرار می دهی؟

 
زن قید و بند زندگی است، پس دقت کن که خودت را به چه چیز مقید می سازی، برای زنان سنجش نیست، نه برای خوبان آنها و نه برای بدان آنان. زنان خوب را با طلا و نقره نیز نمی توان سنجید، زیرا از طلا و نقره برترند و زنان بد را با خاک هم نمی توان ارزش گذاری کرد که خاک از آنها بهتر است.

 
اگر مرد با زن به خاطر زیبایی یا ثروتش ازدواج کند به همان واگذار شود واگر با زن به خاطر دینش و فضائلش ازدواج کند، خداوند زیبایی و ثروت را روزیش گرداند.

 
ارج نهادن به ایده جوان درازدواج

 
شخصی گوید: به امام صادق(ع) گفتم: می خواهم با زنی ازدواج کنم و پدر و مادرم می خواهند زن دیگری را به ازدواج من درآورند، امام (ع) فرمودند: با کسی که خودت می خواهی ازدواج کن و با آنکه پدر و مادرت می خواهند ( و تو مایل نیستی) ازدواج مکن.

 
عشق و احساس متقابل زن و شوهر

 
امام صادق (ع) فرمود: بهترین زنان شما با محبت ترین زنان نسبت به شوهرانشان و مهربان ترین مادران نسبت به فرزندانشان هستند آنهایی که در امور جنسی مطیع همسران شان هستند و دربرابر دیگر عفیفند.

 
زن در روابط میان خود و شوهرهمدلش، از سه خصلت بی نیاز نیست که یکی از آن سه، اظهار عشق به شوهر با دلربایی است.

 
هرگاه عشق و علاقه مردی به همسرش زیاد می شود برایمان او افزوده می شود و هرکس محبتش نسبت به ما اهل بیت زیاد شود، محبتش نسبت به زن و همسر زیاد می شود.

 
حسن معاشرت متقابل زن و شوهر

 
امام صادق(ع) فرمود: شوهر درروابط میان خود وهمسرش به سه چیز نیاز دارد: مدارا و خوش رفتاری با زن، تا همراهی، محبت و علاقه زن را جلب کند. خوش اخلاقی با زن، با بدست آوردن قلب و پیراستن ظاهری اش در مقابل دیدگان و گشاده دستی با او، زن نیز در روابط خود با همسرش به سه ویژگی نیاز دارد: خود را از هر پلیدی دور نگه دارد تا آنجا که شوهرش درهر حالتی خوش یا ناخوش به او اطمینان کند و متعهد بودن زن تا به هنگام خطا، شوهر به او توجه کند. اظهار عشق و علاقه به همسرهمراه با دلربایی وظاهری جذاب دربرابر دیدگان او انسان درخلال برآوردن نیازهای منزل و عیال به سه چیز نیازمند است، حتی اگر آن چیزها با طبع اوسازگار نباشد با یکی از آنها معاشرت نیکوست. خداوند رحمت کند مردی که روابط میان خود و زنش را نیکو قرار می دهد.

 
نهی از بد رفتاری شوهر با زن

 
به امام صادق(ع) عرض شد، مردی به زنش گفت تو هنگام ازدواج با من دوشیزه نبودی، حضرت فرمودند: باید آن مردی به دلیل تهمتی که به زن خود زده، کتک بخورد، سوال شد: ولی مرد سخن خود را دوباره تکرار کرد. حضرت فرمودند: این مرد کتک می خورد به میزانی که ادب شود نه آنکه حد بر او جاری شود. این عمل صورت می پذیرد تا شوهر، همسر با ایمان خود را با تهمت زدن، آزار نرساند.

 
نهی از بد رفتاری با شوهر

 
امام صادق (ع) فرمود: سه چیز زندگی را تیره و تار می کند، سلطان ستمگر، همسایه بد، زن بد دهان و فحاش.

 
شومی وبدی درسه چیز است: که یکی از آنها زنی است که مهریه اش زیاد باشد و نسبت به شوهرش بد رفتاری کند.

 
نقش زن و شوهر در پوشاندن عیوب و آراستن یکدیگر به جمال باطنی

 
امام صادق (ع) فرمود: پنج خصلت است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد پیوسته در زندگانی کمبود دارد، عقلش از میان می رود و قلبش مشغول می شود، یکی از آنها وجود همدم و همراه مناسب است. راوی گوید گفتم: همدم همراه کیست؟ آن حضرت فرمودند: زن صالح( شایسته).

 
امام صادق(ع) فرمود: علی و فاطمه دو دریای عمیق از علم هستند.

 
زن وشوهرها در بهشت

 
هم و ازواجهم علی الارائک متکئون سوره یس آیه 56

 
ایشان همراه به همسران خود ( در بهشت) در سایه هستند وبر سریر ها تکیه زده اند.

 
کسانی که خود و همسران شایسته آنان داخل بهشت می شوند و ملائکه نیز از هر دری برآنان وارد می شوند، درحالی که می گویند: سلام بر شما به سبب صبری که کردید، پس خوب خانه آخرتی نصیب شما شد. (سوره رعد آیه 24 و 23)

 
امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که مومنان در آستانه درها (مواقف قیامت) محاسبه می شوند، همسرانشان در انتظار آنها هستند همان گونه که دردنیا در آستانه در، منتظر آنها بودند. پس فرستاده ای به زنان بشارت می دهد و می گوید: به خدا قسم فلانی از حساب معاف شد. زنان می گویند: به خدا؟ پس گفته می شود: به خدا او را دیدم که از حساب معاف شد و هنگامی که نزد همسران شان می آیند آنها به او تبریک گفته، می گویند: در دنیا کسی جز ما استحقاق اینکه خانواده تو باشد را نداشت.
به نقل از الف

شیوه‏ های آشنا سازی و تقید کودکان به نماز


 1ـ شرطی شدن پاسخ:

اگر مراسم مذهبی با وقایع خوشایندی همراه شود، کودک خود به خود به آنها علاقه پیدا می‏کند.

۲ـ شرطی شدن عاملی:

 اگر نماز خواندن کودک همراه با پاداش باشد، استمرار و تقویت آن بیشتر خواهد بود.

۳ـ طرح سؤال و معمّا:

 رسانیدن کودک به درک و ضرورت استدلال و مجهز شدن به منطق سؤال ابراهیم گونه، تأثیر مهمی در علاقه‏مندی کودک به نماز خواهد داشت.

۴ـ دوری از جبر و تحمیل:

 باید آموزش‏های نماز را با توجه به آمادگی کودک انجام داد. اگر این آمادگی روحی و عاطفی میسر نشده باشد، به ناچار از جبر و تحمیل استفاده می‏شود که این قضـیه باعث دلزدگی کودک از نماز می‏شود. تا قبل از سن لازم برای تعلیم نماز که در احادیث ۷ سالگی می‏باشد، نباید کودکان را مجبور به یادگیری نمود.

