پژوهه کرمانشاه

پای ما می لنگد!

خداشناسی

اعتقاد به وجود خداوندگاری حکیم و علیم بنیان اصول اعتقادی هر مسلمانی است. بر این اساس برهان های جهان شناختی در جهت تحکیم اصل اعتقادی وجود خداوند متعال ، اهمیت به سزایی دارند. در این میان حکما و اندیشمندان اسلامی همواره کوشیده اند براهین معقول اثبات وجود پروردگار را بدور از عیب و نقص ارائه نمایند. در میان براهین خداشناسی، برهان های جهان شناسی برای اثبات وجود خدای تبارک و تعالی شهرت و وفور بیشتری دارند. این نوشتار می کوشد با نگاهی تازه و نو این براهین را مورد واکاوی قرار دهد تا از این رهگذر اصل اعتقادی ، وجود خدا را مورد تأکید بیشتری قرار دهد.

 

خدای جهان!

نخستین ابزارهای ادراک بشر حواس پنج گانه او هستند که از طریق آن ها از همان ابتدای و رودش در این جهان به شناسایی و کسب معرفت و علم پیرامون اطرافش می پردازد. کودکی که تازه از مادر متولد شده است از همان ابتدا در نخستین ساعات حیاتش قادر است حواس پنج گانه خود را کم و زیاد به کار برد و در باره ی محیط اطرافش از طریق آن ها به کسب علم و درک بپردازد. به همین ترتیب انسان برای شناخت خالق هستی و خدای مهربانی که او را آفریده است نخستین ابزارشناسایی اش حواس پنج گانه اوست! جهانی که انسان در آن زندگی می کند و به تدریج با زوایای آن آشنا می شود و از آن علم بدست می آورد در نخستین گام از طریق حواس پنج گانه اش مورد شناسایی قرار می گیرد. انسان به تدریج با رشد عقل و گسترش علم و ادراکش در می یابد که بایستی در پس این نظم و زیبایی های جهان که آن ها را ادراک نموده است، ناظم و خالقی بزرگ قرار داشته باشد که او همان پروردگار عالمیان است.

عقل به عنوان ابزار اصلی تکمیل کننده ی برهان جهان شناسی در اثبات خداست، که در معنای عام کلیه ی قواعد عقلی را می توان در قالبی به نام «فلسفه» مورد توجه قرار داد

برهان ملموس!

بنابراین شناخت خالق و ناظم هستی از طریق مشاهده و درک نظم و زیبایی در جهان یک برهان خداشناسی است که به برهان نظم شهرت دارد. این برهان به دلیل آن که ارتباطی با حواس پنج گانه و ملموس آدمی می یابد، برهان سهل و قریب به ذهن همه ی انسان ها به شمار می رود. امّا آیا به راستی از طریق حواس ظاهری انسان می تواند به وجود خدایی که به دور از ظواهر و حواس پنج گانه هاست، شناخت پیدا کند؟!

 

حواس محدود و خدای نامحدود!

حواس ادراکی بشر دارای محدودیت ها و نقص هایی است که خود انسان ها نیز بدان معترف و آگاهند. برای مثال خطای دید از جمله مواردی است که همگان آن را خواسته یا ناخواسته تجربه نموده اند! هم چنین خطاهای ادراکی انسان در زمینه شنوایی و بویایی برای اکثر افراد اتفاق می افتند. اگر دستتان را درون آب گرم قرار دهید و بعد درون آب نیمه گرم آن را خنک حس می کنید ولی اگر دستتان را از درون آب سرد به درون آب نیمه گرم ببرید آن را گرم می یابید! این نمونه ها نیز نمونه هایی از خطای لامسه آدمی است که توسط اکثر افراد تجربه شده است.

و یا وقتی که دچار سرماخوردگی و زکام می گردیم مزه ی غذاها را حس نمی کنیم و یا به صورتی دیگر از آنچه واقعاً هستند آن ها را درک می نماییم. همه ی این موارد نشان می دهند که حواس آدمی خطاکار است. از طرف دیگر حواس ادراکی انسان دارای محدودیت هستند یعنی نمی توانند همه ی مدرکات و آنچه را که واقعاً هستند درک نمایند! پروردگار متعال وجود نامحدود و کاملی است که حواس محدود و ناقص و خطا کار بشر نمی توانند او را درک کنند!

روز شناخت
پای تجربه می لنگد!

به همین دلیل چگونه می توان ادعا نمود که با تجربه و دریافت شناخت از جهان پیرامون خود به تنهایی می توانیم به وجود پروردگار عالمیان پی ببریم؟! آیا برهان های جهان شناسی نظیر برهان نظم تنها مبتنی بر حواس ظاهری انسان می توانند به محدود پروردگار فراتر از حواس آدمی رهنمون شوند؟!

 

کلید معمای برهان نظم!

با دقت در ساختار برهان های جهان شناسی معلوم می شود که این براهین تنها مبتنی بر تجربه و حواس ظاهری نیستند! بلکه تجربه از طریق حواس و ابزارهای پنج گانه تنها مقدمات اولیه ی این گونه براهین می باشند. به بیان دقیق تر تجربه که دارای محدودیت و حواس که دارای نقص و خطا کاری می باشند نمی توانند برهان های جهان شناختی برای اثبات پروردگار عالمیان را که مبری از نقص و خطا و محدودیت است، به اثبات برسانند!

شناخت خالق و ناظم هستی از طریق مشاهده و درک نظم و زیبایی در جهان یک برهان خداشناسی است که به برهان نظم شهرت دارد

در براهین جهان شناسی مثلاً برهان نظم دیدن نظم و زیبایی های عالم هستی نشان می دهند که تنها نظم وجود دارد و نه بیشتر! امّا پس از آن «عقل» انسان به عنوان ابزار برتر در ادراک شروع به فعالیت کرده و این قاعده ی عقلی به کمک برهان می آید که: هر نظمی ناظم می خواهد! این قاعده یک قاعده ی عقلی است یعنی عقل بشر بدان می رسد و برایش امری بدیهی است نه آن که از طریق حواس ظاهری خطا کار بدان رسیده باشد. در واقع عقل به عنوان ابزار اصلی تکمیل کننده ی برهان جهان شناسی در اثبات خداست، که در معنای عام کلیه ی قواعد عقلی را می توان در قالبی به نام «فلسفه» مورد توجه قرار داد.

 

تکمیل برهان!

به این ترتیب از طریق مشاهده ی نظم و قرار دادن قاعده ی عقلی «هر نظمی صاحب ناظمی است» در کنار آن، نتیجه بدست آمده ، آن می شود که جهان دارای یک ناظم است، ناظمی مقتدر که توانسته در همه ی جهان این نظم را بگستراند و بدان سیطره یابد که او همان خداست!

 

خلاصه سخن

بنابراین از مجموع آن چه بیان شد معلوم می شود که براهین جهان شناسی که در میان مردم به براهین ساده شهرت دارند و براهین مبتنی بر حواس ظاهری آدمی هستند، بدون دخالت فلسفه و قواعد عقلی نمی توانند شکل گیرند! بنابراین این براهین کاملاً معقول و از جمله براهین فلسفی اثبات وجود خدا هستند و اعتبار اصلی آن ها به دخالت عقل در شکل گیری آن ها می باشد!

ن. رادفر                 


منابع و مآخذ

1- تفسیر سوره ی توبه- آیت الله جوادی آملی

2- براهین اثبات خدا- آیت الله جوادی آملی

3- اصول عقاید- آیت الله مصباح یزدی

4- جهان بینی توحیدی- شهید مطهری


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 ] [ 18:18 ] [ ]

گونه های توسل در قاموس علما و اندیشمندان اسلامی

دعای توسل


 برآنیم تا به مصادیق و مواردی که از نظر اندیشمندان مسلمان به عنوان مصداق توسل به شمار می آیند ،همراه با برخی از ادله تاریخی آن بپردازیم ، و با توجه به رعایت اصل  گزیده نویسی و اختصار، یکی از اقسام توسل را مورد بررسی قرار می دهیم.

 

توسل در کلام علما و اندیشمندان اسلامی

بنابر اعتراف بسیاری از علمای شیعه و سنی حقیقت و هدف توسل در تقرب به پروردگار نهفته شده و از جمله کارکردهای آن علاوه بر بخشش گناهان، و دفع عذابهای پروردگار، برآورده شدن حاجات و اجابت دعاها، و رفع بلایا و سختیها نسبت به شخص متوسل می باشد.با این همه آنچه در توسل به عنوان اصل و ریشه اصلی شناخته می شود، همان موضوع تقرب به پروردگار متعال است.

امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای به مساله توسل و کارکردهای آن اشاره نموده و می فرمایند:

اِنَّ اَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى الاْیمانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ; وَالْجِهادُ فى سَبیلِهِ فَاِنَّهُ ذِرْوَةُ الاْسْلامِ;......; وَ صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ فَاِنَّها تَقى مَصارِعَ الْهَوانِ. .(1)

برترین چیزى كه متوسلان به خداوند پاك و بزرگ به آن توسل جستند عبارت است از: ایمان به خدا و رسول او; و جهاد در راه حق كه قلّه اسلام; و كلمه اخلاص كه فطرت توحیدى; و به پا داشتن نماز كه حقیقت آیین; و اداى زكات كه فریضه اى مشخص و لازم; و روزه ماه رمضان كه سپر از عذاب; و حج و عمره خانه خدا كه نابودكننده فقر و شوینده گناه; و صله رحم كه عامل ازدیاد ثروت و طول عمر; و صدقه پنهانى كه كفّاره گناهان; و صدقه آشكار كه دفع كننده مردن بد است; و انجام كارهاى خوب و نیكى به دیگران كه آدمى را از افتادن در خوارى حفظ مى كند.

چنانکه در آیات سوره مبارکه نمل آمده است آصف با بهره ‌گیرى از دانش خود، از خداوند خواست تا تخت ملكه سبأ را از مأرب به شام نزد سلیمان آورد و پس از لحظه ‌اى، تخت نزد وى حاضر شد؛ در حالى‌كه فاصله پیمودن دو شهر، حدود دو ماه بوده است. در روایات ذیل تفسیر این آیات آمد است كه آصف برای این منظور، وضو گرفته و دو ركعت نماز خواند؛ آن‌گاه با توسل به اسم اعظم الهی دعا كرد و در یك چشم بر هم زدن، تخت نزد حضرت سلیمان علیه السلام ظاهر شد

 امام باقر علیه‌السلام نیز با ذکر برخی از نمونه های توسل مى‌فرماید: «انّ اللَّه جلّ جلاله قالَ: ما یتقرّب الىّ عبدٌ مِنْ عبادى بشى‌ء أحبَّ الىّ ممّا افترضتُ علیه ..... ان دعانى أجبتُه وان سألنى أعطیته»(2) خداى بزرگ مى‌فرماید: بنده من با هیچ چیز، بهتر از واجباتى که براى او معین کرده‌ام به من تقرب نمى‌جوید، نیز او با انجام نوافل به من تقرب مى‌جوید تا جایى که او را دوست مى‌دارم. آنگاه که او را دوست داشتم گوش و چشم و زبان و دست او مى‌شوم و اگر مرا بخواند او را پاسخ مى‌گویم و اگر از من چیزى بخواهد به او مى‌دهم.

با این همه نکته ای که باید مورد توجه واقع شود اینست که  توسل باید به اسباب و وسائلی باشد که مورد تایید و مأذون از طرف شرع مقدس و پروردگار متعال  بوده و در شریعت لحاظ  شده باشد.  چرا که توسل به هر وسیله‌اى مایه تقرب نیست، و توسل به اسباب و وسائل ،بدون اذن شارع ، بدعت و نوعى مداخله در دین خواهد بود.

اندیشه های علما و دانشمندان اسلامی غیر وهابی گویای اینست که مساله توسل در قاموس آرا و افکار علمای مسلمان ،که آنهم برگرفته از آیات قرآن کریم ، و روایات وارده از پیامبر اسلام و صحابه ایشان است،به موارد مختلفی اختصاص می یابد که در اینجا به ذکر برخی از آنان می پردازیم:

توسّل به اسما و صفات خدا

از جمله مواردی که در ذیل مساله توسل تعریف می شود توسل به پروردگار و اسماء و صفات باری تعالی است . چرا که هر یک از اسامی و صفات پروردگارمتعال ، در بردارنده خصوصیاتی است که دعای سائل را به تقرب نزدیکتر نموده و توجه و عنایت خاص پروردگار را برای وی به دنبال دارد. از همین رو خدای متعال در قرآن کریم انسانها را به توسل به این اسامی دعوت نموده و فرمان مى‌دهد که او را به نام‌هاى نیک بخوانند، چنان که مى‌فرماید: وَللَّهِ الأسماءُ الحُسْنى فادْعُوهُ بِها؛(3) خدا را نام‌هاى نیکى است، او را به آن‌ها بخوانید.

اسماء الله الحسنی

از این جهت خدا را مى‌توان با نام‌هایى که در قرآن مجید و سنت نبوى وارد شده است، خواند، خواه نامى که ناظر به صفات ذاتى او باشد مانند عالم و قادر، یا صفات فعل او مانند: خالق و رازق و هم‌چنین خواه ناظر به صفات کمال او، مانند سمیع و بصیر باشد یا حاکى از پاکى او از نقص مانند قدّوس و....

خواندن خدا با این نام‌ها که حاکى از جمال و جلال و رحمت و مغفرت است، سبب مى‌شود که رحمت الهى جلب شود و دعاى انسان مستجاب شود.

عبداللَّه بن بریده از پدرش نقل مى‌کند که رسول خدا صداى مردى را شنید: که خدا را با نام‌هاى یاد شده در زیر مى‌خواند و مى‌گوید: «اللّهم انّى أسألک لا الهَ الاّ أنت الأحدُ الصمد الّذى لَمْ یَلِد و لَمْ یُولد و لَم یَکُن له کفواً أحد» پیامبر به او فرمود: خدا را به اسم اعظم وى خواندى که اگر به آن نام خوانده شود، اجابت مى‌کند و اگر سۆال شود، عطا مى‌فرماید (4) ؛

امام باقر و صادق‌ علیهماالسلام نیز با توسل به اسامی پروردگار ،دعاى خود را چنین آغاز مى‌کردند: «اللّهم انّى أسألکَ باسمِکَ العَظیمِ الأعظمِ الأعزِّ الأجلِّ الأکرمِ الّذى اذا دُعیتَ به على مَغالقِ أبوابِ السَّماءِ لِلْفَتحِ بِالرحمَةِ انْفَتَحت، واذا دُعیتَ به عَلى مضایق أبواب الأرضِ لِلفَرجِ انْفَرَجَتْ، واذا دُعیتَ بِهِ عَلَى العسر للیسر تیسّرت»(5)

خدایا من تو را به گرامى‌ترین و بزرگ‌ترین و والاترین نامت مى‌خوانم که اگر با آن نام تو را بخوانند که درهاى آسمان براى رحمت گشوده شود، باز مى‌گردند، و اگر آن نام بر راه‌هاى بسته زمین براى گشایش خوانده شود، گشوده مى‌شوند، و اگر براى هر سختى خوانده شود، آسان مى‌گردد. از این جهت، توسل به اسماى خدا و آنگاه خواستن حاجت، مورد اتفاق همگان است.

توسل باید به اسباب و وسائلی باشد که مورد تایید و مأذون از طرف شرع مقدس و پروردگار متعال بوده و در شریعت لحاظ شده باشد. چرا که توسل به هر وسیله‌اى مایه تقرب نیست، و توسل به اسباب و وسائل ،بدون اذن شارع ، بدعت و نوعى مداخله در دین خواهد بود

از جمله شواهد قرآنی این نمونه از توسل را می توان در آیه شریفه ای که اشاره به موضوع توسل  آصف بن ‌برخیا بن شمعیا، جانشین ، وزیر و به قولى كاتب حضرت سلیمان‌ ، به اسم اعظم پروردگار دارد،مشاهده کرد.چنانکه در آیات سوره مبارکه نمل آمده است  آصف با بهره ‌گیرى از دانش خود، از خداوند خواست تا تخت ملكه سبأ را از مأرب به شام نزد سلیمان آورد و پس از لحظه ‌اى، تخت نزد وى حاضر شد؛ در حالى‌كه فاصله پیمودن دو شهر، حدود دو ماه بوده است. در روایات ذیل تفسیر این آیات آمد است  كه آصف برای این منظور، وضو گرفته و دو ركعت نماز خواند؛ آن‌گاه با توسل به اسم اعظم الهی دعا كرد و در یك چشم بر هم زدن، تخت نزد حضرت سلیمان علیه السلام ظاهر شد.(6)

 

خلاصه سخن

آنچه در نتیجه این گفتار در می یابیم ،مشروعیت توسل به اسماء و صفات خدای متعال می باشد ، که به عنوان توسل مشروع، مورد اتفاق همه فرق و مذاهب اسلامی، حتی برخی از علمای سلفی می باشد. این شیوه توسل از دیرباز مورد توجه بسیاری از انبیاء و اولیاء الهی بوده و نمونه این توسلات را در سیره و زندگانی پیامبر گرامی اسلام ، از زبان سیره نویسان، و تاریخ دانان می توان مشاهده کرد. از سویی کتب ادعیه ،و مناجات به جای مانده از شیعه و اهل سنت نیز به وفور به این شیوه از توسل پرداخته و فضائل و مناقب بیشماری را برای این روش توسل ذکر کرده اند. در بخش بعد نیز به نمونه های دیگری از شیوه های توسل و تقرب جستن به پروردگار که مورد اتفاق علمای عامه و صحابه بوده است،پرداخته خواهد شد.

پی نوشتها:

1-      خطبه 110 نهج البلاغه

2-      وسائل‌الشیعه 4/72، باب 17 از ابواب النوافل، حدیث 6

3-      سوره اعراف 180

4-      صحیح ترمذى، ج5، ص515، شماره حدیث 3475

5-      مصباح المتهجد، ص 374

6-      مراجعه شود به سوره نمل آیات 38 الی 40

سید حامدحسینی       



موضوعات مرتبط: پژوهش
[ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 ] [ 18:17 ] [ ]

راهکارهای قرآن برای مقابله با فشارهای روانی


فشار روانی یکی از رایج ترین بیماریهای زمان معاصر است، به گونه ای که طبق برآورد کارشناسان سازمان بهداشت جهانی حدود شش درصد کلّ جمعیّت جهان از بیماریهای روانی رنج می برند و شروع هشتاد درصد از بیماریهای جسمی با فشار روانی همراه بوده است.
افسردگی

روان شناسان راهکارهایی را برای مقابله با فشار روانی مطرح نموده اند و اسلام نیز در طی قرون متمادی موفّق شده است میلیونها نفر را در مناطق مختلف جغرافیایی و از نژادهای گوناگون به خود جذب کند و با تغییر سبک زندگی آنها، برای زندگی اجتماعی و فردی آنان قوانین مطلوبی وضع نماید. بی شک دین مبین اسلام از روشهایی تبعیّت نموده که حتّی اگر عنوان سازمان و نظام روان شناسی بدان ندهیم، دارای یک دستگاه روان شناسی مخصوص به خود است که خاستگاه نخستین آن قرآن کریم است. لذا توجّه به قرآن در ریشه کنی این نوع بیماریها می تواند به عنوان مۆثرترین شیوه به شمار آید و این خود بُعدی فراگیر از عظمت قرآن کریم، اعجاز و اثرگذاری آن در امور خدماتی و درمانی را نمایان می سازد(1).

امید است راهکارها و شیوه های بررسی شده در این مقاله زمینه ساز تحقیقات بیشتری در این مسائل بوده، باعث اُنس بیشتر با قرآن کریم گردد.

 

بازگشت به فطرت

اوّلین مسئله و نخستین شیوه مقابله با فشارهای روانی از نظر قرآن کریم، بازگشت به فطرت است که اساس آرامش روانی می باشد. فطرت، اصلی واقعی، طبیعی و جهانشمول است که مربوط به انسان و زمان و مکانی خاص نیست، بلکه مرتبط به همه انسانهاست. از دیدگاه قرآن، انحرافات روانی ریشه در انحراف از فطرت دارد؛ از این رو بازگشت به فطرت در بهداشت روانی از نظر اسلام مورد عنایت قرار گرفته است و در آن مباحث ذیل قابل بررسی است:

مدار فطرت و شهوت؛ جریان فطرت؛ فطرت راه انحصاری آرامش روانی؛ پیامدهای خروج از فطرت؛ جهاد اکبر (کنترل شهوات).

در این نوشتار به بررسی برخی از مسائل یاد شده که ارتباط بیشتری با موضوع دارند می پردازیم.

قرآن کریم می فرماید: «انسانها در خسارت و زیانکاری هستند مگر اینکه به خدا ایمان آورده، عمل صالح به جا آورند و به درستی (حق) و پایداری (صبر) در دین همدیگر را سفارش کنند»

الف- مدار فطرت و شهوت

در مکتب اسلام، از سیر صعودی و تکاملی به سوی نفس مطمئنه، به جریان عقل مداری یا فطرت و قلب سلیم، و از سیر نزولی و حرکت به طرف نفس امّاره، به جریان شهوت و قلب مریض یا هوای نفس تعبیر می شود و میان این دو جریان، نوعی تضاد و تصادم تا پایان عمر وجود دارد. در هر صورت، هیچ یک از جریانهای مذکور به کلّی از بین نمی رود، بلکه گاه تضعیف می گردد و با تغییر وضع ممکن است در موقعیّت مناسب، مجددا رشد یابد. باید توجّه داشت که هر کدام از دو جریان، در تمام عمر انسان به مقتضای خود عمل می نماید و تنها قدرت و ضعف هر یک و میزان هماهنگی عقل و اراده بین آنها، موجب بروز آثار مختلف روانی و اخلاقی می گردد. می توان با این اظهارات، عقل را همچون صاحب خانه ای فرض کرد که چون خانه را از آنِ خویش می پندارد و طبق قوانین فطرت آن را به دست آورده است، با آرامش و آسایش در آن می خوابد و هوای نفس مانند دزدی است که قصد دستبرد و تسلّط بر خانه را دارد و همواره مترصّد فرصتی است تا به هدف خود برسد. بر این اساس امام صادق علیه السلام می فرماید:

«الهوی یقظان و العقل نائم»(2).

هوای [نفس] همواره بیدار، ولی عقل در خواب است.

امام علی علیه السلام نیز در حالی که بین مبادی عقل و شهوت مقایسه می کند، در توضیح آنها چنین می فرماید:

«الا و انّ الخطایا خیل شمس حُمل علیها اهلها و خلعت لجمها الا و ان التقوی مطایا ذلل حُمِلَ علیها اهلها و اعطوا اَزمتها»(3).

خطایا که همان شهوت است همچون اسب سرکشی است که سوارکار بر آن نشسته و افسارش از اختیار وی خارج شده و تقوا (عقل) همانند مرکبی آرام و مطیع است که سوارکار بر آن نشسته و زمامش به او سپرده شده است.

تمام مدارهای مذکور در اسلام هنگامی می توانند ارتباط و فعّالیّت انسان را در محیط خویشتن و با آن مفید گردانند و در فعل و انفعالات روانی او تأثیرات مطلوبی بر جای گذارند که بر محور و جهت قرب به سوی خداوند متعال بوده، به گونه ای پایه ریزی شوند که به زندگی بشر رنگ الهی بدهند

بدین سان فطرت، جزء سرشت انسان و امری تکوینی بوده، مشتمل بر امور انسانی و ماورای حیوانی است و برای اوّلین بار در قرآن، به عنوان یک جریان روانی ثابت و مشترک مورد تأکید قرار گرفته است(4):

خداوند به هستی نعمت وجود بخشید و به راه کمالشان هدایت کرد(5)؛ هر چیز را قدر و اندازه داد و به کمال هدایت نمود(6)؛ به انسان آنچه را نمی دانست الهام کرد و آموخت(7) و راه کمال و هدایت را بر او سهل و آسان ساخت(8).

در این مسیر، راه هدایت و ضلالت برای همگان باز است، چنان که می فرماید:

«کُلاًّ نُّمِدُّ هآۆُلاَآءِ وَ هآۆُلاَآءِ»(9)

ما به هر دو فرقه از دنیاطلبان و آخرت طلبان به لطف خود مدد می رسانیم.

نیز در آیه دیگر می فرماید:

«فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ * مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ لاَ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکین»(10).

آری، زمانی که انسان از فطرت منحرف شد و تقوای دینی را مراعات ننمود، تعادل قوای داخلی او یعنی شهوت، غضب، محبّت و کراهت به هم می خورد و عملکرد قوای ادراکی وی مختل می گردد(11).

از دین فطرت یا حنیف در قرآن به دین ابراهیمی یاد شده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز بر آن آیین بود(12).

بر اساس بینش قرآن، خروج از فطرت و انحراف از دین حنیف ابراهیمی، نوعی بیماری روانی به شمار می آید:

«وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ اِبْرهیمَ اِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»(13).

چه کسی جز افراد سفیه و نادان، از آیین ابراهیم، روی گردان خواهد شد.

علاّمه طباطبایی اعراض از ملّت ابراهیم را از حماقت نفس و تمیز ندادن ضرر و نفع خویش دانسته است(14).

فطرت

ب- فطرت، راه انحصاری آرامش روانی

از نظر بهداشت روانی، تنها تکیه بر یک یا چند دستور الهی کافی نیست، بلکه انسان موظّف است برای رشد خود، تمام آموزشهای الهی را به کار برد(15). در قرآن کریم از این مدار به صراط مستقیم تعبیر شده است(16) که همان راه مشترک فطرت، عقل و شرع است. انسان ابتدا باید بصیرت داشته باشد تا از طریق مستقیم (صراط مستقیم) منحرف نشود(17)؛ زیرا رفتن از راههای دیگر به گمراهی می انجامد و راه راست راه میانه و معتدل است(18). مجموعه آموزشهای قرآن کریم، به عنوان «ذکراللّه » مطرح شده اند، که توجّه و کاربرد آنها، موجب آرامش، اطمینان روانی و ایجاد ظرفیّت گسترده روانی و دستیابی به رشد و قرب الهی می گردد(19).

در مقابل این طریق، انحراف از فطرت باعث دلتنگی است، گویا شخص می خواهد بلندپروازی نموده، از زمین تا فراز آسمان صعود کند(20).

اینجاست که قرآن کریم می فرماید:

«انسانها در خسارت و زیانکاری هستند مگر اینکه به خدا ایمان آورده، عمل صالح به جا آورند و به درستی (حق) و پایداری (صبر) در دین همدیگر را سفارش کنند» (21).

از این رو باید گفت: اگر بتوان سیستمهای ارتباطی و فعّالیّت انسان را در فعل و انفعالات روانی خود با محیط خویش، به صورت مدارهایی نشان داد، مدارهای زیر قابل طرح هستند:

1 مدار ارتباطی انسان با خدا؛

2 مدار ارتباطی انسان با خود؛

3 مدار ارتباطی انسان با خانواده؛

4 مدار اجتماعی انسان که همان ارتباط آدمی با اجتماع است؛

5 مدار انسان با طبیعت (مداری که به روابط انسان با طبیعت مرتبط می باشد).

تمام مدارهای مذکور در اسلام هنگامی می توانند ارتباط و فعّالیّت انسان را در محیط خویشتن و با آن مفید گردانند و در فعل و انفعالات روانی او تأثیرات مطلوبی بر جای گذارند که بر محور و جهت قرب به سوی خداوند متعال بوده، به گونه ای پایه ریزی شوند که به زندگی بشر رنگ الهی بدهند: «صِبْغَةَ اللّه ِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّه ِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»(22).

از نظر بهداشت روانی، تنها تکیه بر یک یا چند دستور الهی کافی نیست، بلکه انسان موظّف است برای رشد خود، تمام آموزشهای الهی را به کار برد. در قرآن کریم از این مدار به صراط مستقیم تعبیر شده است که همان راه مشترک فطرت، عقل و شرع است. انسان ابتدا باید بصیرت داشته باشد تا از طریق مستقیم (صراط مستقیم) منحرف نشود؛ زیرا رفتن از راههای دیگر به گمراهی می انجامد و راه راست راه میانه و معتدل است

انسان مأمور به وظیفه است نه نتیجه

بر اساس این بینش و طبق معارف اسلامی، در صورتی که انسان به واسطه قدرت نداشتن یا تقدیر الهی در کاری موفق نشد، می گوید من به وظیفه خود عمل نمودم، پیروزی و شکست و عزّت و ذلّت، همه دست خداست. درست است که انسان در مقابل اعمالش مسئول است(23) و بر اساس عملکردش مجازات می شود(24) و به اندازه سعی و کوشش خود بهره می گیرد(25) و آنچه بکارد می درود(26)، ولی مسئولیّت او به اندازه توان عملی و قدرت اوست، پس انسان مأمور به وظیفه است، نه نتیجه. مطابق این دیدگاه و با تقویت آن در درون، اکثر فشارهای روانی و اضطرابها کاهش می یابد. بنابراین بهترین راه برای آرامش داشتن همان ایمان به خدا و ذکر اوست که بحث آن گذشت.

