دروغ آفتی در روابط شخص و جامعه
قضاوتهای مختلف اجتماعی
چوپان دروغگو: اشخاصی یافت می شوند که سرشت کاذب
دارند و مردم نیز به راحتی با آنها کنار می آیند و در عین حال در مذمت
آنها می گویند و مینویسند. کتابهای درسی پر از ملامت و سرزنش به شخص
درغگو و پر از تشویق و تمجید برای دانش آموزان راستگو است.
پند و اندرزهای رسمی برای جلوگیری از شیوع دروغ به اندازه خود دروغ
فراوان است. چشم پوشی در این مورد به ویژه اگر نخستین دروغ باشد یا گوینده
آن کودک باشد، به سهولت انجام می گیرد: «قصد بدی که نداشته»، « از دستش
در رفته»، « متوجه نبوده»، «دروغ گفته آدم که نکشته»، « یکبار که صد بار
نمیشود» و از این قبیل . . .
راست و دروغش پای خودش: در اینجا مرز بین راست و دروغ
رنگ می بازد. هم راستش را می شود گفت و هم دروغش را: « کسی را در قبر کسی
نمی خوابانند» و «البته اگر راستش را می گفت بهتر بود»، «
راستش را هم می شد گفت»، و از این دست . . . . همین گونه که ملاحظه می شود
دروغ ـ با اکراه ـ پذیرفته می شود؛ دروغگو را الزاماً از خود نمی رانند.
از بهره برداری از بعضی ثمرات دروغ ابایی ندارند. به راحتی آن را توجیه می
کنند و به آسانی به شخص دروغگو حق می دهند. بعضی فضولیها، دخالتها،
تقاضاها، ضعفها، و ترسها را با دروغ می پوشانند و یا جبران می کنند.
دروغ به عنوان رفتار معمولی به حیطه عرف و آداب مردم قدم می گذارد.
دروغ مصلحت آمیز: که به قول سعدی «به از راست فتنه
انگیز» است دیگر حق حیات پیدا می کند و قبح آن از بین می رود. به بیماری
که به سوی مرگ می شتابند گفته می شود: « چیزی نیست، دکتر گفته خوب می
شوی»، به مادری که پسرش در تصادف یک پایش را از داده می گویند: « زخم
کوچکی برداشته»، در اینجا دروغ خیراندیشانه رنگ مبالغه به خود می گیرد.
گاهی برعکس مبالغه در جهت دیگر صورت می گیرد. به موضوع آب و تاب داده می
شود و دروغ رسماً پایگاه روانی ـ اجتماعی و فرهنگی خود را پیدا می کند.
هیچ کاسبی مجبور نیست قیمت خرید کالای خود را به مشتری بگوید و ... .
دروغ نمی گفت، خون به پا میشد: در اینجا دروغ واجبتر
از راست می شود. دروغگو آدم خیر و عمل او عمل خیر به حساب می آید. چنانچه
مؤمنی ببیند که ظالمی مظلومی را تعقیب می کند، جای خود را از این سکو به
آن سکو عوض می کند و در برابر پرسش ظالم که « مردی را ندیدی که از این طرف
فرار می کرد؟» پاسخ می دهد: « از وقتی که بر این سکو نشسته ام کسی را در
حال فرار ندیده ام». در این مورد دروغ یک تکلیف تمام عیار می شود.
شهادت دروغ: این عمل که بیشتر در محاکم قضایی،
موقعیتهای مذهبی و تحقیقات خانوادگی مربوط به «امر خیر» که در خوشبختی و
بدبختی آینده زوجهای جوان دخیل است، از کارهای زشت و غیر قابل بخشش محسوب
می شود و موجب نفرت و سختگیری مردم قرار می گیرد و حتی مشمول پیگردهای
شداد و غلاظ مراجع قضایی می گردد.
در مجموع می توان گفت دروغ آدم معین خود را ندارد، دارای مکان و زمان و
اندازه و شکل و شرط مشخصی نیست. قضاوت یکسان برای دروغ واحد متّصور نمی
باشد. یک دروغ همیشه الزاماً دروغ تلقی نمیشود، به کرّات شنیده می شود که
بعضی از آدمها طاقت شنیدن حرف حقیقت را ندارند، حقیقت برای بعضی ها تلخ
است، با بعضی ها باید حرف حساب را به صورت شوخی و طنز و کنایه و حتی دروغ
گفت. «گاهی اثر دروغ از راست بیشتر است»، «آدم را گاهی مجبور می کنند دروغ
بگوید»، «زندگی انسان بی دروغ نمی گذرد» و . . .