۵ـ درونی کردن ارزش‏ها با پند و اندرز:

 در این قسمت باید توجه نمود که از گفتار مستقیم و الفاظ صریح باید پرهیز نمود؛ برای اینکه تأثیر پند و اندرز عمیق‏تر گردد، بهتر است نصایح ما با عمل توأم شود.

۶ـ تعظیم و تکریم نماز:

 اگر‏ خانواده و مربیان به نماز اهمیت دهند، ارزش آن در نظر کودک بیشتر می‏شود. پس خانه و مدرسه باید‏ با نگاهی شکوهمندانه به نماز، آنرا تکریم نمایند.

۷ـ بیان قصه‏ها و نمایش خاطره‏های زیبا در ارتباط با نماز:

قصه، شعر و نمایش می‏تواند با توجه به نوعی جذبه و کشش که در آن دیـده می‏شود، کودکان را به سمت نماز جذب نمایند. کودکان همیشه دوست دارند همۀ مسائل را مسـتقیماً نفهمند؛ پس از راه داستان، شعر و نمایش می‏توان به راحتی کودکان را به نماز خواندن واداشت.

۸ـ توجه به توانمندی‏های کودکان و نوجوانان در اقامۀ نماز:

رسیدن به مرحلۀ رشد اولیه و لازم، می‏طلبد که اصول نماز به کودک گفته شود؛ اما در این میان باید قدرت تحمل کودک و توان او را در نظر گرفت. اگر نماز را پیش او بد جلوه دهیم، یعنی بیش از توان او بخواهیم که به عبادت بپردازد، این تفکر در کودک ایجاد می‏شود که نماز کار سختی است.

۹ـ ارائۀ الگوی مناسب:

کودکان از همان سنین اولیه، کار الگوسازی را انجام می‏دهند. والدین و مربیان باید مواظب رفتار خود باشند و سعی کنند در کنار خواندن نماز، با داشتن خصلت‏های نیکویی چون ایثار، گذشت، محبت و  …، آگاهی لازم را به کودکان انتقال دهند.

۱۰ـ نقش خانواده:

خانواده به عنوان جایگاه زیست اولیۀ کودک، مهمترین نقش را در تربیت کودک دارد. آمادگی کودک نیز از محیط خانواده آغاز می‏شود. اگر خانواده به امری چون: معطر کردن لباس، استفاده از لباس پاکیزه در هنگام نماز، برپایی جماعت در خانه، اختصاص دادن مکانی به عنوان مکان نماز در خانه، اذان گفتن یکی از اعضای خانواده، بردن کودکان مخصوصاً در اعیاد مذهبی به مساجد و اماکن مربوطه، برگزاری نماز جماعـت با مهمانان در خانه، بازی و سرگرمی ضمن آموزش دادن و هدیه دادن، برگزاری جشن تکلیف و اهتمام فرزند، انتقال فرهنگ نماز را به کودک در مسیر راحتی قرار خواهد داد.

۱۱ـ برگزاری جشن تکلیف در خانواده:

باید در خانواده‏ها همانطور که به جشن تولد کودک اهمیت می‏دهند، به جشن تکلـیف او نیز اهمیت دهند. جشن تکلیف می‏تواند خاطرۀ خوشایندی از نماز در ذهن کودک ایجاد کند. خداوند یکی از ایام‏الله را روز به تکلیف رسیدن کودکان می‏داند.

دانلود نرم افزار تسبیح

                                      دانلود تسبیح
توانایی شمارش صلوات با فشردن دکمه های موبایل،قابلیت تغییر دستی عدد شمارش شده در برنامه، قابلیت ذخیره سازی صلوات های شما و ... (تلفن همراه)
حجم: 82 کیلو بایت
فرمت : jar


دانلود کنید


مدیریت

مدیریت


پرش به: ناوبری، جستجو

مدیریت فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد.[نیازمند منبع]

محتویات

تعریف

تاکنون، تعاریف متعددی برای مدیریت، ارائه شده است. برخی از مهمترین تعاریفی که ارایه شده، به قرار زیر است:

  • هنر انجام امور به‌وسیله دیگران
  • فرآیندی که طی آن تصمیم‌گیری در سازمان‌ها صورت می‌پذیرد
  • انجام وظایف برنامه‌ریزی، سازماندهی، رهبری، هماهنگی و کنترل
  • علم و هنر هماهنگی کوشش‌ها و مساعی اعضای سازمان و استفاده از منابع برای نیل به اهداف سازمانی
  • بازی کردن نقش رهبر، منبع اطلاعاتی، تصمیم‌گیرنده و رابط برای اعضای سازمان[۱]

مدیریت از دید کارکردی شامل وظایفی همچون برنامه ریزی، تصمیم گیری، سازماندهی، نوآوری، هماهنگی، ارتباطات، رهبری، انگیزش و کنترل می گردد. این نوع تعاریف از مدیریت اگر چه با کمی و کاستی یا فزونی هایی در واژه های بیان کننده ی وظایف روبرو است، اما به نظر روان تر از تعاریفی است که می کوشند مدیریت را محصور به یک ویژگی خاص نمایند و یا ارزش فلسفی خاصی به مفهوم بیفزایند. با اینحال تعاریف متعدد از مدیریت با توجه به کارکرد های آن از سوی محققانی چون فایول و یا گیولیک دارای تفاوت هایی است که به سادگی نمی توان از آنها گذر کرد. آنچه واضح است علم مدیریت هنوز نتوانسته است تعریف خود را مدیریت کند.[۲]

تعریف ذیل، مفاهیم کلیدی مدیریت را در بردارد:

  • مدیریت یک فرآیند است.
  • مفهوم نهفتهٔ مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است.
  • مدیریت مؤثر، تصمیم‌های مناسبی می‌گیرد و به نتایج مطلوبی دست می‌یابد.
  • مدیریت کارا به تخصیص و مصرف مدبرانه می‌گویند.
  • مدیریت بر فعالیت‌های هدفدار تمرکز دارد[۳].

سیر اندیشه‌های مدیریتی

اندیشه‌های نخستین مدیریتی

تمامی مسائل مدیریتی مطرح از ابتدای تاریخ بشر تا سال ۱۹۱۰ در این قسمت طبقه‌بندی می‌شود. مسائلی نظیر سیستم‌های اداری و مدیریتی سومری‌ها، مصری‌ها، ایرانیان باستان و مواردی نظیر ساخت اهرام ثلاثه مصر و ساخت دیوار چین در این حوزه طبقه‌بندی می‌شود.