 

نتیجه گیری

با توجّه به مباحث مربوط به این موضوع باید یادآور شد که تمام شیوه ها و راهکارهای مهمّ مبارزه با فشار روانی را «ایمان به خدا و ذکر دائم او» تأمین می کند. با ایمان یک تکیه گاه روحی مطمئن در نهاد آدمی ایجاد می شود و باعث ایمنی و نجات او در جنگ با سختیها، مشکلات و نارساییهای زندگی می گردد:

«الَّذینَ امَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوآ ایمَانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِکَ لَهُمُ الاَْمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ» ؛ آنان که ایمان به خدا آوردند و ایمانشان را به ظلم و ستم نیالودند در دو عالم ایمنی برای آنهاست و هم ایشان به حقیقت هدایت یافته اند.

این آیه به وضوح می رساند که امنیّت و هدایت در سایه ایمان عملی می شود و آرامش حقیقی از ایمانِ بدون ظلم به دست می آید.

به هر حال، توجّه به قرآن کریم و راهکارهای مطرح شده آن در سایه سار ایمان به خدا بهترین تدبیر و والاترین و مطلوب ترین شیوه مبارزه و غلبه بر فشار روانی، استرسهای درونی و اضطرابهای ناشی از آنهاست. امید آنکه با اُنس هر چه بیشتر و التفات روزافزون همه قشرهای جامعه اسلامی به قرآن کریم، ناامیدی، فشار روانی و اضطرابهای درونی ناشی از مشکلات، شکستها و سختیهای طاقت فرسا از زندگی آنها رخت بر بندد؛ ان شاءاللّه .

 

پی نوشت:

 1 علیرضا نیکبخت، استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی، ص 57-50؛ همچنین بنگرید به: محمّد عثمان نجاتی، قرآن و روان شناسی، ترجمه عباس عرب، ص 58-10.

2 علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 18، ص 424.

3 نهج البلاغه، خطبه 16.

4 مرتضی مطهّری، فطرت، ص 29.

5 طه / 50.

6 اعلی / 3.

7 علق / 5.

8 اسراء / 40-8 و عبس / 20.

9 اسراء / 20.

10 روم / 30 و 31.

11 محمّد حسین طباطبایی، المیزان، ج 16، ص 178.

12 انعام / 161.

13 بقره / 130.

14 علاّمه طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 300.

15 بقره / 85.

16 زخرف / 43.

17 محمّد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 43.

18 نهج البلاغه، خطبه 16.

19 سید ابوالقاسم حسینی، اصول بهداشت روانی، ص 56-55.

20 انعام / 126-125.

21 عصر / 3-1.

22 بقره / 138. بنگرید به: سید ابوالقاسم حسینی، بررسی مقدماتی روان شناسی اسلامی، ص 286-282؛ همو، اصول بهداشت روانی، ص 52-50.

23 «کلّکم راع و کلّکم مسۆول عن رعیّته». محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمة، ج 4، ص 327.

24 مدّثّر / 38.

25 نجم / 39.

26 زلزله / 9-7.

27 بقره / 286.

26 انعام / 82.

محمدی



منبع : سایت جامع تبلیغ


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 ] [ 18:15 ] [ ]

رنگی‌ترین شهرهای جهان
شهر رنگی‌

 


شهرهای متعددی در سراسر جهان وجود دارند که اینچنین ظاهر خود را تغییر داده‌اند، اما ده شهر در این میان وجود دارند که ساکنان آن به این وسیله شهرخود را تبدیل به شهری گردشگری كرده‌اند و سالانه مسافران بسیاری را به تماشای شهر رنگین‌کمانی خود می‌کشانند.


 

ساختمان‌هایی به رنگ‌های آبی پررنگ، صورتی و زرد اشباع شده را می‌توان در کنار خانه‌هایی به رنگ‌های نارنجی و بنفش در امتداد یک خیابان دید. تماشای این ترکیب رنگارنگ در یک مکان به تنهایی دلیل کافی برای کشاندن صدها هزار گردشگر از سراسر جهان به این شهرهاست.

 

جایپور در هند

حدود 200 سال پیش اولین شهر مهندسی شده هند به نام جایپور (جیپور) ساخته شد. گرچه این‌شهرِ ملقب به «شهر صورتی» چند رنگ نیست ولی تمام بناهای آن سایه‌ای از رنگ صورتی یا قرمز خاکی را به نمایش می‌گذارد. مصالح اصلی تمام بناهای شهرجایپور در مرکز ایالت رجستان که در دل بیابان قرار دارد خاک رس صورتی رنگ آن منطقه است، چیزی شبیه روستای ابیانه در استان اصفهان که رنگ قرمز خاک رس آن منطقه جزو مصالح اصلی خانه‌های این روستاست.

هند

این شهر یکی از سه شهر گردشگری هند، معروف به مثلث طلایی‌ است که غیر از جایپور، دهلی و آگرا را در بر می‌گیرد. شهر 500 ساله جادهور معروف به شهر آبی نیز در نزدیکی جایپور قرار دارد که تمام بناهای آن کاملا آبی‌رنگ شده است.

 

میکونوس‌ در ‌یونان

میکونوس یکی از جزایر زیبای یونان و یکی از مهم‌ترین مقصدهای گردشگری یونان است که در شمال شرق این کشور و در میان دریای اژه قرار گرفته و تمام ساختمان‌های آن به رنگ سفید است. گرچه این جزیره چند رنگ نیست ولی سفیدی بناهای آن در میان رنگ آبی دریا و آسمان هارمونی خاصی به این شهر می‌بخشد.

یونان

 این جزیره در شب نیز بسیار تماشایی است چراکه رنگ سفید ساختمان‌ها در دل تاریکی شب می‌درخشد و جلوه خاصی به این شهر می‌دهد. آسیاب‌ های بادی 400 ساله این جزیره از محبوب‌ترین مکان‌ها برای بازدید است. گردشگری منبع اصلی درآمد این شهر از دهه 1950 است.

 

لانگ یربین در نروژ

هنگامی که شهری در جزیره‌ای نزدیک به قطب شمال با پس زمینه سفیدرنگی از یخ قرار دارد حتی مقدار کمی از رنگ نیز تنوع خوبی به آن منطقه می‌دهد، چه برسد به شهر لانگ یر‌بین با رنگ‌های متنوع رنگین‌کمانی با پس‌زمینه کوه‌های سفید یخی و گوزن‌های شمالی که آزادانه در شهر می‌گردند و حس در جریان بودن زندگی را در منطقه‌ای که در آن گیاه نمی‌روید‌ ‌به ساکنان و بازدیدکنندگان می‌دهد.

نروژ

این شهر به دلیل نزدیکی به قطب و سهولت رفت‌و‌آمد به آن یکی از پرطرفدارترین مناطق شمالی جهان برای گردشگران است. جالب این كه این شهر در تابستان دارای تابش 24 ساعته نور خورشید است.

 

لیما در پرو

لیما، پایتخت پرو و بزرگترین شهر این کشور است. این شهر که ترکیب منحصر به فردی از ساکنان بومی و مهاجر را در خود دارد فرهنگ متنوعی از معماری را نیز به نمایش می‌گذارد، باروک اسپانیایی، نئوکلاسیک و هنر نو فرانسوی در کنار یکدیگر فقط نمونه‌ای از این ترکیب منحصر به فرد هستند.

پرو

همچنین ترکیبی زیبا از بناهای سنتی و مدرن در کنار هم این شهر بزرگ را تبدیل به جایگاهی برای نمایش رنگ و هنر کرده است.

 

نام این شهر به معنی «قورباغه سبز» است که نماد خرد در فرهنگ مکزیکی است بنابراین رنگ سبز از اهمیت ویژه‌ای در این فرهنگ برخوردار است و نیمی از خانه‌های این شهر با طیف‌های مختلف سبز رنگ‌آمیزی شده‌اند

گوآنجوتو در مکزیک

شهر کوچک گوآنجوتو ، سال 1554 بر فراز کوهی به همین نام به عنوان شهری پلکانی با میراث معماری به سبک اسپانیایی بنا شد. درساخت خانه‌های آن از سنگ ماسه‌ای سبز و صورتی همان منطقه استفاده شد. نام این شهر به معنی «قورباغه سبز» است که نماد خرد در فرهنگ مکزیکی است.

مکزیک

 بنابراین رنگ سبز از اهمیت ویژه‌ای در این فرهنگ برخوردار است و نیمی از خانه‌های این شهر با طیف‌های مختلف سبز رنگ‌آمیزی شده‌اند. این‌شهر در کنار معدن نقره‌ای قرار دارد که 30 درصد از نقره جهان را تامین می‌کند. شهر گوآنجوتو و معدن نقره آن در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌اند.

 

برگن در نروژ

شهر بندری برگن 900 سال پیش تاسیس شد تا بندرگاه مهمی برای تجارت بین‌المللی کالا باشد كه تا قرن شانزدهم پررونق بوده است. گرچه آتش‌سوزی‌های متعددی بخش عظیمی از خانه‌های چوبی شهر را سوزاند ولی خانه‌ها به همان سبک تاریخی‌شان بازسازی شدند و هم‌اکنون به عنوان رستوران یا فروشگاه و بازار فروش ماهی استفاده می‌شوند.

نروژ

 

برگن به خاطر طبیعت زیبایش نیز مشهور است، خانه‌های این شهر در پایه کوه‌هایی ساخته شده‌اند که در تابستان با پوشش گیاهان سرسبز و در زمستان با برف سفید پس‌زمینه زیبایی برای این خانه‌های چوبی می‌سازند. این شهر زیبای قرون وسطایی که در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد دارای موزه‌ای است که زندگی مردم این شهر را در طول قرون وسطی به همراه نمایشگاهی از صنایع دستی این شهر برای بازدیدکنندگان به نمایش می‌گذارد.

 

نیهاون در ‌کوپنهاگ‌ دانمارک

این شهر تفریحی کوچک که مثل شهر مشهور ونیز در کنار رود قرار گرفته و دارای کانال‌های آبی متعدد است در قرن 17 میلادی شکل گرفت.

دانمارک

قایق‌های کوچک چوبی که بر آب جاری این کانال‌ها به نرمی روان هستند تصویری کارت‌پستالی از این شهر در اذهان باقی می‌گذارند. سوار شدن بر قایق به قصد تماشای جاذبه‌های شهر یکی از تفریحات پرطرفدار گردشگران در نیهاون است. یکی از مکان‌های دیدنی این شهر منزل هانس کریستین اندرسون، نویسنده داستان مشهور ‌جوجه‌اردك زشت‌ است.

 

روکلا در لهستان

شهر روکلا در جنوب غربی لهستان قرار دارد و زیباترین شهر این کشور است. میدان‌های این شهر در قرن 12 میلادی ساخته شد و بنای خانه‌های آن به سبک معماری گوتیک و کلاسیک به قرن چهاردهم برمی‌گردد. این شهر تاریخی گذشته پرآشوبی داشته و در هر دوره‌ای متعلق به یکی از کشورهای همسایه بوده و این چندگانگی فرهنگی را با تنوع رنگ ساختمان‌ها به عنوان بخشی از هویت فرهنگی خود بازتاب می‌دهد.

لهستان

 راینِک یا میدان مرکزی روکلا یکی از بزرگ‌ترین میدان‌های اروپاست که آثار تاریخی زیبایی را در خود جای داده است و به میدان توریستی شهر مشهور است.

 

ویلِمستاد‌کوراکو در ‌آمریکای‌ مرکزی

کوراکو جزیره‌ای در جنوب دریای کارائیب در آمریکای مرکزی است. شهر ویلِمستاد مرکز آن است که در اواسط قرن 17 میلادی با خانه‌هایی به سبک معماری هلندی ساخته شد.

‌آمریکای‌ مرکزی

دیگر جاذبه‌های شهر یکی پل معلق معروف به «پیرزن لرزان» است که دو محله دیدنی شهر را به هم وصل می‌کند و دیگری پارک ملی کریستفل است که غارنگاره‌های بومیان آمریکا را در خود دارد. بخش قابل توجهی از درآمد این شهر کوچک از طریق صنعت گردشگری است. این شهر زیبا و تاریخی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.

 

مانارولا در ایتالیا

مانارولا یکی از قدیمی‌ترین شهرهای سینکه تِره ایتالیاست که قدمت آن به قرن هشتم میلادی برمی‌گردد. این شهر پلکانی کوچک و زیبا با خانه‌های زیبایی که از سنگ‌های ماسه‌ای ساخته شده است بر فراز تپه‌های سرسبز «سینکه تِره» در جوار دریای مدیترانه قرار گرفته است و فاصله چندانی با محله مشهور «پیزا سنترال» ایتالیا ندارد.

ایتالیا

 

 



برگرفته از: جام جم


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 19:31 ] [ ]

اگر اهل سفر هستید بخوانید


بنیاد تمدن اسلامی بر هجرت پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) از مکه به مدینه نهاده شده است، این امر به طور نمادین بر اهمیت سفر و هجرت در میان مسلمانان دلالت می‌کند. در این نوشتار برآنیم به هدف بررسی سیر آفاقی سیری در کتاب انسان ساز قرآن کریم داشته باشیم.


سفر
اهداف سیر آفاقی در قرآن کریم

بیاییم اندکی تأمل کنیم بر این که چه چیز در سیر در آفاق نهفته است که تنها برای مۆمنان روشن دل سودمند می‌افتد و غیر مۆمنان را فایده‌ای نمی‌بخشد؟ قُلِ انظُرُوا ما ذا فِی السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ ما تُغنِی الآیاتُ وَ النُّذُرُ عَن قَومٍ لایَۆمِنُونَ؛ بگو نگاه کنید چه چیز (از آیات خدا و نشانه‌های توحیدش) در آسمانها و زمین است. اما این آیات انذارها به حال کسانی که (به خاطر لجاجت) ایمان نمی‌آورند، مفید نخواهد بود.(1)

1-  یادگیری درس خداشناسى

آفاق جهان و اقطار آسمانها و زمین از خورشید و ماه و ستارگان و گیاهان و درختان، و دریاها، و كوه‏ها، و لطائف صنعت و بدایع حكمت آفرینش وجود خودشان، سراسر مملو از حجت ها و نشانه‏هاى بر توحید خداوند متعال است. این چنین است که با سیر در آفاق، فطرت های خفته بیدار می گردد و با تمام وجود ندای این که تنها معبود اوست را سر می دهند. سَنُرِیهِم آیاتُنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنفُسِهِم حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنان آشکار گردد. که او حق است.(2)

2-  توجه به خلقت نخستین

در زمین سیر کنید تا دریابید که بهترین دلیل معاد، قدرت‏نمایى خداوند در پدید آوردن موجودات در نخستین مرتبه است.(3) تا در یابید که چگونه خداوند سبحان شما را بدون الگو و نقشه قبلى، و بدون حساب و عددى معین، و یا نیرویى، مثل هم آفرید. قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ الخلق ثم الله ینشئ النشأة الآخرة ان الله علی كل شئ قدیر. ( ای رسول ) بگو به مردم که در زمین سیر کنند و ببینند که خدا چگونه نخست خلق را ایجاد کرده و سپس حیات فانی را به حیات ابدی پیوند دهد که خدا بر هر چیز تواناست.(4)

3- مشاهده گوناگونی انسان ها

خداوند متعال، اختلاف و گوناگونی زبان ها و رنگ های انسان ها را که تنها با سیر در آفاق، قابل مشاهده است،‌ از جمله آیات حکمت خود می‌شمارد. وَ مِن آیاتِهِ خَلقُ السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ اختِلافُ أَلسِنَتِکُم وَ أَلوانِکُم إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِلعالَمِین و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست در این نشانه‌هایی است برای عالمان.(5) این تنوع خلقت شاهدی است بر عظمت و قدرت خداوند سبحان.

توبیخ عدم مهاجرت در قرآن کریم برای کسانی است که در سرزمین شرک زندگی می کنند. آنان تحت ظلم مشرکین نمی توانستند دینداری کنند و از سوی دیگر چون نمی خواستند از آن شهر و آن سرزمین چشم بپوشند بی دین ماندند و مردند

4- آیینه عبرت

آیاتی از کلام الله مجید آثار تمدن های پیشین را،‌ به مثابه‌ آیینه‌ عبرتی توصیف کرده اند که نظر و تأمّل در آن،‌ موجب بیداری قلب آدمی می گردد و انگیزه‌ تفکر و بصیرت و بازنگری در زندگی را در انسان زنده می سازد. در یکی از این آیه‌ها، حق تعالی،‌ بعد از بیان آنچه بر سر تمدن های مبتنی بر ظلم و بی عدالتی آمده می فرماید که راز برخورداری از دل های آگاه و گوش های شنوا، سیر و سیاحت و بازنگری در میراث عبرت‌انگیز تمدن های گذشته است:  فَکَأَیِّن مِن قَریَهٍ أَهلَکناها وَ هِیَ ظالِمَه ‍ ٌ فَهِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِها وَ بِئرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصرٍ مَشِیدٍ أَفَلَم یَسِیرُوا فِی الأَرضِ فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبٌ یَعقِلُوُنَ بِها أَو آذانٌ یَسمَعُونَ بِها فَإِنَّها لاتَعمیَ الأَبصارُ وَ لکِن تَعمیَ القُلُوبُ الَّتِی فِی‌ الصُّدُورِ.چه بسیار شهرها و آبادیهایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند، به گونه‌ای که بر سقف های خود فرو ریخت! (نخست سقف ها ویران گشت و بعد دیوارها بر روی سقف ها) و چه بسیار چاه بر آب که بی‌صاحب ماند، و چه بسیار قصرهای محکم و مرتفع. آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوشهای شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا که چشم های ظاهر نابینا نمی‌شود،‌ بلکه دلهایی که در سینه‌هاست، کور می‌شود.(6)

5- دینداری

خداوند از مۆمنینى كه در سرزمین كفر قرار دارند، و نمى‏توانند تظاهر به دیندارى كنند، و دین حق را آشكار ساخته و به سنت‏هاى آن عمل كنند؛ می خواهد تا از وطن چشم پوشیده مهاجرت نمایند. زیرا اگر در هر جاى زمین از دین حق و عمل به آن جلوگیرى شد، نواحى دیگر آن در اختیار شماست.(7) یا عِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرضِی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعبُدُونِ ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید (و در برابر فشارهای دشمنان تسلیم نشوید.(8)

مهاجرت
چرا مهاجرت نکردید؟

توبیخ عدم مهاجرت در قرآن کریم برای کسانی است که در سرزمین شرک زندگی می کنند. آنان تحت ظلم مشرکین نمی توانستند دینداری کنند و از سوی دیگر چون نمی خواستند از آن شهر و آن سرزمین چشم بپوشند بی دین ماندند و مردند.

اما اگر از آن سرزمین تحت حکومت مشرکین مهاجرت می کردند؛ دچار این استضعاف نمى‏شدند. چون مشركین نیرومند آنجا در سایر سرزمین‏ها نیرویى نداشته‏اند. پس استضعاف آن ها، استضعافى بوده كه خودشان خود را به آن دچار كردند و مى‏توانستند با كوچ كردن از سرزمین شرك به سرزمین دیگر خود را از آن برهانند.(9) إِنَّ الَّذِینَ تَوفّیهُمُ المَلائِکَةُ ظالِمی أَنفُسِهِم قالُوا فِیمَ کُنتُم قالُوا کُنّا مُستَضعَفِینَ فِی الأَرضِ قالُوا أَلَم تَکُن أَرضُ اللهِ واسِعَةٌ فَتُهاجِرُوا فِیها کسانی که فرشتگان (قبض روح) روح آنها را گرفتند، در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند. به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با این که مسلمان بودید، در صف کفّار جای داشتید؟!) گفتند: ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضعف بودیم. آنها (فرشتگان) گفتند: مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟! آنها (عذری نداشتند) و جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدی دارند.(10)

 

انواع سیر و سفرهاس قرآنی

در قرآن کریم به پنج نمونه عمده از روش های سیر و سیاحت اشاره شده است :

1-  سیر زمینی

قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ(11) پیش از شما سنتهایى وجود داشت (و هر قوم طبق اعمال و صفات خود سرنوشتهایى داشتند كه همانند آن را شما نیز دارید) پس در روى زمین گردش كنید و ببینید سرانجام تكذیب كنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!

2- سیر هوایی

معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نمونه بارز سیر آسمانی است. سُبْحانَ الَّذی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ منزّه است آن [خدایى‏] كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى- كه پیرامون آن را بركت داده‏ایم- سیر داد، تا از نشانه‏هاى خود به او بنمایانیم، كه او همان شنواى بیناست.(12)

خداوند متعال، اختلاف و گوناگونی زبان ها و رنگ های انسان ها را که تنها با سیر در آفاق، قابل مشاهده است،‌ از جمله آیات حکمت خود می‌شمارد. وَ مِن آیاتِهِ خَلقُ السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ اختِلافُ أَلسِنَتِکُم وَ أَلوانِکُم إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِلعالَمِین و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست در این نشانه‌هایی است برای عالمان. این تنوع خلقت شاهدی است بر عظمت و قدرت خداوند سبحان

3- سیر دریایی

در بعضی آیات قرآن کریم، جریان کشتی را در دریا، از آیات قدرت خود می‌خواند و صحنه مخاطره‌آمیزی از مسافرتهای دریایی را به زیبایی هرچه تمامتر تصویر می‌کند:  أَلَم تَرَ أَنَّ الفُلکَ تَجرِی فِی البَحرِ بِنِعمَةٍ اللهِ لِیُرِیَکُم مِن آیاتِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورآیا ندیده‌ای که کشتی به نعمت خدا در دریا روان می‌شود تا خدا پاره‌ای از آیات قدرت خود را به شما بنمایاند؟ در این برای مردم شکیبای سپاسگزار، عبرتهاست.(13)

4-  سیر معنوی

فَفِرُّوا إِلَى اللَّه . . . پس به سوى خدا بگریزید . . . (14) یعنی آن که از عذاب خدا بگریزید به سوى رحمتش بروید. از نافرمانیها و عصیانش فرار كنید و به توبه و انابه متوسل شوید. از زشتی ها، بدی ها، بى ایمانى، تاریكى جهل، و عذاب جاویدان بگریزید، و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید.(15)

5- سیر عبادی

که منظور همان سفر به خانه خداوند سبحان است. . . . وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً . . .(16)

خداوند در نهایت برای در راه ماندگان و گمشدگان، راه یاب های آسمانی را تدارک دیده است:

قرآن، ستارگان، وسیله راهیابی در سفرهای دریایی و خشکی شمرده شده‌اند: وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ البَرِّ وَ البَحرِ ...او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا به وسیله آنها راه یابید...(17)

چه زیبا می شود زمانی که با سیر آفاقی به سیر معنوی برسیم و آلودگی های وجودی خویش را بنگریم و درصدد رفع آن ها برآییم.

 

پی نوشت ها :

1- یونس/101.

2- فصّلت/53.

3- تفسیر نور، ج‏9، ص 127.

4- عنکبوت/20.

5- روم/22.

6-  حج/45.

7-  ترجمه المیزان، ج‏16، ص: 216.

8-  عنکبوت/56.

9-  ترجمه المیزان، ج‏5، ص: 77.

10- نساء/97.

11- آل عمران/137.

12- اسراء/1.

13- لقمان/31.

14- ذاریات/50.

15- تفسیر نمونه، ج‏22، ص: 378.

16- آل عمران/97.

17- انعام/97.

فاطمه سرفرازی



موضوعات مرتبط: پژوهش
[ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 19:30 ] [ ]

قاطعانه‌ترین سوره قرآن


نه گفتن هنر بسیار مهمی است که از مهارتهای لازم زندگی به شمار می‌رود. بسیاری از مشکلات بزرگ و کوچکی که ما در زندگی داریم بخاطر این است که توانایی و جرأت و جسارت نه گفتن را نداریم.


سوره

به زبان امروزی ها رودربایستی باعث می‌شود گاهی اوقات از حق و حقوق خود بگذریم و دچار بسیاری از مشکلات شویم.

این مسئله زمانی بسیار حاد و لاعلاج می‌شود که پا را از خط قرمزهای دین فراتر گذاشته و نعوذبالله وارد حرام و معصیت الهی می‌شویم.

فقط بخاطر اینکه نتوانستیم نه بگوئیم، خجالت کشیدیم و یا رویمان نشد. خداوند پیامبر را به قاطعیت در دین فرا می‌خواند و او را الگویی قرار می‌دهد تا امت پیامبر قاطعیت را از او بیاموزند و در بهترین زمان سوره کافرون را بر قلب نازنین پیامبر نازل می کند تا اورا یاری نماید .

به نام خداوند رحمتگر مهربان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

بگو اى كافران (1)

قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ (1)

آنچه مى‏پرستید نمى‏پرستم (2)

لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)

و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستید (3)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)

و نه آنچه پرستیدید من مى‏پرستم (4)

وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4)

و نه آنچه مى‏پرستم شما مى‏پرستید (5)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)

دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)

لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ (6)

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند

شأن نزول سوره کافرون

گروهی از سران مشرکان قریش مانند ولید بن نعیره و عاصم بن وائل و حارث بن قیس خدمت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیدند. گفتند:

ای محمد بیا از آئین ما پیروی کن ما نیز از آئین تو پیروی می‌کنیم و تو را در تمام امتیازات خود شریک می‌سازیم. یکسال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را عبادت می‌کنیم. اگر آئین تو بهتر باشد ما از آن با تو شریک می‌شویم و بهره خود را گرفته‌ایم و اگر آئین ما بهتر باشد تو در آیین ما شریک شده و بهره‌ات را از آن گرفته‌ای.

پیغمبر فرمود: پناه بر خدا که من چیزی را همتای او قرار دهم. گفتند لااقل بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک جوی ما هم تصدیق تو می‌کنیم و خدای تو را می‌پرستیم.

پیامبر فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم. در این هنگام سوره کافرون نازل شده و رسول الله به مسجدالحرام آمد درحالی که جمعی از سران قریش در آنجا جمع بودند بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتی پیام این سوره را شنیدند کاملاً مأیوس شدند و حضرت و یارانش را آزار دادند.

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند.

شیطان
یک قدم عقب‌نشینی محال است

جوانها در ارتباط با دوستان، نیاز دارند که نه گفتن را بیاموزند گاهی اوقات بله گفتن به ارتباط حرام، استعمال دخانیات، مواد مخدر سعادت دنیا و آخرت انسان را به نابودی می‌کشاند. پس گفتن یک کلمه بله، عقب‌نشینی است و دشمن امیدوار به فتح خاکریزهای بعدی می‌شود.

شیاطین انسی و جنی، قدم به قدم با پشتکار فراوان، آنقدر جواب‌های مثبت از انسان می‌گیرند تا هستی او را به تلی از خاکستر نیستی تبدیل کنند.

آیا حوادثی که در روزنامه‌ها و مجلات می‌نویسند خیال‌پردازی های ماهرانه نویسنده است؟ وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینم سیاست گام به گام شیطان بالواقع فتح خاکریزهای ماست :

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِی شَكٍّ مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ

بگو اى مردم اگر در دین من تردید دارید پس [بدانید كه من] كسانى را كه به جاى خدا مى‏پرستید نمى‏پرستم بلكه خدایى را مى‏پرستم كه جان شما را مى‏ستاند و دستور یافته‏ام كه از مۆمنان باشم. (یونس /104)

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوس های مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوس هایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ

بگو من نهى شده‏ام كه كسانى را كه شما غیر از خدا مى‏خوانید بپرستم بگو من از هوسهاى شما پیروى نمى‏كنم و گر نه گمراه شوم و از راه‏یافتگان نباشم (انعام /56)

 

اهداف مقدم است

پا را فراتر می‌گذاریم از دوستی‌ها که بگذریم در مسایل اجتماعی و سیاسی هم  اهداف مقدم است. همچنان‌که در اهداف فردی، سعادت انسان مهم است، در جامعه نیز سعادت و سلامت جامعه و کشور بسیار مهم است.

در انرژی هسته‌ای گفتن یک بله، مواضع مهمی را به غنیمت دشمن درمی‌آورد. برای همین عقب‌نشینی حتی یک قدم محال است. در نظرات بسیار هوشمندانه رهبر عزیزمان شاگرد بسیار ممتاز حضرت‌آیة الله خمینی. در این سی و اندی سال که از انقلاب می‌گذرد شعار قاطع ما مرگ بر آمریکاست. زیرا اگر میدان را برای او خالی کنیم، یعنی از اهدافمان چشم‌پوشی کرده‌ایم.

پیروزی دائمی و جهانی زمانی حاصل می‌شود که قاطعیت و مصمم بودن جزء لاینفک اعمال و رفتار ما شود. بیداری جهان اسلام درواقع ادامه انقلاب شکوهمند ایران است، نه یک بهار عربی بدون پشتوانه.

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوسهایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند

قاطعیت شرط زندگی اسلامی

قاطعیت نیروی مقاومت شدید و انکار کامل تمام پیشنهادها و مدارا و نرمی است که از سوی دشمن، غرب، شیطان، ارائه می‌شود. همچنانکه سیستم دفاعی بدن در مقابل تمامی میکروب ها، ویروس ها، باکتری‌های منفی، نه می‌گوید و با همین عمل بدن را سالم و سلامت نگه می‌دارد. سلامتی روحی و روانی و زندگی اجتماعی سالم و حفظ سلامت دین ما در گرو نه گفتن به تمایلات و هواهای نفسانی است که از طریق نفس و یا شیاطین بیرونی کارت دعوتهای رنگین و پی در پی برای ما فرستاده می‌شود.

هیچ گاه در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهای نابجا شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید و هیچ گاه بخاطر دوستی و جذب دیگران دست به هر کاری نزنید.