نظارت بر دروغ
نظارت بر دروغ اگر غیر ممکن نباشد، کار ساده ای نیست. سوگند به خدای
عالم، سوگند به ائمه، سوگند به مقدّسات و بالاخره سوگند به جان عزیزترین
کسان دروغ را در ذهن شنونده آن جا می اندازد. با وجود مطالعاتی که در مورد
ارتعاشات بریدگیهای کلامی ناشی از این رفتار، حرکات ناموزون چشم،
خشکیدگی دهان، لکنت زبان، ضربان شدید قلب، پوشیدگی نگاه و خلاصه حدود و
ثغور فیزیکی و شکل بیرونی آن در تحقیقات پزشکی و قضایی و روان شناختی انجام
گرفته است، هنوز مهمترین دستگاههای فنی دروغ سنج موفق نشده اند بُرد این
پدیده را به روشنی تعیین کنند.
آفت دروغ
با در نظر گرفتن کارکردهای متنوع و فراوان دروغ در صحنه روابط اجتماعی
می توان چنین پنداشت که راستگویی فاقد چنین کارکردهایی است. تحقیقات بسیار
جالبی می تواند در این زمینه از شناخت سازمان پذیرد، ولی از هم اکنون می
توان تصور کرد که اگر ثروتمندان میزان ثروت خویش را به اطلاع عموم
میرساندند، اگر کسبه بهای خرید کالاهای خود را بروی کالاها می نوشتند،
اگر بازرگانان برنامه های تجاری آینده خود را فاش می ساختند، اگر کارخانه
داران میزان سود خود را به دیوارهای کارخانه ها میچسباندند، اگر پزشکان
عدم تشخیص درست بیماری را نزد بیمار بازگو می کردند، اگر محصلان نزد
معلمان خود اقرار می کردند که به اندازه کافی درس نمی خواندند، چه می شد؟
روشن است که در جامعه ما دروغ پدیده فرهنگی بسیار کارآمد و چند منظوره
ای است که با زندگی روزمره ما آمیخته و قرین شده است. نونهالان در
خانواده، کودکان در مدرسه، جوانان در کوچه و مردان و زنان ما در اداره و
کارخانه و بازار آن را می آموزند، به کار می گیرند و با هوشمندی به تظریف و
تکمیل آن می پردازند و با هنرمندی آنرا عرضه می کنند.
انواع دروغ
این عمل ناپسند در قالبهای گوناگون و فراوان در میان افراد و جوامع قابل
مشاهده و پیگیری است و اشکال گوناگون آن را در رفتار و گفتار آحاد مردم
می توان سراغ گرفت که خود می تواند موضوع مقالات مستقلی باشد ولی ما در
اینجا به طور اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:
- دروغ های نوشتاری: نظیر آنچه در برخی جراید و روزنامه ها و کتاب ها اتفاق می افتد و بنا به دلایل گوناگون خلاف واقعی را منتشر و دردسرهای بی شماری برای جامعه ایجاد می کنند.
- دروغ های اشاره ای: عده بی شماری از مردم گرفتار دروغ های اشارهای هستند در حالی که خود نمی دانند. با حرکات چشم و ابرو و چهره اشاراتی می کنند و دروغی را القا ء و یا مطلب خلافی را تأیید و مطلب واقعی را رد می کنند که اینها همه خود از مصادیق دروغ است و عامل آنها دروغگو محسوب می شود.
- دروغ های سیاسی: سیاستمداران عالم برای پیشبرد مقاصد خود و رسیدن به اهداف باطل خویش و سرکوب کردن جناح مقابل ،مرتکب دروغ سیاسی می شوند و آنها را در جامعه نشر می دهند.
- دروغ های صنعتی: همچون صاحبان صنایع و کارخانجاتی که محصولات بی کیفیت، نامرغوب و فاقد استانداردهای لازم را به نام کالاهای مرغوب و استاندارد تبلیغ می کنند و به فروش می رسانند. مثال و ماجرای شیر فروشی که شیر خود را با آب مخلوط کرده و به نام شیر حقیقی به مردم میفروخت، برای این گروه بسیار گویا است.