مکتب کلاسیک

این تئوری‌ها از سال ۱۹۱۰ شروع شدند و به ۳ دستهٔ کلی تقسیم می‌شوند:

  1. مکتب مدیریت علمی فردریک تیلور
  2. مکتب مدیریت اداری (اصول‌گرایان) هنری فایول
  3. نظریهٔ [[بروکراسی آرمانی|بروکراسی]] ماکس وبر

محوریت بحث نظریه‌های مدیریت کلاسیک دستیابی به حداکثر کارایی در سازمان می‌باشد. کلاسیک‌ها به سازمان رسمی توجه داشتند و وجود سازمان غیر رسمی را مضر می‌دانستند. دیدگاه‌های کلاسیک شامل یک نگرش صرفاً مکانیکی به سازمان و افراد بوده است. کلاسیک‌ها انسان را همردیف با سایر عناصر تولید می‌دانستند و برای آن هویت مستقل قائل نبودند.

مکتب نئوکلاسیک (روابط انسانی)

در سال ۱۹۲۰، در حالی که غرب رکود اقتصادی را تجربه می‌کرد، برخی از دانشمندان علوم اجتماعی به رهبری التون مایو مطالعاتی را دربارهٔ چگونگی واکنش کارکنان به میزان تولید در صورت تغییر شرایط کاری، طراحی شغل و محرک‌های مدیری آغاز کردند. بخش اعظم این مطالعات در یکی از واحدهای شرکت وسترن الکتریک در شهر هاثورن صورت گرفت که بعدها به مطالعات هاثورن مشهور شد[۴]. نئوکلاسیک‌ها بر جنبه‌های انسانی مدیریت تأکید می‌کردند. طرفداران این روش معتقد بودند که مدیریت باید توجه خود را بر افراد متمرکز کند؛ به بیان دیگر متغیرهای اجتماعی را مؤثرتر از متغیرهای فیزیکی می‌دانستند[۴]. عمده فعالیت‌هایی که در این دوره انجام شد به دو دستهٔ زیر تقسیم می‌شود:

  • مطالعات هاثورن
  • نگرش رفتاری (مدیریت) که بر این مبنا استوار بود که مدیرانی که روابط انسانی خوبی در محیط کار برقرار می‌کنند می‌توانند به بهره‌وری دست یابند. به علاوه، جنبش روابط انسانی مرحله‌ای را ایجاد کرد که تکامل یافتهٔ آن امروز به‌عنوان رشتهٔ رفتار سازمانی، یعنی مطالعهٔ افراد و گروه‌ها در سازمان مطرح است[۵].

مکتب اقتضایی

مكتب اقتضايي (رهيافت اقتضايي)(1960 تاكنون) اين مكتب با عنلوين ديگري چون موقعيت گرايي، محيط گرايي و شرايط گرايي آمده است. این مکتب که بیشتر طرز فکری درباره سازمان، مدیریت و پدیده هاست به این موضوع اشاره دارد که در شرایط گوناگون و بسته به اقتضائات زمانی، مکانی و موقعیتی است که می توان درباره یک موضوع اظهار نظر کرد. به عبارتی در حالیکه اندیشمندان مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک به اصول جهانشمول و همیشگی باور داشتند و راهکارهای ارائه شده توسط خودشان را برای همه شرایط مناسب می دانستند، در مکتب اقتضائی چیزی به نام بهترین وجود ندارد. بلکه این اقتضائات است که نشان می دهد در "آن مورد خاص" چه چیز بهترین است. برای مثال در حالیکه در بعضی از شرایط مدیریت مکانیکی برای سازمان راهگشا و مفید است، ممکن است با تغییر شرایط به سبک دیگری از مدیریت(مدیریت ارگانیک) احتیاج باشد.

مکتب سیستمهای اجتماعی

نگرش سیستمی، که تقریباً از دههٔ ۱۹۶۰ در مدیریت مرسوم شد. طرفداران این نظریه معتقدند نگرش سیستمی بهترین طریق برای وحدت بخشیدن به مفاهیم و نظریه‌های مدیریت و دستیابی به نظریه‌ای جامع است[۶].

مکتب نوگرایی

در مطالعات مدیریت امروز بسیاری از نظریه‌ها از ترکیب تئوری‌های کلاسیک‌ها و نئوکلاسیک‌ها شکل گرفته است. پیروان جدید جنبش مدیریت علمی بر تصمیم‌گیری‌های علمی، به کارگیری رایانه و ابزارهای تصمیم‌گیری تأکید دارند. گروه نظریه‌پردازان امروزی روابط انسانی، از بهبود و بازسازی سازمان صحبت می‌کنند و جای اصول‌گرایان را کسانی گرفته‌اند که معتقدند قبل از آنکه بتوان به اصولی پایبند شد لازم است مدیران زیادی را به طور عملی مورد مطالعه قرار داد[۷]. نظریات این دوره را می‌توان به دسته‌های زیر تقسیم کرد:

  • نگرش کمی مدیریت، که هدفش کاربرد روش علمی برای حل مسائل فنی در سطح وسیع است. مدیریت کمی سه شاخهٔ اصلی دارد: علم مدیریت یا تحقیق در عملیات، مدیریت عملیاتی و سیستم‌های اطلاعاتی مدیریت
  • نگرش اقتضایی. اساس این نگرش که به آن نگرش موقعیتی نیز گفته می‌شود بر این استوار است که یک الگوی مدیریت برای همهٔ موقعیت‌ها به‌عنوان بهترین راه وجود ندارد. وظیفهٔ مدیر این است که تعیین کند چه روشی، در چه موقعیت خاصی، تحت چه شرایط ویژه‌ای و در چه زمان بخصوصی بهترین زمینه را برای نیل به اهداف مدیریت فراهم می‌کند[۸].
  • جنبش جدید روابط انسانی. در طول بیست سال گذشته نظریه‌های دیگری در مدیریت معاصر با نگرش روابط انسانی پدید آمده است که از این قبیل نظریه‌ها می‌توان به نظریه z اشاره کرد.[نیازمند منبع]

وظایف مدیریت

پیتر دراکر، وظیفه مدیران را بازاریابی و نوآوری می‌داند.[۹] در عین حال، متون جدیدتر عمده وظایف مدیران را برنامه‌ریزی، سازماندهی، رهبری، استخدام و کنترل می‌دانند.[۱۰] برخی از منابع، استخدام را از فهرست فوق حذف کرده‌اند[۱۱] و برخی نیز هماهنگی را جایگزین آن نموده‌اند.