 

ویژگی‌های رفتار قاطعانه

فقط افرادی که قوی و توانمند هستند می‌تواند رفتار قاطعی داشته باشند. برعکس آنانکه دارای اراده‌ای ضعیف هستند و اعتماد به نفس پائینی دارند هیچ گاه نه نمی‌گویند و همیشه به خاطر اینکه رضایت خاطر دیگران را فراهم کنند و در جمع‌های مختلف مورد پذیرش همگان قرار گیرند به همه جواب بله می‌گویند و گاهی این جواب مثبت دادنها آنان را تا مرز تباهی و انحطاط سوق می‌دهد.

·   مهارت نه گفتن را از بچگی به فرزندانمان آموزش دهیم.

·    یاد بگیریم در مقابل دشمن، شیطان، هوی و هوس قاطعانه نه بگوییم.

·    معیار گفتن نه، خط قرمزهای قرآنی و حرام و نافرمانی‌های الهی است.

·    تسلیم نشویم، میدان را خالی نکنیم.

                                                                                                                                                              مریم خندابی



موضوعات مرتبط: پژوهش
[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 23:32 ] [ ]

رابطه های واجب و حرام در قرآن


رابطه بندگان خداوند از دید مکتب اسلام رابطه‌ای زنده است که مسلمانان را با یکدیگر پیوند می‌دهد و بنیانی محکم از همدلی تۆام با صفا پدید می‌آورد. حال که این رابطه عمیق محیا گشته، احکامی که خداوند متعال با توجه به ابعاد مختلف وجودی انسان آنها را در کتاب با عظمت قرآن به آنها اشاره داشته قطعاً راه را برای عمیق تر شدن این ارتباط زیبا هموارتر می نماید.


اهل بیت
تا به امروز هرگاه از احکام دین سخن به میان می آمد، تمام ذهنمان معطوف به مسائلی چون نماز و روزه می شد که ما آن ها را به این عنوان می شناختیم. 

اما امروز دوست دارم شما را با احکام دیگری آشنا کنم که به شکل بسیار قوی در زندگی ما جریان دارد. مطلبی که شاید سن و سال نشناسد و ممکن است در تمامی مقاطع سنی ما با آن درگیر باشیم.

دوستی ، بله این کلمه پنج حرفی پر رمز و راز که برای خیلی از ما مشغله ای ذهنی است، با کنکاشی که کردم احکام زیادی از جمله وجوب، حرمت، کراهت و استحباب در دوستی را پیدا کردم اما در این جا تنها از واجب و حرام آن سخن می گویم. 

خداوند برخی از دوستی ها را واجب شمرده و علت این وجوب سعادتی است که نصیب مۆمنان می شود.در قرآن کریم آمده است:

« ذَلِكَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ: این همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى درباره خویشاوندان و هر كس نیكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است » ( شوری: 23)

خدای تعالی در آیه مورد بحث، اجری برای رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در نظر گرفته است و آن مودّت نسبت به نزذیکان آن جناب است و این را به یقین از مضامین سایر آیات این باب می‌دانیم که مودّت امری است که باز به استجابت دعوت برگشت می‌کند.

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند: « هر که از اجتماع مسلمانان روی گردان شود، بر مسلمانان،‌غیبت اش واجب و عدالت اش میان آنان، ساقط می‌شود و ترکش واجب گردد»

برخی گفته‌اند: مراد از مودّت فی‌القربی دوستی خویشاوندان رسول خدا(ص) همان اهل بیت(علیهم السلام ) او است و بر طبق این تفسیر روایاتی از اهل سنت و اخبار بسیاری از طرق شیعه وارد شده که همه‌ی آن‌ها آیه را به مودّت عترت و دوستی آن حضرت تفسیر کرده‌اند

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:«أساس الإسلام حبّی و حبّ أهلِ بَیْتی: اساس و بنیاد اسلام، دوستی من ودوستی اهل بیت ام است.» ( کنزالعمال، ج 12،‌ص 105، حدیث 34206)

امام صادق(علیه السلام ) فرمودند: « اگر نه آنکه خداوند متعال، ولایت ما را واجب کرده و به دوست داشتن ما فرمان داده بود، شما را بر درگاه خود نگه نمی‌داشتیم و به خانه‌هایمان راه نمی‌دادیم. » (بصائر الدرجات، حدیث 5)

امریکا و اسراییل

همان‌طور که در اسلام خداوند دوستی برخی را واجب و برخی را مستحبّ می‌داند ، دوستی برخی را نیز حرام می‌داند و مۆمنان را از هر گونه ارتباطی با آنان برحذر می‌دارد و هشدار‌های شدیدی پیرامون این گروه‌ها به بندگان داده است این گروه‌ها عبارتند از:

1) دشمنان خدا:

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا یَأْلُونَكُمْ خَبَالا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ:اى كسانى كه ایمان آورده اید از غیر خودتان [دوست و] هم راز مگیرید [آنان] از هیچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمى ورزند آرزو دارند كه در رنج بیفتید دشمنى از لحن و سخنانشان آشكار است و آنچه سینه هایشان نهان مى دارند بزرگتر است در حقیقت ما نشانه ها[ى دشمنى آنان] را براى شما بیان كردیم اگر تعقل كنید.» (آل عمران: 118 )

در تفسیر این آیه آمده است:

این آیه مناسبات مسلمانان با کفار را بیان می‌کند و به یکی از حساس‌ترین مسائل اشاره می‌کند و ضمن تشبیه لطیفی به مۆمنان هشدار می‌دهد.

امام صادق(علیه السلام ) فرمودند: « اگر نه آنکه خداوند متعال، ولایت ما را واجب کرده و به دوست داشتن ما فرمان داده بود، شما را بر درگاه خود نگه نمی‌داشتیم و به خانه‌هایمان راه نمی‌دادیم »

غیر از هم مسلکان خود، برای خود دوست و همرازی انتخاب نکنند و بیگانگان را از اسرار خود با خبر نسازند چرا که کفار در رساندن شر و فساد به مسلمانان کوتاهی نمی‌کنند و هرگز سوابق دوستی با آن‌ها مانع نمی‌شود که به خاطر جدایی مذهب و مسلک آرزوی زیان شما را در دل نداشته باشند خداوند بوسیله این آیات طرق شناسایی دشمنان را نشان می‌دهد و در مورد دوستی و رفاقت با آنان بیم و هشدار می‌دهد.( تفسیر نمونه، ج 3، ص 64)

« با توجه به اینکه در عصر امروز  اکثر رسانه ها و بالاخص فضای اینترنت در دست این افراد است ، این می طلبد در استفاده از آن هوشیاری بیشتری داشته باشیم و در حفظ اسرار خود نیز زیرکانه عمل کنیم . »

2) ظالمون:

قرآن کریم در آیه 113 سوره هود گروه دیگری را معرفی و دوستی با آن‌ها را نهی می‌کند:

« وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ: و به كسانى كه ستم كرده اند متمایل مشوید كه آتش [دوزخ] به شما مى رسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام یارى نخواهید شد. »

امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند: « مقصود شخصی است که نزد سلطانی برود و به مقداری که سلطان، دستش را در کیسه‌اش کند و از آن به او عطایی بدهد آرزومند زنده ماندنش باشد. » (کافی،ج 5،ص 108،حدیث 12)

3) آنکه از اجتماع مسلمانان روی گردان شود:

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله )  فرمودند: « هر که از اجتماع مسلمانان روی گردان شود، بر مسلمانان،‌غیبت اش واجب و عدالت اش میان آنان، ساقط می‌شود و ترکش واجب گردد.» (بحارالانوار، ج 88، ص 38، حدیث 5)   


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 22:21 ] [ ]

مادر، آیه‌‌ی کوچک از مهر خدا

مادر

بازخوانی متفاوت آیاتی که بارها خوانده‌ایم (40)

 

در گوشی گفت: از من می‌شنوی صدایش بزن. اگر صدایش بزنی؛ هم آب به تو می‌دهد؛ از همان آبی که _ و من الماء کل شی حی_ که دلت را زنده کند و هم آغوشش را برایت باز می‌کند.


وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْه إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ

از پروردگار خود، آمرزش بطلبید؛ و به سوی او بازگردید؛ که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه‌کار) است!

سوره مبارکه هود، آیه 90

 

کتاب‌ها می‌نویسند:

از خدا آمرزش بخواهید و سپس به وسیله توبه به درگاهش توسل جویید، و برخی گفته‌اند: یعنی برای گذشته آمرزش بخواهید و برای آینده تصمیم (به اطاعت و ترک گناه) بگیرید، و دیگری گفته است: آمرزش بخواهید و سپس آن حال را ادامه دهید، و قول دیگر آن است که: در علانیه و آشکارا (با زبان) استغفار کنید و در دل از گذشته نادم و پشیمان باشید. 1

همچنین در معنای «ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ» آمده است: 1- پس بازگشت نمائید به پرستش الهی از ستایش غیر. 2- طلب آمرزش کنید از خدای متعال، پس متوسل شوید به آن به سبب توبه. 3- استغفار کنید از گذشته و عازم باشید در آینده. 4- استغفار نمائید در حال، پس دائم و ثابت باشید بر آن. 5- استغفار نمائید در علانیه، پس اظهار ندامت کنید در قلب 2

کلمه «ودود» بر وزن فعول از اسمای خدای تعالی است و از ماده «ود» اشتقاق یافته و کلمه «ود» با کلمه «حب» به یک معنا است الا اینکه از موارد استعمال این دو کلمه بر می‌آید که «ود» نوع خاصی از حب است و آن حبی است که آثار و پی‌آمدهایی آشکار دارد مثل، الفت و آمد و شد و احسان؛ به آیه زیر توجه فرمایید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» 3. و اگر خدای تعالی را ودود خوانده به همین جهت است که او بندگان خود را دوست می‌دارد و آثار محبت خود را با افاضه نعمت‌هایش بر آنان ظاهر می‌سازد آن هم چه نعمت‌هایی که هیچ کس نمی‌تواند عدد آن‌ها را بشمارد هم چنان که خودش فرمود: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» 4، پس به این دلیل خدای تعالی نسبت به انسان‌ها ودود است. 5

 

با تو می‌گویم:

سجاده پهن بود. مادرم نشسته بود رو به قبله و مفاتیح روبرویش باز بود.

گشتم دنبال دعای جوشن کبیر. گفتم: جوشن کبیر که می‌خوانم.

به  «یا ملجا العاصین»  که می‌رسم، قند توی دلم آب می‌شود.

خندید: چون تو هم حرف گوش نکنی! چون عاصی یعنی حرف گوش نکن. 

گفت: دیدی بچه‌ها هر قدر هم که با مادرشان اوقات تلخی کرده باشند...

هر قدر هم که حرف گوش نکرده باشند... شب که می‌شود، به یک بهانه‌ای هی می‌آیند

و مادر را صدا می‌زنند. کاری هم نداشته باشند؛ هی مادرشان را صدا می‌زنند.

تو خودت بچه که بودی به بهانه آب هی می‌آمدی و صدایم می‌زدی.

آب که نمی‌خواستی؛ فقط می‌خواستی بغلت بگیرم.

شب که می‌شود هر بچه‌ای می‌رود توی بغل مادرش. برمی گردد به آغوش مادرش.

تو هم بچه‌ای. از آن بچه‌های شلوغ و حرف گوش نکن!

حالا باز هم مثل کودکی‌ها آب را بهانه کن و برگرد توی آغوش کسی هزار بار بهتر از من، بهتر از مادرت!

در گوشی گفت: از من می‌شنوی صدایش بزن. اگر صدایش بزنی.

هم آب به تو می‌دهد؛ از همان آبی که _ و من الماء کل شی حی_ که دلت را زنده کند.

و هم آغوشش را برایت باز می‌کند. 6

مهربان‌تر از مادرم، سراغ نداشتم. حالا او داشت مرا به کسی حواله می‌داد که از خودش مهربان‌تر بود و دلسوز تر ...

 

یادم بماند:

یادم باشد و یادت نرود «مادر»، آیه کوچکی از مهر خداوند است.

 

 زهرا نوری لطیف


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 22:20 ] [ ]

ده مۆلفه‌ی پدر زرنگ


پدران زرنگ ، بهترین و راحت ترین و کاربردی ترین راه ها را برای تربیت مناسب فرزندشان انتخاب می کنند، می خواهید جزء پدران زرنگ باشید؟

پدر و کودک

در مورد وظایف و ویژگیهای مادران موفق و باید و نباید های رفتار و گفتار و نیز نقش و جایگاه آنان در تربیت و تزکیه فرزندان کتاب ها، فیلم ها و سریالهای تلویزیونی و مقالات و مطالب فراوانی تهیه و توزیع شده و همایش و آموزش های زیادی را از طریق رسانه ها و مراکز آموزشی و تربیتی و علمی شاهد بوده ایم.

اما به مردان و طرح و تبیین رسالت و مۆلفه های پدری کمتر پرداخته شده است و این در حالیست که آقایان به جهات مختلف از جمله برخورداری از قدرت مدیریتی، مالی و حتی جسمی بیش از مادران می بایست مورد توجه و تامل آموزشی مراکز و مراجع ذیربط واقع شوند. جالب تر اینکه براساس آمار بدست آمده از مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره ای در حوزه مسائل مربوط به خانواده و تربیت فرزندان، بیش از 85 درصد مراجعه کنندگان را خانم ها و تنها 15 درصد را آقایان به خود اختصاص داده اند.

بنابراین یکی از رسالت های اصلی رسانه ها و مراکز ذیربط پرداختن به چگونگی و چرایی ورود پدران به عرصه تعلیم و تربیت فرزندان می باشد.

تبیان به سهم خود در این مقاله به یکی از محورهای اصلی (مۆلفه های پدران موفق و زرنگ) می پردازد:

**پدران زرنگ قبل از پرداختن به تربیت فرزندان به تربیت خود و دفع کاستی ها و ناراستی های اخلاقی و رفتاری خود می پردازند. از کوزه همان برون طراود که دراوست.

**پدران زرنگ راحت ترین راه تربیت را برمی گزینند. یعنی احترام و محبت به مادر فرزندان را در الویت برنامه های تربیتی قرار می دهند.

**زرنگ ترین پدر، پدری نیست که صرفا بدنبال جمع آوری مال و اموال باشد. زرنگ ترین پدر بهترین ثروت و سرمایه را برای فرزندانش فراهم می سازد: تربیت دینی، پدر زرنگ به خوبی می داند که نباید نوکری کند باید روش ها و مهارتهای معلمی و دوستی را در مورد فرزندان خود اعمال نماید.

** پدارن زرنگ متواضع اند و هرگز ادعا نمی کنند که: "دیوانه ها به مشاور مراجعه می کنند" مطالعه و مشاوره را جز اصلی ترین پیش نیازهای تربیت فرزندان می دانند.

**پدران زرنگ، به تنهایی و یا با دوستان به مسافرت و تفریح و گردش نمی پردازند. با خانواده بودن را از بهترین راهکارهای عملی تربیت فرزندان می دانند.

پدران زرنگ راحت ترین راه تربیت را برمی گزینند. یعنی احترام و محبت به مادر فرزندان را در الویت برنامه های تربیتی قرار می دهند

**پدر زرنگ به خوبی می داند که خودنمایی و فخرفروشی در مورد ثروت، پست و مقام، مسکن ، زیبایی های ظاهری موجب خودنمایی و تظاهر فرزندان به بدحجابی، نشان دادن زیبایی های بدنی و انتخاب دوست و همسر و  .... با تأکید برارزش های مادی خواهد شد. لذا همواره در پی خشکاندن ریشه های خودنمایی بوده و زیبایی اندیشه و معنویت را به زیبایی اندام و مادیت ترجیح می دهد.

** پدر زرنگ در تلاش است تا زمینه های ارتباط کلامی بیشتری با اعضای خانواده بویژه فرزندان را فراهم سازد شنونده خوب و فعال باشد هرگز از زور و استبداد برای تربیت استفاده نکند.

**متأسفانه کم نیستند پدرانی که در بیرون از منزل با دیگران، همکاران و همسایه ها در مسجد و بازار و کوچه و خیابان و بین خویشاوندان، بذله گو، خوش مشرب، بسیار فعال و پرانرژی، اما در منزل در تعامل با همسر و فرزندان بسیار کم حرف و کسل و تنبل می باشند در حالیکه پدران زرنگ در خلوت و خانه نیز همانگونه اند که در بیرون.

** پدر زرنگ بین فرزندان خود تبعیض قائل نشده و با دختر رفتار ویژه ای دارد. دخترانی که از طریق پدر مورد مهر و محبت قرار گرفته و با پدر به عنوان غیر همجنس ارتباط خوبی برقرار می کنند به ندرت در بیرون از منزل بدنبال ارتباط با غیرهم جنس می باشند.

** یکی از عادات و آداب ناسالمی که در بین بسیاری از والدین رایج است فرافکنی و محکوم کردن دیگران است. ناسازگاری و انحرافات و آسیب های رفتاری فرزندان خود را محصول عملکرد خود نمی دانند. مدرسه، رسانه ها و جامعه را مقصر می دانند. اما پدر زرنگ قبل از همه خود را مسئول و مقصر می داند. علت انحراف و بدرفتاری فرزند خود را در داخل منزل جستجو می کند. و به طریق علمی (با مطالعه و مشاوره) در پی حل مشکلات تربیتی فرزندان برمی آید. ضمنا همه مسئولیت را به عهده همسر (مادر فرزندانش) نمی اندازد.

 

 

 

احمد رزاقی


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 17:34 ] [ ]

درمان جن و طلسمات با قرآن


امروزه کم نیستند افرادی که تصور می‏کنند سحر شده‏اند، یا جن زده هستند یا مبتلا به بختک شده‏اند، یا این که آن‏ها را طلسم کرده‏اند یا گاهی احساس می‏کنند که موجوداتی عجیب به زندگی ایشان وارد شده‏ و آرامش روانی و امنیت روحی را از آن‏ها گرفته اند.


جادو

به راستی آیا این امور واقعیت دارند؟ آیا ممکن نیست این حالات توهمات افراد باشند؟ اگر واقعیت دارد آیا همه این امور یک چیزند و از یک نوع محسوب می‏شوند؟ اگر واقعیت دارند چه میزان تأثیر دارند و شکل تأثیر آن چگونه است و از چه طریقی نفوذ می‏کنند؟ در نهایت چگونه می‏توان از تأثیر آن‏ها جلوگیری کرد؟

در این نوشتار به این سۆالات پاسخ داده می‏شود.

 

حقیقت قوای غیر عادی

ابتدا باید دانست نیروهای غیر عادی که در سایه قدرت الهی در هستی وجود دارند به چهار دسته کلی تقسیم می‏شوند:

1. نیروهای ضمیمه‏ای   2. نیروهای آیینی    3. نیروهای روحی    4. نیروهای معنوی.(در این نوشتار تنها به دسته اول و دوم می‏پردازیم)

دسته اول که نیروهای ضمیمه‏ای است خود شامل دو دسته شیاطین و جنیان است. بدین جهت به این دسته، قوای ضمیمه‏ای گفته می‏شود که ماهیتی جدای از انسان داشته و از وجودی مستقل برخوردارند و انسان‏ها اگر بخواهند آن‏ها را به خدمت بگیرند باید قوای آن‏ها را به خود ضمیمه کنند.(ضمیمه یک موجود به موجودی دیگر)

دسته دوم نیروهای آیینی‏اند. این نیروها با استفاده از قدرت الفاظ اوراد، اعداد، جداول و رموز در عالم ایجاد می‏شوند. این نیروها چون در قالب آیین و مناسک فعال می‏شوند آیینی نام دارند: مانند سحر، جادو و طلسمات.

دسته سوم نیروهای روحی‏اند که مستقیما از روح انسان برمی‏خیزند و از خواص روح به حساب می‏آیند. مانند نیروهایی که معمولا مرتاضان از طریق ریاضت بدست می‏آورند. از قبیل قدرت تمرکز، قدرت چشم، توان جابجا نمودن اشیا و قدرت پرواز در هوا.

تأثیرِ معجزه آسایِ بعضی از الفاظ و کلمات، برای دفع شر جنیان است و آن هم به زبان آوردنِ بعضی از الفاظ قرآنی است که در روایات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است. کارسازترین این الفاظ سه موضوع است : اول آیه‏الکرسی، دوم سوره فلق و سوم سوره ناس. در باب ناس و فلق از آیت‏الله بهجت نقل شده؛ ما که ناس و فلق را داریم نیاز به هیچ حرزی نداریم. در باب آیه‏الکرسی چنان روایات زیاد است که از نقل بیرون است

دسته چهارم که نیروهای معنوی نام دارند قدرت‏هایی است که خداوند به اهل اطاعت و بندگی عطا می‏کند. این قدرت‏ها چون بدون ابزار روحی و ذهنی و خلاصه بدون وساطت ابزارهای اکتسابی رخ می‏نمایند، نیروهای موهبتی نام دارند که خداوند به دوستان خود از سرِ تفضل عطا می‏کند. بر خلاف سه دسته بالا که اکتسابی بوده و علامت قرب الهی محسوب نمی‏شوند، دسته چهارم نشانه تعالی معنویِ انسان و پیوند روح با عالم معنا بوده و علامت معرفت محسوب می‏شود؛ به همین جهت به آن‏ها کرامت هم گفته می‏شود.

 

توضیح نیروهای ضمیمه‏ای و آیینی

نیروهای دسته اول (نیروهای ضمیمه‏ای) که شامل شیاطین و جنیان است اگر چه در پاره‏ای امور مانند هم‏اند، اما تفاوت‏های بنیادینی هم با هم دارند. وجه مشترکِ آن‏ها به این است که از نظر مرتبه وجودی از انسان ضعیف‏ترند و در حالت عادی قدرت اِشراف و ورود به زندگی انسان‏ها را ندارند.

جن

تفاوتِ آن‏ها:

شیاطین موجوداتی‏‏اند که در سایه اذن الهی به وسوسه و فریب انسان‏ها مشغول هستند. شیاطین که سردسته آن‏ها ابلیس است به صورت ابتدایی توان انجام هیچ کاری را ندارند و نمی‏توانند انسان‏ها را به کاری وادار نمایند و نه می‏توانند به زندگی انسان‏ها نفوذ کنند. به گفته قرآن کار شیطان تنها دعوت انسان‏ها به بدی است و بس.

یعنی شیاطین به تزیین گناه می‏پردازند که انسان‏ها وسوسه شده و با اختیار و اراده خود مرتکب گناه گردند اما جنیان موجوداتی‏اند که مانند انسان‏ها مکلف و صاحب اختیار‏اند. هم توان انجام تکالیف الهی را دارند و هم انجام تکلیف برای آن‏ها لازم است. از این رو مانند انسان‏ها هم مۆمن در میان آن‏ها وجود دارد و هم کافر؛ هم اهل طاعت دارند و هم اهل گناه و فسق.

اما آیا انسان‏ها می‏توانند با نیروهای ضمیمه‏ای(جنیان و شیاطین) ارتباط گرفته و از قوای آن‏ها استفاده کنند و زندگی دیگران را دچار تغییر نمایند؟

پاسخ این است که در شرایطِ عادی، ورود این نیروها به زندگی انسان‏ها امکان ندارد. اما ممکن است کسانی به واسطه اعمال کثیفی بتوانند با بعضی از این نیروها ارتباط بگیرند. جنیان مۆمن از آن‏جا که مقیّد به چهارچوب‏های دینی‏اند حاضر نیستند به تسخیر انسان‏ها درآیند. البته اصل ارتباط بعضی از جنیان مۆمن با عرفا و علما ثابت شده اما نه به صورت تسخیر و استخدام؛ بلکه در چهارچوب امور دینی و به صورت مقطعی و موقت. اما جنیان غیر مۆمن ممکن است فریب بخورند و خودشان را در اختیار بعضی از انسان‏های بی‏دین قرار دهند و کارهایی از قبیل خبرگیری را برای آن‏ها انجام دهند.

این دسته از جنیان ممکن است به واسطه انسان‏های بی‏ایمان بتوانند منشأ آثار جزئی در زندگی دیگران شوند. زندگی افراد با ایمان و متقی به لطف خداوند از این تأثیرات جزئی مصون است و ایمان از این جهت یک لایه محافظ بسیار قوی و مانعی مستحکم برای جلوگیری از جنیان و شیاطین است. اما کسانی که از باور به خدا و مناسک دینی بهره‏ای ندارند ممکن است از این نیروها تأثیرات جزئی بپذیرند.

برای دفع چشم زخم و طلسم، صدقه دهید و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوه الا بالله را انجام دهید. همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید

لازم به یادآوری است بسیاری از افرادی که گمان می‏کنند این نیروها به زندگیشان وارد شده، در توهم به سر می‏برند و تصور آن‏ها هیچ واقعیت خارجی ندارد. ورود واقعی این نیروها ممکن است یک در هزار برای افرادی اتفاق افتد.‏ همین طور نیروهای آیینی (سحر و جادو و طلسمات) که اصل آن واقعیت دارد و بسیاری از افراد به اشتباه زندگی خود را آلوده به این امور تصور می‏کنند. آنچه در رفع تأثیر نیروهای ضمیمه‏ای گفته می‏شود برای جلوگیری از جادو و طلسمات هم مۆثر است.

مطلب بسیار مهم این که کسانی که التزام چندانی به مسائل دینی ندارند اگرچه خود هم دوست نداشته باشند، ممکن است در معرض آلودگی‏های شیطانی قرار دارند.(إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکونَ‌ ‍) (النحل، 100) تسلط شیاطین بر کسانی است که ولایت شیطان را پذیرفته‏اند و بر کسانی است که به خدا شرک می‏ورزند. از طرف دیگر، طبق آیه قرآن قوای شیطانی، هیچ تسلطی بر اهل ایمان ندارند. (إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ‌).

قرآن حکیم

نباید فراموش کرد که این آلودگی به صورت ابتدا به ساکن و ناگهانی نیست، یعنی این نیروها مستقیم به زندگی انسان‏ها وارد نشده؛ بلکه بواسطه افرادی که قبلا به صورت خودخواسته و ارادی مبتلا شده‏اند ممکن است باعث صدمات روحی و روانی در زندگی افراد دیگر شوند.

اما کسانی که به خاطر ضعف ایمان ممکن است در معرض قرار گیرند لازم است به دو دستگیره تمسک کنند. به عبارت دیگر، دو عامل می‏تواند مانع حضور این نیروها گردد: اول باور و توکل به خدا، دوم انجام بعضی از اعمال و اذکار.

آنچه قابل توجه است تأثیرِ معجزه آسایِ بعضی از الفاظ و کلمات، برای دفع شر جنیان است و آن هم به زبان آوردنِ بعضی از الفاظ قرآنی است که در روایات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است. کارسازترین این الفاظ سه موضوع است :

اول آیة‏الکرسی، دوم سوره فلق و سوم سوره ناس. در باب ناس و فلق از آیت‏الله بهجت نقل شده؛ ما که ناس و فلق را داریم نیاز به هیچ حرزی نداریم. در باب آیةالکرسی چنان روایات زیاد است که از نقل بیرون است.

همین طور بعضی از آیات دیگر، در کنار سه مورد بالا، سفارش شده‏اند؛ مانند این آیه که در کلام امام صادق آمده است که فرمود: در شگفتم از کسی که مورد مکر و حیله واقع شده و به این ذکر پناه نمی‏آورد. (افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد.(غافر، 43)

شیاطین به تزیین گناه می‏پردازند که انسان‏ها وسوسه شده و با اختیار و اراده خود مرتکب گناه گردند اما جنیان موجوداتی‏اند که مانند انسان‏ها مکلف و صاحب اختیار‏اند. هم توان انجام تکالیف الهی را دارند و هم انجام تکلیف برای آن‏ها لازم است. از این رو مانند انسان‏ها هم مۆمن در میان آن‏ها وجود دارد و هم کافر؛ هم اهل طاعت دارند و هم اهل گناه و فسق

از آیت‏الله کشمیری (که مورد عنایت خاص امام خمینی بوده است) پرسیدند برای دفع شیاطین چه باید کرد؟ فرمود اگر آیةالکرسی و ناس و فلق بخوانند دفع گردند. (روح و ریحان، ص 137)

اما یک توصیه عام از آیت‏الله بهجت برای رفع خطر نیروهای ضمیمه‏ای و همین طور نیروهای آیینی وجود دارد که خود یک قرآن‏درمانی دقیق است. در این دستور شش‏گانه، پنج محورِ مجزا در باب قرآن وارد شده است (لازم است همه دستورات با هم عمل شوند):

1. قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید.

2. معوذتین [سوره‌های مبارکه فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید.

3. آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید.

4. چهار قل [سوره‌های مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا وقت خواب.

5. در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگوئی..

6. روزی 50 آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید(کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیةالله بهجت – جلد اول)

دستور فوق بخصوص در برای کسی که سحر شده و کسی که مبتلا به چشم زخم است راه‏گشاست.

وی در دستور دیگری فرموده‏اند که برای دفع چشم زخم و طلسم، صدقه دهید و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوه الا بالله را انجام دهید.

همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید.

جای دیگر آمده است به جهت باز کردن بسته شده بنویسید انا فتحنا لک فتحا مبینا و تا کلمه مستقیما ادامه دهید.(مفاتیح الجنان، باب سوم، باز کردن بسته شده)

حمزه شریفی‏دوست


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 17:34 ] [ ]

آنچه نمی گذارد حقیقت را ببینیم !