- دروغ های تاریخی: کار مورخانی است که از انصاف و وجدان بهره ای ندارند و برای کسب نام و شهرت و یا رسیدن به جاه و مقام و یا کسب درآمد، مطالب خلاف واقع را به نام حقایق تاریخی ثبت و منتشر و با این عمل، تاریخ را تحریف و مردم را از حقیقت دور می کنند.
- دروغ های ورزشی: نظیر ورزشکارانی که در میدان مسابقه برای فریب داور و یا تلف کردن وقت مسابقه، تمارض می کنند و به دروغ خود را به آسیب دیده گی می زنند و یا ورزشکارانی که با استفاده از مواد نیروزا به رتبه هایی دست پیدا می کنند و خود را بیش از آنچه هستند معرفی میکنند .
راهکارهای رهایی از دروغ
برای مقابله با دروغ، علمای علم اخلاق و تعلیم و تربیت و روانشناسی، از
دیرباز راه هایی را پیشنهاد کرده اند که ذکر همه آنها و توضیح و تشریح شان
از حوصله این نوشتار خارج است و لذا به بیان برخی از آنها اکتفاء می
کنیم:
۱- توجه به زیان های بی شمار دروغ
آدمی بطور فطری، موجودی منفعت طلب و از ضرر و زیان گریزان است ، به همین
دلیل اگر در مواردی «دروغ» هم می گوید، هدفش جلب منفعت و دفع خسران است.
حاصل سخن آنکه « توجه به زیان بی شمار دروغ، آدمی را از ارتکاب دروغ هرچند
منافعی در پی داشته باشد، بازمی دارد».
۲- رعایت اصول تعلیم و تربیت صحیح از سوی مربیان
آشنایی مربیان و والدین به راههای تربیت صحیح کودک و نوجوان، انسانها را
از دچار شدن به بسیاری از رذائل اخلاقی و صفات ناپسند و رفتارهای ناهنجار
باز می دارد. هماهنگی اصول و راههای تعلیم و تربیت بین خانه و مدرسه نیز
ضروری است. چرا که گاه والدین در مسیر تربیت فرزندان خود، دست به اعمالی
می زنند که با روشهای تربیتی اولیاء مدرسه ناهماهنگ است و در نتیجه
فرزندان را دچار سردرگمی فرهنگی میکند و در تشخیص مسیر درست به گمراهی می
کشاند.
۳- پرهیز از سخت گیری های بی مورد و در نظر گرفتن توانایی افراد
درخواست امری خارج از توان افراد، نتیجه ای جز درغلتیدن آنان به وادی
«دروغ» و «تقلب» در پی ندارد، درحالی که رعایت میزان توانایی اشخاص در
انجام دادن وظایف محوله، راستگویی و صداقت را به دنبال دارد و در اغلب
موارد باعث می شود تا همان کار را به نحوی شایسته انجام دهند.
۴- توجه به آثار نیک و زیبای راستگویی
حکماً گفته اند که: تعرف الاشیاء به اضداد، ارزش کارها با اضداد خودشان شناخته می شوند.
سخن پایانی
ناگفته پیداست که برای «دروغ» چنان که دیدیم پدیده روانیـ اجتماعی دروغ و
صورتها و پیامدهای بیشمار آن در روابط اجتماعی به قدری پیچیده و گسترده و
جا افتاده است که ما شب و روز با آن زندگی و بخشی از عمر خود را صرف به
کارگیری هرچه ظریفتر و کارآمدتر و بیشتر آن می کنیم بی آنکه خسته بشویم و
یا به بیهودگی و خسارتهای ناشی از آن اعتقاد پیدا کنیم. به همان میزان که
سراسر ادبیات ما، قصص و ضرب المثلها و اشارات و کنایهها و هجویات و
نقلیات ما مشحون از اندرزهای راست جویانه و درست گفتارانه است، تاریخ و
فرهنگ ما آغشته به این افیون اجتماعی است که به روابط ما با دیگران از
نزدیکترین کسان تا بیگانه ترین اشخاص شکل می دهد.
وبلاگ پژوهه کرمانشاه در حیطه امور پژوهش و آموزش فعالیت دارد و اولویت اول آن آموزش ها و پژوهش های مربوط به حوزه فرهنگ دینی می باشد.