برنامه‌ریزی

نوشتار اصلی: برنامه‌ریزی

برنامه‌ریزی یا طرح‌ریزی یعنی اندیشیدن از پیش. متخصصین از زوایای متعدد برای برنامه‌ریزی تعاریف متعددی ارائه کرده‌اند که برخی از آنها از این قرار است:

  • تعیین هدف، یافتن و ساختن راه وصول به آن،
  • تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه کارهایی باید انجام گیرد،
  • تجسم و طراحی وضعیت مطلوب در آینده و یافتن و ساختن راه‌ها و وسایلی که رسیدن به آن را فراهم کند،
  • طراحی عملیاتی که شیئی یا موضوعی را بر مبنای شیوه‌ای که از پیش تعریف شده، تغییر بدهد.[نیازمند منبع]

سازماندهی

نوشتار اصلی: سازماندهی

سازماندهی فرآیندی است که طی آن تقسیم کار میان افراد و گروه‌های کاری و هماهنگی میان آنان، به منظور کسب اهداف صورت می‌گیرد.[۱۲]

انگیزش

نوشتار اصلی: رهبری سازمان

رهبری یا هدایت یعنی تلاش مدیر برای ایجاد انگیزه و رغبت در زیردستان جهت دست یافتن به اهداف سازمان.[۱۳]

ارزیابی

کنترل، تلاش منظمی است در جهت رسیدن به اهداف استاندارد، طراحی سیستم بازخورد اطلاعات، مقایسهٔ اجزای واقعی با استانداردهای از پیش تعیین شده و سرانجام تعیین انحرافات احتمالی و سنجش ارزش آنها بر روند اجرایی که در بر گیرندهٔ حداکثر کارایی است.[۱۴]

سطوح مدیریت

مدیریت در سازمان‌های بزرگ معمولاً از سه سطح برخوردار است[۱۵]:

  1. مدیریت عملیاتی (سرپرستی)
  2. مدیریت میانی
  3. مدیریت عالی

مدیریت عملیاتی

برنامه عملیاتی نوعی برنامهٔ تفصیلی و کوتاه مدت است که موجب مراجعه کمتر زیردستان به مدیران جهت کسب تکلیف و همچنین کم کردن مراجعهٔ مدیران به کارکنان جهت نظارت بر عملکرد آنان می باشد. مدیران رده عملیاتی بیشتر وقتشان را با زیردستان ، مقداری از آن را با همکاران و اندک زمانی را با ما فوقها یا خارج از سازمان میگذرانند.[۱۶]

مدیریت میانی

مدیران میانی به طور مستقیم به مدیران رده بالا گزارش می دهند.کارشان مدیریت بر سرپرستان است و نقش حلقه واسط را میان مدیریت عالی و مدیران عملیاتی به عهده دارند.بیشتر وقت مدیران میانی به تحلیل داده ها، آماده کردن اطلاعات برای تصمیم گیری، تبدیل تصمیم های مدیریت به پروژه های معین برای سرپرستان و جهت دادن به نتایج کار مدیران عملیاتی اختصاص می یابد.[۱۷]

مدیریت عالی

استراتژیها و خطمشی های سازمانی توسط رییس سازمان،مدیر کل و معاونین تدوین م گردند.[۱۸].مدیری که در نقشهای عملیاتی و میانی بوده می تواند به مدیریت عالی راه یابد.بخش اعظم کار مدیران عالی از نظر پویایی و مشغله نظیر کار مدیران عملیاتی می باشد.[۱۹]

نوشته شده توسط معین صراف زاده (مدیریت صنعتی)

شاخه های مدیریت

مدیریت ورزشی

جستارهای وابسته

پیوند به بیرون

منابع

  1. هارولد کونتز و همکاران. اصول مدیریت. ترجمهٔ محمدهادی چمران. چاپ سوم. موسسه انتشارات علمی، ۱۳۸۰. شابک ‎۵-۶۰-۶۳۷۹-۹۶۴.
  2. نورث کوت پارکینسون و دیگران. اندیشه‌های بزرگ در مدیریت. ترجمهٔ مهدی ایران‌نژاد پاریزی. مؤسسهٔ بانکداری ایران، ۱۳۶۹.
  3. پرفسور عبدالله جاسبی. اصول و مبانی مدیریت. انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی.
  4. حسین علیان. مبانی مدیریت استعدادها.انتشاران سپاهان. 1389 شابک:9789642565443
  5. علی رضاییان. اصول مدیریت. انتشارات سمت، ۱۳۸۳. شابک ‎۹۶۴۴۵۹۸۱۲۱.
  6. طاهره فیضی. مبانی سازمان و مدیریت. انتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۸۳. شابک ‎۹۶۴۳۸۷۰۸۶۳.
  7. سید مهدی الوانی. مدیریت عمومی. چاپ نوزدهم. نشر نی، ۱۳۸۲. شابک ‎۲-۰۴۲-۳۱۲-۹۶۴.
  8. «تعریف مدیریت با رویکرد کارکردی محور»(فارسی)‎ (مقاله). FIQ.ir. مرکز توسعه ی نبوغ مالی. بازبینی‌شده در 12 اسفند ۱۳۸۹.
  9. «management»(انگلیسی)‎ (مدخل). دانشنامه businessdictionary.com. موسسه وب‌فاینانس. بازبینی‌شده در ۹ تیر ۱۳۸۹.

پانویس

  1. الوانی، مدیریت عمومی
  2. مقاله شماره 3
  3. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۷
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ رضائیان، اصول مدیریت، ص ۱۷
  5. فیضی، ص ۴۴
  6. فیضی، ص ۴۸
  7. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۱۸
  8. فیضی، ص ۵۶
  9. دانشنامه آنلاین businessdictionary.com، مدخل management
  10. کونتز، اصول مدیریت
  11. رضائیان، اصول مدیریت
  12. رضائیان، اصول مدیریت
  13. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۲۲۱
  14. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۲۶۲
  15. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۲۴
  16. علی رضاییان ، ص 27
  17. دکتر رضاییان /اصول مدیریت ص27
  18. داور ونوس/زبان تخصصی مدیریت ص 11
  19. علی رضاییان/اصول مدیریت ص 29

پارادایم مدیریت اسلامی


پارادایم مدیریت اسلامی

خصوصیات و معیار های مدیران جامعه اسلامی از نظر حضرت علی (ع) که از نهج البلاغه استخراج شده است را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

3-1- خصوصیات و معیارهای تخصصی

3-1-1- شجاعت

امیر المومنین در نامه به مالک اشتر می فرمایند: «به اهل شجاعت بپیوند و آنان را به عنوان کار گزار انتخاب نما.» (قوچانی،1374،ص137).

3-1-2- علم ودانش

حضرت علی (ع) در خطبه 172 نهج البلاغه می فرماید: «ای مردم همانا سزاوار ترین مردم به این امر (خلافت و زمامداری) کسی است که توانا ترین آنها بر اجرای امور و دانا ترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد.»

3-1-3- قاطعیت

علی (ع) از شک و تردید بی مورد نهی کرده و می فرماید: «علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، وقتی دانستید عمل کنید و زمانی که یقین کردید، اقدام نمایید.» (نهج البلاغه:حکمت 274).