مهمترین آفات و موانع در راه تحصیل علم یقینى، آفات روانى هستند که انسان را از جستجوى حقیقت و وصول به علم قطعى باز مى دارند. کسى که تابع هواى نفس است، از آنجا که کشف واقعیت ممکن است برایش درد سر ایجاد کند و وى را از رسیدن به خواسته هایش باز دارد، تمایلى به آن ندارد و از رفتن به دنبال حقیقت و تحصیل علم قطعى خوددارى مى کند.
نفس

در تحلیل این وضع به اینجا مى رسیم که چنین شخصى در واقع، خود را بطور کامل نشناخته و به گمان آن که تمام حقیقت و هستى وى همان بدن اوست، زندگى

1ـ هوای نفس

«و به هنگامى که گفته شود که وعده خدا حق است و درباره قیامت تردیدى وجود ندارد گفتید، نمى دانیم قیامت چیست و جز گمانى نداریم و ما را (درباره آن) علم و یقینى نیست .»(سوره جاثیه/ 32)

او علمى را دنبال مى کند که فقط در خدمت هواى نفس و اشباع تمایلات مادّى باشد و در غیر این صورت، رنج تحصیل علم را نه تنها تحمّل نخواهد کرد؛ بلکه، اگر علمى برخلاف مقتضیات هواى نفس باشد و جلوى خواسته هاى نفسانى او را بگیرد مورد انکار او قرار خواهد گرفت.

خداوند در یکى از آیات قرآن مى فرماید:

«وَ جَحَدُوا بِها وَاسْتَیقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ ظُلْمَاً وَعُلُوَّاً.»( نمل/ 14)؛ [از روى ظلم و برترى طلبى آن را انکار مى کنند در حالى که بر آن یقین دارند]،انگیزه برترى طلبى و تجاوز به دیگران منشأ مى شود تا به دنبال علم یقینى نروند و حتى اگر زمینه اش هم فراهم شده انکارش بکنند. بنابراین، هواى نفس یکى از آفات روانى است که انسان را از جستجوى حقیقت و تحصیل علم قطعى باز مى دارد.

همان گونه كه اندام جسمانی انسان به وسیله غذا و ورزش قابل پرورش است، قوای فكری نیز قابل رشد هستند. از راه سۆال كردن و دقت در علل موجود در عالم كه تا كنون برایتان عادی و جزء این گونه باید باشد بود، میتوانید به پرورش فكر و حس كنجكاوی بپردازید. یافتن پاسخ هر سئوالی نیازمند مطالعه، تحقیق، تفكر و اندیشه است. با این روش پس از مدتی ملاحظه خواهید كرد كه توانایی پرسیدن و فرهنگ سئوال كردن در شما ایجاد شده و حس حقیقت جویی و كنجكاوی در شما كاملاً به صورت فعال در آمده است

2-تقلید

آفت دیگر تحصیل علم قطعى «تقلید» است. قرآن به شدّت تقلید بى دلیل را محکوم کرده چنانکه پیروى از هوا و هوس و نرفتن به دنبال درک حقایق را نادرست مى داند، انسان هایی که در هر زمینه ای دیگران را بدون تحقیق و مطالعه مقتدای خود می کنند و از عقل خود کوچکترن بهره ای نمی برند باید بدانند بابت تمامی افکار و اعتقاداتشان مۆاخذه خواهند شد و "تقلید" نمی تواند دلیل موجهی برای آنان باشد.

 

3- علم بی فایده

آفت و یا رذیلت دیگر آن است که معلوماتى را که به نحوى یا براى دنیا و یا براى آخرتش مفیدند رها کرده و به سراغ چیزى برود که به دردش نمى خورد نه براى زندگى دنیوى اش مفید است و نه براى آخرتش. در این صورت، کار او لغو و بیهوده است و آیاتى که کار لغو را مورد مذمّت قرار داده اند شامل این کار نیز که مصداقى از کارهاى لغو است مى باشد.  

حقیقت
چگونه میتوان حس حقیقت جویی و كنجكاوی را در خود پرورش داد؟

حقیقت جویی و كنجكاوی یكی از گرایشهای فطری انسان است. نشانه وجود آن نیز عبارتند از: گرایش به خیر و اخلاق، ابداع و خلاقیت، عشق و پرستش و زیبا دوستی

علوم و فنون و صنایع بدیعه است كه انسان در طول تاریخ حیات خود به آنها دست یازیده و پرورششان داده است.

اصولاً خاصیت علم این است كه به این گرایش انسان پاسخ می دهد و آن را اقناع می سازد.

اما برای رشد این حس راههای فراوانی وجود دارد. از آیات و روایات برمی آید كه خاصیت دانش دوستی را خداوند به انسان القا كرده است: «عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء...» (سوره بقره ، آیه 31) ؛ همه [معانى‏] نامها را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «... از اسامى اینها به من خبر دهید

امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه می فرمایند: ... و أنا الجاهل الذی علمته؛ و من آن جاهلی هستم كه تو علمش آموختی و تعلیمش دادی. پس حال كه واضح گشت منبع تعلیم علم پروردگار است، میتوان گفت كه اولین راه پرورش حس حقیقت جویی، درخواست علم از این منبع است و خداوند به پیامبرش فرمود: بگو پروردگارا! علم مرا زیاد کن.(طه، آیه 14)

قرآن به شدّت تقلید بى دلیل را محکوم کرده چنانکه پیروى از هوا و هوس و نرفتن به دنبال درک حقایق را نادرست مى داند،انسان هایی که در هر زمینه ای دیگران را بدون تحقیق و مطالعه مقتدای خود می کنند و از عقل خود کوچکترن بهره ای نمی برند باید بدانند بابت تمامی افکار و اعتقاداتشان مۆاخذه خواهند شد و "تقلید" نمی تواند دلیل موجهی برای آنان باشد

دقت و تدبر در محیط پیرامون

قرآن به این معنا بسیار پرداخته است و تقریباً در تمامی مواردی كه ریشه نظر به كار رفته، این معنا مورد نظر بوده است. به عنوان یك قاعده كلی باید دانست كه كلمات دارای یك معنای عام و یك معنای خاص هستند، مثلاً میان كلمات دیدن، نگاه كردن، نظر كردن، تماشا كردن و... تفاوت وجود دارد.

در تمامی این كلمات مفهوم عام دیدن وجود دارد، ولی در كلمه نظر كردن و نگاه كردن قصد و توجه و دقت نیز وجود دارد. وقتی قرآن میفرماید: أفلا ینظرون الی الابل كیف خلقت و الی السماء كیف رفعت... منظور دیدن معمول نیست، بلكه سوره غایشه (88) آیه 18. دیدن با تدبر و تعمق است. این خیلی مهم است. هزاران سال بود مردم افتادن سیب از درخت را میدیدند و به آن توجهی نداشتند، در میان این همه آدم فقط نیوتن بود كه به آن نظر كرد و گفت: چرا باید سیب از درخت به زمین بیفتد و به سمت بالا نرود. همین دقت و توجه سبب كشف نیروی جاذبه شد. غیر از اینها در قرآن كریم فراوان به تدبر، تفكر و اندیشیدن توصیه و تأكید شده است.

همان گونه كه اندام جسمانی انسان به وسیله غذا و ورزش قابل پرورش است، قوای فكری نیز قابل رشد هستند. از راه سۆال كردن و دقت در علل موجود در عالم كه تا كنون برایتان عادی و جزء این گونه باید باشد بود، میتوانید به پرورش فكر و حس كنجكاوی بپردازید. یافتن پاسخ هر سئوالی نیازمند مطالعه، تحقیق، تفكر و اندیشه است. با این روش پس از مدتی ملاحظه خواهید كرد كه توانایی پرسیدن و فرهنگ سئوال كردن در شما ایجاد شده و حس حقیقت جویی و كنجكاوی در شما كاملاً به صورت فعال در آمده است.

فرآوری : محمدی


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 17:33 ] [ ]

کشف اعجاز ریاضى در حروف مقطعه‌

حروف مقطعه

«به كارگیری مغز الكترونیك، جهت كشف از حقیقت حروف مقطعه»:

شیمیدان معروف مصری، ساكن آمریكا در طی تلاش گسترده‌ای جهت تفسیر معنای حروف مقطعه كه در آغاز برخی از سوره‌ها وجود دارد، عقل الكترونیكی (كامپیوتر) را به كار گرفته و از آن استفاده نمود.و ما چنین عنوانی را در صفحات مجله مصری كه با عنوان «آخر ساعه» یعنی «آخرین ساعت» منتشر می‌شود، در شماره 1996 به تاریخ 24 سپتامبر سال (1973 م) مطابق با بیستم ذی الحجه سال (1392 ه) مشاهده می‌نماییم. و این دانشمند همان دكتر «رشاد خلیفه» است كه جهت ثبت نتایج بحثهای خویش در كتابخانه كونجرس آمریكا به شماره (27386) در تاریخ 11 آوریل سال 1972 اقدام نمود. و این كار، نتیجه تلاش و رنج سه ساله وی بود. در صورتی كه هنوز بیش از 37 سال از عمر وی سپری نگشته بود.

وی می‌گوید: نیمی از حروف 28 گانه ابجدی در تركیب آغاز سوره‌ها می‌گنجد و آن همان حروف نورانی چهارده گانه است كه تعداد 29 سوره «دو برابر تعداد آنها» بدان، آغاز گردیده‌اند.و به حكم حكمت خداوندی باید حتما ما بین این حروف و سوره‌های مربوطه یك نوع ارتباط ذاتی برقرار باشد كه شاید كاشف از افق تازه‌ای از وجوه اعجاز قرآن كریم باشد.

با فراهم شدن نحوه به كارگیری كامپیوتر، در آغاز كار، شروع به شمارش حروف الفبا در همه سوره‌های قرآن كریم پرداخت، لازم بود كه جهت شمارش حرف به حرف آن اقدام می‌نمود كه تنها عملیات شمارش، دو سال تمام به طول انجامید «1».و پس از آن شروع به تغذیه كامپیوتر از میلیونها رقمی كه نزد خود جمع آوری كرده بود، نمود. و در این مرحله از كار حساب درصدگیری تمامی حروف سوره‌های (29) گانه‌ای كه با حروف مقطعه آغاز گردیده‌اند را انجام می‌داد.سپس در طول یك سال تمام، به انجام مجموعه‌ای از عملیات حسابی پرداخت كه در این مرحله از عملیات، حسابرسی درصدگیری حروف مقطعه بود كه برای اولین بار در تاریخ اسلام از یك سری حقایق حیرت‌آوری، پرده بر می‌داشت. از باب نمونه، كامپیوتر كشف كرد كه حرف «ق» در سوره مباركه «فلق» بالاترین درصد را نسبت به حروف دیگر تشكیل می‌دهد و نسبت آن «ق» نسبت به حروف دیگری كه این سوره مباركه را تشكیل می‌دهند همان نسبت:(700/ 6%) می‌باشد. به تعبیر دیگر (700/ 6%) از حروف الفبا در سوره مباركه «فلق» را قاف تشكیل می‌دهد.و سوره مباركه «قیامت» در مرتبه بعد از سوره مباركه «فلق» قرار دارد به طوری كه نسبت درصد حرف «ق» نسبت به حروف دیگر (907/ 3%) می‌باشد.سپس به دنبال آن، سوره مباركه «الشمس» بالاترین رقم را بعد از آن یعنی (نسبت درصد حرف «ق» در برابر حروف دیگر این سوره را عدد (906/ 3%) تشكیل می‌دهد. (1) این عملیات ریاضی كه كامپیوتر آن را انجام داد، به طور تقریب 63 اكیلیون عمل ریاضی بوده؛ یعنی در طرف راست عدد (63) 27 عدد صفر قرار بگیرد (27/ 10* 63) و این رقم ظرفیت همه كامپیوترهای موجود در جهان- و یا آنكه در آینده ساخته می‌شود- را پر می‌نماید.

باید توجه داشت نتیجه عملیات ریاضی كه كامپیوتر اثبات می‌نماید این است كه پدیده تفوق ریاضی، تاكید بر رسم الخط عثمانی- كه هم اكنون قرآن بر اساس آن است- می‌نماید.

همانطوری كه كامپیوتر به محاسبه نسبت درصدی حرف قاف در تمام سوره‌های قرآن برخاست، به محاسبه درصد و نسبت بقیه حروف نورانی چهارده‌گانه نیز پرداخت. ولی از این عملیات حیرت‌انگیز كامپیوتر، چه نتیجه و ثمره‌ای در نظر است؟

پاسخ آن این است كه وی به واسطه كامپیوتر توانسته است ارزش ریاضی حروف را ارزیابی نموده و مركز هر حرفی از حروف «الفبا» را كه در آغاز سوره‌های قرآن كریم آمده است، بیابد. و به بیان ارزش حسابی این حروف بپردازد. و بالاخره توانسته است به بسیاری از جنبه‌هایی كه ممكن بود، كلید كشف راه جدیدی، جهت تفسیر صحیح این حروف باشد، دست بیابد.

1- اینكه مثلا حرف «ق» در سوره «ق» نسبت و درصد آن بالاتر از نسبت و درصد سایر حروف ابجدی در تمامی سوره‌های قرآن كریم است. این نظم و دقت، تنها یك مسیله مهم را می‌رساند و آن این است كه خدای سبحان، قرآن كریم را در طول 23 سال به رسول خاتم- صلی الله علیه و آله- نازل فرمود. و در علم مكنون خدای متعال، ثابت شده بود به نحوی كه آیات و كلمه‌ها بلكه حروف آن نیز بر اساس حكمت خداوندی، پایه‌ریزی شود. اراده خداوندی به این تعلق گرفته بود كه این سوره (سوره ق) كه شماره پنجاهم قرآن كریم را تشكیل می‌دهد، بالاترین نسبت و درصد حرف قاف را در بین سوره‌های مختلف قرآن كریم در برداشته باشد. و نیز مشیت و خواست حضرت حق، به این استوار شده بود كه این سوره با حرف «ق» آغاز گشته و «ق» همچون كلید سوره قرار گرفته و نام «ق» بر آن اطلاق گردد.

2-  حرف «ص» در سوره (ص) درصد و نسبتش از درصد و نسبت تمامی «صاد» ها در این سوره و در سوره‌های دیگر، بالاتر است، چنانكه (ق) هم به همین منوال بود.

3- ملاحظه شده كه بر اساس تحلیل نتایج حسابهای كامپیوتری، همانا حرف «ن» در سوره مباركه قلم، بالاترین رقم را دارا بوده و درصد و نسبت آن نسبت به همان حرف در سوره‌های دیگر، از همه بالاتر و بیشتر است و آن، چنان است كه خدای متعال فرمود: ن و الْقلم و ما یسْطرون «1».

جز در یك سوره و آن سوره مباركه (حجر) است. یعنی این تنها سوره‌ای است كه درصد و نسبت «ن» نسبت به سایر حروف، از درصد «ن» در سوره مباركه «قلم» بیشتر است. جز اینكه در همان وقت ملاحظه شده كه سوره مباركه «حجر» یكی از سوره‌هایی است كه با حروف «الر» شروع شده‌اند، با ضمیمه نمودن این سوره به هم‌ردیف‌های چهارگانه‌اش؛ یعنی سوره‌های: یونس، هود، یوسف و ابراهیم، روشن می‌گردد كه این سوره‌های پنجگانه از جهت هدف و همسویی و هم مضمونی، مانند یك سوره‌اند. بر این اساس ما به دست می‌آوریم كه درصد (ن) و نسبت آن در سوره مباركه قلم، نسبت به میانگین این پنج سوره كه به منزله یك سوره به حساب می‌آیند، بیشتر و بالاتر بوده و درصد بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد.

4- ملاحظه چهارم نیز نسبت به آغاز سوره‌هایی كه از دو حرف تشكیل یافته‌اند می‌باشد؛ زیرا دو حرف «ط+ ه» مثلا در سوره مباركه «طه» از نظر درصد، نسبت به این دو حرف، در دیگر سوره‌های قرآن، تفوق و برتری داشته و از درصد بالاتری برخوردار است.

حسابهای كامپیوتری، قطعا در مورد دو حرف (حم) مقداری كند، پیش می‌رود؛ زیرا هفت سوره از سوره‌های قرآنی؛ یعنی سوره‌های «غافر (مومن)، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف» بدان آغاز گشته است. و ملاحظه شده كه برتری حسابی و تفوق درصد این دو حرف در سوره‌های هفتگانه، فقط نسبت به همه سوره‌های مكی می‌باشد نه نسبت به سوره‌های مدنی.به تعبیر دیگر: تفوق و برتری درصد این دو حرف در «هفت سوره» مزبور، شرطش این است كه همه «هفت سوره» منضم به یكدیگر شده و با همه آنها معامله یك سوره واحد شده و چنین انگاشته شود كه همگان كانه یك سوره را تشكیل می‌دهند.

6- همچنین برتری درصد دو حرف «ی+ س» در سوره مباركه «یس» كه تمامی سوره‌های قرآنی كه قبل از این سوره نازل گشته‌اند را، شامل شده و فرا می‌گیرد. و اما نسبت به سوری را كه بعد از «یس» نازل شده‌اند، این تفوق شامل آنها نمی‌گردد.

7- از بین تمامی سوره‌های قرآنی، شش سوره به چشم می‌خورد كه با سه حرف «ا+ ل+ م» شروع می‌گردد، كه چهار عدد از این سوره‌ها مكی هستند و آنها عبارتند از: «عنكبوت، روم، لقمان و سجده» و دو سوره دیگر، مدنی بوده و آنها همان سوره‌های «بقره و آل عمران» می‌باشند.و این مطلب كاملا مشخص و روشن گشته كه برتری و تفوق درصد این سه حرف، نسبت به حروف دیگر، در صورتی متصور است كه چهار سوره از مجموع هفت سوره را كه در مكه نازل شده‌اند، با یكدیگر به عنوان یك سوره و یك مجموعه به هم پیوسته ملاحظه نماییم، نه اینكه هر یك از هفت سوره را به تنهایی خواسته باشیم با سایر سوره‌های قرآن كریم، یكایك مقایسه نموده و ارزیابی نماییم. اما نسبت به آن دو سوره‌ای كه مدنی هستند، درصد حروف مذكور «ا+ ل+ م» اگر هر دو سوره را یك سوره و یك مجموعه واحد فرض نماییم و میانگین درصد این حروف را در این دو سوره، نسبت به تمامی سوره‌های دیگر بگیریم، در این صورت تفوق و برتری، نسبت به تمامی سوره‌ها می‌یابند.

نسبت سه حرف«ا+ل+ر»در میان سوره‌ها

اما نسبت حروف سه‌گانه «ا+ ل+ ر» كه دقیقا این حروف نسبت به پنج سوره مكی، یك حالت كلیدی و نقطه آغازین دارند و با همین حروف سه‌گانه مذكور، شروع شده‌اند، و آن پنج سوره عبارتند از: «یونس، هود، ابراهیم، حجر و یوسف» و رقم ترتیب این سوره‌ها در قرآن كریم را رقمهای:

«10، 11، 12، 14 و 15» تشكیل می‌دهد. در صورتی كه رقم این سوره‌ها بر طبق ترتیب نزول وحی، عددهای «51، 52، 53، 72 و 54» می‌باشد.به طور دقیق، بررسی و روشن شده است كه تفوق و برتری درصد نسبت ریاضی این سوره‌ها در سه حرف «ا+ ل+ ر» نسبت به سوره‌های دیگر، در صورتی متصور است كه ما سوره مباركه «یونس» را با سوره مباركه «هود» و با سوره مباركه «یوسف» و سوره «حجر» ضمیمه نموده و هر چهار سوره را به صورت یك مجموعه و یك سوره واحد متصل به هم، به حساب آورده و سپس میانگین این چهار سوره را، با سوره مباركه «ابراهیم»- علیه السلام- منضم نموده و یكی به شمار آوریم.

به تعبیر دیگر، ملاحظه این «پدیده» برتری و تفوق ریاضی و درصد این سه حروف «ا+ ل+ ر» در این چهار سوره ضم برخی بر برخی دیگر را می‌طلبد؛ یعنی آن چهار سوره كه به دنبال هم با ترتیب، نازل گشته‌اند و در ترتیب نزولی رقم را به خود اختصاص می‌دهند، با اینكه رقم و شماره ردیف آنها در قرآن موجود در نزد مسلمانان، از ارقام به دنبال هم تشكیل نمی‌یابد. و این دقیقا عكس وضعیت مكانی در سوره‌های شروع شده به حروف سه‌گانه «ا+ ل+ م» است؛ زیرا ظهور تفوق و برتری در سوره‌هایی كه با «ا+ ل+ م» آغاز شده، اقتضا می‌نمود كه سوره‌هایی كه در قرآن شریف تتابع داشته و به دنبال هم قرار گرفته‌اند، یك سوره و یك مجموعه تلقی گشته و میانگین درصد آنها را با سایر سوره‌های قرآن، ملاحظه نماییم؛ یعنی سوره‌های «عنكبوت، روم، لقمان و سجده» را كه در ترتیب قرآنهای رسمی امروز جهان اسلام، دنبال هم آمده‌اند را یك سوره محسوب نموده و سپس با سایر سوره‌ها مقایسه نموده و برتری درصد اینها را در حروف مذكور، نسبت به سوره‌های دیگر، به دست بیاوریم. با اینكه در نزول وحی و ترتیب آن، این چهار سوره به دنبال هم قرار نگرفته‌اند.

8- و حرفهای «ا+ ل+ م+ ص» فقط در آغاز یك سوره قرار گرفته و تنها یك سوره است كه با آن آغاز می‌گردد و آن سوره «اعراف» است كه در مكه نازل گشته است. درصد این حروف چهارگانه در سوره مزبور، نسبت به سوره‌های دیگر قرآن تفوق و برتری دارد؛ یعنی درصد این چهار حرف «ا+ ل+ م+ ص» در این سوره مباركه، نسبت به درصد حروف مزبور، در دیگر سوره‌ها، تفوق و برتری دارد.و همچنین این محقق، راجع به حروف چهارگانه «ا+ ل+ م+ ر» در ابتدای سوره «رعد» و در مورد حروف پنجگانه «ح+ م+ ع+ س+ ق» در آغاز سوره «شوری» و در رابطه با حروف «ك+ ه+ ی+ ع+ ص» در سوره «مریم» در هاله‌ای از ابهام و آمیخته به یك نوع گنگی و تكلف و پیچیدگی خاص و ویژه‌ای همانند بیان گذشته خویش، سخن گفته است.

و باز از جمله مسایلی كه در این زمینه بیان كرده این است كه: مجموع تعداد حروف سوره مباركه «ناس» از (99) حرف تشكیل یافته و آن مطابق رقم حروف اسماء الله جل جلاله می‌باشد. و این تنها سوره‌ای است كه در قرآن كریم این تعداد خاص از حروف را در برداشته و برای یك امر خاص در آخر قرآن كریم قرار گرفته است.

باید توجه داشت نتیجه عملیات ریاضی كه كامپیوتر اثبات می‌نماید این است كه پدیده تفوق ریاضی، تاكید بر رسم الخط عثمانی- كه هم اكنون قرآن بر اساس آن است- می‌نماید. و هر نوع تغییر در رسم الخط قرآن كریم یا در حروف كلمه‌های آن، ممكن است كه یك نوع فراوانی را در عملیات اعجاز ریاضی و حسابی قرآن كریم، به وجود بیاورد. از باب نمونه اگر «زكاه» به جای «زكوه» نوشته شود و یا «صلاه» به جای «صلوه» و «حیاه» بدل از «حیوه» و یا «بصطه» بجای «بسطه» نوشته شود، یقینا در این صورت در محاسبه ریاضی آن، نوعی اختلال آشكار به وجود می‌آید كه ملاحظه و مطالعه دقیق، آن را می‌طلبد.

كوتاه سخن اینكه عملیات و محاسبات ریاضی‌ای كه از كامپیوتر به دست می‌آید، اثبات می‌نماید كه قرآن كریم، طبق یك محاسبه بی‌نهایت دقیق و پیچیده، جهت مردم قرار داده شده است كه عقل، هرگز باور نمی‌نماید كه این ساخته دست بشر باشد. و همانا قرآن، كتابی است كه آیات آن تحكیم یافته و سپس از جانب خداوند حكیم و آگاه، تفصیل داده شده است. «صدق الله العلی العظیم».


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 21:48 ] [ ]

سوگندهاى بیهوده و سوگندهاى جدى‏


سوگندهایى که از روى قصد و اراده نیست و فقط براى تأکید مطلب و از روى عادت بر زبان جارى مى‏شود و بعضى‏ها عادت دارند که به طور مرتب بگویند: نه به خدا قسم! یا آرى به خدا قسم! هر چند چنین کارى هم ناپسند است ولى کفاره ندارد .


سوگند
«لا یُۆاخِذُکمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فى‏ أَیْمانِکمْ وَ لکنْ یُۆاخِذُکمْ بِما عَقَّدْتُمْ الْأَیْمانَ فَکفَّارَتُهُ اِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلیکمْ أَوْ کسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْریرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ ذلِک کفَّارَةُ أَیْمانِکمْ اِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمانَکمْ کذلِک یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکمْ آیاتِه‏ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ.»

خداوند شما را در مقابل آن سوگندهایتان که از روى اراده نیست، مۆاخذه نمى‏کند ولى شما را در مقابل آن سوگندهایى که محکم کرده‏اید مۆاخذه مى‏کند و کفاره آن، غذا دادن به ده مسکین از غذاهاى متوسطى که به خانواده خود مى‏دهید یا پوشانیدن آنها یا آزاد کردن یک برده است و کسى که ندارد، سه روز روزه گرفتن. این کفاره سوگندهاى شماست هنگامى که سوگند مى‏خورید (و مى‏شکنید) و سوگندهاى خود را حفظ کنید. خداوند آیات خود را براى شما این چنین بیان مى‏کند شاید که سپاسگزارى کنید. (سوره مائده، آیه 89)

بعضى از اصحاب رسول خدا با این هدف که به تقوا و ایمان بیشترى برسند، بعضى از چیزهاى حلال را بر خود حرام کرده بودند و تنى چند از آنها بر این کار سوگند هم خورده بودند.

در آیاتى که پیش از آیات مورد بحث قرار دارد، مۆمنان از این کار منع شدند و به آنها دستور داده شد که نعمت هاى خدا استفاده کنند و از آنها لذت ببرند.

کسانى که سوگند خورده بودند که از لذت هاى دنیا استفاده نکنند، پیش پیامبر اسلام آمدند و تکلیف سوگندهاى خود را از وى سۆال کردند. این آیه در مقام پاسخگویى به آنهاست و اینکه چنین سوگندهایى باطل و لغو است و شکستن آن مۆاخذه ندارد و به مناسبت اینکه سخن از سوگند خوردن به میان آمد، احکام شکستن سوگندهاى صحیح را هم بیان مى‏کند.

منظور از سوگند لغو، سوگندهایى است که به هر دلیل باطل باشد مانند سوگندهایى که از روى قصد و اراده نیست و فقط براى تأکید مطلب و از روى عادت بر زبان جارى مى‏شود و بعضى‏ها عادت دارند که به طور مرتب بگویند: نه به خدا قسم! یا آرى به خدا قسم! هر چند چنین کارى هم ناپسند است ولى کفاره ندارد و یا مثلاً انسان به حرام کردن حلالى یا حلال کردن حرامى بر خود، سوگند بخورد و یا بر ترک واجبى سوگند بخورد. چنین سوگندهایى باطل است و نباید به آنها عمل کرد و شکستن آنها هم کفاره ندارد.

گاهى کسى سوگند یاد مى‏کند که فلان کار خیر را انجام نخواهم داد. مثلا سوگند مى‏خورد که میان دو نفر که دعوا کرده‏اند، آشتى نخواهم داد و این به سبب دردسرهایى است که ممکن است براى او پیش آید. در اینگونه موارد هم سوگند او منعقد نمى‏شود

سوگندى که شکستن آن کفاره دارد و اگر کفاره ندهد معصیت کرده است، سوگندى است که از روى قصد و اراده و به‏طور جدّى باشد و به تعبیرى که در این آیه آمده سوگند محکمى باشد (عقّدتم الایمان = سوگندهایى که محکم بسته‏اید) و البته باید شرایط دیگر را هم داشته باشد و آن مشروع بودن متعلَّق سوگند است. در چنین حالتى اگر کسى سوگند خود را بشکند، گناه کرده است و باید براى رفع اثر این گناه کفاره بدهد. دادن کفاره، براى جبران این گناه است.

کفاره شکستن سوگند یا همان «حِنْث یمین» در این آیه به‏طور مشروح آمده است و آن اینکه انسان در مرحله اول میان سه چیز مخیّر است. (توجه کنیم که «أو» در این آیه براى تخییر است نه ترتیب) و باید یکى از این سه کار را انجام بدهد:

1 - به ده نفر از فقرا طعام بدهد؛ آن هم طعام معمولى و متوسطى که به خانواده خود مى‏دهد.

2 - ده نفر فقیر را بپوشاند و به آنها لباس بدهد؛ و البته منظور از لباس، لباسى است که تمام بدن را بپوشاند مانند یک پیراهن و یک شلوار با یک پیراهن عربى بلند. و در اینجا لازم نیست لباسى که مى‏دهد از نوع لباس خود و خانوده‏اش باشد.