3-1-4- تجربه کاری

علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «افراد باتجربه را به عنوان کارگزار انتخاب نما.» (قوچانی، 1374،ص82).

3-1-5- استقامت در برابر مشکلات

حضرت علی در این مورد در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «پس برای مشاغل کلیدی از سپاهیان و لشکریان خود کسی را انتخاب کن که در برابر دشواری ها و پیش آمد های سخت و تلخ، استوار باشد و مصیبت های بزرگ وی را از پا ننشاند.فردی باشد که هنگام ناتوانی و ضعف دیگران، بر او ضعف و ناتوانی غالب نشود و بر اثر بی خیالی دیگران، بی تفاوت نگردد.» (قوچانی،1374،ص136).

3-1-6- حسن تدبیر

از مهمترین عوامل فروپاشی سازمانها و دولت ها سوءتدبیر است. علی (ع) می فرمایند: «چهار چیز دلیل برگشت روزگار و اوضاع و احوال دولت ها و حکومت هاست. بدی تدبیر و زشتی تبذیر و کمی عبرت گرفتن و بسیاری مغرور شدن.»

3-1-7-قدرت و توانایی

در نامه 61 به کار گزار نالایق خود کمیل بن زیاد نخعی، عدم قدرت و توانایی او را تذکر می دهد و او را مورد ملامت قرا ر می دهد.

3-1-8- سعه صدر

علی علیه السلام می فرماید: «سعه صدر ابزار حکومت است و این نشان دهنده اهمیت بسیار زیاد سعه صدر برای مدیران و مسئولان می باشد.

3-1-9- شایستگی و کفایت

علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «ای مالک در بکارگیری کارگزارانی که باید زیر نظر تو کار کنند هیچ گونه واسطه و شفاعتی نپذیر مگر شفاعت کفایت و امانت را.»

3-1-10- نظم و انظباط

علی (ع) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: «کار هر روز را همان روز انجام بده زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد.» همچنین در وصیت خود می فرمایند: «سفارش می کنم شما را به تقوی و نظم در امور.»

3-1 -11- حسن سابقه

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «بدترین وزیران تو کسانی هستند که وزیران والیان بدکار پیش از تو بوده اند و با آنان در گناهان همکاری کرده اند. مبادا صاحبان اسرار تو باشند زیرا که یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند. تو می توانی به جای آنها بهتر از آنها را بیابی، کسانی که نظریات و نفوذ آنها را دارند ولی وزر و وبال آنها راندارند و با ستمکاران و گنهکاران همکاری نکرده اند. این مردان پاکدامن هزینه کمتری بر تو تحمیل میکنند و نسبت به تو مهربانترند و با بیگانه کم الف ترند، آنها را مخصوصان جلسه های سری و انجمن های علنی خود قرار ده.»

3- 1-12- داشتن پشتکار و دوری از تنبلی

علی (ع) فرموده اند: «در کارهای خود بر افراد سست و تنبل تکیه نکن.» (دلشاد تهرانی،1377،ص372-375).

3-1-13- بلندی همت

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «با بلند همتان بپیوند.»

3-1-14- تند ذهنی و داشتن حافظه قوی

ایشان در نامه به مالک اشتر فرموده اند: «کسی را برگزین که در رساندن نامه کارگزارانت به تو یا رساندن پاسخ های تو به آنها کوتاهی نکند و در آنچه برای تو می ستاند یا از طرف تو به آنها تحویل می دهد فراموشکار نباشد.

3-1-15- آینده نگری

در خطبه 154 فرموده اند: «بینادل خرد مند پایان خویش می بیند و پست و بلند و نشیب و فراز خود را می شناسد.»

3-1-16- پاکی و صلاحیت خانوادگی

آن حضرت به مالک اشتر توصیه می نماید: «و از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسا و صالحند و از سابقه نیکو برخوردارند، فرماندهان را برگزین.»

3-1-17- داشتن قدرت تشخیص و تجزیه و تحلیل

آن حضرت در معرفی مالک اشتر به دیگر فرماندهان نظامی به مهارت اداراکی و تشخیص و تجربه و تحلیل مسائل توسط مالک اشتر اشاره می فرمایند: «من مالک اشتر پسر حارث را بر شما وسپاهیانی که تحت امر شما هستند فرماندهی دادم، گفته او را بشنوید و از فرمان او اطاعت کنید. او را مانند زره و سپر نگهبان خود برگزینید زیرا که مالک نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می شود. نه در آنجایی که شتاب لازم است کندی دارد و نه آنجا که کندی پسندیده است شتاب می گیرد.» ( نهج البلاغه، نامه 53).

3-2- خصوصیات و معیارهای ارزشی

3-2-1-عدالت و انصاف

درنامه 53 به مالک اشتر: «دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق،  میانه ترین، در عدل، فراگیرترین، و در جلب رضایت مردم گسترده ترین باشد. که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین می برد،  اما خشم خواص را خشنودی مردم بی اثر میکند.»  و در جای دیگری از فرمان تاریخی خود به مالک اشتر می فرمایند: «انصاف برقرار کن میان خدا و مردم و خویشتن و دودمان خاص خود و هر کس از رعیت که رغبتی به او داری و اگر چنین انصافی برقرار نکنی، مرتکب ظلم گشته ای و کسی که به بندگان خدا ظلم کند خصم او خداست از طرف بندگانش، و هر کسی که خدا با او خصومتی داشته باشد دلیلش را باطل سازد و او با خدا در محاربه است.»

حضرت درنامه به فرمانروای حلوان،  اسود ابن قطب می نویسد: «پس باید کار مردم در حقی که دارند در نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید.» (احمد خانی، 1379،صص109-101).

3-2-2- تواضع و فروتنی

حضرت علی (ع) به یکی از والیان خود نوشته است: «در برابر رعیت فروتن باش.» (دلشاد تهرانی،1377،ص 134 ).

3-2-3- سخاوت

حضرت علی (ع) سخاوت و گشاده دستی را از معیار های انتخاب مدیران دانسته است که سخاوت درمال، کار، اخلاق، همکاری، اندیشه و....را هم دربرمی گیرد.» (نهج البلاغه :نامه 53).

3-2-4- وفاداری

علی (ع) در نامه 53 به مالک اشتر فرموده است: «سپس با فرستادن ماموران مخفی، راستگو و وفادار، کارهای آنان را زیر نظر بگیر.»

3-2-5- گشاده رویی

درنامه 26 به یکی از کارگزاران سیاسی خود می فرماید: «پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و واشاره نمودن با همگان یکسان باش تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مایوس نگردند.»

3-2-6- تسلط برخشم

ایشان در نامه به مالک اشتر فرموده اند: «آن کس را فرمانده لشکریان نما که از همه در علم  و بردباری بالاتر باشد و از کسانی باشد که خشم او را فرا نگیرد و زود از جای خود به در نرود.»