3 - یک برده را آزاد کند. در اینجا از برده با تعبیر «رقبه» که به معناى گردن است، یاد شده است، چون گردن عضو مهم بدن است و اگر بریده شود انسان مى‏میرد لذا از تمام بدن به «رقبه» یعنى گردن تعبیر آورده مى‏شود. یا به این مناسبت که در قدیم گردن برده‏ها را با ریسمان مى‏بستند، از آن جهت به برده رقبه گفته مى‏شود.

گناه

البته نه در اینجا و نه در آیات دیگر قرآن که از آزاد کردن برده سخن به میان آمده، قید نشده است که آن برده مسلمان یا مۆمن باشد و حکم، شامل برده کافر هم مى‏شود ولى مسلم است که اگر برده مۆمن وجود داشته باشد، بر برده کافر ترجیح دارد.

در صورتى که کسى سوگند خود را شکست، باید یکى از این سه کار را انجام بدهد ولى این در جایى است که این شخص توانایى مالى انجام این کارها را داشته باشد و اگر چنین توانایى در او نباشد، او باید سه روز روزه بگیرد و این، کفاره شکستن سوگند او خواهد بود و در دنباله آیه پس از بیان این موارد، مى‏فرماید: این؛ کفاره سوگندهاى شماست چون سوگند بخورید (و آن را بشکنید) البته جمله (آن را بشکنید) در متن آیه نیست ولى مقدّر است و حذف آن به خاطر معلوم بودن مطلب است.

سپس اضافه مى‏کند که سوگندهاى خود را حفظ کنید. یعنى وقتى سوگند مى‏خورید به آن پایبند باشید و آن را نشکنید.

آنگاه مى‏فرماید: خداوند آیات خود را بر شما این‏چنین بیان مى‏کند تا شما سپاسگزار باشید. به راستى هم جاى سپاس دارد چون بیان احکام از جانب خداوند، خود نعمت بزرگى است که براى بشر مى‏رسد و انسان از این طریق به آگاهی هایى مى‏رسد که عقل او به‏طور استقلال از درک آنها ناتوان است: «ویعلّمکم ما لَمْ تکونُوا تعلمون»(بقره/151) و بر شما مى‏آموزد آنچه را که نمى‏دانید.

آیه مورد بحث نظیر آیه دیگرى است که مى‏فرماید:

«لا یُۆاخِذُکمُ اللَّهُ بِاْللَّغْوِ فى‏ أَیْمانِکمْ‏وَ لکنْ یُۆاخِذُکمْ بِما کسَبَتْ قُلُوبُکمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ».(بقره/ 225)

خداوند شما را به خاطر سوگندهاى بیهوده که از روى قصد و نیّت نیست، مۆاخذه نمى‏کند، لکن شما را به خاطر سوگندهایى مۆاخذه مى‏کند که از روى قصد و نیّت که کار قلب‏هاى شما است، مۆاخذه مى‏کند و خداوند آمرزنده و بردبار است»

در روایتى آمده است که ابو ایوب مى‏گوید: از امام شنیدم که فرمود: نه در حال راستگویى و نه در حال دروغگویى به خدا سوگند نخورید که خدا مى‏فرماید: (و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم) فرمود: وقتى شخصى از شخص دیگرى کمک بخواهد که میان او و کسى را اصلاح کند نگوید که من قسم خورده‏ام چنین نکنم

خداوند مردم را در مقابل سوگندهایى مۆاخذه مى‏کند که از روى نیت و اراده که کار قلب است، باشد. چنین سوگندهایى که حالت جدى دارد و گاهى با مراسم خاصى مثلاً در دادگاه و با حضور قاضى انجام مى‏گیرد، قابل مۆاخذه مى‏باشد. پس از بیان این مطلب اضافه مى‏کند که خداوند آمرزنده و بردبار است و اینکه سوگندهاى بیهوده شما را بازخواست نمى‏کند ناشى از غفران و حلم اوست.

نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه کرد، این است که گاهى کسى سوگند یاد مى‏کند که فلان کار خیر را انجام نخواهم داد. مثلا سوگند مى‏خورد که میان دو نفر که دعوا کرده‏اند، آشتى نخواهم داد و این به سبب دردسرهایى است که ممکن است براى او پیش آید. در اینگونه موارد هم سوگند او منعقد نمى‏شود و در آیات و روایات از خوردن چنین سوگندهایى نهى شده است: «وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»(بقره:224)

خدا را به سبب سوگندهاى خود مانع از آن قرار ندهید که نیکى کنید و پرهیزگارى نمایید و میان مردم اصلاح کنید و خداوند شنوا و داناست.

امام صادق(علیه السلام) درباره سخن خداوند: (ولاتجعلوا الله عرضة لایمانکم...) فرمود: وقتى تو را براى صلح میان دو نفر دعوت کردند، نگو که من قسم خورده‏ام که چنین نکنم.(1)

همچنین در روایتى آمده است که ابو ایوب مى‏گوید: از امام(2) شنیدم که فرمود: نه در حال راستگویى و نه در حال دروغگویى به خدا سوگند نخورید که خدا مى‏فرماید: (و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم) فرمود: وقتى شخصى از شخص دیگرى کمک بخواهد که میان او و کسى را اصلاح کند نگوید که من قسم خورده‏ام چنین نکنم.(3)

امام باقر(علیه السلام) درباره آیه (و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم) فرمود: منظور شخصى است که قسم مى‏خورد که با برادر دینى خود سخن نگوید و یا چیزى شبیه آن و یا اینکه با مادر خود سخن نگوید.(4)

 

پى نوشت ها:

1) کافى ج 2 ص 210

2) ظاهرا منظور، امام صادق(علیه السلام ) است.

3) تفسیر عیاشى ج 1 ص 112

4) همان.


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 21:48 ] [ ]

همه آدم ها یک نابغه اند


اگر چه در میان تعدادی دانش آموز که یک کلاس درس را تشکیل می دهند تفاوتهای فراوانی یافت می شود، اما وقتی که از دلیل موفقیت سرشار بعضی از آنان و عدم پیشرفت کافی برخی دیگر صحبت می شود، مهم ترین علتی که به ذهن می رسد تفاوت هوشی آنان است....


هوش‌ها و آدم‌ها

هر چند که مفهوم هوش ممکن است در نزد افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشد، با این حال وقتی که صحبت از هوش به میان می آید بلافاصله نوعی توانایی ذهنی را در یاد انسان زنده می کند. اگر چه در میان تعدادی دانش آموز که یک کلاس درس را تشکیل می دهند تفاوتهای فراوانی یافت می شود، اما وقتی که صحبت از دلیل موفقیت سرشار بعضی از آنان و عدم پیشرفت کافی برخی دیگر صحبت می شود، مهم ترین علتی که به ذهن می رسد تفاوت هوشی آنان است.

ممکن است ماهیت دقیق هوش کاملا شناخته نباشد اما هر کس برای خود تصوری در مورد هوش دارد مانند:

توانایی فهم و درک امور یا توانایی حل مشکلات، استعداد یادگیری و ...روان شناسان و پژوهشگران نیز  تعریفهای دقیق تری در این رابطه ارایه داده اند. تئوری‌های جدید «یادگیری و هوش» می‌گوید که بیش از یک نوع هوش وجود دارد و اطلاق انحصاری کلمة باهوش به کسانی که دارای توانایی‌های خاص ریاضی، منطقی و کلامی هستند کار غیرمنصفانه‌ای است.

یکی از نظریه‌های مطرح در بحث هوش‌های چندگانه به «هوارد گاردنر» تعلق دارد. گاردنر طی نیم قرن اخیر در کتاب‌ها و سخنرانی‌هایش ادعا کرده که همة آدم‌ها می‌توانند نابغه باشند.

 

او در نظریة‌ اولیه‌اش به هفت نوع هوش جداگانه اشاره می‌کند؛ که البته در بازنگری‌اش نوع هشتم را نیز به آن افزوده است:

نوع اول: اولین نوع هوش، هوش زبان‌شناختی( linguistic) است. این هوش مبتنی بر واژه‌های ماست. افرادی که هوش زبان‌شناختی بالایی دارند می‌توانند با واژه‌های گفتاری به بحث کردن، متقاعد ساختن، سرگرم کردن یا رهنمود دادن بپردازند. این دسته از افراد، عاشقِ بازی با کلمات‌اند. شغل‌های خبرنگاری، وکالت و هنرهای کلامی برای کسانی که این نوع از هوششان بیشتر است، شغل‌های مناسبی هستند.

نوع دوم: هوش منطقی ریاضی(logical-mathematic ) نوع دوم هوش است. افراد باهوش در این زمینه، دارای توانایی استدلال، استنتاج، اندیشیدن در مورد علت و معلول و خلق فرضیه‌ هستند. تست‌های سنتی هوش روی این بخش خیلی تأکید دارند. دانشمندان، حسابداران، برنامه‌نویسان رایانه و دانشجویان فلسفه، تصویری است که می‌توانید از افراد باهوش در این زمینه در ذهن خود بسازید.

نوع سوم: هوش فضایی (spatial )نوع سوم هوش است. این هوش یعنی این که شما بتوانید تفکر خود را به شکل تصویر مجسم کنید و آن چیزهایی را که دیده‌اید دوباره خلق کنید و یا تغییر شکل بدهید. نقاش‌ها، معمارها، عکاس‌ها، خلبان‌ها و مکانیک‌ها دارای چنین هوشی هستند.

هوش هفتم، هوش درون فردی( intrapersonal) یا ضمیر درونی است. فردی که چنین هوشی دارد، می‌تواند به راحتی احساسات خود را درک کند و این خودشناسی را برای غنا بخشیدن و هدایت زندگی به کار گیرد. این افراد ممکن است خیلی درونگرا باشند اما از دیگر سو، بی‌نهایت مستقل، بسیار هدفمند و خویشتندار هستند

نوع چهارم: مهجورترین و یکی از جالب‌ترین هوش‌ها در تاریخ روان‌شناسی، هوش چهارم است: هوش موسیقایی (musical) . از ویژگی‌های مهم این هوش قابلیت درک، ارزیابی و ساخت ریتم‌ها و ملودی‌هاست.

نوع پنجم: هوش ورزشکاران و جراحان، هوشی که با عنوان جسمی حرکتی( badily-kinesthetic  )معروف است. استعداد کنترل حرکات بدن و در دست گرفتن ماهرانة اشیا. افرادی که هوش جسمی حرکتی‌شان بالاست، می‌توانند در کارهایی مثل خیاطی، قالیبافی و انجام حرکات موزون ماهر شوند. هنرمندها برای عملی کردن هوش فضایی‌شان باید از این هوش هم برخوردار باشند.

نوع ششم: هوش ششم، هوش میان‌فردی( interpersonal ) است. این هوش، توانایی درک سایر مردم و کار با آن‌هاست. مدیران مۆسسه‌های بزرگ و رهبران مردمی اجتماعی و سیاسی از این هوش برخوردارند. روان‌پزشکان و روان‌شناسان برای این که بتوانند دنیا را از چشم مراجعانشان ببینند، باید این هوش را در خودشان پرورش دهند. 

نوع هفتم: هوش هفتم، هوش درون فردی( intrapersonal)  یا ضمیر درونی است. فردی که چنین هوشی دارد، می‌تواند به راحتی احساسات خود را درک کند و این خودشناسی را برای غنا بخشیدن و هدایت زندگی به کار گیرد. این افراد ممکن است خیلی درونگرا باشند اما از دیگر سو، بی‌نهایت مستقل، بسیار هدفمند و خویشتندار هستند. مشاوران، روان‌شناسان و بعضی دانشمندان از این هوش برخوردارند.

هوش‌ها و آدم‌ها

نوع هشتم: در تجدید نظری که گاردنر در نظریه‌اش به عمل آورده است، هوش طبیعت را نیز به انواع هفتگانة هوش افزوده است. این هوش به کسانی اختصاص دارد که به طبیعت، بی‌نهایت علاقه دارند و آن را بیشتر از دیگران درک می‌کنند. کوهنوردها و نقاشان طبیعت‌گرا از این هوش برخوردارند، و البته کارگردانانی که صحنه‌های زیبایی از طبیعت را در فیلمشان می‌گنجانند، این هوش ما را تیز می‌کنند.

آموزش هوش

هر چند که در گذشته این گونه تصور می شد که هوش یک توانایی ارثی و غیر قابل تغییر است و لذا آموزش در آن تاثیری ندارد اما نظریه پردازان تازه تر بر تغییر ناپذیری هوش اصرار نورزیده و اقدامات اموزشی و فراهم آوردن تجارب یادگیری را بر افزایش هوش دانش آموزان موثر می دانند. این روشها عبارتند از:

**غنی سازی موثر

** تمرین سنجیده

غنی سازی موثر

یکی از برنامه های آموزشی که برای آموزش توانایی های هوشی یا ذهنی ایجاد شده است غنی سازی موثر نام دارد. در این برنامه آموزشی دانش آموزان یک رشته تکلیف کتبی یا مداد کاغذی انجام می دهد که هدف آن ایجاد مهارتهای ذهنی یا هوشی مانند طبقه بندی کردن، مقایسه کردن، جهت یابی فضایی، ادراک تحصلیلی و تصاعد عددی است. مطالعات طولی نشان داده که غنی سازی محیط رشد و تربیت، به ویژه در سالهای اولیه زندگی، در پرورش استعدادهای ذهنی موثرند.

یکی از برنامه های آموزشی که برای آموزش توانایی های هوشی یا ذهنی ایجاد شده است غنی سازی موثر نام دارد

تمرین سنجیده

برای بالا بردن قریحه دانش آموزان هم روشهایی پیشنهاد شده است که یکی از معروفترین آنها تمرین سنجیده است. منظور از تمرین سنجیده فعالیتی است که هدف اصلی آن ایجاد و گسترش  مهارت است. فعالیتی که برای افزایش مهارتهای مربوط به یک زمینه خاص طرح ریزی می شود.

تمرین سنجیده شامل چهار مرحله است:

** تمرین کردن برای پالایش دادن مهارت

** با خود اندیشیدن

** آموزش  ودریافت بازخورد

**یادگرفتن از راه مشاهده

واضعان این روش در پژوهشهای خود دریافتند که مقدار زمانی که یک فرد برای کسب یک مهارت صرف می کند با سطح عملکرد او در آن مهارت رابطه مستقیم دارد. یعنی اینکه، تعداد ساعتهای تمرین سنجیده یک پیش بینی کننده تقریبا کامل برای سطح عملکرد است.

 

 

فرآوری: مریم عطاریان


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 21:47 ] [ ]

حجت الاسلام اسماعيل قبادي
مدیرکل تبلیغات اسلامی استان کرمانشاه

 

الگوهاي هدايت از ديدگاه قرآن

 

ارائه الگو و سرمشق و يا به تعبير قرآن کريم «اسوه» مورد اهتمام خداوند متعال براي هدايت و راهنمايي بشر بوده است، خداوند متعال با معرفي افراد نمونه و الگو از مردان و زنان، هدايت و راهنمايي انسانها را آسانتر فرموده است.

«اسوه» معمولاً در مورد پيروي کردن از ديگران در اعمال نيک به کار مي رود و در قرآن کريم دوبار کلمه «اسوه» درباره دو نفر از پيامبران بزرگ الهي آمده است.

پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص):

«لَقَد کانَ لکم في رسول الله اسوهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کان يَرجوا اللهَ و اليوم الاخر وَ ذَکر اللهَ کثيراً»(1)

همانا براي شما در روش و سيره رسول خدا «الگو» و سرمشقي نيکوست، البته براي کساني که به خداوند و روز قيامت اميد دارند و خدا را زياد ياد مي کنند.

اگر چه در اين آيه اسوه و الگو بودن پيامبر مربوط به مقاومت و ايستادگي در برابر دشمنان هست ولي هيچ دليلي وجود ندارد اين الگو بودن اختصاص به موضوع جنگ و مقابله با دشمنان دارد، بلکه پيامبر گرامي اسلام در همه زمينه ها و موضوعات و در همه زمانها، الگو و سرمشق کامل و نمونه عالي آن براي همه انسانها است، بنابراين،

نبايد در الگو بودن پيامبر (ص) شک کرد زيرا فرمودند (لَقَد) يعني تحقيقاً.

الگو و سرمشق بودن پيامبر يک امر و موضوع هميشگي و مستمر است، زيرا فرمودند: (کان) که کلمه «کان» دلالت بر استمرار دارد.

پيامبر عظيم الشأن اسلام در تمام موضوعات مثل گفتار، رفتار و کردار و سکوت او سرمشق است. زيرا فرمودند: (لکم في رسول الله اسوه حسنه» يعني رسول خدا براي شما الگو است.

معرفي الگو و سرمشق کامل و نمونه بهترين شيوه تربيتي است، زيرا فرمودند (لکم – اسوه).

الگو بايستي کامل، روشن و برجسته باشد مثل رسول خدا که افراد به دنبال الگو هاي کاذب نروند.

بر اساس آيه فوق، افرادي الگو پذير و قابل و مستعد هدايت هستند که :

الف) به حکمت و رحمت خداوند اميدوار باشند و قلبشان سرشار از ايمان بوده زيرا فرمودند (لِمَن کان يرجوا الله ...)

ب) به روز رستاخيز و پرسش و پاسخ و حيات ابدي اعتقاد و اميد داشته باشند (و اليوم الاخر)

ج) الگو هر چقدر کامل، بي نظير و محبوب باشد نبايد خداوند را فراموش کرد و انسان گرايي را جاي خدا- محوري قرار داد، زيرا فرمودند افرادي الگو پذيرند که بسيار خداوند را ياد نمايند.

حضرت ابراهيم خليل الرحمان

«قَد کانت لکم اسوهٌ حَسَنهٌ في ابراهيم و الذّين معه اِذ قالوا لِقومهم اِنّا بُرَاءُ منکم و مِما تعبدون من دون اللهِ»(2)

مي فرمايد: «در برائت از کفار و مشرکين از حضرت ابراهيم و يارانش الگو و سرمشق بگيريد و اين آيه نيز اگر چه در مورد برائت از بستگان بدکردار و مشرک هست اما هيچ دليلي ندارد، حضرت ابراهيم پيامبر اولي العزم الهي در همه زمينه ها الگو و سرمشق نيست. زيرا حضرت ابراهيم ويژگي هاي ممتازي دارد:

الف) حضرت ابراهيم (ع) در امتحان هاي سخت خداوند، کاملاً موفق شد آنجا که فرمودند: «وَ اِذ اِبتَلي ابراهيمَ رَبُّهُ بکلماتٍ فَاتَمَّهُنَّ»(3)

و هنگامي که ابراهيم (ع) امتحان شد و از امتحان سربلند بيرون آمد، بعد از اين موفقيت در امتحانات نهايي، خداوند فرمودند: «انّي جاعلک للناس اماماً»(4)، يعني من شما را امام، پيشوا و راهنما براي همه مردم قرار مي دهم.

ب) به خانه خدا خدمت کرد، «وَ عَهدنا الي ابراهيم و اسماعيلَ اَن طهرا بيتي»(5) و مسجد الحرام را پاک و پاکيزه نگهداشت و بنيانگذار خدمت گذاري به مسجد شد.

ج) به طور کامل تسليم خداوند بود، موحد و مسلمان حقيقي بود، «کان حنيفاً مُسلماً»(6)

د) حضرت ابراهيم الگوي صبر و بردباري بود و به محضر حق تعالي، انابه و و توجه خاص داشت، «اِنّ ابراهيم لَاَوّاهٌ حليمٌ»(7)

هـ) حضرت ابراهيم الگوي وفاداري بود، زيرا وفاداري در مسير حق از بزرگترين کمالات است. «وَ ابراهيمَ الذّي وَ فيّ»(8)

و) حضرت ابراهيم الگوي قهرماني و سرمشق شجاعان بود و با جسارت تمام فرمودند: به خدا سوگند بتهاي شما را با نهايت تدبير درهم مي شکنم. «وَ تاللهَ لَاَکيدَنَّ اصنامکم»(9)

ز) سرمشق و الگوي کاملي براي هجرت به سوي خداوند بود و فرمودند: «اِنّي مِهاجرٌ الي رَبّي»(10)، من به سوي خدا و براي خدا هجرت مي کنم.

ح) حضرت ابراهيم مظهر و سرمشق ايثار و فداکاري بود، زيرا پدر و پسر همزمان (ابراهيم و اسماعيل) تسليم محض خداوند شدند. «فلما اَسلَما و تَلَّهُ للجبين»(11)

در آيه ديگري بر الگو بودن حضرت ابراهيم مجدداً تأکيد شده است. «لَقَد کانَ لکم فيهم، اسوهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کان يَرجوا اللهَ وَ اليوم الاخر»(12)، براي شما تحقيقاً در روش ابراهيم و يارانش سرمشق و الگوي خوبي است، منتها براي افرادي که به رحمت خدا و روز قيامت اميدوار باشند.

نکات قابل توجه در مورد معرفي دو پيامبر بزرگوار به عنوان الگوي کامل

الگوهاي معرفي شده از طرف خداوند، دائمي بوده و تاريخ مصرف ندارند و گذشت زمان نقش آنها را کم رنگ نمي کند.

نه فقط پيامبران بلکه ياران صادق و وفادار آنها نيز الگو هستند.

همفکري، همراهي و هماهنگي فکري و عملي با الگوهاي قرآني لازم است.

افراد منحرف وابسته به الگوها، ضرر و آسيبي به الگو بودن الگوها نمي رسانند، زيرا هر دو پيامبر بزرگوار که به عنوان «اسوه» و الگو معرفي شده اند عموهاي آنها مشرک و منحرف بودند (ابولهب و آذر).

براي تقويت تربيت صحيح و آموزش، ارائه الگوهاي عيني و عملي، لازم و مؤثر است.

از کلمه «اسوه حَسَنه» استفاده مي شود، الگوهاي «کاذب» نيز زيادند و بايد مواظب بود از الگوي نيکو و الهي، سرمشق گرفته شود و پيروي گردد نه از الگوهاي کاذب و انحرافي و بدل.

آسيه بنت مزاحم و همسر فرعون

در قرآن کريم از مردان و زناني به عنوان الگوي مؤمنان و اهل ايمان ياد شده است. از جمله از همسر فرعون «آسيه بنت مزاحم» به عنوان سرمشق و نمونه براي همه انسانها ذکر نموده است.

«وَ ضَرَبَ الله مثلاً لِلّذّين امنوا اِمرأَتَ فِرعَون اذ قالَت رَبّ  ابنِ لي عندک بَيتاً فِي الجَنَّه و نَجِنّي مِن فرعونَ وَ عَمَلِهِ وَ نجّني مِنَ القومِ الظالمين»(13)

خداوند براي کساني که ايمان آورده اند، همسر فرعون را مثال زده است آن هنگامي که به پروردگار عرض کرد، پروردگارا! براي من از نزد خود خانه اي در بهشت بساز و مرا از فرعون و عمل او نجات بخش و مرا از قوم ظالم نجات ده.

آسيه بنت مزاحم (همسر فرعون) وقتي که دعوت حضرت موسي را ديد و شنيد همراه با معجزاتش، ايمان آورد و فرعون او را عذاب کرد و دست و پايش را به زمين ميخ کوب کرد و او را زير آفتاب سوزان نگهداشت و در آخرين لحظه هاي عمر خود از خدا خواست «رَبّ  ابنِ لي عندک بَيتاً فِي الجَنَّه»، خداوند متعال به پيامبر عظيم الشأن اسلام دستور داده که شخصيتهاي برجسته، الگو و سرمشق فراموش نشوند و ياد و خاطره آنها را گرامي و زنده نگهدارد و فرقي بين زن و مرد هم نگذاشته است.

آنجا که ياد مي کند از حضرت ابراهيم(ع):

«وَاذکُر في الکتاب ابراهيم»(14)، اي رسول خدا در کتاب خود شرح حال ابراهيم (ع) را ياد کن، زيرا که او «اِنّه کانَ صديقاً نبياً»، پيامبر خدا بسيار راستگو بودند.

و همچنين از حضرت مريم (ع) نيز ياد مي کند و مي فرمايد: «وَاذکُر في الکتاب مريم»(15)، ياد کن شرح حال آن زن پاک دامن و داراي ايمان محکم همان گونه که همسر فرعون را نيز براي بزرگداشت معرفي کرد.

 

 

 

 

 

1- احزاب، 21

2- ممتحنه، 4

3- بقره، 124

4- همان

5- بقره، 125

6- آل عمران، 67

7- توبه، 114

8- انبياء، 57

9- نجم، 37

10- عنکبوت، 26

11- صافات، 103

12- ممتحنه، 6

13- تحريم، 11

14- مريم، 41

15- مريم، 16


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 14:13 ] [ ]

شیعه شعبه ای از یهود!

شیعه

 


در سال 1345 هجری قمری در شهر پیشاور پاکستان مجلس مناظره ای بین تنی چند از علمای اهل سنت و عالم برجسته شیعی سلطان الواعظین شیرازی برگزار گردید که طی آن شش نفر از تجار سرشناس و خوانین با نفوذ پاکستان از عقائد باطل خود دست برداشته و به ریسمان محکم الهی چنگ زدند. این نوشتار بخشی از این واقعه است .

حافظ: مطلبی که به نظر من عجیب می آید این است که چرا شخص شریفی مثل شما از راه و روش جد بزرگوارتان منحرف شده اید و رویّه سیاسی ایرانیان آتش پرست را در پیش گرفته اید؟

واعظ: متوجه منظورتان نشدم، مگر رویّه ایرانیان چیست که من پیرو آن شده باشم؟!

حافظ: می دانیم که پس از درگذشت هر یک از پیامبران الهی کتب ایشان مورد دستبرد دشمنان قرار گرفته است؛ اما در مورد قران به دلیل حفظ الهی چنین اتفاقی رخ نداد لیکن برخی از یهود مانند عبدالله بن سبا و کعب الاحبار با ارائه عقاید باطل در قالب احادیث نبوی موجبات انحراف را پدید آوردند. بعضی از این احادیث مربوط است به روایاتی که دلالت بر خلافت بلافصل علی کرم الله وجهه و نادرست بودن خلافت خلفای راشدین دارد. این احادیث تشکیل حزب سیاسی شیعه را موجب گردید که در اثر گسترش فعالیت همین گروه، خلیفه عثمان به قتل رسید. ایرانیان هم که به دنبال بهانه ای بودند تا بر علیه اعراب قیام نمایند این حزب را به رسمیت شناخته و مذهب رسمی خود قرار دادند؛ لذا در یک کلام می توانیم بگوییم که شیعه شعبه ای از یهود می باشد.

واعظ: از شما بعید بود که چنین مطلب نادرستی را در چنین مجلس مهمی بیان کنید. این گفته های شما مشتی مطالب بی پایه و اساس است. اگر اجازه بفرمایید برای روشن شدن مطلب، با دلایلی متقن پاسخ تان را بدهم؟!!

تقاضای من این است که در گفتارتان دقیق باشید تا پس از شنیدن جواب دچار خجالت زدگی نشوید. اولاً شیعه یک مذهب است نه یک حزب؛ و آن هم مذهبی که در زمان رسول مکرّم اسلام پایه ریزی گردید؛ ثانیاً طبق اخبار معتبری که در کتب تفسیری شما نیز وجود دارد اصطلاح «شیعه» در زمان حیات حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و اله وسلم) به دستور آن حضرت به پیروان امیر مومنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) اعطا شد.

شیعه یک مذهب است نه یک حزب؛ و آن هم مذهبی که در زمان رسول مکرّم اسلام پایه ریزی گردید

حافظ: کجا چنین خبری بوده است که ما ندیده ایم؟!!

واعظ: اینکه شما ندیده اید دیگر تقصیر ما نیست. ما دیده ایم و حق را یافته ایم. بدانید که خداوند متعال به کتمان کنندگان حق، وعده ی عذاب داده است.

حافظ: ما هم اگر حق را بیابیم روی از آن بر نمی گردانیم. بفرمایید حق چیست تا روشن شویم؟!

واعظ: در کتب خودتان از ابن عباس نقل شده است که وقتی آیه شریفه (ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه)1 نازل شد، رسول بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) رو به امیر المومنین علی (علیه السلام) کرد و فرمود: «یا علی تو و شیعیانت خیر البریّه هستید؛ در روز قیامت شما از خدا راضی خواهید بود و خدا نیز از شما راضی خواهد بود و دشمنان تو در حالی که دست هایشان به گردن بسته شده است وارد صحرای محشر می شوند».2 صرفنظر از این روایت، مگر شما عمل اصحاب پیامبر را حجت و دلیل نمی دانید؟

شیعه

حافظ: چرا در حدیث آمده است: «براستی اصحاب من مانند ستارگانند، به هر کدام آنها اقتدا کنید هدایت می شوید».

واعظ: بسیار خوب؛ آیا در کتب خودتان نخوانده اید که ابوذر و سلمان و مقداد و عمار را با لفظ شیعه می خوانده اند؛ زیرا در روز سقیفه از بیعت با ابوبکر خودداری کردند. آیا در کتاب های خودتان از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) روایت نشده است که «خدا مرا به دوستی علی و ابوذر و مقداد و سلمان دستور داده است».3 گویا شما تنها همان چند نفری که در سقیفه بلوا راه انداختند را صحابه می دانید!!

حافظ: چطور می فرمایید که ایرانیان پیرو علی بی ابیطالب (علیه السلام) هستند و حال انکه آنها علی را خدا می دانند؟!