3-2-7- میانه روی در درشتی و نرمی

در نامه 19 به یکی از مدیران فرمود: «همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کرده اند، من درباره آنها اندیشیده ام، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری، زیرا که هم پیمانیم، پس در رفتار با آنها، نرمی و درشتی را در هم آمیز، رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور نمودن رعایت کن.»

3-2-8- صبر و بردباری

در خطبه 190 خطاب به لشکریان خود چنین فرموده اند: «بر جای خود محکم بایستید و در برابر بلایا و مشکلات استقامت کنید.» همچنین در حکمت 153 چنین فرموده اند: «انسان صبور پیروزی را از دست نمی دهد هر چند زمان آن طولانی شود.»

3-2-9- امانتداری

امیرالمومنین در نامه ای به برخی از کارگزاران خود نوشته: «کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، در های خواری و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در آخرت خوارتر و رسوا تر خواهد بود و بزرگترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلب نسبت به پیشوای مسلمانان است.» (دلشاد تهرانی،1377،ص279).

3-2-10- خوش بینی نسبت به دیگران

درنامه 53 به مالک اشتر می فرماید:  «هیچ عاملی بهتر و قوی تر از نیکی به رعیت و سبک ساختن هزینه های آنان و ترک تحمیل بر دوش آنان نیست. پس باید در این باب کار کنی که خوش بینی به رعیت را به دست آوری زیرا خوش بینی رنج بسیار را از تو دور می کند. چنانچه انسان خوشبین به دیگران باشد، همیشه اعصاب و افکار او در آسایش و راحتی است به خلاف اینکه اگر نسبت به دیگران بدبین و بدگمان باشد، مرتب افکار او در اطراف نکات منفی و غیر صحیح دور می زند و مرتب در حالت جنگ درونی و گرفتار مسائل روانی و ناراحتی اعصاب خواهد بود.

3-2-11- رفق و مدارا

در نامه 46 به یکی از کار گزاران می فرماید: «در آنجا که مدارا کردن بهتر است مدارا کن، اما آنجا که جز با شدت عمل کارها پیش نمی رود شدت عمل به خرج ده و پر و بال خود را برای مردم بگستر و با چهره گشاده با آنان روبرو شو و نرم خویی با آنان را نصب العین خود قرار بده.»

3-2-12- طرد سخن چین

علی (ع) در این مورد می فرمایند: «در قبول سخن بد گویان شتاب مکن که سخن چین فریبنده است، گرچه در جامه خیرخواهان در آید.»

3-2-13-طرد چاپلوس

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «بپرهیزید از خود پسندی و از شگفتی در خویش و در باره صفتی از اوصاف خود که خوشایند توست و بپرهیز از اینکه دلبسته آن باشی که در ستایش تو از اندازه بگذرند همانا که بهترین فرصت شیطان در این احوال است تا نیکوکاری نیکوکاران را بر باد دهد و باید کسانی نزد تو برگزیده تر باشند که پیش از همه در روی تو سخن تلخ بر زبان آورند و ترا در آنچه خدای بر دوستان خود نپسندد، کمتر یاری کنند. به اهل پرهیز و راستی بپیوند و آنگاه آنان را چنان پرور که در ستایش تو از اندازه نگذرند و به باطل ترا در کاری بزرگ که به تو نسبت می دهند و تو آن کار را نکرده باشی،  دلشاد نسازند. چه زیاده روی در ستایش، در دل خود بینی پرورد و آدمی را به تکبر وادارد.»

3-2-14- توجه به کارکنان

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «آنگاه به حد وافی نیاز مندی های آنان را تامین کن که این خود امکان می دهد که در اصلاح خویش بکوشند و از تصرف در اموالی که در اختیارشان می باشد بی نیاز گردند، حجت را بر آنان تمام می کند که عذری برای مخالفت با امر تو یا خیانت به امانت تو نداشته باشند.»

3-2-15- عیب پوشی و پرهیز از عیب جویی

امام علی در نامه به مالک اشتر می فرماید: «و باید دور ترین افراد رعیت از تو و دشمن ترین آنها در نزد تو،  کسی باشد که پیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیب هایی است و والی از هرکس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیب های مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود. زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است داوری می کند. تا توانی عیب های دیگران را بپوشان، تا خداوند عیب های تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند و از مردم گره هر کینه ای را بگشا و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته اند، به تغافل زن وگفته سخن چین را تصدیق نکن.»

3-3- خصوصیات و معیارهای مکتبی

معیار های مکتبی ریشه در مکتب اسلام و مدیریت اسلامی دارد. جایگاه و مفهوم انسان در دو مکتب الهی و مادی، معیار ها و ملاک های انتخاب افراد در مناصب و مدیریت ها را نیز شکل می دهد به طوری که در مکتب تیلوریسم به انسان به عنوان گوریل باهوش و در مکتب اسلامی به عنوان خلیفه نگریسته می شود. درمدیریت اسلامی هدف صرف، تولید نیست (آفتاب،دوشنبه 13 آبان 1387).

اسلام یک چشم انداز (vision) است و هدف غایی و نهایی آن، تعالی انسان است. مثلاً نسان به جایی برسد که نه تنها توجه به چهارچوب خانواده خود بلکه خواستار برابری و برادری همه انسانها در سراسر دنیا از هر نژاد و عقیده و ... باشد. یعنی به سمت تعالی و از خود رها شدن پیش برود. این دیدگاه متعالی اسلام در همه عصرها و زمانها و برای همه انسانها از هرعقیده و نژاد و...پذیرفته شده و قابل قبول است و آرزوی همه بشریت است. به همین دلیل اسلام فنا ناپذیر است. ولی، در زمانهای مختلف، از بعداز وفات پیغمبر (ص) تاکنون، راهکارهای رسیدن به این چشم انداز، باتوجه به علم روز، متفاوت بوده، به دست بشر و با علم و اطلاع محدود بشر طرح ریزی شده است. همواره، انسانهای شیطان صفت و دیکتاتور تلاش نموده اند تا عقاید باب طبع خودشان که در جهت منافع آنها بوده را عین اسلام جلوه داده و حق انتقاد و ارائه راهكارهای درست و مطابق علوم روز را از مردم و متخصصین سلب كنند. به همین دلیل، لازم است که علما و متخصصین، در هر زمان مطابق با پیشرفت علوم  روز راهکارهای جدیدی برای رسیدن به اهداف غایی اسلام بیابند .ولی به آن حالت قداست ندهند و اجازه دهندكه به طور دائم و همیشگی در طول ایام و دوران،  راهکار آنها مورد انتقاد قرار گیرد و چکش کاری شود تا صیقل بخورد و ایرادات و اشتباهات آن گرفته شود و آن چیزی شود که واقعاً در شان اسلام است و انسان را به تعالی و هدف غایی اسلام نزدیک کند.