واعظ: باز که بدون تحقیق حرف زدید. شما با این حرف تان تمام شیعیان ایرانی را علی پرست می خوانید و آنها را مشرک و واجب القتل می شمرید. ما علی امیر المومنین (علیه السلام) را بنده ی صالح پروردگار و خلیفه ی منصوب رسول خدا می دانیم و از کسانی که آن حضرت را خدا می دانند بیزاری می جوییم. امام ششم ما می فرماید: «لعنت خدا بر عبدالله بن سبا که قائل به الوهیت امیر المومنین (علیه السلام) گردید؛ به خدا سوگند آن حضرت بنده ی مطیع خدا بود. وای بر کسانی که به ما چیزهایی را نسبت می دهند که ما در حق خودمان نمی گوییم».4 جناب اقای حافظ خوب است همان گونه که ما کتاب های معتبر شما را می خوانیم، شما نیز کتاب های معتبر ما را ببینید تا افترا به شیعیان وارد نسازید.

اهل بیت پیامبر در پنج چیز با پیامبر مشتر کند؛اول در سلام، زیرا در قرن همان گونه که بر پیامبر اسلام سلام فرستاده شده است بر ل او نیز سلام فرستاده شده است؛ دوم در صلوات بر پیامبر در تشهد نماز؛ سوم در طهارت به دلیل یه تطهیر؛ چهارم در تحریم صدقه و پنجم در وجوب محبت پیامبر

حافظ: نصایح برادرانه شما را می پذیرم اما خواهش من این است که اجازه بفرمایید تذکری خدمت تان عرض کنم.

شما با اینکه می گویید ما درباره ی امامان خود غلو نمی کنیم ولی در صحبت های تان مکرر در مکرر غلو می کنید و هر باری که نام امامان تان را می برید عوض آنکه بگویید: رضی الله عنهم؛ می فرمایید: صلوات الله علیهم؛ و این بر خلاف نص صریح قرآن است که می فر ماید: (ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا  تسلیما).5

واعظ: اولاً در این آیه سلام و صلوات بر دیگران منع نشده است؛ ثانیاً در جای دیگر داریم: (سلام علی آل یاسین)6 که (یاسین نام خاتم الانبیاء (صلی الله علیه واله وسلم) می باشد و آل یاسین، آل پیامبر هستند.

حافظ: شما می خواهید با سحر بیان، حرف تان را ثابت کنید. چه کسی این آیه را به این صورت تفسیر کرده است؟

واعظ: خواهشمندم این قدر قاطع صحبت نکنید تا پس از شنیدن جواب، خجل نشوید. ابن حجر به نقل از فخر رازی که همگی شما او را قبول دارید می گوید: «اهل بیت پیامبر در پنج چیز با پیامبر مشتر کند؛اول در سلام، زیرا در قرآن همان گونه که بر پیامبر اسلام سلام فرستاده شده است بر آل او نیز سلام فرستاده شده است؛ دوم در صلوات بر پیامبر در تشهد نماز؛ سوم در طهارت به دلیل آیه تطهیر؛ چهارم در تحریم صدقه و پنجم در وجوب محبت پیامبر». 7علاوه بر این حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) وارد شده است که می فرماید: «صلوات بریده و ناتمام بر من نفرستید. عرض شد: صلوات ناتمام چیست؟ فرمود: اینکه بگویید اللهم صل علی محمد و سپس آل محمد را نگویید».8 پس تصدیق کنید که صلوات بر آل پیامبر نه تنها بدعت نیست بلکه عبادت است.

(مجموع این مناظره در سلسله مقالاتی ، طی روزهای آینده به شما دوست عزیز تقدیم می شود. امیدواریم این همراهی زمینه شناخت مذهب حق و گروه رستگاران را فراهم کند )

 

پی نوشت ها:

1- آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به حقیقت بهترین اهل عالم هستند.

2- ما نزل من القرآن فی علی، ابو نعیم اصفهانی، ص274؛ و صوائق المحرقه، ابن حجر، ص161، باب11، فصل1.

3- صواعق المحرقه، ابن حجر، ص122، باب9، فصل2  و احمد بن حنبل در مسند، 5/356، مسند بریده

4- بحار الانوار، مجلسی، 25/286، ح40

5- خدا و فرشتگانش بر روان پاک پیامبر درود می فرستند شما هم ای اهل ایمان بر او درود بفرستید؛ آیه 56 سوره احزاب.

6- آیه 130سوره صافات.

7- صواعق المحرقه، ص149، باب11فصل1 آیه3.

8- صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص146 باب11، فصل1، آیه 2.

منبع :

شهابی در شب ، دکتر ضیاء توحیدی ، ص 19- 23


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 16:1 ] [ ]

چرا پیامبران باید معصوم باشند؟

امام

بیان راز عصمت انبیاء (علیهم السلام) در انجام وظایف الهى و از جمله ابلاغ پیام و رسالت پروردگار به مردم نیاز به مقدمه‌اى دارد، و آن این است كارهاى اختیارى بشر به این صورت، انجام مى‌گیرد كه میلى در درون انسان نسبت به امر مطلوبى پدید مى‌آید و در اثر عوامل مختلفى برانگیخته مى‌شود و شخص به كمك علوم و ادراكات گوناگونى راه رسیدن به هدف مطلوب را تشخیص مى‌دهد و اقدام به كارى متناسب با آن مى‌كند. و در صورتى كه میلهاى متعارض و كششهاى متزاحمى وجود داشته باشد سعى مى كند بهترین و ارزنده ترین آنها را تشخیص دهد و آنرا برگزیند.


ولى گاهى در اثر نارسایى دانش، در ارزیابى و تشخیص بهتر، اشتباه مى‌كند یا غفلت از امر برتر یا عادت و انس به امر پست تر، موجب سوء گزینش مى‌شود و مجالى براى اندیشه صحیح و انتخاب اصلح، باقى نمى‌ماند.

پس هر قدر انسان، حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهى و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارترى داشته باشد و نیز اراده نیرومندترى بر مهار كردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد حسن انتخاب بیشترى خواهد داشت و از لغزشها و كجرویها بیشتر در امان خواهد بود.

و به همین جهت است كه افراد مستعد با برخوردارى از دانش و بینش لازم و بهره مندى از تربیت صحیح، مراتب مختلفى را از كمال و فضیلت بدست مى‌آورند تا آنجا كه به مرز عصمت، نزدیك مى‌شوند و حتى خیال گناه و كار زشت را هم در سر نمى‌پرورانند چنانكه هیچ فرد عاقلى به فكر نوشیدن داروهاى سمى و كشنده یا خوردن مواد پلید و گندیده نمى‌افتد.

اگر پیامبرى حتى در یك مورد در یكى از مراحل وحى مرتكب خطا شود وثاقت و اعتبار خویش را در سایر موارد نیز از دست مى‌دهد زیرا مردم در هر چه كه او به عنوان وحى عرضه مى‌ كند، احتمال خطا مى‌ دهند و دیگر نمى ‌توانند به سخنان او اعتماد لازم و كافى را داشته باشند

اكنون اگر فرض كنیم كه استعداد فردى براى شناختن حقایق در نهایت شدت باشد و نیز صفاى روح دلش در حد اعلا باشد و به تعبیر قرآن كریم همانند روغن زیتون خالص و زلال و آماده احتراقى باشد كه گویى خودبخود و بدون نیاز به تماس با آتشى در حال شعله ور شدن است. «یَكادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نار» و بخاطر همین استعداد قوى و صفاى ذاتى، تحت تربیت الهى قرار گیرد و بوسیله روح القدس تأیید شود چنین فردى با سرعت غیرقابل وصفى مدارج كمال را طى خواهد كرد و ره صد ساله را یك شبه خواهد پیمود و حتى در دوران طفولیّت بلكه در شكم مادر هم بر دیگران برترى خواهد یافت. براى چنین فردى، بدى و زشتى همه گناهان همانقدر روشن است كه زیان نوشیدن زهر، و زشتى اشیاء پلید و آلوده براى دیگران، و همانگونه كه اجتناب افراد عادى از چنین كارهایى جنبه جبرى ندارد اجتناب معصوم از گناهان هم به هیچ وجه منافاتى با اختیار وى نخواهد داشت.

 

مراتب عصمت

براى عصمت دو مرتبه اصلى گفته شده است:

  - در مقام وحى؛ یعنى در دریافت، حفظ و ابلاغ آن به مردم. در این مرحله اشتباهى و خطایى صورت نگرفته و پیام خدا به صورت  كامل و بدون هیچ تغییرى در اختیار مردم قرار گرفته است.

  - در مقام عمل و زندگى؛ یعنى در انجام كارهاى روزانه، چه كارهاى فردى و چه اجتماعى خطا و گناهى از آن ‌ها سرنزده و واجبى ترك نشده و یا حرامى صورت نگرفته است.

البته عده ‌اى مرتبه دیگرى را نیز مطرح نموده ‌اند و آن عصمت از خطا و فراموشى در اجراى حكم و اوامر الهى است. ما این مرتبه را در ضمن مرتبه دوم بیان مى ‌كنیم و عصمت در مقام عمل و ترك گناه را چه عمداً و چه سهواً بحث مى‌ كنیم.

در كنار این دو مرحله، مرحله سومى مطرح شده است به عنوان تنزّه از صفات و بیماری ‌هاى نفرت انگیز، كه پیرامون آن نیز سخن خواهیم گفت. بنابراین عصمت را با توجه به این مرحله باید داراى سه مرحله و قسمت دانست.

وحی

الف) عصمت در مقام وحى

پیامبران الهى، وحى را - كه به منظور هدایت و سعادت آدمیان است تا به كمال شایسته خود برسند - به صورت صحیح و كامل دریافت مى ‌كردند و به درستى مى‌ فهمیدند و با كمال دقت و رعایت امانت و بدون هیچ كاهش یا افزایشى به بشر مى‌ رساندند. بنابراین، پیام خدا همان گونه كه نازل شده از طریق پیامبران به دست بشر رسیده و هیچ خلل و نقصى نه به عمد و نه به سهو در آن راه نیافته است.

  * دلیل عقلى بر این سخن:

  - همان دلیل ‌هاى عقلى كه بر لزوم بعثت پیامبران دلالت داشت، لزوم عصمت و مصونیت در مقام وحى را نیز اثبات مى ‌كند. زیرا نیاز انسان به هدایت خاص الهى (وحى) تنها وقتى به صورت درست و كامل برآورده مى ‌شود كه خطایى در مرحله وحى صورت نگیرد زیرا خطاى پیامبر در این مرحله سبب ناتمام ماندن رسالت او شده و غرض از بعثت نقض مى‌ شود. این دلیل «نقض غرض بعثت» نامیده مى ‌شود.

  - اعتماد مردم؛ اگر پیامبرى حتى در یك مورد در یكى از مراحل وحى مرتكب خطا شود وثاقت و اعتبار خویش را در سایر موارد نیز از دست مى‌دهد زیرا مردم در هر چه كه او به عنوان وحى عرضه مى‌ كند، احتمال خطا مى‌ دهند و دیگر نمى ‌توانند به سخنان او اعتماد لازم و كافى را داشته باشند.

  - صفات الهى خداوند متعال؛ چون حكیم است مى ‌خواهد و اراده نموده كه پیام ‌ها بدون كم و زیادى به مردم برسد، و چون علیم است مى ‌داند پیام خود را از چه راه و به وسیله چه افرادى سالم به بندگانش برساند، و چون قدیر است مى ‌تواند واسطه ‌هاى شایسته و مطمئن  برگزیند و آن ها را از هر لغزش و خطایى در اداى رسالت خود، حفظ كند.

  * دلیل نقلى

قرآن كریم در آیات پایانى سوره جن این حقیقت را بازگو مى ‌كند كه خداوند مراقبانى را براى حفظ وحى قرار داده است «عالِمُ الْغَیْبِ فَلایُظْهَرُ عَلى غَیْبِهِ اَحَداً اِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَاِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ اَنْ قَدْ اَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِم وَ اَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ اَحْصى كُلَّ شَىء عَدَداً؛ خداوند داناى غیب است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى ‌كند مگر رسولانى كه آنان را برگزیده، و مراقبانى از پیش رو و پشت سر (بین خدا و او، و بین او و مردم) براى آن‌ ها قرار مى‌ دهد تا بداند پیامبرانش رسالت‌ هاى پروردگارشان را ابلاغ كرده ‌اند و او به آنچه نزد آن‌هاست احاطه دارد و شمار هر چیز را مى ‌داند. (جن/26-28)

این مزتبه از عصمت را جمهور متكلمان خاصه و عامه پذیرفته و اتفاق نظر دارند.

هر قدر انسان، حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهى و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارترى داشته باشد و نیز اراده نیرومندترى بر مهار كردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد حسن انتخاب بیشترى خواهد داشت و از لغزشها و كجرویها بیشتر در امان خواهد بود

ب) عصمت در مقام عمل

فرقه ‌هاى مختلف اسلامى در باب عصمت انبیا از گناه و تعیین حدود آن اختلاف نظر دارند. عمده ‌ترین آرا در این باره چنین است:

  1- ارتكاب گناهان كبیره از سوى پیامبران، قبل از بعثت آنان، ممكن و پس از بعثت غیر ممكن است. (منسوب به ابوعلى جبایى از معتزله)

  2- انبیا چه قبل و چه بعد از بعثت مرتكب كبیره نشدند ولى ارتكاب گناه صغیره‌ اى كه سبب نفرت مردم نشود و نشانه پستى نباشد، امكان دارد. (قاضى عبدالجبار معتزلى، شرح اصول خمسه، ص 573-575)

  3- صدور گناه كبیره و صغیره كه نشانه پستى باشد و نیز ارتكاب عمدى صغیره كه نشانه پستى نباشد، پس از بعثت ممتنع است ولى صدور گناه كبیره قبل از بعثت امكان دارد. (گروهى از اشاعره، جرجانى در شرح المواقف)

  4- شیعه معتقد است پیامبران از ابتداى عمر تا انتهاى آن نه عمداً و نه سهواً مرتكب گناه صغیره و كبیره نشدند.

* دلیل عقلى بر این ادّعا

عصمت

- اعتماد مردم؛ هدف اصلى از بعثت پیامبران این بود كه پیام خدا را به بشر برسانند و مردم را به راه راست راهنمایى نمایند. هر اندازه كه ایمان و اعتماد مردم به گوینده بیشتر باشد به همان مقدار پذیرش آن‌ها نسبت به كلام گوینده افزایش مى‌ یابد، و همین طور اگر اعتماد كم باشد به همان مقدار پذیرش كمتر و گاه به حد صفر مى‌ رسد. بنابراین اگر پیامبران دستورات الهى را به صورت دقیق و كامل انجام ندهند و گاه عملشان بر خلاف قولشان باشد دیگر به گفتارشان اعتماد لازم و كافى پیدا نمى ‌شود و در نتیجه هدف از بعثت (راهنمایى و هدایت) به صورت كامل و صحیح تحقق پیدا نخواهد كرد.

  - تزكیه؛ از قرآن استفاده مى ‌شود وظیفه تربیت و تزكیه مردم به عهده پیامبران بود تا در سایه این تربیت آن‌ ها را به آخرین مرحله كمال برسانند. این تربیت همه افراد حتى انسان‌ هاى برجسته و مستعد را شامل مى ‌شود. و از طرفى نقش رفتار و كردار مربى از نقش گفتار او بسیار مهمتر است. لذا لازم است پیامبر معصوم باشد و به مراحل بالاى كمال رسیده باشد تا بتواند در دیگران تأثیر بگذارد و به تهذیب نفوس بپردازد.

  - ارتكاب گناه از پیامبر سبب تشویق مردم به گناه و معصیت مى‌ شود، در حالى كه غرض این بود كه مردم از گناه فاصله بگیرند.

  - فهم و فراگیرى بسیارى از دستورات دین از طریق دیدن اعمال پیامبر است، یعنى چون پیامبر در مورد مسأله ‌اى برخورد خاصی را داشت مردم نیز همان گونه عمل مى ‌كردند و مى ‌گفتند: چون پیامبر چنین كرده پس لابد كار صحیح همین است. خداوند مى ‌خواهد مردم به طرف معصیت نروند و در زندگى راه و روش صحیح را پى بگیرند و انجام دهند پس پیامبر باید از هر خطا و اشتباهى مصون و محفوظ باشد.

  * دلیل نقلى

- مخلَص بودن؛ خداوند مى ‌فرماید بندگان مخلَص (كسانى كه خداوند آنان را براى خویش پاك و خالص گردانیده) از قلمرو نفوذ شیطان خارجند و شیطان هیچ گونه تأثیرى در آنان ندارد «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لاُغَوِیَّنَهُم اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ؛ ]شیطان[ گفت: پس به عزت تو سوگند كه همه را از راه به در مى برم (و گمراه مى كنم) مگر آن بندگان مخلص تو را.» (ص/82 و 83) و در آیه 46 از همین سوره مى ‌فرماید: «اِنّا اَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة ذِكْرىَ الدّارِ؛ ما آنان را به موهبت ویژه‌ اى - یادآورى عالم آخرت - خالص گردانیدیم

- هدایت شدگان؛ خداوند مى فرماید: «وَ اجْتَبَیْناهُم وَ هَدَیْناهُم اِلى صِراط مُسْتَقیم؛  و آنان را برگزیدم و به راه راست راهنمایى كردیم.» (انعام/87) از آیه استفاده مى ‌شود این هدایت یك نوع هدایت ویژه است كه نتیجه آن عدم ضلالت و گمراهى خواهد بود «وَ مَنْ یَهْدِ الله فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ؛ و هر كه را خدا هدایت كند گمراه كننده ‌اى ندارد.» (زمر/37)

كسى كه پیروى از اعمال او به صورت مطلق لازم است نمى‌ تواند مرتكب گناه شود زیرا لازم مى ‌آید كه خداوند به انجام معصیت فرمان داده باشد

- مطاع بودن؛ خداوند مى‌فرماید: باید مردم از پیامبران اطاعت كنند «وَ ما اَرْسَلْنا  مِنْ رَسُول اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ الله؛ ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنكه به اذن الهى از او اطاعت كنند.» (نساء/64)

این اطاعت مطلق است و شامل گفتار و كردار پیامبر مى ‌شود. روشن است كسى كه پیروى از اعمال او به صورت مطلق لازم است نمى‌ تواند مرتكب گناه شود زیرا لازم مى ‌آید كه خداوند به انجام معصیت فرمان داده باشد.

- اسوه بودن؛ خداوند پیامبر را اسوه و الگو مى ‌داند كه باید مردم به او نگاه كنند و اعمال و گفتار او را سرمشق زندگى خویش قرار دهند و مانند او رفتار كنند «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ الله اُسْوَةٌ حَسَنَه؛به طور قطع براى شما در زندگى رسول الله سرمشق نیكویى است.» (احزاب/21)

این سخن لازم دارد كه پیامبر مرتكب هیچ خطایى نشود. آیا خطاكار مى‌ تواند الگو باشد؟ و در این صورت الگو گرفتن از خطاى او و عمل مثل او، آیا خواست خدا مى‌ باشد؟

 

نتیجه گیری :

در آخر مطلب را با حدیثی معروف از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) به پایان می رسان :

من دو چیز گران بها در میان شما مى گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم; تا زمانى که به این دو تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو از یکدیگر جدا نمى شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

در این حدیث، کتاب و عترت در کنار یکدیگر محور هدایت به شمار آمده اند و دیگر آن که در این روایت بر جدایى ناپذیرى قرآن و عترت تأکید شده است. اگر اهل بیت معصوم از گناه و خطا نبودند، پیروى از آنان همواره موجب هدایت نمى گردید و جدایى ناپذیرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى یافت .

                                                                                                                  

                             فرآوری: زهرا اجلال


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 15:57 ] [ ]

بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت هشتم:

ش8ـ جمعخانه چيست؟

جمعخانه مكانى است كه اهل حق براى گردهمايى خود ساخته اند. و در آنجا نذر و نياز و قربانى را بين خود تقسيم مى كنند مقدارى از غذا را در همانجا مى خورند و باقى را به خانه خود مى برند. جمعخانه نزد اهل حق مقدس است. در يكى از متون آنان به زبان كردى چنين آمده است: «جم كعبه شريف قبله يارانن، جم يعنى مسجد يارى يارانن، جم حل مشگل مطلب دارانن» يعنى جميع كعبه شريف و قبله اهل حق است، جمع مسجد هميارى اهل حق است، جمع حل كننده مشكل نيازمندان است. (1)م

برپايى جمع در جمعخانه مقررات خاصى دارد بدين شرح: اشخاص جمع نشين بايد مرد باشند اما زنان و بچه ها مى توانند در پشت جمع يا بيرون جمعخانه حاضر شوند. كمر خود را ببندند و كلاه يا دستمال بر سر بگذارند. هر كسى وارد جمع مى شود به طريق مخصوصى زمين را مى بوسد و با همه حاضرين در جمع دو دستى دست مى دهد و طرفين هنگام دست دادن دست يكديگر را مى بوسند. جاى سيد يا نايب سيد بايد رو به روى در باشد. خليفه سمت چپ سيد و كلام خوان سمت راست سيد قرار مى گيرند و هر سه مى نشينند. اما خادم جلوى در روبه روى سيد براى خدمت بايد سر پا بايستد و ظيفه سيد خواندن دعاى نذورات است. زيرا نذر اهل حق تا وقتى دعاى آن با آداب مخصوص خوانده نشود كسى اجازه خوردن آن نذر را ندارد. خليفه كسى است كه نذورات را در جمع بين حاضرين به طور مساوى قسمت مى كند. كلام خوان كسى است كه سواد دارد و مقدارى از كتاب اهل حق را مى خواند، وظيفه خادم حفظ انتظامات داخلى و خارجى جمع، انجام هر گونه اوامر جمع، اعلام شروع و ختم جمع و ساير تشريفات; تكبير مخصوص نذر را گفتن تا سيد دعاى آن را بخواند، قسمت هاى نذر را از دست خليفه گرفتن و بين جمع توزيع نمودن و امثال ذلك. جمع نشين از هنگام ورود تا موقع خروج حق هيچگونه مذاكره خصوصى و متفرقه ندارند. به محض اعلام انعقاد جمع تا اعلام ختم آن بايد همگى دايرهوار دو زانو بنشينند و حق بلند شدن يا به طريق ديگر نشستن را ندارند. (2)م

فلسفه انعقاد جمع اين است كه وقتى سلطان اسحاق فرزند شيخ عيسى و خاتون دايراك كه يكى از بزرگترين رهبران اين فرقه مى باشد ادعاى خدايى كرد; برادرانش: قادر، خدر و سلامت با او مخالفت كردند. بنابراين سلطان اسحاق مجبور شد از قريه برزنجه ناحيه شهر زور بخش حلبچه شهرستان سليمانيه مهاجرت كند و به ايران بيايد. اما برادران با قشونى از ايل چيچك او را تعقيب كردند. در ناحيه شندر كوه مرز ايران و عراق غارى پديدار گشت سلطان و يارانش به درون غار رفتندو سه شبانه روز در آنجا توقف كردند. در اين مدت قشون چيچك توسططوفانى تار و مار شدند و يا هلاك گرديدند. پس از شكست سپاه چيچك شخصى غذايى مركب از نان، برنج و خروس تهيه كرد و به پيشگاه سلطان برد. سلطان نيز به ياران: بنيامين، پير موسى و داود دستور داد غذا را به نيت نذر دعا دهند. از آن پس اهل حق هر ساله سه شب جمع بر پا مى كنند و با تهيه غذايى مشابه آن به جمعخانه مى روند و بامراسم خاص خود آن را صرف مى كنند. (3)م

اين طايفه به جاى مسجد به جمع خانه مى روند و مى گويند: «جمع مسجد يارى ياران است» چه زمانى در جمع خانه براى خدا سجده مى شود و يا نماز اقامه مى گردد؟ مى گويند: «جمع حل كننده مشكل مطلب داران است». اگر منظور از مشكل و مطلب شكم سير كردن باشد ممكن است والا اگر به معناى حل و فصل مشكلات افراد و جامعه باشد، اين در مسجد ممكن است. اين سخن امام خمينى (ره) است كه «مسجد سنگر است سنگرها را خالى نكنيد».

چرا اينان سنگر مسجد را رها كرده و به جمع خانه پناه برده اند؟ مسجد خانه خداست. جمع خانه، خانه كيست؟ كسى كه به خدا و قيامت ايمان دارد مسجد مى سازد (4) چه كسى جمع خانه مى سازد؟

پ1- سرودهاى دينى يارسان، ماشاء اللّه سورى، صص 117ـ113 پ2- برهان الحق، نور على الهى، صص 76ـ70 پ3- سرودهاى دينى يارسان، ماشاء اللّه سورى، ص 191 پ4-سوره توبه، آيه 18


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 23:28 ] [ ]

بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت هفتم:


ش7ـ بيا و بس چيست؟

بيا و بس لفظ كردى است به معنى عهد و پيمان كه به بيا و بس ساج نارى نيز معروف است

يعنى عهد و پيمانى كه در محضر خورشيد بسته شده; (1) داستان از اين قرار است: وقتى كه خداوند هفت تن را آفريد آنان از خداوند تقاضا كردند: آسمان و زمين، ماه و خورشيد، فرشته و ملائكه، آدم و جن و شياطين را خلق كند. خدا نيز با اين شرط به آنان جواب مثبت مى دهد كه تناسخ را بپذيرند و با شكل و جسدهاى مختلف به دنيا برگردند و هفت تن نيز مى پذيرند


  • زمانى چو بگذشت زان روزگار پس از آنكه خداوند با هفت تن بياييد كنيد عهد با من كنون بنوشيد بر كام زهر زمان گهى با گدايان گهى با شهان ز پس هفتنان عرض كردى به شاه هر آنچه شده جارى از امر تو اگر ميل دارى به اين بندگان مه و خور كند جلوه در آسمان كواكب، بروجات چرخ فلك ز قدرت بنا كن همه در زمان

  • همان هفت تن بود طالب به يار بفرمود اى عندليبان من به قامت بپوشيد چند جام و دون بگرديد در دهر در هر مكان بباشيد در دون گردش كنان ايا پادشاه بلند جايگاه قبول است هم مهر و هم قهر تو بنا كن ز سر چتر هفت آسمان بتابد رخشان به روى جهان سماوات با حور و خيل ملك ز جن و ز انس و ز اهريمنان (2)م

شايد پيمان در حضور خورشيد اشاره به اين باشد كه مى گويند اهل حق معتقدند حضرت على وفات نكرده بلكه به خورشيد پيوسته است زيرا در اصل نيز خورشيد بوده است. (3) از طرفى بنابر منابع اهل حق اين بيا و بس موقعى انجام گرفته كه هنوز خورشيد و ماه و ستارگان آفريده نشده بودند تا در محضر خورشيد قرارى صورت پذيرد

بيا و بس ديگرى نيز وجود دارد به نام بيا و بس پر ديورى (4) كه منظور عهد و پيمان سلطان اسحاق است با پيروان خود كه بايد حتماً از قوانينى كه من براى شما تهيه كرده ام پيروى كنيد زيرا اين قوانين ابدى است و قابل تغييرو تبديل نيست. چنانكه سلطان خود به كردى گفته است: «اگر بيوبيون هزار خدايى، هر خدايى بيونهزار بارگايى او ناچه موچه گر كمه چه پرديور نيايى.» (5)يعنى: «اگر بى شمار خدا (صاحب كار) بيايد و هر صاحب كارى با بى شمار تشكيلات، آن عهدو پيمان مى خواهم كه در پرديور نهاده شده است

عهد و پيمانى در محضر خورشيد با آنكه طبق گفته خود آنان هنوز ماه و خورشيد آفريده نشده بود نشان دهنده دروغ بودن آن است. همچنين تقاضاى تناسخ مردود است همانطور كه خود تناسخ مردود است. بعداً در مورد تناسخ بيشتر صحبت خواهد شد

پ1 برهان الحق، نورعلى الهى، ص 33

پ2- شاهنامه حقيقت، جيحون آبادى، صص 47ـ43

پ3- دبستان المذاهب، محسن فانى، با پژوهشى از على اصغر مصطفوى (تهران، 1361) ص 240

پ4- پرديور مخفف پرداى ور است يعنى آن طرف پل، محل زندگى سلطان اسحاق در كنار رودخانه سيروان

پ5- برهان الحق، نور على الهى، ص 33


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 23:27 ] [ ]

بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت ششم:


ش6ـ هفت تن چه كسانى هستند و چه سمت هايى دارند؟

اهل حق مى گويند: در ابتداى خلقت كه نه آسمان و زمين و نه عرش و فرشى بود; خداوند داخل درّى بود و آن درّ در صدفى و آن صدف در ته دريا بود. (1) جيحون آبادى در اين باره چنين سروده است


  • نه جز حق نُبد خلقتى در وجود مكانش بدرّ بود و ذاتش نهان صدف نيز در بحر بود بكان

  • كه فرد الصمد بود حىّ و دود كه درّ بود اندر صدف آن زمان بُدى موج دريا سراسر جهان (2)م

در ادامه مى گويد: آنگاه خداوند تصميم گرفت كه پير بنيامين را كه نام طريقت جبرئيل است خلق نمايد


  • بپوشيد بر دانه پس جام را نهادى ورا جبرئيلش به نام بينداخت داور و را هم به آب در آن بحر بر پس زدى پرّ و بال

  • بشد خلقت پير بنيام را به هر دو جهان گشت پير و امام پرو بال بگشود و شد كامياب نكردى اطاعت به آن ذوالجلال (3)م

جيحون آبادى در دنباله شعر مى افزايد: پس ز اينكه خداوند جبرئيل را مى آفريند، اين فرشته الهى آزادانه همه جا مى گردد و خدا را فراموش مى كند. خداوند به او مى گويد: من كيستم؟ جبرئيل جواب مى دهد نمى دانم; در اين جهان غير از من كسى نيست. در نتيجه عصيان جبرئيل خداوند به خشم آمده از درّ تجلى مى كند و برق تجلى پروردگار بال و پر او را مى سوزاند. جبرئيل مدتها در گرداب مى ماند تا اين كه خداوند بر او رحمت مى آورد و دو باره بروى پر و بال مى پوشاند.

در نهايت خداوند به صورت پسرى زيبا آشكار مى شود و او را چنين تعليم مى دهد كه هر گاه از تو سؤال شد من كيستم، بگو تو خالقى و من مخلوقم، تو مولايى و من عبدم... پس از آن خداوند دوباره به درون درّ مى رود. پس از مدتها جبرئيل از خدا مى خواهد همدم و يارى داشته باشد; خدا دعاى او را اجابت مى كند و شش نفر ديگر از درّ مى آفريند و جبرئيل را به رياست آنان مى گمارد كه جمعاً مى شوند هفت تن


  • نظر كرده در خان دُرّ و گهر بتقدير حق شش تن از بطن دُرّ چو آن شش تن ايجاد شد بعد از آن

  • تنى چند خلقت نمودى ز زر شد ايجاد آن دم به آن كان سرّ شدند تابع پير روشن زمان (4)م

جدول اسم و لقب و پست و مقام هفت تن از اين قرار است

اسم لقب سمت

ش1ـ جبرئيل پير بنيامين پيرى (رياست)م

ش2ـ اسرافيل داود دليلى (رهبرى)م

ش3ـ ميكائيل پير موسى دفتر دار (وزير)م

ش4ـ عزرائيل مصطفى ــــــ

ش5ـ حور العين رمزبار خادم

ش6ـ شنطائيل مالك طيار ـــــ

ش7ـ اسماعيل ايوت (5) ـــــ

سخن از هفت تن كذايى چيزى است كه از ذهن افراد منحرف براى به انحراف كشاندن ساده لوحان تراوشى كرده و الا اگر كمى عقل وجود داشته باشد پرواضح است كه اگر آسمان و زمين نبوده پس دريا دركجا قرار داشته تا خدا با صدفش در ته آن جا خوش كند. خدايى كه قرآن كريم و پيامبران به ما معرفى كرده اند نه جسم است و نه مكان دارد و نه قابل رويت است

پ1 سرودهاى دينى يارسان، ماشاء الله سورى (اميركبير، 1344) صص 75ـ73

پ2- شاهنامه حقيقت، جيحون آبادى، ص 34

پ3- شاهنامه حقيقت، جيحون آبادى، ص 36

پ4- همان مدرك، ص 42

پ5- سرسپردگان، سيد محمد على خواجه الدين (تهران، كتابخانه طهورى) ص 30. سرودهاى دينى يارسان، ماشاء اللّه سورى، ص 170. شاهنامه حقيقت، جيحون آبادى، صص 51ـ50 و
موضوعات مرتبط: پژوهش
[ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 22:52 ] [ ]
حث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت چهارم:


ش4ـ مؤسس و بنيانگذار فرقه اهل حق كيست؟

جيحون آبادى بنيان گذار اين فرقه را شخصى به نام نصير معرفى مى كند; بدين مضمون كه نصير به حضرت على(عليه السلام)مى گويد: تو خدايى و حضرت پاسخ مى دهد: «كفر نگو» ايشان اصرار مى كند، حضرت گردن او را مى زند، سپس پشيمان مى شود و او را زنده مى گرداند; اما نصير از اعتقاد خود دست بر نمى دارد


  • دوان آمد تا به نزد على على گفت كن ترك اين كفر را نصير هم دوباره بگفتا چنان على پس بزد تيغ بر گردنش بيفتاد در خاك غلطان شدى دوباره نهادى سرش را به تن چنين تا به هفت بار در آن مكان همى گفت با حيدر اندر زمان اگر صد هزارم كُشى بنده را تو هستى خدا و منم بنده ات

  • بگفتا خدايى به من منجلى از اين گونه ديگر نكن ذكر را كه هستى خداوند بر انس و جان جدا گشت آن سر ز ملك تنش ز پس مرتضى زان پشيمان شدى نمودى و را زنده در آن وطن نصير كشته شد حى شدى بعد از آن خدايى به تحقيق در دو جهان اگر صد هزارم كنى زنده را سرو جان فدا كرده اندر رهت


  • ز پس آن نصير با همه تابعان شد آزاد اهل نصيرى ز پس معافند بر درگه كبريا نصير گشت عبد على زين نشان تو شاهى و من بنده در گهت دو گيتى تو ايجاد كردى بكان از آن پس نصير گشت صاحب طريق حقيقت از او گشت پس پايدار

  • شدند عبد حيدر به هر دو جهان على شد بر آنها خداوند و كس اگر چه شوند غرق بحر گناه همى گفت با حيدر اندر زمان نه من، بلكه عالم بود بنده ات تو هستى خداوند در هر مكان شدى قطب و سردار دين حقيق دگر حجت است بر آيين يار (1)م

علاوه بر جيحون آبادى افراد ديگرى از سران اهل حق، نصير را صاحب اين دين جديد ناميده اند و تشويق به دين نصيرى كرده اند. از جمله شيخ امير در كلام خود چنين گفته است: متن كردى «هر كس نه ياران دين نصيرن، بى طمع و هستى اى دنيا ديرن، هر كس نه ياران نصير پا كن، رمزى بش دار و نگشت بى با كن.» (2)يعنى: هر كس بر دين نصير است، بدون شك اين دنيا در اختيار اوست، هر كس بر دين پاك نصير است، سهمى دارد و از هيچ كس باكى ندارد همچنين داوود وكيل سلطان اسحاق به كردى گفته است«اى والله و دين نصيرتان بو اى را كه راستى صد خيرتان بود» (3) يعنى: مرحبا به دين نصير شما، اين راه راست صد خير براى شما داشته باشد

برخى از صاحب نظران فرقه اهل حق چنين وانمود مى كنند كه در اين مساله اختلاف نظر دارند، چنانكه مجيد قاضى در كتاب آيين يارى مى نويسد: آيين يارى در اوايل قرن هشتم هجرى، به وسيله شيخ اسحاق در اورامان كردستان بنيان گذارى شد. (4) نور على الهى مى گويد: در قرن سوم هجرى شخصى به نام شاه فضل ولى مسلك اهل حق را تأسيس كرده است. (5)م

همچنين نويسندگانى كه درباره اين فرقه تحقيق كرده اند در اين مسأله اختلاف نظر دارند. مينورسكى مى نويسد: اهل حق در قرن نهم به وجود آمده اند. (6) نور الدين مدرسى چهاردهى بنيان گذار آن را شيخ صفى الدين اردبيلى مى داند. (7) صديق صفى زاده بوركه اى مى گويد: اين آيين در قرن دوم هجرى توسط بهلول ماهى و يارانش پى ريزى شده است. (8)م

در ميان همه اين آراء عقيده جيحون آبادى با تأئيد كلام شيخ امير و داوود به واقعيت نزديكتر است. چون اركان اين فرقه همان طور كه به روشنى پيداست بر غلو استوار است. وقتى به تاريخ اسلام نگاه مى كنيم مى بينيم عصر ائمه(عليهم السلام) عصر بروز و ظهور گروههاى غالى بسيارى بوده كه به غُلاة معروف هستند. همچون سبائيه، نصيريه، علبائيه، خطابيه، منصوريه، معمريه، بيانيه و... كه وجه مشترك همه اين گروه ها غلو درباره ائمه(عليهم السلام) بود و آنان را تا حد خدايى بالا مى بردند.

در حالى كه امامان از آنان بيزارى مى جستند. از جمله حضرت امير(عليه السلام) درباره آنان فرمود «هلك فىّ رجلان: محب غال و مبغض قال (9) دو تن به خاطر من تباه گرديدند: دوستى كه اندازه نگاه نداشت و دشمنى كه بغض مرا در دل كاشت

از آنجا كه فرقه اهل حق قبلا خود را يار و يارستان و مذهب خود را دين يارى مى ناميدند، به نظر مى رسد كلمه يار از نصير گرفته شده زيرا نصير لغت عربى از فعل نصر ينصر به معنى كمك و يارى مى باشد. بنابراين نصيرى هاى ايرانى نام خود را به فارسى تبديل كرده خود را يارو يارستان و مسلك جديد را دين يارى ناميدند. اما آنگاه كه به عنوان كمك و يارى ميخ ذبح قربانى را محكم كردند و مطمئن شدند مردم بدون چون و چرا قربانى كرده و دوشاهى نذر مى كنند خود را اهل حق ناميدند.

كلمه اى كه هر يك از هفتاد و دو ملت خود را شايسته آن و آن را برازنده خود مى دانند بنابراين مى توانيم بگوييم نصير بنيان گذار فرقه اهل حق است و اين طايفه همان فرقه نصيريه هستند. اما نه آنچنان كه جيحون آبادى افسانه سرايى كرده است. زيرا تاريخ چنين صحابه اى براى حضرت امير ذكر نكرده است. نه حضرت امير به مصر مسافرت كرده، نه در بين راه مصر از قرقر بن كركر آدرس خواسته، نه گردن زدن و پشيمان شدنى رخ داده و نه حضرت چنين كلامى داشته است.

اما در اواخر عصر ائمه(عليهم السلام)شخصى به نام محمد بن نصير وجود داشته است. شيخ طوسى در كتاب الغيبة او را از ياران امام حسن عسگرى(عليه السلام)شمرده و مى گويد: چون آن امام درگذشت دعوى با بيت و مقام محمد بن عثمان را كه از نواب اربعه و اصحاب امام زمان بود مى كرد.

ابو جعفر محمد بن عثمان او را لعنت نمود و از او تبرّى جست، و از سعد بن عبدالله روايت مى كند محمد بن نصير نميرى دعوى نبوت مى كرد و مى گفت امام حسن عسگرى(عليه السلام) وى را بدان كار برانگيخته و او خداست. محمد بن نصير زناشويى با محارم و نزديكى با مردان را روا مى شمرد و آن را نوعى فروتنى و خدمت گذارى مى دانست و مى گفت اين كار از شهوترانيهاى نيك است و خداوند آنرا ناروا نشمرده است. (1)م

همچنين دكتر كامل مصطفى الشيبى درباره نصير چنين نگاشته است: در زمان امام هادى(عليه السلام) محمد بن نصير نميرى بر آمد و مذهب نصيرى را كه عبارت بود از غلو در حق امامان و اعتقاد به خدايى آنان و نيز سهل انگارى در رعايت واجبات دينى پايه گذارى كرد. (2)م

پ1 شاهنامه حقيقت، جيحون آبادى، ص 239

پ2- كلام شيخ امير، نسخه خطى به زبان كردى، بند 69، ص 50

پ3- گنجينه سلطان سحاك، دفتر هفتم، ص 20

پ4- مجموعه آيين و اندرز و رمز يارى، مجيد القاضى، ص 7

پ5- برهان الحق، نور على الهى، ص 25

پ6- اسلام در ايران، ايليا پاولويچ پطروشفسكى، ترجمه كريم كشاورز (تهران، پيام، 1354) ص 325

پ7- خاكسار و اهل حق، نور الدين مدرسى چهاردى (تهران، اشراقى) ص 177

پ8- مشاهير اهل حق، صديق صفى زاده بوركه اى (كتابخانه طهورى، چاپ افست، 1360) ص 2

پ9- نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 117

پ10- كتاب الغيبة، شيخ الطائفه ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى (نجف، مكتبة الصادق، 1385 ق) ص 244

پ11- تشيع و تصوف، دكتر كامل مصطفى الشيبى، ترجمه عليرضا ذكاوتى، قراگزلو (تهران، اميركبير، 1374) ص 17


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ شنبه یازدهم شهریور 1391 ] [ 23:10 ] [ ]

بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت سوم:


ش3ـ مقدسات اهل حق كدامند؟

مقدسات اهل حق عبارتند از:

ش1ـ بيا و بس اعم از ساج نارى و پرديورى

ش 2ـ كلام سرانجام و سخن ساير بزرگان اهل حق

ش3ـ جمع و جمع خانه

ش 4ـ آنچه در جمع خانه نذر شود و بر آن دعا خوانند

ش 5ـ عهد و ميثاق، سر سپردن (بيعت و يا شرط و اقرار) (1). در پرسش و پاسخ هاى بعدى توضيح هر كدام خواهد آمد

پ1 برهان الحق، نور على الهى (تهران، بهمن 1342) ص 25


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 16:59 ] [ ]

بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت دوم:


2ـ اهل حق در چه مناطقى زندگى مى كنند؟ مناطق زندگى فرقه اهل حق در ايران از اين قرار است

الف ـ استان كرمانشاه ش1ـ شهرستان كرمانشاه و روستاهاى گربان، روستاهاى منطقه عثمانوند و سان رستم، برخى از روستاهاى توابع ماهى دشت، و روستاهاى منطقه بيلوار به نامهاى: ميان دربند، بالا دربند، پشت دربند و ش

2ـ اسلام آباد غرب و حومه آن مانند: سودان عليا و سفلى، چُنگُر حدود شصت الى هفتاد روستا از كل روستاهاى كوزران سنجابى كه حدود 135 روستا مى باشد و 56% ساكنان خود كوزران پيرو مرام اهل حق مى باشند، احتمالا چهل هزار نفر از مردم اسلام آباد و حومه آن پيرو اين مذهبند ش

3ـ كرند غرب و توابع آن از عمده ترين مراكز اهل حق است، علاوه بر شهر كرند ساكنان قريب به 120 روستاى تابع دهستان گهواره به جز چند روستا كه پيرو مذهب شافعى مى باشند اهل حق هستند. از روستاهاى معروف منطقه كرند: حرير، سرميل، سرخه ليزه، گهواره، بيامد، بروند، قلعه زنجير، گردكان گور، گورا جوب و توت شامى را مى توان نام برد جمعيت اهل حق در منطقه كرند به 150 هزار نفر تخمين زده مى شود. علاوه بر اين روستاهاى بيونيش در حدود 15 روستا همگى اهل حق هستند كه جزو كرند مى باشند ش

4ـ سر پل ذهاب: بيش از 20% سكنه اين شهر پيرو مسلك اهل حق مى باشند و حداقل 23 روستا از حومه آن نيز همين مسلك را دارند. از روستاهاى معروف: پس پس، رشيد عباس دول الياس، جلالوند سفلى، بَلَوان و روستاهاى قَرَه بُلاغ و روستاهاى تابع دهستان بزمير آباد را مى توان نام برد. روستاهاى حومه شهر در شعاع مساحت ده كيلومترى شهر قرار دارند ولى روستاهاى دهستان بزمير آباد (پشت تنگ) بيش از چهل كيلومتر از شهر فاصله دارند ش

5ـ قصر شيرين: گر چه هنوز همه سكنه شهر و روستاهاى حومه قصر شيرين مورد تحقيق قرار نگرفته است ولى به نظر مى رسد بيش از ده درصد مردم آن بر مرام اهل حق مى باشند ش

6ـ صحنه و دينور: حدود سى الى چهل درصد مردم صحنه پيرو مذهب اهل حق هستند و بسيارى از روستاهاى حومه آن همين مرام را دارند. جمعيت اهل حق در بخش دينور نيز قابل توجه است. روستاهايى از كنگاور و اسد آباد نيز تحت پوشش اهل حق منطقه صحنه و دينور مى باشند ب ـ استان لرستان در قسمتهايى از نواحى تابعه استان لرستان نيز فرقه اهل حق به طور پراكنده سكونت دارند. از جمله اين مناطق كه عموماً روستايى هستند بلوران واقع در جاده اسلام آباد غرب، پل دختر و نيز حومه گراب و روستاهايى از توابع نورآباد،قسمت هايى از بوالوفا و بخشى از طايفه ذوالنور اهل حق بوده اند، گرچه در اين منطقه تحول چشمگيرى صورت گرفته و با گرايشات روز افزونى كه به سمت انجام فرايض دينى ديده مى شود اين فرقه پايگاه فرهنگى و اجتماعى مناسبى ندارد ج ـ آذربايجان شرقى در بخش ايلخچى از قصبات معروف تبريز عده اى از طرفداران «اهل حق» سكونت دارند طبق تحقيقات به عمل آمده اهل حق هاى اين ناحيه معروف به گورانى هستند كه به نظر مى رسد از منطقه گوران به مركزيت گهواره (كرند غرب) در گذشته هاى دور به اين سمت مهاجرت كرده باشند د ـ حوالى تهران و مازندران در هشتگرد، رودهن، بومهن و خود تهران مراكزى وجود دارند كه اهل حق ساكن اند. همچنين بخشى از مردم كلاردشت، كجور و روستاهاى پول و فيروز كلا از توابع كجور اهل حق مى باشند هـ ـ استان زنجان و همدان در ناحيه اسد آباد همدان و قسمتهايى از توابع آوج و رزن حد فاصل همدان و زنجان كم و بيش اهل حق به صورت پراكنده سكونت دارند مناطق زندگى اهل حق در خارج نيز بدين شرح است كردستان عراق در حوالى كركوك افرادى از اين فرقه وجود داشته اند اگر چه با نامهاى ديگر و عناوين مختلف; علاوه بر فرقه اهل حق فرقه هاى ديگر نيز در اين نواحى موجود بوده كه ريشه در فرهنگ ايرانيان دارند تركيه، آلبانى در تركيه فرقه هايى وجود دارند معروف به بگتاشى كه علوى نيز ناميده مى شوند و در دوره اى نبض قدرت سياسى ـ نظامى تركيه را در دست داشته اند; فعلا عبادتگاه آنها تكيه نام دارد. اهل حق هاى ايران آنها را يكى از شاخه هاى اهل حق مى دانند در كشور اروپايى آلبانى نيز عمدتاً شيعيان آنجا تحت همين نام به بگتاشى معروف اند كه شيعه اى از اهل حق مى باشند سوريه در كشور سوريه جمعيت قابل توجهى وجود دارند كه تحت عناوين علويين، نصيريه و على اللهى معروف بوده كه عمدتاً در شمال و شمال غرب آنجا سكونت دارند كه اخيراً گرايشاتى به سمت انجام فرايض دينى داشته اند افغانستان در قسمتهاى شمال افغانستان و برخى مناطق ديگر اين كشور جمعيت قابل توجهى تحت نام على اللهى و يا اسماعيليه معروف اند. فعلا افراد اين فرقه بيشتر تحت رهبرى سيد منصور نادرى در شمال اين كشور نفوذ دارند.

(1)م پ1- تحقيقى پيرامون فرقه اهل حق، اسماعيل قبادى (مجله تخصصى كلام اسلامى) س 4، ش 14، 1374، صص 89ـ84


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 16:57 ] [ ]

با توجه به حضور ادیان و فرقه های مختلف در نظر بود که ابتدا ((اهل حق)) را به شما عزیزان معرفی نماییم که امیدواریم موجبات استفاده شما عزیزان و تمامی دیگر دین پژوهان قرار گیرد.


بحث زیر از کتاب اهل حق نوشته عبدالله خدابنده می باشد که طی چند مرحله ((با توجه به گستردگی)) به نمایش شما عزیزان در خواهد آمد و بحث زیر به عنوان قسمت اول:


اهل حق

ش1ـ «اهل حق» چه كسانى اند و

عقايدشان چيست؟

«اهل حق» گروهى هستند كه از حضرت على(عليه السلام) به عنوان خدا ياد مى كنند و اين گروه را «على اللهى» هم مى خوانند نعمت الله جيحون آبادى يكى از رهبران «اهل حق» در كتاب شاهنامه حقيقت مى نويسد: وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى خواست به معراج برود، شيرى راه را بر حضرت مى بندد ، جبرئيل به حضرت پيشنهاد مى كند: نيازى به او بده تا راه را باز كند. پيامبر انگشترى خود را به شير مى دهد و عبور مى كند. وقتى به آسمان مى رسد و مهمان خدا مى شود، سفره اى جهت پذيرايى آماده بوده، دست خدا شبيه به دست حضرت على از پشت پرده ظاهر مى گردد و صدايى شنيده مى شود كه: سهم ما را بده. حضرت سيب را نصف مى كند و نيمى از آن را به او مى دهد. پس از مراجعت، حضرت على به استقبال پيامبر مى رود و انگشترى با نصف سيب را به پيامبر مى دهد، بدين طريق پيامبر در مى يابد على خداست


  • هماندم محمد بشد با بصير هماندم محمد ببردش نماز محمد از آن گشت حاجت قبول گرفتى چنان دامن او بصدق بگفتا على اول و آخر است

  • شد آگاه از ذات شاه كبير سپردى سرش را به آن بى نياز كه بسپرد سر را به زوج بتول به اوصاف او اول آمد به نطق خداوند در ظاهر و باطن است



جز حيدر نباشد به من كس خدا كه ديدم همه اوست در دو س را على گفت با احمد اى نيك رو نكن كشف بر كس تو سرّ مگ و زمانى به خلوت رسول حليم به گفتا به آن ذات پاك كريم

گواهى دهم بر تو اى مرتضى تو هستى به من در دو عالم خدا

اميدم چنان است روز جزااز اين بنده خود بباشى رضا(1) اعلى دين يكى ديگر از بزرگان اين فرقه پس از نقل داستان معراج اضافه مى كند: بعد از آن ندا آمد «اى پيامبر كتفت را برهنه كن و نشانه بگير، پيامبر كتف مبارك را برهنه كرد ديد پايى آمد بر كتف پيامبر گذاشت و آن هم پاى على است و مهر نبوت از آن است.»(2) در داستان خلقت نيز آمده است وقتى هفت تن تقاضاى همدم كردند، خدا از دُرّ بيرون آمد و خود را آشكار ساخت، بنابراين آنان مشاهده كردند كه على خداست


  • بنابر دعا وزيران كار چو شد ذات حق در جهان آشكار

  • برون آمد از بطن درّ كردگار بيامد ابر دون خاوندگار


  • على بود آن صاحب عدل و داد

  • كه خود كرد ظاهر به پيران راد

داد(3)م

عقايد اين فرقه در طى سى پرسش و پاسخ بيان مى گردد. ان شاءالله

پ1- شاهنامه حقيقت، حاج نعمت اللّه جيحون آبادى مكرى، با مقدمه دكتر محمد مكرى (تهران، 1345) صص 205ـ204

پ2- مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، تصحيح و. ايوانف، (بمبئى، انتشارات انجمن اسماعيلى، چاپخانه قادرى) ص 24

پ3- شاهنامه حقيقت، جيحون آبادى، ص 49


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 16:53 ] [ ]

پیامبران مدفون در جوار قبر حضرت علی (ع)

پرسشحضرت علی (ع) در کنار کدام یک از پیامبران دفن شده اند؟

پاسخ

از زیارت نامه حضرت علی (ع) استفاده می شود که حضرت آدم (ع)  و حضرت نوح (ع) در کنار حضرت آرمیده اند. زیرا در زیارت نامه چنین آمده است: «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ وَ عَلَی ضَجِیعَیْکَ آدَمَ وَ نُوحٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه».[1] سلام و درود خدا بر شما و بر حضرت آدم و نوح که در جوار شما آرمیده اند.

ابو بصیر می گوید: از امام محمد باقر (ع) در مورد قبر امیرمؤمنان علی (ع) پرسیدم و گفتم مردم در این باره اختلاف دارند. حضرت فرمود: تحقیقاً امیر مؤمنان با پدرش نوح در قبر او آرمیده است.[2]  

در اسناد تاریخی آمده است که حضرت علی (ع) در وصیت خویش محل قبر خود را به اطرافیان بیان کرد و آمده است که آنجا را نوح نبی (ع) کنده و آماده نموده است.[3]

جهت اطلاع بیشتر به لینک زیر مراجعه نمایید:

محل دفن حضرت علی (ع) و نحوه دفن آن حضرت



[1]. بحار الأنوار، ج ‏53، ص، 271؛ مفاتیح‏الجنان ص، 344 .

[2]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 14، ص 386، ح 19437، مؤسسة آل البیت (ع)، قم، 1409 ق، روایات در این مورد بسیار است برای اطلاع بیشتر به وسائل الشیعة، ج 14، ص 384، باب 27   بَابُ اسْتِحْبَابِ زِیَارَةِ آدَمَ وَ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمَ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) مراجعه نمایید.

 

[3]. منتهی الامال فـصـل چـهـارم، در وصـیـّت هـای امـیـرالمـومـنـیـن (ع ) وکـیـفـیـت وفـات وغسل و دفن آن حضرت.


مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ دوشنبه ششم شهریور 1391 ] [ 23:20 ] [ ]

شناسایی و بیان مسئله تحقیق

شناسایی و بیان مسئله تحقیق
در شناسایی مسئله ی تحقیق پژوهشگر سعی بر آن دارد تا شواهدی دالّ بر وجود مسئله عرضه کند. به عبارت دیگر پژوهشگر زمینه ای را تصویر می کند که در آن مسئله ی مورد نظر رخ داده است. در این مرحله ویژگی های مسئله، گستردگی و علل احتمالی بروز آن نیز شناسایی می گردد.

بیان یک مسئله روشن، دقیق و قابل اجرا شاید مشکلترین مرحله ی تحقیق باشد.

 

شناسایی و بیان مسئله تحقیق

یک بیان خوب مسئله اطلاعات زیر را منتقل می کند:

-         اهمیت مسئله

-         تحدید مسئله در یک حوزه ی تخصصی

-         اطلاعات کلی درباره ی تحقیقات انجام شده

-         چارچوبی برای ارائه ی نتایج تحقیق

 

در بیان اهمیت مسئله، منطق یک مطالعه و دلایل پژوهشگر برای انتخاب مسئله منظور می شود. اهمیت مسئله قبل از بیان گزاره های تحقیق (سؤالات و یا فرضیه های تحقیق) ارائه می شود ولی می تواند قبل و یا بعد از بررسی پیشینه ی تحقیق نیز عرضه شود. یک مسئله ی تحقیق زمانی از اهمیت برخوردار است که حداقل یکی از ویژگی های زیر را دارا باشد:

1.    فراهم آوردن دانش در یک زمینه ی خاص

2.    کمک به تدوین نظریه

3.    تعمیم نتایج تحقیقات قبلی (افزایش اعتبار برونی)

4.    پیشبرد روش شناسی تحقیق

5.    روشن ساختن برخی از مسائل مهم روز

 

 
اهمیت تحقیق از نظر تئوری

پژوهش گر در نگارش اهمیت تحقیق خود که اغلب 5/1 الی 2 صفحه A4 است، باید بتواند با توجه به دانش و ادبیات موجود، دلایل مهم بودن مسئله تحقیق را بیان کند. او برای این کار، باید نشان دهد که تحقیق مزبور، از دیدگاهی جدید و خلاقانه به مسائل نگاه می کند.

بیان اهمیت موضوع تحقیق، باید بتواند اهمیت و ارزش تحقیق را نسبت به نظریه های موجود، به اثبات برساند. اغلب پژوهش گران در مطالعات خود، متوجه جای خالی موضوعی می شوند و تحقیق مزبور باید این کمبود را جبران کند. اگر تحقیق در زمینه ای است که تئوری، سیر تکاملی خود را پیموده است، در آن صورت، تحقیق می تواند آزمون مهمی از تئوری آن باشد و یا امکان دارد پژوهش گر از مفاهیم یا اصولی استفاده کند که پژوهش گران قبلی استفاده کرده اند و پرسش های خود را همانند پرسش هایی که آن ها در تحقیقات پیشین به کار گرفته اند، تنظیم کند؛ ولی داده ها از گروه های متفاوت جامعه، زمان دیگری جمع آوری می شود. از این رو، نتایج حاصل از تحقیق، می تواند موجب گسترش تئوری پیشین گردد.

بنابراین، در نگارش اهمیت تحقیق در فصل اول که همان طرح یا کلیات پژوهش است، محقق، 5/1 صفحه مستند با ارجاعات اصیل، پیرامون مؤلفه های اهمیت موضوع استدلالات خود را می نگارد.

شناسایی و بیان مسئله تحقیق

 

ضرورت تحقیق در عمل

می توان از طریق ارائه خلاصه ای از نوشته های صاحب نظران و خبرگان آگاه که موضوع را ضروری می دانند و خواستار تحقیق روی این مسائل هستند، ضرورت تحقیق را به اثبات رسانید و یا درباره آن استدلال کرد. ارائه آمار و ارقام از رویدادها و تأکیدی که به وسیله متخصصان و صاحب نظران در یک زمان خاص یا مکان خاص صورت می گیرد، بیان کننده این است که تحقیق مورد نظر از ضرورت خاصی برخوردار است و به عبارت دیگر، تأثیر انجام تحقیق در حل مسائل بخش های مختلف جامعه و ایجاد تحول در یک جامعه خاص یا حل مشکلات در یک مکان خاص بیان می شود.