4- شباهت های پارادایم مدیریت اسلامی با سایر پارادایم های مدیریتی دولتی

با مروری بر پارادایم های موجود در مدیریت دولتی و ابعاد مختلف این پارادایم ها و مقایسه آن با فرهنگ اسلامی در می یابیم که بر اساس اصول اساسی پذیرفته شده در اسلام هر کدام از این پارادایم ها دارای نقاط اشتراک زیادی با مفروضات و باورهای اسلامی می باشد. به عنوان مثال تاکید بر عقلانیت و نظم منطقی در اداره امور مسلمین که ایات و روایات زیادی نیز دراین خصوص ارائه شده است وجه اشتراک باورهای بنیادین اسلام با پارادایم مدیریت دولتی سنتی است. از طرفی تاکید بر اقتصاد و ارائه احکام مختلف در این زمینه، از خصوصیات بارز مدیریت در اسلام می باشد که به نوعی در پارادایم مدیریت دولتی نوین مد نظر قرار گرفته است و نهایتاً خدمت به خلق، توجه به حقوق شهروندی ودادن آزادی توام با پاسخگویی به مدیران، بارها در قرآن مجید، نهج البلاغه و سایر کتب معتبر اسلامی مورد تاکید قرار گرفته است که در پارادایم خدمات عمومی نوین نیز مورد توجه اندیشمندان و پیروان این مکتب بوده است.

5- نتیجه گیری

اسلام به عنوان دینی کامل با نگرش اقتضایی و سیستمی به کلیه ابعاد موفقیت انسانها توجه داشته و در قالب آیات و روایات و احادیث مختلف آنها را به جامعه بشری عرضه داشته است و ابعاد فلسفی سیستم حکومتی آن نیز طوری است که نه تنها ابعاد مثبت همه پارادایم ها و سیستمهای حکومت بشر را در برگرفته بلکه گام را فراتر نهاده و به انسانها به عنوان موجودی که از ذات اقدس الهی سرچشمه گرفته و نهایتاً نیز به سوی او باز خواهد گشت، نگریسته است.

چیزی که لازم است به آن توجه کرد، دستیابی به تکنیک عملی پیاده سازی نظام مدیریت اسلامی است که در نوع خود کاری بسيار دشواراست چرا که ممکن است به دلیل کلی نگری اسلام و توجه به ابعاد مختلف، گاهی در اجرای آن دچار تعارض و تناقض شویم. برای برطرف نمودن این مشکل، می توان بدون تعصب همانطور که پیامبر اکرم، مسلمانان را به فرا گیری علم و دانش، حتی از دور ترین نقاط و از ادیان دیگر، تشویق نموده اند، پارادایم های مختلف مدیریت را که در کشور های دیگر تجربه شده، مورد مطالعه قراردهیم، نقاط مثبت و انسانی، که در جهت هدف غایی و نهایی اسلام یعنی تعالی انسان است را از علوم مدیریتی روز دنیا گرفته و آن را بومی کنیم، سپس به مرحله اجرا بگذاریم. البته همواره بدون تعصب وگروه گرایی، اجازه دهیم، آحاد مردم، نواقص و مشکلات عملی آن راهکار مدیریتی، و مواردی که با آموزه های انسانی، عدالت خواهی اسلام، برابری برادری همه انسانها و رشد و تعالی بشر، هماهنگ نباشد را مورد انتقاد قرار دهند تا صیقل بخورد و نواقص آن برطرف گردد و در راستای سعادت بشری، ایجاد رفاه اجتماعی و حقوق شهروندی برابر برای همه کارساز تر شود. در آن صورت است که ما به جاودان ماندن اسلام کمک کرده ایم. ولی اگر چشم انداز متعالي اسلام  را به راهکارهایی محدود كنيم که بشر با علم ناقص خود در سالیان اولیه بعد از وفات پيامبر و بعد از آن، برای رسیدن به اهداف محدود خود به کار برده است و مثل حکومت های آن زمان عمل کنیم که به دلیل تمایل به سلطه گری، راهکارهایی مطلق و انتقاد ناپذیر و در جهت منافع خود، به اسم اسلام، به مردم القا می کردند در جهت ضعیف کردن اسلام قدم برداشته ایم. البته چون خداوند انسان را طوری آفریده که تمایل او به سمت تعالی است حتی اگر از اسم اسلام رویگردان شود، زیر لوای مکاتب دیگر آن تعالی را جستجو میکند چنانکه می بینیم در کشورهایی که هیچ شناختی از اسلام ندارند این تمایل به سمت تعالی، به شکل، تمایل به ایجاد حقوق شهروندی برابر برای همه، عدالت اجتماعی، آزادی اجتماعات، آزادی بیان و...خود را نشان داده است. پس اسلام به معنی واقعی که هدف غایی آن، هدایت انسان به سمت تعالی است هیچ گاه از بین نمی رود. چون خدا انسانها را به سوی تعالی هدایت میکند ولی در اثر ظلمی که حاکمان خودکامه در طول سالیان به نام اسلام، به مردم روا می دارند ممکن است مردم از نام اسلام رویگردان شوند و تعالی خود را در نام دیگری جستجو کنند.

مراجع


1-علي ابن ابي طالب (ع)،امام اول ،23 قبل از هجرت-40ق(1383)،نهج البلاغه،ترجمه محمد دشتي،قم:موسسه تحقيقاتي امير المومنين(ع).

2-قوچاني ،محمود (1374)،فرمان حكومتي پيرامون مديريت،شرح عهد نامه امير المومنين علي بن ابيطالب(ع)به مالك اشترپ،تهران:مركز آموزش مديريت دولتي.

3-احمدخاني،مسعود(1379)،الگوسازي رفتار مديران با توجه به نامهاي حضرت امير (ع)در نهج البلاغه،پايان نامه كارشناسي ار شد ،رشته معارف اسلامي ومديريت،تهران:دانشگاه امام صادق(ع).

4-دلشاد تهراني ،مصطفي(1377)دولت آفتاب انديشه سياسي وسيره حكومتي علي(ع)،تهران:خانه انديشه جوان.