 

به طور کلی، پژوهش گر باید به امور زیر بپردازد:

الف) چرا انجام تحقیق ضرورت دارد؟

ب) چرا در این مقطع زمانی، باید تحقیق انجام شود؟

ج) انجام تحقیق، چه تأثیری در پیش برد علم دارد؟

د) چه خلأ علمی را در یک رشته خاص می تواند پر کند؟

 

یک پژوهش گر با نگارش بخش های اهمیت و ضرورت تحقیق خویش در حقیقت امور زیر را بیان می کند:

1. آگاهی خود را نسبت به اهمیت و موضوع نشان می دهد.

2. استدلالات لازم جهت انجام تحقیق و صرف هزینه ها را توجیه می کند.

3. ضرورت پرداختن به آن را از نظر زمان توضیح می دهد.

4. خواننده را نسبت به محتوای ارائه شده و تحلیل ها و بررسی ها، حساس تر می کند.


اعظم اژدری

 


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 23:21 ] [ ]

براعت در لغت یعنی تفوق، بلندی؛ و استهلال به معنای دیدن ماه نو و تلاش برای دیدن ماه و یا پیش قدمی در دیدن ماه است؛ منظور از براعت استهلال تلاشی است که در گذشته جهت دیدن ماه نو بکار می رفته است؛ از آنجا که هلال ماه در اول ماه قمری خیلی کوچک می باشد و به همین دلیل دیدن آن – به خصوص در برخی شریط جوی و محیطی-  سخت بوده است، از طرف دیگر عمده مناسک شرعی – مانند نماز و  افطار روزه و ...- به رویت هلال بستگی دارد، مردم جهت رویت هلال ماه به بلندی ها میرفتند تا راحتتر بتوانند آن را مشاهده نمایند؛ از آن پس ، از این واژه برای به پیشواز کسی یا چیزی رفتن، چیزی را مقدمه امر دیگر قرار دادن استفاده می شود.

  از نظر اصطلاحی، براعت استهلال یكی از صنایع معنوی بدیع است و آن زمانی است که شاعر یا نویسنده، آغاز متن خود را به گونه‌ای خلق كند و در آن نكته‌ها و واژه‌هایی را بگنجاند كه گویای متن اصلی سروده یا نوشته باشد. به نحوی كه مخاطب از خواندن این آغاز، یا مقدمه، به حال و هوای كلی اثر پی برده و دریابد كه نویسنده یا شاعر از چه چیزی می‌خواهد حرف بزند؛ به عنوان مثال می‌توان از «رزم رستم و سهراب»‌ در شاهنامه فردوسی یاد كرد؛ در آغاز این ماجرا فردوسی چند بیتی به عنوان مقدمه شعر آورده كه به طور پنهان و زیبا ماجرای غم‌انگیز سهراب و فرجام او را بیان می‌كند:
              اگر تند بادی برآید ز كنج          
                                        به خاك افكند نارسیده ترنج
              ستمكاره خوانیمش ار دادگر
                 هنرمند دانیش ار بی‌هنر
              اگر مرگ داد بیداد چیست؟
                               ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
 
  با خواندن این ابیات خواننده پی‌می‌برد كه منظور از نارسیده ترنج سهراب جوان است كه در اثر بیدادگری به فرجامی غم‌انگیز دچار می‌شود؛ و یا در مقدمه رستم و اسفندیار، فردوسی ابیاتی آورده كه حال و هوای كلی داستان را به دست مخاطب می‌آید:
              كه داند كه بلبل چه گوید همی؟       
                   به زیر گل اندر چه موید همی
              همی نالد از مرگ اسفندیار       
            ندارد بجز ناله زو یادگار
 
  نمونۀ دیگر براعت استهلال، مثنوی مولوی است. مولوی در مثنوی خود كه طی شش دفتر سروده شده، 18 بیت مقدمه آورده است، كه به نام «نی نامه» معروف گشته است.
  از این 18 بیت به خوبی بدست می آید كه این مجموعه شرح حال عارفی است كه از مأوای اصلی خود –]  قرب[خداوند- دور افتاده و اینك در شوق لقای دوباره، قصّه و ناله سرداده است:
             بشنو از نی چون حكایت می‌كند  
                                 و زجدایی‌ها شكایت می‌كند
             كز نیستان تا مرا ببریده اند                  
        از نفیرم مرد و زن نالیده اند
 
  مثال براعت استهلال را در شعر معاصر می‌توان در شعر روایی بلند «ضیافت» احمد شاملو یافت:
  این شعر روایی بلند با این چند مصرع آغاز می‌شود:
          اما /
             تنها /
             یكی خنجر كج /
                    بر سفرۀ سور/
                      در دلیس بزرگ بدل چینی
  شاعر با آوردن واژه‌هایی خاص مثل « خنجر كج، دلیس چینی بدلی ...»، پیرنگ ضیافتی شرم و نیرنگ باز را می‌ریزد.
  از آنجا كه براعت استهلال از قدیم مورد توجه شاعران و نویسندگان بوده است، اغلب اهتمام نویسندگان در این بوده كه برای اثر خود مقدمه‌ای ترتیب دهند و در این مقدمه كه براعت استهلال نامیده می‌شد، نویسنده علاوه بر اینكه به محتوای اثر اشاره می‌كرد، به سبكی متمایز از متن اثر می‌نوشت؛ با این توضیح كه اغلب مقدمه ها‌ یا دیباچه‌ها  با نثری فنی با بكار گیری انواع ‌صنایع لفظی و معنوی نوشته می‌شد تا قدرت ادبی و هنری نویسنده اثبات شود. از جمله دیباچه «المعجم فی معاییر اشعار العجم»،  از شمس قیس رازی یا دیباچه «مرزبان‌نامه» ازسعدالدین وراوینی یا دیباچه «تاریخ جهان‌گشای جوینی» از عطاء الملك جوینی؛ در همه این آثار نویسنده با الهام از براعت استهلال مقدمه‌ای فنی و زیبا بر اثرش نوشته كه به صورت ضمنی به محتوای اثر نیز اشاره می‌كند.
 
 
منابع:
1. شمیسا، سیروس؛ نگاهی تازه به بدیع، ویرایش دوم، تهران، فردوس، 1381، چاپ سیزدهم، ص 81.
2. كزازی، میرجلال الدین؛ زیبا شناسی پارسی (بدیع)، تهران، كتاب ماد، 1381، ص 156.

موضوعات مرتبط: پژوهش
[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 23:18 ] [ ]

تاثیر نماز بر بیماری آسم:

در ایجاد بیماری آسم سه عامل نقش بسزایی دارند:

۱-میکروبهایی که وارد دستگاه تنفسی انسان می شوند.

۲-عوامل حساسیت زا، از جمله گرد و غبار، گرده گلها و … .

۳-مسائل روانی از جمله اضطراب، عصبانیت، غم و شادی … .

     ز دیدگاه دیگر تاثیر تلقین در آسم است که باعث تسکین حمله های آسم می شود. برای نمونه پزشک مبتلا به آسمی، شب هنگام دچار حمله می شود. کلید برق را پیدا نمی کند و با وسیله ای پنجره را می شکند و چند نفس عمیق می کشد. حال پزشک بهبود می یابد و به رخت خواب باز می گردد. ولی وقتی صبح از جواب بیدار می شود مشاهده می کند که به جای شیشه پنجره، آینه را شکسته است.

     می توان نتیجه گرفت که چنانچه بیماران احساس امنیت روانی داشته باشند، قدم بزرگی در تسکین بیماری آنها برداشته می شود. تاثیر تنش زدایی نماز به خاطر احساس روانی عمیقی است که در اثر آن حاصل می شود و بدین ترتیب سبب کاهش حمله های آسم می گردد. همچنین میکروبها که خود یکی از عوامل بر انگیزنده آسم می باشند، به وسیله شستشوی مجرای تنفسی در ضو تا حدی قابل کنترل است.

     شستن دهان و بینی با آب درهنگام وضو، ثوا ب زیادی دارد. چون باعث می شود هوای بهتر و بیشترو تمیزتری به مغز، خون و بافت های بدن برسد که باعث تقویت بینایی، بویایی، شنوایی و تقویت حافظه می گردد.



موضوعات مرتبط: پژوهش
[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 15:36 ] [ ]
  بازي هاي رايانه اي واثرات منفي آن برجسم و روان كودك ونوجوان
خلاصه:

 
سيد محمد كيكاوسی
كارشناس ارشد فقه و حقوق

چكيده:
همزمان با رشد تکنولوژی و ورود بازی های رایانه ای به مرز و بوم كشور، این بازی‌ ها به دلیل داشتن جذابیت‌هاي ناشي از تصاویر متنوع و گيرا، گرافیک بالا، هیجانات زیاد و راحتی استفاده از آن، به سرعت جای خود را در میان کودکان و نوجوانان باز کرده است. دامنه و گستردگي استفاده از این پديده به اندازه ای است که کمتر کودک و نوجواني را می توان یافت که از بازی های رایانه ای بی بهره مانده باشد. همچنین در اغلب خیابان های شهر و روستاها کلوپ های مربوط به بازی های رایانه رایج شده و با گسترش امکانات استفاده از اینترنت، گیم نت ها هر چه بیشتر مورد استقبال کاربران این گونه بازی ها قرار گرفته است. تولید کنندگان و توزیع کنندگان اين بازي‌ها، براي كسب سود بيشتر هر روزه بازی های جدیدی را وارد بازار كرده و در هر بازی جدید جذابیت هاي بیشتر و هیجانات تازه اي برای جذب مشتری اضافه می نمايند. اغلب والدين نيز بي آن كه نگران اثرات مخرب اين کالای "تجاری ـ هیجانی" باشند، به رفتار فرزند خود عادت كرده و منفعلانه به اين وضعيت تن داده اند.
پژوهش حاضربه منظور آسیب شناسی بازی های مورد نظر بر رفتارهای كودكان و نوجوانان صورت گرفته است.

كليد واژه:
رايانه ، بازي ها ، آسيب ها ، كودك و نوجوان

مقدمه:
بازیهای رایانه ای می تواند اثرات مثبتی مانند تکامل شخصیت و رفتار، پرورش استعداد ها، ایجاد خلاقیت، پرورش تمرکز و دقت، افزایش بهره هوشی، گسترش جهان بینی، تقویت ذوق هنری، آموزش مفاهیم پیچیده، انتقال فرهنگ و غیره را به همراه داشته باشد . ولی به دلايلي مانند عدم آموزش صحیح به کودکان و نوجوانان، معرفی بازی های رایانه ای و انواع آن به طور غیر صحیح، آشنا نبودن کاربران به زبان رایانه و غيره ، اهداف بازی های رایانه ای به درستی شناخته نشده است و کودکان و نوجوانان در عمل به سمت بازی هایی سوق داده شده اند که اثرات زیان باری داشته است.
متخصصان اثرات مخرب زيادي براي بازی ها رايانه اي برشمرده اند. بعنوان مثال مشاهده شده است كه با جایگزینی بازی ها ی الکترونیکی و رایانه ای، روحیه جمع گرایی به سرعت ضعیف شده و به سست شدن روابط خانوادگی، بی حوصلگی، پرخاشگری و بی قراری در کودکان و نوجوانان انجامیده است.
در اين نگارش جنبه هاي مخرب و زيان بخش اين بازي ها بصورت مختصر و مفيد بيان مي شود.

بازي هاي رايانه اي و آسيب هاي جسماني و رواني:
بازی های رایانه ای به همان میزان که محبوب ترین و جذاب ترين ابزار سرگرمي كودكان و نوجوانان جامعه امروز به شمار مي رود ، یک تهدید کننده جدی برای سلامت جسم و روح و روان آنها است.
برخی از روانشناسان براین باورند که آثار این گونه بازی ها به تدریج در رفتار و گفتار كاربران آشکار می شود. این گروه از روانشناسان از كاربران حرفه ایِ بازی های رایانه ای به عنوان « بیماران روانی ناشناخته» نام می برند.
هریک از افراد جامعه همزمان با شکل گیری روحیه و منش فکری با هنجارها و ناهنجاری ها آشنا می شود. نقش ‌هریک از ارکان جامعه از جمله خانواده و مدرسه در رشد و تکامل منش فکری افراد غیرقابل انکار است . از این رو غفلت از وظایف خود گناهی نابخشودنی است .روانشناسان همواره در بحث شکل گیری شخصیت رفتاری و گفتاری افراد به نقش ابزارهایی چون تلویزیون، کتاب و مطبوعات تأکید می کنند. اکنون با شکل گیری دنیای پیچیده بازی‌های رایانه ای ، هشدارها درباره آسیب پذیری شخصیت كودك و نوجوان و تأثیرگذاری آن بر جامعه شدت یافته است.
در اين ميان ، متأسفانه به دلیل عدم آشنایی والدین با پيامد هاي ناشی از این بازی ها و همچنین نبود قوه نظارتی قدرتمند و تأثیرگذار، دایره آسیب پذیری كوردكان و نوجوانان ایرانی بیش از دیگر كاربران (بازی خور ها) در دنیای بازی رایانه ای است.
البته نمی توان تأثیرگذاری این بازی ها بر خلاقیت و بالندگی ذهنی كاربران را نادیده گرفت ، به شرطی که آنها در گروه های سنی متناسب خود عرضه شوند ( در كشور هاي ديگر، علاوه بر اين كه بر روي ‍CD هر بازي يا نرم افزار سرگرم كننده ، رده سنّي ِ مختص به آن مشخص شده است ، فروشنده يا صاحبانِ مراكزِ بازي هاي رايانه اي- گيم نت ها- تنها موظف اند آن را در اختيار گروه سنّي مربوطه قرار دهند) .
بررسی های اجمالی در عرصه مراكز بازي هاي رايانه اي و بازار نشر و عرضه آن ، نشان می دهد که نظارت مستمر و مؤثر ، حلقه ای مفقوده در سیر تولید و عرضه بازی ها در كشور ایران است که در فقدان آن، قواعد بازی‌هاي ‌رايانه‌اي بر هم می ریزد.
آسيب هاي ناشي از بازي هاي رايانه اي در دراز مدت عبارت است از:

1- تقويت حس پرخاشگري:
برخي از بازي هاي رايانه اي كه فاقد فاكتور خلاقيت بوده و تنها داراي جنبه هاي هيجاني هستند ، در دراز مدت مي توانند بصورت نا خود آگاه اثرات نا مطلوبي را براي كاربر خود به همراه داشته باشند.
اگر چه هيجان به عنوان نياز طبيعي كودك و نوجوان - متناسب با هر رده سنّي - جهت رشد و شكوفايي عاطفي و شخصيتي فرد ضروري است ، اما پاسخ آن به شيوه هاي غيرمعمول و خارج از محدوده طبيعي نتيجه معكوسي به دنبال خواهد داشت.
اين دسته از بازي ها با ساختار خشن آميز خود ، نه تنها نياز هيجان كودك و نوجوان را تامين نمي كنند ، بلكه باعث افزايش هيجان پذيري به شكلي نا مناسب در آنها شده و پس از مدتي موجب افزايش نياز نسبت به سطح محركِ محيطي بالاتر جهت واكنش نشان دادن مي شود .
هيجان مستمر بر كودك و نوجوان ميزان ترشح هورمون اپي نِفرين و نور اپي نفرين مغز را افزايش داده و سيستم عصبي را مختل مي كند و سپس به شكل پرخاشگري ، بي تحملي و تنش هاي عصبي آشكار مي شود.
روان شناسان و صاحب نظران غرب نيز به تاثير بازي هاي رايانه اي در ايجاد و بروز پرخاشگري اشاره مي نمايند و در تحقيقات خود ( 1986م) در يافته اند كه اين بازي ها مي توانند در ايجاد رفتار هاي ضد اجتماعي و ناسازگاري موثر باشند. نتايج بررسي هاي علمي مارك گريفينس (1997م) نشان داد در ميان بازي هاي رايانه اي خشن ، از هر پنج بازي كه براي كودكان شش سال و بالاتر مناسب تشخيص داده شده ، در سه بازي به ازاي كشتن يا صدمه زدن به كاراكتر رايانه اي امتياز كسب مي شود.

2- افزايش استرس و اضطراب
هيجان زياد باعث انقباض پيوسته عضلات شده و كودك و نوجوان را دچار عوارضي همچون ضعف اعصاب با بروز تيك هاي عصبي ، جويدن گوشه لب و ناخن و قفل شدن دندان ها مي كند. همچنين افزايش استرس ، اضطراب و پريشان حالي نتيجه پيامد ضعف اعصاب آنها خواهد بود كه در نهايت موجب تغييرات فشار خون و تعداد ضربان قلب هم مي شود.
بر اساس پژوهش هاي اخير، ميان بازي هاي رايانه اي و اختلاف بين ميانگين نمرات دانش اموزان مقاطع مختلف در متغير اضطراب رابطه مستقيم و معنا داري وجود دارد.

3- انزوا طلبي
از ديگر آسيب هاي ناشي از افراط در بازي هاي رايانه اي، انزوا و گوشه گيري تدريجي است. كودك و نوجواني كه هميشه وقت خود را به اين نوع بازي ها اختصاص مي دهد، رفته رفته به درون گرايي متمايل شده و در برقراري ارتباط اجتماعي پويا با ديگران ناتوان خواهد بود.اين روحيه انزوا طلبي باعث مي شود كه آنها از گروه هم سالان جدا شود كه اين خود زمينه ساز ناهنجاري هاي ديگر است.
نتيجه پيامد گوشه گيري، بروز افسردگي است كه در ادامه مي تواند اثرات روحي منفي براي كودك و نوجوان به همراه داشته و در آينده آنها تاثير گذار باشد.

4- كم توجهي
كودك و نوجوان به دليل استمرار در انجام بازي هاي جنجالي و پر سر و صداي رايانه اي، كم توجهي پيدا مي كنند و در ذهنيات خود تخيلاتي را مي پرورانند. آنها به طور پيوسته در عالم خيال سير مي كنند و به مرور از دامنه توجه و تمركزشان به شكل قابل ملاحظه اي كاسته خواهد شد.
اين عارضه در كودكان بيش فعال كه ذهنيت كنجكاوتري دارند ، مخرب و شديد تر است.

5- بي نظمي و خود محوري
ايراد ديگر بازي هاي رايانه اي اين است كه اين بازي ها نظم و برنامه خاصي ندارند و كودك و نوجوان هر زمان كه اراده كنند، مشغول بازي مي شوند. همين ويژگي، بي نظمي را به كودك و نوجوان مي آموزد. دراين بازي ها شكست يا پيروزي مفهومي ندارد ، در نتيجه آنها خود محوري را نيز مي آموزند.

6- بد خلقي و بهانه گيري
تحريك پذيري و هيجان بيش از اندازه بازي هاي رايانه اي موجب بي حالي و كاهش انرژي كودك و نوجوان شده، در نتيجه آنها شروع به بدخلقي ، بهانه گيري ، توقعات بي جا، اذيت و آزار ديگران مي كنند . همچنين براي كنترل هيجان خود ، كالري بيشتري مصرف كرده و ناچار به پر خوري روي مي آورند . اين فرايند رفته رفته به افت شديد اخلاقي كودك و نوجوان در سطح خانواده و جامعه خواهد شد.

7- اختلال در رشد جسماني
مهارت هاي حركتي و تكامل رشد جسماني انسان ، از آثار مثبت تكاپو ، جست و خيز در دوران كودكي است ، اما هنگامي كه حركات فيزيكي محدود شود و كودك اوقات خود را صرف تماشاي رايانه و بازي هاي آن كند ، استخوان و مفاصلي كه در اين دوران بايد نهايت رشد خود را داشته باشد ، از تكامل بازمانده و آسيب مي بينند . در نتيجه رشد كودك دچار اختلال مي شود. بسياري از مهارت هاي فردي در او تكامل پيدا نمي كند و از آنجا كه حركت دست تنها فعاليت بازي هاي رايانه اي است، كودك نمي تواند فعاليت هاي انفرادي را با سرعت عمل انجام دهد.

8- ضعف بينايي
هنگام بازي رايانه اي، چشم حدود چهار هزار حركت در ساعت دارد و ناچار است فشار زيادي را براي ديدن دقيق و تمركز روي صحنه هايي كه به صورت متوالي و پياپي و با سرعت نمايش داده مي شود، تحمل كند. اين اتفاق در نهايت باعث تحريك پذيري سيستم عصبي شده و مشكلات و عوارض بيناييِ گوناگوني مثل تاريِ ديد، عدم تطابق و دو بيني و پرش پلك به همراه دارد. از سوي ديگر ، ضعف توان بينايي و خستگي چشم از عوارض تماشاي بيش از حد بازي هاي رايانه اي است.

9- آسيب هاي مفصلي
يكي ديگر از آسيب هاي جسماني ناشي از بازي هاي رايانه اي ، آسيب به مفاصل كودك است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه به ازاي هر ساعتي كه كودكان صرف بازي با رايانه و كنسول هاي بازي مي كنند ، احتمال ابتلاي آنها به دردهاي مفصلي را نزديك به 50 درصد افزايش پيدا مي كند و هر چه سنّ كودك كمتر باشد ، احتمال ابتلاي او به چنين عارضه اي بيشتر خواهد بود ، به طوري كه يك كودك 7 ساله كه در روز ، 2 ساعت به بازي هاي رايانه اي بپردازد ، نسبت به يك كودك 10 ساله درد بيشتري در ناحيه مچ و انگشتان دست احساس مي كند ، زيرا عضلات دست كودك در حال رشد است. 2 الي 3 ساعت بازي با رايانه براي يك كودك 7 ساله زمان بسيار زيادي است و مي‌تواند رشد صحيح عضلات دست و بازوي او را تحت تأثير قرار بدهد.

پيشنهاد ها:
با توجه به يافته اصلي اين پژوهش مبني بر تاثير بازي هاي رايانه اي در تشديد اثرات منفي روان شناختي و آسيب‌هاي جسماني، پيشنها هاي زير ارائه مي شود :
1- آگاه سازی و آموزش والدین و کودکان و نوجوانان از اثرات مخرب بازیهای رایانه ای خشن.
2- کنترل و نظارت بر روند تکثیر و توزیع بازیهای رایانه ای .
3- تدوين آيین نامه های مربوط به تاسیس و اداره کلوپ های بازی های رایانه ای و گیم نت ها.
4- حمایت از تولید بازیهای رایانه ای آموزشي مفید با توجه به فرهنگ بومی و محلی.

منابع:
1- اسد اللهي ، سعيد رضا ، بازي هاي رايانه اي ، مربيان نسل فردا ، مجله ره آورد نور ، شماره 13 ، 1384 ه . ش .
2- افتاده حال ، درویش ، نقش و تاثير بازي هاي رايانه اي بر كودكان و نوجوانان ، مجموعه مقالات همايش پيامدهاي فرهنگي اسباب بازي ، تهران ، فرهنگسراي بهمن ، 1375 ه . ش .
3- بيابانگرد ، اسماعيل ، بررسي ارزش هاي مختلف بازي براي كودكان و نوجوانان ، مجله پيوند ، شماره 161 ،1376 ه . ش .
4- روزنامه كيهان ، نگاهی آسیب شناسانه به بازی های رایانه ای ، جای خالی اندیشه های اسلامی- ایرانی سال شصت و چهارم ، شماره 18621 ، 1385 ه . ش .
5- زماني ، محمد ، بازي و تاثير آن بر رشد و تحول جسماني ، اخلاقي و اجتماعي كودك ، رشد معلم ، سال يازدهم ، شماره 9 ، 1371 ه. ش .
5- سيف ، علي اكبر، استرس و اضطراب از ديدگاه نظريه هاي يادگيري ، مجله پژوهش در مسايل رواني و اجتماعي ، سال چهارم ، شماره 6 و 7 ، 1370 ه . ش .
5- گلسرخی ، شایسته ، نقش اسباب در انتقال فرهنگ به كودكان ، مجموعه مقالات همايش پيامد هاي فرهنگي اسباب بازي ، تهران ، فرهنگسراي بهمن ، 1375 ه . ش .
6- منطقی ، مرتضی ، بررسی پیامد های بازیهای رایانه ای و ویدئویی ، تهران ، انتشارات فرهنگ معاصر ، 1380 ه . ش .
7- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، معاونت پژوهش و آموزش ، دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی ، پیامد های فرهنگی اسباب بازی ، چاپ سوم ، تهران ، موسسه فرهنگ و دانش ، 1380 ه . ش .
8- Anderson, A and Dill, Caren( 2000.April). Jurnal of Personality and Sociaty Psychology. Vol 78 . No. 4.
9- Cooper, J and Mackie, D ( 1998).Video Games and aggression in children. J , A.P.P.L.E , Soc Psychol. 16 (8).
10- Griifiths. Mark(1998 ). Does Internet and Computer addiction exist. Inter national Conference of Bristol. u. k.
11- Gwinup, G and Haw, T and Elias, A( 1993 ). Cardio vascular Changes in Video games players: Couse for Concern. Stgral. Med. 74 (6).
12- Murphy. J. K and Alper , B . S and Moes , G, W .(1986). Race and Cardio Vas Cular Reactivity and eglected realation Ship , Hypertention. 8 (11).
13- Sakamot, A .(1994). Video Games use and the development of Socio Cognitive abilities in Childeren: three Survays of elementary School Students . J , A.P.P.L.E. 24 (1).


موضوعات مرتبط: پژوهش
[ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ] [ 17:28 ] [ ]
رمضان ماه مهماني خدا
خلاصه:

ايرج يارمحمدي
کارشناس ارشد الهيات


پس از طي شدن دو ماه پرخير و برک رجب المرجب و شعبان المعظم، ماه خدا از راه مي رسد، ماهي که عبد به دنبال معبود و عاشق به دنبال معشوق مي گردد. ماه باز شدن درهاي رحمت الهي به سوي بندگان الهي و ماه ميهماني حضرت حق. تنها ماهي که خداوند متعال به خاطر شرف و برتري اش از آن در مصحف شريف خود نامبرده است، رمضان است.
در مورد معني رمضان در کتب لغت معاني مختلفي آمده است. اما بهترين معني براي اين واژه را از حديث زيباي پيامبر ذکر مي کنيم آنجا که حضرت مي فرمايند: رمضان؛ رمضان ناميده شد زيرا گناهان را مي سوزاند. پس رمضان به معني سوزاندن است. در مورد عظمت و بزرگي اين ماه بزرگ حضرت علي (ع) مي فرمايند: «نگوييد رمضان، چون شما نمي دانيد رمضان چيست؟ هرکس که رمضان بگويد بايد صدقه داده و به عنوان کفّاره آن کلمه روزه بگيرد. بلکه بگوييد شهر رمضان چنانکه خداوند در قرآن اينگونه فرموده است ».
پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: « ماه رمضان ماه عظيمي است؛ مضاعف مي شود در آن حسنات محو مي شود، در آن سيئات و بلند مي گردد در آن درجات. ماهي است که اولش رحمت است و ميانش مغفرت و آخرش آزادي از آتش دوزخ ». همچنين حضرت در جاي ديگر مي فرمايند: « درهاي آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده مي شود و تا آخرين شب اين ماه بسته نمي شود بدبخت واقعي کسي است که اين ماه را پشت سر بگذارد و گناهانش آمرزيده نشود ».
در مورد اعمال ماه مبارک رمضان در مفاتيح الجنان اعمال زيادي ذکر شده است که خوانندگان گرامي را جهت خواندن و انجام اين اعمال به مراجعه به اين کتاب معرفي مي نماييم اما به طور کلي اعمال ذيل در ماه رمضان وارد شده است.

1- روزه که از واجبات بر مؤمنين مي باشد. روزه وسيله اي است جهت تربيت روح و روان انسان. البته، روزه مختص بدن نيست بلکه روزه زبان، چشم، نفس، قلب، روح و سر نيز ضروري مي باشد. روزه زبان عبارتست از محافظت و نگهداري زبان از دروغ و غيبت و تهمت و امثال اينها. روزه چشم عبارتست از، خودداري نمودن چشم از نگاه کردن به مناظر ممنوعه و حرام. روزه گوش عبارتست از: خودداري کردن از شنيدن سخنان لغو و بيهوده و غيبت و... روزه نفس که عبارتست از: ترک آرزوها و آمال دنيوي و ترک شهوات نفساني، روزه قلب که عبارتست از: تخليه قلب از محبت دنيا و زينتهاي آن. روزه روح عبارتست از: تخليه آن از آرزوي نعمتهاي اخروي. روزه سر عبارتست از: قطع نمودن از غيرخدا و باز داشتن روح و روان از غير او.پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: روزه سپري در برابر آتش است. روزه بگيريد تا تندرست شويد. براي هر چيزي زکاتي است و زکات بدن ها روزه داري است.
2- قرائت قرآن: در احاديث آمده است که ماه رمضان بهار قرآن است. امام صادق (ع) مي فرمايند: « با قرآن به استقبال قرآن برويد. ضمن اينکه ثواب قرائت يک آيه از قرآن در ماه مبارک رمضان برابر است با يک ختم قرآن در ماههاي ديگر.


لطفاً به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


موضوعات مرتبط: بانک مقالات، پژوهش
ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ] [ 17:6 ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

وبلاگ پژوهه کرمانشاه در حیطه امور پژوهش و آموزش فعالیت دارد و اولویت اول آن آموزش ها و پژوهش های مربوط به حوزه فرهنگ دینی می باشد.
محمدرضا بیات
کارشناس آموزش و پژوهش
امکانات وب