5-ال گور (1375)،"نبرد با بروكراسي "ترجمه انتشارات همشهري :تهران:انتشارات همشهري

6- جاسبي ،عبدالله ،"مباحثي از مديريت اسلامي مجموعه مقالات ".مركز انتشارات علمي دانشگاه آزاد اسلامي ،چاپ اول،پاييز 1380

7-كوهن، 1976. تاملي تازه در پارادايم ،ص135

8-گري دسلر،مباني ومديريت ،ترجمه داوود مدني

9-استفاده ازmanagment_pl.php http://aftab.ir/articles/_siences/management/c12c1188143215_

آفتاب، دوشنبه 13 آبان 1387 ،تبيين ويژگي هاي مديران از ديدگاه حصرت علي عليه السلام در نهج البلاغه

10-استفاده از http://paidaie.com/article/archives/2006/04/uoeuoeuoe_oeoeu_1.html، سايت تخصصي مديريت منابع اسلامي،مديريت اسلامي از نگاهي

‌بیست‌و‌یکمین اجلاس سراسری نماز‌ در کرمانشاه + تصاویر

با حضور 800 میهمان کشوری برگزار شد
‌بیست‌و‌یکمین اجلاس سراسری نماز‌ در کرمانشاه + تصاویر

خبرگزاری فارس: نخستین روز بیست و یکمین اجلاس سراسری نماز امروز در تالار انتظار کرمانشاه برگزار شد.

خبرگزاری فارس: ‌بیست‌و‌یکمین اجلاس سراسری نماز‌ در کرمانشاه + تصاویر

به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، برگزاری بیست و یکمین اجلاس سراسری نماز در کرمانشاه از آثار سفر پر خیر و برکت مقام معظم رهبری در 20 مهر ماه سال 90 به استان کرمانشاه است.

20 مهر ماه خاک کرمانشاه با قدوم عالمی دانا و فرزانه متبرک شد و امروز به شکرانه مهمان عزیز مهر در کرمانشاه بیست و یکمین اجلاس 2 روزه نماز و نهضت مسجد‌سازی در تالار انتظار برگزار شد.

اهل حق (قسمت هشتم)

بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت هشتم:

ش8ـ جمعخانه چيست؟

جمعخانه مكانى است كه اهل حق براى گردهمايى خود ساخته اند. و در آنجا نذر و نياز و قربانى را بين خود تقسيم مى كنند مقدارى از غذا را در همانجا مى خورند و باقى را به خانه خود مى برند. جمعخانه نزد اهل حق مقدس است. در يكى از متون آنان به زبان كردى چنين آمده است: «جم كعبه شريف قبله يارانن، جم يعنى مسجد يارى يارانن، جم حل مشگل مطلب دارانن» يعنى جميع كعبه شريف و قبله اهل حق است، جمع مسجد هميارى اهل حق است، جمع حل كننده مشكل نيازمندان است. (1)م

برپايى جمع در جمعخانه مقررات خاصى دارد بدين شرح: اشخاص جمع نشين بايد مرد باشند اما زنان و بچه ها مى توانند در پشت جمع يا بيرون جمعخانه حاضر شوند. كمر خود را ببندند و كلاه يا دستمال بر سر بگذارند. هر كسى وارد جمع مى شود به طريق مخصوصى زمين را مى بوسد و با همه حاضرين در جمع دو دستى دست مى دهد و طرفين هنگام دست دادن دست يكديگر را مى بوسند. جاى سيد يا نايب سيد بايد رو به روى در باشد. خليفه سمت چپ سيد و كلام خوان سمت راست سيد قرار مى گيرند و هر سه مى نشينند. اما خادم جلوى در روبه روى سيد براى خدمت بايد سر پا بايستد و ظيفه سيد خواندن دعاى نذورات است. زيرا نذر اهل حق تا وقتى دعاى آن با آداب مخصوص خوانده نشود كسى اجازه خوردن آن نذر را ندارد. خليفه كسى است كه نذورات را در جمع بين حاضرين به طور مساوى قسمت مى كند. كلام خوان كسى است كه سواد دارد و مقدارى از كتاب اهل حق را مى خواند، وظيفه خادم حفظ انتظامات داخلى و خارجى جمع، انجام هر گونه اوامر جمع، اعلام شروع و ختم جمع و ساير تشريفات; تكبير مخصوص نذر را گفتن تا سيد دعاى آن را بخواند، قسمت هاى نذر را از دست خليفه گرفتن و بين جمع توزيع نمودن و امثال ذلك. جمع نشين از هنگام ورود تا موقع خروج حق هيچگونه مذاكره خصوصى و متفرقه ندارند. به محض اعلام انعقاد جمع تا اعلام ختم آن بايد همگى دايرهوار دو زانو بنشينند و حق بلند شدن يا به طريق ديگر نشستن را ندارند. (2)م

فلسفه انعقاد جمع اين است كه وقتى سلطان اسحاق فرزند شيخ عيسى و خاتون دايراك كه يكى از بزرگترين رهبران اين فرقه مى باشد ادعاى خدايى كرد; برادرانش: قادر، خدر و سلامت با او مخالفت كردند. بنابراين سلطان اسحاق مجبور شد از قريه برزنجه ناحيه شهر زور بخش حلبچه شهرستان سليمانيه مهاجرت كند و به ايران بيايد. اما برادران با قشونى از ايل چيچك او را تعقيب كردند. در ناحيه شندر كوه مرز ايران و عراق غارى پديدار گشت سلطان و يارانش به درون غار رفتندو سه شبانه روز در آنجا توقف كردند. در اين مدت قشون چيچك توسططوفانى تار و مار شدند و يا هلاك گرديدند. پس از شكست سپاه چيچك شخصى غذايى مركب از نان، برنج و خروس تهيه كرد و به پيشگاه سلطان برد. سلطان نيز به ياران: بنيامين، پير موسى و داود دستور داد غذا را به نيت نذر دعا دهند. از آن پس اهل حق هر ساله سه شب جمع بر پا مى كنند و با تهيه غذايى مشابه آن به جمعخانه مى روند و بامراسم خاص خود آن را صرف مى كنند. (3)م

اين طايفه به جاى مسجد به جمع خانه مى روند و مى گويند: «جمع مسجد يارى ياران است» چه زمانى در جمع خانه براى خدا سجده مى شود و يا نماز اقامه مى گردد؟ مى گويند: «جمع حل كننده مشكل مطلب داران است». اگر منظور از مشكل و مطلب شكم سير كردن باشد ممكن است والا اگر به معناى حل و فصل مشكلات افراد و جامعه باشد، اين در مسجد ممكن است. اين سخن امام خمينى (ره) است كه «مسجد سنگر است سنگرها را خالى نكنيد».

چرا اينان سنگر مسجد را رها كرده و به جمع خانه پناه برده اند؟ مسجد خانه خداست. جمع خانه، خانه كيست؟ كسى كه به خدا و قيامت ايمان دارد مسجد مى سازد (4) چه كسى جمع خانه مى سازد؟

پ1- سرودهاى دينى يارسان، ماشاء اللّه سورى، صص 117ـ113 پ2- برهان الحق، نور على الهى، صص 76ـ70 پ3- سرودهاى دينى يارسان، ماشاء اللّه سورى، ص 191 پ4-سوره توبه، آيه 18